أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
گرچه هر نعمتي از طرف ذات اقدس الهی است «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْك»،[1] هيچ نعمتي نه از خود ما است نه از غير خدا؛ ولي نعمت امنيت از بهترين نعمتهايي است که ذات اقدس الهی نصيب کرده است. وجود مبارک خليل حق وقتي خواست آن سرزمين را آباد کند، کعبه و قبله و مانند آن را ايجاد کند عرض کرد خدايا «و اجعله امنا» اينجا سرزمين امن باشد، براي موحدان و مسلمانان مأمني باشد. اين امنيت از بهترين نعمتها است و ذات اقدس الهی بر ما منّت نهاده است که اين امنيت را به ما عطا کرده است و دشمنان دين عموماً و اين اسرائيل خصوصاً با عزت و جلال و شکوه مسلمين مخالف هستند مخصوصاً با نعمت امنيت.
ذات اقدس الهی در قرآن کريم مکرر _ شما اين آيات را ملاحظه ميفرماييد _ آن شرارتي که از يهود، نقل ميکند از امتهاي ديگر اينطور شرارت را نقل نميکند ﴿لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلي خائِنَةٍ مِنْهُمْ﴾[2] به وجود مبارک پيامبر(عليه و علي آله آلاف االتحية و الثناء) فرمود اينها هر روز نقشه ميکشند که «إن شر الناس عداوة للذين امنوا اليهود». بنابراين اين گروه يعني اسرائيل بدترين گروه «علي وجه الأرض» هستند و اين هم جاهليت است. بارها يعني بارها به عرضتان رسيد که نظام ما، اهل تشيع نظام امامت و امت است و نظام امامت و امت اين نيست که جامعه را عالم بکند، اينکار از علماي عادي هم برميآيد، از دانشمندان هم برميآيد که مشکلات علمي حوزه و مشکلات علمي دانشگاه را حل کنند. تعليم جاهل و جهلزدايي واجب هست اما در درجه اول قرار ندارد و همچنين تربيت مردم؛ مردم مؤدب باشند آداب را رعايت بکنند، اين هم به برکت اهل بيت از حسينيه و مساجد برميآيد، از هيئات برميآيد که به وسيله موعظهها و نصيحتها جامعه را متعهد کنند مؤدب کنند. اخلاق را آنها به عهده بگيرند. علم را حوزه و دانشگاه به عهده بگيرد که جهلزدايي بکند. جهالتزدايي بکنند در حسينهها و هيئات مذهبي و مساجد. اينها هم لازم است و هم خيلي مهم نيست. آنچه خيلي مهم است جاهليتزدايي است. جاهليت همين است که روز روشن ميروند مسئول يک کشوري را جابجا ميکنند. جاهليت اين است که هم زودتر از همه حمله ميکنند، هم مجبور ميشوند تقاضای قبول آتشبس بکنند. جاهليت همين است که شما در غزه ميبينيد. اين جهل نيست اين تنها خيانت نيست، اين که اسرائيل دارد از هر درندگي بدتر است؛ اين وضع غزه را ببينيد يک عده هم نگاه ميکنند. اسرائيل يعني اين.
خدا مرحوم صاحب جواهر را غريق رحمت کند؛ البته ابتکار برای ايشان نيست، اما هشياري و جمعآوري به عهده ايشان است. اين را صاحب جواهر نقل ميکند که در زمان يکي از خلفاي عباسي اينها از يهوديهاي خيبر جزيه ميگرفتند. يک وقتي يک سند رسمي درآوردند که در زمان خود پيغمبر(عليه و علي آله عليهم السلام) مصالحهاي بين دولت اسلامي و يهوديها خيبر شده، آنجا پيغمبر با آنها مصالحه کرد که اينها از اين به بعد نبايد جزيه بپردازند. اين خليفه هم بيخبر بود گفت چون اين سند از پيغمبر است و شما با پيغمبر مصالحه کرديد از اين به بعد جزيه نپردازيد. محققان و تاريخشناسان و خطشناسان و همه اينها آمدند بررسي کردند ديدند که اين نامه سرتاپا جعل است. براي اينکه نامه به خط کسي است که قبل از فتح خيبر مُرد و در زمان فتح خيبر نبود. و نامه به امضاي کساني است که در زمان فتح خيبر کافر بودند. سرتاپا و پاتاسر اين نامه جعلي است. اين نامه را بنام پيغمبر جعل کردند، ساختند، که يهوديهاي خيبر نبايد جزيه بدهند[3]. اينها اين هستند.
اين را که يک مورخ عادي نظير فلان کس نقل نکرده است،اين را صاحب جواهر در بحث جهاد نقل کرده است ملاحظه کنيد. يهودي يعني اين. اين نه به پيغمبر نه به قرآن نه به شريعت نه به اسلام به هيچ چيزي پابند نيست. جريان غزه اين است. اين الآن آمده، سرتاپا آمده به عداوت با اسلام و مسلمين. هم جنگ را شروع کرده هم مجبور شده که تقاضا کند آتشبس را قبول کنيد. خدا اين عزيزان ما را مورد عنايت پروردگار قرار بدهد. همين برادر بزرگوار ما که آن موشک عظيم را ساخت که من به او ميگويم «سلام الله عليه» براي همين است. شما کدام رزمندهاي ميبينيد که امام زمان خودش را اينطور ياري کرده باشد؟ که آبروي يک کشوري را امنيت يک کشوري را ناموس يک کشوري را با اين موشک حفظ کرده باشد. اين بزرگان و ساير شهدا، «سلام الله عليهم» ندارند؟
همين اسرائيلیها آمدند ابتدائاً جنگ را شروع کردند بعد آمدند آتشبس تقاضا کردند آتشبس را قبول کنيد، نظام ما دولت ما ملت ما مملکت ما، شما بزرگان ما هم قبول کرديد. آتشبس را قبول کرديد، دوباره حمله کرده است. اينها چنين ملتي هستند. الآن هم اين امنيت را دارند به هم ميزنند که اميدواريم ذات اقدس الهی اينها را سرجايشان بنشاند. عزيزان ما هم هستند که خودشان را به خطر انداختند دارند جلوي اينها را ميگيرند. الآن خواهش ما اين است که شما بزرگي کنيد دعايتان را بيشتر کنيد. بزرگواري کنيد راهنمايي کنيد همه را که هم امنيت را حفظ بکنند. در سحرها دعا کنيد اين نظام اين جمعيت اين کشور اين ملت اين مملکت را حفظ کند. اينجا کشوري است که فقط ميگويد علي و اولاد علي، «علي وجه الأرض» آنکه پيرو ولي عصر وجود مبارک امام زمان است، همين شما بزرگان هستيد.
بنابراين از ذات اقدس الهی مسئلت ميکنيم که بر امنيت شما عظمت شما جلال شما شکوه شما عزت و آبروي شما در دنيا و آخرت بيفزايد و اين دعاها را فراموش نکنيد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
در تتمه بحث مرحوم محقق(رضوان الله تعالي عليه) يک فروعي دارد اين فروع چون برابر روايات است اختلافي در آن نيست؛ روايات هم فراوان است هم بدون معارض، چون فراوان است و بدون معارض، از زمان مرحوم محقق تا زمان مرحوم آخوند خراساني همينطور فتوا مانده است. براي اينکه نصوص فراواني دارد دلالت فراواني دارد معارض هم ندارد فتوام هم تغيير نکرده است. آن اصول کلي اين است که شهادت از يک نظر گرچه فرق اساسي با خبر دارد، ولي از يک نظر شبيه خبر است. اين حکم اول. وجه مشابهت آن است که خبر خبرگزار سه حالت دارد: قبل از گزارش، حين گزارش، بعد از گزارش. خبر بايد موثوق باشد مورد وثاقت باشد مورد اطمينان باشد. اگر اين گزارشگر قبل از گزارش موثق نبود، حين گزارش موثق بود و بعد از گزارش هم از ثقه بودن افتاد، اين خبر حجت است. چرا؟ چون عمده آن است که خبر در ظرف خبر از ثقه رسيده باشد اينجا هم حاصل است. همين معنا که در خبر است، در شهادت هم هست. اگر شاهد قبل از شهادت مورد وثوق نبود بعد از شهادت هم از وثوق افتاد ولي آن ايام ايامي بود که سفري کرد و مانند آن، متنبه شد هر چه بود، آن ايام که دارد شهادت ميدهد موثق است و عادل. پس اين مثلث يعني قبل از شهادت، حين شهادت و بعد از شهادت نظير مثلث خبر است قبل از گزارش، حين گزارش، بعد از گزارش. عمده آن وسطش است.
بالاتر از اين، اگر گزارش داد و مُرد، باز حجت است. اگر شاهد شهادت داد و بعد مُرد، حجت است. اگر قاضي حکم کرد بعد مُرد، حکمش حجت است. غرض اين است که در ظرف حکم اگر قاضي عادل بود شاهد عادل بود گزارشگر عادل بود حجت است ولو بعد حادثي پيش بيايد. بله، در بعضي از نصوص که مربوط به حدود الهي است چون حق را غالب فقهاء مخصوصاً محقق در شرايع و به دنبال او مرحوم آخوند خراساني(رضوان الله عليه) در تکمله تبصره، اينها گفتند که حقوق در درجه اول دو قسم است يا حق الله است يا حق الناس، اما تلفيق بين حق الله و حق الناس در متن روايت نيست، در فروعات بعدي است که فقهاء اضافه کردند که اگر يک چيزي هم حق الله بود هم حق الناس نظير سرقت که هم مالباخته حق دارد هم ﴿فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا﴾[4] حق دارد. قطع يد حق الله است مالباخته مالش را ميخواهد اين حق الناس است. اين اجتهادي است که بعدها پيدا شده است که در قسم سوم که تلفيقي است از حق الله و حق الناس، ما چه کار بکنيم؟ سرّ اينکه اين تلفيق نياز به استدلال و فحص و بررسي دارد اين است که حق الناس ثبوت و سقوطش در اختيار مردم است. حق مردم است؛ يا عفو ميکنند يا انتقام ميگيرند اما حق الله در اختيار کسي نيست که بگويد من عفو کردم؛ لذا فصل سوم يک بحث جدايي دارد؛ حق الله جدا حق الناس جدا اما حق مؤلف از حق الله و حق الناس بحث دارد که بالاخره اگر شخص گذشت، شريعت نميگذرد. شريعت گذشت، شخص نميگذرد. گاهي شريعت ميگذرد فرمود: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»،[5] ولي اين شخص مالباخته است نميگذرد.
اين است که اين فصل سوم يک بحث مبسوطي دارد؛ در آنجا که مشترک بين حق الله و حق الناس است در خصوص حدود نه در خصوص قصاص، نه در خصوص قطع يد و مانند آن، در اين بخش از حدود؛ لذا در مسئلهاي که اگر کسي بعد از شهادت يا قضا مشکل عدلي پيدا کرد و در عدالتش شبهه شد، در صلاحيتش شبهه شد، اگر قصاص باشد مشکلي ندارد، حق الناس در ديون باشد مشکلي ندارد. در منازعات حقوقي و زمين و مانند آن باشد مشکلي ندارد. اما در حدود باشد مشکل دارد، چون در حدود وارد شده: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ». جاهاي ديگر ما مشکلي نداريم اما در خصوص حدود که شد، ميگويند: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»؛ لذا در مسئله قصاص اينطور نيست، در مسئله حق الناس اينطور نيست اما در مسئله حدود در زمان حکم اين شخص حکم کرده است يا در زمان شهادت شهادت داده است بعدها يک مشکلي پيدا شده و معلوم شد که اين شخص بداخلاقي کرده است، نکند که او قبلاً هم از اين بداخلاقيها داشت؟ اين «نکند» زمينه شبهه را فراهم کرد. وقتي زمينه شبهه فراهم شد «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ» است.
اين بخش سوم يک قدري مشکل دارد که آيا کشف ميکنيم يا کشف نميکنيم؟ اگر صرف شک باشد که تمسک به عام در شبهه مصداقيه خود آن عام است. فرمود: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»، شما شبهه را بايد قبلاً احراز بکنيد. شما فقط احتمال ميدهيد؛ شخص قاضی در زمان حکم، يا شاهد در زمان شهادت، موثق بود، الآن که يک هفته گذشته است شما کشف خلاف کرديد گفتيد به اينکه او آدمي است که خلاف ميکند، شايد آن وقت هم خلاف کرده است. شما که ميگوييد شايد! آيا با «شايد» شبهه ميشود يا نميشود؟ ما بخواهيم به خاطر اين شايد به «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ» تمسک بکنيم که تمسک به عام در شبهه مصداقيه خود آن عام است. ما نميدانيم شبهه است يا نه! اين فصل سوم يعني فصل سوم، اين مشکل علمي را دارد. آنجا که حق الله محض است نه. آنجا که حق الناس محض است نه. آنجا که مشترک بين حق الله و حق الناس است حدودي که هم حق مردم در آن هست هم حق شريعت در آن است اينجا است که گفتند: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ». آيا اين شامل بخش مردمي هم ميشود يا نه، فقط شامل حق الله ميشود ولاغير؟ اين است که کار دارد و اجتهاد ميخواهد؛ لذا مرحوم محقق مبسوطاً اين مثلث را ذکر کرد قبل از شهادت و حکم، بعد از شهادت و حکم، حين شهادت و حکم؛ نظير خبر است که قبل از خبر، حين خبر، بعد از خبر که در حين خبر بايد موثق باشد، در حين شهادت بايد عادل باشد، در حين قضا و حکم بايد قاضي واجد صلاحيت باشد اما بعد اگر خلاف کرد اين هيچ عيب ندارد. نشانهاش اين است که بدتر از اين، اگر مُرد! اگر گزارشگر بعد از خبر مُرد، خبرش حجت است. اگر شاهد بعد از شهادت مرد يا قاضي بعد از قضا مُرد حجت است. از مرگ که بدتر ما نداريم. اينطور نيست که حالا مرگ بعد از شهادت يا بعد از قضا يا بعد از خبر آسيبي برساند. ولي در مسئله حدود، ما اين مشکل را داريم که اگر بعد از حکم يک مشکلي پيدا شد يک بداخلاقي کرد _ شبهه که باشد کافي است _ نکند که اين شخص سابقه آن را داشته باشد و بر ما مستور بود و مشکوف براي ما نبود. همين «مبادا» ميشود شبهه. وقتي شبهه شد، فرمود: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ».
پرسش: ... اما قبل از ادای شهادت آنا ما ...
پاسخ: نه، آنامّا که نه، يک لحظه نه. يک هفته گذشت ما ديديم که کشف خلاف شد. اينها هست.
پرسش: ... مواردی که شبهه است زياد است يا کم؟
پاسخ: نه، در حدود است و حدود کم نيست. فلان جا دست را قطع کنيد فلان جا پا را قطع بکنيد فلان جا بزنيد، کم نيست. در مسئله سرقت مشترک بين حق الله و حق الناس است. امثال اينکه کجا بزنيد، چند تا تازيانه بزنيد، يا قطع يد کنيد، در همه اين موارد است. يک وقت است که يک کسي زنا ميکند اين حق الله است، چون مستحضر هستيد که زنا حق کسي را ضايع نميکند. اگر کسي را معاذالله به زنا مجبور کردند، نظير اين نيست که مجبور بکنند که مال او را بگيرند. مال براي آن شخص است اما آبرو و عفت مال او نيست. اين عظمت و جلال اسلام است. عفت زن عصمت زن آبروي زن برای خدا است او امين الله است؛ لذا با رضايت خودش که نميتواند اين کار را بکند. چرا؟ با رضايت خودش ميتواند مال را بدهد اما با رضايت خودش که نميتواند به نامحرم دست بدهد چون عصمت زن صد درصد حق الله است و زن امين الله است.
خدا مرحوم کليني را غريق رحمت کند، اين روايت را ملاحظه بفرماييد بحث اينکه آبروي مسلمان مال کيست؟ آيا يک مسئول کشوري _ معاذالله _ حق دارد در مذاکره با غرب آبروي يک ملتي را معامله کند؟ ميتواند؟! آبروي ملت آبروي مملکت آبروي فرد مال هيچ کس نيست نه مال مسئول مملکت است نه مال خود مردم است نه مال زيد و عمرو است، آبروي اين ملت مال الله است. آبروي مسلمان مال هيچ کس نيست. «نِعم ما قال المعصوم عليه السلام»: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَي الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه»؛[6] به مسلمانها فرمود خدا به شما عزت داد بله، اما عزت مثل مال نيست که خوب به دَرَک! مال، مال شما است حالا اسراف کرديد يا نکرديد يا نخواستيد يا خواستيد حرفي ديگر است، اما آبروي شما مِلک خدا است و شما امين الله هستيد. حالا تمام اعضاي اين خانواده آمدند رضايت دادند، مسئله حل ميشود؟! معلوم ميشود حق کسي نيست، نه حق شوهر است نه حق پدر است نه حق مادر. هيچ! «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَي الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه» اين بيان حضرت است آبروي يک ملت مال کسی نيست تا کسي در مذاکره اين آبرو را معامله بکند بگويد خيلي خوب! آبروي مؤمن حق الله است.
غرض اين است که آبروي زن مال خود زن نيست مال پدرش نيست مال مرد و شوهرش نيست مال برادرش نيست. عصمت زن عفت زن امانت الهي است آبروي مرد هم همينطور است. مگر هيچ کس حق دارد آبروي خودش را بريزد؟ اگر اين کار را کرد معصيت کرده هم آبرويش رفته هم گناه کرده. هيچ کسي حق ندارد با آمريکا و مانند آن معامله بکند و زير بار ذلت برود، مگر اين مثل نفت است. حالا بر فرض خيانت بکند نفت را بدهد، مال را داده است حساب ديگري را داد، يک حساب خاصي دارد که چرا مال مردم را دادي؟ بسيار خوب! اين «چرا» دارد، اما حالا اگر يک ذلتي را امضاء کرده، آيا حق داشت؟! ميگوييم اين مثل نفت است يا اين هم مثل گاز است؟!
اين است که ما حرم ميرويم در و ديوار را ميبوسيم. اين حرفها حرفهايي است که روي زمين تازه است. آبروي انسان مال او نيست. انسان عند الله عزيز است. شما در شرق عالم در غرب عالم ببينيد اين حرفها کجا است؟ اين حرفها که کليني در کافي نقل کرد بوسيدني نيست؟! ما که حرم ميرويم در و ديوار را ميبوسيم براي اين حرفها است. نفت و گار مال آدم است بله، اين حرف را ديگران هم دارند. هر کسي مالک سرزمين خودش است مالک معادن خودش است اما هر کسي مالک آبروي خودش نيست. ما از خودمان گذشتيم، چرا گذشتي؟ اين که مال شما نيست. يک کسي خداي ناکرده پشت پرده امضا بکند و يک ملتي را ذليل بکند، اين يعني چه؟ اين مثل نفت نيست مثل گاز نيست. اين حرفها است. اينها انسان را عزيز کردند. انسان آيت الهي است انسان جلال و شکوه دارد اين معني استقلال است اين معناي عزت است. شما مشرق و مغرب عالم بگرديد اين حرف را پيدا ميکنيد؟! که هيچ کسي حق ندارد نه تنها آبروي ديگري را، آبروي خودش را نميتواند ببرد. انسان عزيز الهي است ﴿الْعِزَّةَ لِلَّهِ﴾؛[7] درست است که شما را عزيز ميکند اما ﴿الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾. کسي حق ندارد پشت پرده امضا بکند. آبروي ملت مثل نفت نيست. آبروي ملت مثل گاز نيست. آبروي ملت مثل سرزمين نيست.
اميدواريم ذات اقدس الهی همه شما بزرگان و بزرگواران را که حافظان اين مکتب هستيد مشمول ولايت خاص امام زمان قرار بدهد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج1، ص63.
[2]. سوره مائده، آيه13.
[3] . جواهر الکلام، ج21 ، ص235. «و دعوى بعض أهل الذمة و هم أهل خيبر سقوط الجزية عنهم بكتاب من النبي صلى الله عليه و آله و سلم لم يثبت»
[4] . سوره مائده، آيه38.
[5]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص74.
[6]. الکافي، ج5، ص63.
[7]. سوره نساء، آيه39؛ سوره يونس، آيه65.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.