أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
در مسئله قضا و شهادات اگر طبق روال عادي شهود عادل بودند در محکمه شهادت دادند و کشف خلاف نشد، تاحدودي روشن و آسان است، اما اگر کشف خلاف شد و بعد از حکم بخواهند آن حکم اجرا شده را جبران بکنند، با بعضی از مشکلات، هم فني و هم فقهي روبرو ميشوند. بيان مطلب اين است که: الآن وضعش روشن است که اگر دعوا در مسائل معاملاتي باشد يا در مسائل حقوقي و مانند آن باشد شاهد عادل در محکمه شهادت بدهد و شهادت هم به نصاب برسد و قاضي عادل هم حکم بکند، در اين مورد نه تنها مشکل بعديای نيست(بوجود نمیآيد) بلکه مشکل قبلي هم که نزاع بود حل ميشود، اين دعواي حَسَن و محاکمه حَسن است؛ اما ما در بخشهاي علاجياش هستيم؛ بخشهايي که کشف خلاف بشود، شهادت زور باشد تزوير باشد و اينگونه پروندهها باشد اين موارد بدون مشکل نيست؛ بيان مشکلش اين است که: بعضي از کارها خيلي دشوار است و بعضي از کارها جبرانپذير نيست. نزاعها گاهي روي منازعات مالي و معاملات است گاهي روي معاملات نيست غصب و مانند آن است اينها يک مشکلي دارد ولي قابل حل است؛ البته بعضي از اينها مشکلِ دقيق علمي دارد بايد به اهلش مراجعه کند اين دو بخش آسان است. بخشهاي بعدي هم دشوار است و هم اينکه کسي قدرت دخالت ندارد؛ مسئله قصاص است که چشم کسي را کور کردند آيا در مقابل چشم او را کور بکند يا نه؟ درست است که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾[1] کذا و کذا، اما آيا اينطور است يا نه يک کسی چشم کسی را کور کرد او مثلاً بايد ديه بپردازد؟ خودِ کار، کار مشکلي است، در قصاص اينطور است، يک؛ در حدود و حد زدنها هم همينطور است مشکلات فراواني دارد. هم در قصاص دشواريها هست هم در حدود. اين دو قسمت.
قسمتهاي طلاق و قسمتهاي نکاح، شهادت دادند که او را طلاق داد بعد معلوم شد که طلاق نبود. شهادت دادند که او ازدواج کرده بعد معلوم شد که ازدواج نبود. اينها کارهاي بسيار سخت فقهي است که هم حکمش آسان نيست هم اجرايش آسان نيست. شهادت دادند که او را طلاق دادند بعد معلوم شد که مطلقه نبود و به شهادت اينها او رفته ازدواج مجدد کرده بعد شوهرش آمده گفته من طلاق ندادم. خدا مرحوم محقق و امثال ايشان را غريق رحمت کند اينگونه از امور را مطرح کردند اما بالاخره کار آساني نيست. اين پنج شش جهت هر کدام دشواري خاص خودش را دارد؛ بعضي فقط دشواري علمي دارند بعضي گذشته از دشواريهاي علمي دشواري اجرايي هم دارند.
در بعضي از موارد در منازعات يد در ضمان معامله مشخص است چهار قسم؛ يعني اگر خريد و فروش و مانند آن است که عين است. اگر اجاره و امثال اجاره است که منفعت است. اگر عاريه و امثال عاريه است که انتفاع يعني انتفاع است _ فرق جوهري انتفاع با منفعت قبلاً روشن شد _ چهارم حقوق است. قبلاً حق تأليف و اينها براي خيليها آشنا نبود که حق تأليف يعني چه؟ رفتند يک کتابي را چاپ کردند ديگري هم چاپ ميکند، بعد معلوم شد که نه، حق تأليف هم جزء حقوق است. حق تأليف و کتاب و مانند آن حالا سهل است اما يک دارويي را يک پزشکي کشف کرد درماني را يک کسي کشف کرد، راه نجات يک کشور را با آن انرژي اتمي کشف کردند اينها حق کشف است اينها نه بيع است نه اجاره است نه عاريه است اين حق کشف چيست؟ چقدر ميارزد؟ چه کسي بايد حکم بکند؟ اين نه قاضي ميفهمد نه شاهد ميتواند شهادت بدهد. اين بخش از دقيقترين و مشکلترين و علميترين بخشهاي قسمت اول است.
قسمت اول که به امور به مالي برميگردد اين نظير يد نيست که بگوييم «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ حَتّي تُؤَدّي»[2] اين نظير پياز و سيبزميني و يا فرش و مانند آن باشد نيست، اين شخص آمده در حق کشف فلان شخص، در کيفيت درمان بيماری يا کيفيت ساختن اين دارو دخالت کرده، او ساليان متمادي زحمت کشيد دانشگاهها را گذراند تا بتواند يک دارويي را کشف بکند، يا درمان يک بيماري را کشف بکند، يا يک بيماري را کشف بکند حالا چه کند، به چه کسي مراجعه بکند؟ دشواري اين مسئله فقط علمي است اما مسئله طلاق مسئله عده و مسئله نکاح، ازدواج يک زن شوهردار، هم فقهاً مشکل است هم از نظر عاطفي و رواني دشوار است. بخشي از اينها را مرحوم محقق(رضوان الله تعالي عليه) ذکر کرده به خاطر وجود رواياتي است که اهل بيت(عليهم السلام) دارند و اينها تنها کسي هستند که ميتوانند اين مسائل را حل کنند؛ آنجا طلاق درست است آنجا طلاق درست نيست فلان جا فقط بايد مهريهاش را بپردازد، اينها خيلي دشوار است هم درکش آسان نيست هم فهمش آسان نيست.
بخش ديگر اين است که اساس اسلام بر غلبه حريت است يعني اصلاً دين با بردگي و برده داشتن خيلي موافق نيست. آن روز که امضا کرد براي اين بودکه بازار رسمي آنها بردهفروشي بود؛ لذا مسئله بردگي و عبيد و اماء و اينها را امضا کرده است نه اينکه خودش آورده باشد ولي اساس کار و کوشش اصلياش بر اين بود که اين نظام بردگي را بردارد لذا در بسياري از امور فرمود اين کار را بايد بکند عتق رقبه هم بکند اين کار را بکند بنده آزاد بکند، اگر اين کار را بکند شصت تا بنده آزاد بکند. وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه) مرتب سعي ميکرد که تاحدودي که ممکن بود اين بندهها را _ مخصوصاً در ماه مبارک رمضان _ بخرد روي اينها کار بکند تعليم و تربيت بکند شب عيد فطر يا روز عيد فطربه همه ميگفتند «انتم احرار» همه اينها را شب عيد يا روز عيد فطر آزاد ميکرد[3]. اين يک راهي بود که به ديگران نشان ميداد.
اساس دين بر رقيت نيست. نه رقپرور است، يک؛ نه در رقيت بيتفاوت است، دو. بلکه حامي و طرفدار حريت است، سه. نشانهاش اين است که در موارد «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ حَتّي تُؤَدّي»، حالا يک کسي فرش ديگري را يا زمين ديگري را يا خانه ديگري را يا اتومبيل ديگري را يا هواپيماي ديگري را غصب کرده، در محکمه ثابت شد که اين غصب است، اگر هواپيما است يا کشتي است يا اتومبيل است به صاحبش برميگردد، ولو براساس شهادت اين شاهد حکم کردند که اين هواپيما را فروخته يا کشتي را فروخته است، بعد کشف خلاف شد اگر عين موجود است برميگردد ولي اگر در مسئله رق و عبد اختلاف بود و اينها گفتند که اين شخص آزاد است محکمه هم بر اساس اين شهادت حکم کرده که او آزاد است، بعد معلوم شد که او برده بوده، نميگويند که بايد برگردد، چون جنبه حريت مقدم بر رقيت است، با اينکه اين شخص زنده است، نميگويند برگردد. اينکه نميگويند برگردد براي اين است که اصل را حريت گذاشتند. اين شخص، بنده آن آقا بود، در آن اوايل جاهليت بردهفروشي يک رسم بود ننگ نبود عيب هم نبود، و اسلام آمده به تدريج بساطش را برداشته است. اين بيان نوراني اميرالمؤمنين است که اين قبلاً هم به عرضتان رسيد. يکي از مجلدات وسائل کتاب عتق است حتماً يعني حتماً اينکه عرض ميکنم براي اين است که همه ما مبتلا شديم؛ همه ما در خواندن شرح لمعه درس دادن شرح لمعه رفتن به درس خارج و گفتن درس خارج، در مسئله ولايت فقيه چه ميگوييم؟ ميگوييم اصل اين است که هيچ کسي بر کسي ولايت ندارد چرا؟ چون بناي عقلاء بر اين است. همين! سواد حوزه يعني ما ها، در همين بحث و مسئله اين است که اصل اين است که کسي بر کسي سلطه ندارد چرا؟ چون بناي عقلاء بر اين است. چون بناي عقلاء بر همين است، درست نيست، اين عقلاء را دين تربيت کرده است.
اين محمدين ثلاث(رضوان الله تعالي عليهم) فرمودند که «كان عليّ بن أبي طالب عليهما السلام يقول: الناس كلهم أحرار».[4] ما اين حرف را نشنيدم. قبلاً هم به عرضتان رسيد که حوزه اين حديث نوراني محمدين ثلاث را که وجود مبارک حضرت امير مکرر با صداي بلند ميفرمود: «الناس کلهم أحرار» را اصلاً نشنيد، چون حوزه درس عتق و مانند آن را نميخواند، تا آخرهاي خمس و اينها بود دوباره برميگشت. بسياري از روايات نوراني است که به گوش ما نرسيده است «الناس کلهم أحرار». اينها حرفهاي بوسيدني علوي است. مردم آزاد هستند، هيچ کسي بر کسي مسلط نيست «إلا ما خرج بالدليل» که حساب ديگري است. حالا در مسئله حريت حکم براساس اسلام است، قبلاً عبد به عنوان يک کالاي تجاري مطرح بود اگر حکم آزادي او را محکمه صادر کرد، بعد از چند روز کشف شد که شهادت درست نبود. حالا با اينکه اين عين موجود است نميگويند برگردد؛ اين مثل خانه و زمين و فرش و اتومبيل و اينها که نيست با اينکه عين موجود است بگويند بايد به صاحبش برگردد، عين با اينکه موجود است نميگويند رق ميشود. اين براساس اصالة الحريه است که مقدم بر هر گونه حقوقي است.
غرض اين است که در فصل اول آسان است حتي در حقوق آسان است اگر حق تقدم زمين باشد حق تأليف و اينگونه از امور باشد اما به آن بخشهاي دشوار علمي که رسيديم حتماً کار کارشناسي ميخواهد و متخصص ميخواهد که حق کشف اين دارو که انسان اسمش را نشنيده است يا حق کشف اين بيماري يا حق کشف درمان اين بيماري، اينها چقدر ميارزد؟ بنابراين در اينگونه از معاملات نه قاضي متوجه ميشود نه شاهد متوجه ميشود کار کارشناسي است. بالاخره بايد قيمت بدهد، قيمتش را چه کسي بلد است؟ اينطور نيست که اين قسمت چهارم آسان باشد قسمت اول عين بود دوم منفعت بود سوم انتفاع بود چهارم حقوق. در حق تأليف و حق فلان، بله بلد هستند اما حق کشف فلان دارو چقدر است؟ حق کشف فلان بيماري چقدر است؟ حق کشف درمان فلان بيماري چقدر است؟ اينها متخصص ميخواهد اينها مشکلات فصل اول است.
فصل دوم که ضمان يد هست آن هم در بعضي از مسائل دقيق بيمشکل نيست. عمده فصل سوم و چهارم است که در مسئله قصاص در مسئله حدود در مسئله ديات در مسئله نکاح در مسئله ازدواج و طلاق اگر کشف خلاف شد، اين کار ناموسي است چه کسي جرأت ميکند که همينطوري بگويد اين زن بتواند شوهر بکند؟ اين خيلي کار سختي است. حالا يک کسي شهادت داده که اين زن طلاق داده شده است، آن وقت آن قاضي ميتواند مستقيماً بگويد حالا خانم برو شوهر بکن، با اينکه مثلاً ممکن است کشف خلاف بشود؟ حالا رفت و ازدواج کرد، دوباره نزاع و اختلاف بوجود میآيد. اين است که کار آساني نيست.
خدا مرحوم محقق را غريق رحمت کند او بخشي از اينها را عهدهدار شد، ببينيد که بعضي از فقهاء دشواريها را تحمل ميکنند مطالب را عرضه ميکنند تا بالاخره مشخص بشود که يک راهحلي دارد. اين کار حلشدني است. چه کسي بايد اين را حل بکند؟ او وارد شد.
پرسش: حقوق به گردن قاضی است؟
پاسخ: قاضي است، يک؛ به گردن همه ما است، دو؛ چون واجب تکليفي است. اين واجب علمي است که همه ما بايد بدانيم حوزه علميه بايد بداند محکمه بايد بداند دانشگاه بايد بداند اين کتاب قضا را بنويسد قاضي بايد بخواند و امتحان بدهد و برود قضاوت کند. بالاخره قاضي بايد يک مقداري درس بخواند بعد برود امتحان بدهد و بعد برود قاضي بشود. حالا اين دقائق که در همه جا نيست او بايد چه کار بکند؟ اين پنج شش بخش را که الآن ما فهرست کرديم شما ميبينيد بعضي از اينها واقعاً نفسگير است هر کسي جرأت نميکند، اين مثل فرش منزل نيست که انسان امروز اجاره بدهد، پسفردا به کس ديگري اجاره بدهد، اين قاضی حکم کرده به اينکه اين خانم مطلقه است، او هم رفته ازدواج کرده، بعد شوهرش آمده گفته ما طلاق نداديم. اينجا چه ميشود؟
غرض اين است که اين دشواريها هست. خدا محقق را غريق رحمت کند، يک فقيه نامآوري بود. ايشان بخشي از اينها را ذکر کرد که حالا ما بخشي از اينها را ميخوانيم تا بعد برسيم به روايت. اگر رسيديم به روايات که روايات را هم ميخوانيم وگرنه اين اصالة الحريه را خودشان متوجه هستند که اگر درباره عبد شهادت دادند که او آزاد است محکمه هم بر اساس همين شهادت تزويري و مانند آن حکم کرد، بعد معلوم شد که آزاد نيست، با اينکه عبد موجود است، دوباره برگردد؟ نه! اما زن را ميگويند بايد برگردد؛ در مورد زن اگر ثابت شد که طلاقي در کار نبود، بايد به خانه شوهر اوليهاش برگردد. حالا اين وسطي چقدر بايد مهريه بپردازد اگر طلاقش بعد از مقاربت بود يک حکم دارد قبل از مقاربت بود يک حکم ديگر دارد. اين مهريه را چه کسي بايد بپردازد؟ اينها قابل حل است. اما در مسئله رق نميگويند برگردد ميگويند اگر اين شخص آزاد شد، ولو با شهادت کذب يک کسي آزاد شد، ديگر آزاد است يک گوشهاي از اين قسمتها را بخوانيم.
پرسش: فرمايش آقا اميرالمؤمنين ...
پاسخ: ﴿لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ﴾[5] که کاري به حريت ندارد. آن روز بعضيها بنده بودند بعضيها آزاد. بازار بردهفروشها بازار رسمي بود مثل بازار جنسفروشها. بازار بردهفروشها که در فلان شهر و در فلان ديار جنگي شده بود و پيروز ميشدند برده ميآوردند بازار بردهفروشها مثل گوسفندفروشها بود که فراوان بود. الآن ما شک داريم که اين شخص برده است يا آزاد؟ حضرت فرمود: «الناس کلهم أحرار» اصالة الحريه. ما اصالة الحليه را زياد شنيديم اصالة الطهاره را زياد شنيديم اما اصالة الحريه که به گوش ما نخورد. اصل حريت است؛ همانطوري که «کُلُّ شَيْءٍ طَاهِرٌ»[6] اصالة الطهاره داريم هر چيزي حلال است «كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَيْنِه»[7] اصالة الحليه داريم، اصالة الحريه هم داريم هر کسي را ديديد شک کرديد که بنده است يا آزاد، آن روز که نظام نظام بردگي بود فرمود آزاد هستند: «الناس کلهم أحرار». مثل اينکه هر جا رسيديد نميدانيد پاک است يا نجس، ميگوييد پاک است. اين اصالة الحليه است آن اصالة الطهارة است اين هم اصالة الحريه است. اصالة الحريه اصلاً در حوزهها نبود يعني نبود، براي اينکه اين حرفها نبود. به برکت امام و انقلاب و نظام اسلامي اين برکات توسعه پيدا کرده است.
قبلاً هم بارها به عرضتان رسيد اگر ما گوشهاي از اين علوم اهل بيت را ميدانستيم مشکل شهيد جاويد پيدا نميشد آن سيد اولاد پيغمبر کشته نميشد. اين جريان شهيد جاويد به خاطر جهل ما بود. يکي ميگفت که _معاذالله - امام نميدانست اگر ميدانست چرا زن و بچهاش را برد؟ دين ميگويد که امام مثل کف دست مثل روز برايش روشن است. در آن سخنراني مکهاش بود که فرمود «كَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَقَطَّعُهَا عُسْلَانُ الْفَلَوَاتِ، بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاء»[8] دستم را چه کسي قطع ميکند، سرم را چه کسي قطع ميکند، همه را سخنراني کرد. چه چيزی را نميدانست؟ اما علم غيب سند فقهي يعني سند فقهي نيست. چندين بار اين روايت اينجا در مسئله علم امام(و قاضی) خوانده شد، که وجود مبارک پيغمبر صريحاً اعلام کرد، فرمود ما حلال را ميدانيم حرام را ميدانيم باطن را ميدانيم ظاهر را ميدانيم ولي «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»؛[9] منِ پيغمبر وقتي در محکمه آمدم کاري به باطن ندارم کاري با علم غيب ندارم علم غيب سند فقهي نيست، من با يمين و بينه حکم ميکنم، بعد فرمود ممکن است کسي زبانباز باشد شاهد دروغي بياورد نيرنگي داشته باشد منِ پيغمبر يعني منِ پيغمبر، حکم بکنم به اينکه مال برای او است، از دست من گرفته ولي من ميبينيم که او دارد آتش ميبرد[10]، ولي اين کار را نکنيد. تو که ميبيني آتش دارد ميبرد، چرا جلويش را نميگيري؟ چون علم غيب سند فقهي نيست که نيست. چندين بار يعني چندين بار اين روايت خوانده شد _ همه شما بايد بايد اين روايت را حفظ باشيد _ در وسائل باب جلد هفتم باب کيفيت حکم فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ» بدانيد و بفهميد که علم غيب سند فقهي نيست من ميبينم آتش دارد ميبرد ولي من وظيفه ندارم. اين مسئله در قيامت بايد حل بشود. وجود مبارک سيد الشهداء مثل روز ميديد فرمود اين دست مرا چه کسي قطع ميکند آن سر مرا چه کسي ميبرد «كَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَقَطَّعُهَا عُسْلَانُ الْفَلَوَاتِ، بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاء»، اگر همه ما ميفهميديم که وجود مبارک سيد الشهداء به تمام جزئيات کربلا آگاه بود، يک؛ و اين علم علم غيب است، دو؛ و علم غيب سند فقهي نيست، سه؛ او بايد به تکليف فقهياش که برو دين را ياري کن برود چهار؛ نه آن سيد اولاد پيغمبر کشته ميشد نه اين دعواهاي چندين ساله در حوزه بود.
بر همه ما لازم است اگر بخواهيم فقيه بشويم اگر بخواهيم حوزوي باشيم اين وسائل که نور است در دست ما باشد. ما اصلاً بعضي از مجلدات را نديديم پوستش را هم نديديم. ميگوييم علم اهل بيت علم اهل بيت، علم اهل بيت به ما چه؟ آن کسی که ساليان متمادي مثل محقق کار ميکند، او ميتواند بگويد علم اهل بيت، اما ما که حتي پوست يک کتاب را نديديم جلد يک کتاب را نديديم چگونه بگوييم علم اهل بيت؟ غرض اين است که خدا امام را غريق رحمت کند شهداي ما را غريق رحمت کند اين عزيزان، شهداي اخير را غريق رحمت کند اين بزرگواري که آن موشک را ساخت که ما ميگوييم (سلام الله عليه) را غريق رحمت کند؛ ما کمتر اصحابي ديديم که اينطور امام را ياري بکنند. اين موشکساز(سلام الله عليه) آدم کوچکي نبود کار کوچکي نکرد. مگر اين اسرائيل و آن آمريکا که پشتش بود رها ميکرد؟ اما آنکه خدا ندارد و قيامت ندارد يعني هيچ ندارد هيچ ترسي هم از او نيست. اما اينکه موشک ساخت(سلام الله عليه)، ما نسبت به اينها خاضع هستيم دعا ميکنيم صلوات ميفرستيم. اينها کشور را حفظ کردند آبروي ما را حفظ کردند.
غرض اين است که ما نبايد ادعا کنيم که من اين قدر بلد هستم؛ من حداکثر 25 درصد اين روايات اهل بيت را خواندم يعني از اول طهارت صلاة زکات خمس صلح اعتکاف و مانند آن دوباره برميگرشتند. شما الآن اين مؤلفات قبلی حوزه را نگاه کنيد، همين است طهارت است و صلات است و صوم است و زکات است و اعتکاف است و امر به معروف است و دوباره برميگرشتند. غالباً وقتي ميگفتند شما قضا بگوييد ميگفتند محل ابتلاء نيست. حدود و ديات بگوييد، محل ابتلاء نيست. اينها همينطور دستنخورده است. وقتي اينها دستنخورده باشد رواياتش هم دستنخورده است. رواياتش هم که دستنخورده باشد مسئله جهاد و مانند آن هم دستنخورده است. ما بايد بدانيم که محقق شدن و عالم شدن معصيت کبيره نيست که اينطور از آن فرار ميکنيم و وقف کسي هم نشده که خدا اين علم را وقف بکند که اين را آن گروه بايد بداند، نه! چرا ما ندانيم؟ اين است که ما را تشويق کردند که شما هم ياد بگيريد. غرض اين است که ما بايد اين دو چيز را بفهميم که محقق شدن معصيت کبيره نيست که اينطور فرار ميکنيم و وقف گروه خاصي هم نشده است. ما حرف ديگران را حفظ بکنيم بياييم اينجا بگوييم، اينکه سواد نشد. چرا ما چند سال است که مثل محقق است نداريم؟ چرا چند سال است که مثل صاحب جواهر نداريم؟ البته خدا سيد مرتضي را غريق رحمت کند مديريت يک چيز ديگري است شما کتاب بحر العلوم را ببينيد سرگذشت بحر العلوم را ببينيد که بحر العلوم چه گفته؟ بحر العلوم وضع حوزهها را شرح داد که در حوزهها چه بود و اصلش چه بود فرعش چه بود، شاگردپروري حوزهها چگونه بود؟ اينکه بارها به عرضتان رسيد حوزه مبادا خداي ناکرده نهالفروشي بکند براي همين جهت است. اين بحر العلوم ميگويد به اينکه سيد مرتضي اول در بغداد و اينها حوزه علميه درست کرد. بعد به برکت مزار وجود مبارک حضرت امير آمدند نجف. اين سيد مرتضي و سيد رضي اين دو تا نوه آن حاکم مازندراني بودند هم مديريت ياد گرفته بودند هم وضع ماليشان خوب بود يک مقدار پول دستش بود. ده دوازده نفر يا کمتر و بيشتر که شاگردان سيد مرتضي بودند سيد مرتضي ديد که بعضيها خيلي خوش استعداد هستند _ اين را بحر العلوم ميگويد _ ماهي دوازده دينار به اين آقا شيخ ميداد ماهي هشت دينار به آن آقا شيخ ميداد اينها طلبههاي ابتدايي بودند. اينها چه کسی بودند؟ بحر العلوم ميگويد سيد مرتضي که محقق بود درس ميگفت ديد اين طلبهها يکطور نميفهمند اين شيخ خيلي خوب ميفهمد، او هم ميفهمد ولي نه به اندازه اين، به اولي ماهي دوازده دينار شهريه داد که نشود فلان جا نرود فلان جا نرود، اين که بود؟ شده جناب آقا شيخ محمدحسن طوسي. اين شيخ طوسي دو کتاب از کتب اربعه را نوشته است. اگر کسي زير بالش را نميگرفت مديريت نميکرد او را تأمين نميکرد او بعد از مدتي براي زن و بچه چه کار ميکرد؟ در حوزه که نميماند تا درس بخواند. سيد مرتضي به او گفت که تو بايد بماني، تو آينده خوبي داري تو خوشاستعدادي خدا تو را آفريده که حوزوي باشي، او شده شيخ طوسي. آنکه هشت دينار شهريه ميگرفت او شده قاضي ابن براج. مديريت يعني مديريت. فهم يعني فهم. تدبير يعني تدبير. ذات اقدس الهی استعداد را به همه يکسان نداد. او که استعداد دارد حيف است قاضي بشود و به دستگاه قضا برود. او فقط بايد در حوزه باشد و صاحب جواهر بشود. مديريت فهم ميخواهد فهم فهم فهم فهم.
بارها يعني بارها به عرضتان رسيد نميدانم با نهج البلاغه مأنوس هستيد يا نه؟ بايد تمام جزئيات نهج البلاغه را مثل آيات قرآن بدانيم. در بخش خطبهها که هيچ، در بخش نامهها يک نامهاي است که اين را به مسئول هيت نوشته است. در زمان معاويه ملعون غارتها فراوان بود، او در شام بود و دستور ميداد غارت کنند و منطقههاي حکومت حضرت امير مرتب غارت ميشد. بعضي از بزرگان تاريخنويس کتابي نوشتند بنام الغارات. صاحب الغارات تقريباً صد سال قبل از سيد رضي بود که سيد رضي بعضي از نوشتههاي نهج البلاغه را از کتاب الغارات نوشته است. البته فاصله الغارات با وجود مبارک حضرت امير سه چهار قرن است. صاحب الغارات از آن مشايخ اوليهاش نقل ميکند که آنها ميگفتند که من بچه بودم، يک روزي پدرم مرا به مسجد جامع کوفه برد تا علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) کهخطبه ميخواند من هم ببينم و چون جمعيت زياد بود وقتي که حضرت تشريف آوردند پدرم مرا قلمدوش روي دوش خودش نشاند که من حضرت را زيارت بکنم و ببينم چون اگر نشسته بودم نميتوانستم ببينم. من ديدم که علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) که خطبه ميخواند مرتب آستينش را تکان ميکند. به پدرم گفت که چون جمعيت زياد است هوا گرم است علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) اين کار را ميکند؟ فرمود: نه پسر، او واشور ندارد و همين يک يپراهن را دارد، همين پيراهن را شسته و پوشيده. واشور يعني لباس ديگري بدل اين باشد. خلاصه اينکه دو تا پيراهن ندارد، همين يک پيراهن است که اين را شسته دوباره پوشيده، چون خشک نشده اين کار را ميکند که خشک بشود، نه اينکه هوا گرم است. اين الغارات يعني الغارات. در مقدمه الغارات اين لطيفه هست. بين اين صاحب الغارات با حضرت امير چند قرن فاصله است ولي بين صاحب الغارات با سيد رضي يک قرن فاصله است.
در نهج البلاغه در بخش نامهها نه بخش خطبهها، کلمه هيت عنوان آن نامه است که اين را براي مسئول هيت نوشته است. در آنجا اين صاحب الغارات که غارتهاي معاويه(عليه اللعنة) را مينويسد نوشت که معاويه(عليه اللعنة) حمله کرد يک عده نيروها را به هيت آورد، همين هيتي که در عراق بود الآن هست قبلاً بخشداري بود الآن توسعه پيدا کرده فرمانداري شده است. قبلاً بخشدار داشت الآن فرماندار دارد. صاحب الغارات ميگويد که معاويه(عليه اللعنة) لشکرکشي کرد و به آنجا آسيب رساند. وجود مبارک حضرت امير يک نامهاي براي مسئول اين منطقه هيت نوشته که اينها آمدند زدند و بردند تو چکار ميکردي؟[11] مسئول اين منطقه کي بود؟ کميل بود. بعضيها به درد دعاي کميل ميخورند نه مديريت کشور. کميل آدم خوبي بود. کشور کميل را براي نماز جماعت نه براي مديريت کشور. حضرت صريحاً اعتراض کرد که چرا اين کار را کردي؟ آمدند زدند بردند تو چه کار ميکردي؟ ما گرفتار اينگونه از کميلها هستيم. کميل(سلام الله عليه) آدم خوبي بود ولي او به درد دعاي کميل و مناجات و ذکر و اينها ميخورد به درد اداره کشور نميخورد. کشور را بايد کساني مثل مالک اشتر و مانند آن اداره کنند. حوزه يک سيد مرتضي ميخواهد که يک شيخ طوسي تربيت کند وگرنه مثل شيخ طوسي کم نيستند. اگر شيخ طوسي را سيد مرتضي تربيت نميکرد او که دو کتاب از کتب اربعه را نمينوشت. اگر قاضي ابن براج را او تربيت نميکرد که آنطور فقيه نامآوری نمیشد. اميدواريم لطف و دعای وجود مبارک حضرت که همه ما منتظر آن حضرت هستيم، شامل حال ما بشود.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. سوره مائده، آيه45.
[2]. عوالي اللئالي، ج1، ص389.
[3] . ر.ک: بحارالانوار، ج46، ص 105-103.
[4]. وسائل الشيعة، ج23، ص54.
[5]. سوره بقره، آيه256.
[6]. مستدرک الوسائل، ج2، ص583.
[7]. الکافی، ج5، ص313.
[8]. مثير الأحزان، ص41؛ بحار الأنوار، ج44، ص367..
[9]. الكافي، ج7، ص414.
[10]. الكافي، ج7، ص414.
[11] . نهج البلاغه، نامه61.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.