
پایگاه اطلاع رسانی اسراء: همایش بین المللی امت تمدن در قرآن ، با پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم برگزار گردید.
ایشان بیان داشتند: تمدن در فرهنگ قرآن معنای ویژه دارد که اگر بخواهیم بر اساس او نظام اسلامی را تعریف کنیم، نظام امامت و امت است.
معظم له اذعان داشتند: هدف نظام امامت و امت، در آباد کردن زمین و زمان نیست، بلکه در جاهلیت زدودن و برطرف کردن جاهلیت است و جاهلیت غیر از جهل و ظلم است.
ایشان گفتند: تمدنی را که نظام امامت و امت بیاورد در مقابل جاهلیت است؛ اگر هر گونه آبادی باشد، ولی نظام، نظام امامت و امت نباشد، جاهلیت هست!
معظم له با بیان اینکه جامعه جهانی به جاهلیت مبتلا شده، اظهار داشتند: آنچه را که الان به آن مبتلا هستیم جاهلیت است نه جهل، جهلی در کار نیست، انسان می تواند به زیر آورد چرخ نیلوفری را، ولی چون عقل نیست، چون آن هوش الهی نیست، چون ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ است، انسان نمی داند از کجا آمده و به کجا می رود!

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمّة الهداة المهديّين و فاطمة الزّهراء سلام الله عليها و عليهم أجمعين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّء إلي الله».
مقدم شما محققان بزرگواران علما فرزانگان را گرامي ميداريم؛ بزرگاني که در اين مدت درباره تمدن اسلامي و قرآني مقالي داشتند و مقالتي را ارائه کردهاند سعي همه آنها مشکور باشد! اميد است ذات اقدس الهي در اين قلمها و قدمها برکات علمي فراواني را عرضه کند!
مسئله تمدن گاهي در قبال چادرنشيني و بياباننشيني و امثال ذلک است و گاهي هم درقبال جاهليت است. يک وقت است از فرهنگ قرآن و زبان و دانش قرآن سخن به ميان ميآيد؛ در اينجا سخن از چادرنشيني و روستانشيني و شهرنشيني مطرح نيست، در اينجا سخن از عادات و آداب متجددانه مطرح نيست، در اينجا يا جاهليت است يا اسلام؛ يا جاهليت است يا تمدن اسلامي.
کشورهايي که هماکنون از نظر امکانات مادي توانستند به زير آوردند چرخ نيلوفري را، هزارها ماهواره دارند براي رفت و آمد در نظام سپهري، قرآن اينها را جاهل و دوران زيست اينها را جاهليت و افکار و آثار شوم اينها را جاهلي ميداند. بنابراين جاهليت در فرهنگ قرآن حساب خاصي دارد؛ با اينکه اينها اهل هزارها ماهواره و تجهيزات آسمانی و زمينياند و از عمق درياها تا اوج سپهر سفر ميکنند؛ ولي قرآن اينها را جاهل و اهل جاهليت ميداند: ﴿أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾.[1] آن که در عصر کنوني غزه ميسازد اهل جاهليت است گرچه همه چيز داشته باشد؛ آن که در عصر حاضر روزانه يا شبانه آدم ربايي ميکند اهل جاهليت است گرچه همه چيز داشته باشد. تمدن قرآن در برابر جاهليت است نه در برابر چادرنشينی و بياباننشيني. اگر کسي موحد بود ولو در بيانانها به سر ببرد، او متمدن است.
قرآن جهان را معرفي کرده است، انسان را معرفي کرده است، حقيقت انسان را تبيين کرده است و جهان را براي انسان معرفي کرده است؛ نه انسان را براي جهان، يک؛ نه اينکه انسان و جهان مقابل هماند، دو. خداوند، جهان را براي انسان خلق کرده، حتي بدن انسان را براي انسان خلق کرده است. حقيقت انسان در فرهنگ قرآن چيز ديگري است. حقيقت انسان در فرهنگ قرآن، صبغه الهي دارد. در قرآن کريم فرمود خدا را فراموش نکنيد که اگر اين کار را کرديد خودتان را فراموش کرديد، به ياد خدا باشيد که اگر به ياد خدا بوديد به ياد خودتان هستيد. هويت توي انسان الهي است و اگر به ياد خدا بودي به فکر خود هستي و اگر به ياد اله نبودي خودت را فراموش ميکني؛ فرمود: ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾.[2] خيليها هستند که خودشان را گم کردند به فکر زمان و زمين هستند به فکر خورد و خواب و لباس و مسائل ديگر هستند اما به اين فکر نيستند که من کجا بودم کجا ميروم و چه ميشود.
فرمود گوهر ذات تو به هيچ جا وابسته نيست حتي به تن تو وابسته نيست. گوهر ذات انسان، الهي است و لاغير! اگر اينجا به ياد حق بود، در اين گوهر ذاتي ميشود انسان و الهي و متمدن و اگر در اين بخش به ياد الله نبود، قهراً الله هم به ياد او نيست، آنگاه نظامش ميشود نظام جاهلي، فکرش و زندگياش ميشود نظام جاهلي. قرآن تبيينش اين است که ﴿أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾.
ياد و فراموشي، اين دو امر متقابل، به ياد و فراموشي خدا وابسته است. فرمود: ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾، ﴿فأذکروني أذکرکم﴾؛[3] اين چهار امر، دو به دو مقابل هماند: خدا را فراموش کردي، هويت خودت را از دست دادي و به ياد خدا بودي، به ياد خودت هستي؛ ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾، ﴿فأذکروني أذکرکم﴾.
اينکه ميبينيد بشر همه چيز تهيه ميکند اما ميبيند سير نميشود، چون خودش را فراموش کرده است. فرمود راز اينکه انسان سير نميشود، براي اينکه بيگانه را سير ميکند نه خود را. فرمود اگر چيزي را در دست گذاشتي مثلاً دستت را با انگشتر مزين کردي، بيگانه را مزين کردي؛ اگر چيزي را به گردن آويختي و گردن را مزين کردي، بيگانه را مزين کردي.
تبيين قرآن کريم اين است: با اينکه کسي _معاذ الله_ با دست گناه ميکند مثلاً روميزي يا زيرميزي را جا به جا ميکند يا با دست رشا و ارتشا دارد؛ اما وقتي در قيامت اين دست حرف ميزند، تعبير قرآن کريم اين است که اين دست شهادت ميدهد نه اقرار. اين روميزي و زيرميزي، اين رشا و ارتشا مربوط به اين دست است، اين دست داد اين دست گرفت؛ ولي در قيامت وقتي حرف ميزند، تعبير قرآن کريم اين است که ﴿يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون﴾؛[4] معلوم ميشود دست، ما نيستيم، زبان، ما نيستيم، چشم، ما نيستيم، ما، ما هستيم!
اگر کسي بداند حقيقت انسان چيست، نه بدنآرا ميشود نه زمينآرا ميشود نه زمانآرا ميشود. همه آنها ابزار کار هستند. اگر اين دست زير و رو کرد مال حرام را گرفت يا مال حرام را داد، وقتي قرآن خبر ميدهد که اين دست در قيامت سخن ميگويد قرآن نميگويد دست اقرار ميکند، ميگويد دست شهادت ميدهد: ﴿يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون﴾. بنابراين معلوم ميشود که ما، ما هستيم؛ دست غير از ماست چشم غير از ماست و گوهر ذات ما چيز ديگري است. اگر گوهر ذات ما چيز ديگري است، خدا فرمود آن به من وابسته است. فرمود: ﴿لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾؛ چرا خودشان را فراموش کردند؟ چون مقوّم هستي خود را که خداست فراموش کرده اند. از طرف مقابل هم فرمود: ﴿فأذکروني أذکرکم﴾؛ اگر به ياد من بوديد من به ياد شمايم.
نتيجه اينکه تمدن در لحاظ جغرافيا، زمان و زمين و فرهنگيهاي ديگر معنايي دارد و در فرهنگ قرآن معناي ديگري دارد. خود اسلام آن معناي معروف را هم محترم شمرد و آنها را موضوعات گوناگون براي احکام شمرد. در بعضي از روايات فرمود مردم يا بياباننشيناند و بدوياند يا قروياند _قروي با قاف يعني قريهنشين_ اينها در ديه عاقله حکمشان مشخص است که ديه را عاقله بايد بپردازد. اين دو گروه را روايات اهل بيت(عليهم السلام) در قبال مدني قرار ميدهد: بدوي و قروي؛ چادرنشين، بياباننشين و روستانشين. اگر شهر بود که شهري است و مدني ميشود.
بنابراين يک تقسيم در احکام فقهي و فقه اصغر داريم که مدني است و قروي است و بدوي؛ يک وقت آن روح قرآن و حقيقت قرآن و اساس قرآن دارد سخن ميگويد که يا موحدند يا غيرموحد؛ يا متديناند يا غيرمتدين؛ يا عاقلاند يا غيرعاقل؛ يا عادلاند يا غيرعادل. اگر علم است از يک سو، عقل است از سوي ديگر، عدل است از سوي سوم، امن است از سوي چهارم، اين عناصر چهارگانه و ساير موارد جمع شد، اين ميشود متمدن اين ميشود عاقل که بهره اساسي ميبرد. اگر اينها نبود، در قبال مدنيت، جاهليت است؛ با اينکه همه امکانات را دارند از نظر زمان و زمين، اهل جاهليتاند: ﴿أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾. بنابراين تمدن در فرهنگ قرآن در قبال جاهليت است نه در قبال بدوي بودن يا قروي يعني قريهنشين بودن.
وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) اين جنگهايي که بر او تحميل کردند که «از جمل تا نهروان نام علي است» در همه اين قسمتها حضرت فرمود: «هذا من الجاهلية».
خدا امام راحل را غريق رحمت کند شهداي ما را غريق رحمت کند و با شهداي صدر اسلام محشور بکند! اين بزرگان آمدند تا نظام امامت و امت را تثبيت کنند. نظام امامت و امت کارش نشر علم نيست، گرچه کار نشر علم از برکات آن است؛ همچنين کارش نشر اخلاق نيست، گرچه نشر اخلاق از برکات آن است و نيز کارش نشر کسب و اقتصاد و امثال ذلک نيست، گرچه اينها هم از برکات آن است. اينها يعني داشتن حوزه و پرورش علماي بزرگ و بزرگوار حوزه، داشتن دانشگاه و پرورش دانشگاهيان بزرگ و بزرگوار، اينها همه کارهاي لازم است و اما اينها نظام اسلامي نيست. نظام اسلامي اينها را زير مجموعه خود دارد. نظام اسلامي که الآن و اکنون به برکت امام(رضوان الله تعالي عليه) شکل گرفت، نظام امامت و امت است. اين نظام امامت و امت در برابر جاهليت است نه در برابر جهل تا بگوييم کار حوزه زياد شد و نه در برابر جهالت تا بگوييم کار مسجد و حسينيه و اعتکافها زياد شد. اينها فروعات و زير مجموعه تمدن اسلامي است. تمدن اسلامي براساس نظام امامت و امت در مدار جاهليتزدايي است. اگر کسي هماکنون جنگ جهاني اول و دوم را بررسي بکند بايد بداند که جاهليت است؛ اگر هماکنون وضع غزه را ببيند بايد بداند که جاهليت است.
جاهليت را که قرآن فرمود: ﴿أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾، اين نه يعني زمان و زمينشان آباد نبود نه يعني ساختمانشان آباد نبود نه يعني جاده نداشتند، همه چيز را داشتند ولي بي راهه ميرفتند.
بنابراين قرآن آمده حقيقت انسان را به خودش معرفي کرده که همه چيز از تو جداست غير از توست حتي دست و پا و چشم و گوش تو؛ تو تويي! اگر با دست کاري کردي دست عليه تو شهادت ميدهد نه اقرار بکند؛ دست کاري نکرده پا کاري نکرده. انسان، انسان است و هويت انسان، الهي است. فرمود تو به هيچ جا وابسته نيستي مگر به خدا! اگر خواستي به ياد خودت باشي بايد به ياد خدا باشي و اگر به ياد خدا نبودي خودت را فراموش کردي. وقتي خودت را فراموش کردي کاري براي خودت نميکني. اگر ميخواهي کامل بشوي بايد به ياد الله باشي، چون به هيچ چيزي وابسته نيستي مگر به خدا!
بنابراين تمدن در فرهنگ قرآن معناي ويژهاي دارد و مطابق آن اگر خواستيم نظام اسلامي را تعريف کنيم، نظام امامت و امت است و اگر هدف نظام امامت و امت را خواستيم بررسي کنيم، آن در آباد کردن زمان و زمين نيست، آن در جاهليت زدودن و برطرف کردن جاهليت است. جاهليت غير از جهل است جاهليت غير از ظلم است؛ نظام جاهلي چيز ديگري است و نظام اسلام چيز ديگر و اين نظام امامت و امت براي اين تشکيل شد. تمدني را که نظام امامت و امت ميآورد در قبال جاهليت است. هر گونه آبادي باشد ولي نظام نظام امامت و امت نباشد جاهليت است.
آنچه که الآن ما به آن مبتلائيم جاهليت است نه جهل. جهلي در کار نيست، انسان ميتواند به زير آورد چرخ نيلوفري را؛ ولي چون عقل نيست چون آن هوش الهي نيست چون ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ است نميداند کجا آمده و به کجا ميرود.
محمدين ثلاث (رضوان الله تعالي عليهم) از وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) نقل کردند که «الناس کلهم احرار».[5] در حوزههاي علميه اصالة الطهاره و اصالة الحليه و اين گونه از اصول رواج دارد اما اصالة الحريه _متأسفانه_ رواج ندارد. مردم آزادند و اين آزادي، نعمت الهي است. اين نداي علي بن ابي طالب بود. تنها يک مورد و دو مورد اين را نفرمود؛ محمدين ثلاث (رضوان الله عليهم اجمعين) نقل کردند که وجود مبارک اميرالمؤمنين «کان يقول»؛ مکرر ميفرمود که مردم آزادند: «الناس کلهم احرار».
اين حرّيت اسلامي است که از زبان علي ايراد شد؛ او امام زمان خودش بود فرمود مردم آزادند و همين امام زمان خود در جنگهايي که بر او تحميل کردند فرمود: «هذا من الجاهلية».
ما ضمن تجليل و تشکر و قدرداني از همه محققان بزرگ و بزرگوار حوزه و دانشگاه که در تدوين مقالت يا ارائه سخن و مقال رنجي بردند و محققانه مسئله تمدن را تبيين کردند، از دبير و مسئولان ديگر سپاسگزاريم و اميدواريم که ذات اقدس اله نظام ما مسئولين ما فرد فرد امت اسلامي را و شهداي ما را مورد عنايت ويژه خود قرار بدهد و اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي و اصيلش از هر گزندي محافظت بفرمايد!
«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»
[1]. سوره مائده، آيه50.
[2] . سوره حشر، آيه19.
[3] . سوره بقره، آيه 152.
[4]. سوره نور، آيه24.
[5]. الکافی، ج7، ص420؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص141؛ تهذيب الاحکام، ج6، ص236.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.