26 04 2001 12787126 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1380/02/06)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ الصَلَّاةُ وَ السّلامُ عَلَی ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين‏ سَيَّمَا خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ وَ خَاتَمُ الْأَوْلِيَاء عَلَيْهِما ‏آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ الثَّنَاء بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».

 مقدم شما برادران و خواهران بزرگوار را گرامي مي‌داريم و از ذات أقدس الهي مسئلت مي‌کنيم همه ما را جزء علاقه‌مندان قرآن و عترت قرار بدهد!

ما وارد ماه شريف صفر شديم و در ماه صفر اهل ‌بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) و سر مطهر سالار شهيدان(صلوات الله و سلام الله عليه) وارد شام شد. آن روز هيچ کس فکر نمي‌کرد که قرآن و عترت ماندني است. يک بيان نوراني از امام سجّاد(سلام الله عليه) رسيده است و يک بيان نوراني هم از زينب کبريٰ(سلام الله عليها) اين دوتا بيان را به طور کوتاه اشاره مي‌کنيم تا وظيفه همه ما مشخص شود; چه کساني که در حوزه هستند و چه کساني که در دانشگاه، البته ساير مردم هم همين راه را طي مي‌کنند، ولي وظيفه و رسالت حوزويان و دانشگاهيان مهم‌تر و روشن‌تر است.

در دروازه شام از وجود مبارک امام سجّاد(سلام الله عليه) سؤال شده است که در اين جنگ چه کسي پيروز شد فرمود ما پيروز شديم با اينکه اين سرها را آوردند و اُسرا را هم همراه اين سرها وارد شام کردند، او در کمال شهامت فرمود ما پيروز شديم و اگر خواستي بفهميد حق با ماست که ما پيروز شديم، هنگام نماز اذان و اقامه بگو ببين در اذان و اقامه چه چيزي مي‌گويي! شهادت و وحدانيّت حق مي‌دهي، شهادت و رسالت مي‌دهي. ما رفتيم توحيد و رسالت را زنده کرديم و برگشتيم. آنها مي‌خواستند اصل دين را که به صورت قرآن و عترت در آمده بود از بين ببرند ما رفتيم و کاملاً زنده کرديم و برگشتيم و ما پيروز شديم؛[1] آنهايي هم که شربت شهادت نوشيدند الآن در ﴿غُرَفٌ مَبْنِيَّة﴾[2] بهشت‌ هستند.

يک سلسله گريه‌هاي عاطفي هست که دل مي‌سوزد ما وظيفه داريم گريه بکنيم يک امر طبيعي است، ما گريه مي‌کنيم که آن ذوات مقدّس را از دست داديم، براي خودمان گريه مي‌کنيم نه براي آنها، آنها که به روح و ريحان رسيدند: ﴿فَرِحِينَ آنها آسيبي ندارند، آنها «عند الله»ی‌ هستند: ﴿لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون ٭ فَرِحِينَ;[3] خيلي خوشحال هستند، ما براي اينکه آن ذوات نوراني را از دست داديم خودمان متاٴثر هستيم و گريه مي‌کنيم.

پس اينجا سه‌تا مسئله هست: يکي اينکه چه کسي پيروز شد ما; يکي اينکه شهداي ما در چه حالت هستند خيلي مسرورند و ﴿فَرِحِينَ. يکي اينکه ما که بازمانده‌ايم، چون آن ذوات نوراني و مقدّس را از دست داديم از فيض ايشان محروم مي‌شويم، اشک مي‌ريزيم. اين اجمالي از سخنان نوراني حضرت سجّاد(سلام الله عليه) در دم دروازه شام است.

اما عمده سخنان نوراني عقيله بني‌هاشم زينب کبراست که خواهرها بايد کاملاً توجه کنند و رسالت دانشگاهي‌ها هم در همين بخش است. اين عنوان «عقيله بني‌هاشم» هم حسين ‌بن ‌علي(سلام الله عليه) عقيله بني‌هاشم بود هم زينب کبرا(سلام الله عليها) اين «تاء» عقيله «تاء» مبالغه است نه «تاء» تأنيث; «يستوي فيه مذکر و الموٴنّث» هم حسين‌ بن‌ علي, عقيله بني‌هاشم بود هم زينب کبرا، اينها عقل مُمَثّل بودند، مثل اينکه شما به مَرد هم مي‌گوييد علّامه، به زن هم مي‌گوييد علّامه; «تاء» که «تاء» تأنيث نيست، «يستوي فيه مذکر و الموٴنّث» اينها که عقل محض هستند مي‌گويند عقيله, خيلي عاقل هستند، عقل محض‌ هستند. زينب کبرا سخنراني‌هاي او چه در کوفه چه در شام اين مجلسَين دولت اموي، نشانه عقل مُمَثّل بود. در کوفه وقتي خواست از شهدا نام ببرد، فرمود اينها رادمرداني بودند که شهادت روزي آنها بود، خدا حفظ دين خود را به دست هر کسي نخواهد داد،[4] هر خون آن قداست را ندارد که يک درخت خشک را زنده کند، به هر حال يک دم عيسوي مي‌خواهد که ﴿إِلَي جِذْعِ النَّخْلَةِ[5] به او گفتيم ﴿تُسَاقِطْ عَلَيْک رُطَباً جَنِيّاً[6] به هر حال يک مسيحا دمي مي‌خواهد تا آن ﴿جِذْعِ را آن درخت خشک را سرسبز و با ثمر کند، حالا شما هر چه خون بريزي، هر چه آب زلال بريزي پاي درخت خشک شده آن کسي که مظهر مُحيي است، او مي‌تواند اين درخت خشک را زنده کند. اين ديني که رفته بود رخت بربندد اين را زنده کرد، نه هر خوني آن اثر را دارد، نه هر اسارتي آن اثر را دارد، به قول شما هر چه هم آب بريزي در پاي درختي که خشک شده است مثل اينکه هر چه انسان طبيب حاضر باشد نمي‌تواند مُرده را زنده کند، اين يک مسيح به اذن خدا مي‌خواهد، آن آداب و سُنَني که اينها از ياد برده بودند آن را فقط خون حسين‌ بن ‌علي(سلام الله عليه) آبياری کرد، پُشت‌بام کعبه و قمار![7] اصلاً باور نمي‌شد! همان جاهليّت و آداب آن برگشته بود وجود مبارک عقيله بني‌ هاشم زينب کبرا(سلام الله عليها) در کوفه گفت اينها رادمرداني بودند که تنها خون اينها بود که مي‌توانست اين نهال خشک را زنده کند «کتَبَ إِلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِم‏»[8] بعد هم در قيامت همه زنده مي‌شويد، آنها «محکوم‌ له» هستند شما «محکوم‌ عليه» هستيد اين بيان نوراني حضرت زينب در کوفه بود.

اما در شام به شدّت با يک صراحتي سوگند ياد کرد، مي‌دانيد شام, مرز کشور اسلامي و امپراتوري روم بود دست امويان در کوفه خيلي باز نبود، ولي در شام کاملاً باز بود براي اينکه فاصله شام از مدينه, فاصله شام از عراق آنجا که مهد تشيّع بود فاصله زياد بود، اينها هم خيلي از اسلام خبر نداشتند، تبليغات هم به دست امويان بود، اگر گفته بودند وجود مبارک علي ‌بن ‌ابي‌طالب نماز نمي‌خواند عدّه زيادي هم قبول کردند، سرّ آن همين بود که براي تشخيص دسترسي نداشتند و چون با امپراتوري روم مرز مشترک داشتند کاملاً آداب مسيحيّت آنجا ظهور داشت، مي‌گساري ظهور داشت.

در آن مجلس که همه حضور داشتند زينب کبرا(سلام الله عليه) با صداي رسايي سوگند ياد کرد، فرمود قسم به خدا! هر تلاشي که تاکنون کرده‌ايد و هر کوششي هم که در سر داريد بعداً مي‌خواهيد بکنيد، نمي‌توانيد نام ما را محو کنيد: «فَکدْ کيْدَک وَ اسْعَ‏ سَعْيَک‏ وَ نَاصِبْ جُهْدَک فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِکرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا»؛[9] فرمود هر چه که تا حال کرديد کرديد از اين به بعد هم هر چه در توان داريد بکنيد، قسم به خدا! ما پيروز هستيم اين را براي چه چيزي مي‌گويد، به کجا تکيه کرده؟

چون زينب کبرا(سلام الله عليها) ديد آن شعار جاهليّت که مي‌گويند: ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَي[10] اين شعاري است که اسلام خطّ بطلان روي آن کشيد اين‌چنين نيست که هر کسي زد و بند کرد پيروز شد: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکي﴾[11] ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکاهَا﴾;[12] اين شعار ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکي﴾ در نماز و غير نماز رواج پيدا کرد ديگر جاي ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَي نبود. فرمود مي‌دانيد چرا ما پيروز هستيم؟ براي اينکه گذشت زمان, يک مَتزَمِّن را مي‌پوساند، تحول مکان يک مُتمَکن را فرسوده مي‌کند، اگر چيزي نه متزمن نبود نه متمکن، نه در زمان جا داشت نه در زمين, دليل ندارد اين بپوسد. ما از آنجا داريم خبر مي‌دهيم، حالا اين زمان از زير مي‌گذرد، مکان هم از زير عبور مي‌کند، چيزي است نه زمان‌دار نه مکان‌دار، اين فوق زمان و مکان است، فرمود هيچ ممکن نيست! شما حالا از زير هر چه تلاش و کوشش بکنيد دستتان به او نمي‌رسد، براي اينکه حرف ما نه زميني است نه زماني; حرف ما الهي است و جاودانه است، بالاتر از زمان و زمين است، حالا شما پايين هر چه دست و پا بزنيد دستتان نمي‌رسد، «فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِکرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا».

بنابراين برادران و خواهران! ما بايد بدانيم که در جهان موجود دو قسم است: بعضي در قلمرو زمان هستند، بعضي در قلمرو زمين و مکان هستند، مادامي که تاريخ برمي‌دارد، تاريخ‌مند است، مادامي که در گذر زمان و زمين است اين فرسوده است و فرسودني است، حالا دير يا زود; مادامي که از اين دو نَبش بالاتر رفت، هر چه زمان بگذرد هر چه زمين بگذرد آن را که کهنه نمي‌کند, سال و ماه برنمي‌دارد، شما الآن مي‌بيند که يکي پس از ديگري اين حرف‌ها را مي‌زنند، حرف‌ها حالا يا تحقيقي است يا تقريبي و قريب به تحقيق، مثلاً عمر کره زمين چند ميليون سال است، عمر منظومه شمسي چند ميليارد سال است، همه اينها قابل تحقيق است، حالا يا صد درصد درست است يا هشتاد درصد درست است ولي قابل درست بودن هست؛ اما بعضي از مطالب است که اصلاً تاريخ برنمي‌دارد، نمي‌شود گفت مثلاً هر معلولي علّت مي‌خواهد اين چند سالش است, اصلاً سال و ماه برنمي‌دارد. مطالب عميق رياضي هم همين‌طور است سال و ماه برنمي‌دارد، مطالب فلسفي اين‌طور است سال و ماه برنمي‌دارد، بالاتر از همه اينها وحي الهي است سال و ماه برنمي‌دارد، چون اين مطالب قبل از اينکه خدا آسمان و زمين خلق بکند، قبل از اينکه زمان خلق بشود، قبل از اينکه زمين خلق بشود اين حرف‌ها بود. اين دوتا سوالي که ما داريم مي‌گوييم «کي», «کجا»; يکي سؤال از زمان است، يکي سؤال از مکان، اينها درباره امور زماني درست است، چيزي که تاريخ دارد مي‌شود بگويد آقا کي؟ چند ميليون سالش است، چند ميليارد سالش است درست هم است اين سؤال درست است حالا يا جواب تحقيقي به ما مي‌دهند يا جواب تقريبي ولي سؤال درست است اگر چيزي احتياج به مکان داشت ما بگوييم کجا؟ اين سؤال درست است، حالا يا جواب تحقيقي به ما مي‌دهند يا جواب تقريبي اما اگر چيز مجرّد تام بود، نه زمان داشت نه مکان، اين اصلاً سؤال درست نيست؛ مثلاً ما بگوييم به اينکه علم به سبب, مستلزم علم به مسبب است «ذوات الاسباب لا تعرف الا باسبابها»[13] اين‌گونه از قواعد فلسفي اينها کي بودند، کجا بودند؟ اصلاً اين سؤال درست نيست براي اينکه موجود مجرّد نه تاريخ برمي‌دارد نه در مکان معين است، وحي الهي اين‌طور است، عصمت انبيا اين‌طور است، ولايت اين‌طور است، نبوت اين‌طور است، رسالت اين‌طور است، فرشتگان اين‌طور هستند، جان انساني از اين سنخ است، اين جان ملکوتي از اين سنخ است; ما با چنين عالمي در ارتباط هستيم، ما که اين تن نيستيم که بعد از يک مدّت انسان از يادمان برود.

عقيله بني‌هاشم فرمود که همه سعي مي‌کنند به هر حال نميرند يک چيز خوبي است، مُردن چيز بدي است, زندگي يک چيز خوبي است، اين يک امر است که همه مي‌دانند، به آن توجه دارند که مُردن چيز بدي است و زنده بودن چيز خوبي هست اما اينها نمي‌دانند که حيات چيست، موت چيست، نمي‌دانند که الآن مُردند و دين آمده اينها را زنده بکند و آنها که شهيد شدند، زنده هستند؛

ازين مرگ صورت نگر تا نترسي ٭٭٭ ازين زندگي ترس کاکنون در آني[14]

الآن مُرده هستي، اين حرف‌هاي ديني براي اينکه تو را زنده بکنند نازل شدند؛

ازين زندگي زندگاني نخيزد ٭٭٭ که گرگست و نايد ز گرگان شباني

بنابراين آدم بايد از مُردن بترسد، الآن مُرده‌ هستي، آنها آمدند زنده بکنند زنده شو: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُول إِذَا دَعَاکمْ لِمَا يُحْيِيکمْ[15] زينب کبرا فرمود ما زنده‌ هستيم، اينها زنده‌اند، شما مُرده‌ايد و مُردار. اين خطاي در تطبيق باعث شد شما به اين روز سياه افتاديد، «فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِکرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا»؛ قسم به خدا! نمي‌توانيد نام ما را از بين ببريد اين را بانويي مي‌گويد که حالا بازوان او را بستند از جايي به جايي آوردند.

بنابراين اين راه براي همه ما باز است که ما مُرده‌ايم مي‌خواهيم زنده بشويم، اين زندگي که بعد از شصت سال يا هشتاد سال انسان با دست خالي و روي سياه سفر بکند معلوم مي‌شود مُرده بودن او اين است، چرا قرآن يک عدّه را مُرده مي‌داند؟ براي اينکه اينها «حيوانٌ بالفعل و انسانُ بالقوة» و از اين قوه به فعليّت نرسيده است مي‌توانستند انسان بشوند و نشدند. تمام راه الهي انبيا اين است که ما را به مقام اين فرشته‌ها برسانند و اين عالم هم جاي پرورش همين چيزهاست، يعني جاي ايجاد حيات طيّب و طاهر است؛

تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست به تدريج کنندش اطلس[16]

الآن در روي کره زمين چه پارچه‌اي گران‌تر از حرير و پرنيان و اطلس است. اگر فرش است گران‌ترين فرش همين فرش ابريشم است، اگر پارچه پوشيدني است گران‌ترين پارچه همين پارچه پرنيان است ديگر ما از پرنيان و اطلس و ابريشم که همه به هر حال نام يک پارچه است گران‌تر نداريم، اين پرنيان اصل آن چه چيزي بود، برگ توت بود، اين برگ توت را بردند نزد معلّم تربيت شد، تربيت شد، شده پرنيان. اگر برگ توت با تربيت پرنيان مي‌شود، چرا آدم با تربيت فرشته نشود؟!

تو فرشته شوي اگر جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توت است به تدريج کنندش اطلس

آن‌ وقت ما به دنبال چه چيزي داريم مي‌گرديم، بنابراين وظيفه همه ما که يا در دانشگاه هستيم يا در حوزه‌ هستيم اين است که اوّل خودمان را به مرز فرشته‌ها نزديک بکنيم، هر چه که بوي زمان و زمين مي‌دهد آن را بگذاريم زير پا، هر چه که منزّه از زمان و زمين است به آن دست بي‌آويزيم، که هم زمان و زمين را داشته باشيم منتها زير پا باشد و هم فوق زمان و زمين را داشته باشيم که دست‌آويزمان باشد. ما اميدوريم ذات أقدس الهي توفيق درک صحيح و عمل صالح را به همه علاقه‌مندان مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان بالاٴخص به شما برادران و خواهران ما عطا بفرمايد!

خدايا نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع تقليد ما, حوزه‌هاي فقهي، فرهنگي و دانشگاهي همه را در سايه امام زمان حفظ بفرما!

امر فرج وليّ خود را تسريع بفرما!

دولت ما، ملّت ما، مملکت ما، تماميّت ارضي ما، جوان‌هاي ما, همه را در سايه امام زمان حفظ بفرما!

بيماران ما، مخصوصاً منظورين را شفاي عاجل مرحمت بفرما!

ارواح مؤمنين مخصوصاً امام راحل و شهدا را با انبيا محشور بفرما!

ذوي‌حقوق ما، معلّمين ما، پدران و مادران ما را با انبيا محشور بفرما!

عاقبت امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

 

[1]. الامالي (شيخ طوسي)، ص677; «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِم‏».

[2]. سوره زمر، آيه20.

[3]. سوره آل‌عمران, آيه169 و 170.

[4]. اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، ص181.

[5]. سوره مريم، آيه23.

[6]. سوره مريم، آيه25.

[7]. منتهی الآمال في تواريخ النبي و الآل(صلوات الله و سلامه عليهم)، ج1، ص48 ؛ «... فذهب الى أبي غبشان و هو في الطائف فدخل عليه ليلة و هو سكران فاشتری المفاتيح منه بزق خمر فأكّد هذا البيع و أخذ الشهود عليه ثم ذهب الى مكة و أعطی المفاتيح الى ابنه في ملأ من الناس».

[8]. الأمالي, (شيخ صدوق)، ص165; «فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَحَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ وَ أَكْذَبَ أَحَادِيثَكُمْ فَقَالَتْ زَيْنَبُ ع الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا بِمُحَمَّدٍ وَ طَهَّرَنَا تَطْهِيراً إِنَّمَا يَفْضَحُ اللَّهُ الْفَاسِقَ وَ يُكَذِّبُ الْفَاجِرَ قَالَ كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ قَالَتْ كَتَبَ إِلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِم‏».

[9]. اللهوف علي قتلي الطفوف, (ترجمه فهري)، ص185.

[10]. سوره طه، آيه64.

[11]. سوره أعلي، آيه14.

[12]. سوره شمس، آيه9.

[13]. ر.ک: الرواشح السماوية في شرح الأحاديث الإمامية, (ميرداماد)، ص32.

[14]. حکيم سنايي، ديوان اشعار، قصيده شماره191.

[15]. سوره انفال, آيه24.

[16]. سنايي، قصايد، قصيده90.

​​​​​​​


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق