أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
فروعي که اخيراً مرحوم محقق مطرح کردند درباره اينکه «الشهادة ما هي؟»، «الحکم ما هو؟» اينها خطوط کلي شهادت است. مطلب اول اين است که شهادت شاهد به منزله خبر واحد است. شهادت انشاء نيست شهادت خبر است. يک وقتي شهادت اسلامي است ميخواهد شهادت بدهد به توحيد، ميگويد «أشهد کذا» اين انشاء است، اما يک وقتي ميخواهد شهادت بدهد که اين مال براي زيد است، اين خبر است. پس شهادت در محکمه به منزله خبر است و شهادت براي بيان کردن اينکه اين شخص مسلمان است و اينها، اين انشاء است يعني من الآن دارم اين عقيده را در دلم ايجاد ميکنم. اين مطلب اول که فرق است.
مطلب دوم اين است که شهادت خبر است به منزله خبر واحد است اما حکم خبر واحد فقهي را ندارد؛ در خبر واحد فقهي اين راوي مثل زراره و امثال زراره ميگويد که امام چنين فرمود، امام در جواب چنين فرمود امام مستقيماً چنين فرمود. فرمايش امام را نقل ميکند. اينکه نقل ميکند امام چنين فرمود، اين الفاظ خيلي محترم است، اين است که در فقه روي تمام تکتک اين کلمات بحث ميکنند. عام است يا خاص است؟ اطلاق دارد يا ندارد؟ ظهور دارد يا ندارد؟ نص است يا ظاهر است؟ متشابه دارد يا ندارد؟ اين اصراري که در اصول و در فقه روي کلمات خبر است، چون کلام معصوم است. کلام معصوم بايد همه جزئياتش مشخص باشد؛ اما خبري که مخبران دارند خبرگزارها دارند يا شاهدان در محکمه ميگويند اين مال براي زيد است آن مال براي عمرو است و مانند آن، اين دقتها را که آيا اين خبر نص است يا ظاهر، اين خبر عام است يا خاص، ندارد. در خبر واقعاً اجتهاد ميکنند چون بيان نوراني امام(سلام الله عليه) است ولو نقل به معنا است _ غالب اين خبرها نقل به معنا است و نقل به معنا وقتي قريب به حس باشد پيش عقلا حجت است _ فقهاء روي تمام اين کلماتي که از ائمه(عليهم السلام) نقل شده بحث ميکنند با اينکه نقل به لفظ نيست؛ نقل به لفظ در متواترات و در آيات است، ولي چون برای امام(سلام الله عليه) است حرمتي را که براي او قائل هستند نظير حرمت کلام الله است و روي تمام خصوصيات ادبي اينکه اين کلمه عام است يا خاص؟ اطلاق دارد يا ندارد؟ عموم دارد يا ندارد؟ ظهور دارد يا ندارد؟ بحث میکنند، در خبرهاي ديگر اينطور بحث نميکنند. اين براي اين است که از منبع وحي صادر شده است اما در شهادتها اينطور نيست. از عصر خود ائمه(عليهم السلام) در مورد شهادت و کلمات معمولي، بناي عقلا بر اين است که خبر واحد حجت است اما حالا بيايند بحث بکنند که ظهورش تصريح است، تنزيه است، تأويل است و اينها، اينطور نبود.
اگر خبر واحد متعدد بود و معارض_ گوشهاي از اين بحث قبلاً هم گذشت _ در مورد اين تعارضها آنطوري که در اصول نسبت به خبر واحد از معصوم بحث ميکنند هرگز اينطور بحث نميکنند. در اصول بحث ميکنند که عام است يا خاص؟ مطلق است يا مقيد؟ ظاهر است يا نص؟ ظاهر است يا اظهر؟ همه مراحل چهارگانه را در خبرهايي که معارض دارد بحث ميکنند؛ البته خبري که معارض نداشته باشد همان ظهورش حجت است، خواه خيلي ظهور داشته باشد يا نص باشد اما خبري که معارض داشته باشد براي ترجيح احدهما بر ديگري ميگويند اين اظهر است آن ظاهر، اين نص است آن ظاهر، اين خاص است آن عام، يا اين مقيد است آن مطلق، لذا اين مقدم است؛ ولي اين بحثها در شهادتها مطرح نيست؛ شهادت به اين است که محتواي شهادت زيد با محتواي شهادت عمرو يکي است منتها در اطلاق و تقييد و نص و ظاهر و ظاهر و اظهر و اينها با هم فرق دارند. اينها هر دو يک چيز ميخواهند بگويند، دو تا شاهد عادل هستند يکي را بر ديگري مقدم بدارند چون کلمه اين آقا اظهر از آن است يا اين نص است آن ظاهر است اينطور نيست.
بنابراين شهادت يک خبر واحدي است که با خبر واحد فقهي خيلي فرق ميکند. خبر واحد فقهي چون از معصوم(سلام الله عليه) است روي نکاتي که به چهار قسمتش اشاره شده دقيقاً فکر ميکنند، ولي در مسئله شهادت اينکه اين مال براي زيد است يا براي عمرو است همين که ظهور عرفي داشته باشد که هر دو يک چيزي را ميخواهند بگويند و اختلاف، اختلاف لفظي است و اختلاف در ظاهر و اظهر است و مانند آن، اين را اختلاف حساب نمیکنند و يکي ميدانند.
مطلب بعدي آن است که در همه مواردي که دو تا شاهد شهادت ميدهند ضمّ يمين لازم نيست.
پرسش: ...
پاسخ: بله، مشاهده يعني ميبيند و شهادت ميدهد ولو که شنيده باشد. ولو شنيده باشد يا در کتاب خوانده باشد يا در نوشتهاي ديده باشد که اين مال براي زيد است قباله را ديده باشد ميتواند شهادت بدهد؛ منتها از آن نظر که مطلب خيلي روشن است چون حضرت به آفتاب اشاره کرد فرمود «عَلَي مِثْلِهَا فَاشْهَدْ أَوْ دَعْ»[1] يعنی بايد مسئله روشن باشد، وگرنه بر شنيدهها حتي بر امر استصحابي هم ميتواند شهادت بدهد. اما آن شهادتي که مربوط به خودش است هر دو امر غيبي است از قلبش خبر ميدهد که من به وحدانيت حق معتقد هستم، به رسالت پيامبر معتقد هستم. آن شهادت در حقيقت گزارش از اعتقادات خودش است که آن هم خبر است منتها خبر از درون خود ميدهد. اين شهادتها خبر از بيرون است که اين مال براي زيد است اين مال براي عمرو است.
در آنگونه از شهادتها که فقط تغير لفظي است و عرف ميگويد هر دو يک چيز را ميخواهند بگويند اهل بيت هم با همين بناي عقلاء سخن گفتند با همين بناي عقلاء رفتار کردند اگر بناي عقلاء بر اين است که هر دو را يک چيز ميدانند شهادت اين دو تا شاهدي که يکي اظهر است يکي ظاهر، يکي نص است يکي ظاهر را يکي ميدانند و ديگر نيازي به يمين نيست، اما اگر اختلاف جدي بود او ميگفت تو پارسال اين کار را کردي، اين يکی گفت امسال اين کار را کردي، او ميگويد که در فلان جا گرفته، اين يکی گفته فلان چيز را گرفته، اختلاف جدي شد، اينجا نميشود گفت که اينها يک مطلب را ميگويند فقط اختلاف لفظي است، اينچنين نيست، اختلاف واقعاً دو چيز است؛ اگر دو چيز است اينها دو نفر نيستند، هر کدام يک نفر هستند که در يک موضوع شهادت ميدهند. الا و لابد بايد به هر کدام از اينها يمين ضميمه بشود چون اين آقا يک نفر است، آن دومي چيز ديگري ميگويد. اگر خواستيد او را مقدم بداريد بداريد ولي بالاخره بايد يمين داشته باشد. او يک نفر است اين شخص چيز ديگري ميگويد آن شخص چيز ديگري ميگويد. اگر اولي را قبول کرديد الا و لابد يمين بايد ضميمه بشود چون محکمه با شاهد واحد حکم نميکند. دومي را قبول کرديد الا و لابد بايد يمين ضميمه بشود چون يک نفر است. براي اينکه موضوع دو چيز است. اگر موضوع دو چيز است اينها دو تا شاهد هستند نه يک شاهد.
قبلاً هم گذشت که اين دو تا شاهد بايد يک حرف بزنند اگر دو تا شاهد بايد يک حرف بزنند چه اينکه اگر سوگند هم بايد باشد سوگند هم بايد در همين محور باشد که همين شيء را مورد قسم قرار بدهد و ثابت بشود پس وقتي اينها دو تا امر غير قابل جمع شد دو نفر هستند دو تا شهادت است يعني دو تا دستگاه هستند پس چون دو تا دستگاه هستند در هر زمينه يک شاهد است، يک؛ با يک شاهد ثابت نميشود الا و لابد يمين بايد ضميمه بشود، دو؛ پس هر کدام را که بخواهند انتخاب بکنند يمين لازم است.
پرسش: يک شاهد حرفش نص است يکی ظهور ...
پاسخ: نه، اگر بناي عقلا اين است که هر دو يک چيز را ميخواهند بگويند منتها اين بيانش شفافتر است اينطور نيست اگر بناي عقلا در اينگونه از موارد که اين يکي تصريح کرده او به ظاهر گفته، اين يکی شفافتر حرف زده، مطلب را يکي میداند چون ظهور حجت است؛ اگر ظاهر است حجت است، نص هم حجت است. منتها اگر روايت باشد بله، اين نص را بر آن ظاهر مقدم ميدارند اگر يک خصوصيتي اين خبر دارد آن خبر ندارد آن را ثابت ميکنند چون کلام معصوم است و مسئله احکام شرع میباشد. اما امور عرفي را بناي عقلاء يک چيز ميداند وقتي بناي عقلا يک چيز ميدانست دو نفر براي يک امر شهادت ميدهند و يمين لازم نيست.
اما مسئله سوم يعني مسئله سوم؛ فرع سوم اين است که اينها نقيض هم هستند جمعشان مستحيل است. پس اگر جمعشان مستحيل است دو دعوا است يک دعوا نيست و هر کدام را بپذيريد الا و لابد بايد يمين ضميمه بشود اينجا بيّن الرشد است. دو تا دعوا است اين شاهد يک چيز ديگري ميگويد او يک چيز ديگري ميگويد، اما اگر به نفي ديگري برگردد هيچ کدام ثابت نميشود. اين او را تکذيب ميکند او اين را تکذيب ميکند هيچ کدام ثابت نميشود. يک وقتي او کاري به اين شاهد ندارد ميگويد که اين پارسال بود. اين شاهد هم کاري به او ندارد ميگويد اين کار امسال بود. اصلاً جمعش ممکن نيست، او را نفي نميکند، ولي اثبات هم نميکند با او هماهنگ هم نيست. يک وقتي اين شاهد او را صريحاً نفي ميکند اين تازه نزاع بين خود شاهدها است که چيزي را ثابت نميکند. اگر تکذيب ديگري نباشد نفي ديگري نباشد تعارض بين اينها نباشد هر کدام از شهود را ميتوانند بگيرند البته به ضميمه يمين، چون يک شاهد است.
پرسش: ... استحاله تضاد به خاطر تناقض است
پاسخ: نه، ضدّين هم همينطور است چون تمام محالات، محالات بالعرض هستند بايد به تناقض برگردند که اين را شايد نشنيده باشيد، ولي بالاخره ضدّين که جمع نميشوند. ضدّين چون نقيضين هستند جمع نميشوند، نه چون ضدّين هستند. ضدّين جمع نميشوند مخالفين جمع نميشوند، اما تحقيق مسئله اين است که آنکه جمع نميشود نقيضين هستند بالاصاله، بقيه جمع نشدنيها به تناقض برميگردد مسئله ديگري است.
به هر تقدير اين مسئله فرع سوم اين است که اين شاهد او را نفي ميکند او اين شاهد را نفي ميکند اين دو تا چيز است، اين يک چيز نيست. هر کدام را شما بخواهيد قبول بکنيد الا و لابد بايد يمين ضميمهاش بشود چون دو دعواي جدا و مستقل است.
فتحصل ان هاهنا فروعا ثلاثه: يک وقت است که يک حرف زدند، يک وقت است که اختلاف دارند منتها اختلافشان جمعپذير است، يک وقت است که اختلافشان جمعپذير نيست ولي عرف بناي عقلا صرف نظر ميکند، يک وقتي نقيضين و ضدّين هستند. آنجا که نقيضين و ضدّين هستند نميشود اينها را به يک امر ارجاع داد. آنجايي که به يک امر ارجاع پيدا ميکنند شهادت کافي است چون دو تا شاهد هستند. آنجايي که به هيچ وجه به امر واحد برنميگردد هر کدام را که گرفتند بايد يمين ضميمهاش بشود اينها يک بخش از فروعاتي است که مرحوم محقق ضمناً به آن اشاره کردهاند.
مطلب دوم اين است که مسئله شهادت که بحث شد خبر است نظير شهادت بر اسلام آوردن نيست. اين کسي که شهادت ميدهد بر اسلام آوردن و اينها الآن دارد ميگويد که من دارم در قلبم اين اعتقاد را ايجاد ميکنم. اين تشهد يعني شهادت دادن به وحدانيت حق، انشاء است. من اين کار را ميکنم نه اينکه خبر بدهم. گرچه صيغه أشهدُ صيغه فعل مضارع است و خبر است، أشهدُ معنايش اين نيست که من دارم شهادت ميدهم، مثل يتکلّم مثل أکتبُ. اين مثل أکتبُ نيست. اين أشهدُ يعني الآن دارم «أوجد الشهادة» چون وقتي که دارد با اسلام خودش را معرفي ميکند يعني من الآن اين مطلب را در عقيده دارم، معتقد هستم. آن شهادت انشاء است اين شهادت در محکمه خبر است و خبر که شد حکم خبر را دارد؛ منتها چون مخبرعنه آن کلام معصوم نيست آن خصوصيات دقيق و عميق علمي که در اصول براي خبر واحد است اينجا نيست؛ در اصول البته اين دقتهاي عميق است، چون کلام معصوم است که آيا نص است يا ظاهر؟ ظاهر است يا اظهر؟ عام است يا خاص؟ مطلق است يا مقيد؟ اين خصوصيات دقيق علمي که در اصول روي کلمات است براي اينکه مخبرعنه از کلام معصوم نقل ميکند. اينجا کلام عرفي است که فلان کس گفته است که اين مال زيد است، من از او خريدم به او فروختم همين حرفها است. بناي عقلا بر اين است که اين دقائق علمي فقهي را روي اين کلمات عرفي پياده نميکند.
پس شهادت خبر است، يک؛ مخبرعنه آن کلام آدمي است، دو؛ آن دقتهاي عميق فقهي را که در خبر واحد است اينجا جاري نيست، سه؛ اينها هم چند صورت دارد بعضي از صورتها قابل جمع هستند اگر قابل جمع هستند که همين دو نفر که شهادت بدهند کافي است. اگر قابل جمع نيستند فقط احدهما ثابت ميشود، يک؛ با شهادت يک شاهد و ضمّ يمين، دو؛ اينها يک بخشياش مربوط به «في ما يرجع إلي الشهادة» است.
اما حکم حاکم انشاء است خبر نيست و چون خبر نيست بحثهاي خبر واحد و مانند آن که درباره خبر واحد خارجي است درباره حکم حاکم نيست. حکم حاکم انشاء است اما يک انشاي ويژه است. معاملات همهشان هم انشائي هستند اما فضوليبردار هستند؛ يعني در بيع که ميگويند «بعتُ و اشريتُ» که فعل ماضي است چون اصرح در فعليت است اين را انتخاب کردند وگرنه اين که خبر نميدهد که بعتُ يعني من قبلاً فروختم، اين صورتاً فعل ماضي است ولي الآن دارد ايجاد ميکند؛ يعني اوجد البيع، اوجدت البيع، من الآن بيع را ايجاد کردم، اين که خبر نميدهد. اين فعل ماضي که در جاهاي ديگر خبر است در عقود و معاملات انشاء است. حالا اين انشاء فضوليبردار هم هست. حکم، انشائي است که فضوليبردار نيست. فرق جوهري اين انشاء با انشائات ديگر اين است. خريد و فروش با بيع و اشتراء و اجاره و استيجار و همه اين عقود، اينها فضوليبردار است يعني کسي از طرف ديگري بدون اجازه او ميآيد ميفروشد يا ميخرد يا اجاره ميدهد يا اجاره ميکند و اگر او بعد اجازه داد معامله صحيح است، چرا؟ چون در حقيقت عقد شرط نيست که عاقد مالک باشد. اين عاقد اگر ولي بود اگر وصي بود اگر وکيل بود اگر فضولي بود در حيطه عقد از آن جهت که عقد است نصابش تام است؛ منتها رضايت شرط است ﴿لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ﴾[2] اينکه فرمود مال مردم را نخوريد تا رضايت نباشد، اين رضايت رکن است. اينجا اين رکن حاصل نيست، نه اينکه عقد حاصل نشده، عقد حاصل شده، بيع حاصل شده، ايجاب حاصل شده، همه کارهايش شده، منتها رضايت ندارند. اگر دو روز بعد مالک گفت رضيتُ يعني اجازه دادم اين فضولي را امضاء کردم معامله صحيح است.
پس ما يک انشائي داريم که فضوليبردار است مثل همه معاملات. معاملات يک انشائياتي هستند که فضوليبردار هستند چرا؟ چون شرط صحت اين معاملات اين نيست که آن انشاءکننده مالک باشد. اگر اين انشاءکننده اين صيغه را با جميع شرايطش صحيحاً ايجاد کرد صيغه واقع شد. يک متمّمي ميخواهد و آن رضايت است اگر رضايت آمد اثربخش است نبود اثربخش نيست اما حکم اينطور نيست حکم بايد از حنجره يک مجتهد عادل صادر بشود ديگري که فضولي کرده انشاء نيست.
پرسش: در حکم هم اگر بعداً نگاه کرديم ديديم طبق موازين است قبول کنيم
پاسخ: اين حکم لغو بود.
پرسش: حکم فضول را قبول کنيم
پاسخ: حکم لغو بود مثل اينکه يک آدم خوابيده حرف زده است. يک غير مجتهد اگر بگويد حکمتُ، مثل اينکه يک آدم خوابيده حرف زده است، آدم خوابيده اگر بگويد حکمتُ مگر قبول ميشود؟ نه يعني نه. يک آدم غير مجتهد آمده بجاي حاکم شرع نشسته گفته حکمتُ.
پرسش: ... در بيع هم خوابيده است
پاسخ: بيع رضايت ندارد ولي اين صيغه کاملاً درست است در اسلام چرا بيع فضولي صحيح است؟ ميخواهم بگويم که شنيدهايد که بيع فضولي صحيح است؟ بله، پس معلوم ميشود که در عقد، مالک بودن شرط نيست.
پرسش: اول بحث است ...
پاسخ: اول بحث نيست آخر بحث است. همه ما گفتيم قبول کرديم که بيع فضولي در عقد بودن صحيح است در اثربخشي رضايت ميخواهد لذا اگر دو روز بعد يک هفته بعد مالک اجازه بدهد و بگويد رضيتُ، درست است، اما غير مجتهد بيايد بجاي حاکم شرع بنشيند بگويد حکمتُ، اين اصلاً لغو است.
بنابراين حکم شرعي فضوليبردار نيست اما تمام اين عقود فضوليبردار است. اثربخشياش مربوط به رضايت است که بعد ميآيد. اما در مسئله انشاء حکم شرعي اصلش بايد از حنجره يک مجتهد عادل صادر بشود. بقيه لغو است؛ لذا انشاء بودن حکم با انشاء بودن بيع و شراء فرق جوهري دارد. فضوليبردار نيست، اما شهادت شاهد با خبر واحد ديگران فرق جوهري ندارد فرقهاي فقهي في الجمله دارد، خبر واحد خبر است شهادت هم خبر است اين خبر ميدهد که من اطلاع دارم که اين مال را زيد ديروز خريده يا يک ماه است که خريده است.
پرسش: ...
پاسخ: هيچ! ما يک غلط داريم يک فضولي. غلط يعني بياساس. فضولي يعني اين کار را کرده است منتها اجازه کم دارد. فضولي يعني اين کار را کرده است اين کار صحيح است ولي از جاي صحيح در نيامده است؛ لذا اگر اجازه بدهد متممش آمده است. در حقيقت عقد فضولي رکن اصلي را دارا است که ايجاب است و قبول است و شرط است و انشاء است و اينها، رضايت نيست، رضايت بعد ميآيد ولي در مسئله حکم اصلاً بايد از حنجره يک قاضي طيب و طاهر صادر بشود
پرسش: بدون اجتهاد اصلاً قاضی نيست ...
پاسخ: يک وقت است که مأذون است اين حکم همان را دارد. چون از طرف او حکم ميدهد.
پرسش: فضولی نمیشود
پاسخ: نه، فضولي نيست، چون خود او اجازه داده است.اجازه داده است که اين کار را بکند يعني از طرف ما وکيل هستي.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. وسائل الشيعة، ج27، ص342؛ عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج3، ص528.
[2]. سوره نساء، آيه29.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.