07 08 2016 431294 شناسه:

بسم الله الرحمن الرحيم و إياه نستعين

 

الحمد لله الذي جعل العرش مطافاً للملائكة الحافّين و البيت المعمور في السماء مثالا له للزائرين و جعل الكعبة في الأرض مثالا لهما للطائفين و العاكفين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين والأئمة الهداة المهديين الذين هم خير الحاجّ و المعتمرين.

همان طور كه دانشي ويژه درباره‌ء احكام حج، اعم از وجوب و حرمت يا صحت و بطلان، به بحث مي‌پردازد، دانش ديگري هم هست كه پيرامون حكمتهاي حج مي‌گردد و در ميان اسرار و رموز آن به سعي و تلاش مي‌پردازد و در درياي لطايف و اشارات آن فرو مي‌رود و در آسمان معارف آن به پرواز درمي‌يد.

رجحان داشتن تکميل مباحث مناسک حج با بيان معارف آن

از آنجا كه خداوند سبحان با تأليف كتاب الحجّ (تقرير درسهاي استاد بزرگوار ما آيت‌الله العظمي سيد‌محمّد محقّق داماد(قدس‌سرّه)) بر من منّت نهاده، زيارت بيت‌لحرام را روزي‌ام فرمود و در آنجا آيات بيّنات را نظاره‌گر بودم و اندكي از اسرار حج را دريافتم و گوشه‌ي از حكمتهاي آن به من الهام گرديد، مناسب‌تر آن بود كه مناسك حج را با بيان معارف آن و مباحث فقه اصغر را با كرايم فقه اكبر كه دين بدان كمال مي‌يابد و نعمت با آن تمام مي‌شود، تكميل كنم تا بينش و بصيرتي باشد براي خودم و تذكاري براي برادران ايماني و ره‌توشه‌ي براي مسافران حج و راحله‌ي براي قصدكنندگان بيت‌لحرام و محملي براي كساني كه ﴿علي كلّ ضامرٍ يأتين من كلّ فجٍّ عميق﴾ [1]، به زيارت آن مي‌يند و نفقه‌ي براي همه كساني كه به قصد سفر حج، شَدّ‌رِحال كرده و بارهاي خود را بسته‌ند.

از آنجا كه خداوند صاحب هر نعمتي است: ﴿و ما بكم من نعمة فمن الله﴾ [2]؛ ﴿ألم تروا أنّ الله سخّر لكم ما في السموات و ما في الأرض و أسبغ عليكم نعمه ظاهرةً و باطنة﴾ [3]، پس سپاس تنها او راست به خاطر تأليف آن احكام و تصنيف اين حِكَمْ و شُكر او راست در شناساندن اين مناسك و سيراب ساختن اين مشارب و ستايش او راست در پيراستن اين مباحث و تحقيق اين معارف و شكوه و افتخار او راست به خاطر اصالت اين تعليم گرانقدر و والايي اين تزكيه و پرورش استوار و ارجمند كه امام باقر(عليه‌السلام) چنين بدانها اشاره فرمود:

به درستي كه فقيهِ راستين، زاهد در دنيا و راغبِ به آخرت و عمل كننده و متمسّك به سنّت پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)است؛ «إن الفقيهَ حقَّ الفقيه الزاهدُ في الدنيا، الراغبُ في الآخرة، المتمسّكُ بسنّة النبي ص».[4]

امام باقر(عليه‌السلام) بدين وسيله به جمع ميان دو فقه مزبور، اشاره فرموده است؛ زيرا جامع ميان آن دو، مؤمني است كه آن حضرت درباره‌ء او مي‌گويد: هيچ چيز او را نجس و پليد نمي‌كند: «لا ينجسه شي‌ء» [5] و همان مؤمني كه امام صادق(عليه‌السلام) درباره‌ء او مي‌فرمايد: اگر پرده از مردم برگيرند و آنان به پيوندي كه ميان خدا و مؤمن برقرار استْ بنگرند، گردنهايشان براي مؤمن فرومي‌فتد و كارهايشان براي او آسان مي‌شود و فرمانبريشان ميسّر مي‌گردد و اگر مردم به اعمال نامقبولي كه از آسمان باز مي گرددْ مي نگريستند، هر آينه مي گفتند: خداوند از هيچ كس، عملي را نمي پذيرد: «لو كشف الغطاء عن الناس فنظروا إلي ما وصل ما بين الله و بين المؤمن، خضعت للمؤمن رقابُهم و تسهّلتْ له أُمورهم و لانت طاعتهم و لو نظروا إلي مردود الأعمال من السماء، لقالوا ما يقبل الله من أحدٍ عملاً».[6]

اين همان مؤمني است كه امام رضا(عليه‌السلام) درباره‌ء او فرمود: خداوند متعالي، مؤمن را از نور خويش بيافريد... پس او(مؤمن) با نور خداوندي كه از آن آفريده شده، مي‌نگرد: «إنّ الله تبارك وتعالي خلق المؤمن من نوره... فإنّه ينظر بنور الله الذي خلق منه» [7] و اين همان، صاحب يقيني است كه رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در حق او فرمود: او بنده‌ي است كه خداوند دلش را براي ايمان نوراني كرد: «إنه عبد نوّر الله قلبه للإيمان».[8]

نيز فرمود: يقين به عنوان دارايي و ثروت و عبادت به عنوان شغل و كار كافي است: «كفي باليقين غني و بالعبادة شغلاً» [9] و امام علي(عليه‌السلام) درباره يقين فرمود: اي مردم! از خدا يقين بخواهيد... و بهترين چيزي كه همواره در قلب جاي دارد، يقين است؛ «يا أيها الناس! سلوا الله اليقين... و خير مادام في القلب اليقين»[10]. همچنين مردم را به يقين، ترغيب كرد و فرمود: در آنچه خداوند شما را بدان خبر داد، همچون كسي باشيد كه به چشم ديد و مي‌بيند؛ «كونوا فيما أخبركم الله كمن عاين» [11] و نيز در حديث است كه امام سجاد(عليه‌السلام) پس از نماز مغرب، مدّتي طولاني مي‌نشست و از خداوند درخواست يقين مي‌كرد.[12]

اين جامعِ ميانِ دو فقه، بنده محبوبي است كه رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم)درباره‌ء او از خداوند نقل كرد كه فرمود: بنده‌م با من اظهار دوستي نكرد با چيزي محبوب‌تر از فرائض و او همواره با نافله با من اظهار دوستي مي‌كند تا او را دوست بدارم و چون دوستش داشتم، گوشش مي‌شوم كه بدان مي‌شنود و چشمش مي‌شوم كه بدان مي‌بيند و زبانش مي‌شوم كه بدان سخن مي‌گويد و دستش مي‌شوم كه بدان تلاش مي‌كند و پايش مي‌شوم كه بدان مي‌رود و چون مرا بخواند، پاسخش گويم و چون بخواهدم، بدو عطا خواهم كرد...: «ما تحبّب إليّ عبدي بشي‌ء أحبّ إليّ مما افترضته عليه و إنه ليتحبّب إليّ بالنافلة حتي أُحبّه فإذا أحببته كنتُ سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به و يده التي يبطش بها و رجله التي يمشي بها، إذا دعاني أجبته و إذا سألني أعطيته... »[13]. اين «قُرب نوافل» در برابر «قرب فرائض» است كه درباره‌ء پيامبران(عليهم‌السلام) كه خداوند به واسطه آنان به بندگانش مي‌نگرد: «بهم ينظر الله إلي عباده» [14]، وارد شده است.

سُراينده‌ي كه اگر آهش نمي‌بود، اشكهايش او را در خود غرق مي‌ساخت و اگر اشكهايش نمي‌بود، آههايش او را مي‌سوخت، به اين «قرب نوافل» چنين اشاره كرده است:

و جاء حديث باتحادي ثابت ٭٭٭٭ روايته في النقل غير ضعيفةٍ

يشير بحبّ الحقّ بعد تقرّبٍ ٭٭٭٭ إليه بنفْلٍ أو أداء فريضةٍ

و موضع تنبيه الإشارة ظاهر ٭٭٭٭ بكُنتُ له سمعاً كنور الظهيرة

تسبيتُ في التوحيد حتي وجدته ٭٭٭٭ و واسطة الأسباب إحديٰ أدلة

و وحّدت في الأسباب حتي فقدتها ٭٭٭٭ و رابطة التوحيد أجديٰ وسيلة

و جرّدْت نفسي عنهما فتُوحّدتْ ٭٭٭٭ و لم تك يوماً قطُّ غير وحيدةٍ

و غُصْت بحار الجمْع بل خُضْتها علي انـ ٭٭٭٭ ـفرادي فاسْتخرجت كل يتيمةٍ

لأسمع أفعالي بسمع بصيرة ٭٭٭٭ وأشهد أقوالي بعينٍ سميعةٍ[15]

مباحث فقهي حج‌ كه در مجموعه‌اي ديگر بدان پرداخته شده، به همراه كتاب حاضر، به سبب احكام و حكمتهايي كه در آنهاست، دو چشمه فيّاضي است كه صاحبان دو بهشت از آن مي‌نوشند[16] ؛ زيرا آنان از حضيض زندگاني فُرودين، به بلنداي زندگاني بَرين و از آنجا به ماوراي آن ارتقا مي‌يابند؛ چون آن كه خدايي و موحّد ناب است، به بهشت مشتاق نيست؛ بلكه بهشت بدو اشتياق مي‌ورزد؛ همچنان كه او از آتش نمي‌ترسد، بلكه آتش از او مي‌هراسد؛ زيرا او قسيم بهشت و دوزخ است و رضوان بهشت و خازن دوزخ، به اذن خداوند براي او سجده مي‌كنند. چنين كسي، خدا را نه از باب شوق به نعمت و نه از روي بيم از عذاب، بلكه چون بدو عشق مي‌ورزد، مي‌پرستد. كسي كه خانه خدا را حج كرده و به ديدار پروردگارش در آنجا نايل شده و كعبه را قصد كرده و پروردگار كعبه را در آنجا مشاهده نموده، وعده «بهشتِ لقا» داده شده است. طوُبي لَهُ وَ حُسن مَآ‌ب!

 


[1]  ـ سوره حج، آيه 27.

[2]  ـ سوره نحل، آيه 53.

[3]  ـ سوره لقمان، آيه 20.

[4]  ـ كافي، ج 1، ص 70.

[5]  ـ بحار الانوار، ج 77، ص 127.

[6]  ـ همان، ج 64، ص 73.

[7]  ـ همان، ص 75.

[8]  ـ همان، ج 67، ص 174.

[9]  ـ بحار الانوار، ج 67، ص 176.

[10]  ـ همان.

[11]  ـ همان، ص 178.

[12]  ـ همان، ص 176.

[13]  ـ بحار الانوار، ج 67، ص 22.

[14]  ـ اسرار العبادات، ص 185.

[15]  ـ تائيّه ابن فارض. ترجمه ابيات مذكور چنين است:

حديثي قوي در اين باره نقل شده و در متون روايي ثابت است.

كه اشاره دارد به دوستي خداوند به سبب به جا آوردن نوافل يا انجام فرايض.

بر نكته مزبور، اشاره آشكار دارد اين فرموده خداوند كه: من گوش چنين بنده‌اي مي‌شوم كه با آن مي‌شنود.

من با وسايطي مراحل توحيد را پيمودم تا به آن مقام نايل شدم و يكي از دلايل توحيد، واسطه بودن اين اسباب است.

 اسباب را نيز با نور توحيد در نورديدم؛ آن‌چنان كه ديگر آنها را نديدم؛ زيرا بهترين وسيله براي نيل بدان مقام، رابطه توحيدي است.

سرانجام، خود را از هر دوي آن واسطه و رابطه رها ساختم؛ آن سان كه گويا يك روز هم بدون آن توحيد نبوده‌ام.

و در عين وحدت، در درياهاي كثرت شناور شده، بلكه غرقه گشتم و گوهرهاي گرانبهايي استخراج كردم.

آنگاه مي‌شنيدم كردارهايم را با گوشي تيزبين و مي‌ديدم سخنانم را با چشمي شنوا.

[16]  ـ اشاره به آيات 46و66 سوره الرحمن.


دیدگاه شما درباره این مطلب
افزودن نظرات