10 02 2026 7889344 شناسه:

مباحث فقه ـ قضا و شهادت ـ جلسه 268(1404/11/21)

دانلود فایل صوتی

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

حوزه علميه اعلام کرده که از شنبه به بعد بحث نيست. اميدواريم همه شما علماي بزرگ و بزرگوار که رهبران الهي و هاديان امت هستيد، هم اين علوم را خوب فرا گرفته باشيد و هم در ماه مبارک رمضان که براي تبليغ تشريف مي‌بريد جامعه را روشن کنيد. الآن ما دو تا امر خيلي مهم در پيش داريم: يکي مسئله راهپيمايي 22 بهمن است يکي هم تبليغ شما بزرگواران در ماه مبارک رمضان است که رسالت قرآن و عترت را به جامعه منتقل مي‌کنيد.

اما امر اول: در رساله‌هاي سابق و کتاب‌هاي فقهي قديم وقتي گناهان کبيره را مي‌شمردند مي‌گفتند يکي از آن گناهان کبيره، تعرّب بعد از هجرت است. در حدود هفتاد و يکي دو سه سال قبل در محضر مرحوم استاد علامه شعراني(رضوان الله تعالي عليه) در شب جمعه منزل يکي از علما که روضه بود شرکت کرديم. يکي از وعاظ معروف و بزرگ و بزرگوار تهران _ سيد بزرگواري بود هم فاضل بود هم سخنران بود _ ايشان دعوت شده بودند که آنجا سخنراني کنند. همين که وارد شدند ديدند که علامه شعراني نشسته است، همان‌جا سؤال کردند  که آقا، تعرّب بعد از هجرت که جزء گناهان کبيره است چيست؟ مرحوم علامه هم پاسخ را بيان کردند و شرح خوبي دادند. يک بابي در فقه در کتاب جهاد است، و در آن باب، عروبت بعد از هجرت، يک؛ تعرّب بعد از هجرت، دو؛ و مانند آن، عناويني هستند که جزء گناهان کبيره شمرده شده است. تعرّب بعد از هجرت يعني وقتي زحمت اسلام به ثمر رسيد و شما مسلمان شديد و از کفر به اسلام هجرت کرديد، بخواهيد دوباره به همان خوي و عادات و آداب قبلي برگرديد، اين­کار جزء گناهان کبيره است. «العروبة بعد الهجرة» يک تعبير است «التعرّب بعد الهجرة» تعبير ديگري است؛ يعني بعد از اينکه دين آمده نور السموات و الأرض را براي شما روشن کرده است شما دوباره به همان وضع سابق برگرديد، نه تنها يک گناه است بلکه يک گناه مضاعف است؛ البته معلوم است رجوع(ظاهری) به گناهان سابق و جاهليت سابق، آن جاهليت سابق که مرجع است محرّم است و حرفي در آن نيست، اما خود همين رجوع و همين سفر فکري و همين سفر قلبي و ديني محرّم ديگري است. بخواهيد از اين اسلامي که به آن دسترسي پيدا کرديد به همان عادات و آداب و سنن قبلي منتقل بشويد، همين که مي‌خواهيد برويد معصيت کبيره است، آنجا هم که رفتيد البته حسابش روشن است. اين در روايات ما هست.

اگر _ معاذالله _ اين بحث‌هاي انقلاب اسلامي، زحمتهای امام(رضوان الله تعالي عليه) و شهداي بزرگ و بزرگواري که سرمايه‌هاي بزرگی برای ما هستند هدر برود، اگر خداي ناکرده زحمت اين عزيزاني که در اين جريانات اخير شربت شهادت نوشيدند، هدر برود، همان تعرب بعد الهجرة و عروبت بعد از هجرت است، و يکي از بهترين راه­ها به عنوان حمايت از جامعه اسلامي، حمايت از انقلاب اسلامي همين حضور در راهپيمايي با آن شعارهاي متقن است؛ منتها رهبراني که اين راهپيمايي عظيم را هدايت مي‌کنند بايد بدانند که مسائل را کاملاً تفکيک بکنند؛ مردم مسلمان‌ هستند، يک؛ مردم ايراني‌ هستند، دو؛ مردم به ايرانشان معتقد هستند، سه؛ در اين راه شربت شهادت مي‌نوشند، چهار؛ اما اصل، اسلام است که به آنها مي‌گويد وطنت را حفظ بکن «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَظْلِمَتِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ»[1]، «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ- فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الشَّهِيدِ»[2] اين بيانات نوراني ائمه(عليهم السلام) يکي و دو تا ده تا نيست. نور يعني نور! روايت نور است يعني چه؟ وقتي اين جهل را برطرف مي‌کند نور است. آن وهم را برطرف مي‌کند نور است. نور کارش اين است.

وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) صريحاً در روايت مي‌فرمايد که «فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي»[3] من عهده‌دارم؛ اگر آمد کسي مزاحم خانه‌ات شد خواست اثاث خانه‌ات را ببرد (با او برخورد کن و اگر لازم شد) او را بکش، خونش به گردن من. فرمود بکش، با اينکه امام صادق فرمان جهاد نمي‌داد. فرمود: (با او برخورد کن و اگر لازم شد) او را بکش، مگر غيرت نداري؟ همين‌طور صاف صاف(بدون هيچ عکس العملی) در خانه‌ات باشي، يک کسي بيايد مزاحمت بشود، شمشير به دست غارت بکند؟ «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ- فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الشَّهِيدِ»چرا ما حرم می­رويم در و ديوار را مي‌بوسيم. اين حرف‌ها زير اين آسمان از زبان اينها درآمده است. غيرت، همّت، وطن‌دوستي، علاقمندي به عائله، حفظ وطن، حفظ ناموس، اينها جزء دستورات رسمي دين است. چندين روايت است که اي کاش فرصت بود من اين روايات را مي‌خواندم که امام صادق مي‌گويد (با او برخورد کن و اگر لازم شد) او را بکش خونش به گردن من است. اين صدامي که به خانه ما آمده دارد مي‌کشد. اين اسرائيلي که در خانه ما دارد ما را مي‌کشد. فرمود (با او برخورد کن و اگر لازم شد) او را بکش «فَدَمُهُ فِي عُنُقِي» من مسئول خون او هستم. اين حرف‌ها بوسيدني نيست؟ حالا دسترسي به اينها نداريم مزار را می­بوسيم اين در و ديوار را مي‌بوسيم. اين حرف‌ها زنده است. ساليان متمادي خبري از اينها نبود خدا امام را شهدا را علما را انقلابيون را و بزرگان ما را و پدران شما را و خود شما را به عزت دنيا و آخرت برساند که اين حرف‌ها را زنده کرديد.

فرمود به اينکه وقتي شما از کفر به اسلام مهاجرت کرديد دوباره از اسلام به کفر برگرديد، اين تعرّب بعد از هجرت از معاصي کبيره است. عروبت بعد از هجرت از معاصي کبيره است. اين از روايات آمده در کتاب‌هاي فقهي، از کتاب‌هاي فقهي هم آمده در رساله‌هاي عملي سابق؛ منتها حالا در رساله‌هاي فعلي نيست «العروبة بعد الهجرة» يعني بعد از اينکه از کفر به اسلام مهاجرت کرديد از نظام شاهنشاهي به جمهوري اسلام به نظام امامت و امت مهاجرت کرديد، دوباره _ معاذالله _ کسي از امامت و امت به شاهنشاهي و امثال شاهنشاهي برنگردد.  مگر اين غزه را نمي‌بينيم؟ مگر ما نسبت به آمريکا و اسرائيل کاري کرديم؟ روز روشن علناً دارند مي‌گويند ما داريم (می­مي‌کّشيممی­آييم) می­کشيم. کدام طاغوت بدتر است؟ کدام جاهليت بدتر است؟.

 بارها به عرضتان رسيد که اين نظام امامت و امت براي اين نيست که اين حوزه علميه را اداره کند گرچه موظف است. وظيفه اصلي نظام امامت و امت اين نيست که دانشگاه‌ها را اداره کند گرچه موظف است. نظام امامت و امت با جهل نمي‌جنگد، چون حوزه مي‌تواند با جهل بجنگد، نظام امامت و امت با جهالت نمي‌جنگد چون مسجد و حسينيه و هيئات مذهبي به لطف الهي مي‌توانند با جهالت بجنگند. کار اصيل و اصلي نظام امامت و امت،جنگ با جاهليت است. جنگ با جهليت نه از عهده حوزه برمي‌آيد نه از عهده دانشگاه برمي‌آيد نه از عهده مسجد و حسينيه برمي‌آيد، فقط از امامت برمي‌آيد که با جاهليت بجنگد. جاهليت يعني ترامپ. جاهليت يعني اسرائيل که روز روشن حمله مي‌کند به يک کشوري و مي‌خواهند آن را غارت کند. فرمود مبادا کسي اين را تحمل کند. بيان رسمي امام صادق(سلام الله عليه) است که اگر کسي آمد در خانه‌ات مزاحمت بشود (با او برخورد کن و اگر لازم شد)  بکش خونش به گردن من. از اين بيان شفاف‌تر مي‌خواهيد؟ حالا حيف که امروز روز آخر است و فرصت براي نقل آن روايات نيست. تبرّکاً يکي دو تا روايت را از کتاب شريف جهاد بخوانيم که صريحاً اعلام کرده‌اند.

وسائل جلد پانزدهم صفحه 100 در آنجا اولين کسي که اين را داد زد و اعلام کرد، خود پيغمبر است که فرمود: «لَا تَعَرُّبَ بَعْدَ الْهِجْرَةِ» اين در وصيت پيغمبر است. اين روايت اول است.

در روايت دوم وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) در يک مکالمه رسمي‌ فرمود: «حَرَّمَ اللَّهُ التَّعَرُّبَ بَعْدَ الْهِجْرَةِ- لِلرُّجُوعِ عَنِ الدِّينِ- وَ تَرْكِ الْمُوَازَرَةِ لِلْأَنْبِيَاءِ وَ الْحُجَجِ ع» از دين گريزان شويد به بي‌ديني، رهبران الهي را رها کنيد کمک نکنيد به سمت‌هاي ديگر برگرديد، اين جزء محرّمات است. اين بيان نوراني امام رضا(صلوات الله و سلامه عليه و عليهم) است. اين روايت در علل هم هست.

پرسش: ...

پاسخ: ارتداد بله، وقتي که کسي عرب جاهلي شد فقط مي‌گويد بتي هست و بت‌ها را بايد عبادت کرد و مانند آن، خدايي نيست و قيامت و بهشت و جهنم و کتاب و وحي و اينها نيست، اين يک نحوه ارتداد است؛ منتها يک وقت است که کسي دين را قبول ندارد و لامذهب مي‌شود يک وقت است که نه، به همان خوي جاهلي برمي‌گردد اين بدتر از آن ارتداد است؛ در ارتداد صرف نفي حق است. در اينجا نفي حق و گرايش به باطل و احياي باطل و سنت‌هاي باطل است. اين دو تا گناه است. در ارتداد نفي حق است، يک کفر است، اما اينجا نفي حق و احياي باطل است، به سراغ همان عروبت و تعرب‌هاي جاهلي مي‌رود.

در روايت‌هاي ديگر هم باز همين معناي عروبت بعد از هجرت و تعرب بعد از هجرت است. در روايت هفتم منصور بن حازم از وجود مبارک امام صادق نقل مي‌کند که «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص» با يک سند معتبر مسلسل قطعي که سلسله معصومين اين را نقل کردند به وجود مبارک پيغمبر مي‌رسد فرمود به اينکه «وَ لَا تَعَرُّبَ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَ لَا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ» کجا مي‌خواهيد برويد؟ وقتي فتح مطلق آمد کل جزيرة العرب در اختيار شما است، کجا مي‌خواهيد برويد؟ الفتح مطلق برای آن جايي است که پيغمبر به قله رسيده است. ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا[4]  تمام نشده است، کذا و کذا تمام نشده است؛ ولي «جاء الفتح»[5] الفتح المطلق که در قرآن آمده يعني قله. فتح مبين قله نيست، فتوحات ديگر قله نيست. جنگ‌هايي که وجود مبارک حضرت امير پيروز شد آنها قله نيست. اين قله است «إذا جاء الفتح». ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًاقله نيست. فتح مبين با الفتح المطلق خيلي فرق عميق علمي دارد؛ الفتح المطلق چيز ديگري است که «لا فتح فوقه، لا فتح أمامه، لا فتح خلفه» وقتي که به الفتح المطلق رسيد به قله رسيد، در ماوراء آن حرفي نيست. وجود مبارک پيغمبر بعد از آن، اين فرمايش را فرمود؛ امام صادق(سلام الله عليه) فرمود به اينکه «عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي حَدِيثٍ وَ لَا تَعَرُّبَ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَ لَا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ» شما بعد از فتح کجا مي‌خواهيد برويد؟ هر جا برويد دين همين است. ما که از مکه به مدينه آمديم براي اينکه آنجا مقدور نبود، اما الآن(بعد از فتح مطلق) چه مکه چه مدينه چه حجاز، هر جا که برويد همين است، دين اين است. فتح مطلق که آمده همه جا قرآن است ... همه جا وحي حکومت مي‌کند.

غرض اين است که تعرب بعد از هجرت از ارتداد بدتر است چون ارتداد صرف نفي حق است اما تعرب بعد از هجرت نفي حق و تأييد و اثبات باطل ومانند آن است. ما الآن مبتلا هستيم به يک کسي که روز روشن به زور براي کشتن وارد خانه ما مي‌شود. حتماً يعني حتماً اين روايت باب جهاد را ببينيد که امام صادق فرمود خونشان گردن من است. بيگانه‌اي آمده در کشورتان و خونريزي مي‌کند شما ساکت هستيد؟ «فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي» من مسئول هستم. اين امام صادق که فرمان جهاد نمي‌داد دستش بسته بود. خدا اين صاحب جواهر را غريق رحمت کند، او از فرمايشات بزرگان اين مطلب را کاملاً صيد کرد، صريحاً گفت، اين از فرمايشات و دررهاي جواهر است که فرمود امام صادق اينجا نشسته اما عصر عصر غيبت است با اينکه امام حاضر است.[6] فرمود الآن اينجا امام صادق نشسته است اما عصر عصر غيبت است، امامت غائب است، بله امام اينجا نشسته است. مبادا کسي خيال کند که زمان امام صادق يا امام باقر عصر عصر ظهور حجت بود، نخير. اينها حرف‌هاي نادر و کميابي است، از هر فقيهي اين‌طور تحليل برنمي‌آيد که امام نشسته ولي امامت غائب است.

الآن که به لطف الهي شهداي فراواني داديم اين نائبان امام _ که شما بزرگواران هم جزء کساني هستيد که بالاخره در همين ذيل پرچمداران امامت هستيد _ بالاخره اين امامت دارد تا آنجا که مقدور باشد هم با دشمنان داخلی هم با با دشمنان خارجی مبارزه مي‌کند؛ هم با اختلاس و دبش هم با تجاوز دوازده روز و بعد از دوازده روز و آن هجده و نوزده دي و مانند آن. فرقي نمي‌کند بالاخره بايد نهي از منکر کرد، نبايد گراني را تحميل کرد نبايد بي‌عرضگي داشت؛ خدا اين سيد رضي را غريق رحمت کند که اين حرف‌ها را در نهج البلاغه جمع کرده است؛ بارها به عرضتان رسيد حضرت امير براي مسئول هيت _ اين هيت با هاء هبوض در نامه‌هاي نهج البلاغه است _ نامه نوشت و گله کرد. معاويه ملعون در شام بود و لشکريانش را مي‌فرستاد اين منطقه‌ها را غارت مي‌کردند. بعضي از بزرگان روايي کتابي نوشتند بنام الغارات اين الغارات غارت‌هايي که معاويه در زمان حکمراني حضرت امير کرده اينها را جمع‌آوري کرده است. صد سال قبل از سيد رضي بود. اين حرف در اين کتاب الغارات نوشته شده است. شما در نهج البلاغه نامه‌ها را که بررسي کنيد هيت را مي‌بينيد. هيت قبلاً در عراق، بخشداري بود الآن توسعه پيدا کرد فرمانداري شد. معاويه به اين منطقه آمد، زد و برد و غارت کرد و مسئولش دفاع نکرد. وجود مبارک حضرت امير اين مسئولش را خواست و اعتراض کرد[7]. مسئولش که بود؟ مسئولش جناب کميل بود. بعضي‌ها آدم‌هاي خوبي‌ هستند ولي به درد دعاي کميل مي‌خورند. مگر آدم به هر کسي سمت مي‌دهد؟ فرمود تو اينجا بودي، زدند بردند کشتند چرا دفاع نکردي؟ ما يا مشکل دبشي داريم يا مشکل بي‌عرضگي داريم البته يک عده بزرگاني هم هستند که سعيشان مشکور است. ما چرا براي مرحوم آقاي طهراني‌مقدم و مانند ايشان با دل باز و يک عقيده روشن مي‌گوييم «سلام الله عليه»؟ چون اين موشک را ساخت. چرا مي‌گوييم «سلام الله عليه»؟ کدام نظامي­ای بود که از ائمه(عليهم السلام) اين‌طور حمايت کرد؟ از دين اين‌طور حمايت کرد؟ اين سلام الله نمي‌خواهد؟ اين کسی که اين‌طور، با آن موشک، کشور را حفظ کرد کشور امام صادق را حفظ کرد دين را حفظ کرد، اين سلام الله عليه نمي‌خواهد؟! اينها را هم داريم آن مسئول هيت را هم داريم.

غرض اين است که اين راهپيمايي روز 22 بهمن را هم شما مي‌رويد هم راهنمايي مي‌کنيد؛ هم راهپيمايي مي‌کنيد هم هدايت مي‌کنيد. خدا اين آخوند خراساني را غريق رحمت کند آن روز که فتواي ايشان را خوانديم فرمود اگر يک وقتي يک کسي اختلاسي کرد دزدي کرد آبروي مملکت را برد، بگو، افشا واجب است، افشا بر چه کسي واجب است؟ افشا بر ما واجب است، توده مردم که خبري از فتواي مرحوم آخوند خراساني ندارند. افشا و افشاگري واجب است، شما نگوييد نگوييد نگوييد، همين‌طور مشکل پيدا مي‌شود. کشور را بالاخره با علم و عقل و اينها بايد اداره کرد، جلوي فساد را بايد گرفت جلوي اختلاس را بايد گرفت جلوي دبش را بايد گرفت، نهي از منکر کردن اين است. از اين طرف وظيفه ما گفتن و هدايت کردن و راهنمايي کردن است از آن طرف وظيفه ديگران هم عمل کردن است؛ ولي علي أي حال مسئله راهپيمايي 22 بهمن يکي از شعائر عظيم است که اين هجرت را حفظ مي‌کند تعرب بعد از هجرت را منع مي‌کند.

در يک بخش ديگري وجود مبارک حضرت امير نشانه حکومت اسلامي را شرح مي‌دهد در همين کتاب شريف جهاد صفحه 66 نقل مي‌کند که وجود مبارک حضرت امير داشت عبور مي‌کرد «رَجُلٍ بَلَغَ بِهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: مَرَّ شَيْخٌ مَكْفُوفٌ كَبِيرٌ يَسْأَلُ- فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا هَذَا- قَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَصْرَانِيٌّ- فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اسْتَعْمَلْتُمُوهُ- حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ- أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ» وجود مبارک حضرت امير داشت عبور مي‌کرد ديد يک پيرمردي دارد تکدي مي‌کند فرمود او کيست؟ عرض کردند يک نصراني است که قبلاً بار مي‌کشيد و کار مي‌کرد حالا چون نمي‌تواند بار بکشد دارد گدايي مي‌کند. فرمود همين؟ تا مي‌توانست براي شما کار کرد، الآن حکومت بايد اداره‌اش بکند، فوراً از بيت‌المال براي او حقوق درست کنيد. نگفت حالا او نصراني است. نصراني باشد، بالاخره در کشور اسلامي دارد زندگي مي‌کند. اين علي است. وقتي حاضر نيست يک نصراني گرفتار فقر بشود حاضر است که شيعه اين‌طور گرفتاري بکشد؟! اين حرف علي در روز 22 بهمن روشن است بالاي منبر روشن است پاي منبر روشن است. در اين تبليغات سي روزه، شبانه‌روز بايد اين حرف‌ها را به مردم بگوييم.

آقايان، باسواد شدن معصيت کبيره نيست. محقق شدن معصيت کبيره نيست که اين‌طور از آن فرار مي‌کنيم. چرا به خودمان اجازه مي‌دهيم که شب و روز نتيجه کار ما يک رساله عميق علمي نباشد؟ چرا به خودمان اجازه بدهيم؟ چرا وقتي بعد از سي روز برمي‌گرديم نتيجه سي روزه، سي صفحه کتاب علمي، علمي يعني علمي، نباشد که مجموعاً يک کتاب عميق بشود؟ اين وجود مبارک امام صادق است به مفضل بن عمر مي‌گويد مفضل!درس بخوان، درس درس، «فَإِنْ مِتَ‏ فَوَرِّثْ‏ كُتُبَكَ‏ بَنِيك‏»[8] نه اينکه چهار تا کتاب بخري در کتاب‌خانه بگذاري. طرزي زندگي کن که بعد از مرگ تو بچه‌هاي تو کتاب‌هاي تو را ارث ببرند. ما خيال مي‌کنيم مؤلف شدن معصيت کبيره است. محقق شدن معصيت کبيره است. نخير، محقق شدن معصيت کبيره نيست. اين سي روز، شبانه‌روز مطالعه مي‌کنيم الا و لابد يک جزوه سي صفحه‌اي لازم است وگرنه اتلاف عمر است. فرمود محقق باش که بعد از مگر تو بچه‌هاي تو کتاب‌هاي تو را ارث ببرند «فَإِنْ مِتَ‏ فَوَرِّثْ‏ كُتُبَكَ‏ بَنِيك‏» امام يعني اين. از نظر مسائل مالي و استقلال مالي هم که وجود مبارک حضرت امير فرمود: نصراني بود حالا پيرمرد شد بايد تکدي بکند؟ «أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ».  امامت يعني همين. هجرت يعني اين. راهپيمايي 22 بهمن يعني اين. انقلاب يعني اين. چرا ما به راهپيمايي نرويم ؟ هم تبليغات ما بايد فهميده و عالمانه و محققانه و متحققانه باشد، هم راهپيمايي ما اين‌طوري باشد. هجرت را حفظ مي‌کنيم عروبت نباشد.

آقايان! محقق شدن معصيت کبيره نيست. چرا ما مثل شهيد اول و دوم و سوم نداريم؟ چرا مثل شيخ انصاري نداريم؟ ما خيال مي‌کنيم همين مقداري که درس خوانديم و منبر رفتيم کافي است. طرزي منبر برويم که محقق‌پرور باشد. خودمان بايد بعد از تحقيق متحقق باشيم. مسئولان ما طرزي بايد زندگي کنند که گدا در اين سرزمين نباشد، فقيري در اين سرزمين نباشد، گراني در اين سرزمين نباشد. اين حرف‌ها حرف‌هاي روشن اينها است.

حالا اگر إن‌شاءالله يک روزي بعد از تعطيلات پيش آمد اين روايات نوراني را که امام صادق فرمود خونش به گردن من، می­خوانيم؛ يعني ترامپ و اسرائيل و اينها روز روشن بيايند اين ايران اميرالمؤمنين را کشور حسين بن علي را غارت بکنند و بزنند و بکشند ما ساکت باشيم؟ اين امامي که در و ديوار مقبره­اش را مي‌بوسيم چه فرمود؟ فرمود: «فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي» با اينکه او در عصر قدرت نبود در عصر جهاد نبود.

بنابراين إن‌شاءالله‌الرحمن راهپيمايي را با يک حساب خاصي برگزار کنيد. به همه کساني که حرف شما را مي‌شنوند همه کساني که به فرمايش شما اثر مي‌دهند، همه کساني که به بيانات شريف شما را اثر عملي مي‌دهند و آن را حجت مي‌دانند بگوييد که در راهپيمايی 22 بهمن شرکت کنند. ذات اقدس الهی به حق قرآن و عترت به فرد فرد حوزويان عموماً و شما بزرگان خصوصاً خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت عطا کند، به مسئولين ما هم عقل و درايت عطا کند، نظام ما را هم به برکت قرآن و عترت در سايه ولي‌اش حفظ بکند إن‌شاءالله.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1] . وسائل الشيعه، ج15، ص121.

[2] . همان، ص121و122.

[3] . همان، ص121.

[4] . سوره فتح، آيه1.

[5] . ر.ک: سوره نصر، آيه1. ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ

[6]. ر.ک: جواهر الکلام، ج40، ص28. «حال الغيبة ما يشمل زمان الصادق عليه‌السلام أيضا»

[7] . نهج البلاغه، نامه61.

[8]. بحار الأنوار، ج‏2، ص150.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق