أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
در بحث حدود يک سلسله سؤالاتي بعضي از آقايان مرقوم فرمودند که بايد به آن سؤالها بپردازيم.
ظاهر آيه که چند بار تلاوت شد اين است که اگر کسي محارب بود و امنيت شهر را به هم زد امام آن جمعيت و قاضي و حاکم او، يکي از اين کارها را انجام بدهد. اين تحديدها و اين حدود با کلمه «أو» ذکر شد. اين سؤال مطرح است که آيا اين تخيير است يا تنويع؟ يعني در هر موردي حاکم شرع مخير به احد امور است، يا اين تنويع است نوعبندي استبرابر نوع گناه اگر فلان گناه بود فلان کيفر، فلان گناه بود فلان کيفر؟. دو تا نظر بود و اشاره شد به اينکه ظاهرش تنويع است نه تخيير محض و اين به وسيله آيات ديگر تأييد ميشود که اين تخيير نيست تنويع است.
اصل حکم در سوره مبارکه «مائده» آيه 33 به اين صورت بود «أعوذ بالله من الشيطان الرجيم» ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا﴾ آنگاه اين امور را ميشمارند: ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ اين کيفر دنيا است عذاب آخرت سرجايش محفوظ است. اين امور چهارگانهاي که ذکر شده يعني قتل، به دار آويختن، قطع أرجل و أيدي من خلاف، و نفي بلد اين چهار امر با «أو» ذکر شد، آيا اين تخيير است يعني حاکم شرع مخير به احد امور اربعه است يا تنويع است؟ يعني در هر نوعي يکي از اينها مناسب است؛ روي تناسب حکم و موضوع براي هر نوع جرمي يک نوع خاصي از کيفر است.
ظاهر اين خيلي روشن نيست، بعد از تأمل، به ذهن ميآيد که روي تناسب حکم و موضوع کيفر بايد مناسب با آن گناه باشد، قتل در برابر قتل است و ساير کيفرها در برابر ساير معاصي است. اين مطلب را چند طايفه از آيات ديگر تأييد ميکند که تخيير نيست بلکه تنويع است، يک؛ تشخيص نوع به عهده حاکم است، دو؛ و امام مسلمين موظف است برابر تنويع کار کند يعني آنجايي که نفي بلد است قطع نکند قتل نکند و مانند آن. آيه 178 همين سوره مبارکه «بقره» دارد که ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ﴾، اين نشان ميدهد که تناسب بين حکم و آن جرم بايد محفوظ باشد. اينطور نيست که اين امور چهارگانه يا پنجگانه علي السوا در اختيار حاکم باشد. در آيه ديگري هم هست که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾.
پس «هاهنا امور ثلاثه» يک: آيه اول ميگويد به اينکه کسي که امنيت را به هم ميزند يکي از اين کارها انجام بشود. در اين آيه اين سؤال مطرح است که اين تنويع است يا تخيير؟ گرچه بعد از تأمل به ذهن ميآيد تنويع باشد نه تخيير، اما بالاخره اين سؤال هست. طايفه ثانيه آياتي است که ميگويد نه، مرد در برابر مرد، زن در برابر زن، آزاد در برابر آزاد اينها نشان ميدهد که تنويع است. سوم يعني سوم! طايفه ثالثه از آيات قرآن خيلي روشنتر بيان کرد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، از اين صريحتر؟ اين حاکم و مبين و شارح همه سؤالات در آيات ديگر است. اگر کسي را کشت بکش، چشم کسي را کور کرد کور کن، گوش کسي را آسيب رساند آسيب برسان، دست کسي را آسيب رساند آسيب برسان، اين ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، ﴿وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ﴾، اين تنويع است. اين حاکم مطلق است بر آن طوايف از آياتي که ميگويد اين چند کار را بکنيد.
پس آن آيات اوليه در صدد بيان اصل تعذيب است اين شارح آن است که قرآن «يُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً» اين تنويع است يعني هر جرم خاص کيفر مخصوص دارد. اينطور نيست که نظير خصال کفاره حاکم شرع مختار باشد. پس آن آيهاي که دارد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾ اين يعني بين جرم و بين آن جريمه يک تناسبي بايد باشد.
پرسش: ... از باب الغاء خصوصيت
پاسخ: الغاء خصوصيت نيست خودش در تنويع ظهور دارد. وقتي ميگويند که ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾ معلوم ميشود که تنويع است. يک يعني يک. بعد اين را بازتر ميکند شفافتر ميکند ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، ﴿الأُذُنَ بِالأُذُنِ﴾، از اين صريحتر؟ خلاصه اين خيلي شفاف و روشن است.
پرسش: جلوگيري از اسراف و زيادهروي ...
پاسخ: نه، در تنويع است
پرسش: روايت باب محاربه ...
پاسخ: آن بعد از اين است. ميدانيد اول آيات است خطوط کلي را قرآن بيان ميکند بعد آن روايات مضبوط است و مشروح است و حکم خاص خود را دارد.
پرسش: ...
پاسخ: نه، منظور آن است که در اسلام نوع جرم با نوع کيفر تناسب دارد. به اين اختصاصي ندارد. از نظر جنسيت تناسب است از نظر نوع عذاب تناسب است از نظر اعدام نوع اعدام تناسب است؛ اينکه فرمود: ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، اينها يعني جرم بايد با جريمه مناسب باشد، اين را آيات اوليه روشن کرد. بعد از اينکه آيات اوليه روشن کرد روايات دارد که برابر اين تنويع اجرا ميشود. آن وقت يک چيز ديگري هم که آيه اشاره نکرده بود و يا مثلاً به طور اشاره ذکر کرد و روايات صريحاً ذکر کرد آن فرق جوهري باب محاربه و باب قصاص است که در باب قصاص ولي مقتول و خود مصدوم، صاحب اين حد است و اختيار دارد ميتواند عفو کند ميتواند اجرا کند ولي در مسئله امنيت اينچنين نيست اگر ولي هم عفو بکند امام مسلمين اجرا ميکند چون امنيت از مهمترين شرايط زيست يک جمعيتي است.
«فهاهنا امران» اول خود آيات قرآن در چند طايفه اينها را روشن کرد؛ يک طايفه همين آيه اولي است که برای سوره مبارکه «مائده» است که اگر کسي محارب بود يکي از اين کارها را انجام بدهيد. طايفه ثانيه دارد که مرد در برابر مرد، زن در برابر زن، آزاد در برابر آزاد عبد در برابر عبد. طايفه ثالثه آياتي است که ميگويد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، از اين صريحتر؟ طايفه ثالثه يعني طايفه ثالثه. اين طايفه ثالثه شارح همه آنها است؛ چشم در برابر چشم، دست در برابر دست، گوش در برابر گوش، يعني تناسب بين جرم و جريمه بايد محفوظ باشد. از اين شفافتر که ما نميخواهيم. آن وقت اين آيات شفاف و روشني که نيازي به تفسير ندارد براي ما شرح دادند که تخيير نيست ترتيب است.
آن مزيتي که در جريان حدود است و در جريان قضا نيست همين حکم ولايي است و آن اين است که امنيت حق مردم حق ملت است. اساس کار اين است که جريان حدود با جريان قضا که چند سال بحث ميشد فرق علمي دارد و آن فرق علمي اين است که در جريان قضا کسي دعوا کرده زد و خورد کرده يکي زد ديگري مضروب شد اين حق الناس است و ذات اقدس الهی اين حق را قرار داد و اجرايش را به دست آن مضروب قرار داده که هر کار خواستي بکن، براي شما مباح است. اين در امور قضا است که اين چند سالي که بحث ميشد راجع به اين بود؛ اما در جريان حدود اينطور نيست يک محاربي مسلّحانه وارد منزلی شد قصد ناموس کسي را داشت قصد مال کسي را داشت اين محارب است سارق نيست. اينجا سخن از قطع يد نيست. حالا يک حادثهاي پيش آمد يک قتلي پيش آمد که اين محارب آن طرف را کشت و اينها حالا چون يا فاميل بودند يا هر چه بود آمدند عفو کردند، مگر حق اينها است که عفو بکنند؟ قصاص که باب قضا، قضا يعني قضا! قصاص که مربوط به باب قضا است حق اينها است عفو کردند خب عفو کردند، حد که مربوط به باب حدود است که الآن داريم بحث ميکنيم هيچ ارتباطي به مقتول و اولياي مقتول ندارد. او آمده قصاص حق خودش بود عفو کرده بسيار خوب. اينکه امنيت شهر را به هم زده چه کسي بايد جبران بکند؟
اين است که تنها محقق(رضوان الله تعالي عليه) اين فتوا را ندادند ديگران هم همين فتوا را دادند در باب حد محارب باب ششم مرحوم محقق (رضوان الله تعالي عليه) دارد که «إذا قتل المحارب غيره طلبا للمال» يک کسي آمد سرقت کرده حکم سارق را دارد. يک وقتي در دعواها کسي را کشته حکم قصاص را دارد اما نه کسی که مسلحانه وارد شد و امنيت را به هم زد و يک کسي را هم کشته، «إذا قتل المحارب غيره طلبا للمال» روي قلدري، «تحتّم قتله فوراً إن کان المقتول کفواً و مع عفو الولي» حالا يک مناسبتهايي بود خواهش کردند کمک مالي کردند يا راههاي ديگر، ولي مقتول عفو کرد، «و مع عفو الولي حدّا» بايد حد بخورد چون او مال مردم را برد، بايد جبران بکند. خون مردم را ريخت بايد خون او ريخته بشود. حالا اگر آن صاحبدم عفو کرد، بسيار خوب، قصاص ندارد، ولي امنيتي را که او به هم زد چکار بايد کرد؟ مگر امنيت برای صاحبخانه است؟ اين صاحبخانه جانش برای خودش است حالا اين صاحبخانه را کشتند اولياي او آمدند عفو کردند بسيار خوب! اما امنيت شهر که برای صاحبخانه نيست برای کسي نيست؛ لذا فتوا اين است که اگر ولي دم عفو بکند حاکم شرع حدّش را جاري ميکند. امنيت چيز ديگري است.
در بحث ديروز گفتيم به اينکه امنيت آنچنان مهم است که خليل خدا(سلام الله عليه) بدون اينکه نام کشاورزي و آب و خاک و مانند آن را ببرد، هنوز مکه سنگلاخ بود، نه يک سرزمين مسطحي آماده براي ساختمان، احجاري بود، نه اينکه زرع نميشد، لم يزرع بود يعني قابل کشت و زرع نبود. ﴿رَّبَّنَا إِنىِّ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتىِ بِوَادٍ غَيرِ ذِى زَرْعٍ﴾[1] غير ذي زرع يعني لم يزرع. لم يزرع عدم ملکه است، غير ذي زرع يعني موات. در بياباني که هيچ چيز در آن نيست جا دادم. براي زن و بچه آب لازم است يا لازم نيست؟ حيات است، اسم آب را نميبرد. آن آيه يعني آن آيه. چون دو تا آيه است. در آن آيه اول بدون الف و لام ذکر شد چون هنوز آنجا شهر نشده، يک بيابان لم يزرع بود، دعاي خليل حق اين است که ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا﴾، يعني اين بيابان ﴿هذا بَلَداً آمِناً﴾[2]، نه بلد مزروع، نه شهري که آب داشته باشد، سخن از آب نيست، از آب مهمتر چيست؟ از آب مهمتر امنيت است. اينکه عرض کرديم آنقدر مسئله امنيت مهم است که بر همه نِعَم ترجيح دارد به خاطر اين آيه است.
در اين آيه که طليعه ورود است حالا ميخواهد زن و بچهاش را بياورد اينجا بگذارد ﴿إِنىِّ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتىِ بِوَادٍ غَيرِ ذِى زَرْعٍ﴾، شما گفتي بچه را به آن بيابان ببرم، گفتم چشم. احدي نيست هيچ چيزي هم در اين سرزمين نيست. فرموديد اين خانم و آن بچه را بايد ببري يک جايي، ميگويم چشم. حالا که آمده دعا کرده عرض کرد خدايا اينجا که بيابان است اينجا را شهر قرار بده بدون الف و لام يعني بدون الف و لام! نگفت «رب الجعل هذا البلد» اينجا که بلد نيست اينجا يک بيابان لم يزرع است؛ لذا اين آيه نکره است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً﴾ يعني بلداً! بدون الف و لام است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾، خدايا اينجا را شهر قرار بده، يک؛ با امنيت، دو. وقتي شهر شد امنيت شد روزیهاي بعدياش هم کنارش ميآيد. اينجا امنيت داشته باشد مردم ميآيند.
آيه دوم است که در آن آيه دوم باز اول امنيت را ذکر ميکند. آيه دوم بار دوم که وجود مبارک خليل حق وارد اين سرزمين شد؛ با پسر خودش ساخت، با ﴿تَقَبَّلْ مِنَّا﴾[3] ساخته شد. خدا ما را فرزندان اين ذات مقدس قرار داد. به ما شرف داد اين قرآن اين قرآن! از اين شريفتر؛ وقتي بخواهد به ما احترام بکند به ما بزرگي بدهد به ما عظمت و جلال بدهد ميگويد شما آقازادهايد ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ﴾[4] شما ابراهيمزادهايد آقازادهايد قدرتان را بدانيد. اين کتاب بوسيدني نيست؟ به ما شناسنامه داد شرف دارد. يک وقت است که ميفرمايد «و اتبعوا ملة ابراهيم» آن يک دستور الهي است اما ميگويد شما آقازادهايد پيغمبرزادهايد تربيتشده او هستيد فرزندان معنوي او هستيد شاگرد فرزند استاد است ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾، هر شب قرآنبهسرکردن است از بس به ما آبرو داد به ما شرف داد. اينها که شبها جمع ميشوند اينها پيغمبرزادهاند اين دعا را گوش دادهاند. کم نيست چندين شب با آن وضع، اين خواهرها اين دخترها آن مادرها آن پسرها آن برادرها جمع میشوند. اينها پيغمبرزادهاند آقازادهاند.
گاهي قرآن کريم آنچنان به افرادي سيلي ميزند که قابل نامبردن نيست خيليها هستند که قرآن از آنها خيلي به طرد و لعن ياد ميکند، اينطور نيست که همه جا تعبير شرافتمندانه بکند. اينجا با امت اسلامي حرف ميزند ميگويد شما آقازادهايد پيغمبرزادهايد راه پدرتان را برويد ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾، قدر خودتان را بدانيد. شما ميبينيد چند ماه اينطور ميآيند بالاخره يک ريشه شجرهاي دارند تاريخي دارند. اينطور نيست که اين امت همينطور خودجوش حرکت بکنند اينطور نيست. اينکه اينطور ميآيند اين پرچم را زنان و مردان و بزرگ و کوچک، برمیدارند چون يک ريشهاي از آن شرف دارند پيغمبرزادهاند خدا قبول کرد که امت اسلامي فرزندان خليل حق هستند﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾.
اين ابراهيم خليل با آن اسماعيل(سلام الله عليهما) خواستند کعبه را بسازند. ميدانيد اين بنّاها وقتي بخواهند يک کاري انجام بدهند براي رفع خستگي زير لب يک زمزمهاي دارند، آنهايي که يک قدري اهل قرآن و دعا هستند اينها را زمزمه ميکنند، بعضيها شعر ميخوانند بالاخره براي رفع خستگي زير لب يک زمزمهاي دارند، اما اين پدر و پسر براي رفع خستگي که اين سنگها _ آجر و اينها که نبود همهاش سنگ بود_ جابجا بکنند و ديوار را بسازند هر سنگي که ميآوردند زمزمه زير لب ابراهيم و فرزندش اين بود ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾. آنچه قرآن نقل ميکند اين است ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾يعني در حين ساخت اين بِنا با ربنا ربنا ربنا ساخته شد، با تقبل تقبل تقبل تقبل منا ساخته شد ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ با اين بِنا ساخته شد. پيغمبر و پيغمبرزاده با ذکر ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ اين خانه را ساختند اين خانه خانه عادي نيست. حالا بار دوم که وارد شدند و ديدند که کمکم به برکت آن مادر که به دنبال آب ميرفت و آب زمزم پيدا شد کمکم آنجا بوي آبادي گرفت. مردم منطقههاي دوردست اينها ميديدند که اين کلاغها و حيوانات پر ميکشند ميروند در يک منطقهاي مينشينند. گفتند حتماً آنجا خبري است تا به حال که اين پرندهها آنجا نميرفتند، عبور ميکردند معلوم ميشود آنجا خبري است. آمدند ديدند چاه زمزم است. اسماعيل است و مادرش و آب فراوان شد. کمکم آباد شد. آن وقت بار دوم که وجود مبارک ابراهيم وارد شد آن وقت با الف و لام يعني با الف و لام، اين دعاي دوم با الف و لام است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾[5].
اين آقا که سؤال کرده بايد بفهمد، بفهمد يعني بفهمد که هر جا هست امنيت مقدم بر آب است. صحبت از اينکه به ما آب بده نان بده نبود. صحبت از امنيت بود. وجود مبارک خليل حق که نگفت «رب اجعل هذا بلدا آمنا مرزوقا». آن دعاي اول همين بود که اينجا را شهر قرار بده.
غرض اين است که امنيت همه چيز است. فتحصل ان هاهنا امرين، يکي ظاهر آيه سوره مبارکه «مائده» است. سؤال است که اين تنويع است يا تخيير؟ ممکن است دو نظر باشد و ظاهرش گفتيم که اين تنويع است. طايفه دوم آياتي است که هم ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾ اينها نشانه تنويع است. طايفه ثالثه هم که ميگويد ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾، يعني تنويع است.
يکي از سؤالاتي که شده بود اين بود که: در قرآن دارد ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْساً﴾ تا ﴿فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً﴾ چرا قصاص جعل شده است؟ قصاص حق شخص است، يک؛ اما حق ندارد که خودکشي بکند. درست است حق خودش است اما حق خودکشي ندارد. معلوم ميشود که حق به نحو مطلق به دست خود آدم نيست. در آنجا دارد ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْساً﴾ تا ﴿فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً﴾ اما در اينجا فرمود من گفتم قصاص بکنيد کسي را بکشيد، خونش را بريزيد اما براي اينکه خونها محفوظ بماند: ﴿وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ﴾ حيات يک ملت با قصاص تأمين ميشود. پس نبايد گفت به اينکه قصاص که خونريزي است چرا در اسلام آمده؟ قصاصي در اسلام آمده است که حيات ملت را تأمين کند ﴿وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ﴾، پس خوندادن و خونگرفتن در هر دو حال به دست ذات اقدس الهی است. حالا که اينچنين شد فرمود فرق است بين سرقت و بين محاربه؛ آن کسی که مسلّحانه ميآيد يک صاحبخانه غيور ميخواهد که خودش را به کشتن بدهد و زن و بچهاش را حفظ بکند. آن روايات اوليه غيرتپرور است؛ منتها در اينجا فرمود به اينکه اگر يک کسي محاربانه وارد شد يک کسي را هم کشت قصاص است اولياي مقتول حق دارند قصاص بکنند ولي اگر اولياي مقتول عفو کردند «مع عفو اولياي مقتول» حاکم ميتواند حد جاري کند. اين فرمايش مرحوم محقق است فرمود به اينکه «إذا قتل المحارب غيره طلبا للمال تحتّم قتله فورا إن کان المقتول کفوا و مع عفو الولي حدّا» چون قصاص نيست. بارها به عرضتان رسيد اين بحث دو سه سال قبل که درباره قضا بحث ميکرديم اين حق الناس بود. الآن محاربه کاري با آن ندارد. آنجا هم کشتن است اينجا هم کشتن. آنجا يک کشتني است که با عفو اولياي مقتول حل ميشود، اما اينجا يک کشتني است که با عفو اولياي مقتول عفو نميشود اين حق الله است امنيت حق الله است کسي حق ندارد. من گذشت کردم، تو گذشت کردي بله قصاص ندارد، اما تأمين امنيت به عهده کيست؟ حفظ امنيت به عهده کيست؟ لذا فرمود به اينکه «و مع قتل الولي حدّا سواء کان المقتول کفوا أو لم يکن»[6] حالا چه مرد باشد چه زن، چه کفو باشد چه نباشد چون ما که نميخواهيم قصاص کنيم؛ در قصاص ولي حق دارد، يک؛ تماثل بايد محفوظ باشد، دو؛ ﴿الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى﴾، در آنجا تماثل شرط است اما اينجا تماثل شرط نيست.
امنيت يک نعمت الهي است و نفي و اثباتش به دست او است. کسي حق ندارد بگويد که ما امنيت را از اين شهر برداشتيم هر کسي هر چه خواست بکند، بکند. امنيت نه خريد و فروش ميشود نه انتخاباتي است نه به دست کسي است که بگويد من گذشتم. مردم امنيت ميخواهند و امنيت نعمت الهي است اين نعمت الهي را فقط ذات اقدس الهی به دست دارد لذا فرمودند به اينکه اگر اولياي مقتول عفو کردند امام مسلمين بايد امنيت را برقرار کند.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. سوره ابراهيم، آيه37.
[2]. سوره بقره، آيه126.
[3]. سوره بقره، آيه127.
[4]. سوره حج، آيه78.
[5]. سوره ابراهيم، آيه35.
[6]. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص168.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.