أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين سَيَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الأطْيَبِينَ الأَنْجَبين سَيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّه فِي الْعالَمِين بِهِمْ نَتَوَلَّیٰ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».
در آستانه أربعين سالار شهيدان حسين بن علي بن ابيطالب(سلام الله عليهما) قرار داريم و اين مصيبت عظما را به پيشگاه ذخيره عالم وليّ عصر تعزيت عرض ميکنيم و از ذات أقدس الهي مسئلت ميکنيم همه ما را جزء پيروان راستين قرآن و عترت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) قرار بدهد!
مطلبي که در جمع شما مسئولين بلند پايه قوه قضائيه نظام اسلامي مطرح است و فکر ميکنم بسيار مهم است اين است که مطلبي که در جمع قضات ذکر ميشود دو قسم است: يک قسمت مطلب معمولي است که دستور به قِسط و عدل است، دستور به رعايت کردن مقررات است، پرهيز از رشوه است، اينها حرفهاي عادي و معمولي است که هم شما خودتان مکرر براي ديگران تشريح ميکنيد و هم ما مکرر از ديگران شنيده و ميشنويم و در جمع شما مسئولين بلند پايه قضايي اين گونه از مسايل را مطرح کردن هتک است، هم سنتان گذشت و هم اين مسايل بسيار مبتدي و ابتدايي است که الآن به ما بگويند که شما کاري نکنيد که به جهنم برويد، اين حرف خيلي کودکانه است، براي آن که جهنم نرفتن هنر نيست، بسياري از افراد هستند که در قيامت به جهنم نميروند، بچهها جهنم نميروند، ديوانهها جهنم نميروند، کافراني که مستضعف فکري هستند و دسترسي به معارف و قواعد اسلامي ندارند اينها جهنم نميروند، جهنم نرفتن هنر نيست، بهشت رفتن آن هم در درجه عالي هنر است.
وجود مبارک حسين بن علي(سلام الله عليهما) يک بيان نوراني از وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيه و الثناء) نقل ميکند و آن اين است که آن حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مَعَالِيَ الْأُمُورِ وَ يَکرَهُ سَفْسَافَهَا»[1] خداوند همتهاي بلند، سنتهاي بلند، فکرهاي بلند را دوست دارد، کارهاي پست، همتهاي نازل محبوب خدا نيست.
ما الآن در شرايطي هستيم که اين انتظار از ما بيجا نيست که ما يک حرف جهاني بزنيم و کار جهاني بکنيم و اين معنا جهاد «في سبيل الله» است، جهاد «في سبيل الله» به اين معناست که اين مجاهد ميرود و ميبرد چون راه را صاف میکند. آن که فقط کار خوب انجام ميدهد «آن گليم خويش به در ميبرد ز آب»[2] آن که راه را صاف ميکند هم ميرود و هم عده زيادي را به همراه ميبرد؛ لذا آنها مجاهد «في سبيل الله» هستند نه سائر و سالک «الي الله» هستند، سالک «الي الله» خود ميرود، خود رفتن مهم نيست، گليم خويش به در آوردن مهم نيست، جاده سازي مهم است، راه دادن مهم است که عده زيادي را به همراه ببرد به اينها ميگويند مجاهد «في سبيل الله». شما عزيزان اين توفيق را داريد که مجاهد «في سبيل الله» باشيد، مجاهده شما در راه خدا به اين است که ثابت کنيد اسلام يک دين جهاني است، اگر توانستيد ثابت بکنيد آنگاه مسئله حقوق بشر مطرح بشود حرف اول را شما داريد، نقدي بخواهند بکنند حرف آخر را شما داريد، بخواهيد مسئله صدور انقلاب را مطرح کنيد حرف اول و آخر را شما داريد و مانند آن. اين کار وقتي در سطح جهان مطرح شد در شرق عالم, در غرب عالم هر کسي در هر گوشه قضايي کار خير کرد شما در آن ثواب سهيم هستيد، چون به او راه داديد، اين مقدمه سخن بود.
دستگاه قضايي ما چه کار بکند که جهاني بينديشد؟ ذات أقدس الهي در قرآن دو گونه جهاني بودن قرآن را مطرح کرد: يکي را با ادعا، يکي هم با برهان، آياتي که در قرآن کريم است، قهراً رواياتي هم که از اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) است در اين دو فصل است: يکي دعواست، يکي بينه، دعوا و ادعاي قرآن و روايات در اين که اين دين جهاني است فراوان است، آياتي که دلالت ميکند بر اينکه اين کتاب براي جهانيان است زياد است، آياتي که دلالت ميکند بر اينکه وجود مبارک پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) ﴿کافَّةً لِلنّاسِ﴾[3] است آنها کم نيست، اگر آيهاي دلالت کرد براي اينکه قرآن جهاني است يا آيهای دلالت کرد بر اينکه پيامبر ﴿رَحْمَةٌ لِلْعَالَمينَ﴾[4] است يا ﴿مَا أَرْسَلْنَاک إِلاّ کافَّةً لِلنّاسِ﴾ است يا ﴿ذِکري لِلْبَشَرِ﴾[5] يا خاتم انبياست[6] يا که ديگر بعد از او کسي نخواهد آمد، چون بشر تا روي زمين زندگي ميکند احتياج به رهبر دارد، وقتي هم غير از پيامبر خاتم احدي نميآيد پس معلوم ميشود او براي همه است. از ضمّ اين دو مقدمه جهاني بودن دين و رسالت رسول گرامي روشن ميشود، ﴿ِلأُنْذِرَکمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ﴾[7] و مانند آن. پس آياتي که دلالت ميکند بر اينکه اين دين جهاني است، پيامبر جهاني است، قرآن براي همه مردم «الي يوم القيامه» است؛ يعني کلي است و دائم. کلّيت دارد «لجميع الناس»، دوام دارد «الي يوم القيامه». آياتي که کلّيت و دوام, همگاني و هميشگي بودن را ميفهماند کم نيست؛ اما اين فصل از آيات مربوط به دعواست، مربوط به ادعاست، ميگويد من جهاني هستم؛ اما اين جهاني بودن بينه طلب میکند که چرا جهاني است؟ عمده فصل دوم بحث است که اين فصل دوم بايد به دست شما آقايان اجرا بشود.
فصل دوم بينه اين دعواست، دليل اين ادعاست. در فصل دوم يک پيش گفتاري مطرح است و آن اين است که اصلاً ميشود مکتبي جهاني باشد يا نه؟ اين بايد ثابت بشود البته که انسانها به هر حال در هر زبان و زماني زندگي ميکنند يک فطرت ثابتي دارد، يک اصل مشترکي بين انسانها هست، اينچنين نيست که انسانيّت عوض بشود، اين را ذات أقدس الهي فرمود نه خدايي که انسان را خلق کرد دو طور خلق کرد يا دو طور خلق ميکند و نه ديگري توان تغيير را دارد: ﴿لا تَبْديلَ لِکلِمَاتِ اللّهِ﴾،[8] ﴿لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ﴾[9] اگر فطرت دو گونه نيست و اگر فطرت تغييرپذير نيست، نه خدا اين فطرت را عوض ميکند چون خود به أحسن تقويم آفريده است ديگر دليل ندارد عوض بکند، از اين زيباتر ديگر ممکن نيست! اگر از اين زيباتر ممکن بود ميآفريد، چون از اين زيباتر ممکن نيست: ﴿خَلَقْنَا اْلإِنْسَانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ﴾[10] پس خدايي که قدرت تغيير دارد تغيير نميدهد. ديگران که بخواهند تغيير بدهند مقدورشان نيست، پس اين فطرت عوض نميشود، خُلق و خوی و عادات و آداب و رسوم و سُنن عوض ميشود که جزء فروعات زندگي است و مسئله قضا به آن فروعات کار ندارد، به آن اصول اوليه کار دارد. با گذشت از آن پيش گفتار ميشود پذيرفت که يک مکتب جهاني هست و ميتواند جهاني باشد، کلّيت و دوام داشته باشد؛ يعني «لجميع الناس, الي يوم القيامه» بينه و دليلي که ذات أقدس الهي در اين زمينه اقامه ميکند بر اساس بررسي مسايلي است که مهمترين آنها بخش قضاست، از يک طرف ميگويد حرف من جهاني است، از يک طرف هم براي تبيين آن مسئله قضا را حل ميکند، حالا مقداري توضيح داده بشود که قضاي اسلامي ميتواند جهاني باشد يا نه؟
معناي جهاني بودن يک مکتب، عقيده، قانون اين است که خطوط فرعي هيچ نقشي نداشته باشد و اين قانون مستقيماً با آن صراط مستقيم مشترک سخن بگويد، اگر مخاطب قانون اين صراط مستقيم و زبان مشترک بود و خطوط فرعي در جوانب نقش داشتند و در اصل مسئله هيچ سهم نداشتند چنين مکتبي ميتواند جهاني باشد. اگر قانوني نظير پرچم مربوط به يک سرزمين بود اين جهاني نيست؛ نظير راهنمايي و رانندگي که يک سبک خاص بود، بعضيها از دست چپ ميرانند و بعضيها از دست راست ميرانند اين جهاني نيست؛ اما اگر کاري مربوط به فطرت بود مربوط به آن انسانيّت بود نه مربوط به خطوط فرعي، اين ميتواند جهاني باشد.
انسان در گروهي زندگي ميکند جزء قبيلهاي است، قبيله بودن جزء فطرت و حقيقت انسانيّت نيست، قرآن میگويد در مسئله قضا قبيله بودن دخيل نيست، انسان در خانوادهاي زندگي ميکند، ارحامي دارد، اقربايي دارد، اين اقربا داشتن در حقيقت انسانيت سهيم نيست، قرآن اين را نفي ميکند تا ميرسد به خودي خود، میگويد خانه من، فرش من، اتومبيل من، بدن من، لباس من، اينها هم در انسانيت انسان دخيل نيست، اينها را هم طرد ميکند، پس هر کسي که وابسته به يک قبيله و گروهي است؛ مثلاً اهل فلان شهر است، اين در حقيقت انسانيت انسان دخيل نيست اين يکی را طرد ميکند، در يک محدوده فاميلي زندگي ميکند، ارحامي دارد، اينها که در حقيقت انسانيت دخيل نيستند، اينها را هم طرد ميکند، به داخله منزل ميرسد پدر و مادر اينها هم در حقيقت انسان دخيل نيست،[11] پس اينها را هم طرد ميکند، ميرسد به بدن و لباس و کيف و کفش و کلاه اينها هم که در حقيقت انسانيت دخيل نيست و اينها را هم طرد ميکند، خودت بگو، اين گونه از امور را در بخشي از آيات بررسي ميکنيم، ميگويد محور قضا و شهادت حقيقت انسانيت تو است، هيچ کدام از اينها دخيل نيست، ميرسد به عقيده و مکتب ديگر از عقيده و مکتب که بالاتر ما نداريم، ميفرمايد عقيده بسيار چيز خوبي است، ولي عقيده و مکتب در قضاي تو دخالت نکند، در شهادت تو دخالت نکند، آنگاه انسانيت بماند و بس! کسي مسلمان است، کسي يهودي است، کسي مسيحي است، کسي مجوس است، باشد همه اينها را رها کنيد اصل انسانيت بماند و قضاي اسلامي برای انسانيت اوست، اگر چنين چيزي را ما توانستيم از قرآن کريم استنباط کنيم، آنگاه ميتوانيم بگوييم اين بينه آن ادعاست. اين قانون ميتواند جهاني باشد، اين قانون ميتواند عالمي باشد، کلي و دوام باشد؛ منتها تمام بحث در همين فصل دوم است که آيا اسلام همه اينها را جزء امور جانبي حساب کرده، هيچ کدام را در حقيقت قضا و شهادت راه نداد يا اينها در حقيقت قضا و شهادت نقش دارند؟ چطور ميشود عقيده و مکتب در قضا و شهادت نقش نداشته باشند؟ اما وقتي به اين خطوط ريز رسيديم ميبينيم که خدا که عدل محض است قانون او بر اساس عدل و قسط است، اگر بر اساس عدل و قسط بود همه اين خطوط فرعي را از محور اصيل قضا جدا ميکنيم، البته هر کدام از اينها خصوصياتي دارند، ارحام بودن اقربا بودن در ارث نقشي دارد، همسايه و امثال آن بودن در مسايل حقوقي يا اخلاقي نقشي دارد، فاميل بودن در مسئله صله رحم نقشي دارد، هم عقيده و هم مکتب بودن در طهارت و نجاست يا مسايل ديگر نقشي دارد، هر کدام نقش خاص خودشان را دارند؛ اما در بحث قضا و شهادت نقشي ندارند، اگر چنين قضايي پياده شد ميتواند قضاي جهاني باشد، عمده پس اين فصل دوم است.
پيش گفتار فصل اول به فلسفه قضا برميگردد؛ اما اصل مسئله به خود قضا برميگردد، پيش گفتارش اين است که اصلاً ميشود يک قضا، قضاي عالمي باشد، يک قانون آن قانون جهاني باشد يا نه؟ که آن پيش گفتار به فلسفه قضا و حقوق برميگردد نه خود قضا.
قرآن کريم همه اينها را بررسي کرده است، فرمود در بحث قضا و شهادت صرف اينکه قاضي اهل قسط و عدل باشد کافي نيست يعني عادلي باشد که بشود به او اقتدا کرد، پشتسر او نماز خواند اين کافي نيست، چنين کسي قائم به قسط هست؛ اما قوّام به قسط نيست. قوام به قسط بودن خيلي هنر طلب ميکند چه در سوره مبارکه «نساء»، چه در سوره مبارکه «مائده»[12] به مسئولين اساسي قوه قضائيه دستور ميدهد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ﴾[13] حالا اين قوام يا صيغه مبالغه است يا حرفه و پيشه است به هر تقدير هر کسي قوام به قسط نيست، هر عادلي قوام به قسط نيست، اينکه ميبينيد بعضي از بزرگان فقهي ميگويند «يعتبر في القاضي کمال العقل»[14] غير از آن عقلي است که در تکليف معتبر است، اين کمال عقل همين است اگر عقل «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکتُسِبَ بِهِ الْجِنَان»؛[15] قاضي بايد مرحله کامله اين را داشته باشد، صرف اينکه عادل است ميشود به آن اقتدا کرد اين کافي نيست، او قائم به قسط است اما قوام به قسط نيست، چرا؟ چرا انسان بايد قوام به قسط باشد؟ براي اينکه بايد بين خود و بيگانه يکي طور حکم کند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلي أَنْفُسِکمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ اْلأَقْرَبينَ﴾ در اين سه مرحله ملاحظه ميفرماييد، اقربين و والدين و خود آدم، اين از اهم شروع کرده به مهم، وگرنه از نظر سير عملي اول اقربين است بعد والدين است و بعد خود آدم. اول انسان از فاميلها ميگذرد بعد از فرزندان و اعضاي خانواده ميگذرد و بعد از خودي خود ميگذرد؛ ولي براي اهميت مطلب اول از خود شروع کرده است. فرمود خود را با بيگانه يکسان ببين، ارحام خود را با بيگانه يکسان ببين، دوستان و فاميلها را و قوم و خويش خود را با ديگران يکسان ببين، پس در اين سه مقطع; خود و بيگانه شده يکي، اعضاي خانواده آدم با ديگران شده يکي, فاميل و دوست و وصله آدم با ديگران شده يکي. اگر چنين قانوني در جهان عَرضه بشود آن ميتواند جهاني باشد يا نه؟ کدام انسان عاقل است که اين را نميپذيرد يا هيچ قانوني نميتواند جهاني باشد يا اگر ميتواند همين است. در سه مقطع: مقطع اول ميگويد خود و بيگانه مساوي هم; ارحام اعضاي خانوادگي داخلی با بيگانه مساوي هم; دوستان و فاميلان و عشيره و قبيله با بيگانه مساوي هستند، اين سه مقطع. يک وقت است کسي اين هنر را دارد که بين فرزند خود و ديگري فرق نگذارد، اين هنر را دارد؛ لکن به مسايل مالي که ميرسد دست او ميلرزد، چون شيطان حبايل فراواني دارد، او دامهاي زيادي دارد، يک وقت است با جاذبه و دافعه فاميلي انسان به دام ميکشد، يک وقت است با حبّ و بغض میکشد, يک وقت با مال، پس مسئله داخلي, قوم و خويشي و فاميلي در سه مقطع از بين رفت، ميماند مسايل اقتصادي, مسايل مالي; مسايل مالي هم دو طور است، بعضي مشکل مالي دارند، يعني وقتي دستشان به مال رسيد ميلرزد، اين هنر را ندارند که از اين لجن بگذرند، در اين بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در همان جريان قصه عقيل اين قصه است که فرمود طارقي آمد و چيزي زير لباس او بود و حلواي شيرين به من داد و من گفتم که اگر صدقه است که به ما نميرسد، اگر قصد ديگري داري «أَ مُخْتَبِطٌ أَنْتَ»[16] براي اينکه مالي که از اين راه به نام رشاء يا غير آن به ما برسد؛ مثل آن است که چيزي را مار بخورد دوباره قي کند، قي کرده افعي را هيچ آدم عاقلي نميخورد، وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) که ـ معاذ الله ـ شاعرانه سخن نميگفت که از باب «أحسنه اکذبه»[17] و هر چه مبالغه بيشتر زيباتر، او عدل محض بود، فرمود اين رشوه همان مالی است که مار آن را بخورد و بعد قي بکند که دو دفعه از اين مسير سمّي ميگذرد، آن وقت قي کرده خود انسان را خود انسان نميخورد چه برسد به قي کرده مار; ولي بعضيها چون اعما و اصم هستند، دستشان ميلرزد، نميتوانند از آن بگذرند، بعضيها نه، شعارمان اقتصادي است، شعار هم دو نوع هست: يک وقت هست که اصلاً طرفدار نظام سرمايهداري است. يک وقت هست نه، طرفدار نظام بلشيويکي است، سوسياليستي است، اين گونه است. به هر حال يک تفکر خاص اقتصادي دارد يا آن طرف يا اين طرف، اين را هم قرآن کريم فرمود منها کنيد، فرمود اگر طرفَين دعواي شما متخاصمَين، يکي چيزدار هست يکي چيزدار نيست، شما هر گرايش اقتصادي داريد او را در قضا دخالت ندهيد: ﴿إِنْ يَکنْ غَنِيًَاً أَوْ فَقيرَاً فَاللّهُ أَوْلي بِهِمَا﴾[18] حالا دو نفر به محکمه شما مراجعه کردند: يکي وضع مالياش خوب است يکي وضع مالياش بد است. يک وقت هست که قاضي مشکل مالي دارد؛ يعني دست او در برابر مال ميلرزد، فرمود اينها را رها کن، يک وقت هست نه، تفکر خاص اعتقادي دارد، ميگويد که سرمايهدار را بايد تقويت کرد يا نه، از آن طرف مستضعفين را بايد تقويت کرد; يک انسان ندار در اثر تندروي با موتور زد به انسان متمکن را، او را انداخت، حالا اينها آمدند به محکمه، آن که متهم به زدن است مستضعف مالي است، آن که آسيب ديده به جدول افتاد و سر او شکست، اين وضع مالي او خوب است، قاضي چه بکند، فرمود: ﴿إِنْ يَکنْ غَنِيَّاً أَوْ فَقيرَاً فَاللّهُ أَوْلي بِهِمَا﴾ مسايل مالي جاي خاص خود را دارد، آن برنامهاي دارد، مثل اين که جريان ارحام, طبقات ارث حکم خاص خود را دارد، صله ارحام واجب است، حکم خاص خود را دارد؛ اما در مساله قضا که دخيل نيست، اينجا فرمود شما حمايت بکنيد از کسي که حق با او نيست، ولي چون فقير است بخواهيد از او حمايت بکنيد، يا نه حمايت بکنيد از کسي که غني است، چون حق با او نيست، فرمود مسئله فقر و غنا در قضا راه پيدا نکند: ﴿إِنْ يَکنْ غَنِيَّاً أَوْ فَقيرَاً فَاللّهُ أَوْلي بِهِمَا﴾. اين بيان نوراني است حضرت امير(سلام الله عليه) که فرمود: «وَ الْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْه»[19] آن قوي و ضعيف مالي را نميگويد آن کسي که مال باخته است اين شده ضعيف، آن که غارت کرد از اين جهت شده قوي که ﴿أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِاْلإِثْم﴾[20] در حقيقت «اخذته القوة بالاثم» است نه قوي حقيقي باشد، فرمود اگر کسي بيجا قوي شد من حق را از او ميگيرم، کسي بيجا ضعيف شد حق را به او خواهم داد، پس مسايل مالي و اقتصادي هيچ نقشي ندارد، اين بخش دوم.
در بخش اول با سه مقطع همه اينها کنار رفت. در بخش دوم مسايل اقتصادي هم کنار رفت، آيا چنين قانوني ميتواند جهاني باشد يا نه؟ يا هيچ قانوني جهاني نيست يا اگر قانون جهاني است اين قانون است.
در بخش ديگر ميرسيم به مسايل اعتقادي که طرفَين قضا هم کيش هستند هم عقيده هستند، يک وقت هست نه، طرفَين قضا خارج از دين هستند، يک وقت هست نه، احد طرفَين قضا مسلمان است و ديگري کافر. در اينجا يک وقت هست که کسي مال او محترم نيست مثل محارب، او مالي ندارد تا ادعاي مال داشته باشد، اين هيچ! اما کسي محارب نيست و در پناه دولت اسلامي دارد زندگي ميکند، ولو يهودي است، ولو مسيحي است، در پناه دولت اسلامي دارد زندگي ميکند، جزء مستأمنين هستند و دولت اسلامي هم به آن امان داده، در چنين فضايي اگر طرفَين دعوا يکي مسلمان است و يکي يهودي است، يکي مسلمان است و يکي مجوس، يکي مسلمان است و ديگري کافر، آيا اينجا قاضي بايد حق و قسط و عدل را رعايت بکند يا آن عقيده «احد الطرفين» در قضاي او نقش دارد فرمود اينجا هم نقش دارد.
پنج طور مسئله تصور ميشود: يک وقت طرفَين قضا هر دو يهودي هستند، يک وقت طرفَين مقاسمه هر دو مسيحي هستند، يک وقت يکي يهودي است و ديگري مسيحي، اين سه فصل; يک وقت است يکي يهودي است و ديگري مسلمان، يک وقت است يکي مسيحي است و ديگري مسلمان، اين پنج صورت صور ديگر هم تصوير میشود. در همه اين صور خمسه و مانند آن قرآن کريم فرمود مبادا مکتب را دخالت بدهيد، حالا اگر کسي مال کسي را گرفته، در تصادف رانندگي کسي زده و ديگري را مصدوم کرده، همه اين صَور خمسه يک حکم دارد، در هتک حرمت و ناموس همه اين صَور خمسه يک حکم دارد، البته خصوصيتهايي براي اسلام است، چون خود اسلام مايه تميّز مسلمان و غير مسلمان را بيان کرده، او خود قانون است، يک وقت است نه در مسايل حقوقي خود اسلام فرقي نگذاشت، آن وقت قاضي يا شاهد نميتواند بگويد چون يکي مسلمان است و ديگري غير مسلمان من عليه اين غير مسلمان شهادت بدهم يا حکم را يک مقدار تخفيف کند يا تشديد کند، اين چنين نيست.
در قرآن کريم اين چنين مطرح است که عدهاي از يهوديان آمدند حضور پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيه و الثناء) که حضرت بين آنها فصل الخطابي باشد، آيه نازل کرد که اينها بيخود آمدند، براي اينکه اين احکامي که در قرآن است در تورات ما قبلاً برايشان بيان کرديم اينها مشکلي دارند اين کسي که متهم به بزهکاري است از خانوادههاي اشراف است ميخواهند رجم نشود، آمدند پيش تو که تو حکم به جلب بکني نه رجم، آن احبارشان ميدانند حکم در اينجا فرق نميکند، آن زني که بزهکار است چه از خانواده اشراف چه ديگري باشد وقتي محصنه است حکم آن رجم است، ولي آمدند پيش تو که يک حکم و فتواي سادهتري را بدهي، تو يا اعراض بکن و آنها را به محکمه خودشان ارجاع بده يا به قسط و عدل بين اينها حکم بکن، ﴿وَ کيْفَ يُحَکمُونَک وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُکمُ اللّهِ﴾[21] بعد هم فرمود که اگر اينها مراجعه کردند: ﴿فَاحْکم بَيْنَهُم بِالقِسْطِ﴾[22] قاضي در اين گونه از امور مخير است يا آنها را به محکمه خودشان ارجاع ميدهد يا خود حکم ميکند که دومي اوليٰ است. حالا در تمامي اين صور پنجگانه، حالا فرض بفرماييد تصادفهاي راهنمايي و رانندگي، مسايل ثروت و مال باختگي، اختلاس يا مانند اينها, اين پنج صورت مسئله يک جواب دارد؛ يعني اگر دو تا يهودي اختلاف مالي پيدا کردند، اختلاف حقوقي پيدا کردند، آمدند به محکمه قاضي و قاضي همان طور حکم ميکند که بين دو تا مسيحي، بين يک مسيحي و يهودي، بين دو تا مسلمان، بين يهودي و مسلمان، بين مسيحي و مسلمان، اگر فرقي بين دو تا مسلمان با دو تا يهودي يا يهودي و يک مسلمان نيست اين قانون ميتواند جهاني باشد يا هيچ قانوني صلاحيت جهاني بودن را ندارد يا اگر هست اين قانون است که فرمود هيچ فرقي بينشان نيست; اين هم يک بخش.
بخشی ديگر کسي سابقه سرقت داشت، اصولاً اين کاره بود، نقبي زده، ديوار همسايه را سوراخ کرده و مالي را از او ربوده و برد از مدينه به مکه آن جا قايم کرده و يهودي بيگناهي را متهم کرده که نقب زده، در اين زمينه آيه نازل شد، رسول من بدان چنين توطئهاي است، مبادا عليه آن يهودي و به سود اين مسلمان حکم کني، اين ميتواند جهاني باشد، با اينکه ﴿أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکوا﴾[23] اين دين ميتواند جهاني باشد، اين هنر را دارد. فرمود مسايل ديگر در جاي خود محفوظ است؛ اما اينجا کسي را به جرم يهوديت شما اين را متهم بکنيد اين نباشد، يک مسلمان را به سود اسلامی او تبرئه کنيد اين هم نباشد.
از اين بخش که گذشتيم يک اصل جامعي را در سوره مبارکه «مائده» بيان ميکند، میفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کونُوا قَوّامينَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ﴾ با سوره مبارکه «نساء»[24] تفاوتي دارد، در اينجا که ميفرمايد ﴿قَوّامينَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ﴾ فرمود: ﴿وَ لا يَجْرِمَنَّکمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلي أَلاّ تَعْدِلُوا﴾ حالا با گروهي بد هستيد از نظر مسايل اخلاقي يا اختلاف سياسي داريد، دشمني داريد، در يک بخش قضايي به شما مراجعه کردهاند، صرف اين که شخص جزء فلان گروهي است که با شما بد است يا شما با آنها عداوت داريد، اين وادارتان نکند که از عدل فاصله بگيريد! ﴿وَ لا يَجْرِمَنَّکمْ شَنَآنُ قَوْمٍ﴾ «يعنی لا يحملنکم» ﴿عَلي أَلاّ تَعْدِلُوا﴾، چرا؟ ﴿اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوي﴾[25] در سوره «نساء» هم فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبيرَاً﴾[26] اين ﴿کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبيرَاً﴾ نشانه آن است که او از اول ميداند که شما چه کار ميکنيد، آن جاي که ﴿کانَ﴾ دارد چنين محتوايي را به همراه دارد، پس خداوند آن چه که انسان عملي ميکند با خبر است.
ملاحظه فرموديد مکتب خصوصيات خود و احکام خود را دارد در قضا نقش ندارد، اختلافات سياسي حکم خاص خود را دارد ولي در قضا نقشي ندارد، اختلافات گروهي حکم مخصوص خود را دارد در قضا نقش ندارد، مسايل اقتصادي حکم خاص خود را دارد در قضا نقش ندارد، مسايل فاميلي حکم خاص خود را دارد صله رحم دارد و مانند آن در قضا نقش ندارد، مسايل خانوادگي, طبقات ارث حکم خاص ارث را دارد در قضا نقش ندارد، خودي خود آدم در مسايل حفظ نفس و مانند آن نقش دارد ولي در قضا نقش ندارد. وقتي خودي آدم برخاست، ارحام برخاست، فاميلي برخاست، گروه برخاست، حتی مکتب در بخشهاي خاص خود به قداست ماند ولي در قضا را پيدا نکرد، اين قضا ميتواند جهاني باشد.
اگر ـ انشاءالله ـ شما عزيزان و بزرگواران بتوانيد با اصلاح قوه قضاييه اين را عَرضه کنيد صدر بهشت جاي شماست، به اين فکر نباشيد که نسوزيد، اين نازلترين مرحله است، ما الآن در مهد تشيع زندگي ميکنيم همت ما اين باشد که خدايا ما را به جهنم نبر! اين خيلي پست همتي است، اين سفره عظيمي که امام و شهدا (رضوان الله عليهم) گستراندند اگر در بخشهاي حقوقي، در مسايل حقوق بشر کسي خواست حرف بزند شما زبانتان باز است، بگوييد مکتب ما اين است. بسياري از مسئولين بلندپايه قضايي کشورهاي ديگر ميآيند با شما يا مسئولين ديگرتان مصاحبهاي دارند، شما ميتوانيد او را قانع کنيد که اين قانون ميتواند جهاني باشد، اگر گفتند «جهاني است بنشسته در گوشهاي»[27] چنين قاضي هم ميتواند جهاني بنشسته در گوشهاي باشد، براي اينکه اين قداستي دارد که اين قداست خود به خود سيال است، به ما گفتند شما کار خير بکنيد نشر آن با خدا; او ناشر خوبي است! او در خواب و بيداري دلها را متوجه آدم ميکند، شما کاري را انجام بديد به اين فکر نباشيد که باد صبا ميبرد يا نميبرد و او ميبرد، منتشر ميکند، پس الآن ما بايد در اين مسير ـ انشاءالله ـ حرکت کنيم.
آن وقت ما با اين روش قضاييمان يک برهان مُمَثلي خواهيم بود براي آن ادعاها، يعني در فصل اول که آياتي که مربوط به ادعاهاي قرآن کريم است درباره کلي بودن و همگاني بودن، شما عزيزان با دستگاه قضاييتان آن را تبيين کنيد، چرا ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمينَ﴾؟ چرا ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَاک إِلاّ کافَّةً لِلنّاسِ﴾ است؟ چرا ﴿ذِکري لِلْبَشَرِ﴾ است؟ چرا کلي و دائم است؟ چرا همگاني و هميشگي است؟ براي اين کارها. مسايل فردي قابل عرضه جهاني نيست اين مسايل کلي است که قابل عرضه جهاني است، آنها هم در بخشهاي عبادي حرفي براي گفتن ندارند، میگويند هر کسی راه خود و کار خود; اما آن اهرم فشارشان همين حقوق بشر است و اين دستگاه قضايي است که ميتواند پاسخگوي آنها باشد و چند روزي نوبت ما بود يا هست و اصولاً دنيا يک عالم سردي است، براي اينکه تا آدم ميرود جاي گرم بکند ميگويند بلند شو نوبت ديگري است؛
از آن سرد آمد اين کاخ دلاويز ٭٭٭ که تا جا گرم کردي گويدت خيز[28]
اينجا جا براي نشستن نيست، اگر هر روز نوبت کسي است و ما همين چند روز بايد ابديتمان را تأمين کنيم چه بهتر از اين! پس فردا که بازنشست شديم نه حرمتي است و نه احترام، نه حرف ما را کسي گوش ميدهد نه توان آن را داريم.
الآن شما به اين فکر نباشيد که مثلاً آدم کارمند دولت اسلامي است و حقوقي ميگيرد، اين يک فکر نازلي است «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مَعَالِيَ الْأُمُورِ وَ يَکرَهُ سَفْسَافَهَا» ـ انشاءالله ـ به آن فکر باشيد که بتوانيد آن جهاني بودن دين که يکي از بهترين راه براي صدور انقلاب است آن را ـ انشاءالله ـ عرضه کنيد و عرض پاياني من هم اين است اين سه تا آيهاي که ذات أقدس الهي در سوره مبارکه «مائده» بيان کرده، ﴿مَنْ لَمْ يَحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِک هُمُ الْکافِرُونَ﴾،[29] ﴿اولئک هُمُ الظّالِمُونَ﴾،[30] ﴿اولئک هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[31] معناي آن اين نيست که اگر کسي به خلاف شرع حکم کرد حکم او اين است، نفرمود «من حکم بغير ما انزل الله»، فرمود: ﴿مَنْ لَمْ يَحْکمْ بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾; يک وقت است کسي خلاف شرع حکم ميکند او که حسابش روشن است، يک وقت نه، ﴿بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ حکم نميکند، به بهانهاي پرونده را ميبندد، ارجاع ميدهد با اينکه مقدور اوست، اين ﴿مَنْ لَمْ يَحْکمْ﴾ عدم ملکه است نه سلب و ايجاب. يک وقت است کسي از دست او بر نميآيد ﴿بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ حکم بکند، اين نه ظالم است نه فاسق است نه کافر، اين ﴿لَمْ يَحْکمْ بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ اما اين عدم ملکه نيست، اين سلب و ايجاب است، او نميتوانست حکم بکند، مثل همه ما قبل از پيروزي انقلاب، اين ﴿لَمْ يَحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ﴾ بود؛ اما شأنيت حکم نبود; اما وقتي نظام، نظام اسلامي است، قاضي مقتدر قلم در دست اوست، ميتواند ﴿بِما أَنْزَلَ اللّهُ﴾ حکم بکند، در چنين فضايي که ميتواند ﴿بِما أَنْزَلَ اللّهُ﴾ حکم کند، ﴿لَمْ يَحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ﴾ آن سه خطر را دارد، پس ارجاع پرونده, مختومه کردن پرونده بيخود, سلب مسئوليت بيخود, براي اينکه درگير نشود، براي اينکه راحتطلب باشد، براي اينکه رفاهطلب باشد اين مشمول آن سه تا آيه است. کسي که ميتواند حکم بکند و حکم نکند: ﴿مَنْ لَمْ يَحْکمْ بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ نه «من حکم بغير ما انزل الله» اينکه حکم آن ديگر است، ﴿مَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ هم همين است که در بخش قبلي مشخص شد که ﴿مَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ اين است. ﴿مَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ همه اين خطوط فرعي را پوست کَند و آن لب را به ما ارائه کرد، ﴿مَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ اين است و چنين ديني ميتواند جهاني باشد.
ما اميدواريم به برکت اهل بيت عصمت و طهارت(سلام الله عليهم اجمعين) اين ايام متعلق به وجود مبارک سالار شهيدان است و خود آن حضرت هم «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيک حَتَّي اسْتَنْقَذَ عِبادَک مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ»[32] به برکت خونهاي پاکي که براي اسلام ريخته شد، مخصوصاً خونهاي پاک شهداي قوه قضائيه، شهيد مظلوم آيت الله بهشتي (رضوان الله تعالي عليه) و ساير شهدا خداوند آن توفيق را به همه ما مرحمت بکند که بتوانيم اسلام را در خودمان، در کشورمان و در کل جهان ـ انشاءالله ـ صحيحاً پياده کنيم، و دين خود را خدا به دست ما احيا بکند، «و اجعلنا ممن تنتصر به لدينک و لا تستبدل بي غيري»![33]
خداوند ـ انشاءالله ـ نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع بزرگوار تقليد، حوزههاي علميه، مراکز فرهنگي و دانشگاهها همه را در ساير عنايتهاي وليّ خود، امام زمان(ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرمايد!
ارواح همه مؤمنين، احيا و امواتشان، ذوي الحقوق ما، معلمين ما، امام راحل، شهدا، همه را مهمان انبيا(عليهم السلام) قرار بدهد!
خطر بيگانگان را به خود آنها برگرداند!
لحظهاي هم ما را به حال خودمان وامگذارد!
«و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»
[1]. وسائل الشيعة، ج17، ص73؛ عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج1، ص67.
[2]. گلستان سعدي, باب دوم, در اخلاق درويشان؛ «گفت آن گليم خويش بدر ميبرد ز موج ٭٭٭ وين جهد ميکند که بگيرد غريق را».
[3]. سوره سبأ، آيه28.
[4]. سوره انبيا، آيه107.
[5]. سوره مدثر، آيه31.
[6]. سوره احزاب، آيه40; ﴿خاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾.
[7]. سوره انعام, آيه19.
[8]. سوره يونس، آيه64.
[9]. سوره روم، آيه30.
[10]. سوره تين، آيه4.
[11]. اشاره به سوره عبس، آيات34 ـ 35؛ ﴿يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ ٭ وَ أُمِّهِ وَأَبِيهِ﴾.
[12]. سوره مائده، آيه8؛ ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْط﴾.
[13]. سوره نساء، آيه135.
[14]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص59.
[15]. الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص11.
[16]. نهج البلاغه، (صبحي صالح)، خطبه224.
[17]. ربيع الابرار و نصوص الاخيار, ج5, ص218.
[18]. سوره نساء، آيه135.
[19]. نهج البلاغه، (صبحي صالح)، خطبه37; التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص558; «قَوِيُّكُمْ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ، وَ ضَعِيفُكُمْ عِنْدِي قَوِيٌّ حَتَّی آخُذَ لَهُ الْحَق».
[20]. سوره بقره، آيه206.
[21]. سوره مائده، آيه43.
[22]. سوره مائده، آيه42.
[23]. سوره مائده، آيه82.
[24]. سوره نساء، آيه135; ﴿قَوّامينَ بِالْقِسْطِ لِلّهِ شُهَداءَ﴾.
[25]. سوره مائده، آيه8.
[26]. سوره نساء، آيه135.
[27]. رباعيات ابن يمين؛ «هر آنکس ز دانش برد توشهاي ٭٭٭ جهاني است بنشسته در گوشهاي».
[28]. نظامي گنجوي، بخش 29.
[29]. سوره مائده، آيه44.
[30]. سوره مائده، آيه45.
[31]. سوره مائده، آيه47.
[32]. تهذيب الاحکام، ج6، ص113.
[33]. ر.ک: الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج2، ص589; «وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي».
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.