أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
مرحوم آخوند(رضوان الله تعالي عليه) در بخش پايان قسمت قضا در کتاب شريف تکمله تبصره مرحوم علامه چند تا فرع را ذکر کردند که قسمت مهم آن فروع خوانده شد و مسله پنجم مانده است که بايد تعرض بکنيم. بسياري از اين فروع که مرحوم آخوند خراساني(رضوان الله تعالي عليه) در جلد سوم تکلمه تبصره مرقوم فرمودند تقريباً مطابق با فتواي مرحوم محقق در شرايع است. مرحوم محقق در شرايع، هفت تا مسئله را در بخش پاياني قضا ذکر کردند که اين مسائل پاياني مربوط به اين است که اگر اشتباهي رخ داد چه بايد کرد؟ اگر عمد بود چه بايد کرد؟ هم در شهادت و هم در قضا؛ اين شهادت چندين مرحله دارد اگر شهادت داده شد بعد از شهادت و قبل از حکم کشف خلاف شد، يا شاهد برگشت، اين حکمش چيست؟ اگر بعد از شهادت و بعد از حکم و قبل از اجرا کشف خلاف شد يا شاهد برگشت حکم چيست؟ يا بعد از شهادت و بعد از حکم و بعد از اجرا کشف خلاف شد شاهد برگشت حکمش چيست؟ و اين امور گاهي مربوط به دماء است گاهي مربوط به اموال است گاهي مربوط به احکام. در همه اين بخشها هر کدام حکم خاص خودش را دارد. آنجايي که حکم است مشخص، آنجايي که مال است مشخص، آنجايي که حق است مشخص است.
در همه مواردي که نسبت به شهادت شاهد مسئله فقهي در فقه مطرح است قضاي قاضي هم همچنين است. يک وقتي بعد از اينکه شاهد شهادت داد قاضي از نظر خودش برگشت اين يک حکم دارد يا بعد از حکم برگشت يک حکمي دارد، بعد از حکم گاهي قبل از اجرا است حکم خاص خودش را دارد، گاهي بعد از اجرا است حکم مخصوص خودش را دارد، اجرا هم گاهي در دماء است گاهي در نفوس است گاهي در حقوق است گاهي در اموال است گاهي در حدود، همه اين پنج شش مراحل حکم فقهي جدا دارند. مرحوم محقق(رضوان الله تعالي عليه) برابر آن نصوص گذشته احکامشان را ذکر کردند و غالب اينها را هم مرحوم آخوند(رضوان الله تعالي عليه) در تکمله تبصره ذکر کردند البته نه به وسعت شرايع؛ حالا يک مقداري که در بحثهاي فرمايش مرحوم آخوند تقريباً گذشت، بقيه حرفها درباره فرمايش مرحوم محقق روشن بشود تا معلوم بشود که دستگاه قضا همه مراحل را بايد طي کند که اگر يک وقتي اشتباه شد تا آخرين مرحله حق طرف ضايع نشود.
اين حرفها برای يک فقهي است که به عمل بيايد؛ يعني نظام امامت و امت باشد جاري بشود، وگرنه حکمي که قاضي گفته گذشت، کسي به کسي نيست، بگويد حالا اين شخص اشتباه کرده بيايد مال مردم را جبران بکند. اين پنج شش مسئلهای که يکي پس از ديگري _ چه براي شهادت شاهد چه براي قضاي قاضي _ هست برای جايي است که همه اين امور زير پوشش يک قانون باشد زير پوشش يک محکمه باشد و آن محکمه نظام امامت و امت است. از اينجا آن مسئله دقيقي که مرحوم آخوند خراساني فتوا دادند و در همين کتاب شريف تکمله آمده است، بايد بازخواني بشود که معلوم بشود به اينکه ما که در حوزه کار ميکنيم کار ما تعليم جاهل است خودمان ياد بگيريم و به ديگران ياد بدهيم. در بحث ديروز يعني بحث ديروز، به عرضتان رسيد که کار حوزه جدا است کار دانشگاه جدا است کار مسجد و حسينيه و هيئات مذهبي جدا است کار حکومت جدا است. حوزهها کارشان جهل يعني جهل! جهلزدايي است عالمپروري است. دانشگاهها کارشان جهلزدايي است يعني دانشمندپروري است. حسينيه و هيئات مذهبي و مساجد و مانند آن کارشان تربيت اخلاقي تهذيب اخلاقي و اينها است، اما جاهليتزدايي نه مقدور حوزه است نه مقدور دانشگاه است نه مقدور مراکز ديگر، جاهليت چيز ديگري است اين فقط از نظام امامت و امت ساخته است اسلحه دستش است قانون دستش است زندان دستش است او ميتواند.
کار امامت و امت تعليم جاهل نيست آن کار زير مجموعه او است، کار حوزه است که زير مجموعه نظام است، يا کار دانشگاه است که زير مجموعه نظام است، اما جاهليتزدايي با اين اسرائيل فاقد همه مزاياي انسانيت، درافتادن اين کار حوزه و دانشگاه و مانند آن نيست. اين بيان مکرر حضرت امير(سلام الله عليه) است که فرمود ما آمديم براي جاهليتزدايي. جهلزدايي را قبلاً هم انجام میداديم الان هم که سقيفه آمده ما را خانهنشين کرده درس هم ميتوانيم بگوييم، جهلزدايي و تعليم شاگرد و مانند آن کار زير مجموعه است. کار نظام امام و امت فوق تعليم جاهل است فوق تهذيب اخلاق است. ضمن اينکه اينها را زير مجموعه دارد کارش جاهليتزدايي است در افتادن با اسرائيل و مانند آن است. خون از شمشير مبارک حضرت جاري بود از جنگ برميگشت فرمود: «هذا من الجاهلية، هذا من الجاهلية» ما آمديم جاهليت را برداريم نه جهل را. نظام امامت و امت نظامي است که جاهليت را برميدارد.
همه ما طلبه حوزه بوديم الآن هم هستيم. اگر يک کسي خلافي کرده ديگري دارد زير گوش ما ميگويد فلان کس خلاف کرده ميگوييم چرا غيبت ميکني؟ کار ما همين است، اما اين آخوند خراساني دارد فتوا ميدهد ميگويد اگر کسي اختلاس کرد اگر دبشي انجام داد، بر حکومت واجب است افشاگري کند. اين حرف جاهليتزدايي است. اين از حوزه برنميآيد. ما ميگوييم چرا غيبت ميکني؟ هر کسي کار خودش را انجام ميدهد. ايشان ميگويد نه، برحکومت واجب است اگر کسي خلافي کرده دبشي دارد اختلاسي دارد اختلاس بانکي دارد اختلاس فلان جا را دارد بايد بگوييد. اين حرف کيست؟ اين حرف حوزه است يا حرف دانشگاه است؟ يا حرف حکومت اسلامي است؟ خدا غريق رحمتش کند، در تکمله تبصره فتواهايي که قيمت ندارد يعني قيمت ندارد اينها است. وقتي آخوند خراساني اينطور فتوا بدهد آقاي بروجردي و ساير مراجع که شاگردان ايشان هستند آنها هم فتوا میدهند. ايشان بعد از اينکه در «الفصل السادس» مسئله أولي و ثاني و ثالث را مطرح کردند که اشاره شد که اگر شاهد برگشت سه چهار مرحله دارد، قاضي برگشت سه چهار مرحله دارد، حالا اگر در يک جايي ثابت شد که اين شاهد شهادت دروغ داد محکمه هم به استناد شهادت دروغ او پرونده را بست، اينجا بايد چه کار کرد؟ اينجا همين حکم تکليفي است که او بايد مال را برگرداند يا نه؟ مسئله خامسه: «الخامسة: يجب شهرت شاهد الزور» کسي که آمده محکمه را به هم زده افشاگري او واجب يعني واجب است. واجب است شما افشاگري کنيد و او را مشهور کنيد که اين آدم خلاف کرد و دبشي است و اختلاسي است، اين بانک را به هم زده او چند جا وام گرفته. اين «يجب» اينکه بر حوزه واجب نيست. اينکه بر دانشگاه واجب نيست. اينکه بر مسجديها واجب نيست. اين بر حکومت واجب است. نظام امامت و امت نظام جاهليتزدايي است.
ما الآن هم همينطور هستيم الآن هم اگر کسي به ما بگويد فلان کس اين است ميگوييم چرا غيبتش را ميکني؟ کار ما اين است. اين يک حرف است اين کار حوزه است که تعليم جاهل است که چرا غيبتش را ميکني؟ اين بزرگفقيه نجف بود بسياري از مراجع و اساتيد ما شاگردان ايشان بودند. ميگويد اين را بايد رسوا کنيد. افشاگري واجب است مگر شما نميخواهيد حکومت کنيد؟ يک کسي خلاف کرده بگوييد غيبت نکن غيبت نکن غيبت خوب نيست، هم اين گراني را تحميل ميکند هم اختلاس را تحميل ميکند، اين دبش را تحميل ميکند، اين چند تا بانک حساب داشته باشد را تحميل ميکند. اين فتوا بوسيدني نيست؟ اين نظير فتواي مرحوم سيد نيست؟! «يجب شهرة شاهد الزور» ما گفتيم که اگر اين شاهد در محکمه آمده و خلاف شهادت داد حکمش اين است، اما در همين محکمه بايد دفن بشود يا حکومت بايد بگويد و او را رسوا کند؟ «يجب شهرة شاهد الزور و تعزيره» تازيانه بايد بزني. حوزه که نميتواند او را تازيانه بزند اين با حکومت اسلامي است، با نظام امامت و امت است. «يجب شهرة» يعني رسوا کردن افشاگري «يجب شهرة شاهد الزور و تعزيره بما يراه الامام رادعا» هر تعزيری که امام آن عصر ميبيند با اجرای آن جلوي اين کارها گرفته میشود بايد انجام داد.
اين را بايد گفت او را بايد رسوا کرد اين حرف حرف جاهليتزدايي است. اين شهامت ميخواهد. اينگونه از فتواها هم از هر کسي صادر نميشود. حتماً يعني حتماً جلد سوم تکمله تبصره مرحوم آخوند خراساني را ببينيد، آن چهار تا مسئله را ببينيد اين مسئله خامسه را هم ببينيد. اين را ببينيد که وظيفه ما است؟ وظيفه دانشگاهيها است؟ وظيفه مسجديها است؟ يا وظيفه حکومت است؟ در اينجا دارد که «بما يراه الامام رادعا» حکومت بايد افشاگري کند. جلوي اين کارها را بگيرد جلوی اين گراني را بگيرد. يک بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) دارد که «مَا ضَرَبَ اللهُ الْعُبَاد بِسُوطٍ أَوْجَعُ مِنَ الْفَقْرِ»[1] سوط با سين و طاء يعني تازيانه. فرمود هيچ تازيانهاي دردناکتر از فقر نيست. خدا نياورد کسي با دست خالي به خانه برود. اينکه گاهي بعضيها خودکشي ميکنند براي همين است. خودکشي آسانتر از آن است. اين بيان نوراني حضرت امير است خودش فقرزدا بود. فرمود: «مَا ضَرَبَ اللهُ الْعُبَاد بِسُوطٍ أَوْجَعُ مِنَ الْفَقْرِ»، سوط يعني تازيانه. هيچ تازيانهاي دردناکتر از فقر نيست. اين فقر را چه کسي بايد بردارد؟ با داشتن همه نعمتها فقر را بر يک عدهاي تحميل کردند. چه کسي فقر را تحميل کرده؟ آن که اختلاس کرده آن که وام گرفته آن که فلان کار را انجام داده. اين است که آخوند خراساني ميگويد بر حکومت واجب است که اينها را رسوا کند. «يجب شهرة شاهد الزور» اين کسي که آمده محکمه را به هم زده پرونده دروغي ساخته، اين شخص است. «يجب شهرة شاهد الزور و تعزيره بما يراه الامام راعا».
اميدواريم که اين امانت را که فعلاً به دست ما است به دست صاحب اصلياش وجود مبارک حضرت برسانيم. آقايان، حضرت حاضر است، غائب است يعني از ما غائب است ما نميبينيم بله، نه اينکه در عالم ديگر باشد. در همين عالم است و ميبيند. وجود مبارک حضرت غائب است يعني چه؟ يعني در دنيا نيست، در آسمانها است؟ _ معاذالله _ خبر ندارد؟ چرا اين همه سلام ميکنيم به چه کسي سلام ميکنيم؟ به ما گفتند در زيارات سلام بکنيد، سلام خوبي هم هست؛ «السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»؛ سلام بر تو آن وقتي که مينشيني. سلام بر تو آن وقتي که پا ميشوي. «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ»[2]؛ به تمام جزئيات حال حضرت اشاره ميکنيم سلام عرض ميکنيم. اين وظيفه ما است اين کار را هم ميکنيم. آن وقت که پا ميشوي سلام بر تو. آن وقتي که مينشيني سلام بر تو. آن وقتي که ميخواني سلام بر تو. آن وقتي که حرف ميزني سلام بر تو. آن وقتي که ساکتي سلام بر تو. حضرت در بين ما هست در جامعه هست. در آسمانها که نيست. او ميبيند. بنابراين نبايد کاري کرد که حضرت نگران بشود، نبايد کاري کرد که خداي ناکرده مشمول دعاي او نباشيم.اميدواريم اين نظام به برکت آن حضرت تا ظهور آن حضرت محفوظ بماند.
اما آن مطلبي که قبلاً هم عرض شد و آن اين است که ما هستيم و تغيرات و تبدلات موضوعي. اينکه حکم فقهي اسلام إلي يوم القيامه محفوظ است حلالش حلال است «إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَة» حرامش حرام است «إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَة»،[3] مما لا ريب فيه است. اما حلالش موضوعاتي دارد حرامش موضوعاتي دارد اگر آن موضوع عوض شد حکم هم عوض ميشود إلي يوم القيامه، دوباره موضوع برگشت حکم هم برميگردد إلي يوم القيامه. اين کمبودما در اصول بايد عالمانه و محققانه جبران بشود؛ يعني ما در اصول عام و خاص داريم مطلق و مقيد داريم حقيقت و مجاز داريم متشابه و محکم داريم اما قضيه حقيقيه و خارجيه نداريم. اين نقص علم اصول ما است. وقتي علم اصول ما ناقص بود يقيناً فقه ما هم ناقص است. ابزار کار ما اصول است. چه قضيهاي حقيقيه است و چه قضيهاي خارجيه است؟ فرق جوهريشان اول در منطق خوب يعني منطق خوب، روشن بشود؛ بعضي از مطالب دقيق منطقي از مسائل کلام غنيتر و قويتر است. در منطق، آنجا را بايد پيش استاد خوب بخوانيم که قضيه حقيقيه چيست، قضيه خارجيه چيست؟ فرق جوهريشان چيست؟ از آنجا با دست پر بياييم در خدمت اصول. اين اصول نوشته ناقص را تکميل بکنيم يک فصلي براي اصول باز کنيم بنام فصل قضيه حقيقيه و قضيه خارجيه، چرا؟ براي اينکه بايد بفهميم چه حکمي عوض شده و چه حکمي عوض نشده است؟ الآن يک چيزهايي براي ما خيلي شفاف و روشن است و خيلي چيزها است که چون روي آنها بحث نکرديم براي ما روشن نيست؛ الآن براي همه ما روشن است که مکيل و موزون ربابردار است و معدود ربابردار نيست، بله درست است. الآن همچنين براي همه ما روشن است که گردو سابقاً در اثر فراواني اين نعمت و کمي جمعيت شمارش ميشد به ترازو نميرفت، مکيل و موزون نبود معدود بود و ربا در آن نبود ولی الآن در اثر زيادي جمعيت و کمي کالا روی ترازو رفته موزون شده، پس الآن ربوي است(امکان معامله ربوی با آن وجود دارد) آيا شک داريم؟ چه کسي بايد بگويد که اينجا هيچ شکي نداشته باش؟ بحث قضيه حقيقيه و قضيه خارجيه بايد روشن بشود که اين قضيه حقيقيه نيست؛ اينکه قبلاً گردو ربا نداشت، نظير اينکه نماز صبح دو رکعت است، از آن قبيل نيست بلکه حالا که موضوع عوض شد حکم هم عوض شد، اگر الآن هم در يک جايي موضوع عددي باشد ربا در آن نيست، اگر در آينده نزديک يا دور باز فراواني نعمت بشود و گردو برگردد حکم اولياش را پيدا کند معدود باشد نه موزون، ربا در آن نيست. اينها هست.
موارد ديگر هم همينطور است. الآن اين عزيزاني که در کوههاي بزرگ زاگرس و اينها زندگي ميکردند تابستان و زمستان که ميخواهند جابجا بشوند، اين قسمتهاي زاگرس کوههاي مرتفع و بلندي دارد. اينها از منطقه ييلاقي بخواهند به قشلاق بيايند از قشلاق بخواهند به ييلاق بيايند بايد اين کوه بزرگ را دور بزنند دو روز در راه باشند تا به مقصد برسند. در اين دو روزي که در راه بودند نمازشان قصر بود، يک؛ نميتوانستند روزه بگيرند، دو. الآن که تونلي درست کردند از اين طرف کوه به آن طرف کوه، در ظرف يک ساعت ميروند، نه روزه خوردن لازم دارد نه نماز قصر لازم دارد(مسافت رفت و برگشت کمتر از هشت فرسخ شده). قبلاً اگر نماز شما قصر بود براي اين بود که راهشان طولاني بود، الآن چون راهشان طولاني نيست نماز قصر نيست، قبلاً اگر روزه نميگرفتند براي اينکه راهشان طولاني بود بيش از هشت فرسخ بود الآن يکي دو فرسخ است،موضوع عوض شده است. نميشود گفت قبلاً که ما ييلاق و قشلاق ميکرديم روزه نميگرفتيم، الآن هم روزه نگيريم. نخير! قبلاً که ييلاق و قشلاق ميکردي روزه نميگرفتيد براي اين است که ده فرسخ دوازده فرسخ بود الآن دو فرسخ است. موضوع عوض شده است نه اينکه حکم _ معاذالله _ عوض شده باشد. الان هم اگر کسي بخواهد از همان راه سابق برود بله، نبايد روزه بگيرد و نمازش هم قصر است.
غرض اين است که اينها احکامي است که روي قضاياي حقيقيه انجام نميشود روي قضاياي خارجيه انجام ميشود. چون روي قضاياي خارجيه انجام ميشود بنابراين ما بايد بدانيم که چه چيزي عوض ميشود و چه چيزي عوض نميشود.
غرض اين است که اگر چيزي گفته شد علمي است يعني علمي، الحقيقية ما هي؟ الخارجية ما هي؟ فرق بين اينها چيست؟ سه مسئله به دنبال اينها هست. حالا ما نميدانيم اين جزء قضيه حقيقيه است يا قضيه خارجيه! اگر در بحثهاي عميق و عريق اصولي بحث کرديم به جايي رسيدم، نفياً يا اثباتاً «فبها المطلوب» به همان، حکم ميکنيم و اگر نفياً يا اثباتاً به جايي نرسيديم همان حکم قبلي را استصحاب ميکنيم و اگر قطعاً به جايي رسيديم که بايد مثل سابق بود، مثل سابق. سه مسئله سه حالت دارد که هر سه حال براي ما شفاف و روشن است ما هيچ ابهامي نداريم.
اگر بحث کرديم ديديم که نه، اين را نميشود تغيير داد، حکم سابق محفوظ است، مسئله أولي؛ اگر بحث کرديم شک کرديم که آيا ميشود عوض کرد يا نه، حکم حکم سابق است به استصحاب. اگر بحث کرديم نتيجه گرفتيم که بايد عوض شود ميگوييم حکم عوض ميشود نظير اين مثالهايي که زديم. ميشود قسمت سوم. سه باب است سه مسئله است هر سه براي ما روشن است. ما هيچ ابهامي نداريم. تا يقين نشد حکم قبلي برابر استصحاب ثابت است. اگر يقين به خلاف پيدا کرديم حکم جديد را ثابت ميکنيم. بنابراين نه مشکل علمي داريم نه مشکل عملي داريم.
پرسش: ... اصلاً فقيه به سراغ موضوعات نبايد برود و خود را معطل موضوعات نبايد بکند. اگر حقيقيه هست حکم ...
پاسخ: نه، الآن اين آقايان آمدند از فقيه سؤال ميکنند که ما قبلاً آنطور مسافرت ميکرديم الآن از راه تونل ميرويم وظيفه ما چيست؟ اينجا بر فقيه واجب است. فقيه بايد بگويد نماز بخوان تماماً، روزه بگير تماماً.
پرسش: ... حضور مردم در تظاهرات
پاسخ: اين امضاي رهبر است امضاي مسئولين است امضاي مراجع است. اين جاهليتزدايي است. اين در قبال غرب بيگانه ايستادن است. اينها به تبع رهبري و دستور امام جاهليتزدايي است. دشمنان جريحاً و صريحاً صف بستند معلوم است که صف بستند.
پرسش: مثالهايي که شما میزنيد برای تشخيص موضوع است اما قضيه خارجيه و حقيقيه در مقام جعل حکم است
پاسخ: نه، جعل حکم نيست تشخيص حکم است، جعل حکم برای ذات مقدس شارع است. شارع احکامي دارد شارع دارد که مسافر اين است حاضر اين است، آن آقا نمازش قصر است آن آقا نمازش شکسته است. اما ما نميدانيم الآن که با سابق فرق کرده سابق دو روز در راه بودند نمازشان دو رکعتي بود و روزه هم نميگرفتند. الآن يک تونلي در کوه درست کردند که دو ساعته(پياده) به ييلاق ميروند اين حکم چيست؟ اينکه داخل در موضوعات نيست در احکام است. حاکم شرع ميگويد شما الآن بايد هم نمازتان تمام باشد هم روزه بگيريد. موضوعات عوض ميشود ميآيند از مراجع، حکم را سؤال ميکنند مراجع هم حکم را برايشان بيان ميکنند.
«في الطواريء» فرمود «و هي مسائل» چند تا مسئله است مسئله أولي اين است که «لو شهدا و لم يحکم الحاکم بهما فماتا حکم بهما» اگر دو تا شاهد شهادت دادند و هنوز قاضي حکم نکرده بعد اينها مردند، بعد قاضي حکم ميکند. مثل يک مخبري يا خبرگزاري آمده گفته من از حضرت سؤال کردم که فلان نماز قصر است يا نه؟ حضرت فرمود قصر است. بعد اين آقا مُرد. آن وقت محل ابتلاي عملي ما شد، ميگوييم قصر است. حيات آن شخص گزارشگر که لازم نيست. «و کذا لو شهدا ثم زکّيا بعد الموت» اگر شهادت دادند ولي خيلي طهارتشان و عدالتشان ثابت نشد و بعد مردند، بعد از موت ثابت شد و همه شهادت دادند که آنها عادل بودند باز ثابت ميشود قاضي ميتواند به استناد شهادتشان حکم بدهد چون در ظرف شهادت واجد شرايط بودند، اين آقايان شهادت دادند مشکوک العداله بودند بعد مردند بعد تحقيق کردند ديدند عادل بودند، در ظرف شهادت عادل بودند پس شهادت، شهادت حق بود، ميشود حکم کرد. اين مسئله أولي بود.
مسئله دو بعکس اين است «لو شهدا ثم فسقا قبل الحکم» اول شهادت در محکمه عادلانه دادند، بعد مبتلا به يک گناهي شدند. اينها در ظرف شهادت عادل بودند شهادت به جاي خودش بود، بعد فسق آمد. فسق بعدي که عدالت قبلي را باطل نميکند. «حُکِم» يا «حَکم الحاکم بهما لان المعتبر بالعدالة عند الإقامه» حالا شما يک نماز جماعتي را پشت سر يک امامي خوانديد بعد _ معاذالله _ او فاسق شد. آن اقتداي شما در نماز جماعت صحيح است. براي اينکه در ظرف اقتدا او عادل بود شما هم به او اقتدا کرديد بعد از اقتدا _ معاذالله _ از عدالت بيرون آمد «و لو کان حقا لله» حالا در بعضي از موارد اگر مسائل مالي باشد اعتنا نميشود. قصاص باشد اعتنا نميشود حقوق باشد اعتنا نميشود اما در مسئله حدود باشد نص خاص داريم که «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»،[4] حالا اگر کسي از حدود به قصاص و مانند آن تعدي کرد مطلبي ديگر است، چون در خصوص حدود نص دارد که «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»، اگر کسي شهادت داد و آن روز عادل بود و بعد از شهادت مشکلي پيدا کرد، شبهه پيدا ميشود که نکند ريشه فساد قبلاً بوده؟ همين که بگوييم «نکند قبلاً هم بوده»، جاي شبهه است. آن وقت مشمول «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ» است لذا اينجا احتياط ميکنند ميگويند اگر شاهدي در محکمه شهادت داد در ظرف شهادت عادل بود بعد معصيت کرد و گرفتار يک گناهي شد آن وقت شبهه پيدا ميشود نکند اين ريشه گناه قبلاً هم بوده؟ اين در حد شبهه است.
در قصاص اين نيست در ديون اين نيست در احکام ديگر اين نيست، در حدود اين است که «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»، لذا مرحوم محقق ميفرمايد به اينکه «ولو کان حقا لله کحد الزنا لم يکن لأنه مبني علي التخفيف و لأنه نوع شبهة» چون «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ» است ما درباره يک امري که مشتبه است و شبههناک است، بگوييم بگير و ببند و فلان اين سخت است. «و في الحکم بحد القذف و القصاص تردد» که آيا اينجا حق الله است يا حق الناس است؟ اين «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»، در آنجا که حق الله محض است حد الهي است جريان دارد، اما اينجا که مشترک است يا آنجا که حق الناس محض است آنجا را هم شامل ميشود يا نه؟ ميفرمايد تردد است «أشبهه الحکم لتعلق حق الآدمي»[5] اينجا حق آدمي است شما بخواهيد احتياط کنيد داريد حق يک کسي را ضايع ميکنيد. آنجايي که حق مردم هست مبادا حق کسي ضايع بشود اينجا شبهه اثر ندارد. اگر شما دليلي داريد که اعتبار علمي داشته باشد بله، اما اگر دليل علمي نداريد و صرف شبهه است، دليلي ندارد که حق مردم را نپردازيد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج20، ص301.
[2]. المزار الکبير(لابن المشهدی)، ص569.
[3]. المحاسن، ج1، ص270.
[4]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص74.
[5] . شرائع الاسلام، ج4، ص131.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.