أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
تاکنون روشن شد که در جريان محاربه دو حق مطرح است: يکي حق الله است که مسئولش امام مسلمين است، و ديگري حق الناس است. آنجا که ناامني ايجاد کرده ولی کاري انجام نداده، نه قتلي نه سرقتي نه ضرب و جرحي، اينجا فقط حق الله است زمامش به دست امام مسلمين است؛ او مخير است بين امور چهارگانه، چون جرمي انجام نداد تا ما بگوييم جريمه بايد مناسب با جرم باشد. در اينجا اختيار و مصلحتبيني به عهده خود امام مسلمين است، چون هيچ کاري نکرد، فقط شهر را ناامن کرده است، چون اسلحه کشيده و شهر را ناامن کرده به حق الله آسيب رسانده است؛ درست است که امنيت براي مردم نعمت الهي است، ولي زمام اين امنيت به دست خدا است. آيا شخص ميتواند امنيت خودش را به خطر بياندازد؟ نه. ميتواند آبروي خودش را بريزد؟ نه. اينها حق الله است.
در بحثهاي عفت هم به عرضتان رسيد که اگر _معاذالله_ با زنی زنايي شد تمام بستگان سببي و نسبي بيايند رضايت بدهند مسئله حل نميشود، خودش رضايت بدهد مسئله حل نميشود. چون عصمت زن حق الله است زن امين الله است. آبرو هم همينطور است حالا اگر آبروي کسي را بردند اين شخص آمده گفته که من بخشيدم، ميتواند اين کار را بکند؟ ذلت را بر او تحميل کردند ميتواند بعد بگويد من رضايت دادم؟ آبروي مؤمن حيثيت مؤمن اينها حق الله است و انسان در حفظ اينها امين الله است. اين روايت را مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) در کافي ذکر کرد[1].
غرض اين است که در بخشي از امور انسان امين الله است در بخشي از امور ذات اقدس الهي انسان را مالک کرده؛ خانه و زمين و فرش و لباس و اينها را مالک کرده اما خون انسان؛ انسان ميتواند خون خودش را بريزد، خودکشی کند؟ نه. ميتواند اجازه بدهد که ديگري او را بکشد؟ نه. خون انسان حيات انسان حق الله است و انسان امين الله است. مسئله امنيت شهر هم همينطور است امنيت شهر حق الله است لذا اگر خود مردم بيايند رضايت بدهند عفو کنند، امام مسلمين ميتواند احد امور اربعه را اجرا کند چون اين حق الله است و تأمين امنيت مردم به عهده ولي مسلمين است و حق خدا است و بر خود مردم هم واجب است که اين حق خدا را حفظ بکنند.
اگر کسي را کشتند؛ قاتل در اثر جواني و غفلت اين کار را کرده الآن سالمند و عاقل شده است «بينه و بين الله» توبه کرده، اين شخص که «بينه و بين الله» توبه کرده بخشيده ميشود ولي حق الناس سرجايش محفوظ است. در جريان محاربه هم همينطور است اگر کسي در اثر غفلت و جواني دست به شمشير برده و شهر را ناآرام کرده بعد که عاقل شد توبه کرد توبه او مقبول است ولي حق الناس را بايد بپردازد؛ اگر مال کسي را برده خون کسي را ريخته، توبه کرده به درد نميخورد، حالا يک کسي را کشته يا مال کسي را برده يا غصب کرده يا آبروي کسي را برده، بعد بين خود و بين خداي خودش توبه کرده بسيار خوب! آن جرم از اين جهت بخشيده ميشود ولي حق الناس سرجايش محفوظ است.
فتحصل ان هاهنا امرين: يک وقت حقی حق الله است يک وقت حقی حق الناس است. اگر حق الله بود با توبه حل ميشود، اگر واقعاً توبه کرده باشد؛ اما اگر حق الناس بود، در هر حق الناسي هم بالاخره حق الله است اگر توبه کرده جنبه حق اللهاش و آن معصيتش برطرف میشود ولي رضايت او را بايد جلب بکند. حالا توبه کرده، بسيار خوب، آن حق الله که معصيت کرده، درسا لست که نبايد اين کار را ميکرد اما اگر توبهاش واقعي باشد با توبه بخشيده ميشود، ولي حق الناس سرجايش محفوظ است.
جريان محاربه بايد مشخص بشود. اصل محاربه کردن با حق الله، مزاحمت ايجاد کردن، حق الله را از بين بردن، البته آسيبش به مردم ميرسد ولي حق الله است، چون حق الله است زمامش به دست امام مسلمين است و جرمي نکرده تا ما بگوييم تنويع است و جريمه مناسب با جرم باشد، هنوز جرمي نکرده است؛ يک نعرهاي کشيده اسلحهاي کشيده شهر را ناامن کرده اما کسي را نکشته مال کسي را نبرده، او فقط حق الله را ضايع کرده است و چون مال کسي را نبرده اگر بعد از يک مدتي توبه کرده باشد «بينه و بين الله» مقبول است، ولي اگر يکي از حقوق مردمي را از بين برده کسي را کشته مال کسي را برده آبروي کسي را برده اين با توبه حل نميشود.
غرض اين است که اين مرزها کاملاً از هم جدا است؛ هم از نظر کلامي از هم جدا است، هم از نظر فقهي. اگر جريمه را بگيرند آن وقت امام مسلمين وقتي بخواهد جريمهاي را مشخص کند با جرم ميسنجد، اينطور نيست که تخيير محض باشد. اينها متساوية الأقدام نيستند تا بگوييم تخيير محض است. اين تنويعي که گفته ميشود در صورتي است که اين شخص گذشته از اينکه حق الله را رعايت نکرده حق الناس را هم رعايت نکرده، يک؛ از مردم يا کسي را کشت يا مالش را برده يا آبرويش را برده يا حيث ديگری را آسيب رسانده، اينجا حق الله هم هست حق الناس هم هست؛ بايد رضايت مردم را جلب بکند ديه بدهد يا ... ، اگر چه ديه هم داد باز حق الله سرجايش محفوظ است، بايد توبه بکند.
پس اينکه بين علمين مرحوم مفيد و شيخ طوسي اختلاف نظر است که يکي قائل به ترتيب است يکي قائل به تخيير است براي همين جهت است.
پرسش: ... حق الناس را جبران کند
پاسخ: مال کسي را نبرده کاري نکرده فقط امنيت است. چون امنيت حق الله است مردم امين الله هستند. اگر شخص واقعاً بعد از يک مدتي«بينه و بين الله» توبه کرده بخشيده ميشود، چون مردم مالک امنيت که نيستند، مردم مصرفکننده امنيت هستند، مگر شخص ميتواند امنيت خودش را به خطر بياندازد؟ امنيت مثل مال نيست؛ يک وقت يک کسي از مال خودش صرف نظر ميکند، عفت عصمت ناموس امنيت و اينها حقوق الهي هستند و انسان امين الله است مگر ميشود بگويد من ميخواهم بيحجاب باشم؟! درست است که خودش يک سر و صورتي دارد، اما حفظ حجاب و اين حرمت که حق تو نيست اين وظيفه تو است، حق الله است تو امين الله هستي. يک وقتي بخواهي بگويي اين لباس را ميپوشم آن لباس را نميپوشم، بله.
پرسش: ... يک کشور را نجات میدهد ...
پاسخ: بسيار خوب، منظور اين است که او وظيفه خودش را انجام داده، وظيفه او حفظ نظام بود و تکليف خودش را انجام داده است، حالا يا واجب عيني است يا واجب کفايي است.
منظورم اين است که عفت زن اين حق الله است زن امين الله است. يک وقت است ميگويد من اين لباس را ميخواهم بپوشم آن لباس را ميخواهم بپوشم اين سرد است آن گرم است اينها حق الناس است، يک وقتي ميگويد من نميخواهم روسري داشته باشم(بپوشم). نميخواهم يعنی چه؟! حق شما نيست که بخواهی داشته باشي يا نخواهی داشته باشي. حفظ حجاب حق الله است و شخص امين الله است. اگر اين امانت را رعايت نکرد آن وقت معصيت کرده است. اگر امانت را رعايت کرد ذات اقدس الهي فيض میدهد. آبرو هم همينطور است مگر انسان ميتواند هر کاري بکند که آبروي خودش را بريزد؟
ما بعضي از امور که حق الناس است را بايد جدا بکنيم آن اموري که حق الله است را بايد جدا بکنيم. حالا يک کسي آمده امنيت شهر را به هم زده به شخص مربوط نيست، «بينه و بين الله» اگر توبه کرده مقبول است اما اگر مال کسي را برد آمد توبه کرد، اين توبه مقبول نيست چون ذات اقدس الهی اين مال را تمليک زيد کرده زيد مالک اين مال است زمام اين مال به دست زيد است. بين حق الله و بين حق الناس فرق عميق عريق علمي است؛ کجا توبه قبول ميشود؟ کجا توبه قبول نميشود؟ کجا رضايت قبول ميشود؟ کجا رضايت قبول نميشود؟ خانه کسي را دزد زد، مالش را بردند بالاخره اينها آمدند رضايت دادند مسئله را حل کردند اما بيعفتي کردند، همه آنها آمدند رضايت دادند، حل نميشود چون حفظ عفت حق الله است، حق الناس که نيست. خود زن رضايت بدهد شوهرش رضايت بدهد کراهت يا رضايت آنها در حدود حق الناس است نه در حدود حق الله.
پرسش: ... تنها به نبود تهديدهای مسلحانه نيست ...
پاسخ: فرق نميکند آنها بحث مصداقي است، بحث مصداقي که به عهده فقيه نيست. هر جا که امنيت صادق است امنيت کل شيء بحسبه، امنيت کل عصر بحسبه، امنيت کل بلد بحسبه. اينها بحثهاي مصداقي است که به عهده فقيه نيست. اما امنيتی که مردم در امان باشند، بارها اين آيات خوانده شد؛ وجود مبارک ابراهيم خليل وارد يک بيابان شد. زمين موات اين است که بعد ميشود کندوکاو کرد و آب آورد و آبياري کرد اما وجود مبارک خليل حق عرض کرد: ﴿رَّبَّنَا إِنىِّ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتىِ بِوَادٍ﴾، ﴿بِوَادٍ غَيرِ ذِى زَرْعٍ﴾[2] غير ذي زرع غير از موات است. زمين موات را شما کندوکاو بکني آب بياوري زنده ميشود، اما آينجا آبي نيست که شما آب بياوري، از کجا ميخواهي آبي بياوري؟ لذا عرض کرد که اين زمين لم يزرع است نه موات. دستور دادي من هم آوردم؛ ولي اينجا مار است عقرب است درندهها هستند چرندهها هستند اينجا را امن قرار بده. بار اول که عرض کرد بدون الف و لام بود عرض کرد ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾[3]، نفرمود البلد، چون بلد نبود بيابان بود. بيابان هم نه بيابان موات. موات در فقه يک حکم دارد لم يزرع در فقه حکم ديگري دارد. اين لم يزرع است ﴿بِوَادٍ غَيرِ ذِى زَرْعٍ﴾.
بار دوم که آمد چون کعبه ساخته شد و رفت و آمد و اينها شد عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ﴾،[4] اينجا بلد را با الف و لام آورد ﴿هذا بَلَداً آمِناً﴾ البته در هر دو آيه مسئله رزق و اينها را هم از خدا خواسته است، اما رزق فرزند خود را در آيه دوم خواسته است. غرض اين است که اينکه عرض ميشود خصيصه آيه دوم چيست، خصيصه آيه دوم در طلب رزق براي فرزندان خودش است. آن وقتفرزنداني در کار نبود برايشان طلب رزق نکرد. در آيه اول که نکره است هنوز شهر نشد عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾، بعد هم ﴿ وَارْزُقْ أَهْلَهُ﴾ بعد هم وقتي شهر شد عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ﴾، با الف و لام است. ﴿الْبَلَدَ آمِنًا﴾ بعد هم روزي اهلش را بده. در اين مرتبه دوم براي فرزندان خودش از ذات اقدس الهی روزي طلب کرد[5].
غرض اين است که ما يک حق الله داريم يک حق الناس داريم. آبروي مؤمن حق الله است. مؤمن حق ندارد هر جايي آبروي خودش را بريزد. عفت و ناموس حق الله است و انسان امين الله است؛ لذا اگر يکي از اعضاي منزل او را کشتند اينها از قاتل بگذرند صرف نظر بکنند بخشيده ميشود اما اگر _معاذالله_ تجاوز ناموسي شد همهشان بيايند رضايت بدهند بخشيده نميشود چون حق اينها نيست. ناموس، عفت، حق الله است و زن امين الله است. اگر اين خانم بخواهد اين روسري را بردارد حجاب را رعايت نکند، با کسي طرف نيست، مستقيماً با الله طرف است.
پرسش: ... جامعه را به انحراف کشانده است ...
پاسخ: حالا آنها آثار جدايي دارد ولي متن حق، حق الله است. يک وقت بحث در آثار و لوازم است يک وقت بحث در حق الله است. اين حق الله بايد رعايت بشود. ما بنده خدا هستيم کجا آزاد هستيم که کسی بگويد من آزاد هستم! بعضي از چيزها را ذات اقدس الهی به ما داد _خانه و زمين و مانند آن_ بعضي از چيزها را به ما داد گفت اين را حفظ بکنيد آبرو از اين قبيل است عفت از اين قبيل است عصمت از اين قبيل است حيثيت ديني از اين قبيل است، ما مالک نيستيم که بگوييم من خودم مختار هستم، انسان است و اختيارش ميخواهد روزه داشته باشد يا نداشته باشد، اينطور نيست. بارها به عرضتان رسيد که قرآن کريم زن پاک را نمونه مردم يعني مردم! مردم خوب میداند. ما سه تا لغت داريم روزانه هم اين اصطلاحات را بکار ميبريم يک وقتي ميگوييم زنان، يک وقتي ميگوييم مردان، يک وقتي ميگوييم مردم. وقتي گفتيم مردم رأي دادند يعني چه؟ مردم در انتخابات شرکت کردند يعني چه؟ اين مردم مقابل ندارد؛ مردان مقابلش زنان است زنان مقابلش مردان است اما مردم مقابل ندارد ما ميگوييم مردم، عرب ميگويد «الذين». ذات اقدس الهی فرمود: ﴿وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ﴾، نه للاتي. نمونه مردم خوب مريم است. نمونه مردم خوب آسيه است. چند تا آيه است که در همان کتاب زن در آيينه جلال و جمال آمده. بايد فرق عميق علمي اين سه مسئله که زنان داريم مردان داريم و مردم داريم روشن بشود. فرمود نمونه مردم خوب مريم است ﴿وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ﴾، نه للاتي. ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ﴾[6] ، ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا﴾﴿مَرْيَمَ﴾[7].
غرض اين است که بعضي از امور است که حق الله است، ما موظف هستيم حفظش بکنيم. من بشر هستم بشر آزاد است، بله، تا آنجايي که مال ما است آزاد هستيم اما آنجا که ما امين هستيم نه مالک، وقتي امين هستيم بايد آن را حفظ بکنيم. بنابراين اين خانمها اين خواهرها اين بزرگواران اينها که عظمت و جلال و شکوه بسياري از اين جلسات ... به واسطه اينها است که ذات اقدس الهی به فرد فرد اين مردم و زنان و کودکان و بزرگان و شما علما عزت و جلال و شکوه دنيا و آخرت عطا کند، اين شبها ميدان را حفظ کرديد آبروي ايران را حفظ کرديد آبروي مملکت را حفظ کرديد، ولي ما بايد بدانيم که بعضي از امور است که خدا به ما داد بعضي از امور است که خدا ما را امين قرار داد.
در محاربه هم مرحوم شيخ مفيد و شيخ طوسي بايد کاملاً فرق ميگذاشتند؛ محاربه مزاحمت با حق الله است «الذين حاربوا» با حق الله درافتادند و ذات اقدس الهی در مورد کسي که محارب است چون حق او را ضايع کرده فرمود يکي از امور چهارگانه است، حالا تشخيصش تطبيقش مصلحت سنجیاش آشنابودن با امور جامعه، اينها همه دخيل در حکمراني است. امام مسلمين اين ترتيب را مشخص ميکند که کجا قتل است کجا به دار آويختن است کجا تبعيد است کجا زندان است؛ اما اگر يکي از اين کارها را انجام داد، اين گذشته از حق الله، حق الناس است.
پس حق الله ثبوتي دارد و سقوطي. آن امور اربعه حق الناس است ثبوتي دارد و سقوطي. در محاربه اگر محارب توبه کرد بينه و بين الله بخشيده ميشود ولو مردم گِله داشته باشند. در حق الناس کسي را کشته مال کسي را برده توبه کرده «بينه و بين الله» توبه اگر واقعي باشد مقبول است خدا ميگذرد ولی مردم حق دارند ميگويند مال ما را بايد بدهي حق ما را بايد بدهي.
غرض اين است که اين امور اربعه هر کدام حدی دارد مرزي دارد کجا حق الله است کجا حق الناس است کجا توبه مقبول است کجا توبه مقبول نيست، محارب اگر در آخرهاي عمر توبه کرد دسترسي ندارد بخشيده ميشود ولي در مورد قتلي که کرده مالي کسي را برده توبهاش اثر ندارد.
اين خانمها اين خواهرها اين بزرگوارها بايد بدانند که حجاب حق الناس نيست نمیتواند بگويد من آزاد هستم؛ بله شما آزادي لباس گرم بپوشي لباس سرد بپوشي اينها حق الناس است، اما اين روسري ﴿وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِن﴾[8] را بايد بپوشی.
اين جيب چکار ميکند اين سينه چکار ميکند؟ يک وقتي خداي ناکرده منشأ کينه است، يک وقتي اينکه قصه کليم خدا را ذکر میکند يعنی يک سری هم به سينه بزنيد همانطوري که براي سيد الشهداء سينه ميزنيد، يک سری هم به سينه بزنيد. وجود مبارک موساي کليم يک چوپانی بود، چه شد چه داد خدا از او چه خواست باز او چه داد. فرمود به اينکه ﴿أَدْخِلْ يَدَكَ﴾[9]، دستت را به سينه بگذار در بياور، مثل آفتاب و ماه ميدرخشد. از جِيب کاري برنميآيد. نگفت دست بکن در جيب چيزي گيرت بيايد. گفت دست بگذار به سينه، در بياور ببين چه ميشود. اين سينه گاهي ميتواند کليمي باشد موسوي باشد حالا در مورد او با عنايت الهي بود اما برای ما هم ممکن است که در خواندن اين چهل پنجاه سال يک چيزي گيرمان بيايد؛ اين ممکن هست که آدم دست به سينه بزند يعني وقتي به دادههاي خود مراجعه بکند خيلي چيز ميفهمد. اين راه باز است محال نيست.
اين خانمها بدانند که حق دولت و ملت و مملکت و امام و امت و اينها نيست، اينها امينالله هستند، حجاب امانت الهي است و اينها بايد اين امانت را حفظ کنند که اميدواريم خدا به همه مردم ايرانزمين به همه مسلمانهاي عالم آنچه خير و صلاح و فلاح است عطا بکند.
غرض اين است که آنچه در بار دوم ذکر شد، مسئلهاي که در بار اول نبود مسئله رزق فرزندان و خاندان است.
پرسش: ... تنويع با ترتيب سازگار است و حال آنکه تنويع با تخيير سازگارتر است ...
پاسخ: نه، در مقام عمل بالاخره آن حاکم جرم و جريمه را مناسب هم ميبيند. آن کسي که قتل کرده با کسي که مال مردم را برده يکطور کيفر نميکنند.
پرسش: تنويع قسم سومی نيست يا ترتيب است يا تخيير
پاسخ: نه، تنويع يعني بايد جرم و جريمه را ملاحظه بکنيد. يک نوع خاص است. تخيير يعني متساوية الأقدام است هيچ فرقي ندارد هر چه شد شد، اين را ميگويند تخيير اما تنويع يعني اين يک نوع است آن يک نوع است، اين نوع را شما بخواهيد إعمال بکنيد بايد يک تناسبي بين جرم و جرميه باشد.
پرسش: در تخيير ...
پاسخ: بسيار خوب، ما هم همين را ميگوييم. ميتواند نگاه نکند عاقلانه کار نکند، ولي بايد عاقلانه کار بکند.
پرسش: ... وارد تنويع هم شديم ...
پاسخ: نه، دو تا حرف است؛ تخيير يعني متساوية الأقدام مثل اينکه عتق رقبه باشد يا صوم شهرين هر کدام باشد، اين شخص ميبيند هر کدام براي او مناسبتر است انتخاب ميکند.
پرسش: ... حاکم شرع است
پاسخ: بله حاکم شرع، اگر تخيير محض باشد تخيير دارد، خود حاکم شرع مخير بين امور چهارگانه است. اگر گفتيم تنويع است يعني حاکم شرع موظف است بين جرم و جريمه ملاحظه بکند براي جرم خاص جريمه مخصوص بدهد. تنويع تنويع است تخيير تخيير است تخيير يعني متساوية الأقدام، در هر موردي هر چه شد شد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. ر.ک: الکافي، ج5، ص63. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ إِلَي الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه»
[2]. سوره ابراهيم، آيه37.
[3]. سوره بقره، آيه126.
[4]. سوره ابراهيم، آيه35.
[5]. همان، آيه37.
[6]. سوره تحريم، آيه11.
[7]. همان، آيه12.
[8] . سوره نور، آيه31.
[9] . سوره نمل، آيه12.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.