أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
خدا را شکر که توفيق داد مجددا به زيارت شما نائل بشويم. اميدواريم به برکت اهل بيت عصمت و طهارت اولاً و شهادت شهدا مخصوصا رهبر شهيد و بزرگواری امت اسلامی ثانياً اين نظام تا ظهور صاحب اصيل و اصلیاش به برکت تاييد و تعليم و تربيت شما علمای بزرگ و بزرگوار همچنان محفوظ بماند.
بحث درباره حدود و تعزيرات و ديات است. آن بحثهاي قضا به لطف الهي تمام شد. يک اجمالي از نظام اسلامي که الآن به صورت نظام امامت و امت به لطف الهي ظهور کرده است بيان بشود تا معلوم بشود که جايگاه حدود و قصاص و ديات و مانند آن در فقه اسلامي کجا است؟
نظام اسلامي که الآن به لطف الهي به صورت نظام امامت و امت ظهور کرده است، يک سلسله جهانبيني و اعتقادات دارد که راجع به شناخت و مبدأ و منتها و بين مبدأ و منتها است؛ آغاز عالم چه بود؟ انجام عالم چيست؟ ما در بين راه هستيم، ذات اقدس الهی جهان را آفريد، رهبران الهي را مبعوث کرد، انبيا و اولياي الهي آمدند، ما در برابر همه اينها مسئول هستيم، اينها مربوط به اصول دين است که کاملاً مستحضر هستيد. در روابط اجتماعي گذشته از بيان عادات و آداب و عقايد شخصي که هر کسي بايد داشته باشد، يک سلسله بحثهايي است که بعد از عبادات، مسئله تجارتها و داد و ستدها و عقود و معاملات، اعم از عين و منفعت و انتفاع و حقوق، اين چهار يعني چهار، در فقه همه اينها مبسوطاً بيان شد. در فقه کتابي درباره عيون است، عيني را بخواهد جابجا کند بفروشد بخرد، کتابي هم درباره منافع مثل اجارات است، چيزي را اجاره بدهد اجاره بکند. اجاره يعني اجاره! بيع يعني بيع! هيچ ارتباطي بين عين و منفعت در آن قسمتهاي دقيق فقهي نيست. کتابي که مربوط به عين است جاي ديگر است، کتابي که مربوط به منفعت است جاي ديگري است، يک ارتباط جامعي دارند. کتاب سوم مربوط به انتفاع است در عين حال که مشترکات فراواني بين منفعت و انتفاع است، اما آن فرق دقيق فقهي که در انتفاع است در منفعت نيست در منفعت است در انتفاع نيست، اين است که در اجاره منفعت منتقل ميشود در عاريه انتفاع منتقل ميشود. اينها فرقهاي عميق عريق فقهي است که فقه عهدهدار اينها است. باب چهارم، فصل چهارم، فصل حقوق است. العين، المنفعت، الانتفاع، الحقوق، همه اينها مبسوطاً کتابهاي خاص خودش را دارد. مستحضر هستيد حوزه عهدهدار آنها است.
در همين حوزه، اگر يک وقتي اختلافي پيش آمد مسئله قضا و داوري مطرح است، قضا چيست؟ قاضي کيست؟ آنچه که در محکمه مطرح است چيست؟ بينه يعني چه؟ اقرار يعني چه؟ سوگند يعني چه؟ محکمه چه چيزي را اثبات ميکند و چه چيزي را نفي ميکند؟ کتاب قضا عهدهدار آن است. اين هم يک باب جداگانهاي بود که بحث شد.
بعد از آن، حالا اگر ثابت شد به اينکه کسي بخواهد در برابر اين دين قيام بکند وظيفه مسلمين دفاع است، جهاد است آن هم احکام دفاع دارد احکام جهاد دارد آن هم بحثهاي خودش را دارد، شهداي در اين راه هم احکام خاص خودشان را دارند.
الآن آنچه که به خواست خداي سبحان محور بحث است، مسئله حدود و تعزيرات و ديات است. در حقوق اگر اختلافي شد به محکمه رفتند، ثابت شد که حق با کيست و چه کسي صاحب حق است و چه کسي بايد بپردازد؛ حالا اگر در پرداخت خودشان اقدام کردند، حق ذي حق را دادند که بحثي نيست، اگر نپرداختند يا حکمي از احکام الهي را اجرا نکردند يا حقي از حقوق الهي را اجرا نکردند يا حق مردم را ضايع کردند، چه کسي بايد به اين امور نظم ببخشد؟ اينجا مسئله حدود و تعزيرات از يک سو، قصاص از سويي ديگر، ديات از سوي سوم مطرح میشود. سه بخش يعني سه بخش يعنی سه کتاب، سه تا کتاب است سه تا فصل است سه باب است که کاملاً از نظر علمي جدا هستند يک مشترکاتي هم دارند. يک کتابي بنام «الحدود و التعزيرات» يک کتابي است بنام اجراي قصاص. يک کتابي است به عنوان ديات؛ کتاب ديات هيچ ارتباط علمي با قصاص ندارد کتاب قصاص هيچ ارتباط علمي با حدود و تعزيرات ندارد جامع مشترکشان نظم جامعه از لحاظ محکمه است. «الحدود و التعزيرات» يک کتاب است «القصاص» يک کتاب است. «الديات» يک کتاب ديگر است. اينطور نيست که کار محکمه يک سلسله امور خاص جامع باشد البته مشترکاتي دارند، اما يک فقيه بايد حواسش جمع باشد وقتي درباب حدود دارد بحث ميکند از حد و تعزير نگذرد، مسئله قصاص و ديه را وارد نکند، وقتي از حدود و تعزيرات گذشت وارد کتاب قصاص شد، ديگر حد و تعزيرات را وارد نکند، باب سوم وقتي که مسئله حدود و تعزيرات را گذراند، مسئله قصاص را گذراند، وارد کتاب سوم يعني کتاب سوم، وارد کتاب سوم بنام ديات شد، آنها را جدا بکند؛ البته يک سلسله مشترکاتي در اين کتابها هست اما «الحدود و التعزيرات» يک چيز است، «القصاص» يک چيز است، «الديات» يک چيز است، سه کتاب جداگانه است که اگر قاضي در محکمه حکمي صادر کرده است آن حکم يا «يرجع الي الحدود و التعزيرات» يا «يرجع الي القصاص» يا «يرجع الي الديات» سه کتاب جداست اگر بخواهد مخلوط باشند ديگر کسي فقيه نيست.
عمده آن است که اين نظام امامت و امت حرفهايش همين است. چه کسي بايد اجرا کند؟ در عصر اول که وجود مبارک خود پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) است در غياب پيغمبر، وجود مبارک امام معصوم است، در عصر حضور و ظهور هيچ بحثي نيست، اما در عصر غيبت، مسئول کيست؟ آيا پيغمبر و ائمه(عليهم آلاف التحية و الثناء) براي عصر غيبت کساني را مشخص کردند يا نه؟ هر کسي توانست اين حدود و تعزيرات را و اين قصاص و اين ديات را اجرا بکند؟ اين ميشود بينظمي؛ اين را احدي نميتواند به اسلام اسناد بدهد که اسلام يک نظمي براي اجراي اينها ندارد. حالا محکمهاي تشکيل شد ثابت شد که چه کسي بدهکار است و چه کسي بدهکار نيست، چه کسي ذي حق است و چه کسي ذي حق نيست، چه کسي بايد اجرا کند؟ يقيناً پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) مسئول اصلي است بعد اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) هستند، حالا عصر غيبت وضعش چيست؟ تا روشن بشود که الآن ما يک صاحبي داريم يک نظمي داريم يک حساب و کتابي دارد.
برخيها گفتند اين واجب کفايي است خود مردم اجرا بکنند. اگر خود مردم اجرا بکنند که اول بينظمي است و اول هرج و مرج است. مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله تعالي عليه) اين سير علمي را که گذراند يعني مسئله احکام شخصي را که عبادات است بعد احکام مشترک را که معاملات است بعد تعديات را در باب جهاد و دفاع بيان کرد در باب قضا و شهادات بيان کرد همه اينها را که بيان کرد، حالا ميخواهد بگويد که در عصر غيبت، مسئول کيست؟ مسئول داريم يا نداريم؟ قدرت(امکان) اينکه تکتک مردم بيايند به عهده بگيرند که نيست، اما حق مسلّم مردم است اين مردم هستند که حق دارند به خداي سبحان عرض بکنند که در عصر غيبت به چه کسي مراجعه کنيم؟ اين حق مسلّم عبد بر مولا است.
ببينيد اين فصل و اين بحث را در پرانتز خوب گوش بدهيد؛ عقل يعني عقل آن قدر قدّش رسا است آن قدر حرفش گويا است آن قدر فتواي او گويا است، حتماً يعني حتماً به اواخر سوره مبارکه «نساء» مراجعه ميکنيد در آنجا ذات اقدس الهی ميفرمايد که ما انبياء فرستاديم اولياء فرستاديم کتب فرستاديم، نام مبارک بسياري از انبياء را ميبرد، بعد چه ميفرمايد؟ ميفرمايد منِ خدا براي هدايت مردم، پيامبر فرستادم تا نباشد ﴿لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾[1] ما آيهاي به اين عظمت در قرآن نداريم. اول تا آخر قرآن را بگرديد آيهاي به اين جلال و شکوه نداريم. خدا فرمود من اگر پيغمبر نميفرستادم مردم عليه منِ خدا استدلال ميکردند ميگفتند تو که خلق کردي، ما را آفريدي، چرا راهنما نفرستادي؟ شما حرفي به اين عظمت از احدي شنيديد؟ کسي جرأت داشت يا دارد اينطور حرف بزند غير از خود خداي سبحان؟! حتماً يعني حتماً به اواخر سوره مبارکه «نساء» مراجعه بکنيد، ميفرمايد ما اينها را فرستاديم تا نباشد ﴿لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾. عقل آن قدر فرمانروا است عقل يعني عقل! عقل آن قدر فرمانروا است آن قدر مقتدر است آن قدر صاحبنظر است که در برابر خدا ميايستد، ميگويد تو که مردم را خلق کردي چرا راهنما نفرستادي؟
اين آيه از بس با جلال و شکوه است که کمتر به ذهن ميآيد، آدم به سرعت ميگذرد. حتماً يعني حتماً به اين اواخر سوره مبارکه «نساء» مراجعه کنيد ببينيد آيهاي به اين جلالت در اول تا آخر قرآن هست يا نه؟ و احدي هم مثل اين ميتواند حرف بزند يا نه؟ که اگر ما پيغمبر نميفرستاديم رهبراني الهي را نميفرستاديم «کان للناس علي الله حجة قبل الرسل»، اما چون «بعد» دارد يعني ما انبيا را فرستاديم، اولياء را فرستاديم مردم نميتوانند عليه خدا احتجاج کنند. حرمت عقل بارگاه عقل جلوات عقل آن قدر قوي و قوي و قوي است که ميتواند در برابر خدا بايستد. اگر انبيا نبودند عقل به خدا ميگفت چرا نفرستادي؟ اين عقل را بايد اولاً بدست آورد، بعد گرامي داشت، به فتواي او عمل کرد، عقلمدار بود؛ اما «آنک يافت مي نشود، آنم آرزوست»[2] آنچه که يافت نميشود همين عقل است. عقل به اين معنا که بفهمد و مقتدر باشد و در برابر خدا بايستد، آن عقل بسيار کم است. نشانهاش اين است که اين آيه را همه ما ميخوانديم اما کمتر به اين آيه توجه ميکرديم، نباشد ﴿لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾، اين کلمه «بعد» ظرف است، يک؛ ظرف مفهوم ندارد، دو؛ مگر در مقام تحديد باشد، سه؛ اينجا در مقام تحديد است، چهار؛ يعني قبل از انبيا، عقل ميتوانست به خدا بگويد چرا پيغمبر نفرستادي؟ بعد از انبيا، عقل اين قدرت را ندارد چون حجت تمام است.
اين عقلي که ميتواند در برابر خدا استدلال کند، اين عقل ميگويد ما يک نظامي ميخواهيم. بشر را آفريدي بايد منظم بکني. اختلافاتشان را چه کسي حل کند؟ تعدّياتشان را چه کسي حل کند؟ اين آمريکا و اسرائيل پليد که گردنکشي ميکنند و آدمکشي ميکنند؛ هر وقت اين صحنه به ياد من ميآيد واقعاً نگهداشتن سخت است؛ در همين مدرسه ميناب يک مادري يک دانه دمپايي، يک جفت هم نبود، يک دانه دمپايي دستش ماند همين! دمپايي پسرش در مدرسه در دستش بود گفت، نميدانم بچهام کجاست! هيچ اثري از اين بچه نمانده فقط اين دمپايي مانده. من هر وقت اين صحنه را ميبينم واقع تحملش براي من سخت است، اين مادر اين پسربچه، بچه را مدرسه فرستاده، فقط يک دمپايي برايش مانده! يک کسي بايد باشد به اين نظام پاسخ بدهد يا نه؟ مسئولش کيست؟ همه مردم حق و وظيفه دارند، اما يک راهنما ميخواهند يک رهبر ميخواهند. اول پيغمبر، بعد ائمه(عليهم السلام) بعد نائبان آنها. اين نظام است.
بنابراين ما بايد حواسمان جمع باشد. اين آيه را حتماً حتماً ببينيم که عقل آن قدر قدرت دارد که در برابر خدا بايستد و به خدا بگويد تو که مردم را خلق کردي، چرا راهنما نفرستادي؟ فرمود ما انبيا فرستاديم تا نباشد ﴿لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾، که عرض کردم اين کلمه «بعد» ظرف است، يک؛ ظرف مفهوم ندارد، دو؛ مگر در مقام تحديد باشد، سه؛ اينجا در مقام تحديد است، چهار؛ يعني قبل از رسل، عقل ميتواند به خدا بگويد چرا نفرستادي؟ بعد از رسل، عقل حق احتجاج ندارد.
اينکه ما اين کتاب را ميبوسيم و در کمال ادب اين را بالاي سر ميگذاريم اين اختصاصي به شبهاي ليله قدر ندارد که حالا قرآن به سر کردن مخصوص آن شبها باشد، خير، خيليها هستند که در خيلي از شبها قرآن به سر دارند آن قدر اين کتاب عزيز است آن قدر اين کتاب بزرگ است آن قدر اين کتاب با جلال و شکوه است که نميشود بيوضو دست زد، اصلاً بيوضو نميشود به اين کتاب دست زد.
حالا اين احتجاج مگر برای زمان حضور و ظهور است؟ آن وقتي که خود پيغمبر هست، بله حجت نيست. آن وقتي که امام معصوم است، حجت نيست. آن وقتي که نه امام است و نه پيغمبر، اگر کسي نباشد که از طرف امام و پيغمبر عهدهدار باشد اين حجت هست. اين حجت هست يعني اين حجت هست. اگر دين هيچ تکليفي معين نکرده باشد، انبيا حدّشان محدود است، ائمه(عليهم السلام) حدّشان محدود است، در عصر غيبت اگر هيچ حرفي دين نداشته باشد همين احتجاجها است ديگر، عقل ميتواند به خدا بگويد که خدايا، اين مردم را به چه کسي سپردي؟ هيچ حساب و کتابي نيست؟ اين است که صاحب جواهر مستحضر هستيد از نامآوران فقهاي ما است. خدا حشر فقهاي ما را با انبيا و اوليا کند خيلي نسبت به ما حق دارند. بزرگان فراوانياند، ساليان متمادي وقت ميطلبد تا يک فقيه نامآوري پيدا بشود. حالا اين حرف را صاحب جواهر دارد ميزند. اصل استدلال اين است که مردم معصوم ميخواهند، نشد، نائب معصوم ميخواهند، بالاخره بايد به اذن معصوم باشد ﴿ِللنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ معلوم ميشود که خود مردم کافي نيستند. اگر خود مردم کافي بودند که اين آيه نازل نميشد.
حالا اگر عصر غيبت شد، آيا کسي هست که به اين نظام پاسخ مثبت بدهد يا نه؟ اين مسئله ولايت فقيه را نائبان امام و آن توقيع مبارکي که از طرف حضرت(سلام الله عليه) براي شيخ مفيد آمد و اينها را نقل کردند. ببينيد صاحب جواهر گذشته از آن مقامات علمي، خيلي مؤدب است خيلي باهنر سخن ميگويد خيلي هنرمندانه مينويسد. آن عبارتش را چون ايشان ذکر کرده من همان را بايد بخوانم. حتماً يعني حتماً وقتي تشريف برديد منزل، اين را حتماً باز کنيد و بخوانيد. جواهر، جلد 21، صفحه 392 به بعد که مسئله ولايت فقيه را جمعبندي ميکند. بعد ميفرمايد به اينکه اگر کسي بگويد به اينکه ما صاحبي و رهبري نداريم و مردم خودشان رها و کافی هستند _ در صفحه 397 يعني 397! اين را حتماً مراجعه کنيد _ فرمود: «فمن الغريب وسوسة بعض الناس في ذلك، بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئا»، آنکه منکر ولايت فقيه است گويا اصلاً بويي از فقه نبرده است. فقه يعني همين. اين حرف را چه کسي ميتواند بزند؟ کسي جرأت دارد بگويد که منکر ولايت فقيه بويي از فقه نبرده؟ اين يک فحلي مثل صاحب جواهر ميخواهد.
اين حرف را چهل سال قبل در يک سخنراني در يک کنفرانسي _ چون ما اينها را تدريس کرديم بحثش را گذرانديم _ عين اين عبارت را عين اين جواهر را بردم در همان مجلس چهل سال قبل براي منکران نظام ولايت فقيه خواندم که حرف صاحب جواهر اين است منکر ولايت فقيه گويا اصلاً از فقه سهمي نبرده است بالاخره اين نظام را چه کسي بايد اداره کند؟ اگر مردم ميتوانند نظام را اداره کنند، پس آيه سوره مبارکه «نساء» چيست؟ آيه «نساء» ميگويد که اگر پيغمبري نباشد مردم عليه خدا احتجاج میکنند که چرا راهنما نفرستادي؟ معلوم ميشود که يک حسابي هست از کتاب، يک حسابي هست از آينده، اين اعمال حسابي دارد که در روز قيامت حساب ميشود انسان ميميرد نميپوسد، از پوست به در ميآيد. اگر _ معاذالله_ اين حرف درست باشد مردم نياز نداشته باشند، خودشان مستقل باشند آن آيه سوره مبارکه «نساء» چيست؟ اين عبارت جلد 21 صفحه 397 را مراجعه بکنيد. اين عبارت را من وقتي چهل سال قبل در آن کنفرانس خواندم خيليها آرام شدند. درباره صاحب جواهر که نميشود حرف زد. فقيه نامآوري مثل او بسيار کم است. بعد از اينکه فرمود: «وكفى بالتوقيع الذي جاء للمفيد من الناحية المقدسة، و ما اشتمل عليه من التبجيل و التعظيم، بل لو لا عموم الولاية لبقي كثير من الأمور المتعلقة بشيعتهم معطلة» اگر ولايت نباشد خيلي از امور معطل ميماند، آنگاه فرمود: «فمن الغريب وسوسة بعض الناس في ذلك بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئا، و لا فهم من لحن قولهم ورموزهم أمرا، و لا تأمل المراد من قولهم إني جعلته عليكم حاكما و قاضيا و حجة و خليفة و نحو ذلك» اين حرفهايي که در مقبوله و امثال مقبوله آمده، گويا اصلاً بويي نبرده است.
بنابراين ما هستيم و نظام امامت و امت. بايد تلاش و کوشش خودمان را بکنيم که حرف اهل بيت را خوب بفهميم، يک؛ اين حرف درست منتقل بشود، دو؛ گردانندگان مجتهد باشند، اين سه؛ مجتهدانه بفهمند، چهار؛ مجتهدانه عمل بکنند، پنج؛ عادلانه عمل کنند، شش؛ اين نظم است؛ روي اين نظم است که صاحب جواهر ميفرمايد اگر کسي اين نظم را موافقت نکند گويا طعم فقه را نچشيده است و الآن مسئوليت به عهده شما بزرگان است به عهده شما فقها است، حشر همه شما با اهل بيت عصمت و طهارت، خدا به فرد فرد شما عزت و جلال و شکوه عطا کند که اين پرچم را به دست گرفتيد. اين مردان و زنان بزرگ و بزرگوار ايران اسلامي اينها از شما ياد گرفتند اين دفاع را از شما ياد گرفتند اين زينب بودن را از شما ياد گرفتند اين حسيني بودن را از شما ياد گرفتند، اين شبها و اين عظمت و جلال و شکوه را اينها حفظ کردند، دو ابرقدرت حمله کردند، پوزشان به خاک ماليده شد. اين تعارف ندارد. هر دو حمله کردند و هر دو به وسيله فرزندان شما و برادران شما و خود شما، پوزشان به خاک ماليده شد. اين عنايت الهي نيست؟ اين معجزه نيست؟ معجزه حتماً اين است که سنگ حرف بزند؟! اگر يک کسي يک امتي با دست خالي در برابر دو ابرقدرت دهن اينها را بزند، اين معجزه نيست؟! اين فرمان الهي نيست؟! فرمود شما برويد من تأييدتان ميکنم و تأييدتان کرد. مگر هر دو شکست نخوردند؟! مگر هر دو پشيمان نشدند؟! مگر هر دو عقبنشيني نکردند؟! هر دو حمله کردند و عقبنشيني کردند و شکست خوردند، اين قدرت از کجا آمد؟ اين قدرت فقط برای ذات اقدس الهی است که به پيروان اهل بيت عطا ميکند و شما بزرگان و بزرگواران نمايندگان علي و اولاد علي هستيد که خدا بر عزت و جلال و شکوه حوزهها عموماً و شما علما خصوصاً بيفزايد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. سوره نساء، آيه165.
[2] . مولوي، ديوان شمس، غزل شماره441؛ «گفتند يافت مينشود جستهايم ما ٭٭٭ گفت آنک يافت مينشود آنم آرزوست».
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.