أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلّی اللَّهُ عَلَی جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين سَيَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِين».
انسان نميتواند بگويد من هدف ندارم يا هدف را به دلخواه خود عوض ميکنم، او در اصل آفرينش تابع خداي سبحان است و هدفي هم که براي او معين شد هدف انساني و الهي است، تنها راه رسيدن به آن هدف عبادت است و عبادت در تمام شئون زندگي ظهور دارد، هر کاري را که انسان به دستور خداي سبحان انجام ميدهد و براي تأمين رضاي او و قرب به او عبادت است و اين عبادت يک حکم دارد و يک ادب و يک سرّ که اين رشتههاي مختلف علوم اسلامي را علماي اسلام تقسيم کردند، بعضي بر تبيين احکام عبادات پرداختند که چه واجب است، چه چيزی جزء است، چه چيزی شرط است، چه چيزی مبطل است و مانند آن، بعضيها به آداب عبادات پرداختند که چه چيزی مستحب است، عبادتها را چگونه انجام بدهيد و مانند آن. آنها که در صدد تهيه دستورالعملهاي دعا و مانند آن هستند آنها به اين قسمت پرداختند، آنها که کتاب دعا نوشتند آنها سعي کردند به آداب عبادات ما را آشنا کنند، به مستحبات، به سنن عبادي ما را آشنا کنند. عدهاي هم به اسرار عبادات پرداختند که باطن عبادت را براي ما ترجمه کنند، کسي به اين رشته راه پيدا ميکند که خود اهل اين کوي باشد؛ يعني اهل معنا باشد، باطن عبادت را چشيده باشد تا ترجمان خوبي براي اسرار عبادات باشد و هر سه بخش در روايات معصومين(عليهم السلام) هست، چون هر سه بخش آن در قرآن کريم ريشه دارد و سرّ عبادت است که هدف نهايي انسانهاست، انسان بايد به آن باطن عبادت برسد.
بياني از امام ششم(سلام الله عليه) رسيد که حضرت طبق آن نقل اينچنين فرمود اگر کسي گفت: «مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَنْ يَلِجَ مَلَكُوتَ السَّمَاءِ حَتَّی يُتِمَّ قَوْلَهُ بِعَمَلٍ صَالِح»؛[1] اگر کسي اين کلمه طيبه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» را گفت او وارد ملکوت آسمان نميشود مگر با عمل صالح، معلوم ميشود انسان ميتواند آسماني بشود، به ملکوت آسمانها راه پيدا کند، ممکن است فضانوردها به مُلک آسمانها برسند، ممکن است علم پيشرفت کند انسان کرات را مسخّر کند و در آنجا زندگي کند؛ اما اين مُلک سماوات است نه ملکوت سماوات. اگر کسي معراج رفت ملکوت سماوات را طي کرد و اگر کسي مانند ابراهيم خليل(سلام الله عليه) به باطن عالم راه پيدا کرد او سري به ملکوت آسمانها ميزند، ملکوت آسمانها يعني باطن آسمانها، آن پيوندي که اشياء با خدا دارند، آن جنبه ملکوت اشياست، انسان اگر ببيند که زمام کار به دست کيست راحت است، خداي سبحان در قرآن اين ادعا را کرد که هر جنبندهاي زمام او به دست خداست: ﴿مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا﴾؛[2] هيچ جنبندهاي نيست مگر اينکه زمام او در همه حرکات به دست خداست، ما جنبندهها را ميبينيم؛ اما زمام اينها به دست کيست، نميبينيم. ما هر حرکتي را در جهان ممکن است مشاهده کنيم؛ اما محرک و جنباننده اين متحرکها کيست، ممکن است نبينيم. آن مبدأيي که زمام حرکت به دست اوست، او ميجنباند و حرکت ميدهد آن خداست. ملکوت يعني جنبه ارتباطي هر شيء با خدا، اگر کسي اين پيوند ناگسستني اشياء با خدا را ببيند ملکوت را ميبيند و راه آن «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» گفتن و به دنبال آن عمل کردن است، اگر کسي «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» ميگويد و به عبادات هم موفق هست؛ ولي سري به ملکوت نزد، بداند که احکام عبادات را فرا گرفت، احياناً به آداب عبادات هم مؤدب شد؛ اما به اسرار و درون عبادت نرسيد، درون عبادت کاري با درون آدم دارد، اگر ما ديديم در درون ما جز ياد حق چيزي اثر نکرد معلوم ميشود ما به درون عبادت رسيديم، در حال گناه اگر يک سد پولادين بين ما و گناه بود که از گناه منزجر بوديم معلوم ميشود باطن ما با ياد حق معمور است، اين قلب بيت معمور است و اگر در حال گناه به طور عادي رد شديم بعدها هم خود را خوش کرديم که استغفار کرديم، اين معلوم ميشود درون ما به ياد حق زنده نشد با درون عبادت که سرّ عبادت است آشنا نشد.
اينکه از امام ششم(سلام الله عليه) رسيد فرمود انسان بدون عمل صالح وارد ملکوت آسمان نميشود، معلوم ميشود اگر کسي عمل صالح داشت به باطن آسمان راه پيدا ميکند، باطن آسمان جاي کيست؟ جاي ستاره است؟ ستاره در ظاهر آسمان است، کاري به باطن آسمان ندارد، باطن آسمان جاي فرشتههاست، در قرآن کريم فرمود ما اين آسمان را با ستارهها زينت داديم: ﴿زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْکواکبِ﴾[3] بعد در همين قرآن کريم فرمود ما به هر آسماني هم وحي فرستاديم: ﴿وَ أَوْحي في کلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا﴾[4] در هر آسماني وحي مربوط به آن آسمان را خداي سبحان فرستاد، گيرنده وحي آسمان کيست؟ ستاره است؟! ستاره وحي ميگيرد؟! ستاره هم مثل کره زمين يک موجود جسماني جرمي مادي است که از درک وحي محروم است، مگر زمين وحي ميگيرد يا وليّ زمين؟ ستارهها وحي ميگيرند يا فرشتگاني که باطن ستارهاند؟ در باطن آسمان است اينکه خدا فرمود: ﴿وَ أَوْحي في کلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا﴾؛ امر هر آسماني را به همان آسمان به عنوان وحي خداي سبحان فرستاد گيرندگان وحي آسمانها کيستند؟ جز فرشتگان که مأموران و مدبرات امر هستند و در باطن آسمان هستند، انسان ميتواند با فرشتهها مأنوس بشود، آن گاه خود را ارزان بفروشد؟ الآن سخن در اين نيست که کسي گناه نکند، اين برای افرادي است که خيلي دور هستند، برای قبل از انقلاب و زمان رژيم بود که بايد نصيحت ميکردند که گناه نکنيد. الآن سخن آن نيست که گناه نکنيد، الآن سخن آن است که با فرشتهها همنشين بشويد، الآن به ما نميگويند گناه نکنيد، الآن به ما نميگويند واجب را انجام بدهيد و از محرمات بپرهيزيد، الآن اگر کسي آلوده شد که هيچ بهانهاي در قيامت نزد خداي سبحان ندارد، الآن به ما ميگويند با فرشتگان همنشين بشويد.
در سخني از رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) که فرمود من و قيامت مانند اين دو انگشت نزديک هستيم،[5] وقتي سخن از قيامت مطرح ميشد که قيامت باطن دنياست حضرت رخسارش دگرگون ميشد، رنگ صورت ايشان عوض ميشد. اگر در يک جنگ نابرابري از هر طرف دشمن غافلگيرانه حمله کرد کسي بخواهد خبر حمله غافلگيرانه دشمن را برساند، چگونه سراسيمه است؟ چطور صورت او افروخته است، ميگويد دشمن در کمين است، دشمن در پشتسر است، دشمن رسيده دارد حمله ميکند، آماده باشيد، وقتي سخن از قيامت شد حضرت صورت ايشان تغيير پيدا ميکرد؛ مثل اينکه دارد از يک خطر خانمان براندازي که در شُرف تحقق است، خبر ميدهد. مرحوم شيخ مفيد(رضوان الله تعالي عليه) اين را از امام صادق نقل کرد که امام صادق(سلام الله عليه) فرمود: «صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) الْمِنْبَر»؛ يعني وقتي رسول خدا بالاي منبر رفت «فَتَغَيَّرَتْ وَجْنَتَاه»؛ اين گونههاي او، اين چهره او، اين صورتهاي او متغير شد. اگر کسي بخواهد خبر تلخ و سنگيني را به حاضرين ابلاغ کند صورتش متغير ميشود «ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی النَّاسِ بِوَجْهِهِ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِين»؛ به مردم نگاه کرد، فرمود مسلمانها «إِنِّي إِنَّمَا بُعِثْتُ أَنَا وَ السَّاعَةُ كَهَاتَيْن»؛[6] فرمود من وقتي که مبعوث شدم من با قيامت مانند اين دو انگشت هستيم؛ يعني بين من و قيامت ديگر فاصلهاي نيست، شريعتي نيست، دينی نيست، کتابي نيست که بعد از من کتاب ديگري و شريعت ديگري بيايد و مانند آن، اين يک معناي متوسطي است که بعضي از شارحان اصول کافي ذکر کردند.[7] اما فرمود من و قيامت کنار هم هستيم، من ميدانم قيامت چيست؟ اينکه ميبينيد صورت حضرت سرخ ميشود، براي اينکه با قيامت است، دور نيست، فرمود من و قيامت مانند اين دو انگشت هستيم.
اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) ميفرمايد: که «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً»؛[8] اگر پرده کنار برود براي من بيتفاوت است چون من پشت پرده و جريان قيامت را ميبينم؛ اما رسول خدا بالاتر از آن را ميگويد، ميفرمايد من و قيامت اينچنين هستيم، من ميدانم قيامت چه خبر است؟ دو تا انگشت که به هم نزديک هستند از يکديگر باخبرند، اگر يکي گرم است ديگري احساس ميکند، يکي سرد است ديگري احساس ميکند، فرمود من ميدانم قيامت چه خبر است؟ شما همين طور غافل هستيد، چرا يک عده در قيامت کور محشور ميشوند؟ براي اينکه چشم آنها عادت کرده چيزهايي را ببيند که اينها در قيامت نيستند و چيزهايي هم که در قيامت هستند او بايد يک چشم مناسب تهيه ميکرد که تهيه نکرد؛ لذا نميبيند، کور است، گنگ است، کر است، آنجا چيز ديگري است، نظام آنجا نظام ديگري است، بازار آنجا بازار ديگري است، آنجا چيزهاي ديگري مطرح است، فرمود من ميدانم قيامت چه خبر است؟ شما همين طور آرام نشستيد، مثل اينکه کسي از جبهه آمده ميگويد من ميدانم جبهه چه خبر است، شما همين طور آرام نشستيد، اگر کسي از تير منطقههاي موشک باراني صهيونيستهاي کافر بيايد، او ميتواند بگويد که من و جبهه اين طور هستم، من از جبهه خبر دارم شما چه ميدانيد جبهه چه خبر است؟ يا از پيروزي رزمندهها وقتي ميخواهد سخن بگويد ميگويد من و جبهه اينچنين هستيم، شما چه ميدانيد در جبهه چه خبر است؟ شما اينجا آرام نشستيد، حضرت فرمود من و قيامت کنار هم هستيم، من ميدانم قيامت چه خبر است، شما چه ميدانيد چه خبر است؟ منتها آرام نشستيد، «أَنَا وَ السَّاعَةُ كَهَاتَيْن»؛ مثل دوتا انگشت هستيم «ثُمَّ قَالَ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ إِنَّ أَفْضَلَ الْهَدْيِ هَدْيُ مُحَمَّد(صلّي الله عليه و آله و سلّم)» فرمود بهترين هدايت راهي است که خداي سبحان به وسيله من به ما ابلاغ کرده، چون من از دور خبر نميدهم، دستي از دور بر آتش ندارم، دستي از نزديک بر آتش دارم؛ منتها آتش ما را نميسوزاند، اين اِخبار غيب، جزئيات جهنم را تشريح کردن، جزئيات بهشت را بيان کردن، خصوصيت قيامت را ذکر کردن، فرمود من کاملاً از قيامت با خبر هستم «وَ خَيْرَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّه» بهترين سخن قرآن است ـ امروز بيست و هفتم ماه مبارک رمضان است، کمکم ماه مبارک رمضان هم دارد ما را تنها ميگذارد ـ اينچنين نباشد که ره توشه ما از اين ماه فقط يک مختصر خستگي و گرسنگي و تشنگي باشد، در اين مهماني به هر حال چيزهايي از خدا بگيريد، دعا را او مستجاب ميکند، بگوييم خدايا ما را به اسرار و باطن عباداتت آشنا بکن، لذت ياد خودت را در دلهاي ما و در کام ما بچشان!
آنها که مقداري محبت الهی به اينها رسيده است اصلاً تاب ندارند، چيزي را به حساب لذت نميآورند، ما چون نچشيديم، کسي که بيني او بسته است وقتي وارد بوستان شد، او از بوي گل بهرهاي نميبرد، چون نچشيديم نميدانيم چه خبر است، اينکه در دعاها آمده «إِلَهِي مَنْ ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلا»[9] و مانند آن، يعني اگر کسي يک قدر محبت تو را بچشد اصلاً آرام نميگيرد، به دنبال چيز ديگر نيست، فرمود بهترين سخن کتاب خداست، خواندن قرآن، فهميدن قرآن، آشنا شدن به قرآن، عمل کردن به قرآن، پي بردن به باطن قرآن، «وَ شَرَّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا» چيزهايي که بدعت است جزء بدترين کارهاست، حفظ سنتهاي الهي بهترين کارهاست آنگاه فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ تَرَكَ مَالًا فَلِأَهْلِهِ وَ لِوَرَثَتِهِ وَ مَنْ تَرَكَ كَلًّا أَوْ ضَيَاعاً فَعَلَيَّ وَ إِلَي» فرمود مردم! هر کسي مُرد مال حلالي گذاشت مال ورثه اوست، دَيْني دارد، قرضي دارد، عائله بيسرپرستي دارد من او را تأمين ميکنم، به من مراجعه کنيد، حکومت اسلامي بايد تأمين کند، فرمود اگر مال حلالي کسي فراهم کرد مال ورثه اوست، دَيْني دارد عائله او بيسرپرست هستند به من مراجعه کنيد، چون حکومت اسلامي نميگذارد کسي تکدّي کند و به صورت سؤال زندگي بکند.
اين کتاب شريف الغارات قبل از نهجالبلاغه نوشته شده، تقريباً يک قرن قبل از نهجالبلاغه نوشته شده، بسياري از کلماتي که در نهجالبلاغه هست در آن کتاب شريف الغارات آمده، اسم اين کتاب که الغارات است به اين مناسبت نامگذاري شده که غارتهايي که بنياميه در زمان حکومت حضرت امير(سلام الله عليه) در قلمرو حکومت حضرت روا داشتند، آن غارتها در اين کتاب اشاره شده، سخنان و دستوراتي که حضرت درباره اين غارتها ايراد کردند و فرمودند آن سخنان جمع آوري شده، اسم اين کتاب شده الغارات، مؤلف و نويسنده اين کتاب تقريباً صد سال قبل از شريف سيد رضي(رضوان الله عليه) مؤلف نهجالبلاغه اين کتاب را نوشت، از اساتيدش نقل ميکند، آن اساتيد از اساتيدشان نقل ميکنند تا ميرسند به آن استادي که ميگويد، من بچه بودم، پدرم مرا به مسجد جامع کوفه برد و علي بن ابيطالب ايستاده مشغول خطبه بود در روز جمعه و من ديدم علي بن ابيطالب «يَتَرَوَّحُ بِكُمِّهِ»؛ يعني با آستين خود به صورت بادبزن دارد خنک ميشود، آستين را حرکت ميدهد، مسجد پُر جمعيت بود و من هم بچه بودم، پدرم مرا روي گردن خود نشاند، «كُنْتُ عَلَي عُنُقِ أَبِي» مرا روي گردن خود نشاند که من اين صحنهها را ببينم، وقتي من بچه بودم پدرم مرا به گردن خود نشاند و اين صحنه را ديدم، ديدم اميرالمؤمنين با آستين خود دارد خود را خنک ميکند، گفتم پدر چون هوا گرم است، اميرالمؤمنين دارد با آستين لباسش خود را خنک ميکند، پدرم به من فرمود اينچنين نيست، علي بن ابيطالب احساس سرما و گرما نميکند، نه گرما علي را آزار ميکند و نه سرما، اين ناظر به يک دعايي است که در يک جريان رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) نسبت به اميرالمؤمنين دعا کرد که عرض کرد خدايا اثر حرارت و برودت را به علي نچشان! بعد از آن دعا ديگر حضرت نه در تابستانها از گرما رنج ميبرد نه در زمستانها از سرما،[10] گفت پسر، علي بن ابيطالب رنج گرما و سرما را احساس نميکند و اينکه ميبينيد علي بن ابيطالب آستين لباس خود را حرکت ميدهد، براي آن است که او بيش از يک پيراهن ندارد و اين را شست و خشک نشده بود، پوشيد و به مسجد آمد و اين آستين را حرکت ميدهد که خشک بشود[11] او از اين کار لذت ميبرد، چون به چيزي به غير حق دل نميبندد و اين را هنر نميداند، اين را به حساب کمال نميآورد، اين را هدف نهايي نميداند، اينها اوايل راه است، چيزي که نبايد فراموش بشود اين است که حضرت فرمود کسي را حکومت اسلامي فقير نميگذارد. اين جريان هست که اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) ديد نابينايي، سالمندِ مکفوفي، يعني پير نابينايي دارد تکدّي ميکند، فرمود او کيست؟ گفتند يک مسيحي است که پير شد و از کار افتاد گدايي ميکند، حضرت فرمود تا قدرت داشت به اين مردم خدمت کرد، اکنون که از کار افتاد بايد اينچنين باشد؟! «أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَال»[12] حکومت اسلامي بايد اينها را تأمين کند که کسي گدايي نکند در حکومت اسلامي، اگر توان کار دارد کار، توان ندارد از بيت المال تأمين بشود، اين بيان را رسول خدا(عليه آلاف التحية و الثناء) فرمود که «مَنْ تَرَكَ مَالًا فَلِأَهْلِهِ وَ لِوَرَثَتِهِ وَ مَنْ تَرَكَ كَلًّا أَوْ ضَيَاعاً فَعَلَيَّ وَ إِلَي» اگر کسي عائله بيسرپرست دارد به من گزارش بدهد تا من اداره کنم، اگر کسي مال حلالي گذاشته مال ورثه او هست، اينها را در دنباله آن سخن فرمود که من و قيامت مانند اين دو انگشتيم. ما هم ميتوانيم به جايي برسيم که بگوييم «أَنَا وَ السَّاعَةُ كَهَاتَيْن» آري، منتها رسول خدا پيشاپيش همه با کل جريان قيامت مانند دو انگشت حضور دارند و ما با گوشهاي از قيامت به دنباله حضرت، آن جريان «زيد بن حارثة» اين طور است،[13] ديگران هم همين طور بودند، مرحوم مولا عبدالرزاق کاشاني(رضوان الله عليه) ميگويد ما ديديم کساني که دارند «غِسْلين» ميخورند، اين حرف خيلي بزرگ است! خداي کريم در قرآن فرمود آنهايي که حرام ميخورند در جهنم طعام آنها غِسْلين است: ﴿طَعامُ الْأَثيم﴾[14] است، ﴿لا يَأْکلُهُ إِلاَّ الْخاطِؤُنَ﴾[15] غِسْلين يعني چه؟ ايشان ميگويد «لقد شاهدنا من يأکل غسلين»[16] ما ديديم افرادي که داشتند چرک ميخوردند، باطن غذاي حرام همان است، همان طوري که باطن عبادت نور است، باطن معصيت هم همان است، ميگويد ما ديديم، افرادي بودند که مشاهده ميکردند وقتي ديگران دارند حرف ميزنند از دهانشان آتش ميآيد، وقتي خاموش شدند مثل اينکه در تنور را بستند؛[17] معصيت، فحش، غيبت، تهمت، اهانت، بدگويي، زخم زبان، رنجاندن، اينها همه آتشي است از دهان بيرون ميآيد، اين باطن گناه است، آن هم باطن ثواب است. ما اگر نتوانيم به آنجا برسيم که بگوييم من و قيامت کنار هم هستيم لااقل ميتوانيم بگوييم ما و بعضي از اسرار قيامت کنار هم هستيم، اين را به ما گفتند راه داري، اين حديث شريفي که امام صادق طبق اين نقل فرمود اگر کسي «مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» گفت وارد ملکوت آسمان نميشود مگر با عمل صالح، معلوم ميشود با عمل صالح ميشود به ملکوت آسمان رسيد، ملکوت يعني باطن، باطن خاصيت آن اين است، آن گاه اين حديث که هر وقت حضرت ميخواست از جريان قيامت خبر بدهد صورت ايشان عوض ميشد، رخسارش عوض ميشد، ترس در حضرت «خوف من الله، خشيت من الله» در حضرت محسوس بود، اين در حديث که مرحوم شيخ مفيد نقل کردند آمده است، روز چهارشنبه بيست و دوم ماه مبارک رمضان سال 408 هجري اين درس را دادند، آن حديث اين است که از امام صادق(سلام الله عليه) نقل ميکند، او هم از پدر بزرگوارش، از أجداد کرامش، تا به رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل ميکند، بعد از اينکه خطبه را شروع کرد و حمد و ثناي خدا را گفت، چند جملهاي را درباره هدايت فرمود، آن گاه «وَ يَرْفَعُ صَوْتَهُ وَ تَحْمَارُّ وَجْنَتَاهُ»؛ صدا را بلند ميکرد و اين دو طرف صورت سرخ ميشد، يک خبر مهمي ميخواهد بدهد، از قيامت حالا ميخواهد سخن بگويد، از جهنم ميخواهد حرف بزند، از مرگ به بعد ميخواهد سخن بگويد.
چرا وقتي که پيامبر وقتي ميخواهد جريان قيامت را بيان کند با صداي بلند صورتش عوض ميشود؟ صورت تغيير ميکند و رنگش عوض ميشود؟ چون جريان قيامت که کار ساده و آساني نيست. مرگ آن چنان امر عادي نيست که خواندههاي انسان و علوم انساني يادش باشد. الآن ما بسياري از چيزها را حفظ هستيم، بلد هستيم، مسلط هستيم، مگر در قبر از ما سؤال کردند ياد ما هست؟ در قبر سادهترين و ابتداييترين مسائل اسلامي را از ما سؤال ميکنند، مسائل پيچيده اسلامي را که از ما سؤال نميکنند. از ما سؤال نميکنند اين آيه يعني چه؟ معراج يعني چه؟ جبر و تفويض يعني چه؟ قضا و قدر يعني چه؟ لوح محو و اثبات يعني چه؟ لوح و قلم يعني چه؟ اينها که مشکلات مسائل اسلامي را از ما سؤال نميکنند. سؤال ميکنند خدايت کيست؟ دين تو چيست؟ کتاب تو چيست؟ قبلهات کدام طرف است؟ ابتداييترين سؤالي که انسان به بچههاي خود ميآموزاند اينها را از ما سؤال ميکنند، مگر کسي يادش است، جز افراد خالص. در قبر که مسائل مشکله اسلامي را از ما سؤال نميکنند. سؤال نميکنند «شق القمر» چيست؟ سؤال نميکنند معراج پيامبر جسماني بود يا روحاني؟ اين مسائل مشکل را که سؤال نميکنند. همين سؤالهاي ابتدايي که ما به بچههاي خودمان ميآموزانيم، همين است. ما به بچهها چه ميگوييم؟ دين ما اسلام است. خداي ما خدا است، «الله»(جلّ جلاله ربي)، قبله ما کعبه است، کتاب ما قرآن است، سادهترين مسائل را که ما به ياد فرزندان خودمان ميدهيم در قبر از ما سؤال ميکنند و بسياري از افراد يادشان میرود.
فشار مرگ مگر فشاري است که براي انسان حافظه بگذارد؟! شما ميبينيد که بعضي به بيماري حصبه مبتلا ميشوند بعد از اينکه از بيمارستان آمدند همه آن درسها و بحثها از يادشان ميرود. آنهايي که بيماري حصبه گرفتند يا فشارهاي مغزي ديدند تا يک مدتهاي زيادي هر چه خواندند از يادشان رفته است. اصلاً چيزي يادشان نيست. بسياري از علما و بسياري از دانشمندان وقتي يک آسيب مغزي ميبينند وقتي حالشان خوب ميشود چيزي يادشان نيست. مگر فشار مرگ نظير فشارهاي عادي که براي انسان خاطرهاي ميگذارد؟! دفعتاً انسان ميبيند که از ظاهر به باطن ميرود، از مُلک به ملکوت ميرود، از عالمي به عالم ديگر سفر ميکند دفعتاً! آن گاه در اين تحول عميق از او سؤال ميکنند که خداي تو کيست؟ يادش نمیآيد. پيامبرت کيست؟ يادش نيست. دين تو چيست؟ چه ديني داري؟ اين است که ميگويند دائماً به ياد حق باشيد: ﴿وَ اذْکرْ رَبَّک في نَفْسِک تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکنْ مِنَ الْغافِلينَ﴾[18] دائماً انسان به ياد حق باشد براي اين است. نماز را گفتند شبانهروز، پنج وقت هفده رکعت کافي است. روزه را گفتند در طي سال يک ماه کافي است. حج را گفتند در طي عمر يک بار کافي است و مانند آن اما ياد حق را که نگفتند فلان قدر کافي است! گفتند: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْکرُوا اللَّهَ ذِکراً کثيراً﴾؛[19] دائماً انسان به ياد باشد. ياد حق را بايد به طور دوام در جان بپروراند، نامش احياناً بر لب، يادش دائماً در دل، تا اگر خطري پيش آمد يادش باشد.
يک وقت امام(دام ظله) در درس آخرهاي سال که تعطيل ميشد نصيحت ميکردند، اين حديث شريف بود گفتند که بعد هم در بحثهاي قيامت اين حديث شريف را ما زيارت کرديم، آن وقت ايشان اين حديث شريف را نقل ميکردند که عدهاي در قيامت از آنها سؤال ميکنند پيامبر شما کيست؟ نميدانند. بعد از احقابي از عذاب يعني حدود هشتاد سال، حدود يک قرن عذاب کشيدن تازه اگر از آنها سؤال بکنند پيامبرت کيست؟ يادش ميآيد ميگويد پيامبر من کسي است که بر او قرآن نازل شده است. هنوز نام مبارک حضرت يادش نميآيد! اين در روايات ما هست. مگر جريان مرگ و بعد از مرگ کار آساني است؟! اگر آسان بود که همه در جواب سؤالهاي قبر، اين سادهترين سؤالها را جواب ميدادند. الآن در اين پرسشنامهها هر کسي در سريعترين وضع و کمترين وضع همين پرسشها نامهها را پُر کند که من دينم اسلام است، کتابم قرآن است، قبلهام کعبه است و امثال آن، اما آنجا اين چنين نيست، چون انسان از مُلک به ملکوت سفر کرده است.
جريان قيامت را که خداي سبحان به پيامبر آموخت، وقتي پيامبر بخواهد براي مردم تشريح کند صورتش زرد ميشود، رنگش عوض ميشود، گونههايش تغيير ميکند. در آن روز بيست و دوم ماه مبارک رمضان 408 هجري اين جملهها را فرمود که از امام ششم(سلام الله عليه) رسيد که رسول خدا(عليه آلاف التحية و الثناء) جريان قيامت را که خواستند تشريح کنند با صداي بلند، صورتي سرخ، «وَ يَذْکرُ السَّاعَةَ وَ قِيَامَهَا حَتَّی کأَنَّهُ مُنْذِرُ جَيْشٍ» يک فرمانده اگر بخواهد به سپاه و سرباز بگويد بلند شويد حمله شروع شد، چگونه دستور ميدهد؟ اگر سپاهي در آسايشگاهي آرميده باشد و از آن طرف حمله شروع شده باشد، فرمانده چگونه اعلام ميکند؟ ميگويد آقايان بفرماييد به ما حمله کردهاند؟! آيا اينطور ميگويد؟! يا شتابزده، سراسيمه، با صورتي سرخ، اينطوري ميگويد؟ او که فرمانده سپاه و ستاد است همين طور ميگويد که آقايان! خبر داريد که به ما حمله کردهاند؟ آيا اينطور ميگويد؟!
امام ششم(سلام الله عليه) فرمود رسول خدا، «کأَنَّهُ مُنْذِرُ جَيْشٍ»، «جيش» يعني لشگر. اگر لشگري حمله بکند مسئول وقتي که بخواهد بگويد دفاع کنيد تمام صورتش سرخ است، به حالت جدي ميگويد، به حالت عادي که نيست. وقتي سخن از قيامت و جريان مُردن و جهنم و صراط و حساب و محکمه عدل خدا فرا ميرسيد حضرت مثل اينکه دارد خبر حمله ميدهد: «کأَنَّهُ مُنْذِرُ جَيْشٍ» إنذار ميکند، بيم ميدهد، اعلام خطر ميکند.
«يَقُولُ صَبَّحَتْکمُ السَّاعَةُ مَسَّتْکمُ السَّاعَةُ»؛ فرمود ميدانيد! شايد صبح قيامت شد شب قيامت شد! اگر حمله نزديک باشد اين مسئول ميگويد اينها يا شب حمله ميکند يا صبح حمله ميکنند، آماده باشيد. حضرت فرمود يا «صَبَّحَتْکمُ السَّاعَةُ» يا «مَسَّتْکمُ السَّاعَةُ»، يا اول مغرب قيامت ميشود يا اول صبح قيامت ميشود يا اگر کسي مُرد قيامت صغراي او که قيام ميکند، معلوم نيست که قيامت چه وقت قيام ميکند! انسان دفعتاً ميبيند که وضع عوض شده، حالا يا در منزل است يا در بيمارستان است ميبيند که وضع عوض شده است. اصلاً در عالم ديگري است که کسي را نميشناسد و آنچه را که ميشناخت پشتسر گذاشت، دفعتاً به جاي ديگري رفته است. انسان را اگر چشمش را ببندند از شرق به غرب يا از غرب به شرق بياورند، طوري نيست. دفعتاً او را سوار ميکنند از مشرق زمين به مغرب زمين، به هر حال همين مردم هستند، نظامي که حاکم بر شرق است همان نظامي است که حاکم بر غرب است؛ مثل آفتاب است، ماه است، زندگي است، مردم هستند با يک تفاوت مختصر، اما دفعتاً ميبيند که وارد عالمي شد که اصلاً هيچ ارتباطي با عالم دنيا نداشت، مسائلي ديگر در آنجا مطرح است. فرمود: «صَبَّحَتْکمُ السَّاعَةُ مَسَّتْکمُ السَّاعَةُ» يا در مساء يا در صباح يا در بامداد يا در شامگاه وارد قيامت ميشويد.
«ثُمَّ يَقُولُ بُعِثْت أَنَا وَ السَّاعَةُ کهَاتَيْنِ وَ يَجْمَعُ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ»؛ فرمود من و قيامت مثل اين دو انگشت هستيم من ميدانم که قيامت چه خبر است. من ميدانم که جهنم چه خبر است، من ميدانم که صراط چيست، حساب چيست، ميزان چيست، بسياري از افراد خودشان را فريب ميدهند! فرمود اينها نميدانند که آنجا چه کالايي خريدار دارد و حرف چه کسي در آنجا خريدار دارد! آنجا از آدم چه ميخواهند؟ به دنبال آن هم همان اصل کلي حکومت اسلامي را فرمود که «مَنْ تَرَک مَالًا فَلِأَهْلِهِ وَ مَنْ تَرَک دَيْناً فَعَلَيَّ وَ إِلَيَّ»؛ فرمود اگر کسي مُرد مالي گذاشت که برای ورثه اوست، دَيْني دارد يا عائله بيسرپرستي دارد به من مراجعه کند، من موظف هستم که او را اداره کنم.
شما در بحثهاي ديگر از حضرت شنيديد که حضرت وقتي بخواهد سخنراني کند صورتش سرخ بشود؟! در حملهها اين چنين بود، در اين جنگهايي که بين هفتاد الی هشتاد جنگ در اسلام شده است با همه ضعفهايي که مسلمين داشتند و هيچ جنگي جنگ برابر نبود، همه جنگها، جنگهاي نابرابر بود حضرت وقتي ميخواست جريان را اعلام کند صورتش سرخ ميشد؟! اينها خرما را نصف ميکردند و ميخوردند و آنها شتر ميکشتند و ميخوردند. آنها کباب ميخوردند، اينها خرما! حضرت وقتي در اين جنگهاي نابرابر ميخواهد فرماندهي را به عهده بگيرد صورتش سرخ ميشد؟! سلاح نداشتند، وسايل مالي ديگر نداشتند، امکانات جنگي نداشتند، پياده بودند، اسلحه نداشتند، آنها سواره بودند، مسلّح بودند، شتر ميکشتند. اصلاً قابل قياس نبودند در جنگ بدر، اولين جنگ هم بود. حضرت که فرماندهي اين جنگ نابرابر را به عهده داشت، صورتش سرخ ميشد؟! ميترسيد؟ امير المؤمنين(سلام الله عليه) ميفرمود در شب بدر که ديگران احساس خطر ميکردند تا صبح رسول خدا پايه درختي در جريان بدر ايستاد و عبادت کرد و اصلاً گويا ما فردا جنگي نداريم.[20]
اما وقتي سخن از مرگ به بعد است صورتش سرخ ميشود! صدا را بلند ميکند! گونههايش تغيير ميکند! ميگويد مردم مرگ و جريان بعد از مرگ يک امر عادي نيست، مواظب خودتان باشيد. شما جريان مرگ و قيامت و صراط و حساب را از چه کسي ميخواهيد بشنويد؟ «أَنَا وَ السَّاعَةُ کهَاتَيْنِ» من و قيامت مانند اين دو انگشت کنار هم هستيم، از من سؤال کنيد که مرگ به بعد چه خبر است؟ بهشت يعني چه؟ صراط يعني چه؟ حساب يعني چه؟ و انسان به کجا ميرود؟ از چه کسي ميخواهيد سؤال کنيد؟ اين «أَنَا وَ السَّاعَةُ کهَاتَيْنِ» از آن باطن عبادت خبر ميدهد که ﴿وَ اعْبُدْ رَبَّک حَتَّی يَأْتِيَک الْيَقينُ﴾[21] خداي سبحان مگر نفرمود عبادت کن به اينجا ميرسي و نفرمود: ﴿لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ﴾؛[22] فرمود اگر يقين پيدا کرديد جهنم را ميبينيد، آتش جهنم را ميبينيد، جهنم را ميبينيد. فرمود من هستم که میتوانم خبر دهم، شما که نميبينيد البته صورت شما سرخ نيست. من ميبينم شعله را! فرمود: «أَنَا وَ السَّاعَةُ کهَاتَيْنِ» و خداي سبحان هم اين راه را فراراه بندگان «الي الله» و سالکان «الي الله» نصب کرده است.
آن گاه راههاي رسيدن به اين امور را هم يکي پس از ديگري به ما آموخت. فرمودند به همان دليل که در ماه مبارک رمضان انسان احساس عظمت ميکند؛ يعني بزرگي خود را مييابد میگويد من بزرگتر از آن هستم که آلوده بشوم و تن به گناه بدهم. بزرگي خود را مييابد، اين بزرگي خود را يافتن، در اثر روزه است که مقدمات اوليه روزه گرفتن امساک است، کمخوري است. ببينيد که پُر خوردن چه بلايي است؟ حالا آنهايي که معمولاً اهل امساک هستند يعني به اندازه معمول غذا ميخورند، دو وهله غذا در شبانهروز کاملاً بدن را تأمين ميکند. وقتي سؤال کردند که چرا شما کم ميخوريد؟ گفت من ميخورم براي اينکه بمانم، ديگران ميمانند براي اينکه بخورند. ديگران زندهاند براي اينکه بخورند، لذا زياد میخورند، من ميخورم براي اينکه زنده بمانم، همين مقدار کافي است براي من.[23]
اينها پُر خور هستند هم عمرشان کمتر است، هم به آن معارف الهي دسترسي ندارند، هرگز آدم پُر خور بفهم در نميآيد. ببينيد حضرت درباره پرخوري چه بياني ميکند؟ اين را در همان مجلسي که به نام مجلس بيست و سوم است مرحوم شيخ مفيد نقل ميکند که امام ششم(سلام الله عليه) از آباء کرامش نقل کرد که رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل ميکند که يک وقت جبرئيل(سلام الله عليه) در روزي که سابقه نداشت بر من نازل شد، گفتم در يک وقت آمديد، در روزي آمديد که بيسابقه بود، خبر مهمي است؟ براي اينکه اين حالت شما حالت ارعاب است. فرمود تو ترسي نداري، برای اينکه «وَ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَک ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِک وَ ما تَأَخَّرَ» تو ترسي نداري، فرمود پس براي چه چيزي مبعوث شدي؟ جبرئيل گفت: خداي سبحان تو را از چند چيز نهي کرد، «يَنْهَاک رَبُّک عَنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ»؛ از بتپرستي «وَ شُرْبِ الْخُمُورِ»؛ ميپرستي و ميگساري «وَ مُلَاحَاةِ الرِّجَالِ»؛ با مردم جدال کردن و بحث علمي را به صورت مجادله درآوردن که يکي شما بگوييد يکي او بگويد، حق را شما انکار کنيد، باطل را او تقويت کند و مانند آن، چون يکي از چيزهاي بسيار پُر برکت ترک جدال است، وقتي انسان در بحث متوجه شد که رقيب حاضر نيست که حق را بفهمد، حق را بپذيرد، کوتاه بيايد.
آن گاه فرمود: در کنار اين دستوراتي که خداي سبحان به تو داد از بتپرستي منع کرد، از ميگساري منع کرد، از مجادله منع کرد، يک خصلت ديگري را خداي سبحان به تو امر کرد که «هِيَ لِلْآخِرَةِ وَ الْأُولَی»؛ براي همه شئون زندگي تو و مبدأ و منتهاي تو سودمند است. آن چيست که اين قدر مهم است؟ «يَقُولُ لَک رَبُّک يَا مُحَمَّدُ مَا أَبْغَضْتُ وِعَاءً قَطُّ کبُغْضِي بَطْناً مَلْآناً»؛ جبرئيل از خداي سبحان به رسول خود (عليهما آلاف التحية و الثناء) ابلاغ کرد که فرمود خدا ميگويد چيزي پيش من مبغوضتر از شکم پُر نيست که انسان هميشه سير باشد، «مَا أَبْغَضْتُ وِعَاءً قَطُّ» هيچ ظرف پُري مرا به بغض و غضب وادار نميکند، «کبُغْضِي بَطْناً مَلْآناً»؛[24] شکم پُر، چون او که مانند بهائم ميخورد مانند جماد ميافتد. عدهاي بعد از افطار اول رونقگرفتن آنها درباره مطالعه و دعا و ذکر و امثال آن است و عدهاي همين که از کنار سفره فاصله گرفتند بايد به جايي تکيه بدهند. مگر آدم اين قدر ميخورد که ديگر نتواند خود را تأمين کند؟![25] فرمود هيچ چيزي بدتر از پُر خوري نيست؛ هم عمر را کم ميکند، هم سلامت را از آدم ميگيرد و بالاتر از همه فهم و انديشه و شعور را از آدم ميگيرد. اگر کسي بخواهد به اسرار عالم راه پيدا کند چارهاي جز سبکبار بودنِ درون نيست. اين را کسي ميگويد که ميفرمايد: «أَنَا وَ السَّاعَةُ کهَاتَيْنِ»؛ من و قيامت مانند اين دو انگشت هستيم. به دنبال اين يک سلسله دستوراتي به شيعيان ميدهند که پيروان راستين اهل عصمت و طهارت هستند. اميدواريم خداي متعالي به برکت قرآن کريم و اسمای حسنايش و انبيا و اولياي الهي خود و اهل طاهرين(عليهم السلام) دلهاي ما را به انوار قرآن کريم، به سخنان معصومين(عليهم السلام) روشن بفرمايد!
خدايا به حق قرآن کريم و عترت طاهره(عليهم السلام) اسلام و رزمندگان اسلام را ظفرمند و پيروز بفرما!
دلهاي رزمندگان اسلامي را به نور اميد به خود پُر فروغ بفرما!
پاهاي اينها را استوارتر بفرما!
بازوان اينها را توانمندتر بفرما!
توفيق توکل و توجه خاصّ ايشان را به خود نصيب آنها بفرما!
ترس ايشان را در دلهاي دشمنان اسلام و مسلمين القا بفرما!
اينها را چون رزمندگان صدر اسلام منصور به رعب بفرما!
سعادت دنيا و آخرت را نصيب اينها بفرما!
اينها را از گزند حوادث حفظ بفرما!
اشتياق به خود را، دوست به خود را، محبت به خود را، ولاي علي و اولاد علي(عليهم السلام) را در دلهاي اينها بتابان!
خستگي اين سفر توانفرسا را بر اينها آسان قرار بده!
اينها خستگي جنگ را تحمل نکنند!
لذت پيروزي را در کام ايشان هر چه سريعتر بچشان!
خدايا لحظهاي اينها را به غير خود واگذار مفرما!
فردفرد امت فداکار اسلامي را مشمول همه اين دعاهاي خير قرار بده!
رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي را در سايه عنايتهاي خاصّ وليّ عصر(ارواحنا فداه) مؤيد و موفق و مظفر و منصور بفرما!
ارواح مؤمنين عموماً، علما و مؤلفين علوم الهي و اساتيد و ذوي الحقوق ما خصوصاً و شهداي اسلام بالأخص همه را غريق رحمت خويش بفرما!
به بازماندگان گرانقدر شهدا صبر جميل و اجر جزيل مرحمت بفرما!
اسرا و مفقود الأثرها را به خاندان گرانقدرشان برگردان!
مرضاي مسلمين عموماً، مصدومين جنگ و انقلاب اسلامي خصوصاً همه را از شفاي عاجل برخوردار بفرما!
اين ادعيه را در حق همه مؤمنين مستجاب بفرما!
خدمتگزاران به اسلام و مسلمين را موفق و مؤيد و مظفر و منصور بفرما!
وحدت اسلامي را نصيب مسلمين عالم بفرما!
مسلمانها را در بزرگداشت روز جهاني قدس موفق و مؤيد بفرما!
اسرائيل غاصب را از سرزمينهاي اسلامي طرد بفرما!
مسلمين را در سراسر عالم از خطر استکبار جهاني نجات مرحمت بفرما!
«بالنبي و آله غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»
[1]. الأمالي (شيخ مفيد)، ص184.
[2]. سوره هود، آيه56.
[3]. سوره صافات، آيه6.
[4]. سوره فصلت، آيه12.
[5]. كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط ـ القديمة)، ج2، ص163؛ «ثُمَّ يَقُولُ بُعِثْتُ وَ السَّاعَةَ كَهَاتَيْنِ وَ أَشَارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَی الَّتِي تَلِي الْإِبْهَام».
[6]. الأمالي (شيخ مفيد)، ص188.
[7]. شرح أصول الكافي (صدرا)، ج3، ص122.
[8]. عيون الحكم و المواعظ(لليثي)، ص415؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص38.
[9]. زاد المعاد ـ مفتاح الجنان، ص412.
[10]. الغارات(ط ـ القديمة)، ج1، ص62؛ «كُنْتُ عَلَي عُنُقِ أَبِي يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَخْطُبُ وَ هُوَ يَتَرَوَّحُ بِكُمِّهِ فَقُلْتُ يَا أَبَهْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَجِدُ الْحَرَّ فَقَالَ لِي لَا يَجِدُ حَرّاً وَ لَا بَرْداً وَ لَكِنَّهُ غَسَلَ قَمِيصَهُ وَ هُوَ رَطْبٌ وَ لَا لَهُ غَيْرُهُ فَهُوَ يَتَرَوَّحُ بِه».
[11]. الإختصاص، ص: 146؛ «فَيَقُولُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ وَ رَسُولَهُ عَنْكَ رَاضُونَ وَ ذَهَابُ الْبَرْدِ عَنْهُ فِي أَيَّامِ الْبَرْدِ وَ ذَهَابُ الْحَرِّ عَنْهُ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ فَكَانَ لَا يَجِدُ حَرّاً وَ لَا بَرْدا».
[12]. تهذيب الأحكام، ج6، ص293؛ «مَرَّ شَيْخٌ مَكْفُوفٌ كَبِيرٌ يَسْأَلُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا هَذَا فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَصْرَانِيٌّ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّی إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَال».
[13]. تفسير امام حسن عسکری (عليهالسلام) ۶۳۷ ـ ۶۴۵؛ «فَلَمَّا قَرُبَ الْقَوْمُ مِنَ الْمَدِينَةِ، خَرَجَ إِلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ ص بِأَصْحَابِهِ يَتَلَقَّاهُمْ، فَلَمَّا لَقِيَهُمْ وَ رَئِيسُهُمْ زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ، وَ كَانَ قَدْ أَمَّرَهُ عَلَيْهِمْ فَلَمَّا رَأَی زَيْدٌ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَ عَنْ نَاقَتِهِ وَ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَبَّلَ رِجْلَهُ، ثُمَّ قَبَّلَ يَدَه...»؛ المحجة البيضاء الفيض الكاشاني، ج1، ص112 ؛ «صلّی زيد بن ثابت علی جنازة فقربت له بغلة ليركبها فجاء ابن عبّاس فأخذ بركابه ...».
[14]. سوره دخان، آيه44.
[15]. سوره الحاقه، آيه37.
[16]. تفسير محی الدين بن عربى, ج2, ص695 ذيل آيه 37 سوره حاقه : «و لا طعام الا من غسالات اهل النار و قد شاهدنا هم ياكلونها عيانا». لازم به ذكر است كه تاويلات ملا عبدالرزاق كاشانى بنام تفسير محی الدين به چاپ رسيده است.
[17]. خطبه شعبانيه, اربعين, شيخ بهايي, حديث9 .
[18]. سوره اعراف، آيه205.
[19]. سوره احزاب، آيه41.
[20]. الجامع لأحكام القرآن، ج7، ص372.
[21]. سوره حجر، آيه99.
[22]. سوره تکاثر، آيات5 و6.
[23]. الكشكول (شيخ بهايي)، ج1، ص287؛ «كان سقراط الحكيم قليل الأكل خشن اللباس فكتب إليه بعض فلاسفة عصره: أنت تزعم أنّ الرحمة لكل ذي روح واجبة و أنت ذو روح فلم لا ترحمها بترك قلة الأكل و خشن اللباس؟ فكتب في جوابه: عاتبتني علی لبس الخشن و قد يعشق الانسان القبيحة و يترك الحسناء و عاتبتني علی قلة الأكل و إنما أريد أن آكل لأعيش و أنت تريد أن تعيش لتأكل».
[24]. الأمالي (شيخ مفيد)، ص192.
[25]. صحيفة الامام الرضا(عليه السلام)، ص69؛ بِإِسْنَادِهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ قَالَ أَبُو جُحَيْفَةَ أَتَيْتُ النَّبِيَّ (صلّی الله عليه و آله و سلّم) وَ أَنَا أَتَجَشَّأُ فَقَالَ لِي «يَا أَبَا جُحَيْفَةَ اكْفُفْ جُشَاكَ فَإِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ شِبَعاً فِي الدُّنْيَا أَطْوَلُهُمْ جُوعاً يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَالَ فَمَا مَلَأَ أَبُو جُحَيْفَةَ بَطْنَهُ مِنْ طَعَامٍ حَتَّی لَحِقَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»..
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.