07 01 2026 7659450 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1404/10/17)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در شرح کلمات کوتاه و نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) به جمله 191 رسيديم. حضرت در اين جمله هم وضع دنيا را روشن مي‌کند هم وضع آخرت را، هم وضع ابدان بشر هم وضع ارواح بشر را مشخص مي‌کند. مي‌فرمايد در دو فصل بايد بحث کرد؛ درباره بدن و لذت‌هاي بدني که عده زيادي به دنبال همين لذائذ بدني و کارهاي بدني و سودهاي بدني و نشاط‌هاي بدني به سر مي‌برند اين را ما اولاً شرح بدهيم به اينکه وضع بدن چگونه است. آن اساس کار که جاودانه است و ابدي است، آن را هم بايد شرح بدهيم.

در جريان بدن، فرمود که «إِنَّمَا الْمَرْءُ فِي الدُّنْيا» يعني از نظر بدن «غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ الْمَنَايا» منايا جمع منيه و موت است. فرمود اين بدن هدف‌ تيرهاي مرگ است، بيماري‌هاي گوناگون متوجه اين بدن مي‌شود، سرانجام اين بدن را از پا در مي‌آورد. پس اين بدن هر روز در نقص است. ممکن است يک کسي جوان باشد روزانه ترقي بکند اما هر روز که ترقي کرد يک روز از عمرش کوتاه‌تر شد و يک روز آسيب بيشتري ديد. پس اين بدن در معرض منيه‌ها و مرگ‌ها و بيماري‌ها و مانند آن است. «وَ نَهْبٌ تُبَادِرُهُ الْمَصَائِبُ» جاي غارتگري است؛ چه از نظر زمان چه از نظر زمين، چه از نظر مسائل فردي چه از نظر مسائل اجتماعي، همه حوادث غارتگران بدن‌ هستند که از اين بدن مي‌خواهند سلامتش را بگيرند تا کم‌کم حياتش را از دست بدهد. چيزي در عالم نيست که از بدن نکاهد؛ سرما هست گرما هست فشار اقتصادي است شدائد زندگي هست. همه اين حوادث با بدن کار دارند _ البته با روح کاري ندارند _ اين بدن در معرض اين آفات است که هر روز يک گوشه‌اش را از دست مي‌دهد.

بعد فرمود: «وَ مَعَ کُلِّ جُرْعَهٍ شَرَقٌ» اگر يک آب خوبي يک شربت خوبي بنوشد اين نوش يک نيشي هم در کنارش هست «وَ فِي کُلِّ أَکْلَهٍ غَصَصٌ» اگر شربت بنوشد يک نيشي به دنبالش است. اگر غذايي بخورد يک غصه­ای به دنبالش است. غصه اين گلوگير را مي‌گويند. يک حادثه تلخ و گلوگيری هم به دنبالش هست. «وَ لاَ ينَالُ الْعَبْدُ نِعْمَهً إِلاَّ بِفِرَاقِ أُخْرَي» چيزي را به دست نمي‌آورد مگر اينکه چيزي را از دست بدهد. حداقلش اين است که مالي را از دست مي‌دهد تا به جايي برسد. عمري را از دست مي‌دهد تا به جايي برسد اين‌طور نيست که يک چيزي را به دست بياورد بدون اينکه چيزي را از دست بدهد. «وَ لاَ يسْتَقْبِلُ يوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ» هر روزي که بر عمرش افزوده مي‌شود رشد مي‌کند، يک روز از آن مدتي که بايد بماند مي‌کاهد و به مرگ نزديک‌تر مي‌شود. حضرت يک بيان نوراني ديگري دارد که «نَفَسُ‏ الْمَرْءِ خُطَاهُ‏ إِلَي‏ أَجَلِهِ»؛[1] نفسي که انسان مي‌کشد يک قدم به مرگ و قبر نزديک‌تر مي‌شود. «نَفَسُ‏ الْمَرْءِ خُطَاهُ‏»، خطا يعني خطوه. خطوه يعني گام. يک نفس که انسان مي‌زند يک قدم به قبر نزديک‌تر مي‌شود. وضع بدن را با اين وضع شرح مي‌دهد تا برسيم به عظمت و جلال و شکوه روح.

مي‌فرمايد به اينکه «وَ لاَ يسْتَقْبِلُ يوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ» اگر مدت عمرش هفتاد سال يا هشتاد يا کمتر و بيشتر باشد، هر روزي که مي‌گذرد از او کم مي‌شود. اين طور نيست که يک روزي يک حيات تازه‌اي داشته باشد بدون اينکه از عمرش حساب بشود. اينکه مي‌گويند از عمرش حساب نمي‌شود اين جريان روح است که حالا بعداً به عرضتان مي‌رسد. بعضی از کارها هستند که در عين اينکه انسان در دنيا اين کار را انجام مي‌دهد و از نظر بدني وقت صرف مي‌کند اما از نظر جاودانه بودن جبران مي‌شود. آن را در قسمت ديگري بيان مي‌کنند. مي‌فرمايد: «وَ لاَ يسْتَقْبِلُ يوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ» پس اگر اين‌طور شد خود ما اعضا و اعوان و معاونين مرگ هستيم براي اينکه هر کاري که مي‌کنيم يک قدم به قبر نزديک‌تر مي‌شويم پس «فَنَحْنُ» خود ما «أَعْوَانُ الْمَنُونِ» منون يعني مرگ. منيه مرگ است. «وَ أَنْفُسُنَا نَصْبُ الْحُتُوفِ» بدن‌هاي ما نه ارواح ما، بدن‌هاي ما هدف تيرهاي مرگ است. «فَمِنْ أَينَ نَرْجُو الْبَقَاءَ» تلاش و کوشش مي‌کنيم که بمانيم يعني چه؟ چقدر مي‌خواهيم بمانيم؟ هر روز شما داريد يک مقدار از عمر را صرف مي‌کنيد. اگر کسي صد سال هم عمر داشته باشد هر روزي که مي‌گذرد يک مقدارش رفته است. در حالي که «وَ هَذَا اللَّيلُ وَ النَّهَارُ لَمْ يرْفَعَا مِنْ شَيءٍ شَرَفاً إِلاَّ أَسْرَعَا الْکَرَّهَ فِي هَدْمِ مَا بَنَيا» شب و روز دو تا عامل‌ هستند اگر کسي شب توفيقي داشت خدمتي انجام بدهد روز توفيقي داشت خدمتي انجام بدهد، اين شب و روز اگر ظرف کار خير بودند اما هر کدام به نوبه خود از عمر او کاستند و رايگان چيزي به آدم ندادند. اگر کسي در روز يک کاري انجام داد، بالاخره روز يک عمري را از او گرفت وقتي را از او گرفت. فرمود اين شب و روز «إِلاَّ أَسْرَعَا الْکَرَّهَ فِي هَدْمِ مَا بَنَيا وَ تَفْرِيقِ مَا جَمَعَا!؟» آنچه را که او جمع کرد و آن شب و روز و گذشت روزگار به او داد، از او مي‌گيرد تا به ورثه و غير ورثه بدهد و با دست خالي برگردد. اين پايان جمله 191 است.

اين بيان نوراني حضرت مربوط به بدن است که اين کار را مي‌کند اما درباره روح و عظمت روح مخصوصاً در ماه پربرکت رجب، فرمودند به اينکه انسان هر لحظه مي‌تواند يک غنيمتي را بدون غرامت بدست بياورد. غنيمتش صد درصد است و هيچ غرامتي هم در آن نيست و آن کار روح است. روح که عمر و سال و ماه و تاريخ ندارد. يک بيان نوراني قرآن کريم دارد فرمود شما خيلي از مرگ نترسيد شما هر شب مي‌ميريد مرگ يک خواب عميق‌تري است ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّي الأنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا؛[2] فرمود شما هر شب مي‌ميريد، آن يک قدري سنگين‌تر است. اين است که صبح آدم بلند شد از رختخواب، چه دعايي بايد بخواند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَحْيَانَا بَعْدَ مَا أَمَاتَنَا وَإِلَيْهِ النُّشُورُ» اين دعاي هر روز ما است. خدا را شکر مي‌کنيم که مارا اماته کرد ميراند دوباره زنده کرد. مرگ يک خواب دائمي است و خواب يک مرگ موقت است. ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّي الأنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا﴾ اين يک. ﴿وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا، آنهايي که مردند جانشان را خدا مي‌گيرد. آنهايي که نمردند موقع خواب جانشان را مي‌گيرد. اين توفي است وفات است نه فوت. ما فوتي در عالم نداريم هر چه هست وفات است. وفات يعني توفيه، يعني اخذ تام.

پس ما هر شب مي‌ميريم اين دعاي خواب که انسان مي‌خوابد مي‌گويد خدايا، من جانم را به شما سپردم «اللهم اني استودع نفسي» اين را به شما سپردم اين را تطهير کنيد تنظيم کنيد به ما برگردانيد، اين دعاي هر شب ما موقع خواب است. خواب يک مرگ موقت است و ما اگر عظمت خواب و جلال خواب و شکوه خواب را بدانيم خواب براي ما مدرسه است. شما ببينيد وجود مبارک پيغمبر امّي امّي امّي است بله حوزه نداشت درسي به آن صورت نمي‌گفت اما هر روز وقتي اصحاب به محضر حضرت مي‌آمدند مي‌فرمود «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»؟[3] ديشب در عالم رؤيا چه ديديد؟ خوابي که اصحاب داشتند حوزه علميه بود. فرمود يک قدري درست بخوريد يک قدري مال حلال بخوريد، حرف ديگري را در روز نزنيد به دنبال اين و آن نگرديد که چه کسي رفته و چه کسي آمده، ما کار علمي زياد داريم. حوزه علميه پيغمبر(عليه و علي آله عليهم السلام) جلسه خواب بود، مسجد داشته باشد و بالاي منبر برود و شروع بکند و اينها که نبود. حوزه علميه حضرت همان جلسات خواب بود. صبح که اصحاب  خدمت حضرت مي‌رفتند، مي‌فرمود: «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»؟ ديشب در عالم رؤيا چه ديديد؟ اصحاب عرض مي‌کردند. آنها را خوب تربيت کرد؛ آنها را طرزي تربيت کرد که هم غذايشان حلال باشد هم دهانشان و هم چشمشان طيب و طاهر باشد.

اگر اويس قرن از يمن مي‌آيد و حضور حضرت را درک نمي‌کند و مي‌رود، و وجود مبارک حضرت وارد شهر مي‌شود مي‌فرمايد: «إِنِّي لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَن‏»[4] حوزه علميه پيغمبر خواب‌هاي مردم بود. شما کافي و امثال کافي را نگاه کنيد. حضرت صبح‌ها که اصحاب را مي‌ديد چه کار مي‌کرد؟ مي‌فرمود: «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»؟ ديشب چه  ديديد؟ اينها مي‌گفتند وضع ما اين است وضع ما اين است. اين عرب درس‌نخوانده آن‌طور شده، آن عظمت و جلال و شکوه را پيدا کرد. مگر اباذر شدن و سلمان شدن و اويس قرن شدن کم مقام است؟ اينها تربيت شده خواب هستند. انسان، خواب را در بيداري، تأمين مي‌کند. تا انسان طيب و طاهر نباشد خوابش خواب است «النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»[5] اما اگر خواب باشد «نوم المؤمن عبادة». چرا گفتند با وضو بخوابيد؟ چرا گفتند رو به قبله بخوابيد؟ اين براي آن است که خواب مدرسه است. اين را کليني است نقل کرده است حضرت هر روز يعني هر روز، سؤال مي‌کرد: «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»؟ ديشب چه ديديد؟ او که درس نخوانده بود خجل مي‌شد. آنکه درس رؤيا خوانده بود عرض مي‌کرد.  اين هم مخصوص آنها که نيست مخصوص قرآن و عترت است که الآن سرجايش محفوظ است.

بنابراين اين بخشي که وجود مبارک حضرت امير فرمودند مربوط به دنيا و بدن و ماده و اينها است، اما ما هستيم و ابديت ما. ما يک روحي داريم مجرد، اين ابدي است و هرگز مرگ برنمي‌دارد و الآن با اين بدن است، بعد از مرگ، يک بدن برزخي مي‌دهند. دوباره همين انسان با همين بدن در معاد زنده مي‌شود و إلي الأبد مي‌ماند. پس انسان مرگي به صورت زوال و نابودي ندارد.

حالا اين برای بدن بود روحش چه کاره است؟ روحش هر لحظه غنيمت مي‌برد. اين روح اگر نشست و تحقيق کرد، بدون اينکه غرامت بشود عالم مي‌شود. بدن اگر بخواهد تحقيق بکند بايد خسته بشود بايد عمري را از دست بدهد تا يک چيزي ياد بگيرد تا بالاخره بتواند حرف بزند بتواند گفتگو داشته باشد اما روح اگر خواست يک چيزي را ياد بگيرد عمر بده نيست، يک روزي از عمرش کم بشود که نيست، اين روح براي هميشه هست که هست. فرمود مواظب جانتان باشيد. مواظب روحتان باشيد. اين روح يک امر ملکوتي است، اين روح را مريض نکنيد. شما اگر اين روح را مريض کرديد مثلاً با غيبت و بدگويي و نگاه به نامحرم، اين روح آن قدرت را ندارد که بار اين علم را بکشد وگرنه روح آن قدرت را دارد و اينها به ما هم فرمودند که اين روح هرگز معطلي ندارد. فرمود اگر بخواهي مستمع خوبي باشي و خدا با تو حرف بزند، قرآن بخوان. بخواهي گوينده خوبي باشي با خدا حرف بزني دعا و نماز و مانند آن است. اين دعا همين است. فرمود به اينکه اگر دعاي شما نباشد که ذات اقدس الهی به شما اعتنا نمي‌کند. دعا هم زمين و زمان خاص دارد همه جا مؤثر است اما اصولاً ماه پربرکت رجب، ماه دعا است. در اين ماه پربرکت گذشته از آن دعاي بعد از نماز يا دعاهاي هر روز اين دعايي هم هست که «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعانِي جَمِيعِ ما يَدْعُوكَ بِهِ» اين قسمت مهمّش عظمت و جلال است که اسماء الهي و کلمات الهي و معارف الهي را يک عده‌اي از همين انسان‌ها به عهده دارند. گرچه ملائکه کل آسمان و زمين را پر کردند «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ» اما دو تا حرف است: يکي اينکه ملأ آسمان و زمين به وسيله فرشته‌ها است که فرشته‌ها به صاحب آن سرزمين خدمت بکنند. يک وقت است که نه، آسمان و زمين پر است از معلميني که ديگران را تعليم بدهند اين اعم از آن است و ماه رجب اين را مي‌خواهد بگويد و اين برای ائمه است. «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ» دو گروه هستند که آسمان و زمين را پر کرده‌اند: يک گروه هستند که خليفة الله‌ هستند که اهل بيت ممتاز هستند. يک گروه هستند که خادم اين آسمان و زمين‌ هستند، در هر جا فرشته‌ها باشند که خدمتگزار باشند، و اين خدمتگزار هم به وسيله اين بزرگان خدمت مي‌کند، چرا؟ چون اينها خليفة الله هستاند، يک؛ دو: خدا به فرشته فرمود به خليفه من سجده کنيد. در چند جاي قرآن آمده سجده کنيد سجده کنيد، براي خليفة الله است. خليفه نه يعني مجتهد. خليفه نه يعني حکيم. خليفه نه يعني عارف. خليفه يعني کسي که کار خدايي را بکند. خدا دو تا کار دارد: يک کار مع الواسطه است که به ما گفت که سعادت خودت را خودت بايد تأمين بکني نه بيراهه بروي نه راه کسي را ببندي. يکي اينکه جامعه را بايد اداره کنيد. جامعه را هر کسي نمي‌تواند اداره کند يک حَکم بايد يعني قاضي، يک حاکم بايد، يعني جامع و مدير و قائد و مانند آن.

اينکه فرمود ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً،[6] من خليفه مي‌خواهم، نه يعني ابن سينا مي‌خواهم يا شيخ انصاري مي‌خواهم. ابن سينا و شيخ انصاري که کار خودشان را ‌کردند کامل شدند. خليفه آن است که کار مستخلف‌عنه را بکند. کار مرا بايد انجام بدهد. مي‌دانيد کيست؟ ﴿يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْض فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ[7]، من داود مي‌خواهم. من ابن سينا نمي‌خواهم. ابن سينا براي خودش کار کرده است. من خليفه يعني خليفه مي‌خواهم. آن «يعلمهم يعلمهم» که فراوان است. آنها را ما ياد مي‌دهيم درس مي‌دهيم شاگردان ما هستند، اما خليفه ما نيستند. خليفه خدا کار مستخلف‌عنه را بايد انجام بدهد ﴿يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْض فَ، با فاء تفريع. چون خليفه من هستي، در مسائل قضايي حَکم باش. حاکم باش در مسائل سياسي اجتماعي. من اين را مي‌خواهم.

اينکه گفتند فارابي اين حرف را زده يا ابن سينا اين حرف را زده، آنها بزرگان ما هستند ما قبول داريم اما بشر مدني بالطبع است بشر قانون مي‌خواهد اين را صريحاً قرآن فرمود ﴿وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ،[8] فرمود اگر ما حکم نياوريم حکومت نياوريم سياست نياوريم که همه جا جنگل ترامپ مي‌شود که رئيس جمهور يک کشوري را می­گيرند، اين‌طور جنگل مي‌شود. اين‌طور جاهليت مي‌شود.  بعدها و بعدها و بعدها جناب فارابي آمده اين حرف را زده که انسان مدني بالطبع است قانون مي‌خواهد. بعد حکما آمدند؛ البتها ينها شاگردان وحي هستند، حقشان محفوظ است اما اصل اينکه بشر قانون مي‌خواهد بشر حَکم مي‌خواهد حاکم مي‌خواهد کلام وحي است. حتماً يعني حتماً، به نهج البلاغه مراجعه کنيد. فرمود مشکل من با اين خوارج اين است که من مي‌گويم جامعه امير مي‌خواهد آنها مي‌گويند نمي‌خواهد[9]. اين که کاري با فارابي و امثال فارابي ندارد. فرمود مشکل من با خوارج اين است که آنها مي‌گويند نمي‌خواهد، من مي‌گويم جامعه بدون حاکم نمي‌شود. اين بيان بوسيدني نيست؟! اين کلام بوسيدني نيست؟! منتها چون بين ما و نهج البلاغه خيلي فاصله است و بين ما و قرآن خيلي فاصله است مثل اينکه اينها را نشنيديم، با اينکه اينها را مي‌خوانيم.

فرمود مشکل جدي من با خوارج اين است که من مي‌گويم جامعه امير مي‌خواهد. يعني چه؟ حاکم مي‌خواهد سياستمدار مي‌خواهد رهبر مي‌خواهد. اين حرف‌ها بوسيدني نيست؟! ما همان‌طوري که رسائل و مکاسب مي‌خوانيم الا و لابد قرآن و نهج البلاغه را بايد بخوانيم. هم علمي‌تر است هم دقيق‌تر است هم کارآمدتر است. آن کتاب‌ها بسيار خوب است بالاي سر ما است ما هم عمري را در اين راه صرف کرديم اما هيچ کدام کار قرآن را نمي‌کنند هيچ کدام کار نهج البلاغه را نمي‌کنند. اگر گفتند فارابي فرمود، درست فرمود. اگر ابن سينا فرمود، درست فرمود. اما اينها شاگرد هستند. صريحاً فرمود فرق من با اينها اين است که من مي‌گويم جامعه امير مي‌خواهد. اين نهج البلاغه است اين بيان صريح حضرت است. فرمود فرق من و اينها اين است. اينها مي‌گويند جامعه همين‌طور بايد باشد. من مي‌گويم نه، جامعه امير مي‌خواهد حاکم مي‌خواهد رئيس مي‌خواهد.

پس اگر کسي کار خدايي را انجام داد، مي‌شود سليمان پيغمبر داود پيغمبر و انبياي فراواني که بودند. فرمود انبياء فراوان بودند آن طرف آب و اين طرف آب، آن طرف اقيانوس غربي و آن طرف اقيانوس شرقي. قصه پيغمبري را قرآن نقل مي‌کند که بعد بگويد: «فسيروا في الأرض، فسيروا في الأرض» برويد تحقيق کنيد. اگر مي‌گفت آن طرف دريا آن طرف اقيانوس ما پيغمبر فرستاديم، راه براي تحقيق نبود؛ لذا در قرآن بالصراحه گفت که خيلي از انبياء بود که ما قصه‌شان را براي شما نگفتيم[10]. چه بگوييم؟ بگوييم آن طرف اقيانوس بودند. شما مي‌گوييد اقيانوس چيست؟ چه کسي مي‌تواند تحقيق بکند؟ ما قصه پيغمبري را مي‌گوييم که براي عبرت به مردم بگوييم «فسيروا فسيروا فسيروا» برويد ببينيد.

غرض اين است که جامعه خليفه مي‌خواهد. خليفه آن است که کار مستخلف‌عنه را انجام بدهد. اگر در ماه رجب آمده است که «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ» درست است، اما همه اينها براي خدمت‌گزاري سر تا پاي عالم را پر کرده‌اند اما فرمانده و مخدوم اينها علي و اولاد علي هستند. انسان کامل‌ هستند، زيرا اين انسان کامل است که فرشته‌ها در برابر او سجده کردند. «اسجدوا اسجدوا اسجدوا» هم گفتند چشم. اول متوجه نشدند که خليفه کيست. بعد از اينکه ديدند که ﴿يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ[11] و وجود مبارک آدم شده معلم، فرشته‌ها شدند شاگرد، فهميدند که نه، اينجا خبري است استادي هست شاگردي هست.

چرا در اول سوره مبارکه «بقره» سجده نيست؟ اينها گفتند که کسي را خلق کردي که «يفسد في الأرض» در زمين زندگي مي‌کند[12] ما بر او سجده کنيم؟ البته سؤالشان استفهامي بود نه اعتراضي. بعد فرمود به اينکه از آنها سؤال بکنيد که اسماء الهي چيست؟ فرمود ما چه مي‌دانيم؟ بعد فرمود: ﴿يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ، آدم تو معلم اينها باش اينها شاگرد تو هستند اسماء الهي را ياد اينها بده، تا اينها بفهمند که استاد دارند. وقتي فهميدند استاد دارند، خود خدا فرمود اينها شاگرد مستقيم من نيستند. نفرمود من اسماء خودم را به فرشته‌ها ياد مي‌دهم. فرمود: ﴿يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ، آن وقت وجود مبارک آدم معلم اينها شد اينها فهميدند که خبري هست استادي هست و شاگردي هست و مقامي هست. بعد در آيات ديگر دارد ﴿فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ[13]، اگر در ماه رجب است که «بهم بهم بهم» بايد به آن ذوات قدسي ائمه برگردد که معلمين هستند. فرشته‌ها همه جا هستند براي خدمت‌گزاري، اهل بيت همه جا هستند براي تربيت. حالا ما در اين گوشه هستيم.

خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه را غريق رحمت کند، او با اين روايات فراوان مأنوس بود. ايشان در بعضي از کتاب‌ها فرمودند که در فلان جا هست بعد ما مراجعه کرديم و پيدا کرديم. فرمود به اينکه اصحاب همه‌شان يکسان نبودند بعضي خدمت حضرت درس خصوصي داشتند. حضرت مسائلي را به اينها مي‌فرمود. بعد صداي پاي يک کسي از داخل کوچه داشت مي‌آمد، حضرت فرمود حالا جمع بکنيد يک کسي دارد مي‌آيد. نه اينکه مي‌خواست از او تقيه کند، چون هر کسي يک حدي دارد. براي هر کسي که هر چيزي را نمي‌گويند. اين «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ» دو گونه است هم شاگرد فراوان است تا همه جا را جارو کنند. هم به وسيله اهل بيت، استاد فراوان است تا تعليم بدهند. اين «بهم بهم بهم» به اين ذوات قدسي است.

پرسش: خليفه سازی ...

پاسخ: او خليفه نيست او سارق است. سارق اگر برود مال مردم را بگيرد و بعد بپوشد که مالک نمي‌شود. کساني هستند که «خذلهم الله» هستند عذاب الهي شامل حال آنها است. اينها از خلافت هم بالاتر ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلي،[14] را دارند. يک خداي قلابي دارند. اينکه مي‌گويد ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلي، يعني چه؟ يعني به خاطر جهل مردم، داعيه ربوبيت دارد. اين‌گونه از افرادي که هم‌اکنون شما مي‌بينيد روز روشن مي‌رود رئيس جمهور يک کشوري را مي‌گيرد، جاهليت يعني همين. بارها به عرضتان رسيد ذات اقدس الهی به برکت همين شاگردان ائمه(عليهم السلام) چندين کار دارد. يک کارهاي دست دوم و سوم دارند اين است که حوزه‌هاي علميه را با تعليم فقه و اصول و تفسير اداره کنند. دانشگاه‌ها را با علوم آسمان‌شناسي و زمين‌شناسي و اينها اداره کنند. اين مي‌شود: ﴿وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ[15] اين يک کار که کار علمي است. کار تربيتي دارند به وسيله مساجد و حسينيه‌ها و امنيت‌ها و ساير مسائلي که آن تربيت است و تهذيب نفس است اينها انجام مي‌دهند. اينها کار ائمه نيست. اينها کار دست دوم ائمه است. اينها کار خليفة الله نيست. کار خليفة الله اين نيست که دانشگاه را اداره کند يا حوزه را اداره کند. اينها کارهاي دست دوم اينها است. خليفة الله آن است که کار مستخلف‌عنه را انجام بدهد، جامعه را اداره بکند نه جهل‌زدايي بکند در حوزه و دانشگاه، نه جهالت‌زدايي بکند در مسجد و حسينيه. جاهليت يعني جاهليت، جاهليت‌زدايي بکنند به وسيله ولايت و حکومتي که دارند. گفتند ما آمديم جاهليت را برداريم. نظام امامت و امت نظام تعليم نيست تعليم زير پاي او است. نظام تربيت نيست تربيت زير پاي او است. تعليم در حوزه‌ها تربيت در مسجدها و حسينيه‌ها اينها کار دست دوم ائمه است. کار دست دوم انبياء و اولياي الهي است. کار دست اول اينها جاهليت‌زدايي است. اين نهج البلاغه بوسيدن دارد مکرر در مکرر شمشيرش خوني بود از جنگ برگشت گفت «هذا من الجاهلية، هذا من الجاهلية» يعني اين کار که زني را جلو انداختن و طلحه و زبير را وادار کردن و خونريزي، اينها کار جاهليت است.

الآن کار ترامپ جزء جهل نيست، کار جاهليت است. اين جاهليت بدون حکومت اسلامي برطرف نمي‌شود. اين است که شب و روز بايد دعا کرد. شب و روز بايد از خدا خواست. اينکه من بر همين عزيز ما که تهراني بود سلام الله عليه عرض کردم، براي همين جهت است. مگر اصحاب ائمه(عليهم السلام) به اين اندازه بودند؟ اين تهراني‌مقدم که اين موشک را ساخت که ما مي‌گوييم سلام الله عليه، آن عزيزان ديگر هم همين‌طور هستند. شما کدام صحابي را داريد که صحابي امام بود و اين‌طور خدمت کرد که آبروي يک مملکت را حفظ کرده باشد؟ اينها سلام الله عليه ندارند؟ اينها بزرگان ما هستند چرا ما اينها را فراموش بکنيم. دعا مي‌کنيم طلب مغفرت مي‌کنيم «السلام عليکم السلام عليکم السلام عليکم» به همه شهدا مي‌گوييم مگر اينها کمتر از آنها هستند. اينها تربيت شده نظام امامت و امت هستند. از تعليم حوزوي گذشتند از تعليم دانشگاهي گذشتند به تعليم اهل بيتي رسيدند که کار اهل بيت گذشته از تعليم حوزه و دانشگاه، گذشته از جهل‌زدايي، گذشته از جهالت‌زدايي، جاهليت‌زدايي است. الآن آنچه که لازم است جاهليت‌زدايي است. کاري که ترامپ کرده کار جهل نيست؛ کار جهل آن است که کسي ديگري را مي‌زند مال کسي را مي‌برد و مانند آن؛ اينها کار جهل است، اما صريحاً بروی رئيس جمهور يک کشوري را بگيری اين جاهليت است. فرمود ما آمديم جاهليت را از بين ببريم. وجود مبارک حضرت امير در حالي که خون از شمشيرش دارد مي‌آيد از جنگ برگشته فرمود اين کار جاهليت است. طلحه و زبيري که سابقه‌شان آن بود، اين زن را جلو انداختند براي چه؟ بهانه کرديد، شما که در کشتن عثمان سهيم بوديد الآن به جنگ آمديد در بصره آمديد اين‌طور خونريزي کرديد براي چيست؟ اينکه جهالت نيست؛ جهالت آن کار شخصي است که يک کسي ديگري را مي‌زند و مانند آن.

غرض اين است که اصل يعني اصل، اصل اسلام جاهليت‌زدايي است. آن وقت جهل‌زدايي زير برنامه‌اش است جهالت‌زدايي زير برنامه‌اش است. پس اشتباه نکنيم اگر در دعاي ماه رجب دارد «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ» همه جا هستند اما براي خدمت کردن. آنکه همه جا هست براي خدمت‌ دادن، او علي و اولاد علي است. اين غلو و مانند آن نيست. صادر اول در عالم کيست؟ در جهان خلقت «اول ما صدر الله» چه کساني هستند غير از اينها؟پس ملائکه همه جا هستند تا خدمت بکنند. ائمه و ارواح طيب و طاهرشان همه جا هستند تا خدمت بدهند. ما بدون ترديد شاگردان اينها هستيم. از ذات اقدس الهی مي‌خواهيم به برکت خود اينها اين نظام را اين کشور را اين مملکت را تا ظهور صاحب اصلي‌اش حفظ بکند. به مسئولين ما هم مديريت بدهد کمال بدهد که مشکل مردم را حل کنند. تدبيري عطا کند دبشي نباشد سرقتي نباشد اختلاسي نباشد. اين کشور طيب و طاهر امام صادق را خوب اداره کنند. اميدواريم که ذات اقدس الهی همه شما را هم به برکت نورانيتش حفظ بکند. إن‌شاءالله.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1] . نهج البلاغة، خطبه74.

[2] . سوره زمر، آيه42.

[3] . الكافي، ج8، ص90.

[4]. كشف الغمة في معرفة الأئمة(ط ـ القديمة)، ج‏1، ص261.

[5]. مجموعة ورام، ج‏1، ص150؛ مرآة العقول، ج8، ص293.

[6]. سوره بقره، آيه30.

[7]. سوره ص، آيه26.

[8]. سوره بقره، آيه251.

[9]. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه40.

[10]. سوره نساء، آيه164.

[11]. سوره بقره، آيه33.

[12]. ر.ک: سوره بقره، آيه30.

[13]. سوره ص، آيه73.

[14]. سوره نازعات، آيه24.

[15]. سوره بقره، آيه129.

​​​​​​​


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق