26 09 2026 25598474 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 1

دانلود فایل صوتی

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

خدا را شکر که توفيق داد مجددا به زيارت شما نائل بشويم. اميدواريم به برکت اهل بيت عصمت و طهارت اولاً و شهادت شهدا مخصوصا رهبر شهيد و بزرگواری امت اسلامی ثانياً اين نظام تا ظهور صاحب اصيل و اصلی­اش به برکت تاييد و تعليم و تربيت شما علمای بزرگ و بزرگوار همچنان محفوظ بماند.

بحث درباره حدود و تعزيرات و ديات است. آن بحث‎هاي قضا به لطف الهي تمام شد. يک اجمالي از نظام اسلامي که الآن به صورت نظام امامت و امت به لطف الهي ظهور کرده است بيان بشود تا معلوم بشود که جايگاه حدود و قصاص و ديات و مانند آن در فقه اسلامي کجا است؟

نظام اسلامي که الآن به لطف الهي به صورت نظام امامت و امت ظهور کرده است، يک سلسله جهان‎بيني و اعتقادات دارد که راجع به شناخت و مبدأ و منتها و بين مبدأ و منتها است؛ آغاز عالم چه بود؟ انجام عالم چيست؟ ما در بين راه هستيم، ذات اقدس الهی جهان را آفريد، رهبران الهي را مبعوث کرد، انبيا و اولياي الهي آمدند، ما در برابر همه اينها مسئول هستيم، اينها مربوط به اصول دين است که کاملاً مستحضر هستيد. در روابط اجتماعي گذشته از بيان عادات و آداب و عقايد شخصي که هر کسي بايد داشته باشد، يک سلسله بحث‎هايي است که بعد از عبادات، مسئله تجارت‎ها و داد و ستدها و عقود و معاملات، اعم از عين و منفعت و انتفاع و حقوق، اين چهار يعني چهار، در فقه همه اينها مبسوطاً بيان شد. در فقه کتابي درباره عيون است، عيني را بخواهد جابجا کند بفروشد بخرد، کتابي هم درباره منافع مثل اجارات است، چيزي را اجاره بدهد اجاره بکند. اجاره يعني اجاره! بيع يعني بيع! هيچ ارتباطي بين عين و منفعت در آن قسمت‎هاي دقيق فقهي نيست. کتابي که مربوط به عين است جاي ديگر است، کتابي که مربوط به منفعت است جاي ديگري است، يک ارتباط جامعي دارند. کتاب سوم مربوط به انتفاع است در عين حال که مشترکات فراواني بين منفعت و انتفاع است، اما آن فرق دقيق فقهي که در انتفاع است در منفعت نيست در منفعت است در انتفاع نيست، اين است که در اجاره منفعت منتقل مي‎شود در عاريه انتفاع منتقل مي‎شود. اينها فرق‎هاي عميق عريق فقهي است که فقه عهده‎دار اينها است. باب چهارم، فصل چهارم، فصل حقوق است. العين، المنفعت، الانتفاع، الحقوق، همه اينها مبسوطاً کتاب‎هاي خاص خودش را دارد. مستحضر هستيد حوزه عهده‎دار آنها است.

در همين حوزه، اگر يک وقتي اختلافي پيش آمد مسئله قضا و داوري مطرح است، قضا چيست؟ قاضي کيست؟ آنچه که در محکمه مطرح است چيست؟ بينه يعني چه؟ اقرار يعني چه؟ سوگند يعني چه؟ محکمه چه چيزي را اثبات مي‎کند و چه چيزي را نفي مي‎کند؟ کتاب قضا عهده‎دار آن است. اين هم يک باب جداگانه‎اي بود که بحث شد.

بعد از آن، حالا اگر ثابت شد به اينکه کسي بخواهد در برابر اين دين قيام بکند وظيفه مسلمين دفاع است، جهاد است آن هم احکام دفاع دارد احکام جهاد دارد آن هم بحث‎هاي خودش را دارد، شهداي در اين راه هم احکام خاص خودشان را دارند.

الآن آنچه که به خواست خداي سبحان محور بحث است، مسئله حدود و تعزيرات و ديات است. در حقوق اگر اختلافي شد به محکمه رفتند، ثابت شد که حق با کيست و چه کسي صاحب حق است و چه کسي بايد بپردازد؛ حالا اگر در پرداخت خودشان اقدام کردند، حق ذي حق را دادند که بحثي نيست، اگر نپرداختند يا حکمي از احکام الهي را اجرا نکردند يا حقي از حقوق الهي را اجرا نکردند يا حق مردم را ضايع کردند، چه کسي بايد به اين امور نظم ببخشد؟ اينجا مسئله حدود و تعزيرات از يک سو، قصاص از سويي ديگر، ديات از سوي سوم مطرح می­شود. سه بخش يعني سه بخش يعنی سه کتاب، سه تا کتاب است سه تا فصل است سه باب است که کاملاً از نظر علمي جدا هستند يک مشترکاتي هم دارند. يک کتابي بنام «الحدود و التعزيرات» يک کتابي است بنام اجراي قصاص. يک کتابي است به عنوان ديات؛ کتاب ديات هيچ ارتباط علمي با قصاص ندارد کتاب قصاص هيچ ارتباط علمي با حدود و تعزيرات ندارد جامع مشترکشان نظم جامعه از لحاظ محکمه است. «الحدود و التعزيرات» يک کتاب است «القصاص» يک کتاب است. «الديات» يک کتاب ديگر است. اين‎طور نيست که کار محکمه يک سلسله امور خاص جامع باشد البته مشترکاتي دارند، اما يک فقيه بايد حواسش جمع باشد وقتي درباب حدود دارد بحث مي‎کند از حد و تعزير نگذرد، مسئله قصاص و ديه را وارد نکند، وقتي از حدود و تعزيرات گذشت وارد کتاب قصاص شد، ديگر حد و تعزيرات را وارد نکند، باب سوم وقتي که مسئله حدود و تعزيرات را گذراند، مسئله قصاص را گذراند، وارد کتاب سوم يعني کتاب سوم، وارد کتاب سوم بنام ديات شد، آنها را جدا بکند؛ البته يک سلسله مشترکاتي در اين کتاب‎ها هست اما «الحدود و التعزيرات» يک چيز است، «القصاص» يک چيز است، «الديات» يک چيز است، سه کتاب جداگانه است که اگر قاضي در محکمه حکمي صادر کرده است آن حکم يا «يرجع الي الحدود و التعزيرات» يا «يرجع الي القصاص» يا «يرجع الي الديات» سه کتاب جداست اگر بخواهد مخلوط باشند ديگر کسي فقيه نيست.

عمده آن است که اين نظام امامت و امت حرف‎هايش همين است. چه کسي بايد اجرا کند؟ در عصر اول که وجود مبارک خود پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) است در غياب پيغمبر، وجود مبارک امام معصوم است، در عصر حضور و ظهور هيچ بحثي نيست، اما در عصر غيبت، مسئول کيست؟ آيا پيغمبر و ائمه(عليهم آلاف التحية و الثناء) براي عصر غيبت کساني را مشخص کردند يا نه؟ هر کسي توانست اين حدود و تعزيرات را و اين قصاص و اين ديات را اجرا بکند؟ اين مي‎شود بي‎نظمي؛ اين را احدي نمي‎تواند به اسلام اسناد بدهد که اسلام يک نظمي براي اجراي اينها ندارد. حالا محکمه‎اي تشکيل شد ثابت شد که چه کسي بدهکار است و چه کسي بدهکار نيست، چه کسي ذي حق است و چه کسي ذي حق نيست، چه کسي بايد اجرا کند؟ يقيناً پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) مسئول اصلي است بعد اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) هستند، حالا عصر غيبت وضعش چيست؟ تا روشن بشود که الآن ما يک صاحبي داريم يک نظمي داريم يک حساب و کتابي دارد.

برخي‎ها گفتند اين واجب کفايي است خود مردم اجرا بکنند. اگر خود مردم اجرا بکنند که اول بي‎نظمي است و اول هرج و مرج است. مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله تعالي عليه) اين سير علمي را که گذراند يعني مسئله احکام شخصي را که عبادات است بعد احکام مشترک را که معاملات است بعد تعديات را در باب جهاد و دفاع بيان کرد در باب قضا و شهادات بيان کرد همه اينها را که بيان کرد، حالا مي‎خواهد بگويد که در عصر غيبت، مسئول کيست؟ مسئول داريم يا نداريم؟ قدرت(امکان) اينکه تک‎تک مردم بيايند به عهده بگيرند که نيست، اما حق مسلّم مردم است اين مردم‎ هستند که حق دارند به خداي سبحان عرض بکنند که در عصر غيبت به چه کسي مراجعه کنيم؟ اين حق مسلّم عبد بر مولا است.

ببينيد اين فصل و اين بحث را در پرانتز خوب گوش بدهيد؛ عقل يعني عقل آن قدر قدّش رسا است آن قدر حرفش گويا است آن قدر فتواي او گويا است، حتماً يعني حتماً به اواخر سوره مبارکه «نساء» مراجعه مي‎کنيد در آنجا ذات اقدس الهی مي‎فرمايد که ما انبياء فرستاديم اولياء فرستاديم کتب فرستاديم، نام مبارک بسياري از انبياء را مي‎برد، بعد چه مي‎فرمايد؟ مي‎فرمايد منِ خدا براي هدايت مردم، پيامبر ‎فرستادم تا نباشد ﴿لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾[1] ما آيه‎اي به اين عظمت در قرآن نداريم. اول تا آخر قرآن را بگرديد آيه‎اي به اين جلال و شکوه نداريم. خدا فرمود من اگر پيغمبر نمي‎فرستادم مردم عليه منِ خدا استدلال مي‎کردند مي‎گفتند تو که خلق کردي، ما را آفريدي، چرا راهنما نفرستادي؟ شما حرفي به اين عظمت از احدي شنيديد؟ کسي جرأت داشت يا دارد اين‎طور حرف بزند غير از خود خداي سبحان؟! حتماً يعني حتماً به اواخر سوره مبارکه «نساء» مراجعه بکنيد، مي‎فرمايد ما اينها را فرستاديم تا نباشد ﴿لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾. عقل آن قدر فرمانروا است عقل يعني عقل! عقل آن قدر فرمانروا است آن قدر مقتدر است آن قدر صاحب‎نظر است که در برابر خدا مي‎ايستد، مي‎گويد تو که مردم را خلق کردي چرا راهنما نفرستادي؟

اين آيه از بس با جلال و شکوه است که کمتر به ذهن مي‎آيد، آدم به سرعت مي‎گذرد. حتماً يعني حتماً به اين اواخر سوره مبارکه «نساء» مراجعه کنيد ببينيد آيه‎اي به اين جلالت در اول تا آخر قرآن هست يا نه؟ و احدي هم مثل اين مي‎تواند حرف بزند يا نه؟ که اگر ما پيغمبر نمي‎فرستاديم رهبراني الهي را نمي‎فرستاديم «کان للناس علي الله حجة قبل الرسل»، اما چون «بعد» دارد يعني ما انبيا را فرستاديم، اولياء را فرستاديم مردم نمي‎توانند عليه خدا احتجاج کنند. حرمت عقل بارگاه عقل جلوات عقل آن قدر قوي و قوي و قوي است که مي‎تواند در برابر خدا بايستد. اگر انبيا نبودند عقل به خدا مي‎گفت چرا نفرستادي؟ اين عقل را بايد اولاً بدست آورد، بعد گرامي داشت، به فتواي او عمل کرد، عقل‎مدار بود؛ اما «آنک يافت مي نشود، آنم آرزوست»[2]  آنچه که يافت نمي‎شود همين عقل است. عقل به اين معنا که بفهمد و مقتدر باشد و در برابر خدا بايستد، آن عقل بسيار کم است. نشانه‎اش اين است که اين آيه را همه ما مي‎خوانديم اما کمتر به اين آيه توجه مي‎کرديم، نباشد ﴿لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾، اين کلمه «بعد» ظرف است، يک؛ ظرف مفهوم ندارد، دو؛ مگر در مقام تحديد باشد، سه؛ اينجا در مقام تحديد است، چهار؛ يعني قبل از انبيا، عقل مي‎توانست به خدا بگويد چرا پيغمبر نفرستادي؟ بعد از انبيا، عقل اين قدرت را ندارد چون حجت تمام است.

اين عقلي که مي‎تواند در برابر خدا استدلال کند، اين عقل مي‎گويد ما يک نظامي مي‎خواهيم. بشر را آفريدي بايد منظم بکني. اختلافاتشان را چه کسي حل کند؟ تعدّياتشان را چه کسي حل کند؟ اين آمريکا و اسرائيل پليد که گردن‎کشي مي‎کنند و آدم‎کشي مي‎کنند؛ هر وقت اين صحنه به ياد من مي‎آيد واقعاً نگهداشتن سخت است؛ در همين مدرسه ميناب يک مادري يک دانه دمپايي، يک جفت هم نبود، يک دانه دمپايي دستش ماند همين! دمپايي پسرش در مدرسه در دستش بود گفت، نمي‎دانم بچه­ام کجاست! هيچ اثري از اين بچه نمانده فقط اين دمپايي مانده. من هر وقت اين صحنه را مي‎بينم واقع تحملش براي من سخت است، اين مادر اين پسربچه، بچه را مدرسه فرستاده، فقط يک دمپايي برايش مانده! يک کسي بايد باشد به اين نظام پاسخ بدهد يا نه؟ مسئولش کيست؟ همه مردم حق و وظيفه دارند، اما يک راهنما مي‎خواهند يک رهبر مي‎خواهند. اول پيغمبر، بعد ائمه(عليهم السلام) بعد نائبان آنها. اين نظام است.

بنابراين ما بايد حواسمان جمع باشد. اين آيه را حتماً حتماً ببينيم که عقل آن قدر قدرت دارد که در برابر خدا بايستد و به خدا بگويد تو که مردم را خلق کردي، چرا راهنما نفرستادي؟ فرمود ما انبيا فرستاديم تا نباشد ﴿لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾، که عرض کردم اين کلمه «بعد» ظرف است، يک؛ ظرف مفهوم ندارد، دو؛ مگر در مقام تحديد باشد، سه؛ اينجا در مقام تحديد است، چهار؛ يعني قبل از رسل، عقل مي‎تواند به خدا بگويد چرا نفرستادي؟ بعد از رسل، عقل حق احتجاج ندارد.

اينکه ما اين کتاب را مي‎بوسيم و در کمال ادب اين را بالاي سر مي‎گذاريم اين اختصاصي به شب‎هاي ليله قدر ندارد که حالا قرآن به سر کردن مخصوص آن شب‎ها باشد، خير، خيلي‎ها هستند که در خيلي از شب‎ها قرآن به سر دارند آن قدر اين کتاب عزيز است آن قدر اين کتاب بزرگ است آن قدر اين کتاب با جلال و شکوه است که نمي‎شود بي‎وضو دست زد، اصلاً بي‎وضو نمي‎شود به اين کتاب دست زد.

حالا اين احتجاج مگر برای زمان حضور و ظهور است؟ آن وقتي که خود پيغمبر هست، بله حجت نيست. آن وقتي که امام معصوم است، حجت نيست. آن وقتي که نه امام است و نه پيغمبر، اگر کسي نباشد که از طرف امام و پيغمبر عهده‎دار باشد اين حجت هست. اين حجت هست يعني اين حجت هست. اگر دين هيچ تکليفي معين نکرده باشد، انبيا حدّشان محدود است، ائمه(عليهم السلام) حدّشان محدود است، در عصر غيبت اگر هيچ حرفي دين نداشته باشد همين احتجاج­ها است ديگر، عقل مي‎تواند به خدا بگويد که خدايا، اين مردم را به چه کسي سپردي؟ هيچ حساب و کتابي نيست؟ اين است که صاحب جواهر مستحضر هستيد از نام‎آوران فقهاي ما است. خدا حشر فقهاي ما را با انبيا و اوليا کند خيلي نسبت به ما حق دارند. بزرگان فراواني‎اند، ساليان متمادي وقت مي‎طلبد تا يک فقيه نام‎آوري پيدا بشود. حالا اين حرف را صاحب جواهر دارد مي‎زند. اصل استدلال اين است که مردم معصوم مي‎خواهند، نشد، نائب معصوم مي‎خواهند، بالاخره بايد به اذن معصوم باشد ﴿ِللنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ معلوم مي‎شود که خود مردم کافي نيستند. اگر خود مردم کافي بودند که اين آيه نازل نمي‎شد.

حالا اگر عصر غيبت شد، آيا کسي هست که به اين نظام پاسخ مثبت بدهد يا نه؟ اين مسئله ولايت فقيه را نائبان امام و آن توقيع مبارکي که از طرف حضرت(سلام الله عليه) براي شيخ مفيد آمد و اينها را نقل کردند. ببينيد صاحب جواهر گذشته از آن مقامات علمي، خيلي مؤدب است خيلي باهنر سخن مي‎گويد خيلي هنرمندانه مي‎نويسد. آن عبارتش را چون ايشان ذکر کرده من همان را بايد بخوانم. حتماً يعني حتماً وقتي تشريف برديد منزل، اين را حتماً باز کنيد و بخوانيد. جواهر، جلد 21، صفحه 392 به بعد که مسئله ولايت فقيه را جمع‎بندي مي‎کند. بعد مي‎فرمايد به اينکه اگر کسي بگويد به اينکه ما صاحبي و رهبري نداريم و مردم خودشان رها  و کافی هستند _ در صفحه 397 يعني 397! اين را حتماً مراجعه کنيد _ فرمود: «فمن الغريب وسوسة بعض الناس في ذلك، بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئا»، آنکه منکر ولايت فقيه است گويا اصلاً بويي از فقه نبرده است. فقه يعني همين. اين حرف را چه کسي مي‎تواند بزند؟ کسي جرأت دارد بگويد که منکر ولايت فقيه بويي از فقه نبرده؟ اين يک فحلي مثل صاحب جواهر مي‎خواهد.

اين حرف را چهل سال قبل در يک سخنراني در يک کنفرانسي _ چون ما اينها را تدريس کرديم بحثش را گذرانديم _ عين اين عبارت را عين اين جواهر را بردم در همان مجلس چهل سال قبل براي منکران نظام ولايت فقيه خواندم که حرف صاحب جواهر اين است منکر ولايت فقيه گويا اصلاً از فقه سهمي نبرده است بالاخره اين نظام را چه کسي بايد اداره کند؟ اگر مردم مي‎توانند نظام را اداره کنند، پس آيه سوره مبارکه «نساء» چيست؟ آيه «نساء» مي‎گويد که اگر پيغمبري نباشد مردم عليه خدا احتجاج می­کنند که چرا راهنما نفرستادي؟ معلوم مي‎شود که يک حسابي هست از کتاب، يک حسابي هست از آينده، اين اعمال حسابي دارد که در روز قيامت حساب مي‎شود انسان مي‎ميرد نمي‎پوسد، از پوست به در مي‎آيد. اگر _ معاذالله_ اين حرف درست باشد مردم نياز نداشته باشند، خودشان مستقل باشند آن آيه سوره مبارکه «نساء» چيست؟ اين عبارت جلد 21 صفحه 397 را مراجعه بکنيد. اين عبارت را من وقتي چهل سال قبل در آن کنفرانس خواندم خيلي‎ها آرام شدند. درباره صاحب جواهر که نمي‎شود حرف زد. فقيه نام‎آوري مثل او بسيار کم است. بعد از اينکه فرمود: «وكفى بالتوقيع  الذي جاء للمفيد من الناحية المقدسة، و ما اشتمل عليه من التبجيل و التعظيم، بل لو لا عموم الولاية لبقي كثير من الأمور المتعلقة بشيعتهم معطلة» اگر ولايت نباشد خيلي از امور معطل مي‎ماند، آن‎گاه فرمود: «فمن الغريب وسوسة بعض الناس في ذلك بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئا، و لا فهم من لحن قولهم ورموزهم أمرا، و لا تأمل المراد من قولهم إني جعلته عليكم حاكما و قاضيا و حجة و خليفة و نحو ذلك» اين حرف‎هايي که در مقبوله و امثال مقبوله آمده، گويا اصلاً بويي نبرده است.

بنابراين ما هستيم و نظام امامت و امت. بايد تلاش و کوشش خودمان را بکنيم که حرف اهل بيت را خوب بفهميم، يک؛ اين حرف درست منتقل بشود، دو؛ گردانندگان مجتهد باشند، اين سه؛ مجتهدانه بفهمند، چهار؛ مجتهدانه عمل بکنند، پنج؛ عادلانه عمل کنند، شش؛ اين نظم است؛ روي اين نظم است که صاحب جواهر ميفرمايد اگر کسي اين نظم را موافقت نکند گويا طعم فقه را نچشيده است و الآن مسئوليت به عهده شما بزرگان است به عهده شما فقها است، حشر همه شما با اهل بيت عصمت و طهارت، خدا به فرد فرد شما عزت و جلال و شکوه عطا کند که اين پرچم را به دست گرفتيد. اين مردان و زنان بزرگ و بزرگوار ايران اسلامي اينها از شما ياد گرفتند اين دفاع را از شما ياد گرفتند اين زينب بودن را از شما ياد گرفتند اين حسيني بودن را از شما ياد گرفتند، اين شب‎ها و اين عظمت و جلال و شکوه را اينها حفظ کردند، دو ابرقدرت حمله کردند، پوزشان به خاک ماليده شد. اين تعارف ندارد. هر دو حمله کردند و هر دو به وسيله فرزندان شما و برادران شما و خود شما، پوزشان به خاک ماليده شد. اين عنايت الهي نيست؟ اين معجزه نيست؟ معجزه حتماً اين است که سنگ حرف بزند؟! اگر يک کسي يک امتي با دست خالي در برابر دو ابرقدرت دهن اينها را بزند، اين معجزه نيست؟! اين فرمان الهي نيست؟! فرمود شما برويد من تأييدتان مي‎کنم و تأييدتان کرد. مگر هر دو شکست نخوردند؟! مگر هر دو پشيمان نشدند؟! مگر هر دو عقب‎نشيني نکردند؟! هر دو حمله کردند و عقب‎نشيني کردند و شکست خوردند، اين قدرت از کجا آمد؟ اين قدرت فقط برای ذات اقدس الهی است که به پيروان اهل بيت عطا مي‎کند و شما بزرگان و بزرگواران نمايندگان علي و اولاد علي هستيد که خدا بر عزت و جلال و شکوه حوزه‎ها عموماً و شما علما خصوصاً بيفزايد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. سوره نساء، آيه165.

[2] . مولوي، ديوان شمس، غزل شماره441؛  «گفتند يافت مي‌نشود جسته‌ايم ما ٭٭٭ گفت آنک يافت مي‌نشود آنم آرزوست».

​​​​​​​


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق