اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي ﴿124﴾ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي وَقَدْ كُنتُ بَصِيراً ﴿125﴾ قَالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي ﴿126﴾ وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَي ﴿127﴾ أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِأُوْلِي النُّهَي ﴿128﴾ وَلَوْ لاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَاماً وَأَجَلٌ مُسَمّيً ﴿129﴾ فَاصْبِرْ عَلَي مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَي﴿130﴾
استعمال «لام» برای نفع يا اختصاص
در اينكه فرمود اگر كسي از ياد خدا اعراض كند معيشت ضَنك براي اوست و نفرمود معيشت ضنك عليه اوست براي اين نيست كه اين لام, لام نفع است لام اگر براي نفع باشد در مقابل «عليٰ» قرار ميگيرد و آياتي كه نفع و ضرر را مقابل هم قرار داد در قرآن كم نيست اما لام اگر براي اختصاص باشد نه براي نفع در هر دو جا به كار ميرود يعني هم معصيت و عذاب للعاصي است هم اطاعت و بهشت للمطيع است كه اين لام, لام اختصاص است ميگويند «المال للزيد» آنجا كه لام به معناي نفع باشد در قبالش «عليٰ» است چه اينكه در سورهٴ مباركهٴ «انعام» آيهٴ 104 به اين صورت آمده است ﴿قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ مِن رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا﴾ آنجا لام براي نفع است در قبالش «عليٰ» است اما لام وقتي براي اختصاص بود نه براي نفع براي تفهيم اين مطلب بود كه عمل براي عامل است كاري به نفع و ضرر ندارد در هر دو جا با لام به كار ميرود نظير آيه هفت سورهٴ مباركهٴ «اسراء» كه قبلاً گذشت در آيهٴ هفت سورهٴ «اسراء» چنين آمد ﴿إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا﴾ چون اين لام براي اختصاص است در مقابل «عليٰ» نيست نه اينكه به عنوان مشاكله لام به كار رفت سخن از مشاكله نيست سخن از اختصاص است اگر اختصاص است عملِ بد مخصوص عامل است عمل خوب هم مخصوص عامل, عمل هيچ كسي را به پاي ديگري نمينويسند. در اينجا اين لام, لام اختصاص است كه ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً﴾ معشيت ضنك مختصّ اوست.
توجه قرآن به سرمايه های درونی, بيرونی و شناسنامهای انسان
مطلب ديگر آن است كه قرآن كريم ما را هم به سرمايهٴ دروني خود ما آگاه ميكند هم به سرمايههاي بيروني كه از رهبران الهي نصيب ما ميشود ما را مطّلع ميكند هم ما را به شناسنامههاي اصليمان واقف ميكند از سه راه ما را هدايت ميكند راه سرمايههاي دروني ما همان فطرت و عقل و نفس مُلهمه و اينهاست كه خداي سبحان به ما داد سرمايههاي بيروني انبياي الهي, ائمه معصومين و اولياي الهياند كه براي هدايت ما نصب شدند سرمايههاي شناسنامهاي آباء و اجداد ماست اين جريان «يا ابن آدم»,[1] ﴿يَا بَنِي آدَمَ﴾,[2] تعبيرات فراوان قرآن كريم و همچنين روايات اين است كه بالأخره شما يك آدم ريشهدار هستيد فرزند كسي هستيد كه از علوم الهي برخوردار بود و عالِم اسماي الهي شد فرزند كسي هستيد كه معلّم ملائكه بود شما يك آدم ريشهداري هستيد اينكه ميبينيد در هر فرصتي براي بزرگداشت منطقههايي, نكوداشت بزرگاني جشنوارهاي ميگيرند به عنوان گراميداشت اين يك تأثير مهمّي دارد يعني گذشته از اينكه يك ادب اجتماعي است يك, گذشته از اينكه طلب مغفرت براي آن صاحبنام است دو, يك ارج و ارزشي هم در خود انسان ايجاد ميكند سه, در غالب شهرها و روستاهاي ايران بزرگاني برخاستند خداي سبحان در هر فرصتي هر بزرگي را از هر منطقهاي كه بخواهد مبعوث ميكند حفظ نام آنها شناسنامهاي است براي مردم آن منطقه, وقتي كسي ميگويد من اهل فلان روستايم يا اهل فلان شهرم كه فلان فقيه, فلان حكيم, فلان مرجع از اينجا برخاست خب زمينهٴ رشد او فراهم ميشود ذات اقدس الهي اين راه سوم را هم فراسوي بشر گذاشت [بارها ميفرمايد:] ﴿يَا بَنِي آدَمَ﴾,[3] قصّهٴ بنيآدم را نقل ميكند تمام اين بخشهايي كه الآن ما داريم ميخوانيم شناسنامهٴ ماست اين ﴿وَكَذلِكَ﴾, يعني اينها را ما به پدرتان گفتيم شما هم بچههاي آدميد اين قصّةٌ قضيّةٌ في واقعه نيست.
سرّ توجه به سرگذشت آدم ابوالبشر و سرمايههای شناسنامهای انسان
در همين بخشهايي كه شما ملاحظه ميفرماييد در سورهٴ مباركهٴ «طه» از آيهٴ 115 ﴿وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَي آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً﴾ تا به ﴿يَا آدَمُ﴾[4] بعد ﴿فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِنِّي هُديً﴾ بعد به آدم گفتيم ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي﴾ اينچنين است اگر كسي اهل هدايت بود آنچنان است ﴿وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ﴾ اينچنين است همهٴ اينها را ما به آدم گفتيم يعني به ما ميفرمايد كه در شناسنامهٴ شما اينها هست شما بچههاي كسي هستيد كه ما با او اينها را در ميان گذاشتيم اين قصّه كه تمام نشده اين جريان كه پايان نپذيرفت فرمود ما به آدم گفتيم وارد زمين كه شدي آيات الهي كه آمده است احكامش اين است, حِكَمش اين است اگر كسي ﴿فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُديً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلاَ يَضِلُّ وَلاَ يَشْقَي﴾[5] اين حرف براي فرزندان آدم است الي يوم القيامه, ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً﴾ اين براي فرزندان آدم است الي يوم القيامه, گفتگوي بعضي از فرزندان آدم با خدا در قيامت براي همه است ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي﴾, ﴿وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ﴾ براي فرزندان آدم است الي يوم القيامه, ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ﴾ براي اينهاست, ﴿لَوْ لاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ﴾ براي اينهاست, بازتر از سورهٴ مباركهٴ «طه» و «بقره» سورهٴ مباركهٴ «اعراف» بود كه گذشت سورهٴ «بقره» و «اعراف» به منزلهٴ شرح آيات سورهٴ مباركهٴ «طه» هستند اين قصّه به صورت بازتر در سورهٴ مباركهٴ «اعراف» آمده است كه خيلي وسيعتر از جريان سورهٴ «طه» است كه محلّ بحث است قدم به قدم آمده منتها هر جا جاي سؤال است خدا اجازهٴ سؤال داده.
سرّ عدم پرسش از خلود کيفر در قيامت
اين سؤال كه كليد علم است و علوم بسته است در مخازن الهي است[6] و سؤال كه «حُسن السؤال نصف العلم»[7] كليد است خدا اجازه داده در روزي كه كسي حقّ حرف ندارد خدا به بعضي افرادي كه سؤالهاي عالمانه و محقّقانه دارند اجازهٴ سؤال ميدهد اما ما يادمان نيست كه جايي كسي سؤال بكند خدايا من صد سال يا هشتاد سال معصيت كردم تو ميخواهي مرا ابد بسوزاني براي چه, شما برخورديد هيچ آيهاي كه چنين سؤال و جوابي را در قيامت با خدا در ميان ميگذارند همهاش ﴿خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً﴾,[8] آخر كسي سؤال نميكند من هشتاد سال گناه كردم چرا ابد, چرا عذاب ابد, اينجا سؤال باز است منتها مستحضريد كه بارزترين نيروي اداركي ما همان چشم است ديگر, درست است گوش سهمي دارد و شامّه سهمي دارد ساير مجاري ادراكي سهمي دارند ولي مهمترين كار براي چشم است آنها اگر سؤال بكنند چرا ما را اصم كردي, چرا ما را ابكم كردي جواب همين است «ربّ لم حشرتني أصم, ربّ لم حشرتني أبكم» جواب همين است اما اين سؤال اصلاً در ذهن كسي نيامده كه چرا در قرآن عدّهاي كه به عذاب ابد گرفتارند آنجا از خدا سؤال نميكنند خدايا ما به اندازهٴ محدود گناه كرديم چرا نامحدود بسوزيم.
پرسش: ...
پاسخ: بله, حالا اين روايتي كه مرحوم شيخ(رضوان الله عليه) در رسائل نقل كرده.
ناتوانی فقه و اصول از پاسخگوئی به علت خلود کيفر کفار
با اينكه روايات فراواني است كه قصد گناه, گناه نيست اگر كسي قصد كرد معصيتي را انجام بدهد ممكن است در كلام به عنوان تجرّي به خُبث سريرهٴ او انسان پي ببرد ولي معصيت فقهي نيست اين شخص از عدالت نيفتاده قبلاً ميشد به او اقتدا بكني الآن هم ميشود به او اقتدا كرد صِرف همّ به گناه, گناه نيست چه رسد به اينكه با «لو» تقدير مطرح بشود حادثهاي كه پيش نيامد نامحرمي دارد عبور ميكند كسي قصد كرده كه اين را نگاه بكند ولي استعاذه كرده پناه برد به خدا و نگاه نكرد او ديگر معصيت نكرد با اينكه قصدش اين بود گناه بكند اما اگر كسي قصدي هم در كار نبود صِرف اينكه ما بگوييم اين شخصي كه چند سال معصيت كرده اگر در دنيا ميماند معصيت ميكرد خب او را خدا ميسوزاند در جهنم, بنابراين آن روايت معناي دقيقي دارد كه بايد با فنّ دقيق با آن روايت معامله كرد آن روايت, روايت حقّي است اما نه از فقه برميآيد نه از اصول از آن آيةٌ محكمه برميآيد نه از فريضه عادله نه از سنّت قائمه اينكه وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود علم سه قسم, سه قسم يعني سه قسم است «إنّما العِلم ثلاثةٌ آيةٌ محكمٌ أو فريضةٌ عادلةٌ أوْ سنّةٌ قائمةٌ»[9] از فريضه عادله اين معارف برنميآيد, از سنّت قائمه هم برنميآيد از فقه و اصول اين برنميآيد از يك علم ديگر برميآيد بايد ثابت بشود كه اين شيء مجرّد است وقتي مجرّد آلوده شد براي ابد آلوده است تا تجرّد روح ثابت نشود تا ابديّت روح ثابت نشود خب اين شيء يك جرم ابدي شد جرم ابدي خب رنج ابدي دارد ديگر آن روايت از غرر روايات ماست اما نه از شيخ انصاري ساخته است نه از رسائل او وگرنه اين اشكال هست خب آدم وقتي گناه نكرده چرا بسوزد قصد گناه كه شما فقها فتوا ميدهيد گناه نيست چه رسد به اينكه «لو كان لبان» اين طور نيست كه خب.
پرسش: آيه ﴿رَبِّ ارْجِعُونِ﴾ پس چه جواب ميدهيم؟
پاسخ: همين است ديگر.
خلود کيفر کفار بعد از اتمام حجت الهی
﴿رَبِّ ارْجِعُونِ﴾ ميگويد كه الآن كه من دارم ميسوزم مرا برگردان دنيا توبه كنم جواب ميدهد كه وقتت گذشت ديگر اينجا كه جاي عمل نيست نوبت عملت هم كه تمام شد الآن همين آيهاي كه ميخوانيم ﴿لَكان لَزِماً وَأَجَلٌ مُسَمّيً﴾ معنايش اين است يعني هر كسي عمري دارد, قدري دارد, اندازهاي دارد تو به اندازهٴ عمرت اتمام حجّت شده است و به دين بياعتنايي كردي «نبذوا كتاب الله وراء ظهورهم»[10] حالا وقتت گذشته زمان احتضار و برزخ كه جاي عملِ صالح نيست مدّتت هم كه سپري شده حجّتت هم حجّت بالغهٴ الهي بود ﴿لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ﴾[11] هيچ كسي را ذات اقدس الهي بدون حجّت بالغه عذاب نميكند خيليها را عفو ميكند ولي هيچ كسي را بدون حجّت عذاب نميكند خب اگر روح مجرّد شد اين مجرّد آلوده شد اين براي ابد آلوده است اگر ما دو دوتا چهارتاي آلوده داشته باشيم.
پرسش:
پاسخ: بسيار خب, ولي نيّت را بايد ثابت كرد كه روح مجرّد است يك, نيّت بد آفتي است دو, اين آفت اين روح را آفتزده ميكند سه, اول حال است چهار, بعد مَلكه است پنج, بعد فصل مقوّم است شش, آن وقت اين ميشود ثابت و ابدي اينها چندين سال بحث ميخواهد غرض اين است كه با آن روايت و با فقه و اصول اينها حل نميشود.
اعمی بودن در قيامت ثمره عدم بصيرت در دنيا
الآن اين براي خود ما يك معمّاست كه چرا در هيچ جاي قرآن اين سؤال مطرح نشد كه تبهكاران به خدا عرض كنند خدايا ما به اندازهٴ شصت سال, هشتاد سال معصيت كرديم چرا ما را ابد ميسوزاني, اما چنين سؤالي اينجا مطرح است كه ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي وَقَدْ كُنتُ بَصِيراً﴾ جواب ميدهد نه, تو كور بودي الآن هم كوري خيال ميكردي بصير بودي اين همه آيات الهي, قرآن, اهل بيت, روايات, حرم, مسجد, حسينيه اينها بود اينها هيچ كدام را نميديدي عالماً عامداً نميديدي يك وقت است كسي كافر مستضعَف است يعني دسترسي به اين حرفها ندارد در جاهاي دوردستي است كه احكام و حِكم الهي به آنها نرسيده است اين جزء افراد مستضعف است و ذات اقدس الهي اينها را مورد رحمت قرار ميدهد اينها را كه عذاب نميكند اما اگر كسي عالماً عامداً از كنار مسجد و حسينيه ميگذرد همسايه مسجد هم هست «نبذوا كتاب الله وراء ظهورهم»[12] خب اين مسجد را نديد ديگر, حسينيه را نديد, حرم را نديد ديگر, در قيامت باطن ظاهر ميشود و ظاهر رخت برميبندد خداي سبحان ميفرمايد ما تو را كور نكرديم كه تو خودت كور بودي الآن هم كور محشور شدي الآن جهنم را به خوبي ميبيني اين طور نيست كه جهنم را نبيني ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾[13] هست ميبرند كنار جهنم ميگويند ﴿أَفَسِحْرٌ هذَا﴾[14] تمام شعلههاي جهنم را ميبيند اين طور نيست كه كور به آن معنا باشد كه جهنم را نبيند كه يا صداي جهنم را نشنود كه, اما صداي بهشت را نميشنود, صداي داود را نميشنود در دنيا هم همين طور بود اين تحليل قرآن كريم است سؤال است و جواب.
تبيين حيات ابدی و جاودانگی روح انسان
اما آن اصلاً در قرآن ما كه نيافتيم كه كسي به خدا عرض كند خدايا ما صد سال معصيت كرديم ما را چرا براي ابد ميخواهي بسوزاني سرّش اين است كه انسان به دارالقرار ميرود نه به دارالفرار دنيا دارالفرار است قبر دارالفرار است برزخ دارالفرار است هيچ جا دارالقرار نيست «لكنّكم تَنْتَقِلونَ مِن دارٍ الي دارٍ»[15] از دنيا به برزخ, از برزخ به صحنهٴ قيامت, از صحنهٴ قيامت يا بهشت يا جهنم آنجا ديگر دارالقرار است بالأخره صحنهٴ قيامت ولو پنجاه هزار سال محدود است ديگر صحنهٴ قيامت براي ابد كه نيست.
پرسش:
پاسخ: خب بله, ولي اصل جهنّم براي آن منافق و براي كفّارِ معاند كه خلود هست براي موحّدان و مسلمان و اينها كه معصيتهاي محدود داشتند بعد از مدّتي عذاب آزاد ميشوند اينها براي غير كفّار و غير منافق است اما منافق و كفّار عنود كه مخلَّدند خب, حالا در جهنّم مقداري اختلاف باشد در بهشت كه احدي اختلاف نكرد كه به ابديّت بهشت مؤمنيني كه در بهشتاند براي ابديّت است ديگر آنجا ميشود دارالقرار ولي هيچ كس سؤال نميكند در قيامت كه خدايا من يك مدّت محدودي گناه كردم به نحو غير محدود ميخواهي ما را عذاب بكني يا حالا پنجاه سال ما گناه كرديم تو پنجاه هزار سال ما را معطّل كني اين چيست, اگر واقعاً مسئلهٴ روح مشخص بشود تجرّد روح مشخص بشود و ثبات روح مشخص بشود و ابديّت انسان مشخص بشود انسان خودش را ارزان نميفروشد ماييم و ابديّت ما تاريخ برنميدارد سال و ماه برنميدارد قرن برنميدارد ماييم و هستيم و هستيم و خواهيم بود آن وقت براي ما روشن است اگر ما چنين جان آلودهاي داشتيم ديگر سؤال نميكنيم كه ما را چرا ده سال يا بيست سال خب.
برابری کيفر مجرمان با گناهان و امکان افزايش پاداش صالحان
اما جريان اينكه چگونه ذات اقدس الهي عمل كسي را چند برابر پاداش ميدهد بين ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾[16] با جزا عين عمل است چگونه تطابق برقرار ميشود اگر جزا عين عمل است بايد به مقدار عمل باشد نه بيشتر. پاسخش اين است كه جزا عين عمل است ولي از باب تشبيه معقول به محسوس ذات اقدس الهي در سوره مباركه بقره مشخص فرمود, فرمود عملي كه شما انجام ميدهيد اين مثل حبّهاي است كه در زمينهٴ لايق غرس كرديد يا بذرافشاني كرديد ﴿مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ﴾ خب چطور يك حبّه ميشود هفتصد حبّه آن هفتصد حبّه مگر از عين اين نبود يا بيگانهٴ اين است از همين است ديگر يكي ميشود هفتصدتا فرمود همان طوري كه ﴿مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ﴾ كه ميشود هفتصدتا ﴿وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ﴾ ميشود 1400تا ﴿وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾[17] كه ديگر حد ندارد اين هم همين طور است يكي ميشود چندتا اين با عين هماهنگ است بيگانه نيست پس هم جزا عين عمل است و هم جزا چند برابر عمل.
ضرورت بهره مندی از فرصت ها و پرهيز از اتلاف عمر
عمده آن است كه اين شناسنامهاي كه ذات اقدس الهي در سورهٴ مباركهٴ «طه» كه داريم ميخوانيم و مبسوطتر از آن در سورهٴ مباركهٴ «اعراف» مشخص كرده است براي ما يك وظيفه است كه به ما فرمود شما چنين آدمي هستي خب حالا اگر كسي كه بارها به عرض دوستان رسيد اگر كسي حدّي را از علمي را گذرانده كتابي را پارسال تدريس كرده امسال هم همان كتاب را بخواهد تدريس كند اين ميشود اتلاف عمر ديگر كسي بگويد من دو بار رسائل گفتم يا دو بار نهايه گفتم يا دو بار مكاسب گفتم خب درست است بار دوم گفتي ولي بار دوم را از كيسه خوردي اتلاف عمر كه ديگر حقيقت شرعيه نميخواهد ديگر همين است ديگر يعني شما منتظريد كه خدا آيه نازل بكند كه يا أيّها الطّلاب اگر كسي دوبار رسائل گفته عمرش را تلف كرده اين حقيقت شرعيه ميخواهد! خب «مَن استَوَي يوماهُ فهو مغبون»[18] ديگر اگر سال دوم رسالهاي نوشتيد, تعليقهاي نوشتيد و كار بزرگان را انجام داديد نه خير از كيسه نخوردي سرمايه را توليد كرديد اما سال دوم هم همان درس را گفتيد اين ديگر اتلاف عمر است اين مستحضر باشيد كه اتلاف عمر حقيقت شرعيه ندارد همين است «مَن استوي يوماهُ فهو مغبون», «مَن استوي شهراه فهو مغبون», «مَن استويٰ عاماه فهو مغبون» اين غَبن است ديگر خب الآن حوزه ميتواند خيلي كار بكند اين مرحوم ميرداماد رساله نوشته, ميرفندرسكي رساله نوشته, شيخ بهايي رساله نوشته, شهيدين رساله نوشتند اينها همين طلبه بودند ديگر.
سرّ تاکيد قرآن به فرزند آدم بودن انسان
در سورهٴ مباركهٴ «طه» در حدّ متوسط, در سورهٴ مباركهٴ «اعراف» به طور بيشتر قدم به قدم به ما فرمودند شما شجره داري بچهٴ آدمي او عالِم اسما بود معلّم اسما بود فرشتهها را درس ميگفت در سورهٴ مباركهٴ «اعراف» كه بحثش گذشت الآن ولي به طور اجمال اشاره ميكنيم اين است. در سورهٴ «اعراف» از آيهٴ يازده به بعد تقريباً يك ورق مربوط به همين جريان آدم است يعني شما ريشهداريد شناسنامه داريد مثل اينكه به كساني كه بزرگان و مراجع زيادي از آن روستايشان يا از شهرشان برخاستند آدم بگويد خب شما براي فلان شهري براي فلان روستايي خب يعني اهل همان سرزميني حالا مخصوصاً اگر جزء فرزندان همان مرجع باشند فرزندان همان فقيه باشند اصرار قرآن كريم اين است كه شما بچههاي آدميد اين همه ما علوم به او داديم خب شما بگيريد از ما بنابراين اين به ما ميگويد كه شما فرزندان آدميد و بكوشيد كه اين مراحل را يكي پس از ديگري طي كنيد مستحضريد چندين روايت نوراني در ذيل ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي﴾ بر ولايت حضرت امير و اهل بيت(عليهم السلام) تطبيق شده است[19] اين به عنوان جَري است به عنوان بيان كاملترين مصداق است اين هم روايات جَري و تطبيق.
قصه های قرآن , عهده دار تبيين سنت هدايت و ضلالت
خب, حالا فرمود: ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ﴾ ما چندين كار كرديم برهان آورديم همان ﴿ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾ چندين راه براي هدايت و رهبري فرستاديم يكي از آن راهها همين قصّه و داستاني كه براي انبيا و اُمم گذشته است ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ﴾ خب بالأخره فلسفهٴ تاريخ, همين است قرآن كريم داستاني را كه نقل ميكند يك «كذلك» را پايانش ذكر ميكند «كذلك» يعني همين طور ما جزا ميدهيم همين طور ما عمل ميكنيم اين مبادا كسي خيال كند كه قضية في واقعهة داستاني بود گذشت ﴿كَذلِكَ نَجْزِي﴾ در جريان ذكر يونسي كه در سورهٴ مباركهٴ «انبياء» است ﴿وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً﴾[20] در پايانش دارد كه ﴿وَنَجَّيْنَاهُ﴾ كذا و كذا ﴿وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ﴾[21] اين ذكر يونسي براي هر دردي خوب است چون وعدهٴ الهي است ديگر فرمود ما همان طوري كه يونس(سلام الله عليه) را نجات داديم هر كسي به ما پناه ببرد نجاتش ميدهيم ﴿وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ﴾ اين يك اصل كلي است در طرف رحمت در سورهٴ مباركهٴ «انبياء» آنچه در اين آيه گذشته كه ﴿وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ﴾ دربارهٴ كيفر دربارهٴ اشقياست بعد فرمود: ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ﴾ هدايت به معني روشنگري, راهنمايي و امثال ذلك است گاهي هدايت معناي تبيين را در برِ خود ميگيرد يعني تضمين ميكنند به اصطلاح, معناي تبيين را در هدايت نهادينه ميكنند ميگويند ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ﴾ يعني «أفلم يُبيِّن لهم» آيا جريان گذشته براي آنها بيان نكرد اينها را هدايت نكرد يعني اينها را متوجّه نكرد ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ﴾ يعني «يُبيِّن لهم» ﴿كَمْ أَهْلَكْنَا﴾ اين ﴿كَمْ﴾ اسم است به معني كثرت است «كَثرةُ إهلاكنا» ما خيليها را خاك كرديم در جريان معاصران پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) يك طور است, در جريان قارون يك طور است, قبل از قارون يك طور است در بحثهاي قبلي به مناسبتهايي اين سه مقطع گذشت يك مقطع اين است كه به وجود مبارك پيغمبر فرمود اين سرمايهداران و صناديد قريش كه به ثروتشان مينازند بايد بدانند كه ﴿وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ﴾[22] اينها به مِعشار, به يك دهم, به عُشر توانمندي ديگران نرسيدند ما آنها را از بين برديم اينها كه چيزي نيستند اين يك, ﴿وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ﴾ در مقطع جلوتر قصّهٴ قارون است كه ﴿مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ﴾[23] به دنبال همان آيه جريان قارون فرمود ما سرمايهدارتر از قارون را هم از بين برديم[24] جلوتر از اينها جريان عاد است كه [خانههايي ساختند كه] ﴿لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ﴾[25] اينها خانههايي ساختند, كاخهايي ساختند كه در كلّ روي زمين مثل آنها نظير نداشت ديگران برج ميساختند خانه ميساختند در دامنههاي كوه ويلا ميساختند قوم ثمود آن طور نبودند اينها كوه را خانه ساختند الآن هم مقدور كسي نيست كه بيايد كوه را خانه بسازد اينقدر اين كوهها را بايد بتراشد كه تا نشيمن درست كند, ورودي درست كند, خروجي درست كند آنها ﴿تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ﴾[26] خب ﴿لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ﴾ بود ديگر, الآن اين مثل تخت جمشيد نيست خيلي بالاتر از تخت جمشيد است تخت جمشيد تكه سنگها را گرفتند به اين صورت در آوردند آنها كوههاي سر به فلك كشيده را كاخ ساختند ﴿تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ﴾ بعضي از آثارش در منطقههاي لاريجان و اينها هست كه دسترسي به آنها كار آساني نيست صعبالعبور است ولي كوه را خانه ساختند آنقدر تراشيدند كه خانه ساختند ﴿لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ﴾ اين مقطع سوم.
هدف قرآن از بيان سرگذشت پيشينيان
فرمود ما همهٴ اينها را از بين برديم اينها چه ميخواهند بگويند ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا﴾ يعني «أفلم يُبيّن لهم كَثرةُ إهلاكنا» شما هم كه يك مقدار در يمن ميرويد يك مقدار در فلسطين ميرويد يك مقدار در شام ميرويد بخشهاي عاد و ثمود هم در همين خاورميانه بودند شما هم كه ميرويد ميبينيد آنها كه مُتوسّماند, وَسمهشناساند, سيماشناساند, ميراث باستانيشناساند هم ميبينند ديگر ﴿يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ﴾ منتها بايد بدانيد كه يك قضا و قدري هست, آزموني هست, مدّتي هست اينچنين نيست كه هر كس گناه كرده ما فوراً خفهاش كنيم ما امتحان ميكنيم ديگر راه توبه باز است راه برگشت باز است راه استغفار باز است راه انابه باز است «انت الذي فَتَحْتَ لعبادك باباً إلي عفوك و سَمَّيْتَهُ التوبةَ» اينها هست اگر آن كلمهٴ الهي نبود و اجل مسمّا نبود بله ما اينها را هم هلاك ميكرديم ولي حدّي دارد, حسابي دارد كسي نميتواند در قيامت بگويد خدايا اگر به من مهلت ميدادي ما توبه ميكرديم نه, ما مهلت كافي هم ميدهيم ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ﴾ كه ﴿يَمْشُونَ﴾ همين افراد تبهكار مُعرض عن ذكر الله ﴿في مَسَاكِنِهِمْ﴾ رفت و آمد ميكنند بايد بدانند كه ﴿إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِأُوْلِي النُّهَي﴾ اينها عبرتاند ﴿فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ﴾[27] يعني بايد عبور كرد اينهايي كه ميروند ميراث فرهنگي نظير تخت جمشيد و مانند آن را تماشا ميكنند اينها اهل عبرت نيستند اينها تماشاگرند عبرت يعني كسي عبور بكند از آن رذيلت به فضيلت, از جهل به علم, از ظلم به عدل, اگر عبور نكند كه عبرت نگرفته فرمود اينها وسايل عبرتاند كه عبور كنيد ببينيد و از وضعي به وضع ديگر بياييد نشد, اينها آياتاند ﴿لِأُوْلِي النُّهَي﴾ عقل را نُهيه ميگويند چون انسان را از زشتي باز ميدارد و «نُهيٰ» جمع نُهيه است عقل را حِجر ميگويند ﴿هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ﴾[28] براي اينكه تحجير ميكند دور آدم را خط ميكشد نه ميگذارد دوستي بيجهت بيرون برود نه اجازه ميدهد دشمني بيجهت وارد بشود عقل را حِجر ميگويند به همين جهت, نُهيه ميگويند به همين جهت, لُب ميگويند به همين جهت و مانند آن, فرمود: ﴿لِأُوْلِي النُّهَي﴾, ﴿وَلَوْ لاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَاماً وَأَجَلٌ مُسَمّيً﴾ كه اين «أَجَل مُسَمّي» عطف بر «كَلِمَةٌ» است يعني «ولولا كلمة سبقت مِن ربّك و لولا أجلٌ مسمّا لكان» اين «اهلاك لزاما» حالا بايد بحث بشود كه اجل مسمّا با ﴿كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ﴾ دو عامل مستقلاند يا نه.
«و الحمد لله ربّ العالمين»
[1] . الكافي, ج1, ص93.
[2] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 26.
[3] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 26.
[4] . سورهٴ طه, آيهٴ 117.
[5] . سورهٴ طه, آيهٴ 123.
[6] . بحارالأنوار, ج1, ص197 و 198.
[7] . كنزالفوائد, ج2, ص189.
[8] . سورهٴ نساء, آيهٴ 169.
[9] . الكافي, ج1, ص32.
[10] . الكافي, ج1, ص203.
[11] . سورهٴ انفال, آيهٴ 42.
[12] . الكافي, ج1, ص203.
[13] . سورهٴ سجده, آيهٴ 12.
[14] . سورهٴ طور, آيهٴ 15.
[15] . بحارالأنوار, ج37, ص146.
[16] . سورهٴ انعام, آيهٴ 160.
[17] . سورهٴ بقره, آيهٴ 261.
[18] . معاني الأخبار, ص342.
[19] . البرهان, ج3, ص784 ـ 786.
[20] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 87.
[21] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 88.
[22] . سورهٴ سبأ, آيهٴ 45.
[23] . سورهٴ قصص, آيهٴ 76.
[24] . سورهٴ قصص, آيهٴ 78.
[25] . سورهٴ فجر, آيهٴ 8.
[26] . سورهٴ شعراء, آيهٴ 149.
[27] . سورهٴ حشر, آيهٴ 2.
[28] . سورهٴ فجر, آيهٴ 5.
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.