31 12 2025 7611763 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1404/10/10)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

اين اعياد را گرامي مي‌داريم و از ذات اقدس الهی مسألت مي‌کنيم نظام ما استقلال مملکت ما رفاه ملت ما حوزه‌ها و دانشگاه‌هاي ما را به برکت مواليد اهل بيت عصمت و طهارت، تا ظهور صاحب اصلی­اش حفظ بفرمايد.

در بين کلمات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) به اين جمله نوراني رسيديم يعني جمله 191. حضرت در جمله 191 از کلمات قصار فرمودند: «إِنَّمَا الْمَرْءُ فِي الدُّنْيا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ الْمَنَايا» در اين بخش فرمود دنيا جاي حوادث پيش‌بيني نشده است. حوادث پيش‌بيني شده که زمستان چه مي‌شود تابستان چه مي‌شود، تا حدودي علم تجربي مي‌تواند کمک بکند و همان علم تجربي مي‌تواند وسائلي فراهم بکند که انسان از سرماي زمستان و از گرماي تابستان و اين‌گونه از علل و عوامل طبيعي محفوظ باشد اما بيان نوراني حضرت در جمله 191 اين است که يک سلسله حوادث پيش‌بيني نشده در عالم هست که انسان نه آنها را مي‌شناسد نه راه علاج را مي‌داند که با دعاها و توسلات و مانند آن حل مي‌شود. فرمود به اينکه يک تيرهاي غيبي، يک حوادث پيش‌بيني نشده است آنها را نه علم کشف مي‌کند که چنين حادثه‌اي در پيش است و نه علم توان حل آنها را دارد؛ لذا فرمود انسان هميشه بايد آن پيوند ناگسستني خود را با خدا داشته باشد. اين جمله 191 است که إن‌شاءالله در جلسات بعد توضيحات بيشتر داده مي‌شود.

به مناسبت اينکه ما الآن در ماه پربرکت رجب هستيم، خيلي از حوادث است، اين جنگ‌ها و مانند آن نه قابل پيش‌بيني است و نه قابل دفاع است، يک راه سومي به ما نشان دادند اين راه سوم راه دعا و نيايش و روزه و اعتکاف و اينها است. اين دستور رسمي دين ما است. بزرگاني بودند همان‌طوري که درس فقه و اصول داشتند درس دعا هم داشتند که کدام دعا را بخوانيد اين دعاها معنايش چيست؟ برخي از دعاها _ همين دعاهاي نوراني ماه پربرکت رجب _ حلّش از آن دقيق‌ترين مسائل فقهی و اصولي واقعاً مشکل‌تر است. ماه رجب از ماه‌هاي بسيار پربرکتي است که رجبيون فيض خاص خودشان را مي‌برند. يک سلسله دعاهايي است که گفتند بعد از نماز بخوانيد و بعضي از دعاها را هر روز بخوانيد، اما بخشي از اين دعاها توقيع مبارک حضرت است؛ به وسيله نائب خاص اين دستور مي‌آيد اين توقيع مي‌آيد اين بخشنامه مي‌آيد که شما در ماه رجب اينها را بخوانيد و واقعاً برخي از جمله‌هايش خيلي مشکل است. با وجود همه اين علوم عقلي و نقلي که انسان مأنوس است مي‌بينيد که بالاخره ناچار است بگويد علمش را به اهلش واگذار مي‌کنيم. گفتند اين را در هر روز ماه رجب بخوانيد.

همانطورکه علوم حوزه و دانشگاه لازم است تا مشکل ظاهری حل بشود يک سحرخيزي و مناجات‌ها و اعتکاف‌ها و ناله‌ها و پيوندها لازم است که آن مشکلاتي که پيش‌بيني نمي‌شود، يک؛ بر فرض هم که پيش‌بيني بشود راه علاجش را ما نمي‌دانيم، دو؛ بر فرض اينکه راه علاجش را بدانيم رفتنش براي ما مشکل است، اين سه؛ حل بشود. اين توقيع يعني توقيع، يعني بخشنامه. ما البته سلام مي‌فرستيم دعا مي‌خوانيم ناله می­کنيم اينها وظيفه اوليه و ابتدايي است. معناي اينکه منتظر حضرت باشيم يعنی ببينيم بخش‌نامه‌اش چيست؟ اگر کسي واقعاً منتظر ظهور حضرت است بايد ببيند بخش‌نامه‌اش چيست؟ چه بخش‌نامه‌اي صادر کرده؟ توقيع توقيع يعني بخش‌نامه. به وسيله فلان صحابي اين توقيع را صادر مي‌کند که به اصحاب بدهيد که اينها را هر روز بخوانند. هر روز ماه رجب بخوانند.

ما حالا چون توقيع حضرت است بخش‌نامه حضرت است واقعاً نمي‌فهميم ولي تبرکاً مي‌خوانيم. غرض اين است که اين برکاتي که براي راه علاج به ما دستور دادند، حضرت در همين کلمه فرمود تيرهاي غيبي فراوان است حوادث فراوان است انسان که دشمنان خودش را نمي‌شناسد. شما گذشته از اين راه‌هاي ظاهري يک راه ديگري بايد داشته باشيد که آنها را دفع کند و شما را نجات بدهد. در اين دعاهاي ماه رجب، يک دعايي است که بعد از نماز خوانده مي‌شود. يک دعاهاي کوچک‌تري است که آنها هم هر روز خوانده مي‌شود. يک توقيع مبارکي است يعني بخش‌نامه، بخش‌نامه مبارکي است که وجود مبارک حضرت به وسيله بعضي از اصحاب خودشان فرمودند اين را بگوييد که بخوانند. خدا مرحوم شيخ عباس قمي را غريق رحمت کند، ايشان در همين اوائل برنامه‌هاي ماه مبارک رجب اين را دارد. حالا اين جمله‌ها را نگاه کنيد، بعضي از جمله‌ها ما که مي‌خوانيم زود رد مي‌شويم، واقعاً يعني واقعاً نمي‌فهميم چه مي‌خواهد بگويد؟

در اين جمله‌ها دارد که «اللهُمَّ انّى‌ اسئَلُكَ بِمَعانى‌ جَميعِ ما يَدْعُوكَ بِهِ وُلاةُ امْرِكَ، الْمَاْمُونُونَ عَلى‌ سِرِّكَ، الْمُسْتَبْشِرُونَ بِامْرِكَ، الْواصِفُونَ لِقُدْرَتِكَ، الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ» قسم مي‌دهد به کسانی که بندگان خدا و مقربان الهي‌ هستند. اوصاف خدا را وصف مي‌کنند و يک سلسله اوصاف ديگر هم دارند حالا به آن اوصاف ديگر برسيم ببينيم در اين بخش‌نامه چه آمده؟ «الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ، اسْئَلُكَ بِما نَطَقَ فيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ» با مشيت خودت با آنها گفتگو کردي چيزهايي به اينها دادي «اسْئَلُكَ بِما نَطَقَ فيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِكَلِماتِكَ» اينها معدن کلمات الهي‌ هستند. نه تنها مفسر هستند نه تنها آيه را خوب معنا مي‌کنند آن کلمات غيبي از دل اينها است، اينها معدن‌ هستند.

يک بيان نوراني امام (سلام الله عليه) داشتند که يک وقتي هم به عرضتان رسيد؛ بعد از اينکه سخنان نوراني‌شان تمام شد يکي از شاگردان گفت که ما امروز عجب جواهري از شما استفاده کرديم. فرمود همين؟ حيفت نيامد که اين حرف‌ها را به سنگ تشبيه کردي؟ «هَلِ الْجَوْهَرُ إِلَّا حَجَر»[1] طلا مگر غير از سنگ زرد است؟ نقره مگر غير از سنگ سفيد است؟ اين در دل کوه ماند ماند ماند زرد شد آن ماند ماند ماند سفيد شد، يک حقيقتي معنويتي روحانيتي داشته باشد که نيست. فرمود حيفت نيامد که اين حرف‌هاي ما را به جواهر تشبيه کردي؟ «هَلِ الْجَوْهَرُ إِلَّا حَجَر». از طلا چه کاري ساخته است؟ يک سنگي است، مگر در يک جايي بگذاري. حالا جامعه براي اينکه مشکلاتش  حل بشود به اين ارزش داده. فرمود: «هَلِ الْجَوْهَرُ إِلَّا حَجَر»، اين حرف‌ها را به سنگ تشبيه کردي؟ اين را به يکي از شاگردان فرمود.

حالا اينجا را نگاه کنيد. يک وقت است انسان مي‌رود درس مي‌خواند عالم مي‌شود مثل يک کشاورزي که بالاخره يک استخري در باغش درست مي‌کند که اين آب‌ها را ذخيره بکند تا اين درخت‌هايش سالم بمانند. يک وقت است از درون اين باغ يک چشمه مي‌جوشد. چشمه از درون خودش مي‌جوشد آب از درون خودش دارد. انسان تا کي درس بخواند و استخر درست بکند؟ ما که در حوزه هستيم يا آن آقاياني که در دانشگاه هستند، کارمان استخر درست کردن است؛ يعني يک حافظه‌اي درست کنيم اين حرف‌ها را در حافظه بياوريم و بعد هم کم‌کم در دوران پيري اينها از يادمان مي‌رود«آن­ها که خوانده‌ام همه از ياد من برفت»[2] دوران پيري اين‌طور است. مگر آب استخر تا چه موقع مي‌ماند؟ بالاخره تمام مي‌شود، اما اگر چشمه باشد از خودش مي‌جوشد. فرمود چشمه باش، معدن باش، منبع باشد، خدا يک افرادي دارد که اينها را چشمه‌هاي جامعه قرار داد. چرا ما نباشيم؟ اين از راه اعتکاف به دست مي‌آيد اين از راه روزه گرفتن در ماه مبارک رجب به دست مي‌آيد. اين از دعاهاي نوراني و سحرخيزي به دست مي‌آيد. انسان تا کي درس بخواند درس بخواند؟ چون همه ما در حوزه و دانشگاه‌ها بالاخره استخر هستيم يک چيزهايي ياد مي‌گيريم به خاطر مي‌سپاريم در دوران پيري هم خشک مي‌شود. مگر استخر باغ آن قدرت را دارد که که ساليان متمادي بماند؟ اين همين که يک قدري هوا گرم شد، مي‌خشکد. اينکه حافظه ضعيف مي‌شود براي اين است که ما استخري درس خوانديم نه چشمه‌وار.

اما اين دعا مي‌گويد که اينها معدن هستند چشمه‌ هستند از خودشان دارند. اين بخش‌نامه حضرت است. اين توقيع مبارک را داد به يکي از اصحاب گفت برو به اصحاب بده؛ فرمود اينها  «الْمَاْمُونُونَ عَلى‌ سِرِّكَ، الْمُسْتَبْشِرُونَ بِامْرِكَ، الْواصِفُونَ لِقُدْرَتِكَ» اينها مي‌توانند تو را وصف کنند «الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ» شما يک آينه کوچکي داشته باشيد مگر چقدر مي‌تواند اين قله دماوند را نشان بدهد؟ اما وقتي که يک آينه تمام‌قد داشته باشيد اين بالاخره به اندازه خودش جلال و شکوه آن قله را نشان مي‌دهد. بعد فرمود: «اسْئَلُكَ بِما نَطَقَ فيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ» تو با اينها حرف زدي «فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِكَلِماتِكَ» کلمات تو يک مقداري به وسيله انبياء و اولياء در کتاب‌ها ثبت شده، شده قرآن و روايات؛ يک سلسله کلمات ناشنيدني بود که تو به اينها گفتي و اينها معدن کلمات‌ هستند ضبط صوت تو هستند، معدن کلمات تو هستند، نه معدن کتاب تو، اينها به منزله ضبط صوت تو هستند. اينها چه کساني هستند؟

پس مي‌شود در بين بندگان خدا سلمان‌ها و اباذرها در هر عصري پيدا بشوند. اينکه وجود مبارک حضرت فرمود: «إِنِّي لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَن‏»[3] اويس قرن را همين دين تربيت کرده است. او گفت چون من با مادرم وعده‌اي دارم بايد بروم. پيغمبر(صلوات الله عليه) وقتي که وارد شد گفت من بوي بهشت را از ناحيه يمن مي‌شنوم. اويس را هم که نديد. اين هم اويس مي‌خواهد هم شامه «إِنِّي لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَن‏».

اينجا فرمود: «وَ ارْكاناً لِتَوْحيدِكَ وَ آياتِكَ وَمَقاماتِكَ الَّتى‌ لاتَعْطيلَ لَها فى‌ كُلِّ مَكانٍ، يَعْرِفُكَ بِها مَنْ عَرَفَكَ، لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَها الَّا انَّهُمْ عِبادُكَ وَ خَلْقُكَ» من واقعاً هر وقت اين را مي‌خوانم زود رد مي‌شوم. اين دعا و توقيع مبارک اين است که خدايا، فرقي بين تو و آنها نيست الا اينکه آنها بنده تو هستند. اين يعني چه؟ من که زود رد مي‌شوم، چون مطمئن هستم که نمي‌فهمم ولي بالاخره يک آينه که تمام قد بخواهد اين قله دماوند را نشان بدهد آينه بزرگي است. هيچ يعني هيچ، انسان و غير انسان که موجود ممکن است از خودش هيچ ندارد، فقط نشان مي‌دهد. آينه شدن که عيب ندارد. آيت يعني آيت، آيت يعني نشانه. اگر کسي آيت حق شد يعني او را نشان مي‌دهد. حالا آينه هر چقدر هم که بزرگ باشد چيزي ندارد. انسان هر چه هم سلمان و اباذر باشد يا اويس قرن بشود بالاخره چيزي از خودش ندارد پس‌فردا هم مي‌ميرد، منتها آينه است، آينه شدن عيب ندارد. فرمود: «فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِكَلِماتِكَ، وَارْكاناً لِتَوْحيدِكَ وَآياتِكَ وَمَقاماتِكَ الَّتى‌ لاتَعْطيلَ لَها فى‌ كُلِّ مَكانٍ، يَعْرِفُكَ بِها مَنْ عَرَفَكَ، لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَها الَّا انَّهُمْ عِبادُكَ وَ خَلْقُكَ» تو الله هستي و او عبد الله است. فرق اين است که تو اصل هستي و او آينه است ولي بالاخره تو را نشان مي‌دهد. از خودش هيچ ندارد. اما انسان تا به اينجا برسد هنر است. اين با اعتکاف حل مي‌شود. اين با روزه‌هاي ماه رجب حل مي‌شود اين با سحرخيزي حل مي‌شود. اين با جلسه دعا حل مي‌شود.

خدا مرحوم علامه را غريق رحمت کند يک عده‌اي شاگردان مخصوصي هم داشت که اين‌گونه از مسائل را باهم داشتند. اين دعا را درس مي‌خواندند. اين دعا درس‌خواندني است نظير درس‌هاي معمول فقه و اصول يا کلام و فلسفه نيست؟ اين يک جان طيب و طاهر مي‌خواهد اين روح پاک مي‌خواهد اين نداي الهي را شنيدن مي‌خواهد. گفتند اين دعا را هر روز بخوانيد. من که همين‌طور هستم هر وقت به اين دعا مي‌رسم اين جمله را زود رد مي‌شوم، چون مي‌گويد فرقي بين تو و او نيست مگر اينکه او بنده تو است. چقدر انسان اين را توجيه بکند؟ اين هم بخش‌نامه امام زمان است. «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها الَّا انَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ، فَتْقُها وَرَتْقُها بِيَدِكَ» بعد چيزي براي اين آينه‌ها نگذاشت که مبادا کسي خيال کند که به جاهايي رسيده حالا اويس قرن شده به جايي رسيده، نه! اين جمله‌هاي بعدي، دست همه را مي‌شويد. نگاه کنيد: «وَ ارْكاناً لِتَوْحيدِكَ وَآياتِكَ وَمَقاماتِكَ الَّتى‌ لاتَعْطيلَ لَها فى‌ كُلِّ مَكانٍ، يَعْرِفُكَ بِها مَنْ عَرَفَكَ، لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها الَّا انَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ، فَتْقُها وَرَتْقُها بِيَدِكَ، بَدْؤُها مِنْكَ وَعَوْدُها الَيْكَ» ديگر چيزي نمي‌ماند. مي‌گويد هيچ فرقي بين تو و آنها نيست مگر اينکه همه چيز آنها از تو است. اين استثنايي است که مستثنا را غرق کرده است؛ يعني آينه خوبي است، همين. اويس قرن يک آينه خوبي است مي‌‌شود آيت خوبي، از خودش هيچ ندارد. اين خوب است.

اين جمله‌هاي بعدي تفسير آن است. اما آدم چگونه جرأت بکند آن جمله قبلي را بخواند؟ «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها الَّا انَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ» اما پنج شش جمله بعدي چيزي براي مستثني نگذاشت؛ هر چه بود را از او گرفت. او را نشان مي‌دهي او را نشان مي‌دهي او را نشان مي‌دهي. شما مرتب از آينه تعريف بکن بگو او را نشان مي‌دهي، از خود اين چه چيزي در مي‌آيد؟ هيچ. خوب او را نشان مي‌دهي، همه جا را نشان مي‌دهي، اول و آخرش را نشان مي‌دهي، بسيار خوب، نشان مي‌دهد؛ اما بالاخره از اين شيشه چيزي در نيامده. او را نشان مي‌دهد. اين وصف به حال متعلق موصوف است. انسان به اينجا مي‌رسد. آن وقت کم‌کم راحت مي‌شود. اين جمله‌اي که «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها الَّا انَّهُمْ» نه، اين إلا أنهم ادامه دارد. تمام چيزها را که از اين آينه گرفتي، اين شده يک شيشه خالي. انسان خودش يک شيشه خالي است. وقتي که وارد قبر مي‌شود معلوم مي‌شود که هيچ چيزي ندارد ولو اويس قرن باشد. خدا استاد الهي قمشه‌اي را غريق رحمت کند گفت: «آينه شو تا بردت سوي دوست کوي دوست» آينه فقط او را نشان مي‌دهد، چون او را نشان مي‌دهد، جاي ديگر را نشان نمي‌دهد. جاهاي ديگر که چيزي ندارند.

«يَعْرِفُكَ بِها مَنْ عَرَفَكَ، لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها الَّا انَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ» خدا علامه را غريق رحمت کند اين جمله مثل اينکه سبحان الله او بود. غالباً هر وقت مي‌شنيديم مي‌فرمود: «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها الَّا انَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ» مثل سبحان­الله و الحمدلله که ما مي‌گوييم. «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها الَّا انَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ، فَتْقُها وَرَتْقُها بِيَدِكَ، بَدْؤُها مِنْكَ وَعَوْدُها الَيْكَ، اعْضادٌ واشْهادٌ ومُناةٌ واذْوادٌ، وَحَفَظَةٌ وَرُوَّادٌ» با اينها نماز استسقاء خوانده مي‌شود با آقا سيدمحمدتقي خوانساري(رضوان الله تعالي عليه) باران مي‌آيد. آن روز هم به عرضتان رسيد نماز استسقاء است نه استمطار، نه نماز باران. آنکه در روايت هست و در دعا هست اين است که هر وقت آب شما کم شد حالا آب باران کم شد آن منطقه باراني، آب چشمه و چاه کم شد آن منطقه چشمه و چاهی؛ سقي يعني سقي، کاري به باران ندارد، هر جا آب شما کم شد اين نماز را بخوانيد. اهل چاه و چشمه‌اي، با چاه و چشمه مشکلت حل مي‌شود، حالا چاه و چشمه‌ات ضعيف شد نماز استسقاء بخوان، اهل باران هستي و منطقه باران‌خيز هست باران نيامده، استسقاء بخوان. الاستسقاء است نه الاستمطار. نماز سقي است نه نماز مطر. حالا آن منطقه باران‌خيز باران هم دارد، شما که چاه داري و چشمه داريد، آب کم داريد، اين نماز را بخوانيد. استسقاء است نه استمطار.

به هر تقدير فرمود به اينکه «اعْضادٌ واشْهادٌ ومُناةٌ واذْوادٌ، وَحَفَظَةٌ وَرُوَّادٌ، فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمآئَكَ وَارْضَكَ» آسمان و زمين را اينها پر کردند. آدم چه مي‌داند يک بيگانه‌اي يا ديوانه‌اي دوازده روز مرتب حمله مي‌کند، بالاخره يک عامل غيبي لازم است که در اين‌گونه از حوادث پيش‌بيني نشده جبران بکند. «حَتّى‌ ظَهَرَ انْ لا الهَ إلَّا انْتَ» اينها چراغ هستند جامعه را و دل‌ها را م به يک امر غيبي توجه کردند که بالاخره «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد»[4] خدا مرحوم استاد حکيم الهي قمشه‌اي را غريق رحمت کند.

شما به باغ مي‌رويد کود يکي، خاک يکي آب يک هوا يکي اما ده‌ها ميوه‌ رنگارنگ و گوناگون، برگ‌هاي گوناگون، درخت‌هاي گوناگون، از کجا پيدا شده؟ آب که يکي است کود که يکي است خاک که يکي است هوا که يکي است چه‌طور اين ميوه تلخ و شيرين در مي‌آيد؟ صدها کار علمي مي‌خواهد تا اينها را حل بکند. «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد». آن وقت اينجا فرمود: «حَتّى‌ ظَهَرَ انْ لا الهَ إلَّاانْتَ، فَبِذلِكَ اسْئَلُكَ، وَ بِمَواقِعِ الْعِزِّ مِنْ رَحْمَتِكَ، وَ بِمَقاماتِكَ وَ عَلاماتِكَ، انْ تُصَلِّىَ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ» کذا و کذا تا آخر.

درس يعني درس! آقايان، عالم شدن حرام شرعي نيست. محقق شدن معصيت کبيره نيست. اين هم که در دست و پاي خيلي ريخته است اين را نمي‌شود گفت سواد. ما بايد جان بکَنيم يک محققي بشويم يا در مسائل علمي نظير بزرگان بشويم يا در مسائل عملي نظير اويس قرن بشويم تا مشکلات جامعه با اين حل بشود و شدني است. اين از اعتکاف‌ها ساخته است. اين از ناله‌ها ساخته است. اين ناله را که مي‌توانيم انجام بدهيم. اين گريه که مي‌توانيم سحرها برخيزيم انجام بدهيم. همان دعاي سحرخيزان است که مشکل سياسي را هم حل مي‌کند، کشور را هم مستقل مي‌کند مسئولين را هم مستقل مي‌کند جامعه را هم مستقل مي‌کند فرد به فرد را هم مستقل مي‌کند.

پرسش: در جامعه کبيره ...

پاسخ: بله، به برکت اينها است. اينکه بخش‌نامه صادر مي‌کند امام است. اين امام دعاکننده‌هاست امام معتکفان است امام اويس قرن‌هاست. واقعاً حساب امام جدا است. خدا غريق رحمت کند يکي از علمايي که پدر دو شهيد بود ايشان يک وقتي در مجلس خبرگان به من گفت به اينکه _ اهل اروميه بود خدا إن‌شاءالله ايشان را بيامرزد _ گفت به اينکه شهريار بسيار شعر خوبي گفت ولي به نظر بعضي‌ها يکي دو تا بيتش اشکال دارد. گفتم شهريار که تمام بيت‌هايش خيلي بلند است هيچ اشکالي ندارد. گفت نه، بعضي از آقايان نسبت به بعضي از ابياتش مشکل دارند. گفتم بيتي ايشان ندارد که مشکل داشته باشد. گفت چرا ايشان گفت: «برو اي گداي مسکين در خانه علي زن * که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را»؟ گفتيم اين شعر که از شعرهاي خوب شهريار است. توي مسکين اگر جايزه مي‌خواهي، برو در خانه علي. اين شعر که گفت «برو اي گداي مسکن در خانه علي زن * که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را» اينکه خيلي خوب است. گفت نه اين خوب نيست. گفتم: پس چه مي‌خواست بگويد؟ گفت: «مرو اي گداي مسکين تو در سراي مولا *که علي هميشه مي‌زد در خانه گدا را» چرا اين را نگفت؟ او مي‌زد، تو چرا مي‌روي؟ ديدم که راست است. شعر شهريار _ خدا غريق رحمتش کند _ بلند است، اما اين يک اوجي دارد، اين کجا و آن کجا؟ «مرو اي گداي مسکين» الآن هم هستند. وجود مبارک حضرت هم همين است. «مروي اي گداي مسکين» اين يک معرفتي مي‌خواهد. «مرو اي گداي مسکين تو در سراي مولا * که علي هميشه مي‌زد در خانه گدا را» منت علي را هم نکش. اين روحيه ديگري است. انسان اين قدر مي‌تواند امامت را و امام را احترام بکن،د احترام بکند احترام بکند که در خانه او نرود، خود او بيايد. «مرو اي گداي مسکين تو در سراي مولا * که علي هميشه مي‌زد در خانه گدا را» اين يک علي‌شناسي ديگر است. اين علي را بهتر از آن علي مرحوم شهريار معرفي مي‌کند. آن علي در خانه خود نشسته است .... نگين پادشاهي مي‌دهد. اين علي پادشاهي است که در خانه مسکين را مي‌زند. اين علي‌شناسي ديگري است. اينها همين‌طور هستند.

 «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمآئَكَ وَارْضَكَ، حَتّى‌ ظَهَرَ انْ لا الهَ إلَّاانْتَ» توحيد به وسيله اينها آسمان و زمين را مي‌گير. اگر در هزار نفر اعتکافي صد نفر پيدا بشوند در صد نفر پنجاه نفر پيدا بشوند در پنجاه نفر پنج نفر پيدا بشود مشکل حل است. اعتکاف بايد خروجي‌اش اين‌طور باشد. سحرخيزي بايد اين‌طور باشد. اين جوان‌ها اين آمادگي را دارند. اعتکاف اين ظرفيت را دارد که مردان بزرگ تربيت کند. «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمآئَكَ وَارْضَكَ، حَتّى‌ ظَهَرَ انْ لا الهَ إلَّاانْتَ، فَبِذلِكَ اسْئَلُكَ، وَبِمَواقِعِ الْعِزِّ مِنْ رَحْمَتِكَ، وَبِمَقاماتِكَ وَعَلاماتِكَ، انْ تُصَلِّىَ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وانْ تَزيدَنى‌ ايماناً وَتَثْبيتاً، ياباطِناً فى‌ ظُهُورِهِ، وَظاهراً فى‌ بُطُونِهِ وَمَكْنُونِهِ» تو عين اينکه ظاهري باطني. بطون تو در اثر ظهور تو است. چون خيلي نوراني هستي نمي‌شود تو را ديد، وگرنه تو باطن نيستي. بطون تو در اثر شدت ظهور تو است. «يا مُفَرِّقاً بَيْنَ النُّورِ وَالدَّيْجُورِ، يا مَوْصُوفاً بِغَيْرِ كُنْهٍ، وَمَعْرُوفاً بِغَيْرِ شِبْهٍ، حآدَّ كُلِّ مَحْدُودٍ» همه اشياء محدود هستند، يک؛ تو به اينها حد زدي مرزبندي کردي، دو؛ تو نامحدود هستي، سه «وَشاهِدَ كُلِّ مَشْهُودٍ، وَمُوجِدَ كُلِّ مَوْجُودٍ» هر موجودي را تو خلق کردي «وَمُحْصِىَ كُلِّ مَعْدُودٍ، وَفاقِدَ كُلِّ مَفْقُودٍ» همه نداري‌ها را تو نداري «وَفاقِدَ كُلِّ مَفْقُودٍ» يعني هر امر عدمي آنجا پيدا نمي‌شود. فقر، نداشتن، نبخشيدن، عصباني شدن، صرف نظر نکردن، کارهاي نقص و عدمي اصلاً آنجا پيدا نمي‌شود. شما اين «فاقِدَ كُلِّ مَفْقُودٍ» را به خيلي‌ها بدهيد بگوييد يعني چه؟ بگوييد يعني چه؟ اين جمله يعني چه؟ تو هر چيز عدمي را نداري. چگونه مي‌شود که خدا نداشته باشد؟ اين نفي در نفي موجب اثبات است. نداري را نداري. مي‌خواهي روشن بشود؟ از همشاگردي‌ها و دوستانتان بپرسيد اين جمله «فاقِدَ كُلِّ مَفْقُودٍ» يعني چه؟ اگر نفي در نفي موجب اثبات است يعني همه چيز را داري. هر چه که نداري است را تو نداري. هر چه که نقص است را تو نداري. تو فاقد کل مفقودي نه _ معاذالله _ فاقد يک امر موجود.

حواستان جمع باشد اين دعاها نظير کفايه و اينها نيست که با دو سه روز خواندن حل بشود. «لَيْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ، اهْلَ الْكِبْرِيآءِ وَالْجُودِ، يا مَنْ لا يُكَيَّفُ بِكَيْفٍ، وَلا يُؤَيَّنُ بِايْنٍ، يا مُحْتَجِباً عَنْ كُلِّ عَيْنٍ، يا دَيْمُومُ يا قَيُّومُ، وَعالِمَ كُلِّ مَعْلُومٍ، صَلِّ عَلى‌ عِبادِكَ الْمُنْتَجَبينَ، وَبَشَرِكَ الْمُحْتَجِبينَ، وَمَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبينَ، وَبُهَمِ الصَّآفّينَ الْحآفّينَ».

اميدواريم که ذات اقدس الهی اين نظام ما و جامعه ما و حوزه‌هاي ما و دانشگاه‌هاي ما را در پناه قرآن و عترت، در پناه ائمه حفظ بکند. اين اعتکاف را قدر بدانيم از بين اين اعتکافي‌ها خروجي‌هايي داشته باشيم که از بين آنها مثل آقاي سيداحمد خوانساري‌ها و بزرگان ديگر بوجود بيايد.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

 

[1]. المناقب(ابن شهر آشوب)، ج4، ص248.

[2]. ديوان سعدي، غزل421.

[3]. كشف الغمة في معرفة الأئمة(ط ـ القديمة)، ج‏1، ص261.

[4] . ديوان حكيم الهي قمشه‌اي (انتشارات علميه اسلاميه), ص598, غزل 187؛ «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد ٭٭٭ آدمي در نطفه جان و حسن و زيب و فر ندارد».


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق