اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ (۳۵) رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (۳۶) رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (۳۷) رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَي عَلَي اللَّهِ مِن شَيْءٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّماءِ (۳۸) الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ (۳۹) رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ (٤۰) رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسَابُ (٤۱)﴾
در اين بخش ادعيه نوراني وجود مبارك ابراهيم (سلام الله عليه) مطرح است هم دعايي كه مربوط به عقيده است هم به اخلاق هم به امنيت اجتماعي هم نسبت به اعضاي خانواده هم نسبت به امت هم نسبت به پدر و مادر و هم وظايف ديني مردم در اين بخش اول عرض كرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾ قبلاً ملاحظه كرديد در سورهٴ مباركهٴ «بقره» بدون الف و لام ذكر شد [در] آنجا آمده است كه ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً﴾ يعني در سورهٴ مباركهٴ «بقره» آيه 126 اين بود: ﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً﴾ اين بار دوم كه بلد ذكر شده است چون معروف شناخته شده بود معرفه است با الف و لام ذكر ميشود نظير آن دو آيهاي كه مربوط به آتش خاص قيامت است ﴿قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالحِجَارَةُ﴾[1] كه در اينجا نار بدون الف و لام ذكر شدهاست معرفه نيست و خصوصيتش هم اين است كه ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالحِجَارَةُ﴾ بار دوم كه همين مطلب تكرار ميشود با الف و لام تكرار ميشود ﴿فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالحِجَارَةُ﴾[2] بار دوم اين نار معرفه است شناخته شده است يعني همان ناري كه قبلاً گفتيم ﴿قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالحِجَارَةُ﴾ مشابه آن همان است كه مرحوم امين الاسلام در مجمع هم به آن عنايت كرده اند در سورهٴ مباركهٴ «نور» آيه معروف ﴿اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ﴾ آيه 35 سورهٴ «نور» كلمه ﴿مِصْبَاحٌ﴾ دو بار ذكر شده است بار اول بدون الف و لام بار دوم با الف و لام ﴿اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ﴾ بار دوم چون اين ﴿مِصْبَاحٌ﴾ شناخته شده است با الف و لام ذكر شده است ﴿المِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ﴾ پس آن دو آيه ناري كه ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَالحِجَارَةُ﴾ و اين تكرار دوباره كلمه ﴿مِصْبَاحٌ﴾ كه اول بدون الف و لام است دوم با الف و لام اين براي آن است كه اول شناخته شده نيست بعد بار دوم كه ذكر ميشود معرفه است لذا با الف و لام است.
مطلب ديگر اينكه آنجا شهر نبود خواسته وجود مبارك حضرت ابراهيم اين بود كه اينجا را شهر قرار بدهد و آن هم شهر امن بار ديگر كه سفر كردند تشريف آوردند سرزمين مكه ديدند معمور شد آباد شد به صورت شهر در آمد عرض كرد كه ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾ پس يك نكته خارجي دارد و يك نكته ادبي نكته ادبي همان است كه مرحوم امين الاسلام و ساير مفسران به آن رسيدهاند كه نظير كلمه ﴿مِصْبَاحٌ﴾ يك جا بي الف و لام يك جا با الف و لام يا نظير تكرار كلمه ﴿نَارٌ﴾ يك جا بي الف و لام يك بار با الف و لام نكته خارجي هم اين است كه وجود مبارك ابراهيم (سلام الله عليه) بار اول كه وارد آن سرزمين شد آنجا هنوز به صورت شهر در نيامده بود دعاي حضرت ابراهيم اين بود كه اينجا را شهر قرار بده شهر امن بار دوم كه تشريف آوردند جمعيي آنجا زندگي ميكردند و شهر شد عرض كرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾ ولي امام رازي مثل زمخشري اينها اين گونه معنا كردند كه بازگشت اين بدون الف و لام و با الف و لام به اين است كه آنجايي كه بدون الف و لام است براي دفع است آنجا كه با الف و لام است براي رفع است بيان ذلك اين است كه انجايي كه بدون الف و لام است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً﴾[3] يعني خدايا اينجا را طرزي قرار بده كه امن باشد آشوب نشود آنجا كه با الف و لام است كه عرض كرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾ اين يك شهر آشوبي بود مأمن نبود بالأخره حكومتي تشكيل نبود و كسي كه زعامت آن جمعيت را به عهده بگيرد نبود اگر يك جايي تازه آباد شده باشد و مردم از اطراف آمده باشند نه نظام قبيلگي در آنجا حاكم است نه نظام شورايي حاكم است نه نظام امامت و امت تا شكل بگيرد كار آساني نيست يك جمعيت پراكندهاي از جايي آمدند اينجا دارند با هم زندگي ميكنند يكديگر را نميشناسند اولاً نظام قبيلگي كه آن روز رايج بود در اينجا حكومت نميكرد ثانياً حكومت بومي و مركزي هم نبود ثالثاً حكومت ديني هم نبود كه پيامبري چيزي باشد مردم اعتقاد داشته باشند رابعاً اين نيازي به امنيت دارد كه مهمترين نعمت است لذا وجود مبارك حضرت ابراهيم بار اول عرض كرد خدايا اينجا را شهر امن قرار بده به طوري كه آشوب نشود بار دوم كه تشريف آوردند ديدند شهر شد ولي گروه متفرقي آمدند اينجا دارند زندگي ميكنند از اطراف آمدند و اينجا مجمع آنهاست عرض كرد خدايا اين شهر را مأمن قرار بده كه خوف را از او زايل كني تعبير فخررازي وفاقاً به زمخشري اين است كه خدايا هراس و نا امني را از اينجا بردار اين هم وجه ديگر پس بعضي از وجوه ناظر به نكات ادبي است كه چرا يك جا بي الف و لام مثل سوره «بقره» يك جا با الف و لام مثل سوره «ابراهيم» يك وقت ناظر به قضاياي خارجي است يك وقت ناظر به همان بياني كه جناب زمخشري و امام رازي داشتند خب ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً﴾[4].
پرسش ...
پاسخ: نه اينها كه قابل جمع است ولي خب آنكه سيدنا الاستاد فرمودند الطف به نظر ميرسد ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾.
اگر امنيت باشد آن گاه مسائل ديگر ممكن است و ذات اقدس إلهي هم روي اين امنيت تكيه كرده است فرمود: ﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا البَيْتِ ٭ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾[5] فرمود شما خداي سرزمين را بپرستيد دو كار مهم را خداوند نسبت به اين منطقه و اهل اين منطقه كرد يكي اينكه اين منطقه را امن قرار داد يكي اينكه مشكل اقتصادي شما را حل كرد هيچ وسيلهاي براي برقراري امنيت نبود يك جايي كه افرادي از جاي پراكنده آمدند اينجا نشستند آن هم آن روز، روز غارتگري بود دليلي ندارد كه اينجا امن باشد هر كسي بر اساس ﴿وَقَدْ أَفْلَحَ اليَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَي﴾[6] غارتگري كار آنها خواهد بود يك نظام حاكم ﴿وَقَدْ أَفْلَحَ اليَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَي﴾ در آن عصر و مصر يك سرزميني پيدا بشود كه مأمن باشد كه ميگفتند اگر كسي قاتل پدر خودش را در مكه ميديد كاري به او نداشت ميخواست از اين سرزمين بيرون برود بعد انتقام بگيرد فرمود: ﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا البَيْتِ﴾[7] كه ﴿الَّذِي أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ﴾[8] اين خيلي مهم است براي اينكه آنجا نه جاي كشاورزي است نه جاي دامداري است مسئله صنعت و اينها هم كه سابقاً نبود ﴿وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾[9] اينجا را امن قرار داده اينها خداي اين سرزمين را بپرستند كه دو نعمت مهم به اينها ارزاني داشت در آيات فراوان ديگري كه بخشي از آن آيات در نوبتهاي قبل هم خوانده شد امنيت و مسئله اقتصاد و رفاه اقتصادي را هم خداي سبحان ذكر ميكند كه آنها ميگفتند اگر ما به پيامبر ايمان بياوريم ما گرفتارآدم ربايي اين غارتگرانيم ﴿نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا﴾[10] ما را اختطاف ميكند آن طوري كه كرگس اين گنجشك را اختطاف ميكند ميگيرد و ميربايد اين غارتگران ما را اختطاف ميكنند خطفه ميكنند ﴿نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا﴾ پاسخ آمد ﴿أَوَ لَمْ نُمَكِّن لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَي إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[11] ما اين حرم را امن كرديم جا براي آدم ربايي نيست يك همه نعمتها هم فراهم هست دو بنابراين امنيت را ذات مقدس ابراهيم (سلام الله عليه) از ذات اقدس الهي مسئلت كرد و مسائل اقتصادي را هم درخواست كرد كه آن در سورهٴ مباركهٴ «بقره» بحث شد در همان ايه سوره «بقره» يعني آيه 126 اينچنين آمده: ﴿ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَاليَومِ الآخِرِ﴾ كه مشكل مالي هم حل بشود و هر دو هم حل شده است الي اليوم اين دعا مستجاب است احياناً يك مشكلات مقطعي هست اما آن مشكلات مقطعي ناظر به اصل حرم و بيت و اينها نيست يك درگيري جزئي گاهي از خارج و داخل در آنجا پيدا ميشود اما فوراً بر ميگردد ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾ اين راجع به امنيت آن دعاي معروف همگان و همگي ما اين است كه «اللهم إنا نسألك الأمن و الإيمان»[12] كه از همين ادعيه نوراني وجود مبارك حضرت ابراهيم (سلام الله عليه) گرفته شده.
پرسش ...
پاسخ: چرا در ادعيه ديگر امن هم هست حالا اين دعا در اين مقطع ممكن است امن نباشد ولي امن هست.
﴿وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ﴾ كه اين ايمان است كه خدايا [ما را] توفيق بده كه ما را در يك طرفي نگاه بدار در يك جانبي نگاه بدار كه بتپرستي آنجا حضور نداشته باشد انبيا گرچه معصومند ولي به وسيله عنايت الهي معصوماند با همين دعا و نماز معصوماند اينطور نيست كه بالذات معصوم باشند كه آن كسي كه بالذات معصوم است ذات اقدس الهي است خداي سبحان اينها را نگه ميدارد حفظشان ميكند ﴿وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[13] هم در جريان ابليس هم فرمود كه يا اصلاً درباره ﴿لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ﴾[14] در جريان حضرت يوسف خوانديم كه خداي سبحان فرمود ما در اثر طهارت و امتحان خوبي كه وجود مبارك يوسف داد اصلاً اجازه نداديم بدي به طرف او برود فرمود: ﴿لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالفَحْشَاءَ﴾ نه «لنصرفه عن السوء و الفحشاء» نفرمود ما نگذاشتيم ابراهيم آلوده بشود فرمود ما اجازه نداديم آ لودگي به طرف ابراهيم برود بعد از آن همه امتحانات كذايي كه داده است انبيا به وسيله دعا و نيايش مشمول فيض خاص حضرت الهي هستند برهان مسئله هم كه وجود مبارك حضرت ابراهيم ذكر ميكند اين است كه ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ﴾ اينها بسياري از مردم را منحرف كردند اگر چنانچه عنايت شما نباشد باز ممكن است اين آلودگي دامنگير ديگران بشود همان طوري كه در جريان پسر نوح خداي سبحان فرمود: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ﴾[15] براي اينكه ﴿إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾[16] در طرف منفي اينچنين آمده است در طرف مثبت هم اينطور آمده ﴿فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي﴾ اگر كسي عمل غير صالح داشت از پيامبر نيست كسي كه علم صالح داشت از پيامبر است فرمود: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ﴾ چرا؟ ﴿إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾ حالا اگر كسي عمل صالح بود عمل صالح داشت حتماً از پيامبر خودش محسوب ميشود.
پرسش ...
پاسخ: بله ديگر در روز قبل هم روز شنبه و اينها اشاره شد اينها چون وسيله فريب هستند مثل دنيا كه غرور و فريب به دنيا اسناد داده شد كه ﴿وَغَرَّتْهُمُ الحَيَاةُ الدُّنْيَا﴾[17] در بيان نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) در نهجالبلاغه آمده است درجاهاي ديگر آمده است كه دنيا تو را فريب نداد تو فريب دنيا را خوردي اين زرق و برقي كه دنيا دارد تو فريب زرق و برق را خوردي وگرنه او نه دعوتي كرده است نه فريبي داده است چون وسيله كار است مثل «كتبت بالقلم» است قلم نوشت دست نوشت اسناد كار به ابزار خب مستحضريد مجاز است اينها كاري از آنها ساخته نيست نه هدايتگرند نه ضلال اما خب چون وسيله اضلال ابليساند از اين جهت اضلال به اينها اسناد داده شد ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ﴾ آن هم به صيغه جمع مؤنث سالم كه كار ذوي العقول است مثل آنجايي كه ضمير جمع مذكر سالم به اينها اسناد ميدهد كه ﴿أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا﴾[18] كه ضمير جمع مذكر سالم براي همين اصنام و اوثان ذكر ميكند.
﴿وَ بَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ﴾ فرقي كه فخر رازي و ديگران و برخي ديگر بين صنم و وثن ذكر كردند اين براي آن بود كه اين دعاي حضرت ابراهيم بگويند مستجاب شده است حضرت ابراهيم دعايش اين بود كه ﴿وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ﴾ بعضي از كساني كه در مكه ماندند و زدنگي كردند بنيابراهيم بودند پس دعاي حضرت ابراهيم مستجاب نشد براي اينكه اينها مشرك شدند و صنمپرست شدند دفاعي كه برخيها خواستند نقل بكنند و فخررازي نقل كرد اين است كه بين صنم و وثن فرق است مشركين وثني بودند صنمي نبودند وثن آن احجار و اخشابي است كه صورت گري نشده اما صنم آن بتهاي صورتگري است حالا يا به صورت فرشته است يا به صورت قديسين بشر است يا مانند آن چون يك چنين كار هنرمندانهاي در حجار نبود به صورت فرشته سنگتراش داشته باشند يا چوبتراش داشته باشند اينچنين نبود بلكه يك تكه سنگ را يك تكه چوب را ميپرستيدند آنها وثنياند نه صنمي اگر چنانچه اين فرق درست باشد فرق فارقي نيست براي اينكه كلاهما في النار چه انسان صنمپرست باشد چه وثنپرست باشد بالأخره هر دو مشركاند هر دو كار شرك است اين درست نيست اين صنم و وثن نظير فقير و مسكيناند كه «إذا اجتماعا إفترقا و إذا افترقا اجتمعا» وقتي يكي از اينها ذكر بشود منظور هر دوست يعني بت خواه صورت داشته باشد خواه نداشته باشد هر دو شرك است هر دو بتپرستي است هر دو باعث جهنم رفتن است هر دو محروميت از غفران الهي را به همراه دارد و مانند آن پس دو شبهه در فرمايش جناب فخر رازي هست اولاً اين فرق ثابت نشده بر فرض ثابت شده باشد مشكل اين آيه حل نخواهد شد اين ﴿أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ﴾ اعم از صنم است و وثن ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي﴾ همان طوري كه «من لم يتبعني فليس منّي» مثل اينكه درباره فرزند نوح آمده: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾[19].
پرسش ...
پاسخ: آن درباره شخص معين است وجود مبارك حضرت نوح اظهار اين توقع كرد كه عرض كرد خدايا شما احكم الحاكمين هستيد ولي مسئله براي ما روشن نشده شما از طرفي فرموديد كه من تو و اهلت را نجات ميدهم اين يك اين پسرم اهل من است دو اين صغرا و آن كبرا نتيجهاش اين است كه اينها را نجات بدهي تو احكم الحاكميني مشكل چه بود؟ اعتراض نبود استفهام بود در حقيقت خدا هم فرمود صغرا ممنوع است ما گفتيم اهلت را نجات ميدهيم اما اين اهل تو نيست براي اينكه اين بچه نااهل ﴿إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾ نااهل است آن مربوط به شخص بود فرمود: ﴿لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ﴾ اينجا ديگر مربوط به شخص نيست خود حضرت ابراهيم عرض كرد كه ﴿وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾ اين هم در آن نوبت قبل گذشت كه معمولاً چون رحمت الهي پيش از غضب اوست غضب و خشم به صورت تلويح ذكر ميشود نه به صورت تصريح نظير آنچه كه در اوائل همين سورهٴ مباركهٴ «ابراهيم» بود كه ﴿لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾[20] نفمرود «لئن كفرتم لاعذبنكم» با اينكه نظم عادي و صناعي ايجاب ميكرد كه «لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم لاعذبنكم» اما فرمود: ﴿إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾ لذا تعذيب را تلويحاً ذكر كرد اينجا هم همينطور است ﴿وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾ و اين هم مربوط به مادون شرك است نه مربوط به شرك البته باز هم در خلال بحثهاي ديگر بر ميگرديم و اين دعاها مشخص خواهد شد.
پرسش ...
پاسخ: خب آن ديگر وجود مبارك پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) دينش به وسيله حضرت سيد الشهداء مانده ديگر.
﴿رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ اين دعاي حضرت ابراهيم است عرض كرد خدايا من فرزندم را و بعضي از ذريهام را اين كلمه ﴿أسْكَنتُ﴾ مفعول ندارد براي اينكه ﴿مِن ذُرِّيَّتي﴾ ترميم ميكند آن مفعول محذوف را.
پرسش ...
پاسخ: بله همان بعضي از ذريه چون آنها بعداً همه ذرارياش در اينجا نبود بعضي از زرارياش را اينجا گذاشته بعضي از زراري بعد ميآيد بعضي از زراري شايد بوده و همراه نياورده اين را در چه وقتي گفته معلوم نيست آن وقتي كه حضرت اسحاق دنيا آمد يا دنيا نيامد اين را در سن پيري گفته ديگر براي اينكه در همين ذيل دارد كه اسماعيل و اسحاق هر دو را خدا به او داده بود ولي اسحاق را آنجا نياورده بود اسماعيل را آنجا آورده بود در همين ذيل دارد كه خدايا تو در پيري اسماعيل و اسحاق را به من دادي در ذيل همين دعاست ﴿رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوَادٍ﴾ كه اين وادي اين درّه اين سرزمين ﴿غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ است كه آن روز مشخص شد كه ما يك زمين مزروعي داريم يك زمين لم يزرع داريم يك زمين ﴿غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ آن مزروعي خب دائر است آن لم يزرع بائر است اين ﴿غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ يعني اصلاً قابل اين نيست كه كسي اين را احيا كند يك مشت سنگلاخ بيش نيست سنگي افتاده آبي ندارد آنجا، آنجا منطقه استوايي است و سوزان است كم باران است و وسيلهاي براي كند و كاو نيست آبي در نميآيد لذا ذي زرع غير از لم يزرع است لم يزرع عدم ملكه است يعني شأنيت كشت و زرع دارد ولي كسي نيامده اينجا اين را كار بكند يعني بائر است قابل دائر شدن هست اما ﴿غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ يعني هيچ قابل كشت و زرع نيست مثل قرآن كه غير ذي عوج است در سورهٴ مباركهٴ «كهف» آمده است كه ﴿الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَي عَبْدِهِ الكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجا﴾[21] در بخشي دارد كه غير ذي عوج است غير ذي عوج اين است كه قابل كج كردن نيست براي اينكه ﴿لاَ يَأْتِيهِ البَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾[22] ﴿غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ است خب پس چرا فرزندانم را اينجا گذاشتم؟ با اينكه اين سرزمين نه تنها مزروع نيست لم يزرع هم نيست بلكه ﴿غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ است براي اينكه ﴿عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ﴾ گذاشتند اين خانهاي كه تو تحريم كردي او را براي او حرمت قائل شدي به احترام اين كعبه مكه را محترم شمردي به احترام همين كعبه حرم براي او قائل شدي عند بيتك كه تو او را تحريم كردي حرم قرار دادي خيلي از چيزها را در او حرام كردي صيد را حرام كردي جدال را حرام كردي كندن گياهها را حرام كردي شكستن درختها را حرام كردي و مانند آن خب اين سؤال مطرح است كه هنوز وجود مبارك ابراهيم (سلام الله عليه) كعبه را نساخته بود آن گاه ﴿عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ﴾ براي چيست؟ مستحضريد كه گرچه قدس محترم هست اما قداست كعبه قابل قياس با چيز ديگر نيست اولين خانهاي كه براي عبادت مردمي مردم وضع شده است همين كعبه بود ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً﴾[23] اين كعبه قياماً للناس است اين كعبه بيت عتيق است يعني خانه آزاد اين خانه آزاد هم درس عتق و آزادگي ميدهد اينكه گفتند به دور بيت عتيق آزاد طواف كنيد براي اينكه درس عتق و آزادگي را انسان بياموزد اگر اين بيت عتيق شد انسان گفت: «والكعبة قبلتي» يعني بيت آزاديبخش قبله ماست و اگر نماز ما و عبادات ما به طرف كعبه است يعني به طرف بيت عتيق است ﴿وَلْيَطَّوَّفُوا بِالبَيْتِ العَتِيقِ﴾[24] بركات فراواني كه براي كعبه است براي هيچ بيت ديگر نيست گرچه قدس محترم است در بعضي از روايات حج هم هست كه زراره ظاهراً از وجود مبارك امام صادق (سلام الله عليه) سؤال ميكند من الآن در طي چهل سال است كه احاديث حج و عمره و جريان حرم و مكه را از شما سؤال ميكنم اما هنوز تمام نشده هر وقت ميبينم يك مسئله جديد است فرمود چگونه تمام ميشود خانهاي كه ساليان متمادي بود از زمان آدم بود و آدم مثلاً ساليان متمادي طواف كرد از عهد آدم تا نوح بود و مانند آن، آن جاي اصلي كعبه محفوظ بود كه خداي سبحان مهندسياش را به عهده گرفت معماري و كارگرياش را به عهده اين دو پيامبر گذاشت فرمود: ﴿وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ البَيْتِ﴾[25] كذا و كذا مكان البيت را يعني مكان كعبه را ما نشانش داديم كه اينجاست همينجا بايد بسازي بنابراين وجود مبارك حضرت ابراهيم باخبر بود كه بيتي بود در تاريخ كهن انبياي قبلي هم روي آن طواف كردند فعلاً جايش مشخص نيست وقتي هم كه مأمور ميشود براي بازسازي كعبه آن جا را مهندس الهي نشانش ميدهد و اين معمار نبوي و ولوي او را انجام ميدهد عرض كرد ﴿عِندَ بَيْتِكَ﴾ كه اين بيت از حرمت خاصي برخوردار است ﴿عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ﴾ من بچههايم را به اين سرزمين آوردم كه اينها نماز را اقامه بكنند ﴿رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ﴾ اينها را آوردم اينجا كه نماز را اقامه كنند بارها عنايت كرديد كه نماز چون ستون دين است از او تعبير به قرائت و تلاوت نشده هيچ جا به ما دستور ندادند اقرأ الصلاة براي اينكه ستون خواندني نيست ستون را اقامه ميكنند اگر يك وقتي در يك آيهاي گفته بود اقرأ الصلاة آن وقت جاي اين نقد بود كه از طرفي شما ميگوييد صلات عمود دين است از طرفي ميگوييد بخوانيد مگر ستون را ميخوانند ستون را اقامه ميكنند لذا شما هر جا ميبينيد سخن از نماز است ﴿وَأَقَامُوا الصَّلاةَ﴾[26] ﴿يُقِيمُوا الصَّلاةَ﴾[27] ﴿ وَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ﴾[28] و مانند آن هست يا فعل مصلين و صلّي و صلّ و اينهاست كه قرائت در آن نيست اصل صلات است يا عنوان اقامه است كه عنوان اقامه بيش از عناوين ديگر است اين از ديرزمان اينطور بود نه اينكه نماز در اسلام عمود دين است البته نماز در اسلام عمود دين است اما ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ﴾[29] وجود مبارك ابراهيم مانند حضرت نوح (سلام الله عليهما) و مانند انبياي ديگر (عليهم السلام) و مانند حضرت آدم (سلام الله عليهم اجمعين) اينها همه نماز داشتند و نماز هم ستون دين بود و ستون را هم اقامه ميكنند نه بخوانند بنابراين دو جاي قرآن كريم كه سخن از ابراهيم و ذريه ابراهيم با هم مطرح است آنجا عرض ميكند كه ﴿رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي﴾ من و ذريهام را مقيم نماز قرار بده اينجا هم عرض ميكند خدايا من اينها را آوردم در سرزمين مكه ﴿عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ﴾ تا نماز را به پا كنند ﴿عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ﴾ تا اينجا اين رابطه خلق و خالق محفوظ مانده است اما رابطه خلق با يكديگر رابطه امام با امت امت با امام رابطه انبيا با مردم رابطه مردم با انبيا آن با اين جمله حل ميشود بالأخره انسان ولو رهبر انقلاب هم باشد ولو تبر بگيرد همه بتها را بشكند ﴿قَالُوا حِرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ﴾[30] را تحمل كند ولو از هر امتحاني برآيد اگر بخواهد حكومت تشكيل بدهد اگر بخواهد مردم را هدايت كند گرچه مشروعيّتش را از ذات اقدس الهي ميگيرد ولي مقبوليّت را بايد از مردم بگيرد لذا عرض كرد خدايا بسيار خب حالا ما كعبه ساختيم كعبه هم ميسازيم به فرمان تو حكومت هم تشكيل ميدهيم ولي تا مردم ما را نپذيرند كه كار پيش نميرود ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ﴾ اين هم دعاي بيمستجاب است كه ما بگوييم خدايا همه مردم به طرف ما بيايد اين شدني نيست طبع عالم اينطور است كه «منهم سعيد و منهم شقي» نسبت به خود ذات اقدس الهي مردم دو طايفهاند بعضي موحدند بعضي ملحد حالا ما از خداي سبحان بخواهيم خدايا همه مردم علي وجه الارض ما را بخواهند در زمان ظهور حضرت حجت (سلام الله عليه) هم كه ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾[31] به ثمر ميرسد باز عدهاي اينها هستند غير مسلماناند منتها تحت حكومت اسلامياند مستأمناند نه اينكه از صدر و ساقه همه ميشوند موحّد و هيچ كسي غير مسلمان نيست منتها در پناه حكومت اسلامياند از عدل اسلامي استفاده ميكنند و آشوبي هم نميكنند اينجا هم وجود مبارك حضرت ابراهيم عرض كرد كه بالأخره معمار كعبه بودن رهبر انقلاب بودن امت تشكيل دادن همه اينها يك طرف ولي بالأخره مردم بايد بيايند يا نيايند؟ شما در خطبه شقشقيه حضرت امير (سلام الله عليه) ملاحظه ميفرماييد كه حضرت فرمود خب ما حجت الهي هستيم برابر جريان غدير چه مردم قبول بكنند چه نكنند ولي بخواهيم حكومت تشكيل بدهيم قيام مردمي شرط است ديگر «لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر لألقيت حبلها علي غاربها»[32] بنابراين حضور مردم سهم تعيين كنندهاي دارد در مقبوليّت در تشكيل حكومت در استقرار حكومت منتها مردمي ميخواهند كه اهل نماز و اينها باشند وجود مبارك پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هم وقتي وارد مدينه شدند قبل از تشكيل حكومت اول مسجد ساختند در همان قبا اين آيه در آن سرزمين نازل شده است كه ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا﴾[33] با چنين رجالي او حكومت تشكيل داد فرمود اينجا مأمن الهي است بيت الهي است در اين مسجد قبا مرداني اينجا هستند كه علاقهمندند كه طاهر باشند نه اينكه طهارت بر اينها تكليف باشد خدا غريق رحمت كند مرحوم ابن طاووس را كه ميگفت من مشرف شدم نه مكلف اين شرف است نه كلفت كه خداي سبحان با ما حرف بزند چيزي از ما بخواهد اين ميشود تشريف نه تكليف حضرت هم برابر اين آيه به مردم ابلاغ كرد كه فيه رجال يحبون ان يتطهرون بعد حكومت تشكيل دادند تا مرداني كه علاقمند به طهارتند نباشد تشكيل حكومت بسيار سخت است هم آنجا ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا﴾ است هم اينجا ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ﴾ است خب مردم بالفطره علاقهمند به طهارتاند كه هيچ كسي به كسي ياد نداد كه شما وقتي بوي ياس به مشامتان ميرسد استشمام كنيد خب همه علاقهمندند بوي گل اينچنين است عطر اينچنين است اين ديگر آموختني نيست سفارش كردني نيست اگر كسي واقعاً طاهر باشد دلها به سمت اوست مگر درس خواندني است اينها ولو ما بد هم باشيم بالأخره خوبان را دوست داريم ممكن است يك كسي خودش در اثر يك بنايي دستش كثيف باشد با قير و اينها آلوده باشد اما بالأخره عطر را دوست دارد ديگر اينطور نيست كه از عطر فاصله بگيرد كه اينجا هم همينطور است مردان الهي معطرند آنجا فرمود: ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا﴾ با چنين رجالي حكومت تشكيل داد و بالأخره موفق شد اينجا هم وجود مبارك حضرت ابراهيم عرض كرد: ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِم﴾ دلهاي يك عدهاي به اين سمت گرايش داشته باشد مردم با بخوان با دل بخوان نه با فشار و تبليغ با فشار و تبليغ و وعده و وعيد دلهاي مردم كه بيدار است متوجه نخواهد شد اين هم درباره تاسيس حكومت و رابطه امامت و امت و رابطه رهبران الهي و مردم.
پرسش: اگر مردم نخواهنند بايد حكومت تشكيل داد يا نه؟
پاسخ: بالأخره اگر قدرت باشد نظير امر به معروف و نهي از منكر خب ميكنند البته انبيا هم اين كار را كردند اما مادامي كه نخواهند نميشود ديگر وجود مبارك حضرت امير هم عذرش را گفته، گفته كه «بيد جزاء»[34] يا بايد كه حمله كور بكند يا بايد كه شكست بخورند در همان جريان خدا غريق رحمت كند مرحوم كاشف الغطاء را در همين كشفالغطاء ايشان دارد وجود مبارك حضرت امير از حسينبنعلي (سلام الله عليهما) اشجع بود براي اينكه حضرت سيدالشهداء شمشير دستش بود روز بود و ميكشت و شهيد شد اما وجود مبارك حضرت امير بدون شمشير در بستر پيغمبر خوابيده چهل قدارهبند غارتگر ميخواستند آماده بشوند او را ريز ريز كنند اين هم گفت چشم او در ليلة المبيت گفت من جاي شما بخوابم شما به سلامت ميرسيد فرمود آري عرض كرد چشم مرحوم كاشف الغطاء در كشفالغطاء ميگويند اين آن شجاعتي است كه «ليس كمثلها شيء» خب اين حضرت امير اينها در نهجالبلاغه است ديگر در نهجالبلاغه دارد كه من ديدم بالأخره بايد قيام بكنم اين ذوات مقدس را كشته بدهم آخر براي چه كشته بدهم آدم يك وقتي حسين را حسن را (سلام الله عليهما) زينب و اينها را فدا ميكند كه اثر بكند مثل كربلا آنجا اثر كرد اين را حتماً يعني حتماً اين مسائل را در نهجالبلاغه ببينيد در اوايل نهجالبلاغه هم هست فرمود من بالأخره در خانه مهاجر رفتم در خانه انصار رفتم مكرر رفتم اتمام حجت كردم جريان غدير را گفتم استدلال كردم اينها خب ياري نكردند من را آن وقت من ماندم و همين چند نفر «فضننت بهم»[35] اين «ضننت» صاد ضاد ضنت يعني در بخل ورزيدم من حاضر نشدند آخر براي چه كشته بدهم اينها مرا ميكشند پارچه مشكي ميپوشند براي من مجلس ختم ميگيرند كل جريان فراموش ميشود اما بايد يك كربلا بشود كل خاور ميانه احيا ميشود خب همان خاور ميانه را وجود مبارك سيدالشهداء احيا كرد ديگر با نامههايش با آن پيامهايش يعني فاصله هشتاد، نود يا صد فرسخي مدينه و مكه را پر كرد و غوغا كرد در آن سفر هر كه را ديد با او مصاحبه كرد نديد پيام داد نامه نوشت از مكه تا كوفه تا عراق خب آنجا هم خيلي سيصد فرسخ است تقريباً در فاصله سيصد فرسخي مسلم را فرستاد نمايندهها فرستاد نامهها آمدند جواب نامه گرفتند آن سخنراني رسمي را در مكه ايراد كرد مكه هم يك منطقه بينالمللي است از راههاي دور و نزديك ميآمدند آمدند بعد هم حجاز را كه روشن كرد عراق را كه روشن كرد با سر مطهر تا شام رفت شام را هم كه منقلب كرد طولي نكشيد كه خاور ميانه فهميد فرمود ما اين طورهستيم بالأخره يك وقتي كه بخواهد هر چيزي كه خداي سبحان بخواهد ميدهيم اما بالأخره ما را اينجا در چهارديواري بكشند بعد همين معاويه ملعون پارچه مشكي بپوشد و جامهٴ مشكي بپوشد و براي ما مجلس ختم بگيرد اين نام ما و خون ما هدر ميرود «فضننت بهم»[36] من ضنت ورزيدم حاضر نشدم اين كار را بكنم شجاعت غير از اسراف است آنجا كه جاي خون دادن است خب اينها مثل اعلا هستند غرض آن است كه حكومت را كساني تشكيل ميدهند كه ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا﴾[37] يك، مردمي به دنبال كساني ميروند كه ﴿يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا﴾ دو، اگر دولتمردان ﴿يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا﴾ بودند يك، اگر مرد و زن جامعه ﴿تَهْوِي إِلَيْهِمْ﴾ بود دو، چنين حكومتي ميماند خب ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ﴾ اين ﴿وَارْزُقْهُم مِنَ الَّثمَرَاتِ﴾ مشابه همان دعايي است كه در سورهٴ مباركهٴ «بقره» بود كه باز بحثش خواهد آمد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] ـ سورهٴ تحريم، آيهٴ 6.
[2] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 24.
[3] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 126.
[4] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 126.
[5] ـ سورهٴ قريش، آيات 3 و 4.
[6] ـ سورهٴ طه، آيهٴ 64.
[7] ـ سورهٴ قريش، آيهٴ 3.
[8] ـ سورهٴ قريش، آيهٴ 4.
[9] ـ سورهٴ قريش، آيهٴ 4.
[10] ـ سورهٴ قصص، آيهٴ 57.
[11] ـ سورهٴ قصص، آيهٴ 57.
[12] ـ ر . ك: كافي، ج2، ص587.
[13] ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 67.
[14] ـ سورهٴ يوسف، آيهٴ 24.
[15] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 46.
[16] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 46.
[17] ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 70.
[18] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 195.
[19] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 46.
[20] ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 7.
[21] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 1.
[22] ـ سورهٴ فصلت، آيهٴ 42.
[23] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 96.
[24] ـ سورهٴ حج، آيهٴ 29.
[25] ـ سورهٴ حج، آيهٴ 26.
[26] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 277.
[27] ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 31.
[28] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 43.
[29] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 19.
[30] ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 68.
[31] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 33.
[32] ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ 3.
[33] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 108.
[34] ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ 3.
[35] ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ 26.
[36] ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ 26.
[37] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 108.