اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَلَوْ لاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَاماً وَأَجَلٌ مُسَمّي ﴿129﴾ فَاصْبِرْ عَلَي مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَي ﴿130﴾ وَلاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَي مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَي ﴿131﴾ وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاَةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لاَ نَسْأَلُكَ رِزْقاً نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَي ﴿132﴾
تأخير هلاکت کفار به سبب آزمون و قضا و قدر الهی
در بخش پاياني سورهٴ مباركهٴ «طه» چون در مكه نازل شد گذشته از اينكه تبيين اصول اعتقادي لازم بود, دستور مقاومت و ايستادگي هم مطرح بود زيرا در مكه فشار بر اسلام و مسلمين بيش از مدينه بود در مدينه اينها يك قدرت دفاعي داشتند در مكه چون قدرت دفاعي نبود مقاومت و ايستادگي يك صبرِ كاملي را لازم داشت. فرمود عدّهاي درصدد آناند كه ذات اقدس الهي هر چه زودتر بساط ظلم و ظالم را برچيند فرمود هر چيزي در عالَم نظمي دارد, حسابي دارد جهانِ دنيا عالَم آزمون است بايد اينها در امتحانها يا پيروز ميشوند يا شكست ميخورند مشخص بشود براي هر كسي هم يك مدّت معيّني مطرح شده است اين دو عامل يكي قضا و قَدَر قبلي كه ميشود ﴿كَلِمَةٌ سَبَقَتْ﴾ دوم اجل مسمّا و مدّت عمرِ آزموني كه خداي سبحان براي فرد يا ملّت مشخص كرد اين دو عامل باعث ميشود كه آن عذاب الهي مقداري تأخير بيفتد اگر آن كلمهٴ الهي نبود و اگر اجل مسمّا به عنوان آزمون نبود اين عذاب لِزام بود, مُلازم بود اين مصدر باب مفاعله است فِعال نظير مفاعله مصدر باب مفاعله است اين ملازم آنها بود لكن چون كلمهٴ الهي قبلاً گذشت و براي اينها اجل مسمّا هست لذا مدّتي تأخير ميافتد.
آگاهی خداوند بر قضا و قدر انسان ها و امت ها
مطلب ديگر آن است كه شايد اين اجل مسمّا را بتوان در زيرمجموعهٴ ﴿كَلِمَةٌ سَبَقَتْ﴾ مندرج كرد چون يكي از اموري كه قبلاً گذشت و جزء قضا و قدر الهي است اين است كه براي اينها يك اجل مسمّاست يك امر قضاست كه هر كسي ميميرد اين تغييرپذير نيست اين جزء قضاي الهي است كه ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[1] اما قَدَر قابل تغيير هست كه فلان شخص يا فلان ملّت چقدر عمر بكنند اينها كاملاً قابل تغيير است منتها با چه شرايطي كم ميشود با چه شرايطي زياد ميشود همهٴ اينها را شريعت مشخص كرده است با صِلهٴ رَحِم, با رعايت امانت و مانند آن, چه اينكه با رعايت بهداشت, با رعايت شرايط محيط زيست و مانند آن هم مشخص كرد هم شرايط مادي را ذكر كرد هم شرايط معنوي را ذكر كرد اين هم دو اصل و خداي سبحان ميداند كه اين فرد يا اين ملّت آن شرايط برتر را رعايت ميكنند و عمر طولاني دارند اين هم يك اصل و خداي سبحان ميداند كه گروه ديگر فرد يا جامعه آن شرايط طبيعي يا شرايط معنوي را رعايت نميكنند و عمرِ كمتري دارند اين هم اصل چهارم, براي خداي سبحان همه چيز مقدّر است اما براي ما تغييرپذير است ما ميتوانيم راه خوب را طي كنيم عمر بيشتري پيدا كنيم, راه بد را طي كنيم عمر كمتري پيدا كنيم اما كدام راه را ميرويم, پايان كار ما چيست, گرچه براي ما مشخص نيست براي خدا مشخص است. فتحصّل يك قضا و قَدري مربوط به كلّ عالَم است يك, يك اجل مسمّايي است براي فرد و جامعه ﴿لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ﴾[2] همان طوري كه ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ هر ملّت مرگي دارد همان طوري كه هر فرد مرگي دارد هر امّت حياتي دارد همان طوري كه هر فرد حياتي دارد اين هم يك اصل, اما كمي يا زيادي عمر فرد و ملت تغييرپذير است اصل بعدي اين است كه اين ملّت راهِ خوب ميرود و عمر طولاني دارد يا راه بد را طي ميكند و عمر كوتاه دارد عند الله مشخص است پس چيزي نزد خدا مجهول نيست گرچه براي ما معلوم نيست لذا ما هيچ حجّتي نداريم و راهها را هم خداي سبحان چه بد و خوب براي ما مشخص كرده است.
اجل مسمّا، زير مجموعه ﴿كَلِمَةٌ سَبَقَتْ﴾
بر اساس اين تحليل اين اجل مسمّا ميتواند زيرمجموعهٴ آن ﴿كَلِمَةٌ سَبَقَتْ﴾ قرار بگيرد لذا در بخشي از آيات اينها را از هم تفكيك كردند مثل اين آيه سورهٴ مباركهٴ «طه» و برخي از آيات ديگر در بخشي از آيات قرآن كريم اجل مسمّا را زيرمجموعهٴ ﴿كَلِمَةٌ سَبَقَتْ﴾ ذكر فرمود ديگر در مقابل آن ذكر نكرده. در سورهٴ مباركهٴ «سبأ» است ظاهراً فرمود اينها كه فعلاً ميگويند چرا عذاب الهي نيامده اينها بايد بدانند كه يك حساب و كتاب و نظمي در عالَم هست برخيها در قيامت ممكن است اعتراض كنند بگويند اگر به ما مهلت ميدادي ما مثلاً جبران ميكرديم ما براي همه مهلت قائليم راه عذر همه را هم ميبنديم آيهٴ 29 و 30 سورهٴ مباركهٴ «سبأ» اين است ﴿وَيَقُولُونَ مَتَي هذَا الْوَعْدُ﴾ اين قيامت چه موقع قيام ميكند ﴿إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ٭ قُل لَكُم ميعَادُ يَوْمٍ لَا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلاَ تَسْتَقْدِمُونَ﴾ ساعت يعني يك لحظه نه يك لحظه جلو نه يك لحظه دنبال, دربارهٴ مرگ امّت و اجل ملّت فرمود: ﴿فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَيَستَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ﴾,[3] ﴿لاَيَستَأْخِرُونَ سَاعَةً﴾ مشخص است يعني وقتي مرگ يك ملّت فرا رسيد, سقوط يك امّت فرا رسيد اينها يك لحظه فرصت ندارند همان لحظه است.
معنای آيه ﴿لَا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلاَ تَسْتَقْدِمُونَ﴾
اما ﴿لاَ يَسْتَقْدِمُونَ﴾ يعني چه, چه دربارهٴ فرد چه دربارهٴ جمع اين ﴿لاَ يَسْتَقْدِمُونَ﴾ يعني چه, خب معلوم است قبل از رسيدن مرگ كسي نميميرد ديگر قبل از رسيدن زمان سقوط كسي ساقط نميشود ديگر اين ﴿لاَ يَسْتَقْدِمُونَ﴾ به چه معناست؟ اين براي آن است كه توجيه كنند كه همان طوري كه استقدام مستحيل است تأخير هم مستحيل است يعني شما قبول داريد قبل از رسيدن مدّت ممكن نيست كسي بميرد قبل از سقوط يك ملّت ممكن نيست ملّتي ساقط بشود اين مستحيل است آن يكي هم همين طور است «إذا جاء أجلهم لا يستقدمون ساعةً كما هو بيّن و لا يستأخرون ساعةً» كه آن هم مثل اين است اوّلي محال است دومي هم مثل اين است ما نميخواهيم بگوييم اوّلي محال است چون اوّلي محال بودن را شما هم ميدانيد ولي ميخواهيم به شما بفهمانيم كه همان طوري كه اوّلي محال است دومي هم محال است خب معلوم است تا مدّت نرسيده انسان نميميرد كه ولي همان طوري كه مرگِ پيش از مدّت مستحيل است مرگِ بعد از فرا رسيدن مدّت و تأخير از آن هم مستحيل است ﴿لاَيَستَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ﴾ قيامت هم كه قيام ميكند اينچنين است.
پرسش:
پاسخ: خداوند اين را محال كرده خداوند محكومِ قانون نيست ولي اين حكم را خدا مقرّر كرده فرمود هر چيزي سببي دارد وقتي سبب اين حاصل شد شما ديگر فرصت نداريد از خداي سبحان اين قانون نشأت گرفته خود خداي سبحان اين قانون را تنظيم كرده است.
پرسش:
پاسخ: خب آن بله, جزء قَدَر است ديگر.
آگاهی خداوند بر مقدرات انسان و امکان تغيير آن
اين دعا, صِلهٴ رَحم و امثال ذلك اينها باعث طولاني شدن عمر, باعث شفاي مرض, باعث رفع مشكل و مانند آن است اينها همه در اين محدودهٴ تغيير و تحوّل است صدقه دادن, صِله رَحم كردن, دعا كردن و مانند آن در بخش قَدر قرار دارد و كاملاً ميتواند حادثهاي را برگرداند, عمر را طولاني كند, بيمار را شفا بدهد و حادثه را به عقب بيندازد و مانند آن, اينها كاملاً تغييرپذير است چه اينكه از آن طرف قطع صلهٴ رحم, ترك صدقه, ارتكاب بعضي از سيّئات اينها عمر را كوتاه ميكند آن هم هست اما پايان كار و جمعبندي چه ميشود, اين ملّت چه ميكند آن را خدا ميداند لذا نزد خدا «كلّ شيء بِقَدَر»[4] است اشخاص كاملاً ميتوانند مسيرشان را عوض بكنند اما آيا ميكنند يا نميكنند سرانجام چيست همه را ذات اقدس الهي ميداند.
عدم تغيير و تقدّم در اجل مسمّا
فرمود اينها ميگويند ﴿مَتَي هذَا الْوَعْدُ﴾, آيهٴ 29 و 30 سورهٴ مباركهٴ «سبأ» ﴿قُل لَكُم ميعَادُ يَوْمٍ﴾ كه ﴿لَا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً﴾ چه اينكه ﴿وَلاَ تَسْتَقْدِمُونَ﴾ همان طوري كه تقدّم مستحيل است و بيّنالغي است تأخّر هم همين طور است وگرنه آن را نميخواهد حكم بكند آن را فقط ميخواهد براي اين بررسي كند كه شما ميدانيد كه هيچ كس قبل از اينكه عمرش تمام بشود نميميرد اين محال است ديگر آن دومي هم همين طور است. خب, فرمود اگر آن نبود ﴿لَكَانَ لِزَاماً﴾ و شايد سرّ تأخير اجل مسمّا كه عطف است بر ﴿كَلِمَةٌ سَبَقَتْ﴾ و مقدّم داشتن ﴿لَكَانَ لِزَاماً﴾ براي آن است كه فواصل اين آيات همهشان ياء منقلِب به الف است آيات قبلي ﴿وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾,[5] ﴿وَأَبْقَي﴾,[6] و همچنين ﴿لَعَلَّكَ تَرْضَي﴾, ﴿خَيْرٌ وَأَبْقَي﴾, ﴿وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَي﴾, ﴿فِي الصُّحُفِ الْأُولَي﴾,[7] ﴿مِن قَبْلِ أَن نَذِلَّ وَنَخْزَي﴾,[8] ﴿وَمَنِ اهْتَدَي﴾[9] پايان همهٴ اين آيات ياء منقلب به الف است براي رعايت كردن اين فواصل هم اجل مسمّا تأخير افتاد يعني بايد اين طوري گفته ميشد «ولولا كلمةٌ سبقت من ربّك و أجل مسمّيٰ لكان لزاما» خب.
پرسش:
پاسخ: بله, قبل از اينكه عمر كسي برسد مرگ مستحيل است ديگر, يعني خداي سبحان براي هر كسي اجلي معيّن كرده قبل از اينكه ارادهٴ خداي سبحان تعلّق بگيرد كه اين شخص عمرش تمام بشود و پايان بپذيرد خب مرگ مستحيل است ديگر. ميفرمايد اين را ميدانيد مستحيل است آن دومي هم مستحيل است دومي كه تأخير باشد آن هم محال است ﴿ا فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَيَستَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ﴾.[10]
ناتوانی کلمات فارسی در ترجمه صبر و بردباری
خب, فرمود براي اينكه شما در مكه بتوانيد به هدفتان برسيد و مشكلي دامنگيرتان نشود و در حال رضا و رفاه باشيد دوتا راه دارد يكي بردباري, بردباري كلمهٴ مركّبي است در فارسي آن قدرت ادبيِ عرب در آن نيست كه با يك كلمه اين معنا را برساند در عربي صبر هست, در عربي حِلم هست ما حلم را وقتي بخواهيم به فارسي برگردانيم ميگوييم بردبار يعني بار را ميبرد اين دوتا كلمه است يك كلمه نيست و اگر فارسي آن قدرت را ميداشت كه به جاي عربي بود ميتوانست با يك كلمهٴ بسيط معناي اين كلمهٴ بسيط ديگر را بفهماند ولي خب نداريم انساني كه اين بار سنگين را ميبرد اين حادثهٴ تلخ را تحمل ميكند عرب ميگويد حليم است حِلم دارد اما ما ناچاريم دوتا كلمه را كنار هم ضميمه كنيم تا معنا را بفهمانيم بگوييم بردبار است يعني بار را ميبرد خب صبر هم كه واژهٴ عربي است.
سرّ همراهی تسبيح با تحميد
بردباري و صبر به انسان آن قدرت را ميدهد كه سختيها را تحمل كند و آنچه در كم كردن اين سختي و افزودن آن توانايي سهم مؤثّر دارد نماز است كه فرمود: ﴿فَاصْبِرْ عَلَي مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ﴾ بنا بر اينكه نمازهاي پنجگانه از اين استفاده بشود. حالا نماز چون در مدينه به طور مشروح آمده در مكه بعد از معراج مشخص شده است در طليعهٴ مكه سخن از نماز نبود مگر اينكه دستور خاصّي دربارهٴ شخص پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و حضرت امير(سلام الله عليهما) و حضرت خديجه(سلام الله عليها) باشد وگرنه دستورات عمومي نبود اگر منظور از اين تسبيح طبق روايات صلات باشد اين تسبيح با تحميد همراه شده و راز همراهي تسبيح و تحميد در سورهٴ مباركهٴ «اسراء» گذشت آنجا بياني از سيدناالاستاد مرحوم علامه طباطبايي گذشت كه سرّ همراهي تسبيح با تحميد با باء مصاحبه ﴿يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ﴾[11] اينجا هم با باء آمده ﴿وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ﴾ براي آن است كه انسان ناقص است و محتاج يك, به نقص و نياز خود هم توجه دارد دو, بايد به جايي مراجعه كند كه نقص و نياز او برطرف بشود سه, آنجا اگر مثل خود او نيازمند و محتاج بود كه مشكلگشا نيست چهار, بايد به مبدئي تكيه كند كه آن مبدأ منزّه از حاجت, مبرّاي از نقص باشد پنج, و آن خداست شش, لذا تحميدِ ما با تسبيح ما آميخته است ما كسي را تسبيح ميكنيم كه از او كمك ميخواهيم كسي كه ميتواند مشكل ما را حل كند بايد مشكل نداشته باشد كسي كه بينيازي ما را تأمين ميكند بايد بينياز باشد ما چون خودمان نيازمنديم تنزيه ميكنيم كسي را كه مشكل ما را حل ميكند اين ميشود تسبيح چون مشكل ما را حل ميكند نياز ما را برطرف ميكند حقشناسي ميكنيم او را شكر ميكنيم ميشود تحميد,[12] غالباً در اين گونه از موارد تسبيح آميخته با تحميد است.
پرسش:
پاسخ: بله, نماز براي عموم مردم در مدينه آمده بود و در اواخر هم كه حضرت از معراج برگشتند دستور آمد وگرنه در طليعهٴ بعثت اگر نمازي بود مخصوص پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و حضرت امير(سلام الله عليه) و خديجه(سلام الله عليها) بود.
پرسش:
پاسخ: خب در مكه به اين صورت نيامد كه غالب اينها در مدينه است ديگر.
پرسش:
پاسخ: غالباً اين آياتي كه مربوط به نماز است و نماز جماعت است و امثال ذلك اينها يا در سورهٴ «آلعمران» است يا در سورهٴ «بقره» است يا در سورهٴ «نساء» است كه اينها مدني است ديگر خب.
علت جمع بستن کلمه <اطراف> در جمله ﴿أَطْرَافَ النَّهَارِ﴾
فرمود: ﴿وَمِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ﴾ حالا آنها يعني طلوع شمس و غروب شمس و آناء كه جمع إنْي و اِنْو است اينها جمعبردار است آنجا هم كه مفرد آورده يا جنس آورده جمع نياورده ولي نهار اطراف ندارد بيش از دو طرف نيست يعني صبح است و غروب لذا در آيهٴ 114 سورهٴ مباركهٴ «هود» فرمود: ﴿وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ﴾ نه ﴿أَطْرَافَ النَّهَارِ﴾ اين جمع به لحاظ اين ميتواند باشد كه روز بالأخره مخصوص يك روز معيّن كه نيست اگر از روز ما جنس اراده كنيم و هر روزي هم داراي دو طرف هست اين جنسِ نهار داراي اطراف خواهد بود اين ميتواند مصحّح جمع آوردن كلمهٴ اطراف باشد عدّهاي هم به زحمت افتادند تا مثلاً براي نيمروز اول دو طرف ذكر كنند براي نيمروز دوم دو طرف ذكر كنند كه جمعاً بشود چهار طرف[13] آن هم تكلّفي است فرمود اگر اين صلات و آن صبر را داشتيد برابر ﴿وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[14] آن رضاي تو تأمين ميشود ديگر راحت ميشوي.
توصيه الهی بر عدم توجّه به سر مايه های مادّی افراد
همان طوري كه نبايد به مال مردم دستدرازي كني به مال مردم هم چشمدرازي نكن چشم دوختن باعث ميشود كه شما يا احساس كوچكي كني يا احساس ناخرسندي كني اولاً چيزي ما به آنها نداديم كه به شما نداده باشد آنچه را كه ما به اينها داديم يا براي آزمون است يا فتنه است فتنه اگر به معناي آزمون بود اين لام, لام تعليل است اگر به معناي آشوب و زمينهٴ عذاب و امثال ذلك بود اين لام, لام عاقبت است فرمود همان طوري كه دستدرازي كردن به آنچه در پيش مردم است نارواست چشمدرازي كردن هم نسبت به آنچه در دست مردم است نارواست «مَدّ العين» مثل «مدّ اليد» ممنوع است يك وقت آدم چشم ميدوزد نگاه ميكند خيره ميشود اين چشم دوختن با طمع و آز همراه است خب اين انسان را نگران ميكند فرمود چيزي كه در دست آنهاست يا براي عذاب اينهاست يا امتحان است چيزي نيست كه باعث رفاه و رضا باشد كه ﴿وَلاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَي مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ﴾ حالا اين خطاب به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است ولي جامعه مرادند.
ماندگاری و برتری رزق معنوی بر روزهای مادّی
پرسش:
پاسخ: بله, براي عموم نبود يا بعد از معراج بود چون معراج در مكه اتفاق افتاد اواخر حضور وجود مبارك حضرت در مكه كه قسمت معراج اتفاق افتاد بعد از معراج زمينه براي تعيين نمازهاي پنجگانه شروع شد. خب, فرمود: ﴿وَلاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَي مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ﴾ كه آنچه در دست اينهاست شكوفهٴ دنياست و ميوه در دنيا نيست كه در بحث روزهاي چهارشنبه گذشت اين ﴿لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ﴾ يا لام براي علّت است يعني ما اينها را داديم براي امتحان يا به معناي فتنه است كه لام, لام عاقبت است در سورهٴ مباركهٴ «توبه» دو آيه بود كه اين معنا را خوب تبيين كرد يكي آيهٴ 55 و ديگري آيهٴ 85 به فاصلهٴ سي آيه اين مطلب با تعبير گوناگون در دو آيه مطرح شد در آيهٴ 55 سورهٴ مباركهٴ «توبه» اين است كه ﴿فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ﴾ در آيهٴ 85 همان سورهٴ مباركهٴ «توبه» هم به همين مضمون آمده ﴿وَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلاَدُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ﴾ پس ﴿لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَي مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ﴾ يعني «أصنافاً منهم» ﴿زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ﴾ و اما آنچه خداي سبحان به تو داده است آن رزق معنوي كه به تو داده است گذشته از وحي و نبوّت و عصمت و امامت و ولايت اگر در بهشت است كه خير است و اگر قناعت است كه خير است و اگر رزق طيّب و طاهر و كفايت معيشت است كه خير است ﴿خَيْرٌ﴾ بهتر از آن است يك, و پايدار هم هست دو, ﴿وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَي﴾.
دين، تامين کننده حيات انسان
براي اينكه روشن بشود در مكه مقاومت لازم است و مسائل خانوادگي هم نبايد جلوي مقاومت را بگيرد فرمود: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاَةِ﴾ اين اختصاص دارد به وجود مبارك حضرت امير و حضرت خديجه(سلام الله عليها) و اگر برخي از فرزندان در پايان مكه به دنيا آمده باشند چون حضرت تا خديجه(سلام الله عليها) زنده بود كه تأهّلي نكرده بود سايرين را شامل نميشود و شامل عموم مردم هم نيست ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاَةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا﴾ اين نماز براي اوّلين بار است يا تازه است كه به عنوان شريعت مطرح شده كلمهٴ اصطبار كه باب افتعال است صبرِ شديد را به همراه دارد شدّت صبر را به همراه دارد لذا فرمود بر اين عبادت خيلي با تحمّل صابر باش ما از تو چيزي نميخواهيم و تو به ما محتاجي در اوايل براي خيليها روشن نبود كه مسئلهٴ عبادت كردن, متديّن شدن سودي به اسلام و به خدا و به قرآن نميرساند تمام منافع براي خود اين شخص است در سوَر مكّي اين مطلب مطرح است كه ما از شما چيزي نميخواهيم بلكه به شما چيز ميدهيم ما نميخواهيم كه شما دين بياوريد به ما كمك بكنيد اين دين حياتِ شما را تأمين ميكند سعادت شما را تضمين ميكند.
جواد بالذات بودن خداوند و بینيازی او از عبادت انسان
﴿لاَ نَسْأَلُكَ رِزْقاً نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَي﴾ اين سه مسئله را بدانيد كه ما از شما چيزي نميخواهيم يك, همهٴ نيازهاي شما را هم تأمين ميكنيم دو, در هر مقطع تاريخي مردان باتقوا پيروزند سه, ﴿لاَ نَسْأَلُكَ رِزْقاً﴾ رزق به معناي «ما يعيش به الانسان» اختصاصي به غذا خوردن ندارد مسكن و پوشاك و نوشاك و همهٴ اينها رزق است ﴿نَّحْنُ نَرْزُقُكَ﴾ ما نيازهاي تو را تأمين ميكنيم در هر حادثهاي قبل از اينكه پروندهٴ آن حادثه بسته بشود خدا اعلام ميكند كه اين پرونده به سود متّقيان بسته ميشود ﴿وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَي﴾ البته آن عاقبتِ اساسي كه در قيامت است آنجا مشخص است در سورهٴ مباركهٴ «ذاريات» در بخش پايانياش اين مطلب آمده آيهٴ 56 به بعد سورهٴ «ذاريات» ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ بعد فرمود: ﴿مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ﴾ ما از جن و انس چيزي طلب نكرديم و نميكنيم مبادا آنها خيال بكنند كه ما اينها را خلق كرديم كه كاري براي ما انجام بدهند ﴿وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ﴾ ما نميخواهيم آنها مشكل مالي ما را حل كنند ما غنيّ محضيم چرا, براي اينكه ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾ اين ضمير فصل يعني «هو» معرَّف بودنِ خبر با الف و لام اين مفيد حصر است كه تنها رازق ذات اقدس الهي است ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾ بنابراين ما از مردم چيزي نميخواهيم مردم به ما نيازمندند اين تعبير كه ما خلق نكرديم تا سودي بكنيم بلكه خلق كرديم تا جودي بكنيم هم در بحثهاي قبل هم ملاحظه فرموديد كه اين هم ناصواب است خداي سبحان خلق نكرد تا سودي ببرد يك, خلق نكرد تا جودي بكند دو, كارِ خدا تا برنميدارد كاري تا برميدارد كه من اين كار را كردم تا فلان كه هدف به فاعل برگردد اگر فاعل كمالِ محض بود چون كمالِ محض است و اختيار و اراده در متن قدرت او تعبيه شده است از او خير و جود نشأت ميگيرد نه اينكه كاري كرده است كه قبلاً جواد نبود الآن ميخواهد جواد بشود ببينيد يك سرمايهدار متمكّن قدرت مالي دارد نياز به مسكن ندارد براي نيازمندان مسكن ميسازد تا به ثوابي برسد تا به كمالِ جود برسد اين درست است كه بگويد من خانه را نساختم تا سودي ببَرم بلكه ساختم تا نسبت به مستضعفان جودي بكنم او ميتواند بگويد قبل از اين كار به جود متّصف نبود الآن به جود متّصف ميشود ولي وقتي از وجود مبارك ابيابراهيم امام كاظم(سلام الله عليه) سؤال ميكنند كه جواد يعني چه, فرمود اگر دربارهٴ مخلوق ميگوييد جواد آن است كه حقوق الهي را بپردازد, اگر دربارهٴ خداي سبحان سؤال ميكنيد «فهو الجواد إن أعطي و هو الجواد إن مَنع»[15] او در هر دو حال جواد است پس اينچنين نيست كه اگر او خلق نكند جود نكرده است جواد نيست الآن ميخواهد اين نقص را بزدايد و به جواد بودن متّصف بشود پس او خلق نكرده است تا سودي ببرد يك, خلق نكرده است تا جودي بكند دو, چون كمالِ محض است «يصدر منه الجود» به هر تقدير فرمود: ﴿وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ ٭ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾.[16] اما بخش مربوط به سؤالهاي قبلي.
راه عقلی برای تبيين خلود کيفر کفار
دربارهٴ گناه چون ما در همين سورهٴ مباركهٴ «طه» گرچه لفظ ابد نداشتيم ولي در آيهٴ 101 همين سوره اين بود كه ﴿خَالِدِينَ﴾ خلود اگر با ابديّت همراه نباشد ممكن است حمل بشود بر مكثِ طويل اما آن آياتي كه دارد ﴿خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً﴾[17] يا ﴿كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا﴾[18] اينها ظهورش در خلود است تعبير سيدناالاستاد مرحوم علامه طباطبايي اين است كه بعضي از آيات صريح در خلود است[19] خلود يعني ابديّت بعدها هم مورد نقد و اشكال برخي از مفسّران قرار گرفته حالا آنچه قرآن و كتاب و سنّت گفتند آن حق است آن «ممّا لا ريب فيه» است ولي در بحثهاي تفسيري ببينيم كه اين راه عقلي دارد يا ندارد. در جريان گناه ممكن است گناهي كيفر طولاني داشته باشد مثل حبسِ ابد اين حبسِ ابد يك چيز معقولي است قبل از اسلام بود بعد از اسلام هست, بعد از اسلام در بين مسلمين هست در بين غير مسلمين هست چيزي است كه عقل نفي نميكند عقلا هم ميپذيرند ﴿فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّي يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ﴾[20] حكمِ حبس ابد بود بعد تغيير پيدا كرده در برخي از موارد حكم حبس ابد هنوز هست در حوزههاي غير اسلامي هم حكم حبس ابد هست اين يك چيز كاملاً معقولي است كسي ديگري را كُشته اگر قصاص بشود قصاص, نشد حبس ابد و مانند آن كه حكم خاصّ خودش را دارد اما حبس ابد او ده سال است, بيست سال است يا سي سال است و اگر كسي كاري كرده كه اثر آن كار در درازمدّت هست آن برابر سورهٴ مباركهٴ «يس» كه فرمود: ﴿نَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾[21] هست همان طوري كه در حسنات اثر را مينويسند در سيّئات هم مينويسند ﴿نَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ﴾.
دشواری تبيين خلود کيفر کفار و مباحث قيامت
اما اگر كسي كفر ورزيد و نفاق ورزيد و آيات خلود ابد هم براي اينهاست اينها اگر در قرآن اعتراض نكردند دليلي بر اين نيست كه جاي سؤال نيست در بحثهاي كلامي جاي اين حرفهاست كه از طرفي خداي سبحان ميفرمايد: ﴿جَزَاءً وِفَاقاً﴾[22] يعني كيفر حتماً مطابق با گناه است از طرفي ما ابديّت داريم ابديّت كار يك ميليون و دو ميليون و يك ميليارد و دو ميليارد سال نيست ابد يك چيز ديگر است ما هيچ گناهي در شرق عالَم, غرب عالم نداريم كه كيفرش يك ميليون سال باشد چه رسد به ده ميليارد و ده هزار ميليارد ابد يك چيز ديگر است خب, بنابراين اين سؤالِ كلامي براي همه مطرح است اگر در قرآن چنين اعتراضي نيست آيا براي آن است كه خلود مطرح نيست به معني مكثِ ابد يا راه ديگري دارد و هيچ گناهي ما نداريم كه كيفرش ابدي باشد صد سال باشد, هزار سال باشد كاملاً قابل توجيه عقلي است يك, مورد قبول عقلا هم هست دو, اما ابديّت چيز ديگر است.
مطلب ديگر اينكه طبع و نفس وقتي كه راه بد را طي كرد و شرور شد و خبيث شد اين عِناد, كفر, نفاق و مانند آن يا خُبث درون و مانند آن اين يا حال است براي نفس يا مَلكه است براي او يا فصل مقوّم, اگر حال بود يا مَلكه بود بالأخره عَرَضِ مُفارق بود بايد زايل بشود چون عرض مفارق با ابديّت سازگار نيست اگر عرضِ لازم بود و اگر فصل مقوّم بود يا عرض لازم معلوم ميشود مُسانِخ با طبيعت است عرضِ لازمِ يك شيء كه مزاحم با او نيست ممكن است شيئي مَلكه بشود و عرضِ لازم بشود خب اگر عرضِ لازم شد مسانخ با طبيعت است آن شيء ملزوم از لازمِ خود رنج نميبرد آنقدر مسئلهٴ معاد پيچيده است كه اگر شما خيلي هم محقّق باشيد تصوّر برخي از مسائل جزء أصعب امور و عَقبهٴ كئود است چه رسد به تصديق چه رسد به نفي و اثباتِ برهاني, اينهايي كه به صورت حيوان در ميآيند اينها يا انساناند كه به صورت حيوان محشور ميشوند پس اين حيوانيّت اينها يك وصفِ عرضي است بعد عوض ميشود چون عرضي با ابديّت سازگار نيست اگر واقعاً حيواناند كه ديگر عذاب نيست حالا اگر كسي به صورت خوك در آمده واقعاً شده خوك, خوك از زندگي خود همان لذّت را ميبرد كه تذرو و طاووس ميبرند مگر تَذرو يا طاووس يا آهو از زندگيش لذّت نميبرد مگر همان لذّت را گراز و خوك نميبرند اين چه حيوانيّتي است كه براي او عذاب است اين عرض كردم اين با ده سال و بيست سال درس خواندن هم حل نميشود يك, تصوّرش هم به اين زوديها نميآيد دو, در اذهان خيليها هم عبور نكرده سه.
سرّ عدم پرسش از خلود کيفر کفّار
بنابراين اگر يك وقت راه پيدا شد آدم ميتواند بپرسد كه چگونه در قيامت كه همهٴ اين سؤالها و جوابها مطرح شده اين سؤال اصلاً به ذهن كسي نيامده آن كسي كه كور محشور ميشود سؤال ميكند جواب خودش را ميگيرد, خيليها سؤال ميكنند جواب خودشان را ميگيرند در سورهٴ «نساء» هم فرمود ما اگر انبيا نميفرستاديم زير سؤال ميرفتيم براي اينكه ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾[23] ما انبيا فرستاديم معلوم ميشود قيامت ظرف احتجاج است كسي حرفي براي گفتن داشته باشد دهنش را نميبندند اين كسي كه كور بود بالأخره كافر بود مزاحم بود معاند بود منافق بود, دهنش را نبستند اين در قيامت ميگويد مرا چرا كور محشور كردي خدا ميفرمايد ما تو را كور محشور نكرديم تو كور بودي الآن هم كوري.
بی پاسخ ماندن مباحث معرفتی در اثر غضب خلافت
خب, راه اساسي اين است كه انسان مقداري هم در روايات جستجو بكند آن رواياتي كه صبغهٴ تعليمي دارد بخش مهمّ گريهٴ ما در مصائب براي اين است كه درِ خانهٴ اهل بيت را بستند حالا آن ظلمها و غصب فدك و اينها يك چيز جزئي است اصلاً جلوي نشر معارف را اينها گرفتند آن كسي كه ميگويد «سَلوني قبل أن تفقدوني»[24] در خانهٴ او را بستند شما ميبينيد در اسلام بزرگاني كه هستند خب محدودند ديگر ما درست است كه علما زياد داريم اما علمايي كه شاخص اول باشند كماند حالا بعضي در فقهاند, بعضي در اصولاند, بعضي در عرفاناند, بعضي در تفسيرند همهٴ اينها در تمام رشته كه شاخص نيستند بعضيها كه در رشتههاي خودشان خيلي شاخصاند آنها ميبينيد ميگويند كه اين دوتا مطلب براي من حل نشده است از همه هم سؤال كردم ماندند چه آنها كه اهل ظاهرند چه آنها كه اهل باطن اين كتاب فُكوك براي صدرالدين قونوي است كمتر كسي است كه نام صدرالدين قونوي را به عظمت علمي نشنيده باشد جناب صدرالدين قونوي در فُكوك در صفحهٴ 281 اين فرمايش را دارد ميگويد كه «و هذه القضيه» يعني جريان آدم(سلام الله عليه) «تَشتمل علي أمرين مشكلين لم أر أحداً تنبّه لهما» ميگويد ما در جريان قصّهٴ حضرت آدم دوتا مشكل داريم كه هيچ كس نتوانست حل كند «و لا أجابني أحدٌ من أهل العلم الظاهر و الباطن عنهما» و آن دوتا مشكل اين است يك «انّه(عليه السلام) بعد سجود الملائكة له بأجمعهم و مشاهدة رجحانه عليهم بذلك و تعلّم الأسماء و الخلافة و وصيّة الحق له كيف أقدم علي المخالفة و تَشوَّفَ بقول ابليس إلي أن يكون ملكا» آن همه علوم را دارد بعد فريب شيطان را ميخورد اين يعني چه, مشكل دوم «كيف لم يعلَم أنّ مَن دخل الجَنّة المعرفة بلسان الشريعة لم يَخرج منها»[25] خب تو كه همهٴ اسما و علوم را ميداني همهٴ فرشتهها در پيشگاهت خاضعاند اينجا هم كه بهشت است كسي هم كه وارد بهشت شده از بهشت بيرون نميآيد بهشت جنّة الخُلد است اين آمده گفته شما اگر اين را بخوريد ميمانيد اگر نخوريد شما را بيرون ميكنند خب اينجا كسي كه آمد بيرون نميرود ميگويد اين دو مشكل را من از علماي ظاهر سؤال كردم نتوانستند جواب بدهند از علماي باطن سؤال كردم نتوانستند جواب بدهند خب درِ خانهٴ آنهايي كه بايد جواب بدهند بستند همين طور مانده.
«و الحمد لله ربّ العالمين»
[1] . سورهٴ آلعمران, آيهٴ 185.
[2] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 34; سورهٴ يونس, آيهٴ 49.
[3] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 34.
[4] . ر.ك: سورهٴ قمر, آيهٴ 49.
[5] . سورهٴ طه, آيهٴ 126.
[6] . سورهٴ طه, آيهٴ 127.
[7] . سورهٴ طه, آيهٴ 133.
[8] . سورهٴ طه, آيهٴ 134.
[9] . سورهٴ طه, آيهٴ 135.
[10] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 34.
[11] . سورهٴ زمر, آيهٴ 75; سورهٴ غافر, آيهٴ 7.
[12] . ر.ك: الميزان, ج13, ص111.
[13] . التبيان, ج7, ص223.
[14] . سورهٴ بقره, آيهٴ 45.
[15] . الكافي, ج4, ص38 و 39.
[16] . سورهٴ ذاريات, آيات 57 و 58.
[17] . سورهٴ نساء, آيهٴ 169.
[18] . سورهٴ حج, آيهٴ 22.
[19] . الميزان, ج1, ص412.
[20] . سورهٴ نساء, آيهٴ 15.
[21] . سورهٴ يس, آيهٴ 12.
[22] . سورهٴ نبأ, آيهٴ 26.
[23] . سورهٴ نساء, آيهٴ 165.
[24] . نهجالبلاغه, خطبهٴ 189.
[25] . الفكوك, ص281.
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.