27 01 2026 7708826 شناسه:

مباحث فقه ـ قضا و شهادت ـ جلسه 260(1404/11/07)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

همان‌طوري که ملاحظه فرموديد محکمه را با حرام نمي‌شود اداره کرد؛ يعني با شهادت کذب و با شهادت تزويري نمي‌شود به قضا رسيد، چه اينکه با يمين تزويري هم نمي‌شود. اين بيان نوراني سيدالشهداء(سلام الله عليه) به صورت روايات گوناگون ظهور کرده است که فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»[1]؛ يعني هدف هر چه هم خوب باشد از راه گناه نمي‌شود به مقصد رسيد. هيچ هدفي وسيله را توجيه نمي‌کند و هيچ سبب حرامي به مقصد نمي‌رسد. آن وقت روايات متعددي هم که خوانده شد، ذيل همين قانون اساسي است. پس با شهادت تزويري ـ زور يعني تزوير، نه يعني فشار ـ با شهادت تزويري، حکم، حق نيست. با يمين تزويري هم حکم، حق نيست. پس حکم محکمه و قضا از راه شهادت تزويري ـ زور يعني تزوير، نه يعني ظلم ـ و از راه يمين تزويري يعني زور يعني باطل را به صورت حق درآوردن، ثابت نمي‌شود.

پرسش: بعضی از دفاتر که می­خواهند صيغه طلاق جاری کنند ...

پاسخ: بله، اين همان شهادت زور است. حالا يک بحث در اين است که او اصلاً خبر ندارد، همين‌طور شهادت خريد و فروشي است؛ او اصلاً خبر ندارد، مي‌گويد من چه بگويم؟ يک نوشته‌اي به او ‌دادند که اين را خوب بخوان، يا همين‌طور او را تلقين مي‌کنند، اينها بر فرض هم عادل باشند، چون عالم نيستند شهادتشان باطل است. چندين روايت بود که اگر مطلب مثل کف دستت برايت روشن بود شهادت بده، وگرنه نه[2]. حالا آنگونه که مرسله‌ مرحوم محقق[3] دارد که وجود مبارک حضرت اشاره کرد به آفتاب فرمود: «عَلَي مِثْلِهَا فَاشْهَدْ أَوْ دَعْ»[4] خيلي کم است، ولي منظور اين است که مطلب بايد به نحو يقين معلوم باشد، نه اينکه با شک و ترديد همراه باشد، اينها که اصلاً عالم نيستند و از قضيه باخبر نيستند.

قبلاً به عرضتان رسيد اگر يک کلمه‌اي براي ما مبهم است، اين را يا بالا مي‌بريم يا پايين مي‌آوريم بالاخره براي ما حل مي‌شود. اگر يک صيغه جمعي براي ما روشن نيست، اين را به مفردش مي‌آوريم بعد براي ما روشن مي‌شود. يا اگر يک کلمه‌اي در يک فعلي براي ما روشن نيست، اين را به مشتقات ديگر ارجاع مي‌دهيم تا براي ما روشن بشود. زور فارسي غير از زور قرآني است. ﴿ظُلْمًا وَ زُورًا[5] اين زور فارسي که نيست يعني فشار. زور فارسي يعني فشار، زور عربي يعني تزوير. اگر تزوير باشد باطل است چه اينکه ظلم باشد هم باطل است. به هر تقدير شهادت تزويري باطل است سبب بطلان حکم خواهد شد يمين تزويري هم باطل است سبب بطلان حکم خواهد شد. اين اصل کلي بود چندين روايت هم هست. در بعضي از نصوص دارد که ما بعضي از کارهاي محرّم را مي‌خواهيم با همين شهادت دروغ حل کنيم براي اينکه کسي را نجات بدهيم و آن اين است که به امام عرض مي‌کنند يکي از دوستان شما آشنايان شما يعني از شيعيان، او به يک کسي بدهکار است اگر ثابت بشود که بدهکار است او را به زندان مي‌برند، زندان بردن معسر حرام است براي اينکه قرآن فرمود: ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة﴾[6] يعني منتظر باشيد. نظرة يعني منتظر. صبر کنيد تا دستش باز بشود. ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة﴾، الآن که ندارد او را زندان نبريد. حقّ چنين کاري هم نداريد. اين صريح آيه است، روايت هم به اين مضمون کم نيست.

«لِيُّ الْوَاجِدِ»[7] يعني واجد! يعني آنکه دارد و نمي‌دهد «لِيُّ الْوَاجِدِ بِالدَّيْنِ يُحِلُّ عِرْضَهُ وَ عُقُوبَتَهُ» کما مرّ مراراً برای کسي است که دارد ولي مال مردم را نمي‌دهد. هيچ ارتباطي با بحث فعلي ما ندارد. بحث فعلي ما اين است که اين بيچاره ندارد. به امام عرض مي‌کند که اين از دوستان و شيعيان شما است و ندارد. طلبکارش هم بيگانه است و مخالف شما است. اگر ثابت بشود که بدهکار است او را به زندان مي‌برند. طلبکار شاهدي هم ندارد. ما مي‌توانيم شهادت کذب بدهيم بگوييم اين بدهکار نيست تا او را نجات بدهيم؟ اينجا حضرت فرمود اگر حق مسلّم او است و اگر ثابت شد که او طلبکار است به زندان مي‌برد، با همه قيودها اين اشکالی ندارد. چرا؟ براي اينکه دو تا بحث در اصول است: يک بحث خيلي خيلي دشوار است که کمتر کسي مي‌تواند آنجا راه پيدا کند، آن مسئله تزاحم و اهم و مهم است. يک بحث رايجي است که همه ما مي‌خوانيم؛ اين بحث رايجي که همه ما مي‌خوانيم، اطلاق و تقييد است و عام و خاص است و ظاهر و اظهر است و ظاهر و نص است، اينها نه فهميدنش دشوار است نه درس گفتنش دشوار است نه درس خواندنش. اين راه رايجي است که نص کدام است ظاهر کدام است اظهر کدام است مطلق کدام است مقيد کدام است. اين راه مدرسه است علم الدراسه است. يک علمي در حوزه‌ها است که بسيار کم است و نادر است و رهروش هم کم است، آن علم الوراثه است. اينکه مي‌گويند: «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء»[8] اين جمله خبريه‌اي است که به داعي انشاء است؛ يعني اگر توانستي ارث ببر. «الْعُلَمَاءَ» مبتدا است، «وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء» خبر است. جمله جمله خبريه است اما به داعي انشاء فرمودند؛ يعني اگر توان داري وارث انبياء باش. چگونه وارث انبياء باشم؟ بروم سي چهل سال درس بخوانم؟ اينکه مي‌شود علم الدراسه. علم الوراثه درس نمي‌خواهد، طهارت روح مي‌خواهد. فرمود اگر مردي پاک باش و وارث امام زمان باش. علم الوراثه درسي نيست خواندني نيست شنيدني نيست.

بيان ذلک اين است: کساني که سرمايه‌دار هستند به دو نحو سرمايه پيدا مي‌شود: يکي توليدي است کسب است تجارت است اقتصاد است کار مي‌کند پولدار مي‌شود. يکي پسر يک مالک پولدار است، او ارث برده، شما بگوييد آقا چکار کردي به اين مال رسيدي ما هم انجام بدهيم؟ اين راه درسي ندارد. علم اوراثه درسي نيست. به اين آقا بگوييم جنابعالي چکار کردي که اين همه ثروت گيرتان آمده که ما هم آن کار را انجام بدهيم؟ علم الوراثه يعني علم الوراثه. تا کسي وارث امام زمان وارث امام صادق وارث امام رضا نباشد اين علم را به دست نمی­آورد. اين با درس و بحث نيست.

«هناک أمران»: يکي علم الدراسه است که همه ما مبتلا هستيم، همين درس و بحث است. يکي علم الوراثه است که گفتند «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء»، اين جمله خبريه‌اي است که به داعي انشاء القاء شده است يعني اگر مردي ارث ببر. «گفت آنکه يافت مي نشود آنم آرزوست»[9] همين است. علم الوراثه درسي نيست. پيغمبر با شاگردانش چکار مي‌کرد؟ صبح که مي‌شد مي‌فرمود: «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»؟[10] ديشب سحر چه ديدي؟ آن راه راه اساسي است که راه سختی است اما رفتني است. اگر کسي به آنجا برسد اين براي او روشن است که کدام حکم مقدم است و کدام مؤخر است و مانند آن؛ البته بعضي از امور روشن است که اصول مقدم بر فروع است، اما چه کسي جرأت مي‌کند بگويد که فلان حکم مقدم بر فلان حکم است؟ در خطوط کلي بله البته اصول دين و عقايد دين مقدم بر فروع دين است. حالا اينجا چون روشن نيست از امام سؤال مي‌کند که در قرآن دارد ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة﴾، اگر کسي بدهکار است بايد صبر بکند تا اينکه پيدا کند(بدهکار پول به دست بياورد). اين دشمن شما هم که اين آيه را گوش نمي‌دهد. شهادت زور يعني تزوير، شهادت خلاف هم که حرام است. کار او هم که حرام است آيا ما مي‌توانيم با اين شهادتي که چندين روز بحث شد که اين شهادت تزويري محرّم است، براي نجات اين شيعه که اگر ثابت بشود او بدهکار است بايد به زندان برود، آيا جايز است (او را نجات بدهيم) يا جايز نيست؟ با چه زحمتي وجود مبارک حضرت با قيود و اينها فرمود که بله، مي‌شود اين کار را کرد. 

غرض، چنين کاري آن قدر دشوار است که امام با زحمت به اين آقا خواست بفهماند که بله، حالا اگر دشمن ما طلبکار است، يک؛ شاهدي هم ندارد، دو؛ يک شيعه‌اي بدهکار است، سه؛ ندارد بدهد، معسر است، چهار؛ بيان قرآن هم اين است که اگر بدهکار نداشت ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة﴾، حتماً شما بايد مهلت بدهيد، زندان بردن او حرام است، پنج؛ در يک چنين حالتي فرمود بله، عيب ندارد. در موردي ديگر مشابه آن مي‌بينيد که حضرت جواب نمي‌دهد. غرض اين است که تا شاگرد که باشد و تا مورد چه باشد! اين علم الوراثه کار آساني نيست، اولاً؛ ورود در مسئله اهم و مهم خيلي آسان نيست، ثانياً؛ در خطوط کلي که البته اصول مقدم بر فروع است آنها تاحدودي مشخص است اما در اين‌گونه از موارد هر دو حکم شرعي است هر دو حکم فرعي است: شهادت کذب و تزوير حرام است، بردن يک مظلوم و بدهکاري که دستش خالي است به زندان حرام است، کدام حرام مقدم است و کدام حرام مؤخر، چه کسي مي‌تواند بگويد؟.

بنابراين دو طايفه از روايات اينجا مطرح است» يکي اينکه شهادت زور و شهادت تحميلي و امثال ذلک باطل و محرّم است، قهراً کل دادگاه را آلوده مي‌کند، آن حکم هم باطل مي‌شود، در کنارش يمين هم اگر باشد آن هم باطل است. اين برای شهادت زور است. اما «إذا دار الأمر» بين اينکه اين مظلوم و اين بدهکار که نبايد زندان برود، برود زندان يا اينکه شخص اين خلاف را بگويد! فرمود اگر شما واقعاً مي‌دانيد که اگر شهادت بدهيد او زندان نمي‌رود و اگر شهادت ندهيد زندان مي‌رود، بله مي‌توانيد. مشابه اين سؤال را هم کردند، حضرت آن را جواب نداد.

غرض اين است که انسان تا به جايي برسد که از علم الوراثه سهمي ببرد، يک؛ احکام و رموز الهي را بفهمد، دو؛ و بتواند فتوا بدهد که فلان حکم مقدم بر فلان حکم است، سه؛ اين کار آساني نيست. نه از ما توقع دارند نه ما خودمان را اجازه مي‌دهيم که وارد اين صحنه بشويم. اگر يک روايتي پيدا کرديم بله، مي‌گوييم که امام فرمود در اينجا شما مي‌توانيد با اين حرام يک مسلماني را نجات بدهيد. اما اگر روايتي پيدا نکرديم نه.

پرسش: ...

پاسخ: دو تا حرف است؛ مصلحت را چه کسي مي‌داند؟ مفسده را چه کسي مي‌داند؟ مصلحت آن حکم چقدر است؟ مفسده اين باطل چقدر است؟ اينها که براي ما مقدور نيست. هر دو حرام است يا هر دو واجب است اما مصلحت کدام مقدم است را نمی­دانيم. بله، اگر يکي اصل باشد يکي فرع، بله اين مشخص است. يکي جمع کثير باشد يکي واحد، تا حدودي روشن است. اما اگر در اين‌گونه از موارد بود يک حرامي داريم و يک حلالي، کدام مقدم است کدام مؤخر است؟ اين مقدور همه نيست. حالا روايت را مي‌خوانيم معلوم مي‌شود.

پرسش: در باب قضيه خارجيه که اين ...

پاسخ: نه، اين قضيه خارجيه نيست قضيه حقيقيه است که اصل کلي است إلي يوم القيامه. تطبيق هر قضيه بر موردي البته خارجيه است. اين را که نمي‌گويند قضيه خارجيه. قضيه خارجيه يعني قضيه خارجيه که تصورش مشکل است، چون منطق کمتر خوانديد. قضيه خارجيه آن است که زمان در آن دخيل است زمين در آن دخيل است. قضيه حقيقيه اين است که برای متن قضيه است. اين برای متن قضيه است؛ متن قضيه اين است که شهادت تزويري هم محرّم است. متن قضيه اين است که بدهکار را به زندان بردن محرّم است. اينها قضيه حقيقيه است کاري به خارجيه ندارد؛ البته قضيه حقيقيه وقتي بخواهد در خارج واقع بشود زمان و زمين مي‌خواهد. در فلان مکان بود، در فلان زمان بود. قضيه خارجيه چيزي ديگر است. قضيه حقيقه چيزي ديگر است.

پرسش: قبلاً فرموديد بعضی از وکلا قانون را غارت می­کنند اين وکيلی که مسير حق را تغيير می­دهد ...

پاسخ: بالاخره اگر قانون‌سازي بکند غارت قانون است. ما خودمان وقتي که در کميته‌ها مسئوليتی داشتيم يک بنده خدايي که در آن شهر شرور بود، گفت بالاخره جُرم من چيست؟  گفتم جُرمت غارت قانون است قانون‌سازي کردي. مال کسي را علناً نبردي ديوار کسي را هم بالا نرفتی. الآن هم اگر کسي برود آن پرونده را ببيند مي‌بيند که ما آنجا نوشتيم جرم اين شخص غارت قانون است. قانون‌دزدي است. اين تزوير و قانون‌سازي و قانون‌گريزي، غارت قانون است. قانون را تفسير به رأي کردن قانون‌ربايي است، قانون‌فروشي است، قانون‌دزدي است. الان هم اگر کسي آن پرونده را ببيند مي‌بيند ما که حکم کرديم که اين شخص بايد بروند زندان، جُرم او غارت قانون است.

پرسش: مسوغات کذب که در فقه بحث می­شود ...

پاسخ: بله، مثل همين موردي که ما داريم، اگر اهم و مهم باشد و اين را امام تشخيص مي‌دهد که فلان جا کار اهم است فلان جا بايد خونريزي بشود، امام مي‌داند که چه چيزي مقدم است و چه چيزي مقدم نيست. غرض اين است که اگر اصول باشد شاگردان امام هم مي‌دانند اما اگر فرعي با فرع ديگر باشد اين خيلی آسان نيست که به کدام گناه مرتکب بشويم براي اينکه به گناه ديگر نرسيم.

پرسش: ...

پاسخ: بالاخره همه احکام را که امام مي‌فرمايد روي همان مأذون بودن از طرف خدا است. انسان مأذون به همان اندازه که حدود اذن  ذات اقدس الهی به او است، حکم مي‌کند. ساير احکامشان هم همين‌طور است.

پرسش: پيامبر اسلام در يک خطبه شهادت زور را همتراز با شرک معنا کردند.

پاسخ: بله، حالا تا آن مشهود چه باشد. يک وقت است که يک حادثه جزئي است که چهار پنج مَن گندم است يک وقتي برای خلافت سقيفه و اينها است. خيلي فرق مي‌کند. تا مشهود چه باشد. اگر مشهود سه چهار کيلو گندم است، اين يک‌طور است. يک وقتي مسئله سقيفه است يک طور ديگري است. شهادت کذب چند طور است.

 يک روايت اين است که مي‌توانم عليه پدرم شهادت بدهم؟ فرمود بله اگر پدر شما بدهکار است دارد و نمي‌دهد، شما مي‌تواني عليه او شهادت بدهي. در صفحه 340 روايت سوم داود مي‌گويد من از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) شنيدم که مي‌فرمود: «أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ عَلَى الْوَالِدَيْنِ وَ الْوَلَدِ» اگر پدر يا مادر شما بدهکار هستند، شهادت بده. اگر پسر شما بدهکار است شهادت بده. اين حق است. چرا مال مردم را نمي‌دهد؟ اما اگر يک کسي بدهکار هست ولي ندارد بدهد، طلبکار اگر در محکمه بتواند ثابت کند که طلبکار است او را به زندان مي‌برند، فرمود «وَ لَا تُقِيمُوهَا عَلَى الْأَخِ فِي الدِّينِ الضَّيْرَ» ضير همان ضرر است «قُلْتُ وَ مَا الضَّيْرُ؟» اين ضير را که به لغت مراجعه بکنيد، اين اجوف که وسطش حرف عله است با آن ضرر يکي است. ضير همان ضرر است. «قُلْتُ وَ مَا الضَّيْرُ؟» ضير يعني چه؟ «قال: إِذَا تَعَدَّى فِيهِ صَاحِبُ الْحَقِّ- الَّذِي يَدَّعِيهِ قِبَلَهُ خِلَافَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ» آنجا ضير است، نه هر ضرري. برخلاف حکم و دستور خدا و پيغمبر باشد اين ضير است. هر جا شما مي‌دانيد که اگر اين عمل نشود آن خلاف شرع حاصل مي‌شود، مي‌توانيد چنين شهادتي بدهيد.

فرمود عليه پدرت مي‌تواني شهادت بدهي. پدرت دارد بايد بدهد. عليه پسرت مي‌تواني شهادت بدهي، پسرت بدهکار است بايد بدهد. شما هم مي‌داني که پدر بدهکار است يا پسر بدهکار است، حق مردم را بايد بدهيد. در ذيل همين روايت فرمود: «وَ لَا تُقِيمُوهَا عَلَى الْأَخِ فِي الدِّينِ» نسبت به برادر ديني شما آنجا که ضير است شهادت نده. ضير کجاست؟ «قُلْتُ وَ مَا الضَّيْرُ؟» کجا ضير است؟ «قَالَ إِذَا تَعَدَّى فِيهِ صَاحِبُ الْحَقِّ- الَّذِي يَدَّعِيهِ قِبَلَهُ خِلَافَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ- وَ مِثْلُ ذَلِكَ أَنْ يَكُونَ لآِخَرَ عَلَى آخَرَ دَيْنٌ وَ هُوَ مُعْسِرٌ- وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ بِإِنْظَارِهِ حَتَّى يُيَسَّرَ- فَقَالَ تَعَالَى ﴿فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة﴾ وَ يَسْأَلَكَ أَنْ تُقِيمَ الشَّهَادَةَ وَ أَنْتَ تَعْرِفُهُ بِالْعُسْرِ- فَلَا يَحِلُّ لَكَ أَنْ تُقِيمَ الشَّهَادَةَ فِي حَالِ الْعُسْرِ»، آن جايي که شما که مي‌داني اين بدهکار ندارد بدهد، طلبکار هم طلب دارد شاهدي هم ندارد، شما هم مي‌داني او طلب دارد، شهادت نده چون اگر شما شهادت بدهي او را به زندان مي‌برد. اينجا جاي شهادت نيست. شهادتي که واجب است اينجا ديگر واجب نيست. براي اينکه شما مي‌دانيد که اين طلبکار يک آدم بدرفتاري است همين که در محکمه به شهادت شما ثابت شد که او طلبکار است، اين بدهکار را به زندان مي‌برد. زندان بردن اين شخص برخلاف قرآن است، چون قرآن فرمود: ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة﴾، نظرة يعني فانتظر، منتظر باش. ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ﴾ يعني فانتظرُ. ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة﴾، منتظر باش تا وضعش خوب بشود بدهد. اگر شما مي‌داني که او بدهکار است مي‌تواني هم شهادت بدهي اما شهادت نده، نبايد شهادت بدهي. پس معلوم مي‌شود که اگر پدرت بدهکار است عليه او شهادت بده. پسرت بدهکار است عليه او شهادت بده. اگر دارند بدهند، اما يک کسي که وضع مالي‌اش خوب نيست بدهکار است، اگر ثابت بشود بدهکار است او را به زندان مي‌برند شهادت نده.

«فهاهنا أمران»: يکي اينکه قوم و خويشي دخيل نيست. پدرت دارد بدهد، پسرت دارد بدهد. از تو خواستند شهادت بدهي، برو شهادت بده که بله، اين پدر بدهکار است يا اين پسر بدهکار است، اما آن بيچاره که ندارد، اگر ثابت بشود و شما به نفع طلبکار شهادت بدهي که او طلب دارد و اين شخص بدهکار است او را به زندان مي‌برند، اين خلاف حکم شرع است شهادت نده.

پرسش: کتمان شهادت نمي‌شود؟

پاسخ: کتمان نيست. مثل اينکه يک بيگانه‌اي، حجّاجي دنبال يک کسي مي‌گردد که او را بکشد يا فلان بکند، شما هم ديدي، بگو من نديدم. اين کتمان واجب است يعني واجب است. شما بايد حفظ خون بکني. بعضي از راست‌ها حرام است. اين حجّاج دنبال خيلي‌ها مي‌گشت، شما آنجا ديديد که اين آقا رفته آن گوشه، اگر از شما سؤال کردند بگو من نديدم. حجّاجي که دنبال شيعه علي مي‌گردد براي گردن زدن، شما اگر راست بگويي که خون او به گردن شما است.

پرسش: اينجا ملاک اهم و مهم مي‌شود ...

پاسخ: عمده اهم و مهم است، اين علم الوراثه است که يعني که! که نه ما در حوزه‌ها مي‌خوانيم نه کسي مي‌تواند حالي‌مان بکند. اينکه به ما گفتند علم الوراثه علم الورثه «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء»، اين جمله خبريه‌اي است که به داعي انشاء است يعني اگر مردي علم الوراثه پيدا کن. علم الدراسه که آسان است. چه چيزي مطلق است چه چيزي ظاهر است و چه چيزي اظهر است. چهار تا مسئله را بله، ما هم مي‌دانيم که اصول دين مقدم بر فروع دين است و مانند آن.

پرسش: اينجا دو تا مسئله است شهادت ندهد يا اينکه شاهدت بدهد ...

پاسخ: نه، شهادت ندهد. چون شهادت واجب است اگر کسي مي‌داند که حق با کيست، بايد شهادت بدهد. همان‌طوري که عليه پدر خودش شهادت مي‌دهد عليه پسر خودش شهادت مي‌دهد، اين ضرر نيست براي اينکه اينها حقشان را بايد بپردازند، اما شهادت بدهد که اين آقا طلب دارد، حق او است طلب هم دارد، منتها دستش خالي است دليلي ندارد. شما اگر شهادت بدهيد ثابت مي‌شود که او طلب دارد و اين بدهکار را به زندان مي‌برند. حضرت فرمود اين خلاف حکم خدا است. اينجا شهادت نده.

حضرت فرمود به اينکه «أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ عَلَى الْوَالِدَيْنِ» يک «وَ الْوَلَدِ» دو؛ اما «وَ لَا تُقِيمُوهَا عَلَى الْأَخِ فِي الدِّينِ الضَّيْرَ» ضير يعني ضرر. «قُلْتُ وَ مَا الضَّيْرُ؟ قَالَ إِذَا تَعَدَّى فِيهِ صَاحِبُ الْحَقِّ- الَّذِي يَدَّعِيهِ قِبَلَهُ» يک وقت است که اگر ثابت بشود اصل مطلب در ذمه او مي‌آيد عيب ندارد شهادت بدهد، اما اين صاحب حق و اين طلبکار رهاکننده نيست، همين که ثابت بشود که طلب دارد او را به زندان مي‌برد و زندان بردن او خلاف قرآن است در اينجا شهادت نده. «وَ لَا تُقِيمُوهَا عَلَى الْأَخِ فِي الدِّينِ» سؤال کرد که ضير چيست؟ فرمود که «إِذَا تَعَدَّى فِيهِ صَاحِبُ الْحَقِّ- الَّذِي يَدَّعِيهِ قِبَلَهُ خِلَافَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ- وَ مِثْلُ ذَلِكَ» اين است که «أَنْ يَكُونَ لآِخَرَ عَلَى آخَرَ دَيْنٌ وَ هُوَ مُعْسِرٌ» فرمود نمونه‌اش اين است يعني از اين قبيل باشد: «وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ بِإِنْظَارِهِ» فرمود انظار يعني مهلت دادن ﴿وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ﴾، شما انظار کرديد، نظرة گيرش آمده يعني منتظر باش «حَتَّى يُيَسَّرَ، فَقَالَ تَعَالَى ﴿فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَة﴾  وَ يَسْأَلَكَ أَنْ تُقِيمَ الشَّهَادَةَ وَ أَنْتَ تَعْرِفُهُ بِالْعُسْرِ» تو مي‌داني اين بدهکار ندارد «فَلَا يَحِلُّ لَكَ أَنْ تُقِيمَ الشَّهَادَةَ فِي حَالِ الْعُسْرِ» در حالي که او ندارد شهادت بدهي که اين آقا طلب دارد طلبکاري او ثابت بشود بعد او را به زندان ببرند.

پس معلوم مي‌شود که اينجا اهم و مهم چه هست، آبروي مسلمان تا چه اندازه مهم است. اما در امور جزئي که در اينجا به پدر اهانت مي‌شود به پسر اهانت مي‌شود، پدر مي‌رنجد، برنجد. اين جاها جاي اهم و مهم نيست، اصلاً در برابر حکم شرعي مهم نيست. تشخيص اينکه کدام مهم است و کدام اهم است اين علم الوراثه است نه علم الدراسه و اين علم الوراثه نصيب هر کس نيست. معصوم از راه اعجاز و عنايت‌هاي الهي به اين اسرار و حکم، عالم است غير معصوم به وسيله معصوم آگاه مي‌شود.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص373.

[2] . وسائل الشيعه، ج27، ص322. «لَا تَشْهَدَنَّ بِشَهَادَةٍ حَتَّى تَعْرِفَهَا كَمَا تَعْرِفُ كَفَّكَ»

[3]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص121.

[4]. وسائل الشيعة، ج27، ص342؛ عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج3، ص528.

[5]. سوره فرقان، آيه4.

[6]. سوره بقره، آيه280.

[7]. الأمالي ـ ط دار الثقافة (الشيخ الطوسي)، ج1، ص520.

[8]. الكافي، ج‏1، ص32.

[9] . مولوي، ديوان شمس، غزل شماره441.

[10] . الكافي، ج8، ص90.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق