بسم الله الرّحمن الرّحيم وايّاه نستعين
حمد و ثنا مخصوص خداوندي است كه هماره با نَصب خليفه از تَعَب جامعه بشري ميكاهد. درود و تحيّت ويژه انبيا و اولياي الهي است كه دائما مجراي فيض ربوبي بوده و وسائل قرب سالكان صالحاند، مخصوصاً خاتم پيامبرانصلي الله عليه و آله و سلم و خاتم امامان(عليهالسلام) كه زمامدار قيام جهاني و رهبر همگانياند؛ به اين ذوات مقدّس تولّي داريم و از دشمنان آنان تبرّي.
ارج نهادن به فرهيختگان
اكنون كه گروهي از فرهيختگان فنّ شريف بهداشت و درمان و جمعي از صاحبنظران فنون ديگر، با هماهنگي دفتر نهاد نمايندگي، به اميد صاحببصر شدن در اين همايش وَلَوي حضور يافتيد، مقدمشان را گرامي، اقدامشان را ستوده و قيامشان را كه براي تدبّر درباره يكي از حسّاسترين مسئله ديني است، ارج مينهيم و از خداي سبحان پذيرش كارهاي انجام شده و توفيق ارائه صحيح برنامههاي آرماني آينده شما را مسئلت مينماييم.
عرض ارادت به ساحت مقدس امام زمان (ع)
البته نامآوران فنِّ مقال و متضلّعانِ رشته مقالت، جهتگيري عرض ارادت به ساحت قدس بقيّةالله(ارواح من سواه فداه) را از نظر صائب دور نميدارند، ولي براي تقريب اين مقصود سامي، نكاتي به عرض حضّار گرامي ميرسد، شايد فيضي به راقم و فوزي به مستمع، تبرّكي به مجلسْبان و تيمّني به محفلآرا رسد. هرچند صاحب اصلي همايش غائب و غبار غيبتِ آن شاهد گَرد مِلال بر اين گِردهمايي پاشيده و همگان را بيصبرانه منتظر ظهور آن مِهر سپهر ولايت و زهور آن مُذهره آسمان امامت قرار داد، زيرا امّت را زَهْرَه حضور بيقائد نخواهد بود
بر هم زنيد ياران اين بزم بيصفا را ٭٭٭٭ مجلس صفا ندارد، بيروي محفل آرا[1]
به هر تقدير، برخي از آن اصول حياتي به اينصورت تقديم ميشود:
خدا مصدر و مقصد نهايي همگان
اصل اول. جامعه انساني، سالك به صَوْب كمال برين است، و در عقيده و خلق و عمل كارواني است هدفمند، و تنها مقصود بالذات وي شهود خدايي است كه از او فيض هستي خويش را دريافت كرد و همان مبدأ را منتها و همان آغاز را انجام و همان مصدر را وطن خويش ميداند، و جهان ميهني معناي معقولي جز اين ندارد. قرآن كريم كه آخرين وحي تشريعي مدوّن است، همانطوري كه خداوند را مصدر همگان معرّفي ميكند، همان حضرت را مقصد نهايي ميداند و پايان سير سائران بشري را لقاي الهي اعلام كرده است: ﴿يا أيها الانسان انّك كادحٌ إلي ربّك كَدْحاً فملاقيه﴾.[2] تنها تكاپوي انسان به سوي خداست؛ هرچند برخي به جمال و بعضي به جلال الهي ميرسند: «ترسا و پارسا همه را ره به سوي او».
در اين سير ملكوتي، اگر انساني بايستد يا كژراهه رود و محبوبي غير از خداوند و اولياي الهي برگزيند، زيان كرده است:
جز صورت عشق حق، هر چيز كه من ديدم ٭٭٭٭ نيميش دروغ آمد، نيميش دغل دارد[3]
شرائط به ثمر رسيدن سلوك
اصل دوم. سلوك وقتي به ثمر ميرسد كه داراي مسلك معيّن و مصون از اعوجاج، و نيز داراي راهنمايي آگاه و امين باشد كه از آسيب سهو و نسيان و عصيان منزّه و از گزند جهل و غفلت و طغيان مبّرا باشد، تا سالكان را در كسوت تقوي و به دور از هر گونه طَغوي و تمرّد رهبري كند.
مسلك كامل و انسان كامل
مسلك كامل همان دين الهي است كه از آن به صراط مستقيم ياد ميشود، راهنماي امين همان انسان كاملي است كه از وي به پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم يا امام معصوم(عليهالسلام) ياد ميگردد؛ پيام قرآن كريم در اينباره چنين است: ﴿إنّما اَنْتَ منذرٌ ولكل قومٍ هادٍ﴾[4]. رسول گرامي اسلامصلي الله عليه و آله و سلم به منظور تبيين ضرورت هماهنگي كامل بين صراط مستقيم و راهنما و رهبر چنين فرمود: «إنّي تارك فيكم الثقلين، كتابَ الله وعترتي».[5]
حقيقت آب زندگاني
اصل سوم. آب زندگاني باراني نيست كه از بالا ببارد و آب چشمه يا چاه نيست كه از پايين بجوشد، بلكه حقيقتي است كه به صورت قانون الهي و نيز به عنوان انسان كامل معصوم ظهور ميكند. پيام قرآن كريم درباره حياتبخشي دين خدا چنين است: ﴿يا ايُّها الذين آمنوا اِستجيبوا لله ولِلرَّسول اذا دَعاكم لما يحييكم﴾ [6]؛ يعني رهآورد دين، نه تنها افيون و مخدّر نيست، بلكه نيروي محرّك و عامل حيات و پويايي است.
پيام رسول گرامي اسلامصلي الله عليه و آله و سلم درباره حياتبخشي جريان امامت و پويايي معرفت امام زمان(عليهالسلام) چنين است: «مَن ماتَ ولَمْ يَعْرِفْ امام زمانه ماتَ ميتةً جاهليّة» [7]؛ هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مرگ او مردن جاهليت است و چون مرگ عصاره زندگي است، اگر مردن كسي جاهلي بود، معلوم ميشود كه حيات او نيز جاهلي بوده؛ يعني فاقد حيات معنوي و انساني بوده است. معلوم ميشود كه معرفت امام زمان(عليهالسلام) باعث حيات معقول و انساني خواهد بود و چنان حيات معقول و انساني، مردنِ معنوي و انساني را كه همان هجرت از طبيعت به فراطبيعت و انتقال از سِجْن دينا به خُلد آخرت است، به همراه دارد:
تو گمان ميبري كه شيران نيز ٭٭٭٭ چون سگان از برون در ميرند
همه روشن شوند چون خورشيد ٭٭٭٭ چونك در پاي آن قمر ميرند[8]
اگر جاهليتِ كهن با نبوّت زدوده شد، جاهليت جديد با امامت به محاق ميرود.
مراتب معرفت امام زمان (ع)
اصل چهارم. معرفت امام زمان(عليهالسلام) مراتبي دارد كه تأثيرگذاري آنها در رُفْتَنِ غبار جاهليت و زدودن گَردِ تحجّر و ارتجاع يكسان نيست و سهم آنها در احياي تراث پيامبران پيشين مساوي نخواهد بود، چه اينكه آثار آنها در تبيين انتظار صحيح و تعليل و حمايت از آن همسان نيست، مثلاً شناخت شناسنامهاي امام زمان(عليهالسلام) و معرفت تاريخ تولّد و زمان غيبت صغري و كبري، هرگز به مثابه معرفت معناي امامت و شناخت حقيقت ولايت و انطباق انحصاري آن شخصيّتِ حقوقي در فلان شخصيّت حقيقي... نخواهد بود، لذا حضرت عليبن ابيطالب اميرمؤمنان(عليهالسلام) چنين فرمود: «اِعْرِفوا اللّهَ باللّهِ والرسولَ بالرسالةِ واولي الامر بالأمر بالمعروف والعدل والاحسان» [9]؛ يعني خداوند را به خداوندي و الوهيت بشناسيد، پيامبر را به پيامبري و رسالت بشناسيد و ولي امر امت اسلامي را به اتصاف به حقيقت معروف و عدل و احسان و به امر به آن فضائل بشناسيد.
بهترين راه معرفت خدا
همانطوري كه براي معرفت خداوند راههاي فراواني است و بهترين آن روشها طريق صدّيقان است كه خداوند را با خود او ميشناسند، مانند آنكه آفتاب را نه از خبر ديگران ميشناسند و نه از راه گرما و نه از طريق روشني هوا، بلكه او را از راه مشاهده خود او ميشناسند؛
چون سخن در وصف اين حالت رسيد ٭٭٭٭ هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد[10]
آفتاب آمد دليل آفتاب ٭٭٭٭ گر دليلت بايد از وي رو متاب
از وي ار در سايه نشاني ميدهد ٭٭٭٭ شمس هر دم نور جاني ميدهد
سايه خواب آيد تو را همچون سَمَر ٭٭٭٭ چون برآيد شمس اِنشقّ القمر [11]
منهج صديقان راه امام شناسي
براي امامشناسي نيز مسالك گونهگون است كه بهترين آن منهج صدّيقان ولايتمدار است، و آن معرفت امامْ به حقيقت امامت و معناي ولايت است و آن اينكه كمالهاي علمي و عملي كه از آنها به عنوان معروف، عدل و احسان تعبير شد، در انسان كامل معصوم متبلور گردد، به طوري كه شاهد عميق و عريق انديش، هرچه در سنّت و سيرت و سريرت چنين انسان كامل و معصومي تأمل ميكند، چيزي خارج از جمال الهي و بيرون از جلال خدايي كه به صورت علم كامل صائب و عمل تامّ صالح در بنده مخلَص او ظهور يافت و در مظهر جامع او متجلّي شد، نميبيند.
معرفت شاهدانه زمينه طرح انتظار شهود
چنين معرفت شاهدانهاي زمينه طرح انتظار شهودِ عدلِ مُمثَّلْ و احسانِ مُجَسّدْ را همراه با مَعْروفِ ممهّد و امر به همه سجاياي انسانِ متعهّد فراهم ميكند.
نوبت زنگي است، رومي شد نهان ٭٭٭٭ اين شب است و آفتاب اندر رِهان
نوبت گرگ است و يوسف زير چاه ٭٭٭٭ نوبتِ قبط است و فرعون است شاه
تا ز زرق بيدريغ خيره خند ٭٭٭٭ آن سگان را حصّه باشد روز چند
در درون بيشه شيران منتظر ٭٭٭٭ تا شود اَمْر تَعالَوا منتشر[12]
توقف شناخت امام بر شناخت نبي و شناخت نبي بر شناخت خدا
چون معروف، عدل و احسان با هماهنگي وحي و عقل شناخته ميشود و بدون هدايت آسماني، نيل به همه آن معارف ميسور عقلِ برهاني حكيم يا شهودِ عرفاني عارف نخواهد بود، لذا قبل از معرفت امام، شناخت معناي نبوت و معرفت نبي از راه شناخت نبوّت لازم دانسته شد؛ چه اينكه معرفت نَبي و نيز شناخت معناي نبوّت بدون شناخت خداوند يگانه و يكتا ميسّر نيست، از اين جهت معرفتِ خداوند از راه شناخت خداوندي و معناي الوهيتْ ضروري تلقي شد، زيرا خداوند مبدأ هرگونه كمال علمي و عملي است و هرگونه كرامت اعتقادي، اخلاقي و عملي از ناحيه آن حضرت ترسيم ميگردد؛
ني تو اعطيناك كوثر خوانده اي ٭٭٭٭ پس چرا خشكي و تشنه مانده اي
هر كه را ديدي ز كوثر سرخ رو ٭٭٭٭ او محمّد(ص) خوست با او گير خو[13]
بازگشت همه نمودها و بودها به يك بود اصيل
اصل پنجم. براساس جهانيبيني توحيدي، تمام نمودها و آيتهاي قرآني و عرفاني به يك بود و ذيآيتِ اصيل منتهي ميگردد، و تمام بودهاي حِكَمي و كلامي به يك بود اصلي و ذاتي ختم ميشود و تمام ارزشها و بايدهاي اخلاقي به يك ارزش ذاتي و بايد اصيل برميگردد، زيرا اگر چيزي در جهانِ نمود يا بود، سهمي از آيت و نمود بودن دارد، يا بهرهاي از بود و هستي را داراست، يا حظّي از بايد ارزشي دارد، حتماً به چيزي كه هستي او ذاتي و لزوم معرفت او اوّلي و تحتّم خضوع در ساحت او ضروري است، منتهي ميشود؛ يعني منطقه علم مانند قلمرو عَيْن يك اصل دارد و بس، و غير آن اصل يكتا و يگانه حتماً بايد به همان اصلِ واحد و اَحَد برگردد، وگرنه سهمي از نمود يا بود و يا بايد نخواهد داشت؛ «كلّ شيء هالك إلّا وجهه».[14]
مَن جز اَحَدِ صَمَد نخواهم ٭٭٭٭ جز مَلِك اَبَد نخواهم
بياو زبراي عشرتِ من ٭٭٭٭ خورشيد سبوكشد نخواهم[15]
غير ممكن بودن معرفت خليفه بدون معرفت مستخلف عنه
به استناد اين اصل و اعتماد بر اصل چهارم، معرفت امام بدون معرفت پيامبر ابتر است؛ چه اينكه شناخت پيامبر بدون شناخت خداي سبحان بيثمر، چون امام خليفه رسول است؛ چه اينكه رسول خليفه خداوند است و معرفت خليفه بدون معرفت مُسْتَخلفعنه ممكن نخواهد بود ،زيرا تار و پود خلافت را علم و اراده مستخلفعنه تأمين ميكند. اگر كسي خداوند را كه مُسْتَخلفعنه رسول است نشناسد، قطعاً به معرفت پيامبر كه خليفه او است، پي نميبرد و اگر كسي رسول را نشناسد، هرگز به معرفت امام كه خليفه او است، نايل نميگردد، و ممكن است به جاي غدير سقيفه را و به جاي علي(عليهالسلام) ديگري را انتخاب كند، و در نتيجه از معرفت امام زمان(عج) خود محروم شود كه چنين حِرماني زمينه محروميّت از حياتِ معقول را فراهم مينمايد و از دستدادن حيات عقلي، مستلزم ابتلا به زندگي جاهليت است كه عناصر محوري آن را جهل علمي و جهالت عملي تشكيل ميدهد.
وظيفه مردم در زمان غيبت
لذا حضرت امام جعفر صادق(عليهالسلام) به زراره فرمود: ... هروقت عصر غيبت وليعصر(عج) را ادراك نمودي، اين دعا را نيايش كن: «اللّهم عَرِّفْني نَفْسَك فانّك اِنْ لَم تُعَرّفني نَفسَك لم اَعْرِف نَبيَّك، اللّهم عَرِّفْني رَسُولَك فانّك اِنْ لَمْ تُعَرفّني رسولك لم اَعْرِفْ حُجّتك اللّهم عَرِّفني حُجَّتك فانّك اِنْ لم تُعَرّفني حُجّتك ضَلَلْتُ عَنْ دِيْني».[16] البته چنين معرفتِ ملكوتي، نتيجه چنان بينش توحيدي است كه رهبران معصوم را خليفه خداوند ميداند، نه آنكه واليان مردمي را نماينده جمهور و منتخب آنان تلقّي كند و از اين تحليلْ راز كلامي بودن مسئله امامت نزد اماميه و سرّ فقهي بودن آن نزد ديگران معلوم خواهد شد، زيرا يكي تعيين امام(عليهالسلام) را فعل خداوند ميداند و ديگري انتخاب او را كار مردم.
معناي انتظار و آثار پربار آن
البته معناي انتظار و آثار پربار آن، بنا بر مكتب نَصْبْ، دقيق و عميق و عريق خواهد بود، برخلاف آنچه بر مكتب انتخاب مترتّب است كه فقط جنبه مُلكي و طبيعي دارد و فاقد صبغه ملكوتي و جنبه فراطبيعي است؛ يكي با چند قدم از پاي ميافتد و ديگري با سر ميدود؛
دلا در سِرّ عشق از سَرْ مينديش ٭٭٭٭ بده جان و زجانْ ديگر مينديش
چو سَرْ درباختي بشناختي سِرّ ٭٭٭٭ چو سِرّ بشناختي از سَرْ مينديش
همه بتها چو ابراهيم بشكن ٭٭٭٭ هم از آذر، هم از آزر مينديش[17]
تجارت سودآور صاحبدلان
البته فاني را بهاي كالاي باقي قرار دادن، تجارت سودآوري است كه هرچند سوداگران مادّي به آن رضا نميدهند، ولي صاحبدلاني كه در سويداي قلب آنان شوق حق نهادينه شد، به استقبال آن ميشتابند.
عقلي بودن ضرورت اصل امامت و نقلي بودن تطبيق آن بر مصاديق معين
اصل ششم. هرچند ضرورت اصل امامت و حتمي بودن عصمت امام و قطعي بودن ساير مسائلِ كلانِ كلامي را برهان عقلي به عهده دارد، ليكن تطبيق آن بر مصاديق معيّن و تعديد افراد و ازمنه و امكنه آنان را دليل معتبر نقلي عهدهدار است، زيرا نَقْلِ معتبر، گذشته از امضاي رهآورد عقل قطعي امامت، خصوصيتهاي آن را بازگو نموده و جامعه بشري را به آن هدايت مينمايد.
مشخص بودن تعداد امامان معصوم (ع) و نام هاي مبارك آنها
آنچه به طور يقين از اهلبيت وحي و عصمت(عليهمالسلام) در اينباره رسيد، عبارت از آن است كه امامان معصوم(عليهمالسلام) و جانشينان راستين رسول اكرمصلي الله عليه و آله و سلم دوازده نفراند و اسامي آن ذواتِ مقدس و تمام ويژگيهاي هويّت آنان ترسيم و تقرير شده است، و آنچه به طور قطع از تاريخ و سيره به دست ميآيد، اين است كه يازده نفر از آن امامان معصوم(عليهمالسلام) به دنيا آمدند و امامت نمودند و با شهيد يا مسموم شدن ارتحال نمودند.
آنچه به طور مسلّم از عقل و نقل روشن است، اين است كه هرگز جامعه انساني بدون امام معصوم(عليهمالسلام) نخواهد بود و زمين هرگز از حجّتِ ذيعصمت خالي نيست.
تولد و حيات معصوم دوازدهم (ع)
نتيجه اين مبادي قطعي سهگانه اين است كه امام معصومِ دوازدهم متولد شد و زنده است و ظهور خواهد كرد، نه آنكه بعداً متولد گردد و نه آنكه قبلاً متولد شده و رحلت كرده باشد، زيرا هم پندار باطلِ عدم تولد ضلالت است و هم زعمِ آفِل فائل ارتحال غوايت، زيرا اوّلي را دشمنِ لَدُود ساخت و دومي را خائن و مزدور عَنُود پرداخت. شايد كينهتوز مشتركِ جاهليت كهن و جديد كه طبق فرموده خداي سبحان هر روز نيرنگ تازه به بازار زر و زور عرضه ميكند؛ يعني يهود نژادپرست كه هم در صدر تاريخ و هم در ساقه آن خائنانه دسيسه كرد و ميكند، در آن سهيم بوده و هست؛ ﴿...ولا تَزالُ تَطّلعُ عَلي خائنةٍ منهم اِلّاقليلاً منهم﴾.[18]
فرق انتظار پيروان مكتب اهل بيت با ديگر منتظران
با اين تحليلِ هماهنگِ عقل و وحي، معناي انتظار پيروان اهلبيت عصمت و طهارت(عليهمالسلام) با انتظار ديگران فرق عميق دارد، زيرا فرقه ناجيه منتظر طلوع شمس موجودِ مستور است و ديگران منتظر وجود ستاره معدوم، لذا حضرت وليعصر(عج) به اعتقاد راسخ ما، مهدي موجود موعود است و طبق پندار ديگران فقط موعود است، نه موجود. تفاوت معناي انتظار در دو طيف مزبور، همان تفاوت عريق موجود و معدوم است كه نميتوان مرز آن را تحديد نمود، زيرا يكي عكس ماه را در قعر چاه ميبيند و به انتظار او فرو ميرود و ديگري رخ ماه را در سپهر مشاهده مينمايد و به انتظار اوج، فرازمندانه عروج ميكند؛
دلا خود را در آيينه، چو كژبيني هر آيينه ٭٭٭٭ تو كژ باشي نه آيينه، تو خود را راست كن اوّل
يكي ميرفت در چاهي، چو در چَهْ ديد او ماهي ٭٭٭٭ مَه از گردون ندا كردش، من اين سويم، تو لاتَعْجَل
مجو مه را تو در پستي كه نبود در عدم هستي ٭٭٭٭ نرويد نيشكر هرگز، چو كارد آدمي حنظل[19]
امام زمان (ع) مظهر اسم اعظم
اصل هفتم. امام زمان(عج) همان انسان كامل معصومي است كه مظهر اسم اعظم خداست؛ نه طولاني بودن عمر پربركت آن حضرت گزندي به حيات وي ميرساند و نه غيبت آن ذات مقدس، آسيبي به آگاهي وي از پيدا و پنهان جامعه بشري، چون امام معصوم(عليهالسلام) گذشته از سِمَت رفع نيازهاي علمي و عملي امّت، خليفه مطلق الهي است و نظير حضرت آدم(عليهالسلام) و ساير خلفاي خداوند معلّم فرشتگان خواهد بود و ملائكه اصناف گونهگوناند كه مدبّرات امور نيز برخي از آنان به شمار ميآيند و مسئولان تدبير تكويني، تمام كارها را به امر خداوند انجام ميدهند.
تاثير انتظار در اصلاح امور غيب و شهادت
اثر انتظارِ وساطت و ترقّبِ دخالت حضرت وليعصر(عج)، در اصلاح امور غيب و شهادت، آسمان و زمين، ارواح و ابدان فراوان خواهد بود؛ چه اينكه بركات بيشماري بر انتظار شفاعت آن حضرت در كارهاي مادي و معنوي، دنيوي و اخروي مترتّب است. براي نيل به چنان فيض و چنين فوز بايد مترنّم بود:
گر برود به هر قدم در ره ديدنت سري ٭٭٭٭ من نه حريف رفتنم از در توبه هر دري
تا نكند وفاي تو در دل من تغيّري ٭٭٭٭ چشم به خود نميكنم تا چه رسد به ديگري[20]
ارزش انتظار و كرامت منتظر
ارج انتظار به كرامت منتظَر است و حُرمتِ تُرقّب به مقدار تأثير مُتَرَقَّبْ است، چون وليعصر(عج) قلمرو تأثير او، اعم از معارفِ بود و نبود و مسائلِ بايد و نبايد است و منطقه وساطت وي، اعم از انسان و غيرانسان است و نصاب توانمندي او در اين است كه گستره آلوده تمام زمين به ظلم و جور را به پهنه پاك قسط و عدل تبديل ميكند و جهنم سوزانِ نظامِ سلطه را كه مايه پر شدن عرصه حيات بشر از غبار ستم و دود طغيان شده، با دست انتقام الهي خاموش و آرمانْ شهرِ بهشتگونه را كه لبريز از برابري و برادري و ميانهروي است، تأسيس مينمايد، بنابراين منطقه انتظار مترصّدانِ حضرتِ وليعصر(عج) كه جهانآراي واقعي است، به وُسْعَتِ قلمرو بشريّت است، زيرا همگان خواه و ناخواه به اميد طلوع چنان شمسي بيصبرانه به سر ميبرند.
معرفتِ قديم را بُعدْ حجاب كي شود ٭٭٭٭ گرچه به شخص غائبي در نظري مقابلم
آخرِ قصدِ من تويي، غايتِ جهد و آرزو ٭٭٭٭ تا نرسم، زدامنت دست اميد نگسلم[21]
عدل افشاني حضرت ولي عصر (ع) در كلام اهل بيت (ع)
عدلافشاني حضرت بقيّةالله(ارواح من سواه فداه) در سخنان گهربارِ اهلبيت وحي و عصمت(عليهمالسلام)، به ويژه حضرت حسين بن علي(عليهالسلام) سيّد شهيدان شاهد، از غابر و قادم و سالف و آنف چنين آمده است: «لولم يَبْقَ من الدّنيا الاّ يومٌ واحدٌ لطَوّلَ الله ذلك اليومَ حتي يَخْرُجَ رجلٌ مِن وُلْدي فَيَمْلَأها عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلماً، كذلك سمعتُ رسولَاللهِ يقول» [22]؛ يعني ظهور قطعي خاتم اوصياي الهي براي آن است كه جامعه بشري به آرمان آفرينش خويش كه گستره عدل و داد و اَخْذ داد هر مظلوم از ظالم و جلوگيري از شكمبارگي جائر و گرسنگي مظلوم كه ميثاق مأخوذ خداوند از عالمان راستين دين است،[23] نايل گردد. منتظر چنين انسان معصومي بودن كمال مطلوب است؛ هرچه انتظار كاملتر تكاپوي حضور و ظهور بيشتر، آنكه متحجّرانه به سر ميبرد، افسرده خواهد شد، آنكه اميدمندانه منتظر است، پويا ميگردد؛
آبي ميانِ جو روان، آبي لبجو بسته يخ ٭٭٭٭ آن تيزرو، اين سست رو، هين تيزرَو تانَفْسَري[24]
ميسور نبودن انتظار بدون عشق
البته نيل به چنان انتظار ارجمندي بدون حُبّ صادقِ بالغ كه از آن به عشق ياد ميشود، ميسور نيست و با آن همه مقصود حاصل است؛
از سَرِ پُستانِ عشق، چونك دمي شير يافت ٭٭٭٭ قامت سروي گرفت، كودكك يك مَهَه[25]
هماهنگي انتظار فرج با اميد و تنزه آن از آرزوي خام
اصل هشتم. انتظار فرج وليعصر(عج) از بهترين عبادتها است، معناي انتظارْ هماهنگ با اميد و منزّه از آرزوي خام است، قرآن كريم ضمن امضاي رجا، امنيّه را خُرافه ميداند؛ ﴿ليس بامانيّكم ولااماني اهل الكتاب﴾.[26] اُمْنيّه عبارت از آرزوي نپخته است كه با مبادي همراه نيست. اميد ميوه قابل نضج است كه با مقدمات پختگي آميخته است. مادر كه به رشد كودك خود اميدوار است، در شير دادن او كوتاهي نميكند، باغبان كه به بالندگي نهال خويش اميد دارد، در غرس، هرس، آبياري و نگهداري آن قصور نمينمايد. حضرت رسولاكرمصلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «إنّما الاَمَل رحمةٌ من اللهِ لامّتي، لولا الاَمَلُ ما اَرْضعَتْ امٌّ ولداً ولاغَرَسَ غارسٌ شجراً».[27]
تكاپوي منتظر مهدي موعود موجود
بنابراين، منتظرِ واقعي طلوع مهدي موجود(عج) هماره در تكاپو است تا فرهنگ نابْ، از علم به عين آيد و از گوش به آغوش، لذا هر متخصص فنّآوري، در ارائه صحيح تخصّصِ متعهّدانه، هيچ قصوري را روا نميدارد و اگر حضرت امام صادق(عليهالسلام) فرمود: «ليُعِدّنَ اَحَدُكم لخروج القائم(عليهالسلام) ولوسهماً، فانّ الله اذا عَلِمَ ذلك من نيّته رَجَوْتُ لان يُنْسِي في عُمْرِه حتي يُدْرِكَه ويكونَ مِن اعوانه وانصاره)عليهمالسلام(»[28]؛ يعني منتظر براي ظهور آن حضرت(عليهالسلام) حتي يك تير هم كه شد، آماده نمايد...، صبغه تمثيل دارد، نه تعيين، زيرا آنكه تخصّص نظامي دارد، وظيفه او آمادگي رزمي است و آنكه فنّآور اقتصادي است، رسالت او تمهيد حلّ تورم و رفع بيكاري و تعديل تقاضا و عرضه و تقليل فاصله رنجآور طبقاتي و تعطيل اِسراف و اِتراف و ترفّه است و آنكه مجتهد فقهي يا حقوقي يا سياسي است، مأموريت او جهلزدايي، ايستادگي در تجاه تهاجم فرهنگي و بالاخره تبيين، تعليل و حمايت عالمانه از مباني اعتقادي است. آنكه بين انتظار مثبت و منفي فرق مينهد و انتظار تنپروري بدن را از انتظار سروري روح جدا ميداند، چنين ميسرايد:
طَمَع تن نوال تو، طمع دل جمال تو ٭٭٭٭ نظر تن به نان تو، هوس دل بَنان تو[29]
بنابراين، انتظار آباد از انتظار ويران فرسنگها جداست.
تحول همه جانبه ي جهان با ظهور امام عصر (ع)
اصل نهم. ظهور خاتم اوصيا همانند بعثت خاتم انبيا، تحوّل همهجانبه در جهان عصر خود را ايجاد ميكند. جهانيان داراي ملّتهاي متعدّد، نِحْلَتهاي متنوعاند، اصول الهي منسي، اصول انساني متروك، مواثيق بينالملل مهجور و قانون حاكم،خوي تفرعنِ ﴿قَدْ اَفْلَح اليوم مَن استعلي﴾ [30] است.
احياي مآثر قرآن و آثار عترت توسط آن حضرت
حضرت خاتم اوصيا(عليهالسلام) قبل از هر چيز مآثر قرآن و آثار عترت، يعني ثقلين را كه طبق برخي از احاديث مرده و طبق بعضي از روايات مهجور ماندهاند، احيا و مشهور مينمايد؛ «يُحْيي ميتَ الكتابِ والسنة».[31] آنگاه آراي انديشوران و اميال و خواستههاي صاحبان عزم و اراده را بر آن ميزان حق و قسطاس قسط و ترازوي صدق عرضه ميدارد، تا همگان جزم علمي و عزم عملي خود را معطوف بر آن دارد و اين همان عطف تاريخي به تمام معناي كلمه است كه حضرت اميرمؤمنان عليبنابيطالب(عليهالسلام)، برنامه رسمي مهديمنتظر(عج) را چنين ترسيم فرمودهاند: «يَعْطِفُ الهوي علي الهُدي اذا عطفوا الهُدي عَلَي الهَوي ويَعْطِفُ الرأي علي القرآن اذا عطفوا القرآن علي الرأي».[32]
عرضه انواع دانش ها به وحي الهي و الهام مهدوي
در عصر ظهور مهدي موعود(عليهالسلام) معرفتهاي حسّي و تجربي، دانشهاي رياضي و فيزيك، برهانهاي حكمت و كلام، شناختهاي شهودي و عرفاني به مَلَكه علوم و سلطان معارف، يعني وحي قرآني و الهام مَهْدَوي(عج) معروض شده و افزايش يا كاهش آنها تعديل خواهد شد؛ چه اينكه در عصر طلوع آن حضرتْ محبتهاي عاطل و باطل، ارادتهاي كاسد و فاسد به حبّ صادق و بالغ، يعني محبّت خداوند سبحان و مظاهر اسماي حسناي او مبدّل خواهد شد؛ به اميد آن روز!
در پايان اين پيام ضمن تهنيت مجدّد و تكريم متقابل از برگزاركنندگان اين همايشِ وزين، به ويژه از نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه علوم پزشكي مشهد، و از دانشكده پرستاري و مامايي بجنورد و مراكز آموزش عالي بجنورد سپاسگزاري ميشود.
پروردگارا فرج وليعصر(ارواحنافداه) را تسريع فرما!
رهبر معظم انقلاب، نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، مراجع بزرگوار تقليد، حوزههاي فقهي، فرهنگي، دانشگاهي را در ظلّ امام زمان(عج) حفظ فرما!
دولت و ملت و مملكت و جوانان را از هر آسيبي حفظ نما!
ارواح مؤمنان، معلمان، مؤلّفان علوم الهي، امام راحل(قدسسرّه) و شهدا را با اولياي الهي محشور كن!
خطر بيگانگان، مخصوصاً استكبار جهاني و صهيونيست را به خود آنها برگردان!
انتفاضه فلسطين را به پيروزي برسان!
والسلام عليكم ورحمةالله
جوادي آملي
9/3/1381
[1] ـ ديوان آية الله حاج شيد محمد حسين اصفهاني غروي(قدسسرّه).
[2] ـ سوره انشقاق، آيه 6.
[3] ـ ديوان شمس تبريزي.
[4] ـ سوره رعد، آيه 7.
[5] ـ بحارالانوار، ج2، ص225.
[6] ـ سوره انفال، آيه 24.
[7] ـ وسائل الشيعه، ج16، ص246.
[8] ـ ديوان شمس تبريزي.
[9] ـ الكافي،ج 1، ص 85.
[10] ـ مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بيت 4195.
[11] ـ مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات 118 ـ 116.
[12] ـ مثنوي معنوي، دفتر ششم، ابيات 1873 ـ 1870.
[13] ـ مثنوي معنوي، دفتر پنجم، ابيات 1232 و 1235.
[14] ـ سوره قصص، آيه 88.
[15] ـ ديوان شمس تبريزي.
[16] ـ الكافي، ج 1، ص 337.
[17] ـ ديوان عطار.
[18] ـ سوره مائده، آيه 13.
[19] ـ ديوان شمس تبريزي.
[20] ـ كليات سعدي، غزليات، ص733.
[21] ـ كليات سعدي، غزليات، ص644.
[22] ـ كمالالدين، ج 1 ص 317.
[23] ـ نهجالبلاغه، خطبه 3.
[24] ـ ديوان شمس تبريزي.
[25] ـ همان.
[26] ـ سوره نساء، آيه 123.
[27] ـ نهجالفصاحه، ج1، ص387.
[28] ـ بحار الأنوار، ج52، ص366.
[29] ـ ديوان شمس تبريزي.
[30] ـ سوره طه، آيه 64.
[31] ـ نهجالبلاغه، خطبه 138.
[32] ـ نهج البلاغه، خطبه 138.