14 03 2013 11838962 شناسه:
image

سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در کنگره بین المللی صاحب عروه

کنگره بین المللی صاحب عروه صبح امروز در مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) با سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی آغاز به کار کرد.

کنگره بین المللی صاحب عروه (آيت الله العظمي سيد محمدكاظم طباطبايی يزدی) صبح امروز در مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) با سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی آغاز به کار کرد.

در این کنگره ، پیام رهبر معظم انقلاب توسط حجت الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر مقام معظم رهبری قرائت شد.

متن سخنان آیت الله العظمی جوادی آملی در این کنگره بدین شرح است: 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّی اللّه علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء(عليهما آلاف التحيّة و الثناء) بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!

مقدم شما حضار فرهيخته, آيات, حجج, اساتيد, بزرگان حوزوي و دانشگاهي را گرامي مي‌داريم از برگزاركنندگان اين كنگره وزين بين‌المللي حق‌شناسي مي‌كنيم از سخنان سودمند مقام معظم رهبري كه گاهي به صورت بنان, گاهي به صورت بيان افاضه مي‌شود همه استفاده كرديم و بهره برديم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم روح صاحب عروه را با انبياي الهي محشور بفرمايد و اين نظام را كه مايه بركات فراواني است كه طرح اين‌گونه از كنگره‌ها از بركات اين نظام است تا ظهور صاحب اصلي‌اش از هر گزندي محافظت بفرمايد!

درباره آيت الله العظمي سيد محمدكاظم طباطبايي يزدي(قدّس الله نفسه الزكيّه) چند مطلب قابل طرح است. اوّلين مطلب آن است كه سهم فقيهان از وراثت انبيا چيست يك فقيه از آن جهت كه عالِم ديني است بايد بكوشد كه سهم‌الإرث خويش را بشناسد (اولاً) و طلب كند (ثانياً) اينكه گفته شد «العلماء ورثة الأنبياء»[1] اين جمله نسبت به علماي راستين كه ائمه(عليهم السلام) هستند خبري است اما نسبت به ديگران انشائي است يعني اي عالِم بكوش ارث ببر اگر آمدي حوزه و چيزي نصيبت نشد ضرر كردي اين نسبت به ماها خبر نيست اين خبريه‌اي است كه به داعي انشاء القا شده است بكوشيد كه چيزي بفهميد و وارث پيامبران بشويد و جاي آنها بنشينيد «إنّ العلماء ورثة الأنبياء». سيد, فهميده از يزد به مشهد, از مشهد به اصفهان, از اصفهان به نجف به دنبال ارث خود مي‌گشت و موفق شد از وارثان رسمي انبيا شد «إنّ العلماء ورثة الأنبياء» اين جمله خبري است كه به داعي انشاء القا شده آن‌كه نرفت حوزه ضرر كرده آن‌كه رفت حوزه و به دنبال نخودسياه گشت ضرر كرده, آن‌كه نيمه‌راه رها كرده ضرر كرده, آن‌كه ارثش را نشناخت و طلب نكرد ضرر كرده, آن‌كه شناخت و گرفت مثل سيد بهره برده كه «طوبي له و حُسن مآب». سيد به دنبال ارثش مي‌گشت فهميد كه عالمان دين بايد وارثان انبيا باشند انبيا علوم فراواني دارند بعضي‌ها حبوه است به هر كسي نمي‌رسد برخي‌ها نصف مي‌برند برخي‌ها يك هشتم مي‌برند برخي‌ها يك چهارم مي‌برند تا چه اندازه با انبيا پيوند داشته باشند. بارها اين به عرضتان رسيد كه در ارث مال, مرگ مورِّث شرط است در ارث علم, مرگ وارث شرط است تا وارث نميرد چيزي از مورِّث به او نمي‌رسد تا «موتوا قبل أن تموتوا»[2] نشود او را وارث انبيا نمي‌كنند. سيّد آن‌گونه كه شما در شرح زندگي او شنيده‌ايد و خوانده‌ايد از بازيگري, راه كسي را بستن و بيراهه رفتن, با مرگ ارادي, با «موتوا قبل أن تموتوا» مُرد, لياقت پيدا كرد كه وارث سلسله انبيا عموماً و وجود مبارك حضرت خصوصاً بشود. خب انبيا كار اصلي‌شان چيست درست است كه ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ[3] اما كارآمديِ انذار بيش از كارآمدي تبشير است لذا «انما انت مبشّر» در قرآن نيامده ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ[4] آمده ﴿إِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ[5] آمده ﴿قُمْ فَأَنذِرْ[6] آمده است; تأثير انذار بيش از تبشير است لذا فرمود: ﴿قُمْ فَأَنذِرْ﴾, ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ﴾ و مانند آن. همين ميراث را در سورهٴ مباركهٴ توبه سهم فقيهان كرد فرمود: ﴿لَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا[7] اين راهِ ميراث‌بري را مشخص كرده چون مستحضريد ممكن است كسي بيايد قم فقيه بشود مفسّر بشود فيلسوف بشود متكلّم بشود ولي مُنذِر نشود انذار كار آساني نيست نه به سخن‌خواني است نه به سخنراني است نه به تدريس و تأليف است مگر هر كس آن عُرضه را دارد كه جامعه را از جهنم بترساند مگر افراد از حرفِ هر كسي از جهنم مي‌هراسند؟! سخنراني كردن كتاب نوشتن تدريس كردن سخت نيست چه اينكه عده زيادي به ميدان آمدند اما كسي بتواند جامعه را از جهنم بهراساند چيز ديگر است. نقل مرحوم مفيد اين است كه وقتي وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) از قيامت سخن مي‌گفت «تَحمارّ وجنتاه و يذكر الساعة و قيامها حتي كأنّه منذر جيش»[8] تمام صورتش سرخ مي‌شد مثل اينكه يك فرمانده لشكر از حمله ارتش جرّار بيگانه خبر بدهد اين به صورت عادي كه سخنراني نمي‌كرد تمام صورت پيامبر سرخ مي‌شد مگر كار آساني است مگر مردم حرف هر كسي را گوش مي‌دهند فرمود فقيه نيامده درس بخواند تا كتاب بنويسد فقيه آمده درس بخواند تا جامعه را از جهنم‌ بهراساند آن وقت است كه آن جامعه, جامعه پوياست ﴿لِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ﴾.[9]

اين انذار از سه مشرب است گاهي حكيمانه است گاهي واعظانه است گاهي به طرح جدال احسن است كه در سورهٴ نحل فرمود: ﴿ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[10] يا راه استدلالي است يا راه موعظه‌اي است يا راه كمك گرفتن از مقدمات معقولِ مقبول است به نام جدال احسن. سيد در اين كار موفق بود شما آن مناجات‌هايش را هم ديديد آن نامه‌هايش را هم ديديد آن گريه‌هايش را هم شنيديد يك فقيه جامد ايستايِ يك‌بُعدي نبود اين هم كار سيد بود. پس مطلب اول اينكه وظيفه فقها آن است كه بفهمند وارث انبيايند و تا نمردند چيزي به آنها نمي‌رسد كه فرمود: «موتوا قبل أن تموتوا» و مهم‌ترين ميراث انبيا هم انذار مردم است انذار مردم هم گاهي ﴿بِالْحِكْمَةِ﴾ است گاهي با ﴿الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾ است گاهي با ﴿جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾ كه صاحب عروه(قدّس الله نفسه الزكيّه) در هر سه ميدان بحث‌هاي ميداني داشت, هذا هو المطلب الأول.

اما مطلب دوم: سهم فقه چيست فقها چه اندازه مي‌توانند از رهگذر فقه وارث انبيا بشوند؟ مستحضريد كه در علوم عقلي و امور نظري, فلسفه رئيس علوم عقلي است ولي در امور عملي و علوم عملي, فقه رئيس علوم عمليه است اگر اخلاق است اگر حقوق است اگر مسائل ديگر است رياست با فقه است اين بيان نوراني امير بيان(عليه السلام) در نهج‌البلاغه كه فرمود: «مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا»[11] اين تمثيل است نه تعيين; يعني كسي وارد اقتصاد بشود «بغير فقه, فقد ارتطم» وارد سياست بشود «بغير فقه، فقد ارتطم» وارد فرهنگ بشود «بغير فقه, فقد ارتطم» وارد جشنواره‌هاي فرهنگي بشود «بغير فقه, فقد ارتطم» اين رُطمه و گودال زير پاست مي‌خواهي محفوظ بماني فقيهانه حركت كن منتها گودالي كه جلوي پاي تاجران است گودال ربا است گودالي كه جلوي پاي سياستمداران است سر از غرب يا شرق در آوردن است گودالي كه زير پاي فرهنگيان است سر از ايران‌گرايي در آوردن است و مانند آ‌ن «مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ» پس رياست همه علوم عمليه را فقه به عهده دارد كه چه چيزي واجب است چه چيزي حرام است چه چيزي حلال است چه چيزي پاك است چه چيزي ناپاك است. رئيس علوم عمليه فقه است سهم سيد(رضوان الله عليه) در اين بخش وافي و كافي بود عمري را در اين بخش گذرانده است. او هم حوزه نجف را علما را متفقّهان را متعلّمان را با تعليم و تدريس, انذار كرد هم مقلّدان را با اعلام فتوا انذار كرد; هم جلوي رُطمه و به گودال افتادن عالمان حوزوي را با فقه مدلّل گرفت هم جلوي به گودال افتادن توده مردم را با فتواهاي عالمانه و زاهدانه خود گرفت «طوبي له و حسن مآب», هذا هو المطلب الثاني.

اما مطلب ثالث: روش فقهي سيد است. سرّ اينكه تقريباً يك قرن است بسياري از بزرگان روي كتاب او همّت گذاشتند تنها تبويب خوب او نبود لابد مستحضريد مرحوم آقا شيخ محمدحسين كاشف‌الغطاء گفت من و برادرم در تنظيم عروه سهم داشتيم[12] آنها كه با حاشيه مرحوم سيد آشنا هستند با عروه آشنا هستند مي‌بينند دو قلم است آن قلم سيد در حاشيه مشخص است قلم عادي آخوندي است قلم عروه قلمي است مرزبندي شده, كار آقا شيخ محمدحسين كاشف‌الغطاء است و برادرش كه سكّه قبولي خورد و شده عروه. بسياري از شما هم با حاشيه سيد آشناييد هم با عروه, بين حاشيه و عروه از نظر ادبي خيلي فرق است از نظر تقريري خيلي فرق است از نظر قلمي خيلي فرق است. سيد, آقا شيخ محمدحسين كاشف‌الغطاء و امثال ايشان را پروراند شاگردپروري هم از بركات مرحوم سيد بود. عروه براي اينكه هم محتواي اَريق و عميق دارد هم قالب اَنيق و دلپذير, هم قلب خوب دارد هم قالب خوب, هم لفظ خوب دارد هم محتواي خوب, حدود يك قرن آمده تقريباً به جاي شرايع نشسته است. در درس‌هاي خارجي كه قبل از رواج عروه مطرح بود معمولاً متن, متن شرايع بود حتي تا اواخر, مرحوم آيت الله العظمي محقّق داماد تا اواخر, درس‌هايشان بر اساس متن شرايع بود براي اينكه مي‌دانيد محقّق فقيه فحل نامداري بود و بزرگان ديگر هر كه آمدند كتاب بر اساس شرح او نوشتند يعني اگر كسي بخواهد دستش از نظر منابع پر باشد در درجه اول شرايع را معيار قرار مي‌دهد بعد عروه را براي اينكه غالب اين كتاب‌هاي فقهي عميق در مدار تعليقه و حاشيه, شرح شرايع است, اگر جواهر از متأخّران است اين است, اگر مسالك است اين است, اگر مدارك است اين است تمام اينها پيرامون آن شرايع است. خدا غريق رحمت كند سيدناالاستاد مرحوم علامه طباطبايي را! ايشان مي‌فرمايند حتي مرحوم صاحب وسائل شيخ حرّ عاملي(رضوان الله عليه) اين وسائل را به عنوان شرح حديثي شرايع نوشتند بر اساس رهنمود مرحوم علامه ما هر وقت مي‌خواستيم ببينيم اين روايت را صاحب وسائل در كدام جلد و باب نقل كرده,  الآن پيدا كردن روايت سهل است آن چهل, پنجاه سال قبل اگر مي‌خواستيم ببينيم كه اين روايت را صاحب وسائل در كدام جلد و باب نقل كرده اول مراجعه مي‌كرديم ببينيم كه محقّق اين مطلب را در كدام قسمت شرايع طرح كرده وقتي مي‌ديديم محقّق اين مطلب را در فلان باب شرايع طرح كرده آن وقت مي‌فهميديم كه مرحوم صاحب وسائل در فلان باب از وسائل اين روايت را نقل كرده; وسائل, شرح روايي شرايع است; دست فقها پر بود در غالب درس‌ها هم معيار همان شرايع بود. بعد كم كم عروه مرحوم سيد به جاي شرايع نشست و شروح عروه به جاي شروح شرايع نشست اين كار, كار آساني نيست داشتن قلبِ عميق و قالَب دلپذير عروه را عروه كرد, بنابراين جايگاه سيد(رضوان الله عليه) براي داشتن اين جهات است.

حالا چطور او قلب عميق پيدا كرد چطور قالب دلپذير پيدا كرد گرچه او مبتكر نبود حقّ مبتكران قبلي بايد محفوظ باشد اما او خوب شناخت كه در بين فقها چه كسي چه چيزي آورد (يك) و راهِ رهرويِ مثل او را بداند (دو) ايشان در بين فقهاي متأخّر دو فقيه فحلي كه ميداني بحث كردند را خوب شناخت يكي صاحب جواهر بود يكي مرحوم شيخ انصاري. از نظر كثرت تتبّع و اطلاعات, راه جواهر را پيش گرفت از نظر توليد علم روش شيخ انصاري را پيش گرفت. كسي حافظ افكار ديگري باشد كار نيست كسي مجموع ده سطر را خيال بكند درس خارج است كه كار نيست درس خارج, مجموع چند سطر نيست ده سطر يا هشت سطر يا كمتر اينها جزء موادّ خام‌اند اگر كسي حرف تازه‌اي روي اين مواد خام آورد مي‌شود درس خارج; درس خارج داريم (يك) چند سطر به هم دوخته داريم (دو). سيد(رضوان الله عليه) آمده از نظر توليد علم, روش شيخ انصاري را گرفت از نظر احاطه و اطلاع, راه صاحب جواهر را گرفت. مستحضريد در شرح حال مرحوم سيد نوشتند ايشان مكرّر در مكرّر جواهر را مطالعه مي‌كرد اول و وسط و آخرش را مرتب مطالعه مي‌كرد نمونه اين كار را شما در جواهر مي‌بينيد (يك) در كار سيد مي‌بينيد (دو) سلطه صاحب جواهر اينجاها مشخص مي‌شود مثلاً در بحث عدالت كه آيا فلان گناه معصيت صغير است معصيت كبير است باعث سقوط عدالت است يا باعث سقوط عدالت نيست برخي‌ها استدلال كردند كه فلان گناه باعث سقوط عدالت است براي اينكه فقها در كتاب‌هاي فقهي‌شان فتوا دادند «لا يجوز» خب اگر چيزي «لا يجوز» بود جايز نبود و كسي انجام داد اين مي‌شود غير عادل, مرحوم صاحب جواهر مي‌گويد نه اين معيار نيست همين بزرگواراني كه اين كار را گفتند جايز نيست همين بزرگواران در بحث حدود گفتند اين تعزير دارد نه حد, اين معلوم مي‌شود معصيت صغيره است خب اين مسلّط بودن از كتاب طهارت و صلات تا كتاب ديات و حدود و قصاص اين كار صاحب جواهر است مشابه اين كار را شما در كارهاي مرحوم سيد مي‌بينيد; يكي از كسب‌هايي كه محرّم است مسئله رشاست رشا را مستحضريد كه قرآن كريم از آن به سُحت تعبير كرده يعني پوستتان را مي‌كَند اگر يك وقت شما مي‌بينيد بعضي‌ها گرفتار اختلاس شدند مسلوب‌الحيثيه شدند پوستشان كنده مي‌شود فرمود رشوه اين است ﴿أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ[13] اين جزء مكاسب محرّمه است مرحوم صاحب جواهر در بحث مكاسب محرّمه كه رشوه را جزء كسب‌هاي حرام مي‌داند آنجا اين نكته را گفته كه رشوه كه حرام است آيا رشوه فقط در مسائل مالي است يا مدح بي‌جا, ثناي ناروا, كسي حجّةالاسلام نيست بگويي حجّةالاسلام, كسي حجّةالاسلام است اضافه كني بگويي حجةالاسلام و المسلمين, كسي آيت الله نيست بگويي آيت الله براي اينكه با او كار داري اين مدح ناروا آيا رشوه است يا نه, مي‌فرمايد دو قول است كه اقوي آن است كه بله اينها هم مصداق رشوه است[14] اين حرف صاحب جواهر است در مكاسب محرّمه. همين فتوا را بر اساس هوشياري, مرحوم سيد در بحث قضا دارد كه اگر قاضي تا ديروز حجّةالاسلام بود اما امروز چون با او كار دارند به او مي‌گويند آيت الله آيا اين مدحِ نالايقي را كه به او مي‌چسبانند نظر سيد اين است اقوا آن است كه بله رشوه است اين رشوه است يا نه. اين خطر هست اين معناي انذار است اين احاطه سيّد است; اين كُرنش نابجا, مدح ناروا, تقدير ناروا اينها گودال است اينها رُطمه است آيا اينها هم رشوه است يا نه؟ دو نظر است دو وجه است اقوا بله. خب اين سلطه سيّد است يك نظرش در مكاسب محرّمه است يك نظرش در باب كتاب قضاست در آنجا كه مي‌خواهد مسئله حرمت رشوه را در كتاب قضا طرح كند مي‌داند, مي‌فهمد كه در مبحث مكاسب محرّمه چه گذشته است اين سلطه اوست اين روش صاحب جواهري است. آنچه ايشان را نسبت به مرحوم آخوند يا ساير هم‌عصرانش برجسته كرده است تتبّع و سلطه و حافظه و سلطان فقه بودنِ سيد است; حشرش با انبياي الهي و با صاحب فقه!

اما روش توليدي را از مرحوم شيخ انصاري فرا گرفت مستحضريد كه فقه, اول حديث بود يعني ائمه(عليهم السلام) حديث مي‌گفتند و متن احاديث اهل بيت(عليهم السلام) متن فتواي اين خاندان بود آنها ديگر استنباط نمي‌كردند. اينكه حضرت به ابان‌بن‌تغلب فرمود در مسجد كوفه بنشين و فتوا بده[15] يعني همين گفته‌هاي ما را نقل كن, اينكه به ابان‌بن‌تغلب آن همه حرمت مي‌گذاشت براي اينكه او همين حرف‌ها را نقل مي‌كرد. نجاشي نقل مي‌كند كه ابان‌بن‌تغلب با اينكه شاگرد امام صادق است وقتي آمد محضر استادش, حضرت به آن خدمتگزارش فرمود برو فوراً بالش را براي آقا بياور![16] الآن امام, وجود مبارك امام عصر نسبت به سيد اين حرف‌ها را نمي‌زد؟ اين كم مقام است كه امام زمان به خدمتگزار منزلش دستور بدهد وساده و بالش را براي آقا بياور! الآن هم از سوي وجود مبارك وليّ عصر اگر ما نه بيراهه رفتيم نه راه كسي را بستيم نه به دنبال نخودسياه بوديم نه كسي را تشويق كرديم كه اين‌طور باشد همين حرف است. ما منتظر باشيم كه حضرت را ببينيم! تمام تلاش و كوشش ما بايد اين باشد كه او ما را ببيند, خيلي‌ها بودند كه انبيا را ديدند در كنار انبيا بودند ولي سر از جاي ديگر در آوردند عمده آن است كه اينها نگاه كنند. اينها مَثل اعلاي ذات اقدس الهي هستند كه خداي سبحان در عين حال كه ﴿بِكُلِّ شَي‏ءٍ بَصِيرٌ[17] است ﴿لاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ[18] خدا با يك عدّه حرف نمي‌زند يك عدّه را نگاه نمي‌كند با اينكه ﴿بِكُلِّ شَي‏ءٍ بَصِيرٌ﴾ است.

غرض اين است كه اول حديث بود از اين حديث بعدها كم كم استنباطات فقهي شكوفا شد در استنباطات فقهي كم كم قواعد فقهي سامان پذيرفت, در كنار قواعد, اصول سامان پذيرفت, اصول, خروجيِ فقه است, قواعد فقهي, خروجي فقه است ما قبلاً اصول نداشتيم قواعد فقهي نداشتيم اينها را در فقه پيدا كردند ديدند اينها بار سنگيني است علم سنگيني است آن را جدا كردند شده اصول فقه شده قواعد فقهي و مانند آن. اين كار كم كم سامان پذيرفت تا به عصر مرحوم شيخ انصاري رسيد كه تقريباً به اوجش رسيد. جريان مسئله فضولي يك حادثه جزئي بود آن‌قدر شيخ روي آن كار كرده كه قاعده فضولي يك قاعده فقهي شد در بسياري از ابواب راه باز كرد. در مسئله احكام خيار كه آيا خيار, حق است يا حكم, اگر حق است ارث برده مي‌شود يا نه, مرحوم شيخ يك مقدار باز كرده سيد بازتر كرده كه آيا حق, ارث برده مي‌شود يا نه, حقّ اكتشاف, حقّ صنعت, حقّ معدن كذا اينها جزء قاعده فقهي شد. از مسئله علمي به قاعده فقهي رسيدن يعني توليد علم. يكي از فتواهاي زنده و رايج مرحوم سيد كه مي‌تواند در عصر كنوني هم راهگشا باشد همين مسئله فتواي رسمي ايشان است خلافاً للشيخ كه شرط ابتدايي نافذ الوفاء است. ايشان مي‌فرمايند: «المؤمنون عند شروطهم»[19] چه كسي گفت شرط حتماً بايد در ضمن عقد باشد پيمان‌هاي دو طرفي ابتدايي هم واجب‌الوفاء است لازم‌الوفاء است; وضعاً صحيح, تكليفاً واجب‌الوفاء, آن وقت تمام بيمه‌ها, مقاوله‌ها, گفتگوها, پيمان‌هاي دو طرفي چه محلّي چه منطقه‌اي چه بين‌المللي كه انجام مي‌شود واجب‌الوفاء است سامان مي‌پذيرد. اگر اين‌گونه از فتاوا عملي بشود ما هيچ مشكلي در مشروعيّت اين‌گونه از امور نداريم فتواي زنده‌اي مرحوم سيد(رضوان الله عليه) دارد كه مي‌توان با آن فتوا جامعه را اداره كرد وجوب وفاي به عهد هم از ابتكارات مرحوم سيد است خيلي‌ها مي‌گويند وفاي به وعد واجب نيست چون حكم اخلاقي است ايشان مي‌گويد خير, واجب است. خب وعده كرد كه سر موقع بيايد خلاف كرده مي‌گويد ببخشيد! با يك ببخشيد حل نمي‌شود اين معصيت است اگر با كسي وعده كرديم قرار ملاقات داشتيم واجب است عمل كنيم الاّ آن مطالبي كه با حديث رفع[20] برداشته مي‌شود وگرنه اگر كسي با كسي قرار ملاقات گذاشته واجب است برود, با كسي تعهّد كرده قرار گذاشته وعده داده واجب است برود بر اساس فتواي مرحوم سيد, اينها فتواهاي به روز است. بنابراين راه علمي مرحوم سيد اين است كه هم در بخش تتبّع توانسته است ادامه‌دهنده راه صاحب جواهر(رضوان الله عليه) باشد هم در بخش توليد علم ادامه دهنده راه شيخ انصاري(رضوان الله عليه) باشد, هذا هو المطلب الثالث.

حيف كه دارم خسته مي‌شوم و جمع شما هم جمع محقّقان و نخبگان است و ما هم به خاندان سيد بدهكاريم بخش مهمّ درس فقه ما خدمت مرحوم آيت الله العظمي آقاي محقّق داماد(رضوان الله عليه) بود كه او شاگرد مرحوم مؤسس حوزه بود او هم شاگرد مرحوم سيد(رضوان الله عليه) بود ما به بزرگان يزد هم در بخش فقه بدهكاريم هم در بخش فلسفه بدهكاريم زيرا استاد ما مرحوم حكيم الهي قمشه‌اي حكمت مشّاء را در مشهد نزد حكيم آقا بزرگ خراساني مشهدي خواند و فلسفه اشراق را نزد مرحوم آقا شيخ اسدالله يزدي خواند اين آقا شيخ اسدالله يزدي حكيمِ اشراق‌منش بود مدرّس رسمي فلسفه اشراق در حوزه مشهد مرحوم آقا شيخ اسدالله يزدي بود مدرّس رسمي فلسفه مشّاء در حوزه مشهد مرحوم آقا بزرگ خراساني بود كه استاد ما مرحوم الهي قمشه‌اي نزد اين هر دو نفر تتلمذ كرد; حشر همه اينها با اولياي الهي باشد! حوزه علميه قم هم در حقيقت در كنار سفره مرحوم مؤسس يزدي نشسته مرحوم آقاي داماد مي‌فرمود كه صبح زود كه ما وارد مسجد بالاسر مي‌شديم «لهم دَويٌّ كدويّ النحل» اين طلبه‌ها بعد از نماز صبح بين‌الطلوعين بالاسر حاضر مي‌شدند فرمايش مرحوم مؤسس يزدي را مباحثه مي‌كردند, حوزه با اين مانده. اگر كسي بخواهد بماند و عالِم بشود راه همين است فرمود: «لهم دَويٌّ كدويّ النحل» مي‌فرمود وقتي من وارد مسجد بالاسر مي‌شدم مي‌ديدم غوغايي است دو نفر دو نفر مرتب دارند درباره فقه و اصول بحث مي‌كنند و حوزه قم مانده و از بركات آن, خروجي‌اش امام شد كه شده رهبر.

آخرين مطلب اين است ـ كه حيفم مي‌آيد نگويم ـ كه خب اين بزرگداشت تمام شد وظيفه ما چيست, اين ﴿مَا نَنَسَخْ مِنْ آيَةٍ﴾, «نَنسخ» يا «نأت بمثلها أو خير منها»؟ ﴿مَا نَنَسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا[21] نه اينكه «ما ننسخ, ننسخ»; ممكن است بالاتر از سيد يا همتاي سيد بيايد خود اين آيه وعده مي‌دهد ﴿مَا نَنَسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾. الآن كار ما چيست؟ كار ما حوزويان اين است كه اين را بفهميم كه آنچه محلّ ابتلاي عملي نظام اسلامي است چه دولت چه ملت, محلّ ابتلاي علمي ما بايد باشد آنچه نظام اسلامي لازم دارد ما بايد استنباط بكنيم تحويلش بدهيم چرا؟ براي اينكه اين سه آيه در سورهٴ مباركهٴ مائده چه كسي را تهديد مي‌كند ﴿مَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾,[22] ﴿فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾,[23] ﴿فَأُوْلئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ[24] اين سه آيه چه كساني را تهديد مي‌كند, كساني را تهديد مي‌كنند كه «بغير ما أنزل الله» حكم بكنند؟ اينكه سالبه نيست, كساني را تهديد مي‌كنند كه بتوانند ﴿بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ حكم كنند و نكنند; اين آيات كه نمي‌گويد «مَن حَكم بغير ما أنزل الله» تا بگوييم ما كه به «غير أنزل الله» حكم نكرديم, خير, مي‌گويد اگر كسي ﴿بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ حكم نكند كافر است و ظالم است و فاسق. خب يك وقت است آدم نمي‌تواند از او توقّعي هم نيست لذا مرحوم سيد ولايت فقيه را اصلاً ذكر نكرده جهاد را ذكر نكرده انفال را ذكر نكرده اينكه محلّ ابتلاي او نبود اما اگر مسئله‌اي محلّ ابتلا باشد و انسان فتوا ندهد مي‌شود ﴿مَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ ما بايد بفهميم كه معيار اين سه خطر, «مَن حكم بغير ما أنزل الله» نيست ﴿مَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ﴾ است يعني كسي كه بتواند حكم بكند و نكند اين سه خطر او را تهديد مي‌كند بعد او را مي‌اندازد كنار فرمود: ﴿إِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُونُوا أَمْثَالَكُم﴾ فرمود ما با كسي پيمان نبستيم شما را مي‌بريم يك عدّه ديگر را مي‌آوريم. اين عدم مَلكه است اين موجبه معدولةالمحمول است اين ﴿مَن لَمْ يَحْكُم﴾ نه «مَن حكم بغير ما أنزل الله», خب اگر دستگاه قضا بخواهد حكم كند مستحضريد بسياري از مسائل قضايي نانوشته است قوانين مدني تا حدودي شفاف و روشن است ولي بسياري از قوانين جزايي نانوشته است مرتب به كميسيون قضايي و امثال آن نيابت داده مي‌شود پنج سال, پنج سال نيابت داده مي‌شود در قانون اساسي آمده كه دستگاه قضايي به بهانه سكوت, اجمال, تعارض, ابهام يك پرونده نمي‌تواند پرونده را مسكوت بگذارد الاّ ولابد بايد به منابع فقهي مراجعه كند و فتوا را به دست بياورد اين از اصول قانون اساسي است خب اين قضات محترم كه مشغول پرونده‌داري‌اند آنها كه وقت استنباط ندارند اينكه مي‌بينيد پشت سر هم از دستگاه قضايي استفتا مي‌آيد همين است بر ما واجب است مراكزي داشته باشيم كه جميع نيازهاي فقهي نظام را برآورده كند تا ما در مسائل علمي كه محلّ ابتلاي علمي ماست ـ ان‌شاءالله ـ ﴿مَن لَمْ يَحْكُم﴾ نشويم و آنها در مسائل عملي كه محلّ ابتلاي عملي آنهاست ـ ان‌شاءالله ـ ﴿مَن لَمْ يَحْكُم﴾ نشوند اين نظام به اين صورت پا مي‌گيرد اين‌چنين نيست كه ما بگوييم ما مسئول نيستيم, ما كه آمديم حوزه اين مطالبي كه محلّ ابتلاي عمليِ دولت و ملت است محلّ ابتلاي علمي ما حوزويان است مكرّرات را بازگو كردن روا نيست ناگفته‌ها را گفتن به صورت فتوا در آوردن نه تنها رواست بلكه لازم است كه اميدواريم ذات اقدس الهي آن توفيق را به همه ما مرحمت كند كه هر چه محلّ ابتلاي عملي جامعه بود از دولت و ملت, محلّ ابتلاي علمي‌مان بدانيم و براي آن فتوا صادر كنيم ان‌شاءالله!

من مجدّداً مقدم شما بزرگواران, آيات, حجج, اساتيد, فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي را گرامي مي‌دارم از نماينده محترم مقام معظّم رهبري حق‌شناسي مي‌كنيم از پيام سودمند و دلنشين مقام معظم رهبري حق‌شناسي مي‌كنيم از ستاد برگزاركننده اين كنگره بين‌المللي حق‌شناسي مي‌كنيم از آيت الله استادي كه ـ به لطف الهي ـ استاد اين كارهاست و بسياري از اين كتاب‌هاي علمي زير نظر ايشان ـ به لطف الهي ـ تصحيح شده است حق‌شناسي مي‌كنيم اميدواريم هر كسي تلاش و كوشش كرده است هر قدمي را كه برداشته است هر قلمي كه زده است مورد عنايت وليّ عصر(ارواحنا فداه) باشد و روح مطهّر آن سيد با ارواح انبياي الهي محشور باشد!

پروردگارا امر فرج وليّ‌ات را تسريع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما را در سايه وليّ‌ات حفظ بفرما! مشكلات مملكت را در سايه وليّ‌ات برطرف بفرما! روح مطهر امام راحل و شهداي انقلاب و جنگ را با انبيا محشور بفرما! بيداري اسلامي خاورميانه را به هدف نهايي‌ برسان! دشمنان دين مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را مخذول و منكوب بفرما! اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي‌اش از هر خطري محافظت بفرما!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 

[1] . الكافي, ج1, ص32.

[2] . تفسير ابن عربي, ج1, ص60.

[3] . سوره نساء, آيهٴ 165.

[4] . سورهٴ هود, آيهٴ 12.

[5] . سورهٴ عنكبوت, آيهٴ 50; سورهٴ ملك, آيهٴ 26.

[6] . سورهٴ مدثر, آيهٴ 2.

[7] . سورهٴ توبه, آيهٴ 122.

[8] . الامالي (شيخ مفيد), ص211.

[9] . سورهٴ توبه, آيهٴ 122.

[10] . سورهٴ نحل, آيهٴ 125.

[11] . نهج‌البلاغه, حكمت 447.

[12] . مقدمه كتاب الفردوس الأعلي, تأليف آيت الله شيخ محمدحسين كاشف‌الغطاء.

[13] . سورهٴ مائده, آيهٴ 42.

[14] . جواهرالكلام, ج22, ص146 و 147.

[15] . رجال (ابن‌داود), ص10.

[16] . رجال (النجاشي), ص11.

[17] . سورهٴ ملك, آيهٴ 19.

[18] . سورهٴ آل‌عمران, آيهٴ 77.

[19] . تهذيب الأحكام, ج7, ص371.

[20] . التوحيد (شيخ صدوق), ص353.

[21] . سورهٴ بقره, آيهٴ 106.

[22] . سورهٴ مائده, آيهٴ 44.

[23] . سورهٴ مائده, آيهٴ 45.

[24] . سورهٴ مائده, آيهٴ 47.

​​​​​​​


دیدگاه شما درباره این مطلب
افزودن نظرات