بسم الله الرحمن الرحیم
این نشست علمی به بررسی «نظامشناسی استنباط قرآنمحور در روششناسی فقهی علامه جوادی آملی» میپردازد و بر ضرورت بازگشت به قرآن، بهعنوان منبع اصیل و بنیادین دین، در فرایند اجتهاد تأکید میکند. سخنرانان با مرور اجمالی تاریخ فقه شیعه و برجستهسازی تحولات آن، این موضوع را مطرح میکنند که فقه سنتی گاه تحت تأثیر سنتگرایی افراطی و اعتبار بیش از حد اجماع، جایگاه قرآن را به حاشیه رانده است. در مقابل، رویکرد علامه جوادی آملی با محور قرار دادن قرآن در تمامی ابعاد فقهی و معرفتی، به دنبال ایجاد نگاهی تمدنی و نظاممند است که عقل و سنت را در هماهنگی کامل با وحی معنا کند. هدف اصلی این جلسه، تبیین روششناسی متمایز این فقیه برجسته در استفاده حداکثری از آیات الهی برای پاسخگویی به نیازهای دنیای معاصر و اصلاح آسیبهای ناشی از دوری فقه از قرآن است.
بخش اول: بیانات دبیر علمی نشست
1. جلسه علمی حاضر از طرف پژوهشگاه معارج وابسته به بنیاد علوم وحیانی اسراء برگزار شد.
2. آغاز جلسه و خیرمقدم توسط دبیر علمی نشست حجت الإسلام و المسلمین ضمیری:
بسم الله الرحمن الرحیم، و به نستعین، إنّه خیر ناصر و معین، و صلّی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
به اساتید و بزرگوارانی که لطف کرده و در این جلسه شرکت کردهاند، خیرمقدم عرض میکنم؛ چه عزیزانی که از بخشهای پژوهشی آمدهاند، چه بزرگوارانی که از معاونتهای دیگر بنیاد حضور یافتهاند، چه همکاران بخش فرهنگی و چه عزیزانی که از دفتر تشریف آوردهاند. از حضور همه شما سپاسگزاریم
همچنین از کسانی که امکان برخط شدن جلسه را فراهم میکنند، تشکر ویژه داریم. امیدواریم تصاویر و مطالب، با کیفیت مناسبی به مخاطبان برخط ارائه شود.
پیش از ورود به موضوع جلسه، لازم میدانم از معاونت جدید پژوهشگاه، حجتالاسلام والمسلمین آقای مردانی، و معاونان ایشان نیز تشکر ویژهای داشته باشم. تلاشهای آنان موجب برگزاری این نشست و نشستهای دیگر شده است و امیدواریم این برنامهها گامی در مسیر رشد علم باشد.
صلوات دیگری مرحمت فرمایید: اللهم صلّ علی محمد و آل محمد
3. معرفی عنوان نشست و سخنران
موضوع نشست، همانگونه که به اطلاع شما رسیده است، «نظامشناسی استنباط قرآنمحور در روششناسی فقهی علامه جوادی آملی» است.
استاد محترم، حضرت حجتالاسلام والمسلمین آقای عمادی، ریاست محترم دفتر مرجعیت و رئیس پژوهشکده فقه پژوهشگاه معارج، قرار است این موضوع و ابعاد مختلف آن را برای ما تبیین کنند.
پیش از آنکه از محضر ایشان استفاده کنیم، مناسب دیدم برای طرح مبحث و روشن شدن مسئله، چند نکته را بیان کنم
4. دو اصطلاح در مفهوم «نظام» در مباحث فقهی
ازآنجاکه عنوان جلسه «نظامشناسی» است، نخست باید روشن کنیم که «نظام» دستکم دو اصطلاح دارد
اصطلاح نخست، همان معنایی است که معمولاً در تعبیرهایی مانند «نظام فقهی»، «فقه نظام»، «نظام اقتصادی»، «نظام سیاسی» و «نظام اجتماعی» به کار میرود. در این اصطلاح، مقصود کشف هدف و مؤلفههایی است که یک باب فقهی میتواند آنها را دنبال کند.
برای مثال، شهید صدر در بحث فقه اقتصادی مطرح میکنند که میتوان از ابواب مختلف فقه، مانند بیع، اجاره، مضاربه، شرکت، مساقات و دیگر احکام معاملات، به یک نظام فقهی اقتصادی دست یافت؛ نظامی که بهصورت سیستماتیک عمل کند.
مقصود از عملکرد سیستماتیک آن است که هدف کلی، یعنی مدیریت بازار، تولید و مصرف جامعه، در نظر گرفته شود و احکام جزئی و پراکنده فقهی، همگی حول این هدف قرار گیرند. از این رویکرد، با تعبیر «فقه مقاصدی» نیز یاد میشود.
بنابراین، در این اصطلاح، نظام عبارت است از سلسلهای از احکام جزئی فقهی که امری کلی را برای ما مشخص میکنند؛ امر کلیای که هدف بخشهای مختلف و جزئی به شمار میرود. ازاینرو، احکامی که خارج از آن قرار گیرند، بهنوعی مورد تأمل واقع میشوند. البته بررسی این روش، بحث مستقلی است و در مجال حاضر نمیگنجد.
اصطلاح دومِ نظام در مباحث استنباطی و فقهی، ناظر به سلسله مبانی معرفتی استنباط است. در اینجا به دنبال کشف آن مبانی هستیم. هر فقیه در استنباط و استنتاج خود، از مجموعهای از امور روشی بهره میگیرد و به آنها تمسک میکند. هنگامی که آن سلسله مبانی معرفتی را کشف کنیم، در واقع به نظام معرفتی و استنباطی آن فقیه پی بردهایم
با این توضیح، روشن میشود که مراد ما در موضوع این جلسه، اصطلاح دوم است؛ یعنی میخواهیم نظام معرفتی استنباط قرآنمحور را کشف کنیم
این موضوع در سه حوزه قابل بررسی است: نخست، اثبات ضرورت آن و اینکه آیا چنین امری ضروری است یا خیر؛ دوم، شناسایی مؤلفههای آن؛ و سوم، بررسی نمونههایی که این نظریه میتواند ارائه کند.
5. منابع ثبوتی و اثباتی دین در نگاه علامه جوادی آملی
بهاختصار باید گفت که علامه جوادی آملی نگاه ویژهای به منبعیت قرآن دارند. ایشان در مباحث مختلف کلامی، عرفانی، فلسفی و فقهی، بارها تأکید کردهاند که برای دین، دو نوع منبع مطرح است: منبع ثبوتی و منبع اثباتی
منبع ثبوتی دین، اراده تشریعی الهی است و در این امر خدشهای نیست. تنها منبع ثبوتی، همان اراده تشریعی نهان در ذات الهی است.
اما منابع اثباتی عبارتاند از قرآن، سنت، عقل و اجماع؛ یعنی بهواسطه این منابع چهارگانه، مراد الهی را کشف میکنیم
تا اینجا، سخن ایشان با دیدگاه رایج مشترک است؛ اما از این مرحله به بعد، نظر ایشان امتیازاتی دارد
ایشان میفرمایند که اجماع را باید کنار گذاشت؛ به این معنا که اجماع، منبعی جدا از سنت نیست، بلکه کاشف از سنت است. سخنِ اجماعکنندگان از حیث اجتماع آنان، بهخودیخود اعتباری ندارد؛ اعتبار اجماع باید از جهت کشف سنت باشد. بنابراین، اجماع به سنت بازمیگردد
در نتیجه، عقل، وحی ـ که در این بحث همان قرآن است ـ و سنت باقی میمانند.
ایشان هنگامی که سنت را تعریف و بازشناسی میکنند، با ادله مختلف توضیح میدهند که شأن سنت، تبیین قرآن است و حجیت آن، حجیتی پساقرآنی است. با این بیان، سنت جدا از وحی نیست و نمیتوان برای آن شأنی مستقل در برابر وحی قرار داد؛ زیرا سنت، تبیینکننده وحی است از این جهت، منابع به وحی و عقل بازمیگردند. درباره عقل نیز ایشان در مواضع مختلف بیان میکنند که عقل، ذاتاً نمیتواند احکام را بهطور مستقل کشف کند و در این زمینه قصور دارد. البته عقل فطری در برخی موارد حضور دارد؛ همان چیزی که در اصطلاح ایشان، «عقل مُلهَم» یا «عقل فطری» نامیده میشود
اگر این عقل نیز حکمی را کشف کند، کشف آن از جهت نهان پاک و امری است که خداوند در آن قرار داده است. چنین عقلی با وحی مباین نیست، بلکه از حیث ساختار وجودی، در امتداد وحی قرار میگیرد
با این توضیح، از منابع چهارگانه اثباتی، به منبعی به نام قرآن میرسیم؛ یعنی وحی، تنها منبع اصیل است.
اگر وحی، تنها منبع اصیل باشد، این پرسش مطرح میشود که در فقه رایج ما، چه مقدار از مباحث بر قرآن عرضه میشود و چه اندازه از این منبع اصیل استفاده میکنیم؟ بدون آنکه در اینجا بخواهیم نگاه دیگری به مسئله داشته باشیم، همین پرسش جای بررسی دارد: اگر منبع اصیل ما قرآن است، میزان مراجعه ما به آن چقدر است؟
6. نقد محدود کردن دلالت آیات فقهی به اصل تشریع
بحث دیگری که علامه جوادی آملی در مواضع مختلف مطرح کردهاند، مخالفت جدی با منزوی کردن قرآن است؛ حتی اگر این انزوا از مباحث اصولی آغاز شود.
برای نمونه، مرحوم نائینی و مرحوم سید خویی در مواردی قائل شدهاند که قرآن، هنگامی که به تبیین ماهیات فقهی مانند صوم، صلات و حج میپردازد، در مقام اصل تشریع است.
معنای این سخن آن است که آیه، نسبت به قیود، اطلاق و تقییدی ندارد و تنها بیان میکند که در اسلام، روزه یا حج وجود دارد. در این صورت، قرآن نسبت به قیود، اطلاق نخواهد داشت و ما با بیانی مجمل مواجه خواهیم بود.
علامه جوادی آملی این دیدگاه را بهشدت نقد میکنند و با تبیینی نشان میدهند که قرآن، حتی در ریزترین قیود نیز قابل مراجعه و دارای حجیت است.
اگر چنین نگاهی پذیرفته شود، ممکن است در بسیاری از فتاوای ما تغییراتی پدید آید یا مطالبی به آنها افزوده شود.
برای ادامه بحث و روشن شدن حدود و ثغور این مباحث، از بیانات استاد استفاده میکنیم
صلواتی بر محمد و آل محمد: اللهم صلّ علی محمد و آل محمد
بخش دوم: تبیین نظامشناسی استنباط قرآنمحور توسط استاد مدعو (حجت الإسلام و المسلمین عمادی)
7. مقدمه سخنران و اهمیت تفقه در دین
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ ... إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»
سوره مبارکه توبه، آیه ۱۲۲
ضمن تشکر و سپاس از حضار محترم، اندیشمندان و فرزندان عزیز، بهویژه ریاست محترم و معاونانی که زمینه این توفیق را برای ما فراهم کردند، خداوند را شاکر هستیم
همچنین باید قدردان روح بلند و باعظمت امام راحل و شهدای گرانقدرمان باشیم؛ زیرا بستر عظیم این تفقه ویژه، که انشاءالله در ادامه به آن اشاره خواهد شد، وامدار آنان است و این بستر جدید از آنجا نشئت میگیرد در اینجا، برخی از آیات مربوط به اهمیت تفقه را بهعنوان مقدمه آوردهام.
اگر به همین آیه توجه کنید، با آنکه صدر آیه، «وَما کانَ الْمُؤْمِنُونَ»، در مقام ترغیب و تحریص آمده است، افعال پس از آن نیز با تعابیری مانند «لِیُنْذِرُوا» و «لِیَتَفَقَّهُوا» به صورت امر مطرح شدهاند. این امر نشان میدهد که در آیه، تأکید فراوانی بر وجوب تفقه در دین وجود دارد. چون این مطالب مقدمه بحثاند، در آنها توقف زیادی نمیکنیم. مقصود، توجه به همین نکته است
این مسئله در آیات فراوان دیگری نیز آمده است. برای مثال، در آیه ۹۸ سوره انعام میفرماید:
«قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ»
آیات را تفصیل دادهایم تا زمینه تفقه کسانی فراهم شود که اندیشمندند و توان فهم دارند. گویا اگر این تفصیل صورت نگرفته بود، این گروه بعداً اعتراض میکردند که چرا چنین لطفی در حق آنان نشده است. حضرت استاد چند بار به این مطلب اشاره کردهاند.
از این مقدمه نیز بهسرعت عبور میکنم
در حدیث شریف امام کاظم علیهالسلام آمده است:
«تَفَقَّهُوا فِی دِینِ اللَّهِ، فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِیرَةِ، وَتَمَامُ الْعِبَادَةِ، وَالسَّبَبُ إِلَی الْمَنَازِلِ الرَّفِیعَةِ»
این حدیث، حقیقتاً برای ما مطالب فراوانی دارد. فقه برای اندیشمندان و مؤمنانی که در پی تفقهاند، چنین جایگاهی دارد و خداوند نیز زمینه آن را برای آنان فراهم کرده است.
8. مروری اجمالی بر ادوار فقه شیعه
برای آنکه به اصل بحث بپردازیم، اشارهای بسیار مختصر به ادوار فقه خواهم داشت
فقه در این هزار و چهارصد سال، یعنی در این چهارده قرن، تا رسیدن به عصر انقلاب، هفت دوره را طی کرده است. این دورهها را بهاختصار، تا زمان شیخ اعظم، شیخ انصاری، و سپس انقلاب و دوره جدید مرور میکنم.
البته نشانههای دوره جدید در لابهلای فقه قدمای ما نیز مشاهده میشود؛ اما آنگونه که این نگاه به صحنه آمده و برجسته شده است، به پس از انقلاب و برکت امام و جریانی که ایشان ایجاد کردند، مربوط میشود.
9. دوره نخست: تشریع و مواجهه مستقیم با نص
دوره نخست، دوره تشریع است؛ یعنی عصر پیامبر و عصر ائمه علیهمالسلام تا سال ۲۶۰ هجری
در این دوره، با امام و با نص مواجه هستیم. مردم مستقیماً از معصوم دریافت میکردند و به آن معنایی که بعداً مطرح شد، نیازی به تفقه وجود نداشت.
البته بر اساس تحقیقاتی که آقایان انجام دادهاند، در همان صدر اسلام نیز تفقه صورت گرفته است؛ اما این امر گسترده نبوده و بهصورت مکتب و یک روش درنیامده بود.
گاهی فردی حدیثی میشنید و از آن استنباطی میکرد، ولی این موارد نادر و اندک بود
بنابراین، این دویستوشصت سال، دوره نص و شریعت و دریافت وحی است؛ چه از طریق سنت و چه از طریق خود متن قرآن.
10. دوره دوم: تدوین روایات بدون اعمال اجتهاد در متن آثار
دوره دوم، دوره تدوین بدون اجتهاد است.
در این دوره، فقها و بزرگان ما روایات را تدوین کردند، اما در آنچه تدوین شده، اجتهاد اعمال نشده است. ممکن است خود آنان مجتهد بوده و مسائل را میفهمیدهاند، ولی آنچه در اختیار ما قرار گرفته، کتاب فقهی نیست، بلکه کتاب روایی است.
برای مثال، مرحوم کلینی نیز فقیه بود. گاهی هنگامی که به نکتهای در آثار ایشان توجه میکنیم، روشن میشود که عمق فقهی ایشان تا چه اندازه بالا بوده است. بااینحال، کتاب ایشان، کتاب فقهی به معنای معهود و روشمندی که از آن سخن میگوییم نیست؛ بلکه کتاب روایت و متن روایی است.
این دوره تا سال [عدد سال در پیادهسازی روشن نیست]، در قرن پنجم، ادامه یافت و به پایان رسید
11. دوره سوم: تطور و نهضت فقهی شیخ طوسی
دوره سوم، دوره تطور و نهضت فقهی است
در این دوره، به همت شیخالطائفه، شیخ طوسی، نهضتی فقهی پدید آمد. پس از ایشان، به دلیل عظمتی که شیخ طوسی داشتند، این نهضت دوباره به خاموشی گرایید
بنابراین، دوره سوم، دوره تطور، تحول، نهضت و شکوفایی فقه است. فقه از حالت تدوین روایی خارج شد و به متن فقه وارد شد.شیخ طوسی، شیخالطائفه شد و عظمت ایشان همچنان باقی است
12. دوره چهارم: جمود و تقلید از شیخ
بزرگان و محققان، دوره چهارم را دوره جمود و تقلید از شیخ نامیدهاند
حضرت استاد چندین بار به این نکته اشاره فرمودهاند که گاهی استاد بزرگی ظهور میکند و عظمت او، پس از آن، به حجاب تبدیل میشود. به تعبیر من، این حجاب، «حجاب نوری» است
آن شخصیت عظیم، مانع میشود که من احتمال خلاف سخن او را بدهم و این وضعیت ادامه مییابد
متأسفانه این دوره حدود صدوسی سال طول کشید و به دوره تقلید معروف شد.
13 . دوره پنجم: تحول دوباره با ظهور ابنادریس حلّی
نخستین بار، مرحوم ابنادریس حلّی، این فقیه بزرگ، آن خاموشی و حالت خواب را برهم زد
ایشان به نقد شیخ پرداخت، اقدام کرد و اجتهاد خود را بروز داد. به این ترتیب، دوره تطور دوم آغاز شد
بنابراین، این دوره، دوره دوم تطور و تحول است و با ظهور فقیه بزرگ، ابنادریس حلّی، متوفای ۵۹۸ هجری، شناخته میشود.
14 . دوره ششم: رشد فقه با محوریت محقق حلّی
پس از آن، دوره دیگری از رشد آغاز میشود که از نظر مراحل رشد، دوره سوم و از نظر ادوار فقه، دوره ششم به شمار میرود
سرسلسله و پرچمدار این دوره، مرحوم محقق حلّی است. حقیقتاً هنوز هم بر سر سفره و مأدبه علمی این مرد ارتزاق میکنیم.
کتاب «شرایعالاسلام» از مهمترین کتابهایی است که در فقه نگاشته شده و تا امروز همچنان شرح و تدریس دارد.
حضرت علامه نیز به این کتاب اعتنا کردهاند و برخی از دروس خود را بر اساس آن شرح دادهاند؛ برای مثال، مباحث نکاح و ارث را بر اساس این کتاب مطرح کردهاند.
15 . دوره هفتم: نهضت اصولی وحید بهبهانی و شکوفایی آن تا شیخ انصاری
دوره هفتم نیز دوره تطور و نهضت در فقه است.این دوره با قیام مرحوم وحید بهبهانی شناخته میشود. ایشان مرز میان اصولیان و اخباریان را جدا کردند و نهضتی اصولی پدید آوردند. در واقع، فقه را از چنگ اخباریان بیرون آوردند.هرچند پیش از این نیز فقه، فقه اجتهادی بود، جریان اخباریگری تا اندازهای بر آن حاکم شده بود. مرحوم وحید بهبهانی با نهضت خود این کار را انجام دادند.این دوره تا مرحوم شیخ انصاری ادامه پیدا کرد و در زمان ایشان شکوفاتر شد.این، اشارهای مختصر به هفت دوره بود که از آنها عبور کردیم.
16 . دوره هشتم: نگاه تمدنی به فقه
دوره هشتم را «دوره نگاه تمدنی» یا «النظرة الحضاریة» نامیدهایم.این نگاه در فقه ما، به این صورت، سابقه نداشته است. البته باید توضیح دهم که ما دو نوع نگاه تمدنی داریم.یک نوع نگاه تمدنی، در ذات فقه ما وجود دارد و متعلق به خود فقیه نیست. در این صورت، ممکن است فقیه نگاه تمدنی نداشته باشد، اما چون خود قرآن و روایات ما تمدنیاند، این نگاه بهتبع آنها در فقه آمده باشد.بااینحال، وقتی به عملکرد خود فقیه نگاه میکنیم، میبینیم که چنین نگاهی در او وجود ندارد.برای مثال، در روایتی از امام پرسیدهاند که آیا میتوانیم به مخالفان یا غیرمسلمانان اسلحه بفروشیم؟ این مسئله، مسئله روز ما نیز هست.
امام میفرمایند که در فروش اسلحه در آن جنگ، چیزی را که موجب کشتار آنان میشود، در اختیارشان قرار ندهید.
در اینجا، نگاه، جهانی و تمدنی است؛ اما این نگاه در روایت وجود دارد، نه در خود فقیه. فقیه آن را از روایت گرفته و نقل کرده است.اما در دوره هشتم، که آن را دوره تمدنی مینامیم، میبینیم که امام خمینی برای نخستین بار، بهصورت رسمی، عنوان تمدنی را به کار میبرند.البته شاید محققان بگویند که مرحوم شهید صدر، کتابهای خود، از جمله آثار اقتصادی و کتاب مربوط به حکومت را با همین انگیزه نوشتهاند. این جهت، درباره شهید صدر روشنتر است؛ اما از حیث بهکارگیری عنوان و بیان صریح آن، میبینیم که امام امت چنین نگاهی را مطرح کردهاند.اکنون فرمایش ایشان را میآورم تا روشن شود مقصود چیست. میخواهیم این نگاه را بشناسیم. بعداً نیز دوباره به این نکته بازخواهیم گشت؛ زیرا بحث مهمی دارد.
17 . فتوای شطرنج و نامه آیتالله قدیری به امام
آیتالله قدیری از شاگردان امام، از یاران ایشان، از اعضای دفتر و از ارادتمندان امام بودند.
امام درباره شطرنج فتوا دادند که اگر شطرنج از آلت قمار بودن خارج شده باشد، حلال است.در آن زمان، این فتوا حوزه را تکان داد و اعتراضهای شدیدی صورت گرفت. به یاد دارم که این مسئله چه بازتابی داشت.آقای قدیری، که شاگرد امام بودند، نامهای محترمانه نوشتند و به این فتوا اعتراض کردند. متن نامه را میخوانم.
ایشان نوشتند:
با عرض سلام و ادب و احترام، اخیراً دو استفتا منتشر شده که در یکی، از خرید و فروش آلات لهو سؤال شده و در جواب آمده است که خرید و فروش آلات مشترکه، به قصد منافع محلله آن، اشکال ندارد.
در سؤال دیگر، مفروض است که امروز شطرنج بهکلی آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها بهصورت ورزش فکری درآمده است. در جواب آمده است که بر فرض مذکور، اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکالی ندارد.
این، فتوای امام بود.مرحوم آقای قدیری در نامه خود، محترمانه به امام اعتراض میکنند؛ با این مضمون که چنین فتوایی در شأن شما نبود و چرا چنین مطلبی نوشتهاید.یک فقیه بزرگ، با دلسوزی، امام را نصیحت میکند. در پایان نیز مینویسد:«در هر صورت، اگر ساحت قدس حضرتعالی از اینگونه مسائل به دور باشد...»
یعنی بهتر است وارد اینگونه مسائل نشوید. شاید مقصود ایشان این بوده است که اشتغالات شما زیاد شده و آن نگاه عمیق فقهی سابق را ندارید؛ بنابراین، احتیاط کنید و برخی مطالب را نگویید، زیرا چنین فتوایی به فقه آسیب میزند.
اکنون ببینیم امام چه میفرمایند:
این مطلب را آوردهام، چون بعداً با آن کار خواهیم داشت؛ بهویژه در بحث قضیه حقیقیه و خارجیه که حضرت استاد نیز بر آن اصرار دارند. انشاءالله در جای خود به آن خواهیم رسید.
18 . پاسخ امام و ضرورت نگاه تمدنی در استنباط
بخشی از نامه امام را برای آنکه بیش از این معطل نشویم، حذف کردهام، امام میفرمایند:پس از عرض سلام، قبل از پرداختن به دو مورد سؤال و جواب، اینجانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم.این تعبیر بسیار تند است.سپس میفرمایند که بر اساس نوشته شما، زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکر شده است؛ درحالیکه اکنون مصارف به صدها برابر آن رسیده و راهی نیز وجود ندارد.
همچنین، رهان در سبق و رمایه، تنها به تیر و کمان و اسبدوانی و امثال آن اختصاص پیدا میکند؛ یعنی به همان چیزهایی که در جنگهای سابق به کار گرفته میشد، و امروز نیز باید به همان موارد محدود بماند.
درباره انفال نیز، چون بر شیعیان تحلیل شده است، شیعیان میتوانند امروز با ماشینهای آنچنانی، بدون هیچ مانعی جنگلها را از بین ببرند، آنچه موجب حفظ و سلامت محیط زیست است نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیندازند، و هیچکس هم حق نداشته باشد مانع آنان شود.
همچنین، منازل و مساجدی را که در مسیر خیابانکشی قرار میگیرند، نباید تخریب کرد؛ درحالیکه این خیابانکشیها برای حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، سپس میفرمایند:
بالجمله، آنگونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید باید بهکلی از بین برود و مردم، کوخنشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند.تعبیر «تمدن جدید» را ملاحظه کنید.نکته مهم این است که امام میفرمایند: «آنگونه که شما برداشت میکنید»
پرسش ما همین است: ایشان چگونه برداشت میکند که نتیجه آن تمدنی نیست، و امام چگونه برداشت میکنند که نتیجه آن تمدنی میشود؟هر دو به فقه نظر دارند و منبع هر دو یکی است. روایت، همان روایت است و قرآن نیز همان قرآن. ما با آن «نگاه» کار داریم.
در پاسخ امام راحل، دو نکته مهم دیده میشود. نخست، ضرورت نگاه تمدنی در فقه. این نامه، نامه بسیار تندی بود
پس از این مطالب نیز امام فرمودند که زمان و مکان، دو عنصر مهم در اجتهادند. بر اثر این سخن، نهضتی در قم به راه افتاد؛ کنگرههایی برگزار شد و حدود بیست کتاب فقط درباره همین موضوع نوشته شد. بزرگان از ابتدا به بازنگری پرداختند. به یاد دارم که سخن برخی آقایان، صرفاً تکرار حرفهای قبلی بود. برخی تصور کردند که امام همان مطالب پیشین را میفرمایند، درحالیکه امام چیز دیگری میخواستند بگویند. اکنون کتابهای فراوانی در این زمینه وجود دارد، اما به نظر من، بسیاری از بزرگان، فرمایش امام را درنیافتند و همان سخن قبلی آقای قدیری را تکرار کردند.فرمایش امام زمانی دقیق فهمیده میشود که بحث قضیه حقیقیه و خارجیه، که علامه جوادی آملی مکرر بر آن اصرار میکنند، به میدان فهم روایت بیاید و آن نگاه مبنا قرار گیرد.
19. شکاف در نگرش و جایگاه نقد در تحقیق
با توجه به اشکال تند آیتالله قدیری به استاد خود، امام، و پاسخ تند امام و اظهار تأسف ایشان از شیوه استنباط شاگردشان، روشن میشود که با شکافی عمیق در نگرش مواجه هستیم.آقای قدیری نیز، محترمانه، از سخن امام اظهار تأسف میکنند و امام نیز از شیوه برداشت ایشان متأسفاند. بنابراین، در حوزه دو نگاه وجود دارد که هر یک، نگاه دیگری را قابل تأسف میداند.اما ما در مقام تحقیق، حق نداریم صرفاً به دلیل پاسخ تند امام و اظهار تأسف ایشان، به شیوه استنباط آیتالله قدیری خرده بگیریم و آن را کنار بگذاریم. باید نگاه محققانه داشته باشیم.حضرت استاد (علامه جوائی آملی) نکتهای را مکرر فرمودهاند که به برکت همین بحث، به آن اشاره میکنم.با وجود شخصیت بسیار عظیم امام، میبینیم که حوزه پس از انقلاب دچار تقلید نشد. در همان زمان، تحقیق و نقد آغاز شد امام امت، شخصیتی عظیم و جهانی بود و از این حیث، با شیخ طوسی قابل قیاس نیست. بااینحال، مریدان، شاگردان و مخالفان امام، همان موقع نقد خود را آغاز کردند.این، یعنی حوزه قم در دوره پس از انقلاب، با حوزه زمان پس از شیخ طوسی قابل قیاس نیست. در آنجا، شیخ حدود صدوسی سال از دسترس نقد و تحقیق دور ماند؛ اما شخصیتی مانند امام، با آن عظمت بسیار بیشتر، در همان زمان مورد نقد قرار گرفت.
بنابراین، خودِ نقد بسیار مهم است؛ حتی اگر اشتباه باشد.ممکن است نقد آیتالله قدیری به امام وارد نباشد، اما این اقدام، مهم بود؛ زیرا نشان داد که در تحقیق، تقلید جایز نیست. ایشان شهامت داشتند و اجتهاداً اشکال کردند.اینکه امام بعداً دلجویی کردند و نامه نوشتند، بحث دیگری است. آقای قدیری بر اثر آن ماجرا بسیار زیر سؤال رفتند و شرایط سختی برای ایشان پیش آمد. نمیدانم شما آن زمان را به یاد دارید یا خیر. خدا ایشان را رحمت کند؛ کار مهمی انجام داده بودند، کاری بسیار مهم که برای ما برکت دارد.
20 . برتری فهم روایت بر کثرت نقل آن
در اینجا، این حدیث امام صادق علیهالسلام را میخوانم:«حَدِیثٌ تَدْرِیهِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ حَدِیثٍ تَرْوِیهِ»اینکه یک حدیث را بفهمید، بهتر از آن است که هزار حدیث را روایت کنید. این نکته مهم است.همچنین آمده است:«لا یَکُونُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ فَقِیهًا حَتَّی یَعْرِفَ مَعَارِیضَ کَلامِنَا»روایت، همان روایت است و هر دو نفر همان را میخوانند؛ اما کسی مانند علامه جوادی آملی یا امام، آن را قضیه شخصیه و خارجیه میداند و میگوید مربوط به امروز نیست، و دیگری بر اطلاق آن اصرار میکند. در ادامه روایت نیز این مضمون آمده است که کلام ما وجوه متعددی دارد و از همه آنها برای ما مخرجی وجود دارد. پس جهات مختلفی در فهم روایت مطرح است: تقیه، اطلاق، عام، خاص، قضیه شخصیه و قضیه حقیقیه. باید دید امام از چه جهتی سخن گفتهاند و آیا آن سخن از روی تقیه بوده است یا خیر؟
21 . نمونهای از نقش شرایط مخاطب و تقیه در صدور پاسخ
راوی نقل میکند که نزد امام نشسته بودم. فردی از منطقهای دور، حدود سیصد کیلومتر آنسوتر و از ناحیهای سنینشین، آمد و پرسشی مطرح کرد. امام در پاسخ او، مطابق فتوای اهل سنت سخن گفتند
راوی که آنجا نشسته بود، پرسید: آیا فتوا عوض شده است؟ آیا نظر تغییر کرده است؟ مگر نظر امام هم تغییر میکند؟
امام فرمودند: نه؛ این فرد شیعه است، اما در منطقهای زندگی میکند که اهل سنت در آن حضور دارند و او توان تشخیص موارد تقیه را ندارد. نمیتواند تشخیص دهد کجا باید تقیه کند و کجا نباید چنین کند. بنابراین، همان فتوای اهل سنت را عمل کند، برای او کفایت میکند
نمونه دیگر، مرحوم علی بن یقطین است که در دربار زندگی میکرد و در آنجا نیز مسئله تقیه مطرح بود
برای آنکه به اصل مطلب برسیم، بیش از این در مقدمه توقف نمیکنیم.
22 . اهمیت قضیه حقیقیه و خارجیه
یکی از مهمترین مباحث در این زمینه، مسئله قضیه حقیقیه و خارجیه است. خواستم اشاره کنم که انشاءالله باید در نشستی مستقل، بهتفصیل درباره آن گفتوگو کنیم. این موضوع، موضوعی نیست که با اشارهای کوتاه حق آن ادا شود. قضیه شخصیه و خارجیه، در زمان و مکان خود محصور است و از این دو جهت، یعنی زمان و مکان، محدود میشود؛ اما قضیه حقیقیه، در زمان و مکان خاصی محصور نیست.اکنون به اصل موضوع بازگردیم.
23 . مراد از نظامشناسی استنباط قرآنمحور
موضوع ما «نظامشناسی استنباط» است.مراد از نظام استنباط قرآنمحور چیست؟ چه هدفی را دنبال میکنیم؟ آیا حضرت علامه چنین هدفی دارند یا خیر؟ اگر در پی کشف چنین نظامی هستیم، پیش از آن باید نگاه خود را بررسی کنیم. امام فرمودند: «آنگونه که تو نگاه میکنی.» بنابراین، ما باید به یک نگاه برسیم و روشن کنیم که نگاه ما چگونه است.در اینجا، نخست باید به نظام معرفتی خود قرآن توجه کنیم.آیا خود قرآن نظام دارد، یا آیات آن صرفاً در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؟ آیا چند هزار آیه، بدون نظام، کنار هم چیده شدهاند، یا این آیات و سورهها بر اساس یک نظام معرفتی خاص ایفای نقش میکنند؟
قطعاً در قرآن، نظام وجود دارد. قرآن، نظام معرفتی دارد.اکنون اگر قرآن در درون خود نظام دارد، باید پرسید این نظام چه رابطهای با دو منبع دیگر، یعنی عقل و سنت، برقرار میکند؟ آقای ضمیری نیز به نکتههای ظریفی اشاره کردند. برای مثال، اجماع اساساً منبع مستقلی نیست؛ زیرا کاشف از سنت است.آیا سنت، یعنی روایات و قول و فعل پیامبر، و نیز عقل، در کنار قرآن، سه منبع موازیاند؟ اگر میان آنها تعارضی پیش آمد، چه میشود؟ آیا تقدم و تأخر دارند یا ندارند؟اگر صرفاً در کنار یکدیگر باشند، دیگر با یک نظام مواجه نیستیم. قطعاً مسئله به این صورت نیست. این منابع باید بهصورت نظاموار با یکدیگر مرتبط باشند.همانگونه که خود قرآن نظام دارد، عقل و سنت نیز باید بهصورت نظاممند با قرآن هماهنگ باشند.از این مباحث بهسرعت عبور میکنم تا دستکم دو یا سه نکته از حضرت علامه بیان شود.
24 . هماهنگی درونی معارف قرآن
درباره نظام معرفتی قرآن، به روایتی از نهجالبلاغه اشاره میکنم:
حضرت امیر علیهالسلام میفرمایند: چگونه است که چند فقیه و قاضی، درباره یک مسئله، پاسخهای مختلف میدهند؟ مگر کتاب یکی نیست؟ پس چرا پاسخها متفاوت است؟ مسئلهای را از یک نفر میپرسند و او پاسخی میدهد. همان مسئله را از دیگری میپرسند و پاسخ دیگری دریافت میکنند. سپس همه میگویند این پاسخها درست است و همگی حکم خداست.حضرت میپرسند: آیا چنین چیزی ممکن است؟ خداوند بهصراحت فرموده است که در آیات قرآن اختلافی نیست؛ اگر اختلافی بود، از جانب خدا نبود، سپس میفرمایند که بخشهای کتاب خدا، یکدیگر را تصدیق میکنند.
پس ما با نظامی در درون متن قرآن مواجه هستیم، اگر بخواهیم همه ابعاد آن را نشان دهیم، بحث گسترده میشود؛ اما برای مثال، نماز بدون زکات پذیرفته نیست. آیات زکات و آیات صلات با یکدیگر هماهنگاند. نمیتوان نماز را بدون زکات یا زکات را بدون نماز در نظر گرفت؛ بلکه باید مجموعه آنها را با هم دید و هماهنگ عمل کرد. همچنین، اعمال بدون ولایت، با همان مسئلهای مواجهاند که در حدیث معروف درباره نماز، روزه، حج و زکات مطرح شده و ولایت، مفتاح آنها دانسته شده است.این امور باید همگی بهصورت سیستماتیک و هماهنگ عمل کنند. بنابراین، معارف قرآن، معارفی هماهنگ، سیستموار و نظاموارند.
25 . تعامل نظاممند عقل و قرآن
اما قرآن نسبت به بیرون از خود، یعنی نسبت به عقل، چگونه است؟
قرآن با عقل تعامل وثیق دارد:«إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»گویی قرآن نازل شده است تا تعقل تحقق پیدا کند. خردورزی بدون قرآن، ناقص میماند. بنابراین، میان این دو تعامل وجود دارد و خردورزی دقیق و صحیح، با قرآن پویا و شکوفا میشود.همچنین تعبیر:«جَعَلْناهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا ... تَعْقِلُونَ»و تعابیر فراوان دیگری در قرآن آمده است.عقل دو کارکرد محوری دارد: در بُعد نظر سخن دارد و در بُعد عمل نیز سخن دارد. عقل نظری و عقل عملی داریم و عقل در هر دو جهت، با قرآن تعامل نظاممند دارد.عقل در بین راه، دست ما را میگیرد و ما را به قرآن میرساند. در این مسیر، خود عقل نیز کارکرد دارد. عقل میگوید: این فرد پیامبر است، راست میگوید و این قرآن، کتاب خداست.وقتی عقل به این مرحله رسید و گفت این کتاب خداست و در آن خطا وجود ندارد، قرآن به میزان فهم خود عقل تبدیل میشود؛ حتی میزان تعقل خود او. خود عقل میگوید: تو میزان تعقل من هستی، این نظام را خود عقل میفهمد و قرآن نیز آن را بیان میکند.پس عقل، دست ما را میگیرد و ما را به قرآن میرساند. حضرت استاد این نکته را مکرر فرمودهاند؛ مکرر و مکرر.. تعبیرهایی مانند «نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» نیز بر همین جهت دلالت دارند: آیات را تفصیل میدهیم برای قومی که تعقل میکنند.بنابراین، میان عقل و قرآن، نظم و تعاملی منطقی برقرار است. از این جهت، عقل اقناع میشود، حق آن ادا میشود و اعتراضی باقی نمیماند؛ گویی وحی، آنچه را عقل در پی آن است، در اختیارش قرار میدهد.
26 . جایگاه سنت در نظام معرفتی قرآنمحور
مسئله بعدی، نظام ارتباطی این منابع و جایگاه سنت است. متأسفانه در این بخش، فقه ما آسیب زیادی دیده است.
با آنکه قرآن را رکن اصیل منابع میدانیم، فقه ما در این سالیان طولانی، قرآنمحور نبوده، بلکه روایتمحور بوده است.
بااینحال، حتی حق روایت نیز ادا نشده است. روایتمحور شدهایم، اما حق روایت را ادا نکردهایم؛ زیرا اگر حق روایت ادا میشد، به قرآن بازمیگشتیم
چرا؟ چون در حدیث ثقلین آمده است:
«إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ ... ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَدًا»
پس سنت چیست؟
سنت نیز، همانند عقل، در نسبت با قرآن معنا پیدا میکند و سراسر، شارح قرآن است. من در این بخش علامت ستاره گذاشتهام؛ زیرا اگر بخواهم آن را باز کنم، بحث گسترده خواهد شد.
برای روشن شدن کار سنت، نخست باید مشخص شود که کار پیامبر چیست؛ زیرا سنت به همان مربوط است.
کار پیامبر، ابلاغ وحی، تلاوت وحی و تبیین و تفسیر وحی است. آیات مربوط به این امور را آوردهام
در تبیین و تفسیر نیز باید توجه کنیم که یک تفصیل در خود آیات وجود دارد و یک تفصیل در روایات. دو نوع تفصیل داریم: یکی همان است که قرآن میفرماید آیات را تفصیل میدهیم؛ دیگری تفصیلی است که پیامبر ارائه میکنند.
پیامبر، تفسیر میکنند و تخصیص، تقیید و تعیین را انجام میدهند. در پایان نیز مسئله حکم مطرح است؛ زیرا پیامبر حاکماند، حکم میکنند، قضاوت میکنند و فرمانروایی دارند.
هر دو نوع حکم مطرح است: حکم بهعنوان قاضی و حکم بهعنوان حاکم و فرمانروا.
پس کارکرد روایات، همگی بر اساس معارف قرآنی است. آنان از طریق قرآن مأمور شدهاند که این کارها را انجام دهند و با قرآن هماهنگاند. قرآن تعیین میکند که روایت در اینجا چه کاری انجام دهد.
بنابراین، محور، قرآن است و تمامی سنت، از جانب قرآن مأمور تفسیر، تبیین و دیگر کارکردهای خود است.
27 . فاصله میان حضور عاطفی قرآن و حضور آن در عمل اجتماعی
این نکته بسیار مهم است. حضرت علامه مکرر گلایه کرده و فرمودهاند.«ما با قرآن و نهجالبلاغه انقلاب کردیم، ولی داریم با فقه حکومت میکنیم.»این سخن چه معنایی دارد؟مردم ما در شب قدر، حتی کسانی که مرتکب جرم میشوند، در مراسم شرکت میکنند. کسی برای ما نقل میکرد که شب قدر، آسودهترین شب ماست؛ زیرا هیچ مجرمی در خیابان نیست. این، ملت ماست.
اما پرسش این است: چرا همین ملت، در شب قدر قرآن بر سر میگذارند و یک ساعت پای منبر روحانی مینشینند، ولی وقتی بیرون میآیند، دوباره همان رفتارها ادامه پیدا میکند؟چرا چنین شده است؟ ریشه مسئله کجاست؟ بهاختصار میگویم که ریشه آن به خود ما بازمیگردد. ما در جایی مرتکب اشتباهی مهم شدهایم و این مسئله به فقه بازمیگردد
امام راحل نیز فرمودند که آنچه داریم، به برکت محرم و صفر است.احساسات ما درست است. امام حسین علیهالسلام را تا اندازهای شناختهایم، احساسات لطیف و پاک ما تحریک شده و به صحنه آمدهایم؛ اما در عمل باید با چه چیزی کار را پیش ببریم؟ با فقه
فقه با مردم رابطه انس ندارد؛ زیرا رابطه آن با مردم، رابطهای قرآنی و [واژه در پیادهسازی روشن نیست] نیست. مقصود حضرت استاد را میتوان از این جهت پی گرفت.
28 . نقد فتوای استحباب قرائت قرآن
من در اینجا میگویم که ریشه مسئله، به این فتوای اجماعی فقها بازمیگردد که قرائت قرآن مستحب است
این مسئله اهمیت دارد. در قرآن، بر تدبر تأکید شده و ترک آن مورد توبیخ قرار گرفته است. تدبر واجب و لازم است. آیات آن را میآورم، هرچند نمیخواهم زیاد برای شما بخوانم؛ زیرا میدانیم که قرآن میپرسد چرا تدبر نمیکنید و توبیخ میکند.پس با این همه تأکید، چرا میگوییم قرائت مستحب است؟
در این هنگام، از میان حاضران تذکر داده شد که تعبیر مربوط به تدبر، چهار بار آمده است.بله، چهار بار آمده است. درباره عدم تعقل نیز در قرآن توبیخهای دیگری وجود دارد و در مجموع، از هفده یا هجده مورد توبیخ در این زمینه سخن گفته میشود.اکنون وقتی میگوییم قرائت مستحب است، مستحب یعنی چه؟ یعنی اگر نخواندید هم نخواندهاید؛ یعنی میتواند در حاشیه قرار بگیرد. وقتی واجب نباشد، به حاشیه میرود.چرا مردم، با هر وضعی که داشته باشند، نماز صبح را میخوانند؟ چون میگویند واجب است. اگر قضا شود، ناراحت میشوند و بعد قضای آن را به جا میآورند؛ زیرا آن را واجب میدانند.اما به آنان گفته شده که قرائت قرآن مستحب است. در نتیجه، خواندن و نخواندن آن، برای آنان چنین جایگاهی پیدا میکند. این مسئله آسیب زده است. با این فتوای استحباب قرائت، قرآن در فرهنگ مردم، هزار سال به حاشیه رفته است.ممکن است شما خودتان قرآن بخوانید؛ اما متأسفانه ما نیز نمیخوانیم. اگر وقت باشد، توضیح میدهم که چرا این مسئله بسیار مهم است.
29 . ماجرای نسبت دادن یک روایت به قرآن در درس فقه
هنگامی که پایاننامهام را برای چاپ آماده میکردم، به بحث قرائت رسیدم و مطلبی پیش آمد
در سال اول حضورم در اینجا، یعنی سال ۱۴۰۱، استادی از کاشان با من تماس گرفت. این مطالب واقعاً گریهآور است. ایشان گفت: شماره شما را از فلانی گرفتهام و میدانم که در گروه فقه معارج هستید. امروز دانشجویی در کلاس، به من که استاد و طرفدار نظام، انقلاب و فقه هستم، حرفی زده که در پاسخ آن ماندهام.
پرسیدم: چه گفته است؟گفت: به من گفته است که فقهای شما و مراجع شما اصلاً قرآن نمیخوانند. شنیدهام که در نجف، بزرگواری عظیمالشأن، شش ماه یک روایت را بهعنوان آیه قرآن تفسیر و تحلیل کرده، آن را مقید کرده و دربارهاش بحث کرده است، اما هیچیک از حاضران پای درس نگفتهاند که این عبارت، آیه قرآن نیست.آن استاد پرسید: آیا این مطلب درست است؟
گفتم: متأسفانه درست است.چه میتوانستم بکنم؟ عظمت آن فقیه که اشتباه کرده است، محفوظ است. گفتم: آن عبارت شبیه آیه بوده و در آن زمان نیز نرمافزار و امکانات امروزی وجود نداشته است؛ اما این توجیه، مسئله را حل نمیکرد.پرسش این بود که آن بزرگوار در آن زمان اشتباه کردهاند، اما شما میگویید دویست یا سیصد مجتهد پای درس ایشان بودهاند؛ چرا آنان تذکر ندادهاند؟افزون بر این، اگر در درس اشتباه رخ داده است، چرا بعداً در کتاب آمده است؟ چرا دستکم هنگام تدوین کتاب بررسی نشده است؟ هنوز هم در کتاب، آن عبارت بهعنوان آیه آمده است. وهابیان همین مطلب را گرفته و منتشر کردهاند و از این طریق، آبروی شیعه را بردهاند. اکنون نیز در کتاب بزرگان ما، آن عبارت «آیه» نامیده شده است.
30 . تکرار همان خطا در آثار معاصر
وقتی تحقیق کردم، دیدم مسئله فقط مربوط به صد سال پیش نیست که رایانه، نرمافزار و امکانات در دسترس نبوده است.اکنون استادی بزرگوار وجود دارند که نام ایشان را نمیبرم. ایشان حدود دویست شاگرد دارند. من روزی به احترام ایشان، درس خودم را تعطیل کردم
به شاگردانم گفتم: چرا نزد من معطل هستید؟ این آقا مطالب را بهتر و زیباتر از من بیان میکنند. نزد من معطل نشوید.
درس رسائل خودم را به احترام این بزرگوار تعطیل کردم؛ زیرا ایشان را موفق میدیدم و برای من بسیار عزیز بودند
بعد دیدم که در کتاب ایشان نیز همان مطلب آمده است
به ایشان نامه نوشتم و آن را در ایتا فرستادم. اکنون سه سال است که پاسخی به من ندادهاند
در نامه نوشتم: بزرگوار، شما در سه درس، این عبارت را بهعنوان آیه آوردهاید. شاگردان فراوانی پای درس شما بودهاند و نگفتهاند که این آیه نیست. سپس همین درس را به کتاب تبدیل کردهاید و آن را در آثار و شرحهای دیگر نیز آوردهاید. در هر سه کتاب، همان عبارت بهعنوان آیه آمده است
آیا به معجمالمفهرس مراجعه نکردهاید تا ببینید که این عبارت، روایت است و آیه نیست؟
به ایشان نوشتم: اکنون در حال چاپ کتابی هستم و به این بحث رسیدهام. چه کنم؟
سه سال است که کتاب من آماده است، اما انتشار آن را متوقف کردهام. این درد را کجا میتوان گفت؟
اگر صد سال پیش آن بزرگوار اشتباه کردهاند و معجمالمفهرس یا امکانات لازم در دسترسشان نبوده است، امروز که این امکانات وجود دارد
اگر استاد اشتباه کردهاند، چرا آن دویست شاگرد اعتراض نکردهاند؟معنای این وضعیت چیست؟ معنایش آن است که قرآن در حاشیه است؛ در حاشیه است.اگر قرآن در متن بود و قرائت آن واجب شمرده میشد، مانند برادران اهل سنت، حافظ قرآن داشتیم و حوزه از چنین افرادی پر بود و این اتفاق نمیافتاد.
31. حساسیت مخاطبان به منبع حدیث و شعر و فقدان حساسیت مشابه درباره قرآن
من اکنون چهارشنبهها منبر میروم. آقایی که وکیل است، همواره پای منبر من میآید.وقتی حدیثی میخوانم، گاهی میگوید: آقا، منبع این حدیث، این نیست؛ منبع آن جای دیگری است. حدیث درست است، اما منبع را اصلاح میکند. الحمدلله یا میگوید: این شعر از حافظ نیست، متعلق به فلان شاعر است. بلافاصله جستوجو میکند و آن را نشان میدهد.پرسش این است که شاگردان آن استاد، اینترنت و نرمافزار نداشتند؟
این مسئله به استحباب قرائت بازمیگردد. به نظر من، این استحباب قرائت، فاجعه تاریخی فقه ماست.ممکن است گفته شود: بسیار خوب، قرائت مستحب است. اما اجازه دهید به آیه نگاه کنیم و ببینیم آیا واقعاً مستحب است.
32. بحث با استاد راهنما درباره مخالفت با اجماع
درباره همین مسئله، با بزرگواری که استاد راهنمای ما بودند، بحثی پیش آمد.ایشان گفتند: این فتوا خلاف اجماع است. آیا میخواهید بگویید همه اجماعکنندگان اشتباه کردهاند؟ آیا اجماع را قبول ندارید؟عرض کردم: مگر نگفتهایم چیزی را که مخالف قرآن باشد، کنار میگذاریم؟ مگر نگفتهایم حتی اگر روایت باشد، آن را به دیوار میزنیم؟ اکنون آیه را بخوانیم.
33. استناد به اوامر قرائت در سوره مزمل
در آیه آمده است:«إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ ... وَطائِفَةٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَکَ ... فَاقْرَؤُوا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»
توجه کنید که خطاب در آغاز، مفرد است، اما در این قسمت به صورت جمع آمده است: شما بخوانید.مگر این، امر نیست؟ مگر اطاعت آن واجب نیست؟ مگر صیغه امر بر وجوب دلالت نمیکند، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود؟
در این آیه، دو بار امر به قرائت شده است.
«فَاقْرَؤُوا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»و بار دیگر، در پایین آیه آمده است:«فَاقْرَؤُوا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ»باز هم بخوانید؛ یعنی آن را قطع نکنید.در یک آیه، دو بار به امت اسلامی امر به قرائت شده است. چرا این امر را، برخلاف احکام پیشین که بر وجوب حمل کردهاند، در اینجا بر استحباب حمل کردهاند؟از عجایب روزگار است که در همین آیه، حکم پیشین بر وجوب حمل میشود، اما قرائت، مستحب دانسته میشود.چرا؟ به دلیل اجماع؟اجماع از کجا آمده و چه ارزشی برای ما دارد؟بله، اگر در جایی گرفتار شدیم، مطلبی یا قرینهای از حدیث به ما نرسید و چیزی در اختیار نداشتیم، آنگاه ناچاریم به آنچه داریم توجه کنیم. همچنین، اگر دلیل آوردهایم و اجماعی نیز وجود دارد، آن اجماع میتواند شاهدی بر استحکام دلیل ما باشد
اما اجماع بهخودیخود، کجا مشکل ما را حل میکند؟ آیا با اجماع میخواهیم بر سر قرآن بکوبیم؟
آن بزرگوار به من گفتند: این مطلب را از پایاننامه حذف کن. گفتم: بههیچوجه آن را حذف نمیکنم. حتی اگر مرا رد کنید، حذفش نمیکنم. من این مطلب را قبول دارم. اگر میخواهید نمرهام را کم کنید، کم کنید.در نهایت، من حذف آن را نپذیرفتم و بحث ادامه پیدا کرد.
34. استحباب قرائت و مسئله مهجوریت قرآن
سخن این است که این تلقی از استحباب قرائت، به حوزه و به ما آسیب رسانده است. بر اثر آن، قرآن مهجور و مظلوم شده است.آیا کافی است یک سوره حمد و یک سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ» بخوانیم؟مگر درباره شکایت قرآن در قیامت سخن گفته نشده است؟ مگر در این زمینه حدیث نداریم؟ قرآن در قیامت شکایت میکند. از چه کسانی شکایت میکند؟
در خود قرآن نیز آمده است:«اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا»یعنی قرآن را کنار گذاشتند. ممکن است گفته شود این آیه مربوط به اهل مکه است و آنان قرآن را پشت سر انداختند. اما باید دید مسئله در کدام جهت است: در آنجا مشکلی در فهم و مواجهه با آیه وجود دارد و در اینجا، مشکل این است که اساساً به آن نگاه نشده است.
35. اهتمام عملی علامه جوادی آملی به حضور قرآن در حوزه
علامه جوادی آملی دو کار مهم انجام دادهاند.نخست، خودشان قرآن را عملاً به صحنه آوردند. این مرد، این عارف، این فقیه و این حکیم، چهل سال قرآن را بهصورت درس برای چهارصد یا پانصد نفر تدریس کردند.چهار دهه، قرآن را در قلب و مرکز حوزه به میان آوردند.زمانی که ما درس میخواندیم، تفسیر قرآن جزء دروس فرعی و جنبی بود. این تعبیر، چه اندازه نامناسب است که تفسیر قرآن، درس جنبی باشد.علامه این کار را انجام دادند و سپس آن را به کتاب تبدیل کردند. حدود صد محقق، در کنار این کار و غیر از آن درس، مشغول فعالیت بودند.به این ترتیب، قرآن در اینجا مطرح شد و این انس با قرآن در حوزه ایجاد گردید.
36. تأثیر استمرار تفسیر بر تحول فقهی خود علامه
بررسی کردهام که خود علامه نیز هماهنگ با این اقدام عمیق، دقیق و حکیمانه، رشد کردهاند.برای مثال، کتاب اجاره ایشان، چون از آثار آغازین است، چندان قرآنمحور نیست. اما وقتی به کتاب بیع و مباحث مکاسب میرسیم، میبینیم که آیات قرآن در آنها فراوان است.چرا؟ چون حدود ده سال از تدریس تفسیر گذشته است و قرآن در متن کار ایشان قرار گرفته است. ازاینرو، مباحث ایشان آکنده از قرآن میشود.این موارد را با یکدیگر مقایسه کردهام.چون عزیز ما درباره زمان سؤال دارند، از این مطالب عبور میکنم.
37. حجاب شخصیتهای علمی و ضرورت عبور از تقلید در تحقیق
در مناجات آمده است:«وَأَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ، حَتَّی تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ».
البته آن معنای بلند، بحث دیگری است و اکنون به آن نمیپردازم؛ اما به تعبیر من، یکی از حجابهای نور میتواند همین باشد که شخصیتی عظیمالشأن، امامی یا استادی میآید و پس از او، همه برای صد سال فقط به سخن او چشم میدوزند و دیگر سخنی نمیگویند.علامه جوادی آملی فرمودهاند که گاهی حوزه، پنجاه سال گرفتار تقلید از یک شخصیت میشود. من عرض میکنم که گاهی این تقلید از یک شخصیت، صدوسی سال طول کشیده است.
چرا این اتفاق در حوزه قم، پس از انقلاب رخ نداد؟عرض کردم که آیتالله قدیری، خدا رحمتشان کند، در واقع کار بزرگی انجام دادند. اینکه بعدها چه مسائلی پیش آمد و ایشان از چه خط قرمزی عبور کردند، بحث دیگری است؛ اما اصل اقدام ایشان مهم بود.
38 . دو بُعد آماری و کارکردی در بررسی قرآنمحوری علامه
قرآنمحوری علامه، یک بُعد آماری و یک بُعد کارکردی دارد.یک بحث، مربوط به خود استدلال و چگونگی استفاده از قرآن است؛ بحث دیگر این است که وقتی به کتاب ایشان نگاه میکنیم، چه میزان حضور آیات را مشاهده میکنیم.در اینجا، کتاب مکاسب یکی از بزرگان را با کتابی از ایشان، از نظر تعداد صفحات، همتراز و مقایسه کردهایم.آن بزرگوار در کتاب خود، شصتوشش مورد از آیات استفاده کردهاند؛ اما علامه جوادی آملی، سیصدوشصتوهفت آیه به کار بردهاند.
معنای این تفاوت چیست؟
علامه نهتنها درس قرآن را به حوزه آوردند و آن را به درسی اصلی و اساسی تبدیل کردند، بلکه فقه خودشان نیز قرآنی شد.جلد نخست آثار ایشان با این کتاب، تفاوت بسیار زیادی دارد؛ تفاوتی از زمین تا آسمان .سپس میبینیم که در کتاب ربا، در یک جلد، حدود چهارصد مورد آیه به کار رفته است.
39. مقایسه با اثری معاصر و مسئله حاشیهای ماندن قرآن
متأسفانه در همین عصر، بزرگواری که اکنون در قید حیاتاند و به احترام ایشان نامشان را نمیبرم، کتابی نوشتهاند. آنان خدمات دارند، شخصیتهای عظیم و استادان ما هستند و ما به آنان بدهکاریم. نمیخواهیم آن جهات تخریب شود؛ بلکه واقعاً از این زاویه و از این منظر بحث میکنیم.کتاب ایشان را، که [نحوه اهدای کتاب در پیادهسازی روشن نیست]، برای من فرستادند و همینجا آن را بررسی کردیم.موضوع آن کتاب، تناسب بیشتری با قرآن داشت؛ حتی بیش از کتاب ربا و مکاسب.انتظار میرفت در چنین کتابی، دستکم حدود صد آیه آورده شود؛ اما ایشان شصتوهشت آیه آوردهاند.برای آنکه غیبتی صورت نگیرد، نام کتاب را نمیگویم.
معنای این وضعیت چیست؟این بزرگوارِ عظیمالشأن، خدوم، عزیز و استاد، نهتنها فقهشان قرآنمحور نیست، بلکه مباحث معرفتی ایشان نیز قرآنمحور نیست.چرا؟ چون قرآن از ابتدا برای ایشان در حاشیه قرار داشته، قرائت آن مستحب تلقی شده و به آن صورت در گوشت و خون ایشان وارد نشده است.اما علامه، قدمبهقدم، با قرآن سخن میگویند. هر وقت به محضر ایشان رفتهایم، دیدهایم که سخنشان به قرآن پیوند میخورد. اکنون نیز در درسی که ارائه میکنند، همینگونه است.از این بخش نیز عبور میکنم
40. نمونههای کارکردی قرآنمحوری در فقه علامه
اجازه دهید دستکم یک مورد را بیان کنم. در اینجا سه مورد آوردهام.یکی از موارد، آن است که استاد با استناد به یک آیه، اجماع فقها را شکستهاند البته پیش از ایشان، فقط مرحوم مقدس اردبیلی، حدود ششصد سال پیش، چنین نظری داشتند. نظر مرحوم اردبیلی بر حرمت سبّ مخالفان بود. بر اساس گزارشی که در این بحث مطرح میکنم، دیگر فقهای ما، حتی امام راحل که نگاه تمدنی نیز دارند، همانند دیدگاه اجماعی، قائل به جواز سبّ مخالفان بودهاندو.اما علامه جوادی آملی، بر اساس آیات قرآن، این ساختار را مورد بررسی قرار میدهند.نگاه ایشان چند محور دارد: نخست، نگاه قرآنی؛ دوم، نگاه به کرامت انسانی؛ و سوم، نگاه فقه تمدنی.ایشان از چند زاویه به یک مطلب میپردازند و از هر جهت توضیح میدهند که چنین فتوایی در شأن اسلام نیست. این مطلب را در اینجا آوردهام، اما برای رعایت وقت از تفصیل آن میگذرم.
سه موردی که اشاره کردم، عبارتاند از:
نخست، بحث غیبت که در جلد دوم کتاب مکاسب آمده است.
دوم، بحث سبّ که آن نیز در همان مباحث مطرح شده است.
سوم، بحث ربا که در آن، به آیهای استناد شده که هیچ فقیهی به آن استناد نکرده است و فقط آقای جوادی آملی آن را در کتاب خود، با این نگاه قرآنمحور، به کار بردهاند.
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.