به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رسانی اسراء: همايش ملی «محبت و عشق از ديدگاه اهل بيت(ع)» با تأکيد بر سيره رضوی با پيام تصويری آيت الله العظمی جوادی آملی در محل تالار علامه جعفری دانشکده الهيات و معارف اسلامی دانشگاه شيراز برگزار شد.
آيت الله العظمی جوادی آملی در بخشی از اين پيام با اشاره به تاکيد ائمه اطهار عليهم السلام به ويژه حضرت امام رضا عليه السلام بر عشق و محبت در بين پيروان خود تصريح کردند: اين توصيه و سفارش دارای پيام اجتماعی مهمی است که و آن اينکه همه گروه های سياسی به محبت و پر کردن فاصله ها روی آورند و تنها به يک هدف مشترک که توجه به منافع ملی و حفظ نظام اسلامی است متمرکز شوند..
متن کامل پيام معظم له به اين شرح است:
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله ربِّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديّين، سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الاوصياء عليهما آلاف التّحيّة و الثَّناء، بِهم نتولّي و من أعدائم نتبرّء الي الله».
مقدم شما فرهيختگان، نخبگان و بزرگان فکري و علمي حوزوي و دانشگاهي را گرامي ميداريم و از ذات اقدس الهي مسئلت ميکنيم محبت خودش و محبت اولياي خود را در دلهاي همه اشراب بفرمايد و از برگزارکنندگان اين همايش وزين حقشناسي ميکنيم و از همه بزرگواراني که با ايران مقال يا ارائه مقالت بر وزن علمي اين همايش افزودند سپاسگزاريم. از خداي سبحان توفيق همگان را مسئلت داريم.
آنچه که محور اصلي اين همايش و نشست و کنگره و مناظره فکري و مانند آن است، جايگاه محبت اهل بيت و محبت اوليا(عليهم الصلاة و عليهم السلام) است. مستحضريد که بعضي از حقايق نفساني حقيقت ذات اضافهاند، محبت از همين قبيل است؛ يعني محبت مثل علم حقيقت ذات اضافه است، علم بدون معلوم وجود ندارد، محبت بدون محبوب وجود ندارد. چيزي در صحنه نفس به نام علم باشد، ولي معلوم نباشد علم نخواهد بود، چيزي به عنوان محبوب وجود نداشته باشد و محب وجود داشته باشد ممکن نيست؛ زيرا حقيقت ذات اضافه طرف خود را حتماً ميطلبد. اين مطلب اول است.
دوم اينکه اوصافي که حقايق ذات اضافه هستند، ارزش آنها را متعلَّق آنها تأمين ميکند، نه خود اين محبت. ارزش محبت خير و صلاح و فلاح محبت به عظمت آن محبوب است؛ چه اينکه آسيب و گزند محبت به خطر آن محبوب است. اگر کسي جزء اولياي الهي بود و خدا را «خَوْفاً مِنَ النَّارِ» يا «شَوْقاً إِلَي الْجَنَّةِ»،[1] عبادت نکرد، بل «رَأَيْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَة»[2] يافت و او را محبوب يافت و ﴿حُبًّا لِلَّهِ﴾[3] عبادت کرد، اين محبت در اثر داشتن يک محبوبي که بهترين موجودات است، بهترين وصف و محبت خواهد بود و اگر اين محبت به يک امر باطل و عاطلي تعلق گرفته است، اين منشأ خطر و شر خواهد بود. اگر گفته شد: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة»[4] به همين مناسبت است. چيزي که انسان را از خدا باز دارد، دنياي اوست؛ خواه آن امور چهارگانه باشد که در سوره «آل عمران» مشخص شد، يا عناوين ديگر.
در سوره «آل عمران» طبق تحليلي که صدر الدين قونوي به عمل آورد و ديگران هم آن را پذيرفتند اين است که ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ ... وَ الأنْعَامِ وَ الْحَرْثِ﴾؛[5] براي انسان دنيازده، محبوب از اين چهار صنف بيرون نيست: يا جماد است که «قناطير مقنطره» است، يا گياه است که حرث است، يا حيوان است که أنعام است، يا انسان است که نساء و بنين است؛ يا به انسان دل ميبندد يا به حيوان دل ميبندد يا به گياه وابسته است يا به جماد، ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ﴾ که تفصيل اين اجمال، همين اصناف چهارگانه است: ﴿مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ ... وَ الأنْعَامِ وَ الْحَرْثِ﴾. يا نه، مقامخواهي و جاهطلبي باشد که آن هم يک خطر ديگري است.
بنابراين محبت يک حقيقت ذات اضافه است و امر ذات اضافه، حُسن و قبحش، خير و شرّش، حق و باطلش به متعلق وابسته است. اگر کسي خدا را ﴿حُبًّا لِلَّهِ﴾ عبادت کرد، چون محبوب او بهترين محبوبهاست، اين محبتش بهترين محبتها و در نتيجه عبادت او برترين عبادات است که نه عبادت سوداگرانه است نه اطاعت بردگان؛ بلکه ﴿حُبًّا لِلَّهِ﴾ است و اگر ـ معاذالله ـ به دنيا و غرور و جاهطلبي و رياستخواهي و مانند آن شد، ميشود: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة»، مراحل نازله آن اين عناوين چهارگانه است، خطر برتر آن هم مربوط به حبّ جاه و مقام است که از آن بوي استکبار ميآيد که شيطان گرفتار آن شد.
پس يک مطلب آن است که محبت حقيقت ذات اضافه است و هر امري که حقيقت ذات اضافه باشد، خطر يا خير او به متعلق وابسته است.
مطلب بعدي آن است که از محبت و وداد و علاقه، گاهي به عشق ياد ميشود. اين واژه عشق از لطيفترين تعبيرات ديني است که متأسفانه از اوج به حضيض آمد، از فراز به فرود آمد، از آسمان به زمين آمد و به صورت شهوت درآمد و زشت شد؛ وگرنه طبق تعبير جناب حکيم نظامي:
عشق آينه بلند نور است، شهوت ز حساب عشق دور است
عشق از واژههاي برجسته رواياتمان است که متأسفانه حرمت آن پاس داشته نشد و به صورت ديگر درآمد. مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) در جلد دوم کافي در بحث عبادت، آنجا از امام(سلام الله عليه) نقل ميکند: «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا»؛[6] بهترين مردم کسي که به عبادت عشق بورزد. يک وقت است «خَوْفاً مِنَ النَّارِ» است، يک وقت است «شَوْقاً إِلَي الْجَنَّةِ» است، يک وقتي «عشقاً للعبادة» است، به عبادت دل بسته است. عشق دارد به عبادت. اين تعبير لطيف و نمکين امام با تعبيرات ديگري که از آسمان به زمين آورده شد فرق ميکند؛ فرمود: «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»؛ انسان وقتي به دوست صميمي خود که رسيد، معانقه ميکند؛ يعني گردن به گردن، دست به گردن ميشود. اين حالت را ميگويند معانقه. فرمود: فاضلترين مردم کسي که است که با عبادت معانقه کند.
بخشي ديگر روايت نوراني است که از امير بنان و بيان علي بن ابيطالب(عليه افضل صلوات المصلّين) آمده است؛ حضرت تقريباً بيست سال قبل از ماجرای کربلا وقتي از صفّين به طرف کوفه برميگشت، در بين راه به آن منطقه کربلا رسيد، از مَرکَب پياده شدند، با دستان مبارک اشاره کردند: «ههُنا مَناخُ رِکابِنا»، همين جاست که شترها زانو به زمين ميزنند، سوارهاي خود را پياده ميکنند و همين جاست که عدهاي شربت شهادت مينوشند. تعبير «مَصَارِعُ عُشَّاق»[7] دارد؛ در بيانات نوراني حضرت امير يا به تعبير ديگري مشابه اين آمده است. وقتي به آن حضرت عرض کردند که چرا اين همه تعريف از اين سرزمين ميکنيد؟ گاهي خاک اين سرزمين را ميگيريد ميبوييد! گاهي دو رکعت نماز ميخوانيد! گاهي اشک ميريزيد! براي چيست؟ فرمود: «مَصَارِعُ عُشَّاق»؛ اينجا قتلگاه عاشقان الهي است که کلمه عشق در بيان نوراني علي بن ابيطالب(صلوات الله و سلامه عليه) درباره سرزمين کربلا آمده است.
بخش ديگر از تعبيراتي که درباره عشق آمده است درباره سلمان و اشتياق بهشت به سلمان است که سلمان عاشق بهشت است. مستحضريد که هيچ خصيصهاي براي سلمان نيست، افرادي که همتاي سلماناند يا برتر از سلماناند، بهشت مشتاق آنهاست. کلمه عشق در اين گونه از موارد کاربرد روايي دارد. در بيانات نوراني ائمه(عليهم السلام) آمده است. عمده آن است که اين واژه حرمت آن به معشوق وابسته است؛ چه اينکه حرمت محبت به محبوب وابسته است. آنچه که وظيفه همه ماست و محصول اين نشستهاست آن است که ما چه در عبادتهاي علمي که برای حوزه و دانشگاه است، چه در عبادتهاي عملي که مال حرم و مسجد و مانند آن است، هر کاري که ميکنيم و به دستور الهي عمل ميکنيم، بايد پايان آن محبت باشد. اينکه در قرآن کريم ذات اقدس الهي به رسولش(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود: ﴿قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي﴾؛[8] يعني اجر رسالت من، مودّت اهل بيت است. معناي «أجر» آن است که وقتي اين کار را شما بررسي ميکنيد، نتيجه اين کار آن محبت باشد. وقتي يک درختي را غرس ميکنند، ميوهاي که از درخت ميآيد آن را بررسي ميکنند، عصاره آن ميوه را وقتي در يک ظرفي ميريزند، در يک شيشه بلوري ميريزند، اين عصاره أجر آن باغ و باغداري و باغباني است؛ يعني تمام تلاشها و کوششها در اين شيشه بنام شربت جمع شده است. اينکه فرمود: ﴿قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي﴾؛ يعني هم أجر من آن است که شما محبت پيدا کنيد، اگر محبت پيدا کرديد أجرت مرا داديد، هم اينکه مزد کارتان اين است. تنها مزدي که من براي شما در برابر اين کار ميخواهم اين کاري را که شما انجام ميدهيد بايد مزد آن محبت اهل بيت باشد. وقتي محبت اهل بيت را پيدا کرديد، هم مزد رسالت مرا داديد، هم مزد کار خود را گرفتيد. اين دو تعبير کاملاً از هم جداست و آنچه که ما به دنبال آن بايد باشيم اين است که در خودمان احساس بکنيم که اين نماز، روزه، جهاد، جنگ و انقلاب و نظام ما، همه و همه، بازده آنها اين باشد که ما دوست علي و اولاد علي باشيم، دوست اين عِدل قرآن باشيم. همان طوري که دوست قرآن خواهيم بود. اجر اين کار، اجرت اين کار دوستي بايد باشد.
مستحضريد که اهل بيت را بسياري از افراد دوست دارند، کسي نيست که علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) را بشناسد و به او دل نبندد يا حسين بن علي(صلوات الله و سلامه عليه و علي اهل بيته) را بشناسد و به او دل نبندد! اينکه فرمود: ﴿قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي﴾، معناي آن اين نيست که دوستي اهل بيت اجرت من است، اين دوستي را خيليها دارند. معنايش آن است که اين ﴿فِي الْقُرْبَي﴾ با اين مودّت را درست معنا کنيم. آيا ﴿إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي﴾، اين ﴿فِي الْقُرْبَي﴾ متعلق و مفعول واسطه براي مودّت است، اينها را خيليها دارند. ممکن نيست کسي اهل بيت(عليهم السلام) را بشناسد و به آنها دل نبندد.
شما ببينيد در جريان سوره «هل أتي» اينها چه کردند!؟ حالا آن مقامات عاليهاي که آنها دارند، حساب آن جداست. اين ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً﴾؛[9] حالا اين طعام را وام گرفتند، روزه داشتند، روزه مستحبي داشتند، همه روزهدار بودند، حتي حسنين(سلام الله عليهم اجمعين) با اينکه کودک بودند روزه داشتند، اينها سرجايش محفوظ است. اينها سه شب بخشي از افطاريه خود را اين چند نفر دادند به يتيم و مسکين و اسير. ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ﴾ را اگر در مرحله ابرار بيانديشيم ضمير ﴿حُبِّهِ﴾ به طعام برميگردد؛ يعني با اينکه روزهدار بودند، گرسنه بودند، طعام محبوب آنها بود، اين را به نيازمند دادند. اگر از صبغه مقرّبين و اينها بخواهيم نگاه کنيم، ضمير ﴿حُبِّهِ﴾ به «الله» برميگردد و نبايد گفت «الله» که نامش برده نشد. «الله» يک مرجعي است که همه جا حاضر است؛ چه نامش برده شده باشد، چه نامش برده نشده باشد. ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي﴾ «حبّ الله». معناي اين يتيم و مسکين هم روشن است در آنجا يتيم و مسکين کم نبود؛ اما اين اسير که بود؟ ما در مدينه اسير نداشتيم. مدينه حوزه اسلامي است، اسير ندارد. در جنگهايي که عليه اسلام تحميل ميشد؛ مثل بدر و امثال بدر، هم از مسلمانها اسير ميگرفتند، هم مسلمانها از مشرکين اسير ميگرفتند. اين اسير کافر بود، مشرک بود، بتپرست بود که در جنگها که عليه اسلام حضور پيدا کردند در مدينه، مسلمانها اينها را به اسارت گرفتند. ممکن است اينها اسلام آورده باشند؛ ولي ظاهر آن مشرکيني بودند که در مدينه تحت اسارت مسلمين بودند. اين علي و اولاد علي(عليهم افضل صلوات المصلّين) آن حالت افطاري، آن حالت نياز، آن حالت گرسنگي، بخشي از افطار را به يک مشرک و بتپرست ميدهند که در کشور اسلامي و در بلد اسلامي به نام مدينه، يک مشرک گرسنه نباشد. اين علي و اولاد علي(عليهم السلام) هر کس بشناسد دل ميبندد. اينکه فرمود: ﴿لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي﴾، معناي آن اين نيست که دوست داشتن اينها اجر رسالت است که اين ﴿فِي الْقُرْبَي﴾ متعلق به مودت باشد و مفعول واسطه باشد. اين ظرف، ظرف لغو نيست، ظرف مستقر است. «هر ظرف که حال و صفت يا خبر است*** البته مدان لغو که آن مستقر است». وقتي ظرف مستقر شد، ﴿فِي الْقُرْبَي﴾ متعلق به مودت نيست، ﴿قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ﴾ «المستقرّة» ﴿فِي الْقُرْبَي﴾، که اين ظرف، ظرف مستقر است. اين ﴿فِي الْقُرْبَي﴾ متعلق به آن مستقر است. وقتي مستقر شد؛ يعني اجر رسالت آن مودتي است که فقط و فقط درباره دوده «طاها» و اسره «ياسين»، مستغرق و مستقر بشود؛ يعني هيچ کس را نخواهند مگر اينها را. اين اجر رسالت است و اين اجر رسالت به دو معناست، به دو معنا يعني دو معنا! اگر کسي به اين بارگاه رفيع بار يافت، مزد پيغمبر را داد. اگر به اين بارگاه منيع بار يافت، اجر خودش را يافت؛ يعني محصول کار خودش محبت اهل بيت شد. نماز او به ثمر رسيد، روزه او به ثمر رسيد، حج او و جهاد او و هجرت او و مال او و وجوهات او همه به ثمر رسيد، کاري که کرد اجر خود را يافت و آن وداد علي و اولاد علي است. میشود محبت مستقر! و اگر بخشي از آيات سوره مبارکه «توبه» تهديد ميکند که اگر مالتان، فرزندتان، بستگانتان، «أحب إلي الله و رسوله کذا و کذا» منتظر سهمگينترين عذاب باشيد![10] از همين قبيل است.
غرض آن است که عشق آينه بلند نور است، «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ»، عشق در کربلا ظهور کرده است که فرمود: «مَصَارِعُ عُشَّاق» است. عشق در بهشت است که بهشت مشتاق سلمان است. عشق آينه بلند نور است و حقيقت ذات اضافه است و ما بکوشيم به برکت خاندان عصمت و طهارت، مخصوصاً ثامن الحجج(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) به اين بارگاه برسيم. امام رضا(صلوات الله و سلامه عليه) يک بياني دارد که شما فرهيختگان در جوار رحمت اين ولايت مطلقه به سر ميبريد مستحضر باشيد که حضرت پيام اجتماعي خوبي دارد؛ فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛[11] باهم باشيد، وداد را، محبت عمومي و ملي را که سرمايه ممکلت است از دست ندهيد، اختلاف نداشته باشيد، از يکديگر فاصله نگيريد؛ شما وقتي فاصله نگرفتيد، جناحبندي نکرديد، حزببندي نکرديد، «كُلٌّ يجرُّ النّار إلى قُرصه»[12] نبود، همه يک هدف داشتيد و آن حفظ نظام اسلامي بود، حفظ مملکت بود، منافع ملي بود و مانند آن، «تَزَاوَرُوا»؛ به زيارت يکديگر برويد، چرا؟ چون وقتي شما باهم بوديد و چون پيروان ما هستيد، مکتب ما را، قرآن ما را که ما عِدل قرآن هستيم، نهج البلاغه را، صحيفه سجاديه را، وسائل را، روايات نوراني که از ما رسيده است، آنها را مطرح ميکنيد، کلمات ما را مطرح ميکنيد. سخنان ما عاطفه ايجاد ميکند، يکديگر را بهم مرتبط ميکند. همه ما شنيديم که سنگ روي سنگ بند نميشود؛ يعني کسي که بخواهد برجي بسازد، طبقه اول که سنگ بود گذاشت، در طبقه دوم اگر بخواهد سنگي را روي سنگ بگذارد بند نميشود، چاره جز يک ملات نرم نيست. اين ملات نرم دو تا سنگ سخت را بهم نزديک ميکند. فرمود کلمات ما، دستورهاي ما، ادب ديني ما، آن ملات نرم است آن عقل و درايت است، آن محبت و عشق به يکديگر است که اين دلها را بهم مرتبط ميکند. محبت جامعه که سفارش اولياي الهي است به منزله ملات نرمي است که عناصر سخت جامعه را بهم مرتبط ميکند.
من مجدّداً از همگان سپاسگزاري ميکنم، از ذات اقدس الهي مسئلت ميکنيم که نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرمايد!
روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولياي الهي محشور بفرمايد!
خطر بيگانگان را به استکبار و صهيونيسم برگرداند!
توليد مملکت، اشتغال مملکت، فعاليت جوانان مملکت را روزافزون بفرمايد!
و اين نظام را تا ظهور صاحب اصلياش از هر گزندي محافظت بفرمايد!
«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»
پاورقی:
[1]. علل الشرائع، ج1، ص57.
[2]. مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول(عليهم السلام), ج7, ص81؛ «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَی جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ رَأَيْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك».
[3]. سوره بقره, آيه165.
[4]. مصباح الشريعة، ص138.
[5] . سوره آل عمران، آيه14.
[6]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج2، ص83.
[7]. ابصارالعين في انصارالحسين، ص22.
[8]. سوره شوری، آيه23.
[9] . سوره انسان، آيه8.
[10] . سوره توبه، آيه24؛ ﴿قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين﴾.
[11]. الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص338؛ «تَزَاوَرُوا تَحَابُّوا وَ تَصَافَحُوا».
[12]. الامثال المولدة(خوارزمي)، ص353.