15 11 1990 12785173 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1369/08/24)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهٰذَا وَ مَا کنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لاَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی‏ جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين سَيَّمَا وَ الائمَةِ الهداة المهديين ‏سَيَّمَا خَاتَمِ الانبِياء وَ خَاتَمِ الاُولِياء(عليهما آلاف التحية و الثّناء) بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّءُ إِلَی اللَّه».

دومين سالگرد اعزام هيئت از طرف حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه) به شوروي براي دعوت و ارشاد آن نظام به اسلام بود. اين خاطره تاريخي را بايد گرامي داشت، زيرا دعوت بلوك شرق و جهان ماركسيسم به اسلام كار تازه‌اي است و ثمر تاريخي را به همراه داشت و دارد. بخشي از محتواي بلند آن پيام در شرح نامه ايشان به چاپ رسيده است، گرچه آن نامه شرح مبسوطي مي‌طلبد؛ اما آنچه به عرض شما مي‌رسد عبارت از اين است كه تحليل نهضت تاريخي امام امت (رضوان الله عليه) از يك سو, بررسي موضِع‌گيري دو بلوك شرق و غرب از سمت ديگر و اثر سوئي كه كليسا و واتيكان در جريان جهان كنوني گذاشت از طرف سوم; اگر اين جهات و ابعاد تحليل بشود آن‌گاه ضرورت نهضت امام و اثر به جا ماندني اين پيام روشن خواهد شد.

 براي تحليل اين ابعاد همان طوري كه اميرالمؤمنين (عليه آلاف التحية و الثناء) بعثت نبي اكرم (عليه آلاف التحية و الثناء) را تحليل كرد تا ضرورت بعثت و رسالت در آن جاهليت جلوه كند بايد وضع جاهليت قرن بيستم را هم تحليل كرد تا ضرورت نهضت امام (رضوان الله عليه) تجلي كند. آنچه اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) در تحليل جاهليت عصر بعثت تبيين كرد اين بود فرمود دين ابراهيمي كه در اذهان عده‌اي فرسوده شد به صورت مسخ در بين مردم عمل مي‌شد و بت پرستي به صورت عَلَن مرسوم بود و ظلم و ستم به عنوان فخر ظهور مي‌كرد و تلاش قبايل در اين بود كه ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلي﴾[1] همان شعار فراعنه مصر را ستم‌پيشگان جاهليت عصر ظهور حضرت سر مي‌دادند. آنها كه دانايان بودند از ترس كتمان مي‌كردند، آنها كه نادان بودند به زور تكيه مي‌كردند و كتمان اهل حق و ظهور نابخردان جاهليتي را به بار آورد. در اين عصر خداي سبحان رسولي را برانگيخت كه كتمان كننده‌ها اظهار كنند و زورمداران دست از ستم بردارند: ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً﴾[2] در آن عصر ضروري بود كه وجود مبارك نبي اكرم (عليه آلاف التحية و الثناء) بار رسالت را بر دوش بكشد؛ اما در قرن بيستم يعني قرن حاضر, آنچه ما مي‌بينيم مشابه همان جاهليت كهن است.

 آنچه در عصر حاضر حاكم است هم مسئله زور و مسئله قلدري اين دو ابرقدرت‌هاست هم رواج الحاد است هم خُمود مذهب رسمي دنيا يعني مسيحيت. اما خمود اين مذهب همان است كه آنچه فعلاً در واتيكان و در سراسر مسيحيت كاتوليك حكومت مي‌كند همان مسيحيت آمريكايي است و اصلاً از مسيحيت ناب عيسوي چيزي به چشم نمي‌خورد آنچه مسيح آورد در بين مسيحيين نيست و آنچه در بين اينها رواج دارد ره‌آورد مسيح نيست، زيرا مسئله تقديس شراب و گراميداشت خمري كه عقل را فرسوده مي‌كند در بين اينها رواج دارد و اين را به عنوان يك ايده مذهبي تلقي مي‌كنند و كليسا هم از آن حمايت مي‌كند.

 مسئله بيحجابي يا بد حجابي مورد پسند كليساست، مسئله آهنگ‌ها و موسيقي‌هاي تخدير كننده مورد قبول و ستايش كليساست، مجسمه‌هاي سرد بيروح و بيپيام هم در و ديوار كليسا را تزيين مي‌دهد. اين كليسايي كه با اين امور مخدر همراه است باعث شد تا ماركس و انگلس كه از آن ديار برخاستند بگويند دين افيون جامعه است. اگر کسی دين مسيحيت را با وضعي كه فعلاً رواج دارد بنگرد حرفي جز اين نمي‌زند كه اين دين افيون است، زيرا اينها مردم را به مردم دوستي دعوت مي‌كنند خواه ظالم خواه مظلوم; نشانه قهر خدا در اينها نيست و با اينکه ذات اقدس الهي هستي محض است و هستي محض هر گونه كمالي را داراست و همان طوري كه جلال و قهر كمال است جمال و مهر كمال است و همان طوري كه جمال و مهر كمال است جلال و قهر هم كمال; خدا تنها خداي جميل مهربان نيست، خداي جلال قهار هم هست.

 خدا تنها بهشت نيافريد دوزخ را هم خلق كرد. خدا تنها دستور صفح و عفو نداد فرمان قهر و مبارزه و جهاد هم داد. آنچه در مسيحيت كنوني رايج است مهر به همگان است خواه ظالم خواه مظلوم. مهر به همگان ظالم را ظالم‌تر مي‌كند طاغي را طغيان او را بيشتر مي‌كند دست زورمدار را باز مي‌كند چون ستمكار مثل ستم‌پذير محبوب كليساست. اگر ستمكار مثل ستم‌پذير محبوب كليسا بود دست از ستمگري برنمي‌دارد، اين همان مسيحيت آمريكايي است كه از واتيكان گرفته تا دورترين منطقه مسيحي‌نشين حاكم است، اين وضع مذهب در دنياي غرب.

اين دو ابرقدرت شرق و غرب هم, هر دو بر اساس قرآني كه ذات اقدس الهي براي هدايت جهانيان نازل كرده است رفتار مي‌كردند و رفتار مي‌كنند. قرآن شيوه ستمكاران زورمدار را در اين جريان خلاصه مي‌كند كه ﴿أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبي مِنْ أُمَّةٍ﴾؛[3] يعني تلاش و كوشش هر كدام اين است كه رو بيايند، ربوه و برجستگي از آنِ آنها باشد، هر كدام به صورت يك تل و تپه‌اي درآيند و ديگري را به صورت دره خرد كنند ﴿أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبي مِنْ أُمَّةٍ﴾ اين تلاش مردم ستمكار و زورمدار است.

چه اينكه مردم زراندوز هم شعارشان اين است كه ﴿هُمْ أَحْسَنُ أَثاثَاً وَ رِءْيَاً﴾[4] هر كدام تلاش و كوشش ايشان در اين خلاصه مي‌شود كه ثروت و سرمايه خود را به رُخ ديگري و ديگران بكشند تا معلوم بشود كه اثاث چه كسي بيشتر است و چشم انداز و چشم‌گير كدام يكي از دو گروه زيباتر ﴿أَحْسَنُ أَثاثَاً وَ رِءْيَاً﴾. وقتي قرآن سيره سلف طالح را بازگو مي‌كند، مي‌فرمايد آنها به اين فكر بودند كه نشان بدهند تا اثاث و متاع چه كسي بهتر است و محفل چه گروهي چشم‌گيرتر و چشم انداز كدام كشوري زيباتر و خوش منظرتر است، اين وضع دو ابر قدرت بود. بخش عظيم مردم جهان را محرومين و گرسنگان و پابرهنگان تشكيل مي‌دادند و تشكيل مي‌دهند، در اين جو امام امت ظهور كرد. همان طوري كه در جو آل فرعون موسي و هارون (عليهم السلام) تجلي كردند در اين عصر هم كه آل فرعون شرق و غرب حكومت مي‌كردند و حكومت مي‌كنند امام امت جلوه كرد و ظهور كرد.

بخش ديگري سخن آن است كه محور اصلي رسالت دعوت مردم به خداست، سخن در آب و خاك در مرحله دوم قرار دارد. عمده بيدار كردن دل‌هاي مردم و روشن كردن افكار مردم است. سخن در كوه يا دريا يا دشت و هامان نيست، سخن در قلوب مردم است. قلوب مردم را آل فرعون با ترس پُر كردند موسي (سلام الله عليه) آمد به آل فرعون گفت مردم امانت خدا هستند و امانت خدا را بايد به دست امين الله سپرد و رهبران الهي امين خدا هستند. اولين سخن و آخرين سخن موسي (عليه السلام) با فرعون اين بود كه مردم را رها كن به ما بسپار ما امين خدا هستيم و مردم امانت حق هستند. همان حرفي كه دو بلوك شرق و غرب كنوني مي‌زنند فرعون آن روز مي‌گفت: ﴿أَ لَيْسَ لي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ اْلأَنْهَارُ تَجْري مِنْ تَحْتي﴾[5] همان قدرت‌مداري كه فرعون آن روز مي‌كرد ﴿يُذَبِّحُونَ أَبْناءَ﴾،[6] همان زورمداري را امروز دو بلوك مي‌كنند. شما اگر سري به افغانستان بزنيد كشتارهاي فراواني را مي‌بينيد سري به فلسطين مظلوم محروم بزنيد كشته‌هاي بيشماري را مي‌بينيد. امروز هم ﴿يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَ﴾; اين كار فرعون ديروز بود و آن هم كار فرعون امروز، پيام موساي ديروز و امروز هم يكسان است پيام قرآن و تورات ديروز و امروز هم يكنواخت و همسان است. در آن جوّ وقتي كه ذات اقدس الهي موساي كليم را اعزام مي‌كند شيوه دعوت را به او ياد مي‌دهد، يك; متن دعوت را به او مي‌آموزاند، دو; محور رهبري را تشريح مي‌كند، اين سه; جواب آل فرعون را هم به عنوان يك سند تاريخي بازگو مي‌كند، اين چهار; پيامدهاي اين پيام و آن جواب را هم شرح مي‌دهد، اين پنج.

اما در شيوه دعوت، خداوند به موساي كليم و برادرش فرمود: ﴿اذْهَبْ أَنتَ وَ أَخُوكَ بِآيَاتِي وَ لاَ تَنِيَا فِي ذِكْرِي؛[7] تو و برادرت هارون (سلام الله عليهما) اين رسالت را تحمل كنيد و در هنگام ابلاغ اين پيام وَني و وهن را به خود راه ندهيد. در سراسر قرآن يك جا كلمه وَني به كار رفت و آن همين آيه است كه خداوند در شيوه ابلاغ پيام به موسي فرمود تو و برادرت به خود وَني و سُستي را راه ندهيد: ﴿وَ لاَ تَنِيَا فِي ذِكْرِي؛ شما در حفظ نام من و ياد من, وهن و وَني و سستي را روا مداريد و در هنگام رساندن اين پيام هم درشت خوي نباشيد نرم گوي باشيد و ﴿فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّنَاً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشي﴾[8] شما با سخن نرم اما محكم و متقن او را هدايت كنيد هم سستي در ابلاغ را روا نداريد و هم در گفتار خشن گوي نباشيد كه او را برنجانيد و بهانه به دست او بدهيد، با نرم گفتاري و نرم رفتاري او را رهبري كنيد. وَني ممنوع است؛ اما لين و نرمي رواست اين دو را به عنوان شيوه ارشاد به موسي (عليه السلام) آموخت.

در متن دعوت هم فرمود مبرهن باشد سخنانتان مستدل باشد. وقتي فرعون به موسي و هارون عرض كرد پروردگار شما چه کسی است مرا به چه کسی دعوت مي‌كنيد؟ ﴿قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطي كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي﴾؛[9] يعني پروردگار ما كسي است كه نظام هستي را آفريد، يك؛ نظام داخلي اشيا را تنظيم كرد, دو؛ براي اشيا نظام غايي فراهم كرد، سه. در اين يك جمله كوتاه موساي كليم سه نظام را گوشزد كرد: نظام داخلي اشيا که تا حدودي علوم تجربي توان پي بردن به آن را دارد. نظام فاعلي اشيا كه فلسفه الهي عهده‌دار اثبات اوست كه جهان را خالقي است خدا نام كه ﴿هُوَ الْأَوَّلُ[10] است و نظام غايي اشيا را هم در همين آيه اشاره كرد كه باز فلسفه الهي عهده‌دار اثبات هدف‌داري جهان و معاد است، سه: ﴿رَبُّنَا الَّذي أَعْطي كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي﴾.

اين ﴿رَبُّنَا الَّذي أَعْطي﴾ ناظر به نظام فاعلي است و اثبات مبدأ فاعلي ﴿كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ﴾ ناظر به نظام داخلي است كه هر چيزي سازمان دروني‌اش منظم و مُبرهن است ﴿ثُمَّ هَديً﴾ ناظر به آن بخش سوم است كه نظام غايي است. علم توان تشخيص نظام داخلي اشيا را تا حدودي دارد؛ اما اين الهيات فلسفه است كه بايد تثبيت كند اين نظام از جايي آمده و به همان سوي در حركت است، اين هم متن دعوت.

محور دعوت هم اين بود وقتي فرعون به موساي كليم گفت خواسته‌تان چيست؟ چه مي‌خواهيد؟ فرمود: ﴿أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَني إِسْرائيلَ﴾؛[11] اين مردم محروم را رها كن به ما بده. اين مردم را در ديوار آهنين ﴿يُذَبِّحُونَ أَبْناء﴾ زنداني نكن مردم را آزاد بگذار. در بخش ديگر فرمود: ﴿أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبادَ اللّهِ﴾؛[12] ما آمديم تا مردم كه امانت خدا هستند به عنوان يك امين آسماني از آنها حراست كنيم، ما امين هستيم و دل‌هاي مردم امانت خداست، امانت را بايد به امين الله سپرد ﴿أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللّهِ﴾، اين هم محور دعوت.

بهانه و پاسخ خامي كه فرعون داد اين بود كه گفتند اينها در شئون داخلي كشورمان دخالت كردند ﴿هذانِ لَسَاحِرانِ يُريدانِ أَنْ يُخْرِجاكُمْ﴾؛[13] آل فرعون گفتند اين دو سخنانشان مستدل و مبرهن نيست و غرض سوئي دارند و آن اين است كه مي‌خواهند در شئون داخلي ما دخالت كنند و مردم را از اين تمدني كه دارند بازدارند و اين سرزمين را مورد نفوذ خود قرار بدهند. موساي كليم در پايان فرمود: ﴿وَ السَّلامُ عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي﴾[14] نفرمود «و السلام عليكم و رحمة الله» فرمود: ﴿وَ السَّلامُ عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي﴾؛ درود بر كسي كه پيروي هدايت را بر هوا‌پرستي و هوس‌مداري ترجيح داد، آن كسي كه تابع هدايت است سلام خدا بر او، اين هم سخن موسي و آن هم خاطره تلخي كه براي آل فرعون مانده است اين است كه خدا فرمود: ﴿فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ﴾[15] ما اينها را به دريا انداختيم يا ﴿فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ﴾[16] سرانجام واژگون و سرنگون شدند و معجزه موسي هم يد بيضا بود.

اين نمايي از كيفيت رهبري انبيا و چون محور بحث در اين نوبت تشريح پيام امام امت (رضوان الله تعالي عليه) است به مناسبت دومين سالگرد اعزام اين هيئت ببينيم امام چه کسی بود بود در چه عصري قيام كرد براي چه ارگاني و به چه شخصيتي نامه نوشت؟ شيوه نامه‌نگاري امام چه بود؟ متن دعوت او چه بود؟ محور رهبري‌اش چه بود؟ پايان نامه چه نوشت؟ پيامد اين نامه چه بود؟ همان كاري كه موسي با فرعون كرد همان كار را امام با ميخائيل گورباچف كرد؛ يعني با نظام كمونيستي كرد. اولاً امام فهميد كه وليّ مسلمين است در همان شرح آمده است كه خيلي از بزرگان قائل به ولايت فقيه بودند؛ اما فقه ولايي داشتن بسيار كم است. ممكن است كسي معتقد باشد فقيه ولايت دارد؛ اما مي‌گويد آن فقيه من نيستم ديگري است.

امام نه تنها قائل به ولايت فقيه بود، بلكه به گسترش آن معتقد بود و فقه او فقه ولايي بود؛ يعني او واليانه فقه را درك مي‌كرد و به عنوان وليّ, فقه را مي‌شناخت خود را متولّي فقه مي‌دانست. مي‌گفت اين فقهي كه افقي افتاده است من كه وليّ آن هستم بايد آن را عمودي بلند كنم، زير بال فقه را گرفت، فقه نشسته و خوابيده را قائم كرد وليّ فقيه كسي است كه آن فقه افقي را عمودي كند اين دين افقي را دين عمود كند دين قائم كند يعني زير بال قرآن را بگيرد و قرآن را بلند كند زير بال سنت معصومين را بگيرد آنها را بلند كند، اين دين به زمين مانده را بلند كند و قائم كند تا دين قائم نباشد دستور قيام نخواهد داد. امام فقه او ولايي بود غير از آن‌كه قائل به ولايت فقيه بود.

 اينكه مي‌بينيد بسياري از بزرگان قائل به ولايت فقيه بودند و هستند؛ اما در كتابت به وجود لفظي و كتبي نوبت به ستم‌ستيزي كه رسيد هم مي‌گويند به من چه؟ هم مي‌گويند به تو چه؟ دين صاحبي دارد و در آخر الزمان قيام و ظهور مي‌كند، اينها قائل به ولايت فقيه هستند؛ اما فقه ولايي ندارند. آنها به طور عادي مي‌انديشند و به طور رسمي قائل به ولايت فقيه هستند خود را متولي نمي‌دانند وليّ نمي‌دانند، اگر وليّ مي‌دانستند كاري چون كار امام كرده بودند. امام (رضوان الله عليه) خود را وليّ فقه مي‌دانست و به حق وليّ فقه بود.

ما در ديار خودمان كه قرآن را ‌مي‌خوانيم ممكن است در قم و امثال قم در مراكز مذهب در حوزه‌هاي علميه در حسينيه‌ها و مساجد، قرآن براي ما به صورت يك كتاب قصه ظهور كند كه بگويد اقوامي بوده‌اند تبهكاري مي‌كردند انبيايي آمدند راهنمايي مي‌كردند كه از گذشته دور سخن بگويد. وقتي كسي امامانه جهان را ببيند و جهان كنوني را چون امام بنگرد مي‌بيند قرآن يك كتاب روز است يك كتاب زنده است. هم اكنون با كساني كه نظير امت‌هاي پيشين دست به تباهي زدند سخن مي‌گويد هم اكنون مخاطبين فراواني دارد كه مبتلا هستند به بدترين فرومايگي، هم اكنون اين كتاب كتاب زنده و كتاب روز است همه كارهايي كه امت‌هاي تبهكار انبياي سلف داشتند هم اكنون جهان غرب و شرق مبتلا هستند و اين قرآن هم اكنون مخاطبي دارد و آنها را رهبري مي‌كند. اين درك را امام (رضوان الله عليه) به خوبي داشت و خود را وليّ اين دين و متولي اين تشخيص داد؛ لذا به پيام فرستادن برخاست و رسالت را ايفا كرد اين سبك كار او بود.

 بنابراين او در جاهليت جديد ظهور كرد و به عنوان وارث كتاب و سنت يكي از شاگردان مكتب عترت طاهره (صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) بود، چه اينكه وجود مبارك رسول خدا (عليه آلاف التحية و الثناء) در جاهليت كهن ظهور كرد و اصولاً قرآن نه جا براي جاهليت كهن مي‌گذارد نه جا براي جاهليت جديد ﴿قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ مَا يُبْدِي الْباطِلُ وَ مَا يُعيدُ﴾.[17]

وقتي روشن شد محور كارهاي موساي كليم چه بود و بازده فرعون چه بود و پيامد آن رسالت چه شد بنگريم نامه امام به جناب ميخائيل گورباچف چه بود؟ شيوه دعوت چه بود؟ محتواي پيام چه بود؟ محور سخن چه بود؟ جواب كاخ كرملين چه بود و پيامد تاريخي چه بود؟

در متن نامه بدون وَني و سستي, نامه در كمال صلابت به عنوان يك نامه استوار نه استوارنامه به جناب ميخائيل گورباچف رسيد؛ اما نه در حد يك كار ديپلماسي كه نامه به او برسد بلكه به عنوان تعليم پيام به او رسيد نه تسليم پيام. همان طوري كه خداي سبحان به موسي فرمود وَني و وهن را به خود راه ندهيد هيئت اعزامي هم بدون وَني و وهن اين نامه را تعليم گورباچف داد، نه تسليم او. اين استوارنامه‌اي نبود كه نظير اينكه سفرا به مسئولين و رهبران كشور تسليم مي‌كنند به او تسليم شده باشد، بلكه سطر به سطر براي او خوانده شد و تعليم شد با استعانت و استمداد از ﴿لا تَنِيا في ذِكْري﴾ و او هم مؤدبانه گوش مي‌داد اين ادب را هم حفظ كرد.

محور دعوت هم برهان توحيد بود، متن دعوت هم برهان توحيد بود، براهين اثبات ماوراي طبيعت بود كه جهان مبدئي دارد به نام خدا پاياني دارد به نام هدف; ياوه و عاطل و بيهوده و بيخود نيست ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ اْلأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا لاعِبينَ﴾[18] محور دعوت هم رهبري توده‌هاي محروم جهان بود نه سخن از آب بود نه سخن از خاك بود گرچه جناب گورباچف فكر مي‌كرد اين نامه چون بعد از پذيرش قطعنامه است و ايران در فاز بازسازي افتاده حتماً روابط اقتصادي و مسئله گاز و نفت و امثال آن در نامه مطرح است و پيش‌داوري‌هايي داشت وقتي كه شنيد امام پيامي فرستاد براي خود فكرهايي كرد، جواب‌هايي آماده كرد؛ اما وقتي ديد نامه دعوت به اسلام است تمام پيش‌داوري‌هاي او سراب از آب درآمد آنچه را كه او رِشت پنبه شد و آنچه را كه امام رِشت بر پيكر او پوشاند و او ديد زير پوشش لباس ارشاد امام قرار گرفت چاره جز خضوع نداشت.

غرض آن است كه متن دعوت با برهان همراه بود، محور دعوت هم حمايت از محرومان جهان و پابرهنگان بود كه فرمود مردم آزاده‌ را شما در حصار آهنين كمونيستي خُرد كرديد، نه مردم كشور شما صداي جهان آزاده را مي‌شنوند و نه ناله مظلوميت مردم ستمديده شما به گوش مردم آزاده جهان مي‌رسد. بگذاريد مردمتان آزادانه آه و ناله داشته باشند و صداي اسلام را هم بشنوند. بعد به جناب گورباچف فرمود مبادا ﴿أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبي مِنْ أُمَّةٍ﴾ تو را به جهان غرب دعوت كنند. مبادا باغ سبز غرب براي تو جاذبه‌اي داشته باشد ﴿هُمْ أَحْسَنُ أَثاثَاً وَ رِءْيَاً﴾ نباشد چشم انداز غرب چشم انداز سقوط است؛ يعني لبه‌اش چشم انداز است اما پشت اين چشم انداز دره سقوط ﴿وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوي بِهِ الرِّيحُ في مَكانٍ سَحيقٍ﴾[19] اينها محور دعوت بود، آن هم متن دعوت و جناب گورباچف بعد از آن پنج شش فراز مهم‌ترين جواب و تنها جوابي كه توانست به هيئت اعزامي بدهد اين است كه اين يك نحو دخالت در شئون داخلي كشور ديگر است كه هيئت اعزامي به جناب گورباچف گفت اين دخالت در آب و خاك نيست دخالت در بحر و سپهر نيست شما از زير دريايي‌ها و آنچه به بحر برمي‌گردد آزاد هستيد و آنچه مربوط به سينه سپهر است و آسمان است آزاد هستي. اين پيام نه كار به آسمان روسيه دارد نه كار به درياي روسيه دارد نه كار به خاك روسيه دارد نه كار به معادن شوروي دارد، اين پيام براي هدايت جان شماست و راهنمايي روحتان. شما خود را چگونه احساس مي‌كنيد؟

 اينكه مي‌بينيد الآن دنياي ماديت يا دست به انتحار مي‌زند يا احساس افسردگي مداوم دارد براي آن است كه هدف را گم كرده است اينكه با داشتن همه امكانات گاهي سر از هيپي‌گري درمي‌آورد يا افسرده دائم است يا دست به انتحار مي‌زند با اينكه همه امكانات فراهم است كودك از گهواره تا گور همه امكانات را دارد, اين چنين نيست كه در مدرسه دو شيفتي باشند، اين‌ چنين نيست كه دانشگاه پشت كنكور بمانند، اين‌ چنين نيست كه در صف بيماران جاي بگيرند، بيمه آنها فراوان, دانشگاه آنها تأمين مدارس آنها مجهز.

در پايان نامه حضرت امام (رضوان الله عليه) نيامده «و السلام عليكم و رحمة الله» تمام نامه‌هايي كه امام براي مردم متدين ايران زمين نوشته‌اند و مي‌نوشتند پايان آن «و السلام عليكم» بود؛ اما نامه‌اي كه براي شوروي نوشت فرمود: ﴿وَ السَّلامُ عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي﴾[20] همان حرفي كه موسي به فرعون گفت، نفرمود «و السلام عليكم»، فرمود درود بر كسي كه تابع هدايت است: ﴿وَ السَّلامُ عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي﴾. همان حرفي كه فرعون گفت همان حرف را كاخ كرملين در جواب گفت ديديد سالي نشد كه ديوار برلين سقوط كرد بسياري از كشورها علناً و عملاً سقوط سوسياليست را اعلام كردند. براي كشوري كه ب به دست آوردن اين نظام خطرناك هزارها نفر را خاك كرد بسيار سخت است كه بگويد نظام ماركسيستي در اين كشور ديگر رسمي نيست. براي ابوجهل بسيار دشوار است اعتراف كند، براي فرعون بسيار سخت است كه اعتراف كند، براي كساني كه روي كشته‌ها, اين نظام پوسيده را استوار كردند براي آنها بسيار دشوار است كه بگويند حزب كمونيست در اين كشور ديگر موفق نيست، اينها پيامد آن پيام تاريخي امام (رضوان الله عليه) است.

طولي نكشيد كه اين پيام با زبان‌هاي زنده دنيا ترجمه شد و به اطلاع همه رسيد شرق و غرب شيفته و تشنه اين پيام بودند. اين خاطره را همواره بايد گرامي داشت و اين خاطره هر روز تازه است و قرآن كريم آمد مردان اين‌ چنين تربيت كند. اين تنها حرف قرآن نيست، حرف همه انبياست كه شما بكوشيد همت بلند داشته باشيد عالم رباني باشيد.

آنچه در بخشي از آيات قرآن كريم آمده است كه شما قيام به قسط كنيد آدم خوب باشيد روشن باشيد، اينها هدف‌هاي فردي است؛ اما قرآن به اين مقدار بسنده نمي‌كند، مي‌گويد همه انبيا آمدند تا به جامعه بگويند در بين شما بايد مرداني كه عالم رباني هستند تربيت شوند ﴿مَا كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنّاسِ كُونُوا عِبادًا لي مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَ بِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾؛[21] يعني هيچ پيامبري نيامده كه با داشتن سرمايه‌هاي كتاب آسماني و حكومت الهي و حكمت ديني و داشتن مقام منيع نبوت مردم را به خود دعوت كند مردم را به الله دعوت كرد. بعد به افراد مستعد و فرزانه جامعه دستور داد كه شما برخيزيد عالم رباني بشويد ﴿وَ لكِنْ كُونُوا رَبّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ شما عالم رباني باشيد. «ربانيّ»؛ يعني «شديد الارتباط بالرب» هم مواهب الهي را بيش از ديگران از ذات اقدس الهي دريافت مي‌كند چون عبادت او بيشتر است خضوع او فراوان‌تر است لذا بهره‌اش از «رب العالمين» بيشتر; هم تدبير و پرورش او نسبت به ديگران بيشتر است او رباني است كه جامع هر دو بخش است. قرآن مي‌فرمايد انبيا آمدند كه در بين مردم علماي رباني تربيت كنند علماي رباني نقششان همين است كه از بارزترين مصاديق عالم رباني امام امت (رضوان الله عليه) بود.

البته اين پيام براي غرب هم اثر گذاشت، چون غرب را هم هشدار داد فرمود كه شما فعلاً يك باغ سبزي نشان شرق مي‌دهيد. او ممكن است از خطر ماركسيستي برهد؛ اما به خطر كاپيتال مبتلا بشود هم آن خطرناك است هم اين خطرناك و همان طوري كه موساي كليم با چندين معجزه و پيشاپيش آن اعجازهاي بيشمار با دو معجزه سنگين و رنگين مجهز بود، امام امت (رضوان الله عليه) هم دو معجزه را در اين نامه گوشزد كرد. موساي كليم با يد بيضا رفت دستي بود که مي‌تابيد، با عصاي موسي رفت كه ساحران را براندازد. امام در اين نامه به دو معجزه اشاره كرد كه يكي به منزله يد بيضاست و ديگري به منزله عصاي موسي. سقوط رژيم دو هزار و پانصد ساله كار آساني نبود كاري بر خلاف عادت است، كاري كه بر خلاف عادت است و از هيچ قدرت عادي ساخته نيست مي‌شود معجزه; منتها اين معجزه مردم نبود معجزه امام نبود معجزه احدي نبود جز معجزه وليّ عصر و قرآن و عترت معجزه بود؛ منتها صاحب معجزه امام نبود صاحب معجزه مردم نبودند اين معجزه قرآن و عترت است. چگونه مي‌شود رژيم ريشه‌داري كه در اعماق جان مردم سلطه پيدا كرد و سابقه‌اي به امتداد دو هزار و پانصد سال دارد و به خودش اجازه داد كه تاريخ كورش كبير را بر تاريخ هجري نبي اكرم در اين كشور بچرباند به قدري اين سلطه اثر كرد كه در لوح قبر گورستان عده‌اي به جاي تاريخ هجري, تاريخ شاهنشاهي حك مي‌شد، با اينكه در نوشتن لوح قبر اجباري در كار نبود فرهنگ مردم را آن چنان عوض كرد كه به جاي تاريخ هجري نبي اكرم تاريخ كورش كبير ثبت مي‌شد، در حالي كه هيچ اجباري براي نوشتن تاريخ كورش كبير و تاريخ شاهنشاهي پليد در لوح قبر گورستان نبود.

 چگونه مي‌شود اين را با دست خالي ساقط كرد؟ و چگونه مي‌شود نظام اسلامي را پيروز كرد؟ اسلامي كه نسياً منسيا بود و اگر در گوشه و كنار اين كشور سخني از اسلام بود همان اسلام امريكايي بود چگونه جامعه را به عنوان جامعه زنده مسلمان بپروراند هم ظهور اسلام معجزه است هم سقوط رژيم ستمشاهي اعجاز; يكي چون يد بيضاست و ديگري چون عصاي موسي منتها هر دو معجزه قرآن کريم است، قرآن هر روز معجزه دارد ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ﴾.[22] به اين دو معجزه در متن پيام اشاره شد كه امام (رضوان الله عليه) فرمود مبادا با شهود اين پيروزي انقلاب اسلامي دوباره بگوييد دين افيون است. دين آن نيست كه در كليساست و همان طوري كه در عصر ظهور قرآن كريم ذات اقدس الهي مسيحيت را نجات داد و يهوديت را حفظ كرد و اگر قرآن نبود و دامنه انبيا تطهير نمي‌شد مريم (عليها سلام) به عنوان عَذرا معرفي نمي‌شد به عنوان عصمت تقديس نمي‌شد ذات اقدس الهي به عنوان توحيد شناخته نمي‌شد، خطر روز افزون تثليث طوري بود كه احدي رغبت نمي‌كرد مسيحي بماند و احدي هم رغبت نمي‌كرد كه يهودي بماند.

 قرآن آمد انبيا را به عظمت ستود يهوديت راستين و مسيحيت اصيل را به عظمت معرفي كرد موسي و عيسي را به اوج معصوميت رساند، مبارزه آنها را عليه زر و زور تبيين كرد، مقام علمي موسي را به جهان معرفي كرد، قداست موساي كليم را, نبرد موساي كليم را فداكاري و نثار و ايثار موساي كليم را, به جهانيان معرفي كرد يهوديت را زنده كرد. درباره مسيحيت هم اين چنين بود وگرنه همان طوري كه مرحوم كاشف الغطاء (رضوان الله عليه) گفته بود اگر قرآن نبود احدي حاضر نبود مسيحي باشد يا يهودي; هيچ عاقلي اين دين را قبول نمي‌كند كه خدا ـ معاذالله ـ با فلان پيغمبر كشتي بگيرد يا فلان پيغمبر ـ معاذالله ـ دست به فلان تباهي بزند يا لب به مي بگشايد و مانند آن. اين تهمت‌هاي ناروا كه در مسيحيت و يهوديت آمريكايي در حقيقت كه آمريكا سنبلي است براي شيطان بزرگ يعني اين مسيحيت تحريف شده و آن يهوديت تحريف شده به نام انبياي الهي بستند هيچ عاقلي حاضر نبود كه اين دين‌هاي باطل را بپذيرد[23] و اگر الآن هم در اين قرن معاصر وجود شريف امام امت (رضوان الله عليه) نبود هيچ كس حاضر نبود كليسا را احترام كند هيچ عاقلي; آنها كه مي‌بينيد دم از مسيحيت مي‌زنند در حقيقت از ناي اينها همان دم مسيحيت آمريكايي نشئت مي‌گيرد.

 اگر شما سري به واتيكان مي‌زديد و مسيحيت را از نزديك مي‌ديديد درست حضور امريكا را در آنجا درك مي‌كرديد. وقتي به مسئول مجمع ديالوگ بين المذاهب گفتم چگونه شما ظالم و مظلوم هر دو را دوست داريد گفت آئين ما آئين مهر است. گفتم خشم با ظلم با مهر با ظالم سازگار نيست. شما معتقديد مسيح در اين راه كشته شد اگر فرياد بر نمي‌آورد و خروشي نمي‌داشت كسي او را نمي‌كشت. اگر كسي فقط نواي او و آواي او و ناله او و دم او فقط مهر بود همگان با او موافق بودند ديگر سر به دار نمي‌داد. اگر مسيح است حرف او غير از اين است، اگر موسي است سخن او غير از اين است اگر انبياي ابراهيمي‌ هستند كه به همه بت‌ها و بت پرست‌ها و بت سازها و بتكده‌ها و بت فروش‌ها گفتند: ﴿أُفِّ لَكُمْ وَ لِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ﴾.[24] الآن شما وقتي حرف آنها را مي‌شنويد مي‌گويند تز ما تز دوستي به همه است، اين تز را هر ابرقدرتي مي‌ستايد و مي‌طلبد اصولاً مكتب‌هاي اين چنين بيش از مكاتب ديگر مورد حمايت زورمداران بود چه اينكه امويان از جبريون خيلي حمايت مي‌كردند، چون پديده جبر براي توجيه تبهكاري طاغيان اموي عامل مؤثري بود.

 امام (رضوان الله عليه) آمد مرز مسيحيت آمريكايي از مسيحيت ناب عيسوي جدا كرد اين كار را كرد و فرمود: ﴿وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ﴾[25] ديگر اين وظيفه مردان مسيحي است كه برخيزند و مسيحيت ناب عيسوي را احيا كنند چه اينكه وظيفه مردان مسلمان سراسر جهان عموماً و ايران اسلامي خصوصاً اين است كه با ﴿وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ﴾ آن اسلام آمريكايي را براي هميشه بزدايند و اسلام ناب را براي هميشه احيا كنند كه به لطف الهي كشور اين‌ چنين است و اگر ـ خداي ناكرده ـ غير از اين بود نه آن يد بيضا را داشت به عنوان پيروزي و نه اين عصاي موسي را داشت به عنوان سقوط هر ابرقدرتي. الآن ايران به عنوان يك قدرت مطرح است؛ اما نه براي ايران كه براي اسلام وگرنه شما مي‌بينيد از نظر مسائل مادي, امكاناتي به آن صورت در ايران زمين نيست كه در جهان مطرح بشود تنها فكر است كه ايران را شرف و عزت داد و خداي سبحان خداي اسلام ناب است؛ لذا در عين حال كه مي‌فرمايد خدا ربّ جهانيان است ولي مي‌فرمايد يك عده از ولايت ما بهره‌اي نمي‌برند به اين سران مذاهب باطل مي‌فرمايد خدا اصلاً با آنها سخني نمي‌گويد. درباره كساني كه دين الهی را مسخ و فسخ و رسخ كرده‌اند تحريف كرده‌اند تبديل كرده‌اند، حقي را به لباس باطل به مردم نشان داده‌اند تا مردم نخرند باطلي را در پوشش حق به مردم ارائه دادند تا داوطلب پيدا كنند در قرآن فرمود خدا اصلاً با اين گونه از رهبران سخن نمي‌گويد ﴿لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ﴾[26] اصلاً با اينها سخن نمي‌گويد. اگر خدا با كسي سخن نگفت چه كسي با انسان سخن مي‌گويد؟ همان كه خدا او را به عنوان مظهر إضلال معرفي كرد به نام شيطان كه ﴿وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ﴾[27] خدا با همه حرف مي‌زند سراسر جهان كلمات الله هستند.

 در دو بخش از قرآن كريم فرمود اگر تمام درخت‌ها قلم بشوند و درياها مركب, توان كتابت كلمات الهي را ندارند، چون كلمه خدا يعني فيض حق ﴿لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي[28] اين كلمات تكويني در همه جا حضور و ظهور دارد؛ اما آن كلمات خاصه كه مخصوص صاحبدلان است خدا آن را نصيب كساني نمي‌كند كه با دين او به بازي نشسته‌اند، فرمود اصلاً خدا با اينها حرف نمي‌زند و از طرفي خداي سبحان ﴿بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ بَصيرٌ﴾[29] است و علي ﴿عَلی‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ[30] همه چيز در مشهد و منظر و مرئاي حق است كه ﴿لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ﴾[31] ولي فرمود به اين سران ستم من نگاه نمي‌كنم؛ يعني آن لطف خود را روا نمي‌دارد، آن نگاه تشريفي را إعمال نمي‌كند، آن نظر خاص را نه در دنيا و نه در قيامت نسبت به اينها روا نمي‌دارد. اگر كسي خدا آنها را نگاه نكرد چه كسي به آنها مي‌نگرد؟ شيطان. اگر كسي خدا با او سخن نگفت چه كسي با او حرف مي‌زند؟ شيطان. قهراً مجاري سمع و بصر و درك و كار يك انسان را شيطنت پر مي‌كند، چيزي را امضا مي‌كند كه شيطان بزرگ بپذيرد وگرنه صداي اين همه مظلومان را شما در فلسطين مي‌شنويد و واتيكان نمي‌شنود با اينكه عيسي آمد بگويد موسي حق است.

 شما در بسياري از سخنان مسيح مي‌بينيد ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ؛[32] يعني من آمدم حرف موسي را تصديق كنم موسي چه گفت؟ موسي گفت با فرزندان مردم اين‌ چنين نكنيد كه ﴿يُذَبِّحُونَ أَبْناء﴾. اولين سخن موساي كليم اين بود چرا آدم كشي و اولين پيام عيساي مسيح اين بود كه موسي درست گفت و اولين كار واتيكان كتمان همين حرف است; اين مي‌شود مسيحيت آمريكايي و همان مسيحيت بود كه باعث سلطه نظام ماركسيست در روسيه شد، آن‌گاه معلوم مي‌شود امام چه کسی بود و پيام او چه بود و نهضت حضرت او چه بود و مردم چه فداكاري كردند. اميدواريم كه ذات اقدس الهي روح مطهر او را با ارواح انبيا و اوليا محشور بفرمايد.

پروردگارا تو را به اسماي حسنايت قسم دل‌هاي ما را ظرف معارف قرآن كريم و سخنان معصومين (عليهم الصلاة و عليهم السلام) قرار بده!

پروردگارا نظام اسلامي را در سايه عنايت‌هاي وليّ‌ات (ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ بفرما!

ارواح مؤمنين عالَم عموماً علما و مولفان علوم الهي، اساتيد و ذوي الحقوق و شهداي اسلام خصوصاً روح مطهر امام امت بالاخص همه را با انبيا و اوليا (عليهم السلام) محشور بفرما!

مقام معظم رهبري را در سايه عنايت‌هاي وليّ‌ات (ارواحنا فداه) تأييد بفرما!

مراكز علمي حوزه‌هاي علميه مراجع تقليد را در سايه عنايت‌هاي وليّ‌ات (ارواحنا فداه) تأييد بفرما!

خدمتگزاران نظام اسلامي را در سايه عنايت‌هاي وليّ‌ات (ارواحنا فداه) به انجام وظايف مشروعشان بيش از پيش آشنا و موفق بفرما!

خطر استكبار جهاني مخصوصاً اسرائيل و آمريكا را به خودشان برگردان!

خليج فارس را به دست توانمند ايران اسلامي آزاد بفرما!

امنيت منطقه را به دست مردان پُر فروغ ايران اسلامي فداكار قرآن و عترت حفظ بفرما!

خطر آل سعود را به خود آل سعود برگردان!

حرم مطهر ذات اقدس خود را از خطر آل سعود برهان!

راه اعتاب مقدسه و حرمَين را به روي شيفتگان قرآن و عترت براي هميشه باز بفرما!

بين ما و قرآن و عترت لحظه‌اي جدايي نينداز!

پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!

«غفر الله لنا و لكم والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 

[1]. سوره طه، آيه64.

[2]. سوره جمعه، آيه2.

[3]. سوره نحل، آيه92.

[4]. سوره مريم، آيه74.

[5]. سوره زخرف، آيه51.

[6]. سوره ابراهيم، آيه6.

[7]. سوره طه، آيه42.

[8]. سوره طه, آيه44.

[9]. سوره طه، آيه50.

[10]. سوره حديد, آيه3.

[11]. سوره شعراء, آيه17.

[12]. سوره دخان, آيه18.

[13]. سوره طه, آيه63.

[14]. سوره طه, آيه47.

[15]. سوره قصص، آيه40.

[16]. سوره طه، آيه78.

[17]. سوره سبأ، آيه49.

[18]. سوره دخان, آيه38.

[19]. سوره حج، آيه31.

[20]. سوره طه، آيه47.

[21]. سوره آل عمران, آيه79.

[22]. سوره محمّد, آيه7.

[23]. كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء(ط ـ الحديثة)، ص391.

[24]. سوره انبياء, آيه67.

[25]. سوره يس, آيه59.

[26]. سوره آل‌عمران, آيه77.

[27]. سوره انعام, آيه121.

[28]. سوره کهف, آيه109.

[29]. سوره ملک, آيه9.

[30]. سوره بروج, آيه9.

[31]. سوره سبأ, آيه3.

[32]. سوره مائده, آيه46.

​​​​​​​


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق