أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهٰذَا وَ مَا کنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لاَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين سَيَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد(صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الأطْيَبِينَ الأَنْجَبين سَيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّه فِي الأرضين بِهِمْ نَتَوَلَّی وَ مِنْ أَعْدَائِهِم نَتَبَرَّءُ إِلَی اللَّه».
توفيقي است كه در آستانه اربعين سالار شهيدان حسين بن علي بن ابي طالب (صلوات الله عليهما) و هفته دولت و سالگرد شهادت شخصيتهاي عظيم فرهنگي اجرايي كشورمان در جمع شما مردم گران قدر دماوند، علماي بزرگ و مشاعل هدايت, امام جمعه محترم, نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي مسئولين سياسي اجرايي قضايي منطقه و ساير برادران عزيز و گران قدر مشرف هستيم. سخني كه در اين ايام مطرح است تبيين شهادت سالار شهيدان (صلوات الله و سلامه عليه) است. «زيارت اربعين» از نشانههاي خاص مردان با ايمان است،[1] در «زيارت اربعين» هدف شهادت سالار شهيدان به خوبي تبيين شد، به ما آموختند كه در مراسم زيارت اربعين سالار شهيدان در پيشگاه آن حضرت عرض كنيم پروردگارا! ما معتقديم كه حسين بن علي بن ابي طالب (عليهما السلام) خون جگر و قلب خود را در راه خدا نثار و ايثار كرد تا مردم را از جهل و ضلالت برهاند: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة»؛[2] يعني هدف اصلي سالار شهيدان هدف فرهنگي بود فرهنگ هم از نظر قرآن كريم در عقل است نه در علم تنها يعني سالار شهيدان خون جان خود را نثار كرد تا مردم عاقل بشوند نه عالم. عاقل كسي است كه هم عالم و دانا باشد و هم پرهيزكار و دارا. ممكن است كسي دانا باشد مطالب اسلامي را بداند ولي دارا نباشد معارف اسلامي براي او ملكه نباشد.
اگر كسي دانا بود ولي واجد نبود او جهل در مقابل علم را زدود، ولي جهل در مقابل عقل را زايل نكرد; كسي كه نميداند چه بكند متحير است، كسي كه ميداند و نميكند جاهل است. جهل در مقابل عقل است نه در مقابل علم فرمود: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة» مردمي كه در درياي حيرت و ضلالت غوطهور هستند سالار شهيدان (سلام الله عليه) جان داد تا مردم را نجات بدهد. اين انقاذ غريق برای كسي است كه در كشتي نجات سوار است و چون سالار شهيدان سفينه نجات است،[3] او توان نجات غريقها را دارد و اگر خواستيم بفهميم كه پيام شهادت در روشن كردن بُعد فرهنگي ما چيست بهترين راه انس با قرآن و عترت خواهد بود. ذات اقدس الهي در قرآن كريم دشمنان ما را به ما معرفي كرد و وظيفه ما را در برابر دشمنان مشخص كرد و وظيفه ما را هم نسبت به خودمان معين كرد، فرمود دشمنان شما از هيچ خطري صرف نظر نميكنند تمام تلاش و كوشش آنها اين است كه شما را به زحمت بيندازند با آنها رابطه سرّي و ولايي برقرار نكنيد آنها را محرَم اسرار سياسي نظامي كشورتان قرار ندهيد با آنها رابطه محرمانه برقرار نكنيد ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنّا لَكُمُ اْلآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ﴾[4] اگر قرآن, مردم را به حكمت و كتاب آسماني آگاه ميكند بر اساس تبيين علتهاي موفقيت و ناكامي است. در اين گونه از مسائل سياسي قرآن كريم تعبد محض ندارد. در بعضي از اسرار عبادي دستورات تعبدي دارند که شما اگر مكه مشرف شديد فلان سنگ را رمي كنيد يا در فلان منطقه توقف كنيد كه اسرار آن شايد براي افراد عادي روشن نباشد؛ ولي در مسائل سياسي نوعاً قرآن كريم تحليلي دارد تبييني دارد، گرچه در بخشي از آيات فرمود با دشمنان دين رابطه برقرار نكنيد؛ اما راه آن را در سوره «آلعمران» و مانند آن به خوبي باز كرد فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا﴾ يك خطاب بسيار خوبي است خطاب بسيار شيريني است.
گاهي كه مطلب مهم است خدا بدون واسطه با مؤمنين سخن ميگويد، به پيغمبر خود نميفرمايد تو به مؤمنين ابلاغ كن، نميفرمايد «قل يا ايها الذين آمنوا»، بلكه خودش مستقيماً ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا﴾ در اين گونه از موارد ادب قرائت اقتضا ميكند كه قاري قرآن عرض كند «لبيك»؛[5] يعني من آمادهام اجابت ميكنم. اينكه گفته شد ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا﴾ شما بگوييد «لبيك»؛ يعني الآن هم ذات اقدس الهي خطاب دارد خدا فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ﴾؛ بيگانگان را محرم اسرارتان قرار ندهيد چرا؟ به چند دليل: اول اينكه ﴿لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً﴾؛ آنها در ضعف و سُستي و قصور و مسكنت شما كوتاهي نميكنند، هر چه از آنها برآيد انجام ميدهند، اين يك، دوم: ﴿وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ﴾ علاقهمندند كه شما به زحمت بيفتيد، هر كاري كه شما را با رنج روبهرو ميكند خوشايند آنهاست. سوم: ﴿قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ﴾؛ نشانههاي كينه در گفتار و رفتار و نوشتار اينها مشخص است از دهان اينها شعله عداوت ميجوشد. چهارم: ﴿وَ مَا تُخْفي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ﴾؛ آنچه در دلها عليه شما ذخيره كردهاند خيلي بيش از آن دشمنيهايي است كه علناً و عملاً نشان ميدهند.
بعد از اقامه چهار دليل ميفرمايد ﴿قَدْ بَيَّنّا لَكُمُ اْلآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ﴾؛ ما آيات الهي را براي شما مشخص كرديم خيلي معين كرديم اگر شما عاقل باشيد. اين ﴿إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ﴾ براي آن است كه انسان از جهالت و «حيرة الضلاله» برهد؛ يعني اگر در زيارت اربعين خوانده ميشود «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة» يعني از اين گونه از جهلها برهيد ﴿إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ﴾ يعني ديگر جاهل نباشيد. عاقل كسي است كه بتواند علم را با عمل همراه كند چنين انساني را ميگويند عالم و چنين انساني هم راه را بلد است نه جاهل است نه در حيرت ضلالت گمراه است. اين يك راه فرهنگي كه ذات اقدس الهي به ما آموخت. پس ما هستيم و بودن در داخله كشور و انس به يكديگر و تحصيل استقلال; هيچ گاه چشم طمع به بيگانه ندوزيم كه ﴿وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ﴾ اين اصل اول.
ما با كدام سرمايه استقلالمان را حفظ ميكنيم؟ تنها سرمايهاي كه استقلال ما را حفظ ميكند باز همين سرمايه فرهنگي است كه محصول خون سالار شهيدان است كه انسان را از جهالت و حيرت ضلالت برهاند و آن عبارت از اين است كه ما آنچه مهم است آن را درك كنيم چه چيزی براي ما مهم است و ما با چه امر مهمي روبهرو هستيم. ذات اقدس الهي در عين حال كه نعمتهاي فراواني را نصيب بشر كرد چند چيز را به عنوان نعمت مهم يادآور شد. آن نعمت مهم و وزين را ميگويند «منت»؛ «المنة هي النعمة العظمي»[6] آن نعمت بزرگ را ميگويند منت; هر نعمتي را منت نمينامند، آن نعمتي كه از دست رفتني است و زايل شدني است آن را منت نمينامند؛ يعني نعمت بزرگ نيست مسئله زمين, آسمان، آفتاب، منظومههاي شمسي، قمر ،ستارهها, همه و همه نِعَم الهي هستند؛ اما ذات اقدس الهي هيچ كدام از اينها را منت نميداند يعني اينها نعمت بزرگ نيستند، چون روزي همه اينها در هم فرو ميريزند هيچ كدام از اينها ابدي نيستند. اين جريان ﴿إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ﴾[7] و ساير آياتي كه از تناثُر نجوم خبر ميدهد نشانه فروپاشي اين نظام كيهاني است؛ لذا ذات اقدس الهي مسئله شمس و قمر را مهم نميداند ولي مسئله امامت را مسئله دين را مسئله رسالت و نبوت را مهم ميشمارد.
اينكه فرمود: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً﴾[8] خدا منت نهاد; نه يعني لساناً به مردم گفت من شما را ممنون كردم اين چنين نيست، شما اگر يك نعمت فراواني به كسي بدهيد كه او به زحمت اين نعمتها را حمل ميكند ميگويند بر او منت نهاديد؛ يعني چيزي به او داديد كه هضم و حمل آن ميسور او نيست. نعمت رسالت اين چنين است كه فرمود: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً﴾ نعمت امامت هم اين چنين است كه فرمود ذات اقدس الهي مستضعفين را مورد منت خود قرار داد به آنها نعمت امامت داد ﴿وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ﴾.[9] در يكي از سخنان سالار شهيدان (سلام الله عليه) آمده است كه مردم «استضعفونا»؛[10] ما را مستضعف كردند يعني پر و بال ما را بريدند ما را ضعيف كردند يا ضعيف پنداشتند آنگاه مسلط شدند اين نعمت امامت را ذات اقدس الهي با منت ياد ميكند، ميفرمايد كه ﴿نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلأَرْضِ﴾ اين هم دو بخش.
پس رسالت را خدا منت ميداند امامت را خدا منت ميداند و همين امور كه مايه ايمان مردم هستند ايمان را هم كه نعمت عظيم الهي است منت ميداند، ميفرمايد: ﴿لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلإيمانِ﴾؛[11] شما از اينكه مسلمان هستيد منت ننهيد، ذات اقدس الهي منتي به شما داد كه به شما توفيق ايمان آوردن مرحمت كرد. بر اساس اين محورها, پس مسئله آفتاب و ماه و ستاره و نظام كيهاني خيلي مهم نيست، چون «دُكّت الارض و السماء»؛، همه بساطشان بر چيده ميشود، مسئلههاي معنوي و معارف اينها جزء مِنَن الهي است. نعمت امامت, نعمت رسالت, نعمت ايمان, جزء منتهاي خداست، اين هم يك مطلب.
اگر كسي به نعمت امامت خدمت كند يا كسي به نعمت امامت خيانت كند، يكي بهترين خدمت و ديگري بدترين خيانت را كرده است. اول به ما ميگويند كه مهمترين نعمت نعمت دين است و امامت است و رسالت است و مانند آن، بعد ميگويند بهترين خدمت، خدمت به امامت است و بدترين خيانت خيانت امت به امامت است. نامهای اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) براي يكي از كارگزاران خود نوشت در آن نامه مرقوم فرمود: «إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّة وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ»؛[12] فرمود بدترين خيانت خيانت به مردم است و مهمترين خيانت و غش و دغل, خيانت به رهبران مذهبي است چرا؟ زيرا آنكه وجودش نعمت عظمي است گرامي داشتن آن بهترين نعمت است و اهانت به او بدترين خيانت فرمود هر خيانتي بد است اما خيانت اجتماعي و امتي, بسيار بدتر است. هر خدمتي به نوبه خود نافع است ولي بهترين خدمت, خدمت به امامت است، چه اينكه بدترين غش و خيانت, خيانت به رهبران الهي است: «إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ».
در قرآن كريم چند گناه جزء بدترين گناهان شمرده شده است. سرّش آن است كه تعدي به حريم مقدسترين كارهاي ديني است مثلاً نعمتي بالاتر از نعمت توحيد نيست ظلمي هم بدتر از شرك نيست ﴿إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ﴾[13] زيرا شرك ظلم به توحيد خداست اگر توحيد خدا بهترين نعمت است، شرك بدترين ستم و بدترين گناه خواهد بود. اگر مراكز عبادي مثل مسجد, بهترين جا براي احياي مراسم مذهبي و اقامه دين است، بستن مراكز مذهب بدترين خيانت است: ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ﴾[14] و اگر مسئله نبوت, وحي، رسالت جزء بهترين نعمتهاست اگر كسي به حريم امن رسالت و نبوت دست درازی كند گناه او جزء بدترين گناهها خواهد بود كه ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري عَلَي اللّهِ كَذِبَاً﴾[15] به همين بيان در نامه رسمي اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) آمده است كه «إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ» اين گونه از امور روشن ميكند كه فرهنگ در لسان قرآن و روايت چيست و سالار شهيدان كه خون جان خود را داده است «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة»؛ يعني به اين معارف بلند آشنا بكند.
همه ما ميدانيم كه مسئله صله رحم از واجبات اوليه اسلام است، ولي قبل از اينكه ما به اعضاي خانوادهمان برسيم قبل از اينكه به پدر و مادرمان برسيم، قبل از اينكه به فرزندانمان برسيم، يك حق ديگري هم داريم، آن حق را امام سجاد (سلام الله عليه) به خوبي تبيين كرد.[16] فرمود اول مسئله توحيد است كه شما بايد موحد باشيد وقتي موحد بوديد زنده هستيد. وقتي زنده شديد به حيات داخلي خود ميپردازي؛ يعني قبل از اينكه به خودت بپردازي قبل از اينكه به چشم و گوش و دل خود بپردازي بايد به خداي خود بپردازي كه حق توحيد, مقدم بر حق نفس است. وقتي به خود پرداختيد خودتان را تأمين كرديد بخواهيد از خود بگذريد ما خيال ميكنيم حق مهم بعد از اينكه انسان خود را تأمين كرد حق پدر است و مادر است و خانواده است و اهل بيت، اين چنين نيست. امام سجاد (سلام الله عليه) ميفرمايد بعد از اينكه خودت را تأمين كردهاي اوّلين حقي كه متوجه شماست حق امامت و رهبري است «حُقُوقُ أَئِمَّتِكَ ثُمَّ حُقُوقُ رَعِيَّتِكَ ثُمَّ حُقُوقُ رَحِمِك»؛ يعني قبل از اينكه حرف پدر و مادر را بشنوي قبل از اينكه به فرزندانتان برسيد بايد ببينيد امامانتان چه ميگويند و قبل از اينكه به خانواده برسيد بايد ببينيد امت از تو چه طلب ميكنند. اگر امام مردم هستي قبل از رسيدن به خانواده بايد به امت بپردازي اگر جزء امت هستي قبل از رسيدن به شئون خانواده بايد ببيني امام تو چه گفته است. تا جامعه شكل نگيرد تا نظام اسلامي نشود خانواده هم متشكل نخواهد شد فرمود: «حُقُوقُ أَئِمَّتِكَ ثُمَّ حُقُوقُ رَعِيَّتِكَ ثُمَّ حُقُوقُ رَحِمِك» بعدها سخن از صله رحم است و امثال آن. اين براي اهميت مسئله امامت است كه اگر مسئله امامت مهمترين مسئله است، خيانت به امامت و رهبري هم بدترين خيانت است، اين هم يك مطلب.
ضامن اجراي اين مسائل چيست؟ اين مسائلي است كه در قرآن گفته شد در روايات گفته شد، چه چيزي ضامن اجراست؟ ضامن اجرا را خود قرآن و عترت به خوبي براي ما تبيين كرده است كه در همه حالات آن ضامن اجرا با ما هست. ما شنيدهايم و ميدانيم كه هر كسي در قيامت وقتي حاضر شده است همه اعمال خود را حاضر ميبيند. اين را قرآن كريم به خوبي تبيين كرد فرمود: ﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرَاً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَدَاً بَعيدَاً﴾؛[17] هر كسي هر كاري كرد آن را حاضر شده مييابد، تمام كارها را حاضر شده مييابد، اين هست. اما اين كارها كجاست و چه كسي حاضر ميكند؟ آن مهم است. چگونه كارها حاضر ميشود؟ كجا هست كار ما؟ آن را قرآن روشن ميكند.
راههاي فراواني هست براي احضار اعمال اما يكي از آن مهمترين راه راهي است كه به ما نزديك است، بلكه خود ماست. فرمود وقتي قيامت فرا رسيد ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾؛ يعني هر كس ميداند چه به همراه آورده است معلوم ميشود هر خاطرهاي كه از ذهن ما گذشت، هر نيتي كه از قلب خطور كرد، هر عزم عملي يا جزم علمي كه داشتيم هر حرفي كه زديم هر جايي كه رفتيم، همه و همه با ما هم اكنون هست. اگر هم اكنون همه آنها با ما هست چرا ما احساس نميكنيم؟ فرمود: ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾[18] اين از آن مواردي است كه بر اساس قرينه نكره در سياق مثبت هم مفيد عموم است ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ﴾؛ يعني «كل نفس»، هر كس، همه افراد ميدانند ميفهمند چه آوردند. در قرآن كريم گاهي نمونه ذكر ميكنند ميفرمايد بعضيها ظاهراً سر سبز و خرم هستند ولي روزي كه شكستند شعله از درون آنها درميآيد، شما آنها را به سر سبزي بيروني نگاه نكنيد.
بعضي از درختان در سرزمين حجاز بود و هست. آن صحرانوردان قبل از اينكه وسايل آتشزنهاي پيدا شود و اختراع شود آن درختهاي «مَرخ و عَفار» را ميگرفتند اين درخت سبز بود اين شاخه هم سبز بود، اين شاخه را ميگرفتند و ميشكستند اين دو عضو شكسته را وقتي به هم ميزدند جرقه توليد ميشد; نظير همان سنگ چُخماق. ظاهر آن سبز است درخت است ولي درون آن شعله است. در پايان سوره مباركه «يس» فرمود: ﴿جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ اْلأَخْضَرِ نارَاً﴾؛ خدايي است كه از اين درخت سبز آتش بيرون آورد، اين نه تنها آن نيست كه آن بزرگوار نامدار ادب فرمود «اي كه باور نكني في الشجر الاخضر نار»[19] تنها ديدن نارنج و امثال نارنج نيست، تنها آن معنا نيست كه ايشان استنباط كردند.
لطايف فراواني در اين كريمه است. اولاً اين چوب به حسب ظاهر سبز است تنه يك درخت است، برگ دارد وقتي شكسته شد آتش بيرون ميآورد. در اين كريمه فرمود خيال نكنيد همه سبز هستند و درونشان هم سبز است، بعضيها سرسبز هستند. اين كشور عظيم اين قطب و اين بلوك از درون پوك شد اين يك درخت اخضري بود كه ظاهر آن سبز بود درون آن شعله بود. هيچ كس فكر نميكند بدون خونريزي مجسمه لنين پايين كشيده شود. الآن به آساني اين مجسمهها پايين ميآيد، با كشتار چند ميليوني اين مجسمهها نصب شد، اين مجسمهها كه به طور عادي نصب نشد. از مارکس و انگِلس گرفته تا لنين و استالين چند ميليون كشته شدند؟ سخن از ده هزار و صد هزار نبود، ميليونها خون ريخته شد تا اين مجسمهها بالا رفت. الآن بدون اينكه خون از دماغ كسي بيايد با دست خودشان اين مجسمهها را پايين ميآورند. اين همان درخت سبزي است كه درون آن شعله است، خيليها اين چنين هستند. حالا ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾ آن روز روشن ميشود چه كسي در درون سبز بود و چه كسي در درون شعلهور بود.
بعضيها درونشان بهشت است ﴿رَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعيمٍ﴾ وجود مبارك رسول خدا به اميرالمؤمنين (سلام الله عليهما) فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ هِيَ الْجَنَّةُ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ بَابُهَا»؛[20] فرمود من شهر حكمت هستم و اين حكمت خود بهشت است تو درِ اين بهشت هستي. بهشت درون و بيرون آن نور است؛ اما جهنم بيرون آن يك حكم دارد درون آن حكم ديگر دارد. فرمود: ﴿الَّذي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ اْلأَخْضَرِ نارَاً﴾[21] و اين خطر براي همه ما هست هيچ ضامن اجرايي بالاتر از اين فرهنگ معادشناسي و به ياد مرگ بودن نيست. آن كس كه مرگ را فراموش كرد او را باك نيست هر كاري بكند و هر چه بگويد. هيچ عاقلي حاضر نيست كسي را برنجاند و هيچ عاقلي حاضر نيست حيثيت كسي را از بين ببرد و ستمي بكند. نسبت به فرد چه رسد به «أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ».
وجود مبارك حضرت امير (سلام الله عليه) همه كارگزاران خود را با همين نصيحت ابلاغ ميكرد وگرنه تازيانه كه نبود بسيار كم; زندان او بسيار كم بود. يك عده، گروهي بودند كم آنها را براي شركت در نماز جمعه حاضر ميكرد دستورات خاصي به اينها ميداد. افراد را خيلي كم به زندان ميبردند، قسمت مهم آن همين تربيت فرهنگي بود. شما در تمام نامههاي سياسي حضرت امير (سلام الله عليه) مسئله مرگ و معاد مطرح شده عاقلترين مردم كساني هستند كه بيشتر به ياد مرگ باشند، چون هر چه ميكنيم با ما هست: ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾. انسان با دست خود سند بيحيثيتي خود را امضا كرده به همه ارائه ميدهد، چنين روزي براي همه ما در پيش است. اين است كه به ما دستور دادند مكرر در مكرر به ياد مرگ باشيد و هر كاري هم كه انجام ميدهيد بگوييد «بسم الله الرحمن الرحيم» يعني كار طوري باشد كه بشود گفت خدايا! به نام تو; كار مكروه يا حرام را كه نميشود به نام خدا شروع كرد، گناه را كه نميشود به نام خدا شروع كرد. فرمود همه ميدانند چه به همراه آوردند.
پس فرشتگان هستند همه مدبرات امر هستند؛ اما قسمت مهم مسئول اجراي احضار اعمال خود ما هستيم ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾. براي اينكه اين فرمايشات آنها ضامن اجرا داشته باشد در نامهها مرقوم ميفرمودند از مرگي بترسيد كه بيش از سايه شما, شما را همراهي ميكند، فرمود مرگ شما از سايه شما به شما نزديكتر است. چون سايه گاهي كم ميشود گاهي زياد, گاهي دور است گاهي نزديك, در منطقههاي استوايي اصلاً گاهي سايه محو ميشود. فرمود مرگ اين چنين نيست گاهي دور ميشود گاهي نزديك گاهي كم بشود گاهي نابود اين طور نيست شما را رها نميكند «أَظَلَّكُم»؛[22] اين بر بالاي سر شما سايه انداخت شما زير سايه مرگ هستيد. اگر شما زير سايه مرگ هستيد پس از آن محفوظ نيستيد. او سايه شما نيست كه گاهي دور گاهي نزديك گاهي كم گاهي زياد، شما در زير سايه مرگ زندگي ميكنيد و شما را رها نميكند.
يكي از بهترين راههاي موفقيت امام (رضوان الله تعالي عليه) همين ياد آخرت بودن اوست و همين تذكرههاي آخرتي اوست كه انسان را كاملاً احيا ميكند و زنده نگه ميدارد. از اين دو شهيد گران قدر هم نگذريد؛ مرحوم شهيد رجايي و شهيد باهنر (رضوان الله عليهما و علي جميع الشهداء). مرحوم ابن فهد حلي از بزرگان نامآور جهان اسلام است در كتاب شريف عدة الداعي اين روايت را نقل ميكند كه چند موقع وقت استجابت دعاست: يكي از آن مواقع حساس اوّلين قطره خوني است كه از شهيد ريخته شده، آن وقت دعا مستجاب است.[23] معلوم ميشود يك قرب خاصي شهيد دارد كه ديگران آن قُرب را ندارند. اين كشور به خون همين بزرگان زنده شد. ممكن بود ديگران هم كشته شوند ولي خون آنها اين قدر رنگين نبود. در همان وقت اين دو بزرگوار شربت شهادت نوشيدند خون آنها آن قدر قدرت دارد كه بتواند كشوري كه در آستانه تحول است حفظ كند خون شهداي هفت تير اين طور است، خون شهداي شهريور اين طور است، خون ساير شهدايمان اين طور است، خون شهداي اين هشت سال دفاع مقدس اين طور است خون شهداي محراب اين طور است. اينها بزرگاني هستند كه خون اينها همان «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة» است، اينها اين چنين هستند. راهيِ همان راه هستند. شهيد پيامي دارد ما هم كه جزء قافلههاي عقب مانده كوي شهادت هستيم هم حرفي داريم. به ما گفتند در نوع روزها «زيارت عاشورا», «زيارت وارث» بخوانيد بعد عرض كنيد: «يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ»;[24] اي كاش من با شما بودم. اين حرفي است كه به ما گفتند كه در پيشگاه شهدا عرض كنيم اما همين «يا ليت» را شهيد به ما ميگويد شهيد سوره «يس» كسي است كه در راه دين جان داد وقتي وارد بهشت شد ﴿قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمي يَعْلَمُونَ ٭ بِما غَفَرَ لي رَبِّي وَ جَعَلَني مِنَ الْمُكْرَمينَ﴾؛[25] پيام شهيد آن است اي كاش قوم من ميدانستند خدا با من چه كرده است و ميآمدند هم به ما گفتند اي كاش ما با شما بوديم هم شهيد ميگويد اي كاش شما با من بوديد ﴿يا لَيْتَ قَوْمي يَعْلَمُونَ ٭ بِما غَفَرَ لي رَبِّي وَ جَعَلَني مِنَ الْمُكْرَمينَ﴾؛[26] «مُكرمين» چه کسانی هستند؟ در لسان قرآن كريم خدا چه گروهي را جزء مكرمين به حساب آورد فرشتگان را جزء مكرمين ميداند. در سوره «انبياء» فرشته را جزء مكرم ميشمارد كه ﴿بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ ٭ لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾[27] بعضيها كه شربت شهادت نوشيدند با فرشتهها محشور ميشوند، اين شهيد سوره «يس» اين چنين است.
وجود مبارك اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) در آن نامه معروف آن كه براي معاويه عليه اللعنه مينگارد ميفرمايد خيليها شهيد ميشوند اما اگر از خانواده ما كسي شهيد شد ميشود سيد شهدا حمزه سيد شهداست.[28] فرمود خيليها به جبهه ميروند دستهاي اينها بريده ميشود ولي جعفر از خانواده ما ذات اقدس الهي دو دست به او مرحمت كرد كه با ملائكه هم پرواز ميشود.[29] درباره قمر بني هاشم (سلام الله عليه) هم اين چنين است فرمود به جعفر, خدا بال داد «يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِي الْجَنَّة»،[30] اين را در نامه رسمي كه مفاخر خانوادگي خود را ذكر ميكند مينويسد. ميفرمايد ما هم شهيد داديم ديگران هم شهيد دادند؛ اما شهداي ما يا سيد شهدا هستند يا جعفر طيار هستند. خيليها انقلاب ميكنند اما انقلاب اسلامي چيزی ديگر است، خيليها شهيد شدند اما شهيد رجايي و باهنر چيزی ديگر است، شهداي محراب و جنگ تحميلي چيزی ديگر هستند. ما اميدواريم كه ذات اقدس الهي به بركت خونهاي پاك شهدا آن توفيق را به ما مرحمت كند كه در بازسازي كشورمان نه به امامت امام نه به امت بودن امت خيانت نكنيم. در جمع مشاعل هدايت, خانوادههاي معظم شهدا بزرگان مسئولين منطقه نمايندگان محترم اين دعاها با اخلاص ـ انشاءالله ـ آمين گفته ميشود و ذات اقدس الهي هم مستجاب ميكند.
پروردگارا تو را به اسماي حسنايت قسم دلهاي همه را ظرف معارف قرآن كريم و سخنان عترت طاهرين (عليهم السلام) قرار بده!
نظام اسلامي را در سايه عنايتهاي وليّات امام زمان (ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ بفرما!
مراكز علمي حوزههاي علمي مراجع تقليد را در سايه امام زمان (ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرما!
خدمتگزاران نظام اسلامي را بيش از پيش به انجام وظايف مشروعشان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين عالم عموماً معلمان ما مؤلفان علوم الهي اساتيد و ذوي الحقوق و شهداي اسلام و شهداي شهريور خصوصاً, روح مطهر امام امت بالاخص همه را با انبيا و اوليا محشور بفرما!
از برگزاركنندگان اين گونه از محافل وزين مذهبي به احسن وجه قبول بفرما!
خطر دشمنان دين را به خود آنها برگردان!
بين ما و قرآن و عترت لحظهاي جدايي نينداز!
پايان امور همه را ختم به خير و سعادت بفرما!
«غفر الله لنا و لكم والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
[1]. تهذيب الأحكام, (تحقيق خرسان)، ج6، ص52; «عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ ع أَنَّهُ قَالَ: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْخَمْسِينَ وَ زِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ وَ التَّخَتُّمُ فِي الْيَمِينِ وَ تَعْفِيرُ الْجَبِينِ وَ الْجَهْرُ بِ ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ﴾».
[2]. تهذيب الاحکام، ج6، ص113.
[3]. مثير الاحزان، ص4.
[4]. سوره آلعمران، آيه118.
[5]. تهذيب الأحكام, (تحقيق خرسان)، ج2، ص124; عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يَنْبَغِي لِلْعَبْدِ إِذَا صَلَّی أَنْ يُرَتِّلَ فِي قِرَاءَتِهِ فَإِذَا مَرَّ بِآيَةٍ فِيهَا ذِكْرُ الْجَنَّةِ وَ ذِكْرُ النَّارِ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ وَ إِذَا مَرَّ بِ ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ﴾، ﴿وَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ يَقُولُ لَبَّيْكَ رَبَّنَا».
[6]. ر.ک: لسان العرب، ج13، ص418; «مَنَّ فلانٌ علی فلان إِذا عَظَّمَ الإِحسان و فخَرَ به».
[7]. سوره تکوير، آيه1.
[8]. سوره آلعمران, آيه164.
[9]. سوره قصص، آيه5.
[10]. ر.ک: بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج44، ص: 327; «وَ خَرَجَ الْحُسَيْنُ ع مِنْ مَنْزِلِهِ ذَاتَ لَيْلَةٍ وَ أَقْبَلَ إِلَى قَبْرِ جَدِّهِ ص فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهُ أَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ فَاطِمَةَ فَرْخُكَ وَ ابْنُ فَرْخَتِكَ وَ سِبْطُكَ الذَّيِ خَلَّفْتَنِي فِي أُمَّتِكَ فَاشْهَدْ عَلَيْهِمْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ إِنَّهُمْ قَدْ خَذَلُونِي وَ ضَيَّعُونِي وَ لَمْ يَحْفَظُونِي وَ هَذِهِ شَكْوَايَ إِلَيْكَ حَتَّى أَلْقَاكَ قَالَ ثُمَّ قَامَ فَصَفَّ قَدَمَيْهِ فَلَمْ يَزَلْ رَاكِعاً سَاجِداً».
[11]. سوره حجرات، آيه17.
[12]. نهج البلاغه, (صبحي صالح), نامه26.
[13]. سوره لقمان، آيه13.
[14]. سوره بقره، آيه114.
[15]. سوره انعام، آيات21 و 93; سوره هود, آيه18.
[16]. تحف العقول، النص، ص255.
[17]. سوره آلعمران، آيه30.
[18]. سوره تکوير، آيه14.
[19]. غزليّات سعدي; «آب در پاي ترنج و به و بادام، روان ٭٭٭ همچو در زير درختان بهشتي انبار
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببين ٭٭٭ اي که باور نکني في الشجر الاخضر نار
پاک و بي عيب خدايي که به تقدير عزيز ٭٭٭ ماه و خورشد مسخر کند و ليل و نهار».
[20]. الامالي(صدوق)، ص388؛ «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ هِيَ الْجَنَّةُ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ بَابُهَا فَكَيْفَ يَهْتَدِي الْمُهْتَدِي إِلَي الْجَنَّةِ وَ لَا يَهْتَدِي إِلَيْهَا إِلَّا مِنْ بَابِهَا».
[21]. سوره يس، آيه80.
[22]. نهج البلاغة، (صبحي صالح)، خطبه64; «وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّكُم».
[23]. عدة الداعي و نجاح الساعي، ص54; «... و عند هبوب الرياح و زوال الأفياء و نزول المطر و أول قطرة من دم الشهيد».
[24]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص597.
[25]. سوره يس، آيات26 و27.
[26]. سوره يس، آيات26 و27.
[27]. انبياء، آيات26 و 27.
[28]. نهج البلاغة، (صبحي صالح)، نامه28; «أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَيْهِ وَ لَا تَرَی أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِيلَ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْن».
[29]. بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج45، ص138; «مِنَّا النَّبِيَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّيقُ وَ مِنَّا الطَّيَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِه».
[30]. الأمالي, (صدوق)، النص، ص463.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.