پیام به همایش هنر ولایی

11 04 2012 7569680 شناسه:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين ‏وَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ الْمَهْدِيِّين سِيَّمَا خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ وَ خَاتَم الْأَوْصِيَاء عَلَيْهِما آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ الثَّنَاء بِهِمْ نَتَوَلَّی ‏وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّءُ إِلَی اللَّه».

مقدم حضّار گرامي، فرهيختگان و صاحب‌نظران و علاقهمندان به هنر ولايي را أرج مي‌نهيم، از همه كساني كه در برگزاري اين محفل وزين سعي و كوشش كردند، حقّ‌شناسي مي‌كنيم. توفيق همگان را در احياي معارف الهي از ذات أقدس الهی مسئلت مي‌كنيم!

 آنچه مي‌تواند هنر ولايي را براي ما معنادار كند، بررسي معناي هنر از يك سو و ولايت از سوي ديگر و تركيب معقول و مقبول اين دو واژه پُر بركت از سوي سوّم است. هنر وقتي مي‌تواند معقول و مقبول باشد كه ريشه عقلاني داشته باشد از يك سو، در كارگاه خيال دقيقاً مهندسي شده باشد از سوي دوم و خروجي او هم يك جمال محسوس باشد از سوي سوم. اگر ريشه عقلاني نداشته باشد، يك هنر خيالي است نه هنر انساني و معقول، اگر ريشه عقلاني داشته باشد و در كارگاه خيال هندسهای روي او اعمال نشده باشد، آن يك مطلب علمي است كه در كتابها هست؛ ولي اين توان آثار هنري را ندارد و اگر در كارگاه خيال خوب مهندسي شد؛ لكن در اثر ضعف رابطه حسّ و خيال، خروجي آن جمال محسوس نبود، بازده خوبي هم نخواهد داشت. بنابراين اين اضلاع سه‌گانه را هنر بايد داشته باشد؛ ريشه عقلاني داشته باشد، در كارگاه خيال به طور دقيق مهندسي شده باشد و خروجي آن هم جمال محسوس باشد؛ يعني به وسيله هنرمنداني كه هم عقلانيّت را خوب تحمّل كردند و درك كردند هم در كارگاه خيال خوب مهندسي كردند و هم سبك گفتار و رفتار و نوشتار آنها دلپذير هست.

هنر با بازي فرق مي‌كند، با لهو و لعب فرق مي‌كند، هنرمند هرگز بازيگر نيست. آن كه بازيگر است نمي‌تواند هنرمند باشد.

 بخش ديگر مسئله ولايي است. اوّل كسي كه وليّ جهان و انسان است، خداست كه ﴿هُوَ الْوَلِيُّ الْحَميد﴾،[1] آن كه والي ماست، وليّ ماست، سرپرست جهانِ امكان است، كسي است كه جهان‌آفرين است. جهان‌آفرين ما را به سه اصل عميق دعوت كرده است كه اگر آن سه اصل عميق را درست بررسي كرديم و در كارگاه هنر حضور عالمانه پيدا كرديم، هنر ما هنر ولايي خواهد شد. آن اصول سه‌گانه عبارت است؛ جهان‌داني، جهان‌داري و جهان‌آرايي است. آن كه جهان را نمي‌شناسد، از آغاز و انجام جهان بي‌خبر است، اين علمش ابتر است؛ هم «منقطع الاوّل» است هم «منقطع الآخر»، نه مبداٴ پيدايش جهان را مي‌داند و نه از بعد از مرگ خبري دارد، او خيال مي‌كند انسان كه مي‌ميرد، مي‌پوسد و بعد از مرگ خبري نيست، چنين فردي بازيگر است نه هنرمند. جهان‌دانستن، جهان‌داني اين عنصر اوّل است. جهان‌داري عنصر دوّم است كه به مديريت برمي‌گردد، به تدبير برمي‌گردد، به هنر سياست و جامعه‌شناسي برمي‌گردد كه انسان بتواند آثار صنع الهي را به خوبي حفظ كند.

 دانستن جهان يك عنصر است، داشتن امكانات جهاني عنصر دوّم است؛ ولي بخش اساسي را هنر به عهده دارد و آن جهان‌آرايي است. اين آرايش جهان، براي اين است كه انسان از دو منظر نيازمند است: يكي نيازمند به مسائل انديشه است و يكي نيازمند به مسائل انگيزه، انديشه انسان را آن جهان‌داني و جهان‌داري اداره مي‌كنند؛ امّا انگيزه انسان را جهان‌آرايي اداره مي‌كنند. هنر اين بخش را به عهده دارد كه مي‌تواند جهان را خوب بيآرايد، صحنه را خوب بيآرايد، آن مطالب معقول را به خوبي ارائه دهد بعد از آرايش قابل پذيرش كند. هنرمند اين مثلث پُر بركت را در خود هضم مي‌كند. يك جهان‌دان خوبي است، يك جهان‌دار خوبي است، يك جهان‌آراي خوبي است. فقدان هر كدام از اين سه عنصر محوري، باعث مي‌شود كه انسان هنر ولايي را از دست بدهد. گاهي اصل هنر را از دست مي‌دهد، گاهي ولايي بودن هنر را از دست مي‌دهد، خداي سبحان خود را به‌ عنوان وليّ معرفي كرد، فرمود: ﴿فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِي،[2] اين اسم پُر بركت كه از أسماي حُسناي خداي سبحان هست، آن را به خلفا و انبيا و اولياي خود ادا كرد، فرمود اينها اولياي شما هستند: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ[3] و در بخش وسيع‌تر فرمود مؤمنين و مؤمنات اينها ﴿بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ،[4] اين ولايت متقابل هنر متقابل را دارد. ولايت يكسويه، هنر يكسويه را دارد. هنر ولايي، اگر درباره واليان نسبت به امّت باشد، هنر يكسويه دارد كه تدبير خوب، سياست خوب، مديريت خوب، رأفت و رحمت خوب است و اگر اين هنر ولايي در بين امّت اسلامي باشد، يك هنر ولايي متقابل است كه ﴿بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ.

بنابراين اگر سخن از تدبير ديني باشد، هنر ولايي خواهد بود. هنر اين قدرت را دارد كه ابعاد قضيه را از سه منظر به بيننده يا شنونده منتقل كند، اگر شما مسئله هندسه فضايي را خوب بررسي مي‌كرديد، مي‌ديديد الآن پي‌بردن به مسائل هندسه فضايي خيلي آسانتر از گذشته است؛ در گذشته راهي براي تجسيم و تصوير سه بُعد نبود، فقط مسطحات را ارائه مي‌كردند، وقتي استاد هندسه فضايي تدريس مي‌كرد، از كُره سخن مي‌گفت، مستمع دايره تحويل مي‌گرفت. اگر از مكعب سخن مي‌گفت، او مربع تحويل مي‌گرفت. آنچه را كه در كاغذ مي‌ديد، طول و عرض بود. ديگر عمق و ارتفاع در منْظر او نبود؛ امّا با تجسيم هنرمندانه هنرمندان، هندسه فضايي وضع خاصّي پيدا كرده است. مطالب هنري ديگر هم همين‌طور است.

 مطلب بعدي آن است كه افرادي نظير شهيد آويني(رضْوَان اللَّه تَعَالَي عَلَيْه‏) و ديگر شهدايي كه شربت شهادت نوشيدند، اينها سعي كردند آثار قرآن و عترت را در صورت و كسوت و جامه هنر به جامعه منتقل كنند، اينها گوشه‌اي از آثار هنر ولايي است. اگر ولايت به اين معناست كه ذات أقدس الهی مدبّر و مدير است و اگر به اين معناست كه انبيا و اولياي الهي تدبير جامعه را به عهده دارند و اگر به اين معناست كه در عصر غيبت آنها، نائبان آنها، تدبير را به عهده دارند و اگر به اين معناست كه امّت اسلامي ولايت متقابل را دارند، اين گسترش هنر ديني را به همراه خواهد داشت. مردم هنرمند با جهان‌آرايي دارند زندگي مي‌كنند. يك انسان هنرمند رفتار و گفتار و نوشتارش هم دلپذير هست. به‌ عنوان نمونه شما مي‌بينيد عبّاس عموي پيامبر(صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏) است، سنّ او از حضرت رسول بيشتر است، وقتي از او سوال مي‌كنند، «أَنتَ أَكْبَرُ أَمْ رَسُولُ اللَّه(صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏)» تو بزرگتر هستي يا پيغمبر، او نمي‌گويد من بزرگتر هستم، مي‌گويد «هُو أَكبَرُ وَ أنَا أسَن»،[5] او بزرگتر است ولي سنّ من بيشتر است. اين ادب در گفتار باعث لذّت شنونده خواهد بود، در رفتار و در نوشتار هم اين چنين است.

 اگر جامعه ما از بركات هنر ولايي طرْفي بسته باشد، نوشته‌هاي آنها، گفته‌هاي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آنها، رفتار آنها در رسانه‌ها و غير رسانه‌ چشمگير خواهد بود. بنابراين هنر ولايي مي‌تواند روحی در كالبد جامعه ايجاد كند كه افراد جامعه هنرمندانه زندگي كنند، گرچه هنر حقيقي را بايد در مسائل توحيد و وحي و نبوت و ساير علوم وحياني جستجو كرد و به تعبير برخي از بزرگان ادب عرفاني مي‌گويند:

خود هنر دان ديدن آتش عيان ٭٭٭  ني گپ دلّ علي النار الدخان[6]

كلام مولوي اين است هنر در اين است كه انسان برابر خطبه نوراني علي ‌بن ‌ابيطالب(سَلامُ الله عَلَيْه) حركت كند، حضرت وقتي پرهيزگاران كامل را معرفي مي‌كند، مي‌فرمايد آنها گويا بهشت را مي‌بينند؛ گويا جهنم را مي‌بينند؛ گويا خود در بهشت متنعّم هستند؛ گويا خود در جهنم متاٴثّر هستند: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُون‏»،[7] اگر اين بزرگوار مي‌گويد، «خود هنر دان ديدن آتش عيان»؛ يعني هنرمند واقعي كسي است كه برابر آيه ﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ[8] عمل بكند.

 او كسي است كه شهود عرفاني دارد، تنها برهان اقامه نمي‌كند كه بهشت حق است، جهنم حق است؛ وگرنه آن گپ زدن است، «ني گپ دل علي النار الدخان»، حقيقتاً بهشت را مي‌بيند و حقيقتاً جهنم را مشاهده مي‌كند. آن هنر والا مقدور همگان نيست و از محور بحث هم بيرون است؛ امّا اين هنر مياني مي‌تواند جامعه را در سايه لطف اولياي الهي منسجم بكند. از بيانات نوراني امام(سَلامُ الله عَلَيْه) هم همين است كه فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ شما به ديدار يكديگر برويد، «فَإِنَّ فِي زِيَارَتِكُمْ إِحْيَاءً لِقُلُوبِكُمْ وَ ذِكْراً لِأَحَادِيثِنَا‏»؛ شما پيروان مكتب ولايت و قرآن و عترت وقتي كنار هم جمع شديد، بركات نوراني ما، احاديث ما، اقوال ما، سيره و سنّت و سريرت ما در محافل خصوصي شما مطرح خواهد بود، «وَ أَحَادِيثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَكُمْ عَلَی بَعْض»؛[9] خاصيّت احاديث اهل‌بيت اين است كه در مردم عاطفه ايجاد مي‌كند، اين عاطفه، يعني پيوند گرايش با انگيزه و انديشه كار هنرمندانه هنرمندان ولايي است. فرمود كه احاديث ما عاطفه ايجاد مي‌كند. اينكه شما مي‌بينيد مي‌گويند «سنگ روي سنگ بند نمي‌شود»، از همين قبيل است. اين برجهاي بلندي كه مي‌سازند، آهن روي آهن يا سنگ روي سنگ اگر بخواهد بند شود به بركت آن ملات نرم است، اين ملات نرم است كه سنگها را روي هم جمع مي‌كند. عاطفه و انگيزه و محبّت متقابل به منزله يك ملات نرمي است كه افراد جامعه را كنار هم جمع مي‌كند و اينها را به صورت يك برج درمي‌آورد. غرض آن است كه ولاي متقابل به منزله همان ملات نرم است. ولاي يك جانبه به منزله همان آن بناي استوار و مستحكم آميخته با اين ملات نرم است كه هم جامعه به مقصد خود مي‌رسد و هم فرهيختگان جامعه در اثر اضلاع سه‌گانه اين مثلث، خدمات هنرمندانه‌اي را به جامعه عرضه مي‌كنند كه اميدواريم اين توفيق نصيب همه شما شود و همه هنرمنداني كه در اين راه شربت شهادت نوشيدند؛ نظير شهيد آويني(رِضْوَانِ اللَّهِ تَعَالَي عَلَيْه‏) و ساير شهدا مشمول عنايت خاصّ وليّ‌عصر(أَرْوَاحَنَا فِداه) شود!

 من مجدداً مقدم شما مهمانان بزرگوار را گرامي مي‌دارم و از دست‌اندركاران اين همايش وزين هنر ولايي حقّ‌شناسي مي‌كنيم!

اميدواريم خداي سبحان نظام ما را تا ظهور صاحب اصلي خود از هر گزندي، محافظت بفرمايد!

امام و شهدا، مخصوصاً شهداي هنرمند را مشمول عنايت خاصّه خود قرار بدهد!

 پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرمايد!

«غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَ لَكُمْ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه»

 

 

[1]. سوره شوری، آيه28.

[2]. سوره شوری، آيه9.

[3]. سوره مائده، آيه55.

[4]. سوره مائده، آيه51؛ سوره انفال، آيه72.

[5]. الأوائل، أبو هلال عسكری، ص243.

[6]. مثنوي معنوي, دفتر ششم، بخش 83.

[7]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه193.

[8]. سوره تکاثر، آيات5 و6.

[9]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص186.


دیدگاه شما درباره این مطلب
افزودن نظرات