24 05 2010 4798132 شناسه:

تفسیر سوره طه جلسه 61 (1389/03/03)

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي ﴿124﴾ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي وَقَدْ كُنتُ بَصِيراً ﴿125﴾ قَالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي ﴿126﴾ وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُّ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَي ﴿127﴾ أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لَأُوْلِي النُّهَي ﴿128﴾ وَلَوْ لاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَاماً وَأَجَلٌ مُسَمّي ﴿129﴾

عواقب نسيان عهد الهی

اين بخش از آيات سورهٴ مباركهٴ «طه» با سرفصل خاص شروع شد كه تذكّر اصول اعتقادي و احكام شرعي چه اثر دارد, نسيان عهد الهي چه اثري. آيهٴ 115 سورهٴ «طه» اين بود ﴿وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَي آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً﴾ اين سرفصل اين بخش اخير است مثل تيتر بحث است عنوان بحث است كه نسيان چه اثري دارد و تذكّر چه اثري, پايان همين بخش هم اين است كه ﴿كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾ منتها آن نسيان براي قبل از شريعت بود كه يك جريان واقعهٴ خاصّ آن عالَم بود و اين نسيان يك اصل كلي است براي همه مردم لذا در آيه بعد فرمود: ﴿وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ﴾ يعني تنها دربارهٴ اين گروهي كه گرفتار معيشتِ ضَنك مي‌شوند نيست يك اصل كلي است كه نسيان احكام الهي چه آثار تلخي دارد و قبل از اين عالَم همين حكم بود بعد از اين عالم هم همين حكم است منتها حكم هر عالمي مناسب با آن عالم است وجود مبارك آدم(سلام الله عليه) قبل از اينكه وارد زمين بشود مورد آزمايش مناسب آن عالم قرار گرفت تعهّدي سپرد و فراموش كرد يعني ترك كرد و آثارش هم همان رنج و درد و خروج از جنّت و مأمور شدن به هبوط به زمين است اين امر, امر تكويني است يك وقت است به كسي مي‌گويند تو از مسجد بيرون برو آن يك دستور تشريعي است ممكن است كسي اطاعت كند ممكن است كسي معصيت كند اما اينكه فرمود: ﴿اهْبِطَا[1] يك امر تكويني است جا براي عصيان نيست هنوز شريعتي نيامده اولاً, و آنجا هم جا براي عصيان نيست ثانياً, بنابراين سرفصل اين بخش از آيات نسيان است و تذكّر, پايان‌بخش اين قصّه هم نسيان است و تذكّر و اختصاصي به قوم و عصر و مصري ندارد.

مراد از نسيان عهد الهی در قصه حضرت آدم(عليه السلام)

مطلب ديگر آن است كه آنچه كه فرمود: ﴿وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَي آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً[2] اين راجع به نسيان عهد الهي است آن عهد الهي چيست, از اين بخش آيات برنمي‌آيد و اين مربوط به نهي از خوردن ميوهٴ آن درخت نيست كه بگوييم ﴿لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ﴾,[3] اين نهي را وجود مبارك آدم(سلام الله عليه) فراموش كرد اين با خود آيه سازگار نيست گرچه روايتي كه مرحوم كليني(رضوان الله عليه) در جلد هشت كافي يعني روضهٴ كافي صفحهٴ 113 نقل كرد آن حديث مفصّل دلالت دارد بر اينكه وجود مبارك آدم نهيِ خدا را فراموش كرده است يعني اين نهيي كه شد ﴿لاَ تَقْرَبَا﴾, اين نهي را فراموش كرد حالا يا نسيان به معني فراموشي است يا نسيان به معني ترك است. برابر آن روايت نسيان به اين نهي تعلّق گرفته حالا يا به معني فراموشي يا به معناي ترك.

اشکال سندی روايت کلينی در معنای نسيان عهد الهی آدم(عليه السلام)

اما دوتا اشكال در اين روايت بود يكي اشكال سندي بود كه آيا اين ابي‌حمزه همان علي‌بن‌ابي‌حمزه بطائني است يا ابوحمزه ثمالي است زحمت فراواني كه بعضي آقايان كشيدند ثابت كردند كه اين ابي‌حمزه ثمالي است كه موثّق است نه علي‌بن‌ابي‌حمزه بطائني كه جزء واقفي‌هاست اشكال دوم دربارهٴ محمدبن‌فضيل بود آن هم با سعي بليغ كوشيدند ثابت كردند كه اين محمدبن‌فضيل موثّق است و اشكال سندي ندارد خب, سعيشان مشكور در قبال دو سه نفر از آقايان هم زحمت كشيدند آنها به نتيجه نرسيدند كه اين روايت سند معتبري داشته باشد. دو مطلب است كه نبايد فراموش بشود يكي اينكه دربارهٴ اين محمدبن‌فضيل بعضي آقايان مثل مرحوم آقاي خويي دوازده نفر را به عنوان محمدبن‌فضيل نقل كردند[4] بعضي ازدي‌اند بعضي كوفي‌اند بعضيها با بعضي متّحدند خيلي از اينها مجهول‌اند بعضي از اينها متعارض‌اند بعضي از اينها موثّق‌اند حالا ما بر فرض اينكه هيچ مشكلي دربارهٴ اين سند نباشد راه تضعيف محمدبن‌فضيل كه او مرمي‌بالغلوّ است اگر راهش همان راه تندرويها يا كُندرويهاي بعضيها باشد اين درست نيست شما ببينيد اين الفوائد الرجاليه مرحوم بحرالعلوم(رضوان الله عليه) را كه مطالعه مي‌كنيد اين رجالِ مصطلح نيست كتاب رجالي مصطلح نظير رجال نجاشي و اينها اما بسياري از قواعد رجالي را ايشان دارد در الفوائد الرجاليه مرحوم بحرالعلوم(رضوان الله عليه) دارد كه راه تضعيف بعضيها اين بود كه عدّه‌اي از بزرگان دربارهٴ ائمه(عليهم السلام) مطالب بلندي را نقل مي‌كردند عده‌اي كه توان تحمّل آن را نداشتند اينها را به غلوّ رَمي مي‌كردند[5] يكي از كساني كه مرميّ بالغلوّ است عند الفقها محمدبن‌سَنان است عبدالله‌بن‌سنان را تقويت مي‌كنند محمدبن‌سنان مرمي‌ّ بالضعف است سند ضعف محمدبن‌سنان همان روايتهاي معتبر و مهمّي است كه ديگران اين را به صورت غلوّ مي‌دانند وگرنه او مشكل ديگري ندارد اين راهي كه مرحوم بحرالعلوم در الفوائد الرجاليه طي مي‌كند يك راه خوبي است يعني اگر كسي اهل بيت را معادل قرآن كريم بشناسد كه هست اين چيزهايي كه دربارهٴ اينها نقل كردند غلوّ نيست مگر دربارهٴ قرآن غلوّ است از عربي مبين[6] تا عليٌّ حكيم[7] قرآن است اينها هم از عربي بودن تا عليّ حكيم علي و اهل بيت‌اند ديگر فرقي بين اينها كه نيست حالا قرآني است كه دارد حرف مي‌زند اين طور نيست كه بين امام معصوم با قرآن فرقي باشد مگر چيزي دربارهٴ قرآن مي‌توان گفت كه قرآن نداشته باشد يا بشود غلوّ مثلاً, چون امامت و ولايت و حديث ثقلين آن طوري كه بايد در حوزه‌ها مطرح نشده بود اگر كسي چهارتا فضيلت دربارهٴ اهل بيت مي‌گفت, مي‌گفتند ـ معاذ الله ـ غلوّ است, راهي كه مرحوم بحرالعلوم(رضوان الله عليه) طي كرده است يك راه خوبي است كه اگر دليلي بر ضعف محمد‌بن‌سنان از راههاي ديگري داريد خب آن دليل مُتّبع است اگر سند رمي به غلوّ و ضعف همين روايتهاست كه دربارهٴ اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده است كه اينها كه مشكلي ندارد اين يك راه خوبي است.

تعارض دلالی روايت اخير با ظاهر قرآن و روايت جميل

بر فرضي كه اين روايت مرحوم كليني(رضوان الله عليه) كه در جلد هشت كافي در روضهٴ كافي صفحهٴ 113 نقل كرده درست باشد فرمايش مرحوم مجلسي در مرآةالعقول دارد اين مجهولٌ بگوييم[8] اين هم درست نيست خيلي از بزرگان بالأخره گفتند ما راهي براي تصحيح اين روايت پيدا نكرديم اين راه هم درست نباشد ما بگوييم اين روايت معتبر است اين روايت معارض دارد بعد العرض علي كتاب الله مي‌بينيم آن روايت معارضش مطابق با قرآن است و اين روايت مطابق با قرآن نيست آن روايت جميل است كه عيّاشي نقل كرده در همان روايت جميل وجود مبارك امام(سلام الله عليه) مي‌فرمايد اين عهدي را كه آدم فراموش كرده است نهي نيست به دليل اينكه در همين گفتگو شيطان نهي را تذكّر مي‌دهد[9] مي‌گويد خدا شما را نهي نكرده است ﴿إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الخَالِدِينَ[10] پس نهي مطرح بود نه اينكه نهي مَنسي بود پس اگر نسياني هست برابر آيهٴ 115 سورهٴ «طه» به عهد ديگر برمي‌گردد, بنابراين آن سعي كه شده براي تثبيت و تصحيح سند روايت مرحوم كليني سعيش مشكور ولي بازده فقهي يا حقوقي يا تفسيري نخواهد داشت براي اينكه معارض است با روايت جميل و آن دوتا روايت كه يكي اين روايت جميل كه معارض‌اند بعد العرض علي كتاب الله مي‌بينيم روايت جميل است مطابق با كتاب خداست و اين روايت مطابق با كتاب خدا نيست.

عدم فاصله ميان نسيان عهد الهی آدم(عليه السلام) با وسوسه شيطان

پرسش:

پاسخ: خب, قرينه مي‌خواهد بين «فاء» و «ثمّ» فرق است ما آنجا هم دليل نداريم كه فاصله شده شايد خود اصل اين كار بلافاصله بود نتايجش بعد بود اصل «فاء» آن است كه ترتّب باشد بلافاصله اصل «ثمّ» آن است كه ترتّب باشد مع الفاصله فرق «فاء» و ثمّ اين است. خب, بنابراين اين قصّه از نسيان شروع شده منتها نسيان در عالَم ديگر و ما را هشدار مي‌دهد كه وقتي بشر وارد اين سرزمين شد بايد كه مواظب عهد الهي باشد نه فراموش بكند مگر جايي كه مبادي در اختيارش نباشد نه نسيان به معناي ترك دامنگيرش بشود.

شقاوت ظاهری و باطنی؛ عقوبت نسيان عهد الهی

حالا مطلب ديگر اينكه در همان بخش كه وجود مبارك آدم(سلام الله عليه) مخاطب خدا قرار گرفت كه ﴿إِنَّ لَكَ أَلاَّ تَجُوعَ فِيهَا وَلاَ تَعْرَي[11] يا ﴿فَتَشْقَي[12] اينها شقاوتِ ظاهري است براي اينكه سخن از پاداش و كيفر و امثال ذلك نيست لكن در آيهٴ 123 و 124 سورهٴ «طه» و امثال ذلك اين مي‌تواند هم ظاهري باشد هم باطني, هم دنيايي باشد هم اُخروي بنابراين فرق بين آيهٴ 123 و 124 سورهٴ «طه» از يك طرف, با آيهٴ 117 سورهٴ «طه» از طرف ديگر روشن است آنجا فقط مي‌تواند شَقاي ظاهري باشد چون ديگر پاداش و كيفر مطرح نيست اما آيهٴ 123 و 124 اين مي‌تواند عموم يا اطلاق داشته باشد هم شقاي ظاهري را هم شقاي باطني را, هم شقاي دنيايي را هم شقاي اخروي را همه را شامل بشود.

رابطه اعراض و اعتراض با معارضه

مطلب بعدي آن است كه ما يك اعراض داريم يك اعتراض داريم يك معارضه, اول انسان اعراض مي‌كند يعني عرض صورتش يا عرض بدنش را برمي‌گرداند بعد اين اعراضش را كامل‌تر مي‌كند اعتراض مي‌كند بعد اين اعتراض را تكميل مي‌كند معارضه مي‌شود اول گاهي انسان مقداري از دين فاصله مي‌گيرد بعد نسبت به دين ـ معاذ الله ـ اعتراض دارد بعد در برابر دين مي‌ايستد اگر كسي اعراض كرد و خود را درمان نكرد گرفتار معيشت ضَنك خواهد شد و كور هم محشور مي‌شود.

عينيت عدم بصيرت دنيوی با اعمی شدن در قيامت

مطلب مهم آن است كه در قرآن كريم يك بخش‌اش مربوط به اين است كه جزاي سيّئه مثل همان سيّئه است ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا[13] بخش ديگر اين است كه جزا عين عمل است خب مِثل با عين خيلي فرق مي‌كند اگر مثل شد واقعاً يك چيز ديگر است منتها مُماثل و معادل عمل هست اگر عين او شد يعني همان است كه به اين صورت در آمده است هر دو تعبير درست است اما آن بخشي كه دارد ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا[14] يعني معادل اوست بيشتر نيست در برابر ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا[15] يا ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا[16] در برابر او «مَن جاء بالسيّئه فعليه مثلها»[17] همين ديگر بيشتر از او نيست «شرّ منها» نيست اما در مقام ما گذشته از اينكه آن مثل را تفهيم مي‌كند عين را هم تبيين مي‌كند مي‌فرمايد ما اين را كور محشور مي‌كنيم اين در قيامت از ما سؤال مي‌كند كه چرا ما را كور محشور كردي حالا عذاب مي‌كني مطلب ديگر است ولي ﴿كُنتُ بَصِيراً﴾ جواب مي‌دهد كه ﴿كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾ آيات الهي را ما براي تو فرستاديم تو نديدي ترك كردي چون اين ﴿نَسِيتَهَا﴾ به معناي فراموشي نيست چون اگر فراموشي باشد كه «رُفع عن امّتي تِسْعٌ»[18] يكي‌اش نسيان است تو ترك كردي امروز هم متروكي خب, يعني آن تركِ تو امروز به اين صورت متروك شدن در آمده است تو به حسب ظاهر ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ است ولي فرمود اگر تحقيق بكنيد اين جزا عين آن عمل است چرا, براي اينكه تو در دنيا ناسي شدي نسيان كردي, نسيان كردي يعني چه؟ يعني ترك كردي, ترك كردي يعني چه؟ يعني آيات ما را نديدي ديگر از آيات ما اعراض كردي آيات ما طرف رو به قبله بود مثلاً تو از قبله برگشتي خب اين آيات را نديدي ديگر بوستان و كوثر طرف قبله بود تو اعراض كردي رو برگرداندي نديدي امروز هم بهشت را نمي‌بيني, اوليا را نمي‌بيني, رحمت الهي را نمي‌بيني خب, همينهايي كه مي‌گويند ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا[19] همينها خدا را نمي‌بينند يعني اينها قهرِ خدا را مي‌بينند ولي مِهر خدا را نمي‌بينند خداي سبحان با هر كسي كه گفتگو مي‌كند با تمام اسم روبه‌رو مي‌شود اسماي مستأثره كه ظهور ندارد كه از بحث خارج است تخصّص است نه تخصيص چون با آن ظهور ندارد اما اسامي ديگر كه ظهور دارد با تمام حيثيت روبه‌روي اوست منتها بعضيها نيم‌رخ نگاه مي‌كنند بعضيها اصلاً نگاه نمي‌كنند.

عينيت ذکر و نسيان ­دنيوی با ذکر و نسيان در قيامت

خب, پس دو مطلب است يكي اينكه اين شخص در دنيا هم آيات الهي را ترك كرد در آخرت هم متروك است پس ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ دوّمي از اين دقيق‌تر است «جزاء سيئةٍ عينها» نه «مِثْلُهَا» چرا, براي اينكه تو كه در دنيا اِعراض كردي پشت كردي اينها را نديدي ديگر خب امروز هم نمي‌بيني در مسئلهٴ ذكر چگونه ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ[20] مطرح است در مسئلهٴ نسيان هم بشرح ايضاً فراموش نكني كه فراموش مي‌شوي به ياد خدا باشي خدا به ياد شماست اين چهار امر يعني چهار امر مقابل هم است ديگر ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾, ﴿نَسُوا اللّهَ فَنَسِيَهُمْ[21] يا ﴿كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾, ﴿أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾ «إن نَسيتم تُنْسَوْن, إن ذكرتم تُذكرون» اگر به ياد خدا باشيد خدا به ياد شماست, دين او را ترك كرديد خدا شما را ترك مي‌كند اين مي‌شود جزا عين عمل.

پرسش:

پاسخ: ﴿كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾ تو ترك كردي حالا هم متروكي نظير «ان ذكرتم يذكركم الله» است ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾ است نتيجهٴ ذكر همين است در قرآن كريم به صورت اصل كلّي يك جا بيان كرده موارد ديگر هم مشابه آن است.

توفيق عمل صالح ,مرهون رحمت ابتدائي و پاداشی خداوند

تمام احسانها و رحمتها و اطاعتهاي انسان محفوف به دو رحمت خداست يك رحمت ابتدايي است كه انسان را بيدار مي‌كند بعضيها بيدار مي‌شوند بعضي بيدار نمي‌شوند آنها كه بيدار شدند و اعتنا كردند و به راه افتادند پاداششان را مي‌گيرند پاداش خدا مسئلهٴ سوم است لطف خدا مسئلهٴ اول است اين وسط بيداري و اطاعت بندهٴ صالح است تمام يعني تمام اطاعتهاي افراد مؤمن و موفّق محفوف به دو لطف خداست با يك لطف او را بيدار مي‌كند با لطف ديگر به او پاداش مي‌دهد خيليها اين شيپور را مي‌شنوند ولي به خواب مي‌روند خب اينها ديگر لطف اول خدا شامل همه شد اينها عمداً خودشان را به خواب زدند آنهايي كه بيدار شدند اطاعت كردند لطف مزيد را دريافت مي‌كنند اين لطف مزيد پاداش است آن لطف اوّلي ابتدايي است اين بيان نوراني حضرت سجاد(سلام الله عليه) كه فرمود: «مِنَّتُك ابْتداءٌ»[22] همين است آيه‌اي كه دارد ﴿تابَ عَلَيهم لِيَتُوبوا[23] اين يك اصل كلي است كه سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) از اين اصل كلّي مطالب فراواني را اجتهاداً استنباط كردند اول توبهٴ خداست بر بنده يعني «رجع لطف الربّ إلي العبد» اين را بيدار كرد بعضي از اين بيداري سوء استفاده مي‌كنند به هوش نمي‌آيند هيچ ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ[24] بعضيها طبق اين بيداري راه مي‌افتند حالا كه راه افتادند خداي سبحان آن توبهٴ سوم را نصيب مي‌كند ﴿تابَ عَلَيهم لِيَتُوبوا﴾ آن وقت ﴿يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ[25] آنجا ﴿أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ[26] اين سومي يعني سومي, سومي توبهٴ خداست به عنوان پاداش كه او توّاب رَحيم است,[27] اوّلي توبهٴ خداست «تَابَ» يعني «رجع لطفه الي العبد» دومي كه وسط هست توبهٴ مصطلح است اين اختصاصي به توبه ندارد كه بفرمايد ﴿تابَ عَلَيهِم لِيَتُوبوا﴾ بعد ﴿يَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ﴾ اين سه فصل نمي‌خواهد همهٴ مراحل همين طور است در اينجا هم همين طور است اول خدا به ياد آدم است انسان را با فطرت, با وحي, با عقل بيدار مي‌كند بعضيها اين ياد را ﴿فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ[28] مي‌شوند بعضيها هم از اين ياد حدّاكثر بهره را مي‌برند به ياد خدا هستند آن وقت ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[29] مي‌شود, ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ[30] مي‌شود و مانند آن.

عينيت جزا با عمل در محجوب بودن از خداوند

اينجا هم مسئلهٴ نسيان همين طور است مي‌فرمايد تو ترك كردي الآن هم متروكي اين مي‌شود جزا عين عمل, بنابراين آيات ديگري كه دارد ﴿بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ[31] كه يك طايفه است, دو ﴿إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ[32] كه طايفهٴ ثانيه است باء و امثال باء ندارد, وضعش مشخص مي‌شود اگر آنجايي كه فرمود: ﴿إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ ديگر باء مقدّر نيست جزا عين عمل است شما ترك كردي صورتت را برگرداندي نديدي خب امروز هم نمي‌بيني شما رفتي چيزهاي ديگر را ديدي خب امروز هم همانها را مي‌بيني همينهايي كه مي‌گويند ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا[33] همينها كور محشور مي‌شوند مي‌گويند ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي﴾ خب مي‌گويند شما رو برگرداندي بهشت آن طرف بود شما رو را برگرداندي خب نمي‌بيني ديگر ﴿كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾.[34]

غبار آلود شدن فطرت انسان ها در اثر گناه

راه ديگري براي محجوب بودن اينها را در سورهٴ مباركهٴ «مطفّفين» بيان كرده فرمود ما به تو آينه داديم ما كه از هر طرف خودمان را نشان داديم ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾ شما وقتي وارد كعبه شدي ديگر نبايد بگويي قبله كجاست «أَيْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ» قبله است ديگر چطور در حال سفر در حال حركت نوافل را گفتند ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾ او از هر طرف خودش را نشان مي‌دهد[35] و بحث هم در مقام سوم است نه مقام اول كه اكتناه ذات باشد يا اكتناه صفات كه مقام سوم است آنها مستحيل است احدي به او راه ندارد وجه خدا, فيض خدا, ظهور خدا همه جا هست اگر كسي درون كعبه رفت ديگر نبايد سؤال بكند قبله كجاست كه «أَيْنََما تُوَلُّوْا» قبله است ديگر اگر كسي در جهان هستي دارد زندگي مي‌كند ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾ است حالا آينه‌اي به انسان داده كه جهان‌نماست اين را مي‌گويند جام جم, جام جم همين است ديگر آن جام جهان‌نما كه براي آن سلطان معروف به نام جَم بود آن به اصطلاح جهان‌نما بود آن را مي‌گفتند جامِ جم اين جام جم در حقيقت در درون همهٴ ماست به نام فطرت اين همه جا را نشان مي‌دهد اگر كسي خداي ناكرده اين صحنهٴ جام جم را اين آينه را غبارآلود بكند خب اين جايي را نشان نمي‌دهد ديگر غبار روي حق نيست براي اينكه او بي‌پرده برون آمد غبار روي اين آينهٴ دل است لذا در سورهٴ مباركهٴ «ق» دارد ﴿فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ﴾ نه «عنّا» خيلي از جاها را نمي‌ديدي امروز مي‌بيني خب, پس از روي خدا پرده را برنمي‌دارند بلكه از روي جانِ انسان كه پرده كشيد اين پرده را برمي‌دارند در سورهٴ مباركهٴ «مطفّفين» آمده است كه ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾ رِيْن اين چِرك است ديگر ﴿رَانَ﴾ يعني چرك گرفته صحنهٴ دل كه آينه بود با گناه غبارآلود شد خب اين دل جايي را نشان نمي‌دهد با اين آينهٴ غبارآلود اگر كسي وارد صحنهٴ قيامت بشود خب جايي را نمي‌بيند ديگر كور است.

علت انتساب ﴿أَضَلُّ سَبِيلاً﴾ بر اعمی شدن در قيامت

در سورهٴ مباركهٴ «اسراء» كه بحثش قبلاً گذشت آنجا فرمود: ﴿مَن كَانَ فِي هذِهِ أَعْمَي فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَي وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾ آنجا بيان شد كه چرا در قيامت اين شخص ﴿أَضَلُّ سَبِيلاً﴾ است آيهٴ 72 سورهٴ مباركهٴ «اسراء» كه بحثش قبلاً گذشت اين بود ﴿وَمَن كَانَ فِي هذِهِ أَعْمَي فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَي وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾ براي اينكه در دنيا بالأخره اميد درمان هست, اميد توبه هست, اميد برگشت هست, اما آنجا جا براي برگشت نيست نشئهٴ تكليف تمام شد لذا آنجا اگر كسي كور شد براي هميشه كور است ديگر اما اينجا بالأخره راه براي درمان هست كوري به دست خود آدم بود ديگر مي‌تواند بيدار بشود لذا ﴿مَن كَانَ فِي هذِهِ أَعْمَي فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَي وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾.

عينيت جزا با عمل در نعمت و رحمت الهی

پس دو مطلب است يكي جزا مثل عمل است از او بيشتر نيست, دوم اينكه جزا خود عمل است شما در دنيا نديدي الآن هم در قيامت نمي‌بيني منتها همان معقول شده محسوس ما گفتيم دين, صراط و امثال ذلك اين به اين صورت در آمده است ديگر ﴿مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ[36] كذا و كذا آن معقول مي‌شود محسوس همين قرآن, همين عترت, همين نماز مي‌شود همان بهشت وگرنه آنجا سخن از كندوي عسل نيست كه عسل توليدشدهٴ كندو باشد كه همين صوم و صلات مي‌شود عسل, اگر صوم و صلات مي‌شود عسل و كسي اهل صوم و صلات نبود خب در قيامت شيرين‌كام نيست اگر اين تيغ‌زدنها و آبرو بُردنها مي‌شود ضريع يعني همان بوتهٴ پرتيغ در قيامت هم طعام همينهاست ﴿لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ﴾.[37] بنابراين هم جزا بيش از عمل نيست و هم جزا عين عمل است منتها كسي كه اصل كلي را رعايت بكند به همين قانون مي‌رسد چه در طرف رحمت الهي چه در طرف نقمت الهي در طرف نقمت الهي كه محلّ بحث است فرمود اين اختصاص به اين آقايي كه ما گفتيم ندارد ﴿وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ﴾ هر كسي بيراهه رفته, تجاوز كرده, تعدّي كرده ﴿وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ﴾ اين‌چنين است ﴿وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَي﴾ در سورهٴ مباركهٴ «انبياء» كه به خواست خدا در پيش داريم آنجا در طرف رحمت يك اصل كلي را ذكر كرده در آيهٴ 87 و 88 سورهٴ «أنبياء» در جريان يونس(سلام الله عليه) اين‌چنين فرمود: ﴿وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ﴾ «نَّقْدِرَ» غير از «نَقدُرَ» است آن «قَدُرَ يَقُدُر» است به معني قدرت است اين «قَدَرَ يَقدِر» است به معناي فشار و تنگ گرفتن و به سختي انداختن است, ﴿مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ[38] يعني كسي كه روزيش تنگ است اين ﴿لَن نَّقْدِرَ﴾ يعني ما تنگ نمي‌گيريم بر او ﴿فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَي فِي الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ٭ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ﴾ اين ﴿وَكَذلِكَ﴾ اصل كلي است ديگر چه در طرف رحمت و عنايت الهي باشد ﴿كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ﴾ است چه در طرف نقمت و عذاب الهي باشد ﴿وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ﴾ است.

«و الحمد لله ربّ العالمين»

 

[1] . سورهٴ طه, آيهٴ 123.

[2] . سورهٴ طه, آيهٴ 115.

[3] . سورهٴ بقره, آيهٴ 35.

[4] . معجم رجال الحديث, ج17, ص140 ـ 149.

[5] . ر.ك: الفوائد الرجاليه, ج3, ص272 و 273.

[6] . سورهٴ نحل, آيهٴ 103; سورهٴ شعراء, آيهٴ 195.

[7] . سورهٴ زخرف, آيهٴ 4.

[8] . مرآة العقول, ج25, ص272.

[9] . تفسير العيّاشي, ج2, ص9 و 10.

[10] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 20.

[11] . سورهٴ طه, آيهٴ 118.

[12] . سورهٴ طه, آيهٴ 117.

[13] . سورهٴ شوريٰ, آيهٴ 40.

[14] . سورهٴ انعام, آيهٴ 160.

[15] . سورهٴ نمل, آيهٴ 89.

[16] . سورهٴ انعام, آيهٴ 160.

[17] . سورهٴ انعام, آيهٴ 160; ر.ك: سورهٴ غافر, آيهٴ 40.

[18] . بحارالأنوار, ج74, ص155 و 156.

[19] . سورهٴ سجده, آيهٴ 12.

[20] . سورهٴ بقره, آيهٴ 152.

[21] . سورهٴ توبه, آيهٴ 67.

[22] . الصحيفة السجادية, دعاي 45.

[23] . سورهٴ توبه, آيهٴ 118.

[24] . سورهٴ حشر, آيهٴ 19.

[25] . سورهٴ نساء, آيهٴ 17.

[26] . سورهٴ توبه, آيهٴ 104.

[27] . سورهٴ بقره, آيهٴ 37.

[28] . سورهٴ آل‌عمران, آيهٴ 187.

[29] . سورهٴ رعد, آيهٴ 28.

[30] . سورهٴ بقره, آيهٴ 152.

[31] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 43.

[32] . سورهٴ طور, آيهٴ 16.

[33] . سورهٴ سجده, آيهٴ 12.

[34] . سورهٴ مطففين, آيهٴ 15.

[35] . مصباح الفقيه, ج10, ص138.

[36] . سورهٴ محمد, آيهٴ 15.

[37] . سورهٴ غاشيه, آيهٴ 6.

[38] . سورهٴ طلاق, آيهٴ 7.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق