17 10 2026 29264853 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 13 (1405/07/25)

دانلود فایل صوتی

 

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در بحث حدود يک سلسله سؤالاتي بعضي از آقايان مرقوم فرمودند که بايد به آن سؤال‎ها بپردازيم.  

ظاهر آيه که چند بار تلاوت شد اين است که اگر کسي محارب بود  و امنيت شهر را به هم زد امام آن جمعيت و قاضي و حاکم او، يکي از اين کارها را انجام بدهد. اين تحديد‎ها و اين حدود با کلمه «أو» ذکر شد. اين سؤال مطرح است که آيا اين تخيير است يا تنويع؟ يعني در هر موردي حاکم شرع مخير به احد امور است، يا اين تنويع است نوع‎بندي استبرابر نوع گناه اگر فلان گناه بود فلان کيفر، فلان گناه بود فلان کيفر؟. دو تا نظر بود و اشاره شد به اينکه ظاهرش تنويع است نه تخيير محض و اين به وسيله آيات ديگر تأييد مي‎شود که اين تخيير نيست تنويع است.

اصل حکم در سوره مبارکه «مائده»  آيه 33 به اين صورت بود «أعوذ بالله من الشيطان الرجيم» ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا﴾ آن‎گاه اين امور را مي‎شمارند: ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ اين کيفر دنيا است عذاب آخرت سرجايش محفوظ است. اين امور چهارگانه‎اي که ذکر شده يعني قتل، به دار آويختن، قطع أرجل و أيدي من خلاف، و نفي بلد  اين چهار امر با «أو» ذکر شد، آيا اين تخيير است يعني حاکم شرع مخير به احد امور اربعه است يا تنويع است؟ يعني در هر نوعي يکي از اينها مناسب است؛ روي تناسب حکم و موضوع براي هر نوع جرمي يک نوع خاصي از کيفر است.

ظاهر اين خيلي روشن نيست، بعد از تأمل، به ذهن مي‎آيد که روي تناسب حکم و موضوع کيفر بايد مناسب با آن گناه باشد،  قتل در برابر قتل است و ساير کيفرها در برابر ساير معاصي است. اين مطلب را چند طايفه از آيات ديگر تأييد مي‎کند که تخيير نيست بلکه تنويع است، يک؛ تشخيص نوع به عهده حاکم است، دو؛ و امام مسلمين موظف است برابر تنويع کار کند يعني آن‎جايي که نفي بلد است قطع نکند قتل نکند و مانند آن. آيه 178 همين سوره مبارکه «بقره» دارد که ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ﴾، اين نشان مي‎دهد که تناسب بين حکم و آن جرم بايد محفوظ باشد. اين‎طور نيست که اين امور چهارگانه يا پنج‎گانه علي السوا در اختيار حاکم باشد. در آيه ديگري هم هست که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾.

پس «هاهنا امور ثلاثه» يک: آيه اول مي‎گويد به اينکه کسي که امنيت را به هم مي‎زند يکي از اين کارها انجام بشود. در اين آيه اين سؤال مطرح است که اين تنويع است يا تخيير؟ گرچه بعد از تأمل به ذهن مي‎آيد تنويع باشد نه تخيير، اما بالاخره اين سؤال هست. طايفه ثانيه آياتي است که مي‎گويد نه، مرد در برابر مرد، زن در برابر زن، آزاد در برابر آزاد اينها نشان مي‎دهد که تنويع است. سوم يعني سوم! طايفه ثالثه از آيات قرآن خيلي روشن‎تر بيان کرد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، از اين صريح‎تر؟ اين حاکم و مبين و شارح همه سؤالات در آيات ديگر است. اگر کسي را کشت بکش، چشم کسي را کور کرد کور کن، گوش کسي را آسيب رساند آسيب برسان، دست کسي را آسيب رساند آسيب برسان، اين ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، ﴿وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ﴾، اين تنويع است. اين حاکم مطلق است بر آن طوايف از آياتي که مي‎گويد اين چند کار را بکنيد.

پس آن آيات اوليه در صدد بيان اصل تعذيب است اين شارح آن است که قرآن «يُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً» اين تنويع است يعني هر جرم خاص کيفر مخصوص دارد. اين‎طور نيست که نظير خصال کفاره حاکم شرع مختار باشد. پس آن آيه‎اي که دارد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾ اين يعني بين جرم و بين آن جريمه يک تناسبي بايد باشد.

پرسش: ... از باب الغاء خصوصيت

پاسخ: الغاء خصوصيت نيست خودش در تنويع ظهور دارد. وقتي مي‎گويند که ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾ معلوم مي‎شود که تنويع است. يک يعني يک. بعد اين را بازتر مي‎کند شفاف‎تر مي‎کند ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، ﴿الأُذُنَ بِالأُذُنِ﴾، از اين صريح‎تر؟ خلاصه اين خيلي شفاف و روشن است.

پرسش: جلوگيري از اسراف و زياده‎روي ...

پاسخ: نه، در تنويع است

پرسش: روايت باب محاربه ...

پاسخ: آن بعد از اين است. مي‎دانيد اول آيات است خطوط کلي را قرآن بيان مي‎کند بعد آن روايات مضبوط است و مشروح است و حکم خاص خود را دارد.

پرسش: ...

پاسخ: نه، منظور آن است که در اسلام نوع جرم با نوع کيفر تناسب دارد. به اين اختصاصي ندارد. از نظر جنسيت تناسب است از نظر نوع عذاب تناسب است از نظر اعدام نوع اعدام تناسب است؛ اينکه فرمود: ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، اينها يعني جرم بايد با جريمه مناسب باشد، اين را آيات اوليه روشن کرد. بعد از اينکه آيات اوليه روشن کرد روايات دارد که برابر اين تنويع اجرا مي‎شود. آن وقت يک چيز ديگري هم که آيه اشاره نکرده بود و يا مثلاً به طور اشاره ذکر کرد و روايات صريحاً ذکر کرد آن فرق جوهري باب محاربه و باب قصاص است که در باب قصاص ولي مقتول و خود مصدوم، صاحب اين حد است و اختيار دارد مي‎‎تواند عفو کند مي‎تواند اجرا کند ولي در مسئله امنيت اين‎چنين نيست اگر ولي هم عفو بکند امام مسلمين اجرا مي‎کند چون امنيت از مهم‎ترين شرايط زيست يک جمعيتي است.

«فهاهنا امران» اول خود آيات قرآن در چند طايفه اينها را روشن کرد؛ يک طايفه همين آيه اولي است که برای  سوره مبارکه «مائده» است که اگر کسي محارب بود يکي از اين کارها را انجام بدهيد. طايفه ثانيه دارد که مرد در برابر مرد، زن در برابر زن، آزاد در برابر آزاد عبد در برابر عبد. طايفه ثالثه آياتي است که مي‎گويد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، از اين صريح‎تر؟ طايفه ثالثه يعني طايفه ثالثه. اين طايفه ثالثه شارح همه آنها است؛ چشم در برابر چشم، دست در برابر دست، گوش در برابر گوش، يعني تناسب بين جرم و جريمه بايد محفوظ باشد. از اين شفاف‎تر که ما نمي‎خواهيم. آن وقت اين آيات شفاف و روشني که نيازي به تفسير ندارد براي ما شرح دادند که تخيير نيست ترتيب است.

آن مزيتي که در جريان حدود است و در جريان قضا نيست همين حکم ولايي است و آن اين است که امنيت حق مردم حق ملت است.  اساس کار اين است که جريان حدود با جريان قضا که چند سال بحث مي‎شد فرق علمي دارد و آن فرق علمي اين است که در جريان قضا کسي دعوا کرده زد و خورد کرده يکي زد ديگري مضروب شد اين حق الناس است و ذات اقدس الهی اين حق را قرار داد و اجرايش را به دست آن مضروب قرار داده که هر کار خواستي بکن، براي شما مباح است. اين در امور قضا است که اين چند سالي که بحث مي‎شد راجع به اين بود؛ اما در جريان حدود اين‎طور نيست يک محاربي مسلّحانه وارد منزلی شد قصد ناموس کسي را داشت قصد مال کسي را داشت اين محارب است سارق نيست. اينجا سخن از قطع يد نيست. حالا يک حادثه‎اي پيش آمد يک قتلي پيش آمد که اين محارب آن طرف را کشت و اينها حالا چون يا فاميل بودند يا هر چه بود آمدند عفو کردند، مگر حق اينها است که عفو بکنند؟ قصاص که باب قضا، قضا يعني قضا! قصاص که مربوط به باب قضا است حق اينها است عفو کردند خب عفو کردند، حد که مربوط به باب حدود است که الآن داريم بحث مي‎‎کنيم هيچ ارتباطي به مقتول و اولياي مقتول ندارد. او آمده قصاص حق خودش بود عفو کرده بسيار خوب. اينکه امنيت شهر را به هم زده چه کسي بايد جبران بکند؟

اين است که تنها محقق(رضوان الله تعالي عليه) اين فتوا را ندادند ديگران هم همين فتوا را دادند در باب حد محارب باب ششم مرحوم محقق (رضوان الله تعالي عليه) دارد که «إذا قتل المحارب غيره طلبا للمال» يک کسي آمد سرقت کرده حکم سارق را دارد. يک وقتي در دعواها کسي را کشته حکم قصاص را دارد اما نه کسی که مسلحانه وارد شد و امنيت را به هم زد و يک کسي را هم کشته، «إذا قتل المحارب غيره طلبا للمال» روي قلدري، «تحتّم قتله فوراً إن کان المقتول کفواً و مع عفو الولي» حالا يک مناسبت‎هايي بود خواهش کردند کمک مالي کردند يا راه‎هاي ديگر، ولي مقتول عفو کرد، «و مع عفو الولي حدّا» بايد حد بخورد چون او مال مردم را برد، بايد جبران بکند. خون مردم را ريخت بايد خون او ريخته بشود. حالا اگر آن صاحب‎دم عفو کرد، بسيار خوب، قصاص ندارد، ولي امنيتي را که او به هم زد چکار بايد کرد؟ مگر امنيت برای صاحبخانه است؟ اين صاحبخانه جانش برای خودش است حالا اين صاحبخانه را کشتند اولياي او آمدند عفو کردند بسيار خوب! اما امنيت شهر که برای صاحبخانه نيست برای کسي نيست؛ لذا فتوا اين است که اگر ولي دم عفو بکند حاکم شرع حدّش را جاري مي‎کند. امنيت چيز ديگري است.

در بحث ديروز گفتيم به اينکه امنيت آن‎چنان مهم است که خليل خدا(سلام الله عليه) بدون اينکه نام کشاورزي و آب و خاک و مانند آن را ببرد، هنوز مکه سنگلاخ بود، نه يک سرزمين مسطحي آماده براي ساختمان، احجاري بود، نه اينکه زرع نمي‎شد، لم يزرع بود يعني قابل کشت و زرع نبود. ﴿رَّبَّنَا إِنىِّ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتىِ بِوَادٍ غَيرِ ذِى زَرْعٍ﴾[1] غير ذي زرع يعني لم يزرع. لم يزرع عدم ملکه است، غير ذي زرع يعني موات. در بياباني که هيچ چيز در آن نيست جا دادم. براي زن و بچه آب لازم است يا لازم نيست؟ حيات است، اسم آب را نمي‎برد. آن آيه يعني آن آيه. چون دو تا آيه است. در آن آيه اول بدون الف و لام ذکر شد چون هنوز آنجا شهر نشده، يک بيابان لم يزرع بود، دعاي خليل حق اين است که ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا﴾، يعني اين بيابان ﴿هذا بَلَداً آمِناً﴾[2]، نه بلد مزروع، نه شهري که آب داشته باشد، سخن از آب نيست، از آب مهم‎تر چيست؟ از آب مهم‎تر امنيت است. اينکه عرض کرديم آن‎قدر مسئله امنيت مهم است که بر همه نِعَم ترجيح دارد به خاطر اين آيه است.

در اين آيه که طليعه ورود است حالا مي‎خواهد زن و بچه‎اش را بياورد اينجا بگذارد ﴿إِنىِّ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتىِ بِوَادٍ غَيرِ ذِى زَرْعٍ﴾، شما گفتي بچه را به آن بيابان ببرم، گفتم چشم. احدي نيست هيچ چيزي هم در اين سرزمين نيست. فرموديد اين خانم و آن بچه را بايد ببري يک جايي، مي‎گويم چشم. حالا که آمده دعا کرده عرض کرد خدايا اينجا که بيابان است اينجا را شهر قرار بده بدون الف و لام يعني بدون الف و لام! نگفت «رب الجعل هذا البلد» اينجا که بلد نيست اينجا يک بيابان لم يزرع است؛ لذا اين آيه نکره است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً﴾ يعني بلداً! بدون الف و لام است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾، خدايا اينجا را شهر قرار بده، يک؛ با امنيت، دو. وقتي شهر شد امنيت شد روزی­هاي بعدي‎اش هم کنارش مي‎آيد. اينجا امنيت داشته باشد مردم مي‎آيند.

آيه دوم است که در آن آيه دوم باز اول امنيت را ذکر مي‎کند. آيه دوم بار دوم که وجود مبارک خليل حق وارد اين سرزمين شد؛ با پسر خودش ساخت، با ﴿تَقَبَّلْ مِنَّا﴾[3] ساخته شد. خدا ما را فرزندان اين ذات مقدس قرار داد. به ما شرف داد اين قرآن اين قرآن! از اين شريف‎تر؛ وقتي بخواهد به ما احترام بکند به ما بزرگي بدهد به ما عظمت و جلال بدهد مي‎گويد شما آقازاده‎ايد ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ﴾[4] شما ابراهيم‎زاده‎ايد آقازاده‎ايد قدرتان را بدانيد. اين کتاب بوسيدني نيست؟ به ما شناسنامه داد شرف دارد. يک وقت است که مي‎فرمايد «و اتبعوا ملة ابراهيم» آن يک دستور الهي است اما مي‎گويد شما آقازاده‎ايد پيغمبرزاده‎ايد تربيت‎شده او هستيد فرزندان معنوي او هستيد شاگرد فرزند استاد است ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾، هر شب قرآن‎به‎سرکردن است از بس به ما آبرو داد به ما شرف داد. اينها که شب‎ها جمع مي‎شوند اينها پيغمبرزاده‎اند اين دعا را گوش داده‎اند. کم نيست چندين شب با آن وضع، اين خواهرها اين دخترها آن مادرها آن پسرها آن برادرها جمع می­شوند. اينها پيغمبرزاده‎اند آقازاده‎اند.

گاهي قرآن کريم آن‎چنان به افرادي سيلي مي‎زند که قابل نام‎بردن نيست خيلي‎ها هستند که قرآن از آنها خيلي به طرد و لعن ياد مي‎کند، اين‎طور نيست که همه جا تعبير شرافتمندانه بکند. اينجا با امت اسلامي حرف مي‎زند مي‎گويد شما آقازاده‎ايد پيغمبرزاده‎ايد راه پدرتان را برويد ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾، قدر خودتان را بدانيد. شما مي‎بينيد چند ماه اين‎طور مي‎آيند بالاخره يک ريشه شجره‎اي دارند تاريخي دارند. اين‎طور نيست که اين امت همين‎طور خودجوش حرکت بکنند اين‎طور نيست. اينکه اين‎طور مي‎آيند اين پرچم را زنان و مردان و بزرگ و کوچک، برمی­دارند چون يک ريشه‎اي از آن شرف دارند پيغمبرزاده‎اند خدا قبول کرد که امت اسلامي فرزندان خليل حق‎ هستند﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾.

اين ابراهيم خليل با آن اسماعيل(سلام الله عليهما) خواستند کعبه را بسازند. مي‎دانيد اين بنّاها وقتي بخواهند يک کاري انجام بدهند براي رفع خستگي زير لب يک زمزمه‎‎اي دارند، آنهايي که يک قدري اهل قرآن و دعا هستند اينها را زمزمه مي‎کنند، بعضي‎ها شعر مي‎خوانند بالاخره براي رفع خستگي زير لب يک زمزمه‎اي دارند، اما اين پدر و پسر براي رفع خستگي که اين سنگ­ها _ آجر و اينها که نبود همه‎­اش سنگ‎ بود_ جابجا بکنند و ديوار را بسازند هر سنگي که مي‎آوردند زمزمه زير لب ابراهيم و فرزندش اين بود ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾. آنچه قرآن نقل مي‎کند اين است ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾يعني در حين ساخت اين بِنا با ربنا ربنا ربنا ساخته شد، با تقبل تقبل تقبل تقبل منا ساخته شد ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ با اين بِنا ساخته شد. پيغمبر و پيغمبرزاده با ذکر ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ اين خانه را ساختند اين خانه خانه عادي نيست. حالا بار دوم که وارد شدند و ديدند که کم‎کم به برکت آن مادر که به دنبال آب مي‎رفت و آب زمزم پيدا شد کم‎کم آنجا بوي آبادي گرفت. مردم منطقه‎هاي دوردست اينها مي‎ديدند که اين کلاغ‎ها و حيوانات پر مي‎کشند مي‎روند در يک منطقه‎اي مي‎نشينند. گفتند حتماً آنجا خبري است تا به حال که اين پرنده‎ها آنجا نمي‎رفتند، عبور مي‎کردند معلوم مي‎شود آنجا خبري است. آمدند ديدند چاه زمزم است. اسماعيل است و مادرش و آب فراوان شد. کم‎کم آباد شد. آن وقت بار دوم که وجود مبارک ابراهيم وارد شد آن وقت با الف و لام يعني با الف و لام، اين دعاي دوم با الف و لام است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾[5].

اين آقا که سؤال کرده بايد بفهمد، بفهمد يعني بفهمد که هر جا هست امنيت مقدم بر آب است. صحبت از اينکه به ما آب بده نان بده نبود. صحبت از امنيت بود. وجود مبارک خليل حق که نگفت «رب اجعل هذا بلدا آمنا مرزوقا». آن دعاي اول همين بود که اينجا را شهر قرار بده.

غرض اين است که امنيت همه چيز است. فتحصل ان هاهنا امرين، يکي ظاهر آيه سوره مبارکه «مائده» است. سؤال است که اين تنويع است يا تخيير؟ ممکن است دو نظر باشد و ظاهرش گفتيم که اين تنويع است. طايفه دوم آياتي است که هم ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾ اينها نشانه تنويع است. طايفه ثالثه هم که مي‎گويد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، يعني تنويع است.

يکي از سؤالاتي که شده بود اين بود که: در قرآن دارد ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْساً﴾ تا ﴿فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً﴾ چرا قصاص جعل شده است؟ قصاص حق شخص است، يک؛ اما حق ندارد که خودکشي بکند. درست است حق خودش است اما حق خودکشي ندارد. معلوم مي‎شود که حق به نحو مطلق به دست خود آدم نيست.  در آنجا دارد ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْساً﴾ تا ﴿فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً﴾ اما در اينجا فرمود من گفتم قصاص بکنيد کسي را بکشيد، خونش را بريزيد اما براي اينکه خون‎ها محفوظ بماند: ﴿وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ﴾ حيات يک ملت با قصاص تأمين مي‎شود. پس نبايد گفت به اينکه قصاص که خونريزي است چرا در اسلام آمده؟ قصاصي در اسلام آمده است که حيات ملت را تأمين کند ﴿وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ﴾، پس خون‎دادن و خون‎گرفتن در هر دو حال به دست ذات اقدس الهی است. حالا که اين‎چنين شد فرمود فرق است بين سرقت و بين محاربه؛ آن کسی که مسلّحانه مي‎آيد يک صاحبخانه غيور مي‎خواهد که خودش را به کشتن بدهد و زن و بچه‎اش را حفظ بکند. آن روايات اوليه غيرت‎پرور است؛ منتها در اينجا فرمود به اينکه اگر يک کسي محاربانه وارد شد يک کسي را هم کشت قصاص است اولياي مقتول حق دارند قصاص بکنند ولي اگر اولياي مقتول عفو کردند «مع عفو اولياي مقتول» حاکم مي‎تواند حد جاري کند. اين فرمايش مرحوم محقق است فرمود به اينکه «إذا قتل المحارب غيره طلبا للمال تحتّم قتله فورا إن کان المقتول کفوا و مع عفو الولي حدّا» چون قصاص نيست. بارها به عرضتان رسيد اين بحث دو سه سال قبل که درباره قضا بحث مي‎کرديم اين حق الناس بود. الآن محاربه کاري با آن ندارد. آنجا هم کشتن است اينجا هم کشتن. آنجا يک کشتني است که با عفو اولياي مقتول حل مي‎شود، اما اينجا يک کشتني است که با عفو اولياي مقتول عفو نمي‎شود اين حق الله است امنيت حق الله است کسي حق ندارد. من گذشت کردم، تو گذشت کردي بله قصاص ندارد، اما تأمين امنيت به عهده کيست؟ حفظ امنيت به عهده کيست؟ لذا فرمود به اينکه «و مع قتل الولي حدّا سواء کان المقتول کفوا أو لم يکن»[6] حالا چه مرد باشد چه زن، چه کفو باشد چه نباشد چون ما که نمي‎خواهيم قصاص کنيم؛ در قصاص ولي حق دارد، يک؛ تماثل بايد محفوظ باشد، دو؛ ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾، در آنجا تماثل شرط است اما اينجا تماثل شرط نيست.

امنيت يک نعمت الهي است و نفي و اثباتش به دست او است. کسي حق ندارد بگويد که ما امنيت را از اين شهر برداشتيم هر کسي هر چه خواست بکند، بکند. امنيت نه خريد و فروش مي‎شود نه انتخاباتي است نه به دست کسي است که بگويد من گذشتم. مردم امنيت مي‎خواهند و امنيت نعمت الهي است اين نعمت الهي را فقط ذات اقدس الهی به دست دارد لذا فرمودند به اينکه اگر اولياي مقتول عفو کردند امام مسلمين بايد امنيت را برقرار کند.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. سوره ابراهيم، آيه37.

[2]. سوره بقره، آيه126.

[3]. سوره بقره، آيه127.

[4]. سوره حج، آيه78.

[5]. سوره ابراهيم، آيه35.

[6]. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص168.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق