أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهٰذَا وَ مَا کنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لاَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين سَيَّمَا خَاتَمِهم و أفضلهم محمد(صلی الله عليه و آله و سلم) و أهل بيته الطيبين الطاهرين سّيما بقية الله(ارواح من سواه فداه) بِهِمْ نَتَوَلَّی وَ مِنْ أَعْدَائِهِم نَتَبَرَّءُ إِلَی اللَّه».
سالگرد ارتحال رسول اكرم و شهادت سبط اكبر او امام مجتبي (سلام الله عليهما) است. رسالت و امامت چهره ارتباط انسان كامل و جهان است و ولايت چهره ارتباط انسان كامل به خداست؛ لذا جامع بين رسالت نبي اكرم و امامت امام مجتبي (سلام الله عليهما) همان جنبه ولايت آنهاست. گاهي به زبان ولايت با ما سخن ميگويند و زماني با زبان رسالت حرف ميزنند. وقتي با زبان ولايت سخن ميگويند ميبينيم سخن از اتحاد نيست كه وحدت است، ميگويند: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ».[1] اين بيان، مخصوص سالار شهيدان (سلام الله عليه) نيست.
درباره اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) هم آمده است كه نبي اكرم فرمود: «عَلِيٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِي»[2] فرازهاي نوراني «زيارت جامعه»[3] كه از برجستهترين زيارتهاي مستند ماست اين چنين آمده است كه ارواح اهل بيت و انوار اهل بيت يكي است و اين ذوات مطهره, كلمه واحده هستند گاهي با زبان رسالت با ما سخن ميگويند ميفرمايد: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي»[4] آنجا كه سخن از كثرت است با زبان رسالت و امامت سخن ميگويند آنجا كه سخن از وحدت است با زبان ولايت حرف ميزنند و جامع بين رسالت و امامت همان ولايت انسان كامل است كه گاهي به صورت رسالت رسول اكرم جلوه ميكند و زماني به صورت امامت امام مجتبي تجلي دارد.
اصل رسالت اين ذات مقدس و خلافت خلفاي او در زبان و نيايش انبياي گذشته عموماً و ابراهيم خليل (سلام الله عليهم اجمعين) خصوصاً آمده است كه در دعاهاي خود به خدا عرض كرد پروردگارا! فرمان ساختن كعبه را صادر كردي و اين مطاف مسلمين و قبله بندگان تو, به دست معماري چون من و دستياري چون اسماعيل بنا نهاده شد، ولي كعبه بدون رهبر ,سودمند نيست ﴿وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ﴾[5] پروردگارا! براي اينكه قبله بندگان و مَطاف عابدان و عاكفان از لوث هر ستمگري پاك باشد پيامبري از بين اينها برانگيز كه آيات تو را بر مردم تلاوت كند مردم را عالِم و آگاه كند مردم را به نزاهت روح آشنا كند، دلهاي اينها را تزكيه و تهذيب كند.
به پاس احترام به دعاي ابراهيم خليل (سلام الله عليه) خداي سبحان رسول اكرم را مبعوث كرد كه نبي اكرم طبق اين نقل فرمود: «انا دعوة ابي ابراهيم»؛[6] يعني بعثت من, عصاره دعاي پدرم ابراهيم خليل است، دعاي جدم با رسالت من مستجاب شد و نشانه استجابت دعا هم در سوره مباركه «جمعه» آمده است: ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ﴾؛[7] يعني خداي سبحان در بين مكتب نرفتهها, انسان مكتب نرفتهاي را برگزيد كه آيات الهي را بر مردم تلاوت كند اولاً; آنها را به نزاهت روح آشنا كند ثانياً و كتاب و حكمت را فرا سوي آنها نصب كند ثالثاً; همان دعاي ابراهيم به عنوان برنامه رسالت رسول اكرم تنظيم شد با اين تفاوت كه در دعاي ابراهيم, تعليم قبل از تزكيه آمده است و در اجابت ذات اقدس الهي, تزكيه قبل از تعليم ذكر شد، سرّ اين تفاوت آن است كه تزكيه مقدم بر تعليم است و تعليم مقدمه تزكيه. گاهي با ديد مقدمه, تعليم قبل از تزكيه ياد ميشود مانند نيايش ابراهيم; گاهي تزكيه قبل از تعليم ذكر ميشود چون مقدم است و هدف است مانند اجابت دعاي ذات اقدس الهی.
اما بيان قرآن كريم اين است مردمي كه اهل تلاوت نيستند در «ضلال مبين» هستند. آنها كه با قرآن مأنوس هستند اهل تلاوت قرآن هستند ولي از معاني بلند قرآن بيخبرند در «ضلال مبين» هستند، آنها كه عالم تفسيرگوياند و در علم نميكوشند به تزكيه بار نيافتهاند در «ضلال مبين» هستند مجموع اين سه امر هدف رسالت نبي اكرم است، فرمود: ﴿وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ﴾ در صدر آيه فرمود جامعه بشري منهاي وحي و رسالت از نظر عقل نظري اُمّي است و در ذيل آيه فرمود از نظر عمل در ضلال مبين هستند. انبيا عموماً و خاتم انبيا (عليهم السلام) خصوصاً آمدهاند كه هم آن اُميّت را به علم تبديل كنند هم اين ضلال مبين را به تطهير و تزكيه و تذهيب نفس مبدل سازند هم ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾ است تا اُميّت برطرف شود مردم آگاه شوند هم ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾ هست تا ضلالت به هدايت مبدل شود.
قرآن كريم از لبه «عربي مبين» تا ﴿لَتُلَقَّي الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾[8] حبل الله است. آنچه در چهره كتابهاست قرآن است و آنچه در «ام الكتاب» است قرآن است و اين فواصل دور را قرآن پر كرده است. وقتي در لبه آيه قرار ميگيريم اين چنين برداشت ميكنيم كه خدا در بين اُمّيّين حجاز پيامبر فرستاد، در بين مكتب نرفتههاي حجاز, رسولي را مبعوث كرد. وقتي جلوتر ميرويم با كريمه ﴿إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾[9] اُنس پيدا ميكنيم، معلوم ميشود سخن از عربهاي حجاز نيست سخن از تمام عرب زبانهاست ﴿وَ مَا أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ﴾[10] در اين مرحله دوم اُمّيّين بازتر ميشوند همه عرب زبانان عالم اُمّي هستند و اين «نگار به مكتب نرفته»[11] معلم است.
در بخش سوم و مرحله سوم وقتي به كريمه ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ﴾[12] ميرسيم يا به كريمه ﴿كَافَّةً لِلنّاسِ﴾[13] ميرسيم يا به آيه مباركه ﴿لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيرَاً﴾[14] ميرسيم ميبينيم قلمرو رسالت نبي اكرم همه منطقه بشرنشين را پُر كرد، آنگاه سراسر جوامع بشر اُمّي هستند و اين نگار به مكتب نرفته معلم است. گرچه در بين جوامع انساني علما و فرزانگان فراواني هستند نوابغ بشري چون مرحوم بوعلي و خواجهها هستند؛ اما مرحوم شيخ الرئيس نسبت به علماي اماميه حكيم است در پيشگاه نبي اكرم, اُمّي است، خواجه طوسي در برابر مكتبهاي عادي, عقل هادي عشر است ولي در پيشگاه وحي سماعي اُمّي است همه فرزانگان بشري گرچه نسبت به يكديگر تفاوت و تمايزي داشته و دارند؛ اما وقتي به وحي الهي سنجيده ميشوند همه و همه اُمّي هستند آنگاه ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً﴾[15] در اين مرحله سوم معناي بازتري را تفهيم ميكند.
وقتي از اين مرحله سوم گذشتيم وارد بخش چهارم شديم، ميبينيم خداي سبحان رسول اكرم را تنها براي رهبري جوامع بشري نفرستاد تا آنجا كه سخن از انديشه و فكر است رسالت داد; خواه براي انسان خواه براي جن! اين خطاب ﴿فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبَانِ﴾[16] خطاب به جن و انس است اين تحدّي عمومي سوره «إسراء» تحدّي نسبت به جن و انس است ﴿اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيرَاً﴾؛[17] فرمود جن و انس به اين تحدّي و به اين مبارزه دعوت شدهاند و مقدور احدي نيست نه از جن و نه از انس, كتابي همتاي قرآن بياورند و براي اينكه از شيطنت جنيها بكاهند و از شيطنت شياطين كاهش دهد در اين بخش از قرآن ميخوانيم وقتي رسول اكرم به رسالت بار يافت در آسمانها هم اثر تازهاي پيدا شد كه ﴿فَوَجَدْناهَا مُلِئَتْ حَرَسَاً شَديدَاً وَ شُهُبَاً﴾[18] مسئولين آسمان ميگفتند با رسالت نبي اكرم جلوي نفوذ شياطين بسته شد شيطنت راهي به معارف غيبي ندارد، راه شيطنت شياطين مسدود شد و مانند آن.
در اين بخش چهارم ميفهميم ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً﴾؛ يعني سراسر انديشمندان خواه از جن خواه از انس, همه اُمّي هستند و رسول اكرم (عليه آلاف التحية و الثناء) معلم است گرچه براي جن انديشه هست؛ اما تا سطح تخيل و توهم.
از اين مرحله كه وارد مرحله پنجم ميشويم ميبينيم در سطح فرشتگان, ملائكه آسمان آنها هم از شعاع رسالت رسول اكرم بهره ميبرند و شاگرد اين مكتب هستند و اگر جريان تعليم اسما مطرح است و اگر آدم به عنوان معلم فرشتگان معرفي شد آن شخصي است و نمونهاي است از انسان كامل كه كاملترين انسانها وجود مبارك نبي اكرم (عليه آلاف التحية و الكرم) است. اگر آدم معلم فرشتههاست به پاس ولايتي است كه در همان محدوده ولايت, وليّ الله الاعظم, وجود مبارك رسول اكرم است، پس انسان كامل هم معلم فرشتههاست هم معلم انسانها.
در اين بخش پنجم ميفهميم ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً﴾ معناي بازتري دارد. شاگرد, در پيشگاه معلم اُمّي است، گرچه خود عالم باشد آن مقداري كه نخوانده و نميداند اُمّي است آن مقداري كه نميداند بايد فرا بگيرد آن مقداري كه نميبيند بايد بنگرد، هم در بخش علم اُمّي هستند هم در بخش نزاهت روح و عمل اُمّي هستند. بنابراين وجود مبارك نبي اكرم از آسمان تا زمين از زمين تا آسمان معلم اُميهاست و اگر فرشتگان مدبرات امر هستند و اين مدبرات اُمّيّين مكتب نبي اكرم هستند و راه تدبير را از معلمشان فرا ميگيرند آنگاه صحيح است كه بگوييم «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي»،[19] آنگاه رواست كه فرازهاي «زيارت جامعه» را بخوانيم و بگوييم شما مجراي فيض خالقيت هستيد هيچ فيضي در پهنه آسمان يا در سينه زمين ظهور نميكند مگر به وساطت انسان كامل كه گاهي به صورت رسالت رسول اكرم جلوه ميكند و زماني به صورت امامت امام مجتبي و ديگر امامان (عليهم آلاف التحية و الثناء) و اگر خداي سبحان در بين اُمّيّين بشر, رسولي مبعوث كرد و همگان را به علم و عمل دعوت كرد به عدهاي هشدار داد فرمود شما هستيد كه از مكتب اين معلم اُمّيّين بهره ميبريد و بار وحي و رسالت به دوش شماست، گرچه پيامبر جهاني است و دعوت او جهان شمول اما آنها كه در كنار سفره رسالت ميآرمد گروه كم هستند ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾[20] منت، آن نعمت سنگين است. فرمود من بر همه منت ننهادم من پيامبر جهاني را اعزام كردهام؛ اما اين بار سنگين مكتبش را مؤمنان راستين به دوش ميكشند. «منت» آن نعمت وزين است خداي سبحان آسمان و زمين را نعمت ميداند ولي منت نميداند آب و هوا را نعمت ميداند ﴿أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً﴾[21] ولي منت نميداند اين نعمت آب و هوا براي گياهان هضم آن ميسور است، براي حيوانات هضم آن مقدور است، براي انسانهاي عادي تحمل آن و بهرهبردارياش ميسر است؛ اما نعمت وحي و رسالت مثل آب و هوا يا شمس و قمر نيست فهميدن وحي و رسالت آسان نيست عمل به وظيفهاي كه انبيا آوردهاند كار آساني نيست، ايمان راسخ ميطلبد اين بار امانت است كه حمل آن ميسور آسمانها نيست، مقدور سلسله جبال نيست، ميسر سينه پهن زمين نيست.
فرمود: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾ آشنايي با قرآن منت است، فهميدن اسرار قرآن منت است، تهذيب روح و تزكيه دل منت است كه مؤمنان راستين اين بار را به دوش ميكشند ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ﴾ و اما مؤمناني كه اين بار وحي و رسالت را به دوش ميكشند چه کسانی هستند؟ آيا صرف اعتقاد به خدا و قيامت كافي است؟ آيا صرف نماز و روزه كافي است؟ آيا صرف حج و زكات كافي است يا مهمترين بخش نعمت و منت, مهمترين وظيفه مؤمنان در بردن بار وحي و رسالت, حضور در مجامع عمومي است.
وقتي خداي سبحان مؤمنان راستين را معرفي ميكند ميفرمايد: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلي أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّي يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾؛[22] فرمود مؤمنان راستين آنها كه شاگرد اين مكتب هستند، آنها كه حاملان وحي و رسالت هستند، آنها كه اين بار امانت را به دوش ميكشند، آنها كه حامل محصول ثقلين هستند، كساني هستند كه اولاً به خدا و نبي اكرم مؤمن و معتقد باشند و ثانياً در كارهاي عمومي و اجتماعي صحنه را ترك نكنند آنجا كه پيغمبر حاضر است با او باشند در امر جامع, در امر عمومي, در امر همگاني كه به رهبري رسالت رسول اكرم تأسيس ميشود آن مجامع عمومي را ترك نكنند. جنگ از مهمترين مسائلي است كه به عنوان امر جامع است انتخابات جزء مهمترين مسائلي است که جزء امر جامع است همهپرسي براي تحكيم نظام مذهب و دين, جزء امر جامع است، تظاهرات عليه آل سعود جزء امر جامع است، شركت در حماسهسازي حماسهسازان عاشورا جزء امر جامع است، حضور در مراسم عزاداري اهل بيت جزء امر جامع است.
فرمود مؤمنان راستين كساني هستند كه در امر عمومي پيغمبر را تنها نگذارند آنكه در نماز فردي فرادا حاضر است، آنكه روزه را فرادا ميگيرد حج را فرادا ميرود، زكات را فرادا ميپردازد به عبادات فرادا موفق است ولي در امر عمومي بار ندارد، او مؤمن نيست، وقتي مؤمن نشد بار رسالت بر دوش او نيست، وقتي حامل بار رسالت نشد ره توشه ندارد. فرمود رسول من! اگر من منت نهادم اين بار را به دوش مردان باايمان سپردهام شرايط بار برداري را هم مشخص كردهام گفتم: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلي أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّي يَسْتَأْذِنُوهُ﴾؛ آن كس كه در صحنه با دين هماهنگ و همسان نيست مؤمن نيست او بار رسالت را به مقصد نميرساند. فرمود رسول من! آنها كه در امر جامع تو را تنها نميگذارند مؤمن هستند آنها كه اگر كاري داشتند با اذن تو حركت ميكنند مؤمن هستند، اگر نيازي داشتند استيذان قبلي مصحح رفتن آنهاست مؤمن هستند آنها از تو اجازه ميگيرند براي اهميت حضور در صحنه در همين كريمه چند جا مطلب را به زبان گوناگون بيان كرد، در صدر آن بيان كرد در ساقه آيه بيان كرد، در وسط آيه بيان كرد، فرمود: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلي أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّي يَسْتَأْذِنُوهُ﴾ اين يك; ﴿إِنَّ الَّذينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ﴾ باز سخن از استيذان است، اين دو; آنگاه فرمود: ﴿فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ﴾، اين سه; يعني آنها كه معذورند بايد به تو اعلام كنند عذر را با تو در ميان بگذارند تا ديگران بفهمند آنها معذور بودند و جبهه نرفتند، آنها معذور بودند در تظاهرات و انتخابات شركت نكردند، آنكه مريض است بگويد من مريض هستم اذن بگيرد و برود، آنكه معلول است استيذان كند و نيايد; تا جاي خالي او سؤال توليد نكند. آنگاه به رسول اكرم فرمود آنها كه معذورند و در جنگ شركت نميكنند, آنها كه معذورند در تظاهرات عليه آل سعود حضور پيدا نكردهاند، آنها كه معذورند و در جريان حماسه عليه بيگانگان خليج شركت نكردهاند، چون فيضي از آنها فوت شد براي آنها استغفار كن: ﴿وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ﴾ يعني آنها فيضي را از دست دادند گرچه با اذن رفتهاند گرچه معذور بودهاند؛ اما فيض فراواني از دستشان رخت بر بست براي ترميم آن فيض از دست رفته استغفار كن ﴿وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾.
خداي سبحان گاهي ارزش شهادت را فوز عظيم ميداند اين ارزش نفسي است. به شهيد ميگويد تو اگر جان دادي و بهشت خريدي «طوبي لك و حسن مآب»، گاهي به شهيد ميگويد اين فوز عظيم است ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَري مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾.[23] گاهي به رزمنده ميگويد جنگ كردن مايه بهشت رفتن است گاهي به شهيد ميگويد شهادت پايه بهشتي شدن است و مانند آن، گاهي به جنگنده ميگويد تو رحمت هستي گاهي به يک نيروي اعزامي ميگويد تو رأفت هستي. در اينجا خدا نفرمود آنكه جان داد به فوز عظيم ميرسد به فضل عظيم ميرسد؛ نظير آيات ديگر سخن نگفت. آن آيات ديگر براي بررسي خود جنگ است براي بررسي شهادت خود شهيد است؛ اما اين آيه براي برقراري نظم جوامع بشري است. خدا فرمود اين چنين نيست كه من تماشاگر فساد مفسدان باشم فقط آنها را از جهنم بترسانم. آنها كه ﴿أَلَدُّ الْخِصَامِ﴾[24] هستند آنها كه موعظه در آنها اثر نميكند اگر من بگويم ﴿لَبِئْسَ الْمِهادُ﴾[25] در آنها مؤثر نيست، اگر بگويم ﴿مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ﴾[26] در آنها مؤثر نيست زيرا فرمان تقوا به انساني كه عزيز بيجهت است مؤثر نيست.
خود قرآن فرمود دستور تقوا در اينها اثر نميكند و اگر فرمود: ﴿مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ﴾, ﴿فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ﴾ به منظور موعظه نيست، زيرا گروه مفسد كه موعظهناپذير است با اين كريمه ﴿فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ﴾ پوزخند ميزند، اين آيه را استهزاء ميكند. در اينجا ﴿فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ﴾ يك تهديد اخروي است؛ اما تهديد دنيايياش اين است ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ﴾؛[27] يعني اگر آل سعود, حرم مطهر خدا و حرم مطهر رسول او را به اسارت گرفته است و موعظه در او اثر نميگذارد و آن جمعه خونين را در تاريخ به عنوان لكه ننگ بر دامن وهابيت براي هميشه ثبت ميكند، اين چنين نيست كه خداي سبحان به تظاهرات بسنده كند، به برگزاري مجالس سوگ و ماتم اكتفا كند، به گراميداشت خاطره گرانبار شهداي جمعه خونين بسنده كند و بس! ميگويد: ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْري﴾.
اينكه شما ميبينيد ايران اسلامي مشمول اين آيه است مشمول رحمت خداست. اينكه ميبينيد هر روز از يك استان, حماسهسازان, عليه بيگانگان خليج ميكوشند مشمول اين آيه هستند. خداي رئوف، دلهاي رزمندگان را مشتاق شهادت ميكند اولاً; دلهاي خاندان معظم شهدا, اسرا مفقودين را تسلي ميبخشد ثانياً; هم در آن رفتن هم در اين بازگشت «مقلب القلوب» دلها را در اختيار دارد، ثالثاً; تا جوامع بشري را از تكرار خاطره جمعه خونين برهاند به عنوان نتيجه; تا خليج و امثال خليج را از ناوهاي استكبار جهاني امن و آرام كند به عنوان نتيجه. اگر پيغمبر نبي رحمت است رحمت او را جبههروندهها، رحمت او را كمك كنندگان به جبهه، رحمت او را رزمآوران ما، رحمت او را خاندان گرانقدر شهدا و اسرا و مفقودين به ما ارائه دادهاند. خدا يك وقت ميگويد شهادت فوز عظيم است يك وقت ميگويد رحمت به جامعه است. وقتي فرمود: ﴿وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالعِبَادِ﴾ يعني خداي مهربان همچنان جوامع بشري را زير پوشش رحمت خاصه خويش حفظ ميكند و ما اگر خواستيم جزء مؤمنان راستين باشيم و بار وحي و رسالت را به دوش بكشيم بايد ببينيم وليّ الله رسول اكرم چه گفت و آن وليّ الله سبط اكبرش امام مُمتَحن چه گفت و ساير امامان كه عدل قرآن كريم هستند (عليهما آلاف التحية و الثناء) چه گفتند؟
نبي اكرم به ما فرمود: «لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ عِتْرَتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِه»؛[28] فرمود انسان وقتي مؤمن است كه به من بيش از جان خود علاقهمند باشد به عترت من بيش از عترت خود دلبند باشد، به خاندان من بيش از اعضاي خاندان خود علاقهمند باشد آنكه خود را بهتر از من دوست دارد مؤمن نيست. آنكه ميبيند دين من در خطر است به حفظ جان خود مشغول است مؤمن نيست. اين سخن رسول اكرم تفسير و ترجمه قرآن كريم است. خداي سبحان به ما فرمود: ﴿ما كانَ ِلأَهْلِ الْمَدينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ اْلأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّهِ وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ﴾؛[29] فرمود نه تنها مردم مدينه بلكه اطراف مدينه احدي حق ندارد وقتي ببيند رسول خدا در خطر است خود را حفظ كند و پيامبر را به كام خطر بفرستد منظور شخص نبي اكرم نيست، چون ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ﴾[30] منظور شخصيت رسول اكرم است، منظور قرآن و عترت است، منظور دين نبي اكرم است.
فرمود وقتي ديديد دين در خطر است احدي حق ندارد خود را محترمتر از دين بداند بگويد من محفوظ باشم دين به كام خطر بيفتد ﴿ما كانَ ِلأَهْلِ الْمَدينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ اْلأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّهِ وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ﴾ آنگاه دليل اين سخن را ذكر ميكند، ميگويد شما پيغمبر را نشناختيد اگر پيغمبر را ميشناختيد و دين شناس بوديد خود را فداي دين ميكرديد، همان طوري كه با قواي تحريكي از نيروي ادراكيتان حمايت ميكنيد؛ يعني با دستتان از چشمتان حمايت ميكنيد و با قواي نازله از عقلتان حمايت ميكنيد و تمام مال و قواي مادون را فداي عقل ميكنيد كه مبادا عقلتان را از دست بدهيد و ديوانه شويد، اين عقلتان را هم فداي آن عقل كل كنيد، چون شما به پيغمبر ميرسيد او از شما جدا نيست، او از شما فاصله ندارد، شما چيزي را از كف نميدهيد، نگوييد جان نثار هستيم، بگوييد جسمي را نثار كرديم تا به جان و جانان برسيم. كسي جان را نثار نميكند كسي روح را فدا نميكند، فقط اين بدن خاكي كه ميپوسد آن را فداي روح برتر ميكند.
وقتي به امام مجتبي گفتند چرا با معاويه صلح كردي و ساختي؟ فرمود اين سوزش بود كه شما تحميل كرديد و نه سازش «وَ كُنْتُمْ فِي مُنْتَدَبِكُمْ إِلَى صِفِّينَ وَ دِينُكُمْ أَمَامَ دُنْيَاكُمْ وَ قَدْ أَصْبَحْتُمُ الْيَوْمَ وَ دُنْيَاكُمْ أَمَامَ دِينِكُم»؛[31] فرمود در جنگ صفين پرچم به دست من بود در صحنه جمل جبهه را حسن اداره ميكرد، در صحنه نبرد با خوارج حسنَين پرچمدار بودند، من در جنگ جمل آن چنان به دل ستمكاران جنگ زدم كه پدرم گفت نگذاريد حسن به قلب سپاه برود! اين سخن را در نهج البلاغه قرائت ميكنيم كه «امْلِكُوا عَنِّي هَذَا الْغُلَامَ لَا يَهُدَّنِي فَإِنَّنِي أَنْفَسُ بِهَذَيْنِ يَعْنِي الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع عَلَى الْمَوْتِ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ بِهِمَا نَسْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص»؛[32] فرمود شما شجاعت مرا را در جمل ديدهايد، سخن پدرم را شنيدهايد كه علي فرمان داد فرمود جلوي حسن مرا را بگيريد، نگذاريد او متهورانه به قلب دشمن بزند، زيرا حسن يك جنگنده عادي نيست حسين يك رزمنده عادي نيست، در همه روي زمين به عظمت حسنَين پيدا نميشود، اينها اگر شربت شهادت بنوشند نسل رسول اكرم قطع ميشود. پسرم ابن حنفيه اگر كشته شد خلأ او را ديگري پر ميكند؛ اما حسن اگر رحلت كرد خلأ او پر شدني نيست، حسين اگر شهيد بشود آن خلأ پر نخواهد شد «امْلِكُوا عَنِّي هَذَا الْغُلَامَ لَا يَهُدَّنِي فَإِنَّنِي أَنْفَسُ بِهَذَيْنِ يَعْنِي الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع عَلَى الْمَوْتِ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ بِهِمَا نَسْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص»؛ فرمود آثار جنگ را در صفين ديدهايد در جمل ديدهايد در نهروان ديدهايد آنكه نميترسد من هستم، آنكه از جنگ هراسي ندارد من هستم، آنكه به قلب سپاه حمله ميبرد من هستم، شما مرا به سوختن وادار كرديد نه ساختن; اين شما بوديد كه صلح كرديد و نه من.
نبي اكرم به اميرالمؤمنين (سلام الله عليهما) فرمود: «إِذَا مِتُّ فَاسْتَقِ سِتَّ قِرَبٍ مِنْ مَاءِ بِئْرِ غَرْسٍ فَغَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي وَ حَنِّطْنِي فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْ غُسْلِي وَ كَفْنِي فَخُذْ بِجَوَامِعِ كَفَنِي وَ أَجْلِسْنِي ثُمَّ سَلْنِي عَمَّا شِئْتَ فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُنِي عَنْ شَيْءٍ إِلَّا أَجَبْتُكَ فِيه»؛[33] فرمود علي! بعد از اينكه مرا غسل دادي و تكفين و تحنيط كردي، اطراف كفن را بگير مرا بنشان، هر چه خواستي بپرس، جواب ميدهم تو يادداشت كن. از امام ششم (عليه السلام) پرسيدند آيا اميرالمؤمنين به اين وصيت عمل كرد يا نه؟ فرمود آري! به اين وصيت عمل كرده است، رسول ما انساني اين چنين است. در نهجالبلاغه قرائت ميكنيم كه اميرالمؤمنين فرمود: «ما زال سمعي هينمة الملائكه»؛[34] يعني در تمام مدت شستن بدن مطهر رسول اكرم, صداي رفت و آمد فرشتهها در كنار گوش من طنين انداز بود، از گوش من جدا نشد. مرتب ميديدم فرشتهها ميآيند و فرشتهها ميروند. به اميرالمؤمنين اگر عرض ميكردند شما چگونه به تنهايي بدن مطهر رسول اكرم را شستشو ميداديد؟ ميفرمود هر وقت ميخواستم پهلويي را شستشو بدهم اين بدن مطهر خود به خود ميگشت، بدون اينكه زحمتي بر عهده من تحميل شود.
امام را, معصوم را, معصوم تجهيز ميكند رسول اكرم را تنها كسي كه عهدهدار تجهيز او بود اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (سلام الله عليه) بود كه به منزله جان او بود، چه اينكه فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه عليها) را كه معصومه بود اميرالمؤمنين تجهيز كرد وگرنه زناني چون ام سلمه بودند، همسران پيغمبر بودند ولي آنكه لايق باشد بدن مطهر مادر يازده امام را شستشو دهد جز علي احدي نيست. اميرالمؤمنين آن بدن را تجهيز كرد نوبت به اميرالمؤمنين رسيد امام مجتبي (سلام الله عليه) آن بدن را تجهيز ميكرد هيچ كسي در غسل و شستشوي بدن مطهر اميرالمؤمنين شركت نداشت فقط امام مجتبي تنها كاري كه حسين بن علي ميكرد اين بود در آوردن آب كمك ميكرد، امام حسين آب میآورد و امام مجتبی میشست.
نوبت به امام مجتبی که رسيد احدی آن بدن مطهر را غسل نداد مگر سالار شهيدان حسين بن علي بن ابي طالب, احدي شركت نداشت مگر عباس بن علي (روحي له الفداه) كه فقط آب ميآورد وگرنه بدن مطهر مسموم امام مجتبي را فقط حسين بن علي بن ابيطالب شستشو داد؛ اما «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ»[35] نوبت به سالار شهيدان كه رسيد حضرتاش غسل نداشت تا امام چهارم او را تغسيل كند او را غسل دهد؛ اما در هنگام دفن كردن بني اسد كه حضور داشتند ديدند امام چهارم فرمود كنار برويد! اين بدن همانند ابدان ديگر نيست كه شما او را دفن كنيد اين بدن را شخصاً بايد دفن كنم. اگر عرض ميكردند شما چگونه به تنهايي اين بدن بي سر را دفن ميكنيد؟ ميفرمود: «إنّ معي من يعينني»؛[36] با من كساني هستند كه مرا كمك كنند. فقط كسي كه بدن مطهر سالار شهيدان حسين بن علي بن ابي طالب را به قبر سپرد امام سجاد بود و اين جزء سُنَن و آداب دفن است كه كفن را از روي صورت مرده باز ميكنند و صورت او را روي خاك ميگذارند و ميگويند «اللَّهُمَّ عَفْوَک عَفْوَک».[37] علي بن حسين وقتي بدن بيسر سالار شهيدان حسين بن علي بن ابي طالب (سلام الله عليهما) را به خاك سپرد چگونه صورت را روي خاك گذاشت، خودش ميداند و بس ولي بر بالاي قبر مطهر او نوشت «هذا قَبْرُ الحُسَينِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِب اَلَّذِی قَتَلُوهُ عَطْشاناً».[38]
«ألا لعنة الله علي القوم الظالمين ﴿وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ﴾![39]
«نَسْئَلُك اللَّهُم وَ نَدْعُوك بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَكْرَم يَا اللَّه ... يَا اللَّه يَا اللَّه»!
پروردگارا تو را به حق ائمه هداة مهديّين دلهاي ما را به نور قرآن كريم سخنان معصومين (عليهم السلام) منور بفرما!
اسلام و رزمندگان اسلامي را ظفرمند و پيروز بفرما!
اين انقلاب اسلامي را به ظهور وليّ عصر (ارواحنا فداه) متصل بفرما!
خطر استكبار جهاني و آل سعود را به خود آنها برگردان!
حرم مطهر خودت و حرم مطهر رسول خود را از خطر وهابيت برهان!
قبلتَين را به غيرت الهيات قسم از دست ابرقدرتها و استكبار جهاني آزاد بفرما!
پروردگارا رهبر عزيز و عظيم الشأن انقلاب اسلامي را در سايه وليّّات (ارواحنا فداه) از امدادهاي غيبي برخوردار بفرما!
ارواح مؤمنين عالم عموماً علما و مؤلفان علوم الهي، اساتيد و ذوي الحقوق و شهداي اسلام خصوصاً همه را غريق رحمت خويش بفرما!
به خاندان معظم شهدا صبر و اجر مرحمت بفرما!
اسرا و مفقودين را به خاندان عزيزشان برگردان!
به بنيانگذاران امور خيريه و مجامع مذهبي سعادت دنيا و آخرت مرحمت بفرما!
بين ما و قرآن و عترت در دنيا و برزخ و قيامت جدايي نينداز!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
«غفر الله لنا و لكم والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
[1]. کامل الزيارت، ص52.
[2]. الأمالي(للصدوق)، النص، ص9.
[3]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص610; المزار الكبير, (ابن المشهدي)، ص525.
[4]. دعائمالاسلام، ج1، ص28.
[5]. سوره بقره، آيه129.
[6]. تفسير نور الثقلين، ج1، ص130.
[7]. سوره جمعه، آيه2.
[8]. سوره نمل، آيه6.
[9]. سوره زخرف، آيه3.
[10]. سوره ابراهيم، آيه4.
[11]. حکيم سنايي، ديوان اشعار، قصيده شماره191; «نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت ٭٭٭ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد».
[12]. سوره انبياء، آيه107.
[13]. سوره سبأ، آيه28.
[14]. سوره فرقان، آيه1.
[15]. سوره اسراء، آيه88.
[16]. سوره الرحمن، آيات13 و 16 و 18 و ... .
[17]. سوره اسراء، آيه88.
[18]. سوره جن، آيه8.
[19]. زاد المعاد ـ مفتاح الجنان، ص423.
[20]. سوره آلعمران, آيه164.
[21]. سوره لقمان، آيه20.
[22]. سوره نور، آيه62.
[23]. سوره توبه، آيه111.
[24]. سوره بقره، آيه204.
[25]. سوره بقره، آيه206.
[26]. سوره آلعمران، آيه197.
[27]. سوره بقره، آيه207.
[28]. الأمالي, (صدوق)، النص، ص334.
[29]. سوره توبه، آيه120.
[30]. سوره زمر آيه30.
[31]. تحف العقول، النص، ص234.
[32]. نهج البلاغه، (صبحي صالح)، خطبه207.
[33]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج1، ص297.
[34]. نهج البلاغه، (صبحي صالح)، خطبه197; «وَ مَا فَارَقَتْ سَمْعِي هَيْنَمَة».
.[35]امالي, (صدوق)، ص116.
[36]. مقتل الحسين عليه السلام، المقرّم، ج1، ص320.
[37]. وسائل الشيعة، ج3، ص181; «تَقُولُ اللَّهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَ اصْعَدْ بِرُوحِهِ إِلَيْكَ وَ لَقِّنْهُ مِنْكَ بُرْهَاناً اللَّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَك».
[38]. مقتل الحسين عليه السلام، المقرّم ، ص٣٣٧.
[39]. سوره شعراء، آيه227.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.