أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
چند فرق بين قصاص و حد است که در خلال بحثها روشن شد حتي در موردي که آن مجروح يا مصدوم عفو کند باز ولي مسلمين ممکن است حد جاري کند زيرا حد براي حفظ امنيت يک مملکت است و اين حد حق الله است و ولي الهي مسئول اجراي اين حق است؛ اما آنچه که در سوره مبارکه «مائده» مطرح است يک ظاهري دارد که برخي از اين ظاهر عدول کردهاند؛ آن ظاهر اين است که آيه 33 سوره مبارکه «مائده» براي بيان کيفر محارب است ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا﴾ کيفر آنها يکي از اين امور است يک: ﴿أَن يُقَتَّلُواْ﴾ دو: ﴿أَوْ يُصَلَّبُواْ﴾ سه: ﴿أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ﴾، چهار: ﴿ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ﴾ يکي از اين امور چهارگانه کيفر محارب است که ولي مسلمين اين حدود را اجرا ميکند. در خلال هم اين بيان گذشت که اگر او يک مردي را کشت يا زني را کشت و اولياي مقتول عفو کردند، مسئله قصاص که به باب قضا برميگردد ساقط است ولي حد الهي براي اينکه چون محارب بود اين همچنان ثابت است ولي مسلمين ميتواند حد بزند.
از اينجا روشن ميشود که تأمين امينت مردم حق الله است و کسي نميتواند اين حق را از مردم بگيرد و اگر قتل و امثال قتل در راستاي رفع امنيت مردم انجاام شد مسئولش امام مسلمين است و اگر يک نزاع شخصي بود دستگاه قضا بايد حل کند. عمده آن است که در اين آيه کريمه همه اينها با «أو» عطف شده است.
پرسش: ... حق ديگری ضايع نمیشود؟
پاسخ: نه، اول حق آن مقتول است اگر قصاص کرد که قصاص کرد، ديگر خواسته ولي مسلمين هم تأمين ميشود، اگر او عفو کرد نزاعي در کار نيست؛ اگر او عفو کرد يعني از حق خودش گذشت حق ولي مسلمين ميماند؛ ولی مسلمين بررسي ميکند ميبيند اگر امنيت شهر با اين تأمين شد او هم حق عفو دارد اگرببيند نه بازبا عفو او امنيت هم حل نميشود همچنان امنيت در خطر است ولي مسلمين حد جاري ميکند. اينها تنازعي باهم ندارند. اين آيه سوره مبارکه مائده بين چند امر مخير کرد فرمود: ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ﴾ يا قتل است يا به دارآويختن است يا قطع دست و پا «من خلاف» است يا تبعيد است. اين چهار امر.
حالا ولي مسلمين مختار است، چون حد است و اين مربوط به قتل شخصي نيست اين شخص محارب بود، چون محارب بود تمام امر به دست ولي مسلمين است، اين امور چهارگانه هم همه با «أو» عطف شده است؛ ولي مسلمين مختار است که در هر جرمي هر کدام از اينها را انتخاب بکند يا او بايد بين جرم و جريمه يک تناسبي ايجاد کند؟ اگر آن شخص جرم سادهتري داشت جريمه سادهتري را اجرا کند، آيا اين چهار امر علي وزان واحد است؟ ظاهر آيه تخيير است چون با «أو» عطف شد. اين چهار امر، قتل است و به دارآويختن است و قطع دست و پا «من خلاف» است و تبعيد. همهشان با أو عطف شد؛ آيا ولي مسلمين در جميع موارد محاربه بين امور اربعه مختار است يا مختار نيست؟ از اين جهت که با أو عطف شد ظاهرش اختيار است از آن جهت که آيات ديگر يک تناسبي بين جرم و جريمه قائل است ميگويد آن جريمهاي که شما بر مجرم وارد ميکنيد بايد مناسب باشد. آياتي در اين زمينه اين روزها گذشت يکي آيه 178 سوره مبارکه «بقره» بود که فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ﴾، بعد هم از اهميت قصاص سخن گفت. از ظاهر آيه 178 سوره مبارکه «بقره» برمیآيد تناسب بين جرم و جريمه لازم است که اين جريمهاي که بخواهد بر مجرم تحميل بشود بايد مناسب با جرمش باشد.
در سوره مبارکه «مائده» آنجا هم يک آيهاي است که مشعر به لزوم تناسب بين جرم و جريمه است آيه 45 اين است: ﴿وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ﴾، اين آيه هم که خيلي روشن است بين جرم و جريمه بايد تناسبي باشد. اين حکم در مسئله قضا مورد اتفاق اصحاب است يعني اگر کسي قتل کرد جريمهاش قصاص است و اگر اذيت و آزار ديگري کرد جريمهاش چيز ديگری است، اما آيا در حد هم اينچنين است؟ در حدود هم بين جرم و جريمه تناسب است يا نه؟ دو تا آيهاي که از سوره مبارکه «بقره» و «مائده» خوانده شده است اينها راجع به قضا و حقوق افراد است. آيه محل بحث که درباره محاربه است آن مربوط به قضا و حق شخصي نيست درباره حدود الهي است آيا در حدود الهي هم بايد حتماً بين جرم و جريمه تناسب باشد يا نه، تناسبي نيست؟ ما به طور قطع بگوييم در حدود الهي هم جرم و جريمه است، ما آن ارزش و قيمت و بهاي امنيت را نميدانيم چقدر است. اگر يک کسي را با قتل عادي کشتند، اين انسان هر چه ميارزد آن انسان هم همان اندازه ميارزد. اين مشخص است که اين جريمه با آن جرم مناسب است اما ارزش به هم زدن امنيت يک شهر چقدر است؟ ما واقع نميدانيم آيا ما ميتوانيم بگوييم که آن دو تا آيهاي که ميگويد جرم با جريمه بايد مناسب باشد که مربوط به قضا است حاکم بر آيه سوره مبارکه «مائده» است که ميگويد ولي مسلمين که ميخواهد حدّ محارب را جاري کند او بايد اين کار را بکند يا نه؟ جزم به اين کار، آسان نيست اگر خود او صاحب فتوا بود که بالاخره ميداند چکار بکند؟ اما ما بگوييم که چون در باب قضا بين جرم و جريمه تناسب است الا و لابد در باب حد آن هم تناسب بين جرم و جريمه باشد اين کار مشکلي است با اينکه ما شواهد فراواني داريم در باب حدّ محاربان تناسبي نيست حالا يک کسي مسلّحانه وارد خانهاي شد و زني را کشت يا بچهاي را کشت ديگر نميشود گفت که ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾ اينکه نيست، چون محاربانه وارد شد يک بچهاي را کشت او را اعدام ميکنند، چون محاربانه وارد شد يک زني را کشت او را اعدام میکنند.
جزم به اين مطلب که اينجا حتماً حکم محارب هم مثل حکم قصاص است اين کار آساني نيست و از آن طرف هم جزم به اينکه هيچ تناسبي هم لازم نيست آن هم با مشاهده اين دو آيه که معلوم ميشود از نظر قرآن کريم بايد بين جرم و جريمه يک تناسبي باشد، ممکن نيست، اين است که يک احتياطي در اينجا لازم است که او سعي کند يک تناسبي بين جرم و جريمه باشد که با آن آيات ديگر مخالفت نکند. گذشته از اين يک روايتي است که يک لغت را معنا ميکند.
پرسش: در بين آيات قرآن مهمترين آيهای که درباره احکام کيفری است همين آيه ...
پاسخ: آنها مربوط به قصاص است که کاري به حد ندارد اين آيه مربوط به محاربه است.
منظور اين است که اين حد محاربه با حق الله و حدود الهي درگير است در آن آياتي که حق شخصي است قتلي است يا قطع عضوي است حق شخصي است جزء حدود الهي نيست لذا در آن جاها حکم روشن است بين جرم و جريمه طبق اين دو تا آيهاي که قبلاً خوانده شد بايد تناسب باشد، اما آدم جرأت بکند بگويد به اينکه حد هم مثل قصاص است اين خيلي آسان نيست با اينکه ما شواهدي داريم که اگر محاربي مسلّحانه وارد شد يک بچهاي را کشت او را هم اعدام ميکنند يا زني را کشت او را اعدام ميکنند. اين تناسب در آنجا لازم نيست؛ اما حرف اين است که در اين آيه 33 سوره مبارکه «مائده» همه اينها با حصر و با «أو» عطف شده است ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ﴾ خود قرآن با «أو» تعبير ميکند ميگويد اين حکم محاربه است کاري به قصاص ندارد. اين آيه که در خصوص محاربه است که ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ﴾ جزايش اين است که ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ﴾ اين درباره محاربه است. ولي مسلمين مختار است يکي از امور چهارگانه را انجام بدهد آيا ولي مسلمين اين احتياط را ميکند که بين جرم و جريمه يک تناسبي برقرار کند يا اصلاً لازم نيست؟ اگر ما بگوييم که حتماً بايد تناسب را رعايت بکند اين آسان نيست چون اين با «أو» عطف شده و ظاهرش اختيار است. اگر کسي بگويد که اين «أو» معنايش اين نيست که يکي از امور چهارگانه است معنايش اين است که موارد مختلف است اگر موردي مرد بود مرد، زن بود زن، و مانند آن.
چون اين احتمال است که اين تقسيم است ونه تخيير و مسئله هم مسئله دماء است لذا جا براي احتياط است. اگر فتواي صريح نباشد، احتياط احتياط واجب است که آن حاکم اسلامي اين نسبتها را رعايت بکند و اگر مسئله قضا بود که تخيير است.
پرسش: ... در مورد به شهادت رساندن ...
پاسخ: آن فرق میکند اگر کسی ولی مسلمين را بکشد او کافر است، او با افراد ديگر فرق میکند. کسی مومن را لايمانه بکشد نه برای اينکه اختلاف مالی دارند اين کفر است. نزاعی شد بين دو نفر؛ در يک جا چون نزاع داشتند دعوا کردند و يکی ديگری را کشت اين يک قتل عادی است ولی اگر نزاع فکری و عقيدتی بود اين شخص او را لايمانه کشت اينجا سخن از قصاص نيست اينجا جای حد است.
پرسش: ... هر محاربی افساد فی الارض است؟
پاسخ: محارب معنايش همين است حالا يا وسيعتر يا محدودتر. يک وقت است که يک کشوري را گرفتار ناامني ميکند يک وقتي يک شهري را. محارب مصاديق زيادي دارد مثل سرقت است.
به هر تقدير در اينجا اين کلمه «أو» ظاهرش اين است که مختار است ولي احتمال اينکه اين «أو» ناظر به اين باشد که جرم از آن سنخ بود جريمهاش اين است از آن سنخ دوم بود جريمهاش اين است اين احتمال هست ولي بعضي از امور است که اين اهميتي دارد و آن اهميت باعث ميشود که يک روايتي وارد بشود. بعضي از آقايان که فتوايشان اين است که در اينجا ولي مسلمين دستش باز است و ميتواند هر کدام از امور چهارگانه را انجام بدهد به بعضي از روايات استدلال کردند و آن روايت در وسائل جلد سيزدهم از صفحه 165 شروع ميشود، البته در باب کفارات إحرام است.
« بَابُ أَنَّ الْمُحْرِمَ إِذَا حَلَقَ رَأْسَهُ عَمْداً» اگر کسي در حال احرام عمداً حلق رأس بکند اين « لَزِمَهُ شَاةٌ أَوْ إِطْعَامُ سِتَّةِ مَسَاكِينَ لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدَّانِ أَوْ إِطْعَامُ عَشَرَةٍ يُشْبِعُهُمْ أَوْ صَوْمُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ إِنْ حَلَقَهُ لِأَذًى» حالا اگر کسي در حال احرام سرش را تراشيد، تراشيدن سر حرام است. بايد اين چيزي که به حسب ظاهر عامل افتخار است اين را به پاي دوست بريزيم. حالا اگر کسي عمداً در حال احرام حلق رأس کرد اينجا وجود مبارک امام صادق ميفرمايد که « مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ الْأَنْصَارِيِّ- وَ الْقَمْلُ يَتَنَاثَرُ مِنْ رَأْسِهِ- فَقَالَ أَ تُؤْذِيكَ هَوَامُّكَ فَقَالَ نَعَمْ » آن وقت اين آيه نازل شد که «﴿فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً- أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ﴾[1]» اگر کسي عذري داشت ميتواند حلق رأس کند اگر عذري نداشت نه. عمده اين است که «فَأَمَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِحَلْقِ رَأْسِهِ- وَ جَعَلَ عَلَيْهِ الصِّيَامَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ- وَ الصَّدَقَةَ عَلَى سِتَّةِ مَسَاكِينَ- لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدَّانِ- وَ النُّسُكَ شَاةً». حالا يک بياني از وجود مبارک امام صادق در ذيل اين حديث است «قَالَ- وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:» اين حرفي نيست که امام بفرمايد اما چه رمز و رازي دارد اين را فرمود؟
در اينجا در آن صدر که وجود مبارک پيغمبر عبور کرد ديد که يک کسي سرش را شپش گرفته دستور داد که در حال احرام بکشد، آن وقت اين آيه نازل شد ﴿فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً- أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ﴾، يا روزه بگيرد يا صدقه بدهد. آن وقت «فَأَمَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِحَلْقِ رَأْسِهِ- وَ جَعَلَ عَلَيْهِ الصِّيَامَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ»، حضرت فرمود ميتواني حلق رأس بکني اجازه دادند و سه روز روزه بگيري «وَ الصَّدَقَةَ عَلَى سِتَّةِ مَسَاكِينَ» هم روزه هم صدقه. «لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدَّانِ- وَ النُّسُكَ شَاةً» آن وقت اين چهطور جمع ميشود؟ اين است که اين يک حرف تازهاي است که هيچ کس نشنيد يا هيچ کس نگفت، اينجا وجود مبارک امام صادق دارد يک فرمايشي دارد «قَالَ- وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: وَ كُلُّ شَيْءٍ» شما اول تا آخر وسائل را ببينيد چنين روايتي پيدا نميکنيد چون اين روايت کار امام نيست که امام بيايد اينجا «أو» را معنا کند «واو» را معنا کند. « قَالَ- وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: وَ كُلُّ شَيْءٍ فِي الْقُرْآنِ أَوِ فَصَاحِبُهُ بِالْخِيَارِ» هر جا در قرآن کريم «أو» آمده يعني شما مختار هستيد يا آن را انجام بدهيد يا اين را انجام بدهيد. «وَ كُلُّ شَيْءٍ فِي الْقُرْآنِ أَوِ فَصَاحِبُهُ بِالْخِيَارِ يَخْتَارُ مَا شَاءَ»، اين يک قانون کلي است. دارد براي ما لغت را معنا ميکند. دو: «وَ كُلُّ شَيْءٍ فِي الْقُرْآنِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ» يعني اين کار را بايد بکند اگر اين کار گيرش نيامد کار ديگري انجام بدهد، اين ظاهرش ترتيب است. « وَ كُلُّ شَيْءٍ فِي الْقُرْآنِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ - فَعَلَيْهِ كَذَا فَالْأَوَّلُ بِالْخِيَارِ» هر جا حکم آمده که اين کار را بکند، نشد آن را، بايد اولي را انجام بدهد يعني ترتيب است. هر جا گفتند آن کار يا آن کار را بکن، يعني مختاري. اين روايت وحي ميخواهد. براي چه اين را گفته؟ که هر جا «أو» آمده شما مختار هستي هر جا «أو» نيامده گفته اگر آن کار نشد اين کار را بکن ترتيب است. اين را براي چه گفته؟
برخيها به استناد اين روايت فتوا دادند که آيه محل بحث، تخيير است؛ يعني حاکم شرع مخير است بين اين امور چندگانه خواه جرم با جريمه مساعد باشد يا مساعد نباشد. «فتحصل» که اين حرف تازهاي است که هيچ کدام از ما نشنيديم. هيچ شما شنيديد که امام بيايد «أو» را تفسير کند که «أو» معنايش اين است؟! اينجا براي اينکه اين شخص در موقع کفاره دادن مشکلي برايش پيدا شد و خيلي هم حکم برايش روشن نبود امام آمده و اين را فرموده. شما بايد دقت کنيد که امام چه گفت پيغمبر چه گفت؛ اگر گفت «أو» يعني مخيري هر کدام از اينها را انجام بدهي، اگر گفت اگر آن نشد اين يعني آن مقدم است. برخيها خواستند در باب محاربه به همين روايت استدلال کنند که ولي مسلمين مخير بين امور چهارگانه است چون با «أو» عطف شده است. آيا با داشتن آن همه قرائن که بين جرم و جريمه بايد تناسب باشد، به استناد اين روايت ميشود گفت ولي مسلمين مخير است هر يکي از اين امور چهارگانه را در هرجا انجام بدهد؟ يا لااقل احتياط کنيد.
احوط اين است که تناسب بين جرم و جريمه ملاحظه بشود. ولي حالا اگر کسي خواست به اين روايت استدلال کند هم شايد راه داشته باشد که هر جا «أو» هست حاکم شرع مختار است هر جا «أو» نيست ترتيب است بايد ترتيب را رعايت بکند اين فتوا ميخواهد، اين وحي ميخواهد، اين چه رازي داشت؟ چون آن شخص متوجه مسئله نبود يک مقداري بيراهه رفت لذا وجود مبارک حضرت اين را فرمود: «قال: وقال أبو عبدالله ع: وَ كُلُّ شَيْءٍ فِي الْقُرْآنِ أَوِ فَصَاحِبُهُ بِالْخِيَارِ» هر آيهاي که در آن «أو» است حکم فقهياش اين است که شما مختار هستي يا آن يا اين. «أو» معنايش اختيار است. اين وحي ميخواهد؟ اين را که هم علما گفتند همه لغويين گفتند. اين رازش اين است که مشکلي در خصوص آن مورد پيدا شد حضرت خواست آن مشکل يا مورد را حل کند.
پرسش: اينها قضيه خارجيه است؟
پاسخ: بله، اينها قضيه خارجيه است قضيه حقيقيه نيست.
پرسش: در تهذيب مرحوم شيخ روايتی را آوردند که تناسب حکم و موضوع را ذکر کردند
پاسخ: بله همان تناسب حکم و موضوع براي جرم و جريمه است. اگر موضوع قتل بود جزايش قتل است اگر موضوع حبس بود جزايش حبس است.
پرسش: ...
پاسخ: نه، آنطور نيست که هر چهار تا را بايد انجام بدهد.
پرسش: ...
پاسخ: غرض اين است که تناسب بين جرم و جريمه بايد باشد.
پرسش: هر کدام مربوط به يک جايي است
پاسخ: البته هر جايي هم اينطور است. اين تناسب مطلق در هر جايي هم بايد باشد اين ظاهر لفظ است؛ ظاهر لفظ تناسب بين جرم و جريمه است.
ما اينجا بعضيها خواستند بگويند به اينکه ولي مسلمين مختار است. چه اين حکم مربوط به مکلف باشد نظير کفاره؛ اگر امام فرموده باشد که کفاره بده آن کار، أو آن کار أو آن کار، اينجا آن شخص مخير است، اما اين بزرگوار ميخواهد بگويد که اين حکمي که درباره مکلفين است که مکلف کجا مختار است کجا مختار نيست اين حکم درباره ولي مسلمين هم در اجراي حدود محاربه هم هست. در حدود محاربه که با «أو» عطف شده ولی مسلمين مخير است بين اين و آن و آن و آن. اين خيلي آسان نيست. اگر هم کسي بخواهد مثلاً به اين روايت عمل بکند بگويد أحوط اين است وگرنه شما اول تا آخر وسائل را نگاه بکنيد چنين روايتي را ما نداريم که «أو» را معنا کند «واو» را معنا کند.
پرسش: ... کجا مصداق پيدا میکند
پاسخ: نه، منظور اين است که اگر اين آمد و دست و پاي صاحبخانه را قطع کرد حاکم اسلامي فقط دست و پايش را ميتواند قطع بکند يا او را ميتواند اعدام بکند؟ اين بزرگوار ميفرمايد او را هم ميتواند اعدام بکند چون دارد که حد محارب يا قتل است يا قطع است يا مانند آن. تناسب بين جرم و جريمه لازم نيست آن دو تا آيهاي که قبلاً خوانده شد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ يکي، ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ﴾ دو تا، آن دو تا آيه مربوط به قضا و قصاص است اما در محاربه تناسب بين جرم و جريمه لازم نيست. اگر آن محارب آمده دست کسي را قطع کرد، حاکم شرع ميتواند او را اعدام بکند چرا؟ چون اين «أو» که براي تخيير است به حاکم شرع ميگويد، ميگويد شما که حاکم شرع هستيد بايد حدود الهي را حفظ بکنيد و بين اين امور چهارگانه مختار هستيد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] . سوره بقره، آيه196.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.