أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلامُ عَلَي جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ سِيَّمَا خَاتَمِهِمْ وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد(صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأطْيَبِينَ الْأَنْجَبينَ سِيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي الْعالَمِينَ بِهِمْ نَتَوَلَّيٰ وَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ نَتَبَرَّءُ إِلَي اللَّه».
مقدم شما علما فضلا دانشجويان محترم و عزيز دانشگاه علوم اسلامي و رضوي آستان قدس و همچنين عدهاي از برادران و خواهران بسيجي شاهد در محفل ما را هم گرامي ميداريم. رشتههاي علوم انساني كه انتخاب كردهايد بهترين رشتههاي علوم انساني است تفسير است حكمت است كلام است فقه و حقوق است و مانند آن و همه اينها رهآورد پيامبر اعظم(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) است كه سال 1385 هجري شمسي به نام مبارك آن حضرت نامگذاري شده است سرّ اين نامگذاري هم دهان كجي بدانديشان نسبت به ساحت مقدس رسول گرامي است.
چند نكتهاي كه در جمع شما دانشجويان شايسته طرح است كه اميد است بياثر نباشد اين است كه يك: هر وقت پيامبري از طرف ذات اقدس الهي مبعوث شد عدهاي از كج انديشان دهان كجي كردند به استهزا مبادرت كردند چه در سوره «حجر» چه در سوره «يس» چه در ساير سُوَر به اين اصل اشاره شد كه ﴿مَا يَأْتِيهِم مِن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ﴾[1] هيچ پيامبري از آدم تا خاتم(عليهم آلاف التحية و الثناء) نيامده مگر عدهاي كج انديش و بدخواه نسبت به آنها دهان كجي كردهاند و آنها را مسخره كردند. مطلب دوم اين است كه ذات اقدس الهي به انبيا و به وارثان انبيا كه علما و متعلمان علي سبيل نجاتاند[2] هشدار داد فرمود نسبت به اينها افسوس و تحسّر داشته باشيد نفرمود «ويل للمستهزئين» فرمود: ﴿يَا حَسْرَةً عَلَي العِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ﴾[3] يعني جاي افسوس است چون رحمت خدا بيش از غضب اوست[4] اول سخن از جهنم و ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾[5] و عذاب شديد نيست اول دعوت به حكمت و موعظه حسنه و جدال احسن است اظهار مهرباني و تفقد است بعد وقتي نشد «آخر الدواء الكي»[6] طبق بيان علي بن ابي طالب(سلام الله عليه). فرمود: ﴿يَا حَسْرَةً عَلَي العِبَادِ﴾ يعني جاي افسوس است كه بهترين رهآورد را بهترين نعمت را بهترين فيض الهي را نصيب اينها كرديم اينها عالماً عامداً پشت كردند جاي افسوس است.
مطلب سوم آن است كه ذات مقدس رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) از همين تعبير مهرآموز خداي سبحان آموخت كه بايد نسبت به اينها متحسِّر شد متأثِّر شد متأسف بود سخن از سب و لعن و شتم نيست سخن از افسوس و تأثر است لذا ذات اقدس الهي در چند آيه به وجود مبارك حضرت دستور داد سفارش كرد ﴿لا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ﴾[7] اين قدر غصه نخور متأثر مباش بر فرض نپذيرفتند بر شما و ديگران حرجي نيست ﴿لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلي آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً﴾[8] اين مضمون در دو جاي قرآن آمده آن ﴿لا تَذْهَبْ نَفْسُكَ﴾ در جاي ديگر آمده مجموع اين سه گروه آيه نشان ميدهد كه وجود مبارك رسول گرامي بسيار متأسف و متأثر بود كه چرا عالماً عامداً عدهاي به دوزخ ميروند و خود را به سقوط گرفتار ميكنند.
مطلب بعدي آن است كه اين دهان كجيها نه از سلمان رشدي شروع شد و به تصوير مستهجن دانماركيها ختم ميشود و نه سابقهاش كم است و نه لاحقهاش منقطع. اين نه «منقطع الاول» بود نه «منقطع الآخر» بود در طول نبوت انبيا بود. وظيفه ما چيست؟ وظيفه ما چند مطلب است كه يكي خودمان خوب درك كنيم باور كنيم عمل كنيم منتشر كنيم تبيين كنيم حمايت كنيم و كساني كه ميشود آنها را به راه آورد به راه بياوريم و كساني كه از حد نصيحت پذيري گذشتند درباره آنها ما تكليفي نداريم ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾[9] و خود آنها به انبيايشان ميگفتند ﴿سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظين﴾[10] براي ما يكسان است بنابراين آنها كه نصيحت پذير نيستند ما مكلف نيستيم آنها كه نصيحت پذيرند ما مكلفيم معارف الهي را خوب بفهميم باور كنيم تبيين تبليغ كنيم و منتشر كنيم.
مطلب ديگر آن است كه ما چگونه رسول گرامي را بشناسيم و با او ارتباط برقرار كنيم تا بتوانيم معارف او را بفهميم و باور كنيم و منتشر كنيم. رسول گرامي آن طوري كه بعضي از بزرگان درباره شخصيت او سخن گفتند اين است كه آن حضرت به منزله جان اين جهان است، اين جهان به منزله پيكر و مجاري ادراكي و تحريكي يك واحد است و وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) به مثابه جان اين پيكر است.
بيان ذلك اين است خداي سبحان براي پرورش انسان و پيدايش هويت انسان اول ساختار بدني او را تكميل كرد بعد فرمود: ﴿فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ﴾[11] بعد روح را در او دميد و او به صورت انسان كامل در آمد اول مجاري ادراكي را فراهم كرد اعضا و جوارح او را تأمين كرد او را شايسته روح يابي كرد نه به عنوان يك مجسمه سازي بعد در آن روح دميدند بلكه پيمودن مراحل جماد و نبات و حيوان بعد بخش انساني را به او عطا كردند كه ﴿فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾ را به همراه دارد نه مجسمهاي و روحي بلكه مراحل را قبلاً طي كرده است تا به حدي رسيد كه ﴿ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾[12] اگر خدا «احسن الخالقين» است معلوم ميشود انسان «احسن المخلوقين» است. آن بخش قبلي يعني نطفه بودن علقه بودن مضغه بودن جنين بودن به صورت استخوان درآمدن استخوان را با گوشت پوشاندن ﴿فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً﴾[13] همه اينها در حيوانات هم هست؛ يعني يك بره در زِهدان مادر خود همين مراحل را طي ميكند آن جا نه سخن از «احسن الخالقين» بودن خداست نه سخن از «احسن المخلوقين» بودن آن حيوان است. وقتي ﴿ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ﴾ شد هم خدا ميشود «احسن الخالقين بالذات» هم انسان ميشود «احسن المخلوقين بالتبع» پس اول همه اين مجاري ادراكي و تحريكي تأمين شده است بعد آن هويت انساني عطا شده است و هر كدام از اين مجاري با اين هويت يعني با اين روح ارتباط سالم داشتند فلج نبودند خوب حرف او را درك ميكنند و به رهبري او عمل ميكنند هر كدامشان فلج بودند نه پيام او را درك ميكنند نه دستور او را اطاعت ميكنند. چشم و گوش اگر سالم بود هم فرمان روح را درك ميكند هم فرمان ادراك شده را امتثال ميكند اين در بخشهاي ادراكي است خيال و وهم هم اين چنين است. دست و پا اگر سالم بودند هم دستور روح را خوب درك ميكنند هم دستور ادراك شده را خوب امتثال ميكنند ولي اگر چشم فلج بود نابينا بود گوش فلج بود كر بود زبان «ابكَم» بود فلج بود گنگ بود اينها نه ميفهمند كه روح چه دستور داده است نه بر فرض كه بفهمند ميتوانند امتثال بكنند دست و پا كه مجاري ادراكياند اين چنين است پس پيدايش و پرورش انسان به اين است كه ساختار قبلياش كامل شده است يك، روح انساني به افاضه خدا به او داده شد دو، او شده «احسن المخلوقين» سه، هر كدام از اين مجاري ادراكي يا تحريكي با اين روح رابطه داشتند هم خوش دركاند هم خوش كار و مطيعاند پنج و هر كدام فلج بودند نه ميفهمند نه بر فرض فهم اطاعت ميكنند شش، اين برای بدن وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) نسبت به كل عالَم همين طور است يعني سماوات آمده ارضين آمده انبيا آمدند اوليا آمدند همه اينها مراحل نازل يا وسطاي جهاني را به پايان رسيدند تا رسيد به ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً﴾[14] تا رسيد به ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ٭ وَ دَاعِياً إِلَي اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُّنِيراً﴾[15] تا به اين مراحل رسيد اين روح نبوي كه به جهان داده شد, كل جهان شده يك واحد حقيقي و به كمال رسيده است و وجود مبارك رسول گرامي اين پيامبر اعظم(عليه و علي آله آلاف التحية و الكرم) روح كل اين عالم است؛ لذا از كل عالم باخبر است و در كل عالم اثر دارد اگر بزرگاني گفتند انبياي پيشين به بركت وجود مبارك رسول گرامي به فلان مقام رسيده است ناظر به اين تحليل است و اگر فرمودند «كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمَ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّين»[16] ناظر به اين تحليل است و اگر فرمودند اول كسي كه در آن ميثاق عمومي كه خداي سبحان از همه پيمان گرفت كه فرمود: ﴿أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلي﴾[17] اول كسي كه گفت «قال بلي» من بودم[18] ناظر به همين است.
بعد از وجود مبارك رسول گرامي دوم كسي كه گفت «بلي» وجود مبارك علي بن ابي طالب(سلام الله عليه) بود اين «قال بلی» حضرت، امام «قالوا بلی» ديگران هست پس او ميشود جان جانان, روح همه انبيا اوليا كُمّلين صديقين شهدا صالحين و مانند آن. اين وجود مبارك حيات كل جهان را تأمين ميكند.
وظيفه ما اين است كه با او رابطه داشته باشيم فلج نباشيم هر اندازه با ذات مقدس او رابطه علمي و عملي داشتيم مشمول «مِنَّا اهل بيت» ميشويم اگر رابطه صد درصد بود به منزله «نفس» او ميشود نظير آنچه كه در سوره «آل عمران» درباره مباهله آمده كه ذات اقدس الهي درباره حضرت امير نسبت به رسول گرامي(عليهما آلاف التحية و الثناء) تعبير به «نفس» كرده است ﴿وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ﴾[19] و همچنين نسبت به ساير اعضاي اهل بيت كه فرمود: «حُسَيْنٌ مِنِّي» اين درباره همه اينها وارد شده است «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»[20] درباره وجود مبارك امام مجتبي هم همين طور است[21] درباره وجود مبارك فاطمه زهرا(سلام الله عليها) همين طور است[22] اينها يا تعبير «نفس» است اگر ارتباط صد درصد باشد يا تعبير «مِنَّا» است كه آن هم مشابه آن است اگر در جريان كربلا درباره علي اكبر(سلام الله عليه) آمده است كه «خَلقاً و خُلقاً و منطقاً»[23] شبيه رسول گرامي بود از همين قبيل است.
از اين خاندان كه بگذريم نوبت به اصحاب صحابه مؤمنان تابعان پيروان و علما و مانند آن ميشود ميبينيم فرمود: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت»[24] درباره بعضي از زنهاي با ايمان و فضيلت آمده است «مِنَّا اهل البيت»[25] درباره بعضي از رجال حديث و علم همين قم وارد شده است «مِنَّا اهل البيت»[26] وجود مبارك امام صادق درباره بعضي از محدثان قم فرمود او «مِنَّا اهل البيت» است اين اختصاصي به سلمان(سلام الله عليه) ندارد بسياري از رجال علمي به اين لقب پر افتخار موفق شدند اليوم هم ممكن است اگر كسي بيراهه نرود و راه كسي را نبندد و كاسب نباشد و عالِم ديني باشد و در صدد نشر معارف دين باشد وجود مبارك وليّ عصر ميفرمايد «مِنَّا اهل البيت» اين تمام نشد به همان چند نفر اختصاص پيدا نكرد مثل سلمان و اباذر اين راه «الي يوم القيامة» هست و اگر كسي ـ خداي ناكرده ـ در جامعه زندگي كرد ولي فلج بود روح نبوي به او نرسيد عضوي كه فلج است يعني چه يعني خون به او نميرسد ارتباط آن از روح منقطع است آن چشم كور است آن گوش كر است آن زبان «ابكم» است چون رابطهاي با روح ندارد خون به او نميرسد در تحت فرمان روح نيست نه فرمان روح را درك ميكند نه بعد از درك امتثال ميكند. اين ديگر در حقيقت گاهي پزشك اين عضو را قطع ميكند ميگويد اين جداست و ظاهراً متصل است ولي واقعاً جداست اين همان است كه در روايات ما دارد «لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً»[27] كسي كه اهل غِشّ و خيانت باشد از ما نيست كسي كه به فرياد مسلمانها اعتنايي نكند از ما نيست[28] كسي كه صبح برخيزد به فكر حل مشكلات جامعه نباشد از ما نيست[29] اين «از ما نيست» در قبال «از ما هست» است اگر گفتند «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت» يعني از ما هست اگر گفتند يك انسان خائن به بيت المال از ما نيست يعني روح ما و ادراك ما را درك نكرده است نه علم ما را درك كرده است نه دستور ما را امتثال ميكند اين «ليس مِنَّا» با «مِنَّا» هست «الي يوم القيامة»; هر روز هست اينچنين نيست كه اين احاديث تاريخ مصرفشان ـ معاذ الله ـ گذشته باشد. فرمود اگر كسي اهل معنا نبود از ما نيست اگر كسي خائن به بيت المال بود از ما نيست اگر كسي كاسب كارانه درس خواند از ما نيست اگر كسی با علم استيكال كرد از ما نيست مستأكل به علم از ما نيست[30] بيجا فتوا داد از ما نيست علم خوري كرد از ما نيست همه اينها را فرمودند هم «مِنَّا اهل البيت» همچنان اين پيام و هاتف غيبي سروش آن بلند است هم «ليس منا». در بيان نوراني رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) فرمود «مَنْ أَقَرَّ بِالذُّلِّ طَائِعاً فَلَيْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت»[31] كسي كه زير ستم برود و ظلمي را امضا بكند از ما نيست كسي كه از بيگانه بترسد نه از خدا و زير ستم او را امضا كند برده او بشود از ما نيست اينكه وجود مبارك سالار شهيدان حسين بن علي بن ابي طالب(عليه افضل صلوات المصلين) فرمود: «أَبَی اللَّهُ ذَلِكَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَهُرَتْ وَ جُدُودٌ طَابَت»[32] همين است فرمود پيامبر اجازه نداد براي اينكه پيامبر فرمود: «مَنْ أَقَرَّ بِالذُّلِّ طَائِعاً فَلَيْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت» كسي كه با ميل خود, با رغبت خود, زير بار مذلت ميرود از ما نيست حسين بن علي فرمود جدم فرمود از ما نيست اِبا دارد دستور نميدهد؛ لذا شهداي كربلا هم همين راه را طي كردند. غرض آن است كه «منا و ليس منا», «الي يوم القيامه» هست اگر كسي با اين روح رابطه داشت فلج نيست سالم است «منهم» هست و اگر كسي ـ معاذ الله ـ از اين روح منقطع بود فلج است نابيناست «ليس منهم» است اين جريان هست.
امسال كه سال مبارك پيامبر اعظم(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) است همه امت اسلامي وظيفه خاص دارند مخصوصاً ما حوزويان و دانشگاهيان شما دانشجويان عزيز برادران و خواهران تلاش و كوشش شما اين باشد كه هم محققانه درس بخوانيد و هم متحققانه عمل بكنيد كه وقتي از ام القرای اسلامي به كشورهايتان برميگرديد با ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ﴾[33] برگرديد شما اگر طوري زندگي كرديد كه سيرهتان مشكل جامعه را حل نكرد مطمئن باشيد كه درس و بحثتان كارساز نيست تأليف و تصنيفتان هم سازگار نيست. اين سخن لطيف را جناب سهروردي در عوارف خود دارد كه «من لا ينفعك لحظه لا ينفعك لفظه» عالمي كه ديدار او شما را عوض نكند گفتار او مؤثر نيست وقتي شما ميبينيد در شهرتان در روستايتان يك نحوی زندگي ميكند موقع سخنراني سخنوري خوبي دارد از چنين عالمي كاري ساخته نيست «من لا ينفعك لحظه لا ينفعك لفظه» مردم قبل از اينكه از لفظ ما طرفي ببندند از لحظ و لحاظ و نگاه و منظَر ما طرفي ميبندند. فرمود ما يك عده را نوراني كرديم در جامعه منتشر كرديم ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ﴾ با نور دارد حركت ميكند ما چه بخواهيم چه نخواهيم تقواي مردان الهي جامعه را روشن ميكند مردم تبعاً تقوا پذيرند فطرتاً عدل پذيرند فطرتاً صلح پذيرند مهر پذيرند اگر ديدند وارستهاي در شهرشان دارد حركت ميكند يقيناً متعظ ميشوند.
ما اميدواريم ذات اقدس الهي آن توفيق را به ما عطا كند كه با روح جهان, با جان جانان, ارتباط برقرار كنيم وقتي با وجود مبارك پيامبر اعظم(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) رابطه حسنه برقرار كرديم با قرآن رابطه خواهيم داشت با عترت رابطه خواهيم داشت چون همه اينها ميراث آن حضرت هستند كه فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ»[34] مگر ممكن است كسي با رسول گرامي رابطه داشته باشد از قرآن منقطع باشد يا از عترت ـ معاذ الله ـ منقطع باشد؟! او مورِّث است او بنيانگذار است او پيامبر و جان جانان است آن وقت اين سيزده معصوم در كنار قرآن، قرآن در كنار سيزده معصوم, يادگار آن ذات مقدساند كه اميدواريم اين سال 1385 براي جهان اسلام, سال رحمت و تعليم كتاب حكمت و تزكيه نفوس باشد تا هيچ بدانديشي نه كار سلمان رشدي پليد را تكرار بكند نه تصوير دانماركيها تكرار بشود هم آنها توبه كنند و هم آنها متعظ بشوند و همانها راه الهي را طي كنند و ـ انشاءالله ـ همانها به حسن عاقبت نائل بشوند.
من مجدداً مقدم شما برادران و خواهران دانشجو و بسيجيان كرمان و شهرهاي ديگر را گرامي ميدارم و از ذات اقدس الهي مسئلت ميكنيم به همه شما خير و سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت بكند.
پروردگارا امر فرج وليّات را تسريع بفرما!
نظام اسلامي مقام معظم رهبري مراجع تقليد حوزههاي فقهي فرهنگي دانشگاهي همه را در سايه امام زمان حفظ بفرما!
دولت ما ملت ما مملكت ما جوانهاي ما نوجوانهاي ما حوزويان و دانشگاهيان ما مخصوصاً حاضرين در اين مسجد را در سايه وليّات از هدايتها و حمايتهاي خاص برخوردار بفرما!
ارواح مؤمنان عالم مخصوصاً امام راحل و شهدا را با انبيا محشور بفرما!
خطر بيگانگان به ويژه استكبار و صهيونيست را به خود آنها برگردان!
امنيت مناطق مسلمان نشين مخصوصاً ايران عراق افغانستان فلسطين لبنان و سوريه را در سايه امام زمان تأمين بفرما!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
[1]. سوره حجر, آيه11; سوره يس, آيه30.
[2]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج1، ص32.
[3]. سوره يس, آيه30.
[4]. كتاب المزار ـ مناسك المزار, (مفيد)، النص، ص161.
[5]. سوره حاقه, آيه30.
[6]. نهج البلاغه، (صبحي صالح)، خطبه168؛ «فَآخِرُ الدَّوَاءِ الْكَي».
[7]. سوره فاطر, آيه8.
[8]. سوره کهف, آيه6.
[9]. سوره بقره, آيه6.
[10]. سوره شعرا، آيه136.
[11]. سوره حجر, آيه29; سوره ص, آيه72.
[12]. سوره مؤمنون, آيه14.
[13]. سوره مؤمنون, آيه14.
[14]. سوره آلعمران, آيه164.
[15]. سوره احزاب, آيه45 و 46.
[16]. الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله، ص2.
[17]. سوره اعراف، آيه172.
[18]. تفسير القمي، ج1، ص246; «أَوَّلُ مَنْ سَبَقَ مِنَ الرُّسُلِ إِلَى بَلَى مُحَمَّدٌ ص».
[19]. سوره آلعمران, آيه61.
[20]. کامل الزيارت، ص52.
[21]. بشارة المصطفي لشيعة المرتضي(ط ـ القديمة)، النص، ص156؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَسَنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْه».
[22]. تفسير فرات الكوفي، ص20; تفسير فرات الكوفي، ص20; شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج3، ص30; «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي».
[23]. اللهوف على قتلی الطفوف, ترجمه فهری النص، ص113; «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَی ع عَيْنَهُ وَ بَكَی ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِك ص».
[24]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص64.
[25]. کتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص905.
[26]. الإختصاص، النص، ص68.
[27]. من لا يحضره الفقيه، ج3، ص273.
[28]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 164; «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم».
[29]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص163; «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِم».
[30]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص46; «رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ طَالِبُ دُنْيَا وَ طَالِبُ عِلْمٍ فَمَنِ اقْتَصَرَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَی مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَهُ سَلِمَ وَ مَنْ تَنَاوَلَهَا مِنْ غَيْرِ حِلِّهَا هَلَكَ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ أَوْ يُرَاجِعَ وَ مَنْ أَخَذَ الْعِلْمَ مِنْ أَهْلِهِ وَ عَمِلَ بِعِلْمِهِ نَجَا وَ مَنْ أَرَادَ بِهِ الدُّنْيَا فَهِيَ حَظُّه».
[31]. تحف العقول، النص، ص58.
[32]. الإحتجاج علی أهل اللجاج, (طبرسي)، ج2، ص300.
[33]. سوره انعام، آيه122.
[34]. دعائمالاسلام، ج1، ص28؛ كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص647.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.