أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَاري وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (۶۲)﴾
ايمان و عمل صالح، معيار سعادت
با بيان اين جمله، معيار سعادت را مشخص فرمود. ضمن تبيين معيار سعادت اين معنا را هم معين فرمود كه عناوين هيچ نقشي ندارند. آنچه كه در تعيين سعادت سهم مؤثر دارد، ايمان به مبدا و معاد است و عمل صالح. عملي را هم قرآن صالح ميداند كه برابر با وحي باشد و كسي كه به دستور وحي عمل ميكند يقيناً به صاحب وحي معتقد است پس مسئلهٴ مبدا و معاد و نبوّت تأمين شد و عمل صالح هم در كنارش مطرح است، آنگاه اين زمينهٴ سعادت را فراهم ميكند.
بحثي دربارهٴ صابئين است كه به خواست خداي سبحان تتمهاش در سورهٴ مباركهٴ مائده و سورهٴ حج كه جداگانه مسئله صابئين را مطرح كردهاند، طرح ميشود.
دلالت عمل صالح بر وحي و رسالت
عمده اين است كه گاهي به مبدا و معاد جداگانه تذكّر داده ميشود، گاهي فقط به مبدأ تذكر داده ميشود سرّش آن است كه معاد بازگشت به همان مبدأ دارد، اين كه خداي سبحان گاهي ميفرمايد: ﴿لا إله إلاّ أنا فأعبدون﴾[1] يا ﴿لا إله إلاّ أنا فاتقون﴾[2] اين در حقيقت به همهٴ اين امور چهارگانه اشاره ميكند اينكه فرمود: ﴿لا إلٰه إلاّ أنا﴾[3] ناظر به مبدأ است و از اينكه او اِلٰه و معبود است و معبود پاداش دهنده هم خواهد بود، مرجع و معاد هم خواهد شد. و از اينكه دستور ميدهد تقوا داشته باشيد يعني عملتان را برابر وحي كنيد پس به صاحب وحي معتقد خواهيد بود پس مسئلهٴ نبوت را هم در بر دارد گاهي اين امور چهارگانه را با دو جمله بيان ميكند ميفرمايد: ﴿لا إلٰه إلاّ أنا فاعبدون﴾[4] يا ﴿لا إلٰه إلاّ أنا فاتقون﴾[5] چون مبدأ همان معاد است و تقوا هم پيروي سخن صاحب وحي است و پيروي سخن صاحب وحي بعد از ايمان به آورندهٴ وحي است، هم به مبدا اشاره شد، هم به معاد اشاره شد، هم به نبوت اشاره شد و هم به عمل صالح اشاره شد. گاهي اين امور چهارگانه را جداي از هم ذكر ميكنند، گاهي با هم ذكر ميكند براي اينكه يكي ديگري را در بردارد در اين آيه مسئلهٴ ايمان به مبدا و معاد جداگانه ذكر شد و مسئلهٴ اعتقاد به وحي و رسالت، به عنوان عمل صالح ياد شد. زيرا عملي را قرآن، عمل صالح ميداند كه برابر با وحي باشد و اگر كسي برابر با وحي عمل كرده است به صاحب وحي معتقد است.
پاداش ابدي مؤمنان
آنگاه فرمود: ﴿فلهم أجرهم عند ربّهم﴾ يعني اين اجرشان پيش پروردگار هم اكنون آماده است ﴿فلهم أجرهم عند ربّهم﴾ يعني «معدٌّ عند ربّهم» الآن هم پيش خدا آماده است اين همان است كه ﴿أُزلفت الجنة للمتقين﴾[6] اگر جنّت براي متقين آماده است پس الآن بالفعل بهشت موجود است چه اينكه جهنّم الآن موجود است كه جهنّم، ﴿أعدّت للكافرين﴾[7] الآن هم بهشت موجود است و هم جهنّم موجود است، و آنها كه اهل معنايند هم بهشت را ميبينند هم جهنّم را ميبينند. در گوشهاي از گوشههاي جغرافيايي عالم طبيعت و دنيا وجود ندارد، زيرا كلّ بساط دنيا براي تشكيل قيامت از بين ميرود و بساط دنيا برچيده ميشود، امّا بهشتي كه موجود است جهنّمي كه موجود است به آنها آسيبي نميرساند معلوم ميشود جهنّم و بهشت كه الآن موجود است در گوشهاي از گوشههاي جغرافيايي دنيا وجود ندارند كه ما اگر خواستيم نقشهٴ جهان را ترسيم كنيم بگوييم اين قسمت زمين است، آن قسمت آسمان، و آن قسمت هم بهشت و آن قسمت جهنّم، الآن آماده است هم ﴿أُزلفت الجنة للمتّقين﴾[8] هم ﴿النّار الّتي أُعدّت للكافرين﴾[9] لذا فرمود: ﴿فلهم أجرهم عند ربّهم﴾ كه يعني «معدّ عند ربّهم».
نفي خوف و حزن از مؤمنان
و در كنار اين پاداش عظيم هم كه مسئلهٴ عند ربّ است فرمود: ﴿ولاخوف عليهم ولا هم يحزنون﴾؛ اينها وقتي به پيشگاه خداي سبحان رسيدند نه خوفي دارند نه حزني. چيزي را در گذشته از دست ندادند كه آن روز محزون و غمگين باشند و آيندهٴ خوبي هم به انتظار آنهاست، لذا هراسناك نيستند.
معيار عمل صالح
قرآن كريم، گرچه ما را به عمل صالح دعوت ميكند امّا نميگويد: عمل صالح چيست؟ ما را به مصاديق عمل صالح راهنمايي ميكند، چيزي كه «مأمور به» است عمل صالح است، ترك چيزي كه «منهي عنه» است، آن ترك، عمل صالح است امّا نميفرمايد: كه نماز عملي است صالح، دربارهٴ سيئات، بعضي از امور و معاصي را بالصّراحة تصريح كرده است كه اين سيئه است فرمود: ﴿إنّه كان فاحشةً وساء سبيلاً﴾[10]؛ فلان عمل بد كاري است. راه بدي است. بعضي از گناهان را فرمود اينها سيئه هستند. در سورهٴ مباركهٴ اسرا بسياري از گناهان را شمرده، فرمود: اينها راه بدي است؛ ﴿كلّ ذلك كان سيّئه عند ربّك مكروهاً﴾[11] در سورهٴ اسرا از آيهٴ 22 تا 39 دربارهٴ بسياري از مسائلي است كه خداي سبحان يا امر كرده است يا نهي كرده است آنگاه در آيهٴ ٣٨ بعد از ذكر بسياري از آن مناهي ميفرمايد: ﴿كلّ ذلك كان سيّئه عند ربّك مكروهاً﴾[12] اوّل دعوت به توحيد و نفي شرك ميكند ميفرمايد: ﴿لاتجعل مع الله إلهاً آخرَ فتقعد مذموماً مخذولاً﴾[13] باز در پايان هم دعوت به توحيد و نفي شرك ميكند آنگاه ميفرمايد: اين مسائلي كه ما گفتيم يعني مسئلهٴ توحيد، مسئلهٴ پرهيز از شرك، مسئلهٴ پرهيز از آدم كشي مسئلهٴ پرهيز از بيعفتي و مانند آن اينها حكمت است ﴿ٰلك ممّا أوحىٰ إليك ربّك من الحكمة ولاتجعل مع الله إلهاً آخَرَ﴾[14]، كه اوّلش توحيد و آخرش هم توحيد، وسطها بسياري از مسائل اخلاقي را ذكر ميكنند، آنگاه پس از شمارش بسياري از معاصي ميفرمايد كه: اينها سيئه است و سييء اينها پيش خدا مكروه است. پس اگر سيّئات در قرآن تا حدودي مشخّص شد، عمل صالح هم كه مقابل اينهاست مشخص است چون خداي سبحان عمل صالح را مقابل سيّئي ميداند و سيئي را هم مقابل عمل صالح ميداند، به شهادت آيهٴ سورهٴ توبه در آيهٴ ١٠٢ سورهٴ توبه ميفرمايد: ﴿وآخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً وآخر سيّئاً﴾[15]؛ انسانها را به چندين گروه تقسيم ميكند، ميفرمايد در قيامت اينها به چند دسته تقسيم ميشوند عدّهاي جزء كساني هستند كه عمل صالح را با سييء مخلوط كردند گاهي عمل خوب داشتند و گاهي عمل بد، ﴿خلطوا عملاً صالحاً وآخَرَ سيّئاً﴾[16] كه عمل سييء را در مقابل عمل صالح قرار داد پس اگر در سورهٴ اسراء بعضي از معاصي كبيره را شمرد فرمود اينها سيّئه هستند، مقابل اينها ميشود عمل صالح هر چه كه خداي سبحان، انسان را به آن امر كرد آن صالح است و هر چه را كه عقل سليم و فطرت دست نخورده تشخيص داد آن عمل صالح است.
ـ تمناي بازگشت به دنيا براي انجام عمل صالح
امّا عدّهاي كه خود را صاحبان عمل صالح ميدانند و الآن در حجاب غفلت و دنيايند هم عند الاحتضار براي آنها مشخص ميشود كه عملشان صالح نبود. هم در قيامت. مثلاً منافقين خود را مصلح ميپندارند و اعمال خود را صالح ميدانند و اين در حال احتضار و در قيامت برايشان روشن ميشود. در همين سورهٴ مباركهٴ بقره، آيهٴ ١١ كه قبلاً بحث آن گذشت اين بود كه ﴿وإذا قيل لهم لاتفسدوا في الأرض قالوا إنّما نحن مصلحون﴾[17] كارهاي خود را صالح ميدانند و خود را هم مصلح ميپندارند، گروهي كه كافر و منافقند در حين موت ميفهمند اعمالشان طالح بود و نه صالح و از خداي سبحان مسئلت بازگشتِ به دنيا ميكنند كه بلكه عمل صالح انجام بدهند در آيهٴ ١٠٠ سورهٴ مؤمنون اين چنين است كه فرمود: ﴿حتي إذا جاء أحدهم الموت قال ربّ ارجعونِ ٭ لعلّي أعمل صالحاً فيما تركت﴾[18] در حال احتضار، انسان وضعش را روشن ميبيند يعني پرده غفلت كه كنار رفت انسان كنه عمل را ميبيند كه سيّيء بود يا صالح، آن چه را كه در دنيا صالح ميپنداشت در حال احتضار فساد او روشن ميشود. لذا فرمود: اينها در حال احتضار اينچنين ميگويند ﴿ربّ ارجعونِ ٭ لعلّي أعمل صالحاً﴾[19] مرا به دنيا برگردان نه براي اينكه بمانم و لذّت ببرم چون از ماندن در دنيا و لذت بردن چيزي عائد انسان نميشود. انسان ميبيند، يك محتضر در حال احتضار نميگويد خدايا مرا برگردان كه من به فكر اولادم باشم يا دنيا را آباد كنم ميگويد من فهميدم كه بيراهه رفتهام مرا برگردان كه كار خير انجام بدهم انسان در حال احتضار تمنّى برگشت به دنيا و حيات دنيا ندارد كه برگردد پيش اهل و عيال، اينچنين نيست، تنها آرزوي انسان محتضر اين است كه برگردد و كار خير انجام بدهد ﴿ربّ ارجعون ٭ لعلّي أعمل صالحاً فيما تركتُ﴾[20].
آنگاه خداي سبحان ميفرمايد: ﴿كلاّ إنّها كلمةٌ هو قائلها﴾[21] اين از مواردي است كه بالآخره لقب تقريباً مفهوم دارد يعني اين قائلش است فاعلش نيست ما چندين بار در دنيا آزموديم به او مهلت داديم مع ذلك او وقتي به حال سلامت برگشت، دست از كار فاسدش برنداشت اين يك حرفي است كه در حال احتضار ميزند ﴿كلاّ﴾[22] رجوع به دنيا ممكن نيست چرا؟ چون اگر هم برگردد همين است ﴿إنها كلمةٌ هوقائلها﴾[23] يعني فاعلش نيست فقط اين حرفي است كه ميزند ﴿ومن وراءهم برزخٌ إلي يوم يبعثون﴾[24].
در سورهٴ سجده هم همين معنا را در قيامت از زبان مجرمين نقل ميكند آيهٴ ١٢ سورهٴ سجده اين است كه ﴿ولو ترىٰ إذ المجرمون ناكسوا رؤسهم عند ربّهم ربّنا أبصرنا وسمعنا فارجعنا نعمل صالحاً إنّا موقنون﴾[25] در آن روز هم عرض ميكنند خدايا ما را به دنيا برگردان كه كار خير انجام بدهيم. معلوم ميشود آنچه را كه در دنيا، كار خير ميپنداشتند ﴿وهم يحسبون أنّهم يحسنون صنعاً﴾[26] باطنش كه فساد است در قيامت بر اينها روشن ميشود به خدا عرض ميكنند كه ما را به دنيا برگردان كه ما كار خير انجام بدهيم كار صالح انجام بدهيم؛ ﴿فارجعنا نعمل صالحاً إنّا موقنون﴾[27].
نسبت عمل صالح با ايمان
امّا اينكه در اين آيه در كنار ايمان، عمل صالح را هم ذكر فرمود براي آن است كه ايمان به تنهايي مؤثر نيست، گرچه حقيقت ايمان، اعتقاد است و اقرار است و عمل، امّا مبادا كسي خيال كند، صرف اقرار به حال انسان سودمند است براي اين كه اين پندار ظهور نكند در نوع موارد، خداي سبحان ايمان را با عمل صالح ذكر ميكند. حقيقت ايمان همهٴ اين مراحل را دارد امّا ذكر عمل صالح بعد از ايمان نه براي آن است كه ايمان فقط اعتقاد قلبي است، بلكه عمل صالح جزء مظهرات ايمان و متممّات ايمان است و از آن جهت كه سهم مهم را عمل صالح به عهده دارد اين جزء را هم بعد از آن كل ياد ميكند، نظير اينكه گاهي خداي سبحان اسم ملائكه را ميبرد بعد از اين اسم ملائكه را برد نام مبارك جبرئيل(سلام الله عليه) را هم علي حده ميبرد. اين ذكر خاص بعد ازعام يا ذكر بعضي از اجزاء معتبر بعد از كل براي توجّه دادن به آن جزء است، نه براي آن است كه در حقيقت ايمان، عمل دخيل نيست نمونههاي اين كه ذكر خاص بعد ازعام يا ذكر جزء بعد از كل براي اهميت آن مسئله مطرح است يكياش در همين سورهٴ مباركه الرحمن آيهٴ ٦٨ است كه ميفرمايد: ﴿فيهما فاكهة ونخل ورمّان﴾[28] در اين دو باغ بهشت، ميوه است بعد ميفرمايد: أنار است. خب فاكهه كه فرمود، رمّان را هم شامل ميشود. اين نه براي آن است كه رمّان فاكهه نيست بلكه به خاطر همان خصوصيت رمّان بهشتي است كه باعث شده است در كنار فاكهه ذكر بشود. اين عمل صالح به منزلهٴ رمّاني است كه بعد از ايمان ذكر شده است ايمان كل است، اعتقاد قلبي و اقرار زباني و عمل اركان را در بر دارد و ذكرِ عملِ صالح براي دعوت به آن عمل صالح است. چه اين كه گاهي خود آن عمل جانحي و قلبي را هم در كنار ايمان ذكر ميكند گاهي ميفرمايد: كساني كه مؤمنند و عمل صالح دارند و قلب آنها خاضع است اين إخبات قلب و خضوع قلب، جزء همان درجات ايمان است كه فعل قلبي است ولي مع ذلك در كنار ايمان ذكر ميشود در سورهٴ مباركهٴ حج وقتي امتحان الهي را ذكر ميكند ميفرمايد: خداي سبحان در موارد امتحان، عدهاي را ميآزمايد آنها كه از علم برخوردارند و مؤمنند از اين امتحان سرفراز بيرون ميآيند، آيهٴ ٥٤ سورهٴ حج اين است كه ﴿وليعلم الّذين أُوتوا العلم أنّه الحقّ من ربّك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم وإنّ الله لهادِ الّذين آمنوا إلي صراط مستقيم﴾[29] كه بعد از مسئلهٴ ايمان «إخبات» را ذكر فرمود. «اخبات» آن طمأنينه دروني است آن تواضع دروني است كه يك عمل قلبي است. ايمان آن را هم در بردارد منتها درجهاي از درجات ايمان، إخبات است كه خداي سبحان مخبتين را دوست دارد، «مخبت» يعني كسي كه سر بر نميآورد در برابر خدا، گردن فرازي ندارد او مسلم است و منقاد و مطيع محض. و احياناً براي اهميت بعضي از مسائل، گاهي جزئيات اعمال صالح را هم خداي سبحان ذكر ميكند مثل آيهٴ ٢٧٧ همين سورهٴ مباركهٴ بقره ميفرمايد: ﴿إنّ الّذين آمنوا وعملوا الصّالحات وأقاموا الصّلوة وآتَوا الزكوة﴾[30]، خب مسئلهٴ اقامهٴ نماز و ايتاء زكات، يقيناً جزء اعمال صالحه است با اينكه صالحات را به عنوان جمع محلّي به الف و لام ذكر كرد. فرمود: آنها كه مؤمند و عمل صالح انجام ميدهند و همه كارهاي خير را انجام ميدهند و نماز ميخوانند و زكات ميدهند، اين ﴿أقاموا الصلاة وآتَوُا الزكاة﴾[31] را در كنار ﴿عَمِلوا الصالحات﴾[32] ذكر كرده است نه به خاطر آنكه ﴿عملوا الصّالحات﴾[33]، صلاة و زكات را در برندارد بلكه به خاطر ذكر خاص بعد از عام است براي دعوت به اين خاص و اهميت اين خاصّها است. گاهي در كنار عمل صالح به بعضي از اركان مهم ايمان هم كه يك كار عملي است هشدار ميدهد نظير همان آيهٴ سورهٴ ﴿والعصر﴾ كه فرمود: ﴿والعصر ٭ إنّ الإنسان لفي خسرٍ ٭ إلاّ الّذين آمنوا وعملوا الصّالحات﴾[34] خب اين صالحات جمع محلّي به الف و لام است يعني همه كارهايي كه در دين دستور داد فرمود انجام بدهند آنگاه فرمود: ﴿وتواصوا بالحقّ وتواصوا بالصّبر﴾[35] اين تواصي بالحقّ و تواصي بالصّبر، جزء اعمال صالحه است، اين طور نيست كه بيرون از اعمال صالحه باشد ولي براي اهميت مسئله، اينها را ذكر ميكند، كه تواصي به حق غير از رابطه بازي است، تواصي به صبر، غير از رابطه بازي است.
تواصي به حق و صبر به معناي تقديم روابط بر ضوابط نيست
يك وقت انسان ميخواهد با روابط كار كند كه جزء سيئه است يك وقت ميخواهد تواصي بالحقّ كند و تواصي بالصّبر كند، توصيه بالحقّ كند كه جزء اعمال صالحه است. يك وقت براي انسان سخت است كه براي كسي نامه بنويسد يا تلفن كند كه مشكل كار كسي حل بشود براي اين كه اوّلاً تشخيص نميدهد كه اين كار با روابط است يا كار به عنوان تواصي بالحق، ثانياً بعد از آنكه تشخيص داد اين از عنوان تواصي بالحقّ است سختش است كه آبرو صرف كند ميگويد: براي من دشوار است خب البته هر دو كار دشوار است يعني هم انسان تشخيص بدهد كه اينجا، جاي دوست بازي بيجاست و عمل به روابط است يا نه يك توصيهٴ به حق است، بعد از اينكه تشخيص داد كه اين توصيه به حق است براي انسان دشوار است به دنبال كار كسي برود ميگويد: من بايد آبرو بريزم خب هر دو كار، جزء صراط مستقيم است يعني هم فهميدن كه آيا اين جزء تواصي بالحقّ و تواصي بالصّبر است يا جزء عمل به روابط، اين عمل به روابط سيئه است و آن تواصي به حق حسنه است، تشخيص اين صالح و آن طالح، يك كار دشواري است چون صراط مستقيم است خود اين معرفت، صراط مستقيم است كه از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است بعد از اينكه تشخيص داد اين كار، كار صالح است ميگويد: من تلفن بكنم، من نامه بنويسم، برايم سخت است. خب بالاخره بايد آبرو بريزد و اين آبرو را ميخواهد نگه بدارد، همانطوري كه يك متمكّن از بذل مال خودداري ميكند يك وجيه از بذل آبرو هم خودداري ميكند چون رفتنش سخت است، صراط مستقيم است از مو باريكتر و از شمشير تيزتر، هم فهميدنش سخت است هم عملش سخت است. لذا خداي سبحان ميفرمايد به اينكه تنها كسي از خسارت مصون است كه مؤمن باشد اوّلاً و همهٴ كارهاي خير را انجام دهد ثانياً و از توصيهٴ بالحق و الصبر نگذرد ثالثاً و رابعاً تواصي بالحقّ كند، تواصي بالصّبر كند. اگر خود مؤمن است ديگران را به حق تواصي كند تا مؤمن شوند خود عمل صالح دارد ديگران را به صبر تواصي كند تا ديگران به عمل صالح نائل بشوند. اين اركان چهارگانه به دو اصل بر ميگردد يكي ايمان است يكي عمل صالح، انسان وقتي خود مؤمن شد و عمل صالح انجام داد بايد تواصي به حق كند تا ديگران مؤمن بشوند، بايد تواصي به صبر كند تا ديگران عمل صالح انجام بدهند. قهراً اين فرازهاي سورهٴ مباركهٴ ﴿والعصر﴾ اينچنين خواهد شد تنها كسي از خسارت مصون است كه خود ايمان بياورد و ديگران را مؤمن كند. خود كارهاي خير كند و ديگران را به كارهاي خير وادار كند، كه اين اركان چهارگانه عند التحليل به دو ركن بر ميگردد: يكي اعتقاد سالم است، يكي كار صالح. انسان اگر خود تلاش و كوشش كرد براي خود ايمان فراهم كرد و خود عمل صالح فراهم كرد اين نبايد اميدوار باشد كه خسارت نميبيند چون در بين امور چهارگانه دو ركن را دو امر را انجام داد آن دو امر ديگر مانده است كسي كه درس ميگويد كسي كه كتاب مينويسد كسي كه ايمان در بين مردم ايجاد ميكند او تواصي به حق دارد، كسي كه كار صالح انجام ميدهد ديگران را تشويق ميكند به كار صالح اين تواصي به صبر دارد اگر كسي ميخواهد از خسارت محفوظ بماند، بايد اين چهار كار را انجام بدهد پس اينچنين نيست كه اگر كسي زحمت كشيد عالم شد و عمل صالح انجام داد و منزوي شد و خود را نجات داد، تواصي به حق نكرد، تواصي به صبر نكرد، اين از خسارت مصون باشد. اينچنين نيست.
سؤال ...
جواب: منظور آن است كه با اين كه ﴿عملوا الصالحات﴾[36] اين امور بعدي را هم زير پوشش دارد مع ذلك، خداي سبحان براي اهميّت اين امر سوّم و چهارم، علي حده مسئله تواصي به حق و تواصي به صبر را ذكر كرده است.
سؤال ...
جواب: آنجا هم براي تثبيت است يعني اي كساني كه ايمان آورديد، ثابت بمانيد. مثل اينكه ما در صلواتمان به خداي سبحان عرض بكنيم ﴿إهدنا الصراط المستقيم﴾[37] كه صراط مستقيم، در حقيقت مجموع اعتقاد و اقرار و عمل صالح است.
ماندگاري و پايدار بودن عمل صالح
قرآن كريم گاهي صالح را در برابر سيّيء ميداند، گاهي صالح را در برابر متاع دنيا ميداند گاهي ميفرمايد ﴿المال والبنون زينة الحيوٰة الدنيا والباقيات الصّالحات خيرٌ﴾[38] گاهي هم ميفرمايد ﴿خلطوا عملاً صالحاً وآخر سيّئاً﴾[39] چيزي كه رفتني است و از دست دادني است صالح نيست چيزي كه ماندني است و پايدار است، صالح است. فرمود: ﴿المال والبنون زينة الحيوٰة الدنيا﴾[40] امّا ﴿و الباقيات الصّالحات خيرٌ﴾[41] چيزي كه زوال پذير است صالح نيست.
ترغيب امير مؤمنان(عليه السلام) به عمل صالح
يك وقت خداي سبحان انسان را دعوت ميكند شما به كار نيك تن در دهيد و از بد نجات پيدا كنيد، گاهي دعوت ميكند به يك كار پايدار و باقي، تن در دهيد، اين بيان مبارك را كه فرمود: ﴿المال والبنون زينة الحيوٰة الدّنيا والباقيات الصالحات خيرٌ عند ربّك ثواباً و خيرٌ أملاً﴾[42] در بيانات حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج هست كه ميفرمايد: مال، حرث دنياست و عمل صالح، حرث آخرت است[43]. اين جملهها را حضرت در نهج البلاغه بيان ميكند، در بسياري از موارد، انسان را به عمل صالح تشويق ميكند، بعد ميفرمايد به اينكه در اين كه انسان بايد از بين برود حرفي نيست و در اين كه انسان با مرگ نابود نميشود اين هم حرفي در او نيست و در اينكه بعد از مرگ خبري هست آن هم حرفي در او نيست و در اينكه خبر بعد از مرگ جز تقوىٰ و عمل صالح، چيز ديگر نخواهد بود اين هم حرفي در او نيست لذا هر شب بعد از نماز عشا با يك صداي بلند كه همهٴ نمازگزاران مسجد بشنوند ميفرمود: «تجهّزوا رحمكم الله»[44] هر شب، ميفرمود مسافر بايد بارش را ببندد. اين دستوري نبود كه حضرت هفتهاي يكبار دستور تقوا بدهد، حضرت بعد از نماز عشا با يك صداي بلند كه همهٴ نمازگزاران بشنوند دستور ميداد، ميفرمود: بارها را ببنديد، مسافر بايد بارش بسته باشد. اين را شما در شرح حالات حضرت كه مطالعه بفرماييد آن دستوراتي كه بعد از نماز عشا ميداد ملاحظه بفرماييد ميفرمود: مسافر نميشود كه چمدانش بسته نباشد، در همين نهج البلاغه، خطبهٴ ٢٣ اينچنين است ميفرمايد: «و إنّ المال والبنين حرث الدّنيا والعمل الصالح حرث الآخرة وقد يجمعهما الله تعالىٰ لأقوامٍ»[45] نظير اينكه به ابراهيم خليل(سلام الله عليه) فرمود: ﴿وآتيناه في الدنيا حسنة وإنّه في الآخرة لمن الصالحين﴾[46] ما در دنيا به او حسنه داديم، به او اسماعيل داديم كه در موقع ذبح و قرباني عرض كرد ﴿يا أبتِ افعل ما تؤمر ستجدني إن شاء الله من الصابرين﴾[47] ما به او فرزند داديم ما به او مال داديم، مالي كه در راه خدا ميداد، هم در دنيا حسنه داديم هم در آخرت حسنه داديم، فرمود: «قد يجمعهما الله تعالىٰ لأقوام فاحذروا من الله ما حذّركم من نفسه، واخشوه خشيةً ليست بتعذير، واعملوا في غير رياءٍ ولاسمعة، فإنّه من يعمل لغير الله يكله الله لمن عمل له» كسي كه براي غير خدا عمل كند، معبود او همان غير است. همانطوري كه تابع هر كه بود، مأمومِ همان امام است، ﴿يوم ندعوا كلّ أُناس بإمامهم﴾[48] اگر براي هر كه عمل كرد، معبود او هم همان هر كس است، لذا فرمود: در قيامت به معبود خود ملحق ميشود. «فإنّه من يعمل لغير الله يكله الله لمن عمل له»، آنگاه در ذيل اين جمله فرمود «نسأل الله منازل الشهداء و معايشة السّعداء و مرافقة الأنبياء»[49] از خداي سبحان درجات شهدا را مسئلت ميكنيم، كه درجات شهدا را به ما مرحمت كند، و زندگي سعدا را به ما اعطا كند و رفاقت با انبيا را به ما مرحمت كند.
در خطبهٴ ٧٦ اين چنين فرمود: «رحم الله امرأً سمع حكماً فوَعىٰ» كسي از رحمت خاصه خدا برخوردار ميشود كه كلمات حكيمانه را بشنود و گوش دهد، قلبش وعا باشد نه گوشش ممرّ. «ودعىٰ إلي رشادٍ فدنا» به رشد دعوت بشود و نزديك بيايد «وأخذ بحجزة هاد فنجىٰ» دامن يك سالك به مقصد رسيده را بگيرد و نجات پيدا كند. «حجزه» يعني دامن، دامن كسي را بگيرد كه او را هدايت كند خود سر نباشد در بعضي از تعبيرات دارد كه عدّهاي خود سر كار ميكنند «كأنّ كل امريءٍ منهم إمام نفسه»[50] مثل اين كه هر كسي امام خودش است فرمود: كسي از رحمت خاصه برخوردار است كه دامن يك هادي را بگيرد و نجات پيدا كند «راقب ربّه و خاف ذنبه»، مراقب ربّش باشد. اين مراقبه آن است كه انسان گردن بكشد مواظب كارهاي خود باشد. به طور عادي اگر ببيند در روز چه ميگذرد و در روز چه كار كرده است اين را نميگويند مراقبه، رقيب به كسي ميگويند كه «رقبه» بكشد گردن بكشد سر برآورد و خوب ببيند و مشرف باشد، در اين موارد حسّاس كه يك مراقبي براي انسان نصب ميكنند آن مراقب همواره رقبه ميكشد سر ميكشد تا ببيند انسان چه كار ميكند. انسان اگر رقبه و گردن نكشد، إشراف پيدا نميكند اين را كه نميگويند مراقبه، فرمود: مراقب ربّش باشد و از گناهش بترسد «قدّم خالصاً و عمل صالحاً» كه فرمود: كسي از رحمت خاصه برخوردار است كه كار خالص را پيش فرست داشته باشد و عمل صالح انجام دهد. «اكتسب مذخوراً واجتنب محذوراً» يك ذخر و فخري را كسب كند كه ذخيره او باشد همان عمل صالح است كه ذخيره است چون ﴿الباقيات الصالحات خيرٌ﴾[51] بقيه كه از بين رفتني است «واجتنب محذوراً و رمىٰ غرضاً و أحرز عوضاً» يك صيّاد خوبي باشد، شكارچي خوبي باشد يك هدفي را نشان كند و تيراندازي كند، بي هدف تيراندازي نكند، اگر كسي غرض و هدفي را نشان كرد و آن هدف را نشانه گرفت و تير انداخت عوضي نصيبش ميشود «كابر هواه وكذّب مناه»؛ با هواي خود مكابره كند بر او برتري پيدا كند و كبريايي خود را نسبت به هوس نشان بدهد بگويد: من از تو بزرگترم و عظيمتر از آنم كه تحت تسليم تو قرار بگيرم و «كذّب مُناه»؛ تمنّي باطل خود را تكذيب كند «جعل الصّبر مطيّة نجاته والتّقوىٰ عُُدّة وفاته ركب الطّريقة الغرّاء و لزم المحجّة البيضاء، اغتنم المهل و بادر الأجل، وتزّود من العمل»[52] يعني مسافر كه بي زاد نمي شود. آنكه مرگ را نابودي ميداند ميگويد: من چرا ره توشه تهيّه كنم. ولي كسي كه مرگ را سفر ميداند چه اينكه سفر هم هست، خب مسافر بدون زاد كه ممكن نيست به مقصد برسد در بين راه ميماند. شما در قرآن به غير از تقوا نشان داريد؟ فقط يكجاست كه ما را به زاد و توشه دعوت كرده است و آن زاد تقوى است، فرمود: ﴿تزوّدوا فإنّ خير الزّاد التقوىٰ﴾[53]
اينجا هم حضرت ميفرمايد: «وتزوّد من العمل»[54]
در دعوت به عمل صالح و تقوا اين جمله را در خطبهٴ ٢٠٤ ملاحظه ميفرماييد در عنوان خطبه اينچنين است كه «كان كثيراً ما ينادي به أصحابه» ولي در جوامع روايي آمده است كه حضرت هر شب بعد از نماز عشا اين جملهها را ميفرمود: «تجهّزوا رحمكم الله»؛ يعني جهاز و وسيله سفر را ببنديد چرا؟ براي اين كه «فقد نودي فيكم بالرّحيل»؛ يعني منادي الهي نداي رحلت داده است! خب، شما كه نميتوانيد بگوئيد من كارم آماده نشد يا الآن وقتش نيست، چون ﴿إذا جاء أجلهم لايستأخرون ساعةً ولايستقدمون﴾[55] «وأقلّوا العرجة علي الدّنيا، وانقلبوا بصالحٍ ما بحضرتكم من الزّاد»؛ فرمود: خيلي معطّل نشويد زود آماده بشويد خب انسان سبكبار زود آماده است «نجا المخففون»[56] است «تخفّفوا تلحقوا»[57] است فرمود: «وأقلّوا العرجة علي الدنيا وانقلبوا بصالح ما بحضرتكم من الزّاد»؛ وقتي كه داريد ميرويد زاد و توشهٴ فراواني در دنيا است، اين همهٴ زاد و توشهٴ فراوان در حضور شماست، نزديك شماست، اين را بگيريد با اين زادِ تقوا منقلب بشويد. چرا؟ براي اين كه «فإن أمامكم عقبة كئوداً» صراط مستقيم را انسان بايد در دنيا طي كند و گرنه اين كتلها صراط مستقيم ميشود، براي انساني كه در دنيا راه را طي نكرده است اين گردنههاي كوه براي او صراط مستقيم است. خب چون نميتواند طي كند ميماند، فرمود: «فإنّ أمامكم عقبة كئوداًً» مگرنه آن است كه سير اِلى الله با صراط مستقيم است معناي صراط مستقيم در دنيا همين دين است و اگر كسي در دنيا، دين راستين داشت در آخرت آن پل براي او باز و پهن و نرم خواهد شد فرمود: بعد از مرگ گردنههاي صعب العبور در پيش داريد «ومنازل مخوفة مهولة» هراسناك و هولناك است كه «لابدّ من الورود عليها والوقوف عندها واعلموا أنّ ملاحظ المنيّة نحوكم دانية»؛ نگاه مرگ به طرف شما نزديك است.
ميگويند عزراييل(سلام الله عليه) شبانه روز پنج بار به خانههاي هر كسي سركشي ميكند گفتهاند: منظور از اين پنج بار آن مواقع نمازهاي پنجگانه است[58] اينچنين نيست كه كسي از ديد عزراييل(سلام الله عليه) شبانه روز غائب باشد پنج بار لااقل حضرت ميبيند.
فرمود: نگاه مرگ نزديك شد «أنّ ملاحظ المنية نحوكم دانية و كأنّكم بمخالبها وقد نشبت فيكم» گويا چنگال مرگ در شما فرو رفته است «وقد دهمتكم فيها مفظعات الأُمور و معضلات المحذور فقطّعوا علائق الدّنيا واستظهروا بزاد التّقوىٰ»[59]؛ اين ظهيرتان باشد اينكه گفته ميشود: «مالي عمل صالح استظهروا به»، معلوم ميشود عمل صالح مستظهر به، انسان است، انسان مستظهِِر به عمل صالح است پشتيبان انسان، عمل صالح است، انسان به عمل تكيه ميكند، ظهير انسان، عمل انسان است، انسان به عمل تكيه ميكند فرمود: «واستظهِروا بزاد التّقوىٰ» مگر نميخواهي تكيه گاه داشته باشي؟ انسان بدون ظهير و پشتيبان كه نميتواند اين راه مهولِ مخوف را طي كند. تنها تكيهگاه انسان تقوي است.
در آن كلمات قصار هم اين جمله است ١١٣ از كلمات قصار حضرت ميفرمايند به اينكه «لامال أعود من العقل» هيچ مالي عايديش بهتر از عقل نيست «ولا وحدة أوحش من العجب ولاعقل كالتدبير، ولا كرم كالتّقوي ولاقرين كحسن الخلق، ولا ميراث كالأدب، ولا قائد كالتّوفيق، ولاتجارة كالعمل الصّالح»، مگر نه آن است كه فرمود: ﴿هل أدلّكم علي تجارة تنجيكم من عذاب أليم﴾[60] هيچ تجارتي به اندازه عمل صالح نيست «ولا ربح كالثّواب»[61].
«والحمدلله رب العالمين»
[1] ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 25.
[2] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 2.
[3] ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 25.
[4] ـ همان.
[5] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 2.
[6] ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 90.
[7] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 24.
[8] ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 90.
[9] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 131.
[10] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 32.
[11] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 38.
[12] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 38.
[13] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 22.
[14] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 39.
[15] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 102.
[16] ـ همان.
[17] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 11.
[18] ـ سورهٴ مؤمنون، آيات 99 ـ 100.
[19] ـ همان.
[20] ـ همان.
[21] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 100.
[22] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 100.
[23] ـ همان.
[24] ـ همان.
[25] ـ سورهٴ سجده، آيهٴ 12.
[26] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 104.
[27] ـ سورهٴ سجده، آيهٴ 12.
[28] ـ سورهٴ الرحمن، آيهٴ 86.
[29] ـ سورهٴ حج، آيهٴ 54.
[30] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 277.
[31] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 277.
[32] ـ همان.
[33] ـ همان.
[34] ـ سورهٴ عصر، آيات 1 ـ 3.
[35] ـ سورهٴ عصر، آيهٴ 3.
[36] ـ سورهٴ عصر، آيهٴ 3.
[37] ـ سورهٴ فاتحة الكتاب، آيهٴ 6.
[38] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 46.
[39] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 102.
[40] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 46.
[41] ـ همان.
[42] ـ همان.
[43] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 23.
[44] ـ امالي شيخ صدوق، ص 498، مجلس 75 ، ح 7.
[45] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 23.
[46] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 122.
[47] ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 102.
[48] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 71.
[49] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 23.
[50] ـ وسائل الشيعة، ج 27، ص 160.
[51] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 46.
[52] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 76.
[53] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 197.
[54] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 76.
[55] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 34.
[56] ـ مكارم الاخلاق، ص 440.
[57] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 167.
[58] ـ كافي، ج 3، ص 136؛ «... و أنا اتصفحهم في كُلِّ يوم خمس مَرَّات عند مواقيت الصلاة ...»
[59] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 167.
[60] ـ سورهٴ صف، آيهٴ 10.
[61] ـ نهج البلاغة، حكمت 113.