13 04 2004 4875264 شناسه:

تفسیر سوره هود جلسه 90

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿قال يا قوم أرايتم ان كنت علي بينة من ربي و رزقني منه رزقا حسنا و ما اريد ان اخالفكم الي ما انهاكم عنه ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توكّلت و اليه انيب ٭ و يا قوم لا يجرمنكم شقاقي ان يصيبكم مثل ما اصاب قوم نوح او قوم هود او قوم صالح و ما قوم لوط منكم ببعيد٭  واستغفروا ربكم ثم توبوا اليه ان ربي رحيم ودود ٭ قالوا يا شعيب ما نفقه كثيراً مما تقول و انا لنراك فينا ضعيفا و لو لا رهتك لرجمناك و ما انت علينا بعزيز﴾

بعد از اينكه وجود مبارك شعيب(سلام الله عليه) دعوت به توحيد عبادي را تبيين كرد دعوت به عدل اقتصادي را تبيين كرد از نقص در كيل و وزن نهي  كرد امر به وفا به كيل و وزن كرد و به طور جامع و كلي فرمود در هيچ چيزي حق كسي را كم نكنيد آنها چند تا حرف زدند دست‌آويز آنها از يك سو آثار باستاني اينها و ميراث فرهنگي‌شان بود يك و آزادي و رهايي اينها كه به عنوان حق بشر تلقي مي‌شد اين بود دو، و از طرفي وجود مبارك شعيب را هم مي‌گفتند حرف تو تكيه‌گاه عقلي ندارد اين عادت تو به نماز باعث شده است كه اين سنت تو اين نماز تو اين حرفها را مي‌زند اين حرفها را از جاي ديگر نياوردي فقط از اين عادت آوردي پس خودشان را مستند مي‌كردند به آن آثار باستاني، ميراث فرهنگي از يك سو و آزادي كه حق بشر است از سوي ديگر و وجود مبارك شعيب را متهم مي‌كردند كه حرفهاي تو قابل فهم نيست معنادار نيست و اين حرف را برهان عقلي نمي‌گويد از هيچ جا نشأت نمي‌گيرد مگر همين عادتي كه كردي به نماز از همين نماز برمي‌خيزد لذا گفتند ﴿أصلاتك تامرك ان نترك ما يعبد آباؤنا[1] اين نماز تو امر مي‌كند كه ما دست از آثار گذشتگانمان برداريم نهي از بت پرستي دليل عقلي ندارد دليل معتبر نقلي ندارد چون عادت كردي به نماز اين نمازت اين حرف را مي‌زند تو هم كه آدم حليم و رشيدي نبايد حرف بي دليل بزني اين چه حرفي است كه مي‌زني سيّدنا الاستاد (رضوان الله عليه) اصرار دارند كه ﴿إنك لانت الحيم الرشيد[2] بر اساس استهزا و تحكم نيست بر اساس واقعيت است يعني آنها باورشان اين بود كه وجود مبارك شعيب حليم است رشيد است و انسان حليم رشيد نبايد حرفهاي سفهي بزند خب لذا اين نهي از پرستش بتها را به دستور نماز مي‌دانند ﴿أصلاتك تامرك[3] آن مفسراني كه جمع قرائت كردند گفتند آيا نمازهاي تو ﴿أصلواتك تامرك﴾ كه ما دست از آثار نياكانمان برداريم پس ريشه عقلي ندارد و ريشه علمي ندارد و به تعبير ايشان يعني سيّدنا الاستاد (رضوان الله عليه) اينها نگفتند أنترك آلهتنا گفتند ﴿نترك ما يعبد آباؤنا[4] وثني‌ها دو گروه بودند محققينشان يك برهان داشتند مقلّدا نشان هم يك دليلي برهان محققان وثنيت كم است و در مواردي از قرآن كريم به آنها اشاره شده كه آنها به صورت قياس استثنايي مي‌گفتند ما خدا را قبول داريم خدا موجود است عليم مطلق است قدير مطلق است اين كار ما مرضي خداست اگر اين كار ما مرضي خدا نبود خدا مي‌توانست جلوي كار ما را بگيرد خب مي‌گرفت ديگر ﴿لو شاء الله ما اشركنا و لا آباؤنا و لا حرمنا من شيء[5] كه قرآن پاسخ مي‌دهد شما بين تكوين و تشريع خلط مي‌كنيد خداي سبحان تكويناً قادر است ولي تشريعاً شما را امر كرده و شما را تكويناً آزاد گذاشته تا به اراده خود يكي از دوتا راه را انتخاب بكنيد ولي تشريعاً راه را مشخص كرده خب اگر خداي سبحان جلوي شما را باز گذاشته اين بگير و ببندِ قيامت چيست ﴿خذوه فغلوه ٭ ثم الجحيم صلوه ٭ ثم في سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه[6] اين بگير و ببندها با ﴿لا اكراه في الدين[7] جور در نمي‌آيد با ﴿فمن شاء فاليؤمن و من شاء فاليكفر[8] جور در نمي‌آيد در نظام تكوين دست همه را باز گذاشت فرمود راه باز است چاه باز است هر راهي را خواستيد برويد برويد ولي در نظام تشريع من شما را هدايت مي‌كنم با دليل عقلي با دليل نقلي كه بيراهه نرويد پايانش عذاب است دوزخ است و مانند آن اينها وثنيهاي اهل تحقيق مبتلا بودند به خلط بين تشريع و تكوين لذا قرآن كريم استدلال آنها را ذكر مي‌كند و رد مي‌كند در جاي خودش اما غالب اين وثنيها اينها همان توده اهل تقليد بودند اينها مي‌گفتند ﴿نعبد ما يعبد آباؤنا[9] ﴿انا وجدنا آباءنا علي امة[10] و مانند آن. اين آثار باستاني ماست آثار فرهنگي ماست ميراث فرهنگي ماست نياكان ما ساليان متمادي اينها را  عبادت كردند براي ما حجت است در اين گروه سيّدنا الاستاد مي‌فرمايد اينها نگفتند أصلاتك او صلواتك تامرك ان نترك آلهتنا گفتند ﴿ان نترك ما يعبد آباؤنا[11] كه به دليل هم اشاره شده باشد از اينها اگر سؤال بكنيد كه چرا اين بتها را مي‌پرستيد مي‌گويند ﴿انا وجدنا آباءنا علي امة[12] چون نياكان ما مي‌پرستند دليل بت پرستي اين مقلدان همان اثر باستاني و اينها است لذا اين دليل را كه حد وسط است در اين جا ذكر كرده است ﴿أصلاتك تامرك ان نترك ما يعبد آباؤنا[13] اين ريشه عقلي ندارد كه ما دست از آثار باستاني بايد برداريم از آثار نياكانمان برداريم مي‌ماند مسئله مال، كم فروشي و بخس در مكيال و ميزان اين با آزادي ما مخالف است شما چرا [ما را] نهي مي‌كني اين مال ماست هر طوري مي‌خواهيم بفروشيم هر قدر مي‌خواهيم بدهيم و اينكه جلوي آزادي ما را مي‌گيري مطابق با عقل نيست همين عادتي كه كردي به نماز اين نماز جلوي آزادي ما را مي‌گيرد يعني اين هم كار مهملي است تو كه آدم حليم و رشيدي آخر چرا جلوي آزادي ما را مي‌گيري ﴿او ان نفعل في اموالنا ما نشٰوا[14] مال كه براي ماست آزادي هم كه حق ماست همين حرفي كه امروز مي‌زنند مي‌بينيد از باب ﴿تشابهت قلوبهم[15] اين متاخران كالمتقدمين‌اند آن متقدمان كالمتأخرين‌اند اينها دليلشان آثار باستاني و آزادي است شما ببينيد همان حرفي كه متاسفانه در مراسم چهارشنبه سوري و سيزده به در دارند حالا سيزده به در كم كم دارد يك صبغه خوبي پيدا مي‌كند به عنوان روز طبيعت ديگر آن آثار تلخش را كم كم ان‌‌شاءالله از دست مي‌دهد ولي اين مراسم چهارشنبه سوري همچنان هست خب اين چهارشنبه سوري را اينها به عنوان اينكه آثار گذشتگان است انجام مي‌دهند دليلي بر قداست آن نيست هم از آن طرف از آزادي دم مي‌زنند هم از اين طرف از آثار باستاني سخن مي‌گويند همين حرفي كه در جاهليت كهن بود ﴿او ان نفعل في اموالنا ما نشٰؤا[16] بعد اينها براي آزادي يك حدّي قائل‌اند مي‌گويند تنها چيزي كه آزادي را محدود مي‌كند عدالت است بسيار خب ما هم مي‌پذريم اما العدالة ما هي؟ عدالت را چه كسي بايد تبيين كند؟ تنها چيزي كه چهارچوب عدالت را معين مي‌كند شريعت است ديگر مگر عدالت بدون شريعت حد و مرزي دارد مگر عدالت وحي است عدالت قانون است يا عدالت قانون صاحب وحي است؟ چه كسي بايد بگويد چه چيزي عدل است چه كسي بايد بگويد چه چيزي ظلم است مرز افراد را حدود اشخاص و اشيا را چه كسي بايد معين بكند عدل يعني انسان از حد خود تجاوز نكند به حد ديگري نرسد اين معناي عدل است و سخني است حق اما حدود اشيا چيست حدود اشخاص چيست حدود قبايل چيست حدود كشورها و نژادها چيست اين را چه كسي بايد معين كند جز خالق عالم و آدم اينها هم به آزادي تمسك مي‌كردند هم به آثار باستاني در بحث ديروز اشاره شد اين حرفهايي كه مبتلايان به اصالة‌الحس و التجربه دارند مي‌گويند اگر چيزي قابل حس و تجربه نبود در كالبد شكافي نبود در تالار تشريح نمي‌آيد در آزمايشگاه نمي‌آيد اين مهمل است بي معناست براي اينكه نه ما مي‌توانيم ثابت كنيم نه مي‌توانيم منتفي بدانيم چيزي را كه نه مي‌شود ثابت كرد نه مي‌شود نفي كرد اين مهمل است بي معناست مي‌گويند چيزي معنادار است كه اثبات پذير باشد ابطال پذير باشد حالا شما بياييد درباره ازليت عالم سخن بگوييد اين مي‌شود مهمل و بي‌معنا براي اينكه نه دليل داريد ازليت عالم را ثابت كنيد نه مي‌توانيد انقطاع عالم را بهشت و جهنم هم _معاذ الله_ همين طور است نه مي‌توانيد ثابت كنيد هست نه مي‌توانيد ثابت بكنيد نيست كسي كه وحي را مراحل تجريدي را و امثال ذلك را نمي‌پذيرد و معيار معرفتي او هم اصالة الحس و التجربه است معارف اسماي حسنا را غيب گذشته را غيب آينده را مهمل مي‌داند مي‌گويد اينها بي معناست همين حرف را هم قوم شعيب به شعيب مي‌گفتند مي‌گفتند ما اين حرفها را نمي‌فهميم يعني اين حرفها قابل فهم نيست درحالي كه انبيا (عليهم السلام) به زبان مردمشان حرف مي‌زدند ﴿و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه[17] و اينها هم انبيا بودند كه با بيان حق مسئله را روشن مي‌كردند اين طور نبود كه به زبان ديگر حرف بزنند با فرهنگ ديگر و ادبيات ديگر حرف بزنند با ادبيات مردم با فرهنگ مردم با اصطلاحات مردم با آنها  سخن مي‌گفتند اينها مي‌‌گفتند ما اين حرفها را نمي‌فهميم خب چون مبناي آنها حس و تجربه بود

سؤال: ... جواب: بله مي‌گفتند كه اين كار سفيهانه است تو كه آدم حليم و رشيدي يك عادتي كردي بر‌مي‌خيزي مي‌نشيني يك چيزهايي هم مي‌گويي

سؤال: ... جواب:  اين را اسمش را ‌گفتند نماز چون صلات در همه اديان بود چه اينكه وجود مبارك حضرت عيسي دارد ﴿و اوصاني بالصلاة و الزكاة ما دمت حياً[18] و مانند آن اين اسمش اين بود  از آن فهميدند كه اين  اسمش نماز است آنها به زبان همان مديني تعبيري مي‌كردند كه ترجمه عربي‌اش مي‌شود نماز از شعيب سؤال مي‌كردند اين چيست مي‌فرمود اين نماز است و من مي‌خوانم شما بايد همين كار را بكنيد اينها پر نمازي شعيب (سلام الله عليه) شما مي‌ببينيد آنهايي كه قرائت جمع دارند مي‌گويند ﴿أصلواتك[19] براساس همين جهت است مي‌دانند كه او كثير الصلاة است به شعيب گفتند  تو كار رسمي‌ات نماز است به ما مي‌گويي دست از آثار باستاني برداريم يك در اموالمان آزاد نباشيم دو اين حرفها حرفهاي سفهي است تو كه آدم حليم و رشيدي اين حرفها را نه عقل مي‌گويد نه وحي وحي هم كه در كار نيست _معاذ الله_ همين عادتي كه تو داري به نام نماز از همين نماز برخواسته است

سؤال: ... جواب: عادت شخصي او را كه زير سؤال بردن ندارد كه هر كاري شخصي است او دارد مي‌كند اما نسبت به ما نبايد كار داشته باشي اين نماز تو هر كاري نسبت به خودت مي‌خواهد بكند بكند تو آزادي اما درباره ما چرا تصميم‌گيري مي‌كني؟ پس نسبت به پرستش نياكان به عنوان اثر باستاني بود يك درباره اموال مي‌گفتند اين آزادي است شما چرا جلوي آزادي ما را مي‌گيري؟ يعني كم فروشي را آزداي مي‌دانستند بد فروشي را آزادي مي‌دانستند و از طرفي هم دعوت به مبدأ و معاد را هم مي‌گفتند كه اينها اوهام و خرافات است براي اينكه قابل اثبات نيست همان حرفهايي را كه به وجود مبارك موساي كليم (سلام الله عليه) مي‌گفتند كه ﴿لن نومن لك حتي نري الله جهرةً[20] يك ﴿ارناالله جهرةً[21] دو اين آيات نشان مي‌دهد كه اينها مبتلا به اصالة الحس و التجربه بودند مي‌گفتند ما تا چيزي را نبينيم باور نمي‌كنيم خدا و قيامت و وحي و نبوت و رسالت و ملائكه و اينها كه ديدني نيست چيزي كه ديدني نيست مي‌شود افسانه

سؤال: ... جواب: نه منظور اين است كه در مسائل اجتماعي تا حال انسان حليم و رشيد بودي چون وجود مبارك حضرت شعيب با آن متانتي كه زندگي مي‌كرد حلم و رشدش براي آنها مقبول بود مي‌گفتند تو كه آدم عاقلي هستي آدم عاقل در مسائل معرفتي حرفي را مي‌زند كه قابل اثبات باشد در مسائل آزادي حرفي را مي‌زند كه مخالف آزادي نباشد در مسائل عبادي حرفي را مي‌زند كه مخالف با آثار باستاني نباشد تو حرفهايت مخالف آثار باستاني است مخالف با آزادي است مخالف با معرفت شناسي است

سؤال: ... جواب: خب حرفهاي عادي كه عدل است و ظلم نكنيد و نسبت به هم خونريزي نكنيد چون انبيا (عليهم السلام) مسائل اخلاقي دروغ نگوييد خونريزي نكنيد دزدي نكنيد اينها را هم مي‌گفتند ديگر تنها همين مسئله غيب كه نبود مسائل اخلاقي و اجتماعي كه جنبه انساني دارد هم مي‌فرمودند ديگر پس آنها را مي‌فهميدند اينها را مي‌گفتند ما نمي‌فهميم خب اينها خلاصه حرف

سيّدنا الاستاد با بيان سه چهارگانه آن مسائل مي‌فرمايد اين ﴿انت لانت الحليم الرشيد[22] چون جمله اسميه است با ان است با لام است نشان مي‌دهد كه آنها در صدد استهزا نبودند قصدشان اين بود تو با اينكه حليم و رشيدي اين حرفها را چرا مي‌زني؟ البته اين مي‌تواند باشد يكي از وجوه است لكن با آن حرفهاي ديگري كه اينها دارند كه ﴿ما نفقه كثيرا مما تقول[23] اين با رشد يك گوينده هماهنگ نيست انسان مهمل باف كه رشيد نيست اينها مي‌گفتند حرفهايت معنادار نيست ديگر الان هم اينهايي كه گرفتار تجربه هستند آنها هم مي‌گويند مسائل وحي و اينها بي معناست معنا دار نيست چون نه قابل اثبات است نه قابل نفي

سؤال: ... جواب: نه نمي‌فهميم قابل اثبات نيست فايده كه خب نه اينكه ما مي‌فهميم و قابل اثبات نيست ما چگونه دست از آثار باستاني برداريم چگونه حرف ما مخالف با آزادي باشد؟ ما را به بهشت دعوت مي‌كني آخر اينها گفتند كه ﴿و يا قوم لا يجرمنكم شقاقي ان يصيبكم مثل ما﴾ شما ما را به عذاب تهديد مي‌كني عذاب چيست فرشتگان عذاب مي‌فرستند چيست؟ اينها را باور نمي‌كردند مي‌گفتند فرشته‌اي كه قابل ديدن نيست غيبي كه قابل اثبات نيست اينها  مي‌شود بي معنا

وجود مبارك شعيب اين براهين را كه اقامه كرد آنها در جواب ماندند بعد گفتند ﴿قالوا يا شعيب ما نفقه كثيراً مما تقول﴾ يك حالا نوبت به آن مبارزه تن به تن مي‌رسد آن بحثهاي فرهنگي محاوره فرهنگي دارد تمام مي‌شود تهديدات شروع مي‌شود

سؤال: ... جواب: نه الان مثل كارل كوپر و امثال ذلك اينهايي كه فيلسوف تجربي‌اند مي‌گويند تا چيزي را ما تجربه نكنيم نيازماييم نه نفي مي‌كنيم نه اثبات

سؤال: ... جواب: معجزات را كه قبلاً نشان داد اينها مي‌گفتند سحر است منظور آن است كه اگر كسي گرفتار اصالة الحس و التجربه بود شما بايد دربارهٴ حدوث عالم بحث بكنيد يا قِدَم عالم مي‌گويند اينها مهمل بافي است شما نه مي‌توانيد براي عالم اول ثابت كنيد نه مي‌توانيد بگوييد عالم اول ندارد با چه چيزي مي‌خواهيد ثابت كنيد به حس كه نمي‌آيد در آزمايشگاه كه نمي‌آيد در تالار تشريح كه نمي‌آيد با تلسكوپ و ميكروسكوپ كه ديده نمي‌شود با چه چيزي مي‌خواهي ثابت كنيد همين از آن طرف مي‌خواهي بگويي بهشت هست جهنم هست روح هست برزخ هست تطاير كتب هست سؤال قبر هست اينها همه مهمل است _معاذ الله_ براي اينكه نه مي‌شود اثبات كرد نه مي‌شود نفي كرد مي‌گويند اثبات پذير نيست ابطال پذير نيست چيزي را كه نمي‌شود ثابت كرد نمي‌شود باطل كرد اين مي‌شود مهمل خب اگر كسي گرفتار تجربه محض بود حرفش همين است ديگر اما اگر كسي هم اصول معتبر تجربي را پذيرفت هم بالاتر از آن اصول معتبر تجريدي را پذيرفت هم ثابت كرد كه اصول تجربي بدون تكيه به اصول تجريدي اصلاً قابل اثبات نيست آن‌وقت دستش پر است هرگز ممكن نيست ما بدون آن اصول تجريدي اصل تناقض و مانند آن بتوانيم اصول تجربي را هم ثابت بكنيم آن‌وقت اين حرفهايش مي‌شود معنادار خداي سبحان مي‌فرمايد به اينكه اينها چرا نمي‌فهمند ما كه حرفهاي برهاني داريم ﴿ فما لهؤلاء القوم لا يكادون يفقهون حديثا[24] ما دربارهٴ جبر درباره تفويض درباره قضا و قدر درباره من الله درباره من عند الله مطالب برهاني ارائه كرديم اينها چرا نمي‌فهمند ﴿فما لهؤلاء القوم﴾ اين قوم لا يكادون يفقهون حديثا﴾[25] اينها اصلاً چيز نمي‌فهمند اينها مي‌گويند ﴿ما نفقه كثيراً مما تقول﴾ براي اينكه ابزار اينها حس و تجربه است وحي مي‌گويد حس و تجربه گوشه‌اي از معرفت شناسي است بالاترش براهين عقلي است ﴿أفلا يعقلون[26] سلطان همه اين معارف وحي و الهام است ﴿فما لهولاء القوم لا يكادون يفقهون حديثا[27]

سؤال: ... جواب: بله آن هم براساس آثار باستاني‌شان بود پدرانشان گفته بودند مي‌پذيرفتند مي‌گفتند اين بتها ما را به الله مي‌رساند اينها هم خيال مي‌كردند الله يك موجودي است مثل خيلي از مجسمه‌ها كه اينها مي‌گفتند شبهاي جمعه خدا _معاذ الله_ از عرش پايين مي‌آيد نازل مي‌شود به سماء دنيا و مانند آن و تحقيق در اين زمينه را هم بدعت مي‌پنداشتند و اين بتها را هم خيال مي‌كردند مي‌روند پيش خدا و شفاعت مي‌كنند خب نوبت به تهديد كه رسيد گفتند ﴿و انا لنراك فينا ضعيفا﴾ ضعيف به سه وجهي كه در بحث ديروز گذشت ﴿و لو لا رهتك﴾ اگر قبيله تو نبود ما بيرونت مي‌كرديم رجم مي‌كرديم يا سنگسار مي‌كرديم بالأخره مي‌رانديمت ﴿و ما انت علينا بعزيز﴾ پيش ما عزت و حرمتي نداري شخص خودت مي‌ماند مسئله قبيله‌ات اگر قبيله‌ات نبود ما دست به اين كار مي‌زديم وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) اهل يك قبيله بود يك نسبت به آن قبيله برادر قبيلي بود دو، نسبت به اعضاي خانواده خودش كه برادر نسبي بود سه، نسبت به اهل مدين نه برادر نسبي بود نه برادر قبيله‌اي بلكه برادر اقليمي بود براي اينكه مردم مدين قبايل فراواني داشتند يك گروه رهط حضرت شعيب بودند بقيه نه اعضاي خانواده او بودند نه ارحام او بودند نه هم قبيله او مع ذلك تعبير به اخ شده كه فرمود ﴿و الي مدين اخاهم شعيبا[28] اين همان اخوت انساني است كه در قرآن مسلمان با كافر برادر انساني است

سؤال: ... جواب: بله اينها يك رهط دروني است اما كلّاً به آن اصل كه برسند ممكن است به حضرت آدم هم برسند از يك جا باشند ولي قبيله قبيله كه ﴿انا خلقناكم من ذكر و اُنثيٰ و جعلناكم شعوبا و قبائل[29] اين قبيله قبيله‌ها از هم جدايند به شهادت اين آيه مردم مدين به حضرت شعيب مي‌گفتند تو مربوط به يكي از اين قبايلي اين رهط تو پيش ما محترم است ولي تو خودت عزيز نيستي اگر اين قبيله‌ات نبود ما رجمت مي‌كرديم بقيه كه رهط و قبيله حضرت شعيب نبودند ولي مع ذلك خداي سبحان مي‌فرمايد ﴿و الي مدين اخاهم شعيباً[30] مثل اينكه درباره عاد و ثمود هم فرمود ما صالح را براي مردم هود را براي آن مردم تعبير به اخ كردند اين اخوت انساني است نه اخوت نسبي است و نه اخوت ديني و نه اخوت قبيلگي خب فرمود ﴿و ما انت علينا بعزيز﴾ حالا بعد وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) برهان اقامه كرده است كه اين مي‌ماند براي روزهاي بعد حالا چون در آستانه نيمه شعبانيم به اين سؤالها پاسخ بدهيم بعد تبركاً چند تا روايتي كه مربوط به بقيةالله است چون در اينجا وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) فرمود ﴿بقيت الله خير لكم ان كنتم مومنين[31] روايات فراواني آمده است كه وجود مبارك حضرت حجت (سلام الله عليه) وقتي ظهور فرمود در كنار كعبه تكيه كرد مي‌فرمايد «انا بقية الله يقول الله بقيت الله خير لكم ان كنتم مؤمنين»[32] درباره قرائتها اين چنين نيست كه همه قرائتها ساختگي باشد وقتي آيه نازل مي‌شود يك محتوايي دارد و يك لفظ اين يك محتواي آن يا عام است يا مطلق است كه به وسيله وحي و وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله علي و آله و سلّم) گفته مي‌شود كه اين مطلق قيودي دارد آن عام مخصصاتي دارد كه تخصيص عام و تقييد مطلق به وسيله روايات از راه وحي روشن مي‌شود اين براي محتواي آيه لفظ آيه را چندگونه بخوانيم چگونه بخوانيم اين اگر به وسيله اهل بيت (عليهم السلام) رسيده است معلوم مي‌شود كه با الهام به وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) گفته شد كه اين آيه را به اين دو وجه مي‌توانيد بخوانيد از هر دو وجهش هم مي‌توانيد برداشت صحيح داشته باشيد آن وقت اين ديگر ساختگي نيست اگر دليل يك قرائتي روايت معتبر بود معلوم مي‌شود كه به وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي‌رسد همان‌طوري كه محتواي آيه را حضرت با الهام مشخص مي‌كند قيود و حدود و شرايط و موانع را الفاظ را هم كه چگونه مي‌شود قرائت كرد چگونه نمي‌شود قرائت كرد بيان مي‌كند مي‌ماند بعضي از منطقة الفراغ‌ها كه اگر دليل خاصي نرسيده آنها به دليل عموم ارجاع كرده‌اند مطابق با قواعد عام بود آنها را به عموم اجازه دادند كه شما اين‌چنين مي‌توانيد قرائت بكنيد فتحصل [در نتيجه] اگر ما دليل معتبري بر قرائت داشتيم كه بلا واسطه يا مع الواسطه به اهل بيت (عليهم الصلاة و عليهم السلام) رسيد اين ديگر ساختگي نيست مي‌شود حجت شرعي حالا حكم فقهي‌اش در نماز كدام قسم قرائت جايز است اين ديگر به بحث فقهي برمي‌گردد صرف جواز تفسيري سند حكم فقهي قرائت در نماز نيست مي‌ماند اين مطلب كه بت پرستها دعواي اذن مي‌كردند نه دعواي استقلال

سؤال: ... جواب: نه فرمود قرائت او به عهده ماست همه اينها هم به ذات اقدس الاه برمي‌گردد ديگر اگر اهل بيت فرمودند يعني وجود مبارك پيغمبر (عليهم الصلاة و عليهم السلام) ازراه الهام به وسيله فرشتگان از خداي سبحان دستور دريافت كرد كه مثلاً اين را تفقهون بخوانيد و يفقهون هر دو وجه جايز است اما اگر خودشان فرمودند اين را «اقرأ كما يقرأ الناس»[33] و ارجاع دادند منطقة الفراغ را به قوانين و قواعد ادبي آن هم مع الواسطهٴ اذن اينهاست اين هم البته بايد تثبيت بشود حكم تفسيري‌اش اين است حكم فقهي‌اش كه در نماز كدام قرائت كافي است كدام قرائت كافي نيست را بايد بحث فقهي به عهده بگيرد

سؤال: ... جواب: نه به قرائتهاي معروف است نه قواعد ادبي مثال زده شد كه اگر يك منطقة الفراغ داشتيم آنها نظير اين را ارجاع دادند كه هماهنگ با قواعد باشد مي‌توانيد بخوانيد تازه بحث تفسيري اما درباره اذن بت‌پرستها كه بت‌پرستها مدعي مأذون بودن باشند اين در بحثهاي قبلي هم اشاره شد حالا يك گوشه‌اش را تكرار مي‌كنيم در سورهٴ مباركهٴ سبأ آيه ٢٢ و ٢٣ اضلاع چهارگانه وثنيت را تشريح كرد فرمود اينها كه بت پرست‌اند دليلشان چيست يا مي‌گويند از اين بتها كاري ساخته است يا مي‌گويند اينها كاري نمي‌كنند ولي خدا اذن داده بالأخره تكريم اين بت پرستش اين بت يا براي اين است كه اين كاري كرده در نظام يا خداي سبحان اجازه داده اين تقسيم اوّلي شما وقتي به اين بتها خضوع مي‌كنيد و توقع تقريب و شفاعت داريد مي‌گوييد ﴿هولاء شفعاؤنا[34] ﴿ما نعبدهم الا ليقربونا[35] اين يا براي آن است كه از اين بتها كاري ساخته است يا نه براي اينكه اينها ماذون‌اند اگر كاري از اينها ساخته است اين كار از سه حال بيرون نيست يا بالاستقلال يك ذره‌اي را آفريدند يا با شركت واجب شريك الباري‌اند كاري را انجام مي‌دهند يا بالاستقلال نيست بالاشتراك نيست ولي بالمظاهره است اينها ظهيرند پشتوانه‌اند پشتيبان‌اند دستيار خداي سبحان‌اند مثل اينكه كسي كار اصلي را دارد انجام مي‌دهد يك دستياري هم زير مجموعه او به فرمان او حركت مي‌كند قرآن كريم فرمود حضور اينها در صحنه خلقت اين سه حال را دارد هر سه حال هم منفي است مي‌ماند مسئله اذن اذن شما يك دليل بياوريد كه خداي سبحان اذن داده باشد از اينها شما احترام بكنيد از صدر و ساقه انبيا هر كه آمد با اينها مبارزه كرد يا با تبر مبارزه كرد يا با تيشه مبارزه كرد يا با علل و عوامل ديگر مبارزه كرد چه كسي آخر به اينها اذن داد اين چهار قسم در سورهٴ مباركهٴ سبأ آيه ٢٢ و ٢٣ به اين صورت است فرمود ﴿قل ادعو الذين زعمتم من دون الله[36] اينها ﴿لا يملكون مثقال ذرة في السمٰوات و لاٰ في الارض[37] آسمان بروي زمين بروي ﴿و هو الذي في السماء إلٰهٌ و في الارض إلٰه[38] غير خدا احدي نقشي ندارد ﴿لا يملكون مثقال ذرة في السموات و لا في الارض[39] اين به نام استقلال ﴿و ما لهم فيهما من شرك[40] كه اينها شريك‌الباري باشند در آفرينش يك ذره مالكيت يك ذره اين دو ﴿و ما له منه منهم ظهير[41] ذات اقدس الاه اينها را به عنوان ظهير و پشتوانه و پشتيبان نگرفته اين سه پس اينها مي‌شوند معزولِ محضْ، بيكاره، بگوييد كه حالا كه بيكارند بله كاري نكردند ولي خدا اذن داده مي‌فرمايد بله اين محال نيست محال نيست كه كسي نه بالاستقلال نه بالاشتراك نه بالمظاهره كاري در  عالم نكرده باشد ولي خدا اذن داده باشد آن سه قسم محال است چون ﴿الله خالق كل شيء[42] اين چنين نيست كه يك گوشه را خدا خلق كرده باشد گوشه ديگر را ولو يك ذره ديگري بلكه ﴿الله خالق كل شيء[43] شركت هم براي كار خدا محال است مظاهره هم براي خدايي كه ﴿علي كل شيء قدير[44] است محال است اما قسم چهارم ممكن است ممكن است خداي سبحان به كسي اذن بدهد كه او شفاعت كند چه اينكه به انبيا اوليا (عليهم السلام) اذن داد اما به اينها اذن نداد درباره چهارم فرمود ﴿و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له[45] اينها هم كه اذن ندارند مي‌گوييد اذن دارند در سورهٴ مباركهٴ احقاف فرمود ﴿ائتوني بكتاب من قبل هذا او اثارة من علم ان كنتم صادقين[46] آخر يك دليل بياوريد بگوييد در عهدين بود در حرف موسي بود در حرف عيسي بود در حرف ابراهيم بود در حرف نوح (عليهم الصلاة و عليهم السلام) بود آخر يك دليل بياوريد كه خداي سبحان اذن داده باشد كه از اين بتها احترام بكنيد پس آنكه ممكن است ثابت نشد آنها كه اصلاً محال است بنابراين چرا اينها را مي‌پرستيد اين خلاصه تحريم عقلي و نقلي وثنيت

اما درباره مسئله اقتصاد يك دوتا روايت از وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) بخوانيم بعد جريان حضرت حجت را بخوانيم وقتي وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) وارد مدينه شدند مشكل رسمي مردم مدينه چون اقتصاد دست همين يهوديها بود كم فروشي و بد فروشي و گراني و رباگرفتن و اينها بود طولي نكشيد كه آيات سورهٴ مباركهٴ مطففين نازل شد ﴿ويل للمطففين ٭ الذين اذا اكتالوا علي الناس يستوفون ٭ و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون[47] حضرت اين آيات را خواند و ترجمه كرد و تفسير كرد و اجرا كرد و صريحا اعلام مي‌كرد مي‌گفت يا «للوزان زن و ارجح»[48] اي كسي كه ترازو در دست توست بكش كه بيشتر بده و مستحب هم است اين امر محمول بر رجحان است كه انسان در موقع توزين چند گرمي يا مثقالي كمتري بيشتري افزوده عطا بكند «يا وزان زن و ارجح» همين مردم مدينه كه «كانوا من اخبث الناس كيلا»[49] از ابن عباس نقل شده كه مردم مدينه «كانوا من اخبث الناس كيلا» بعد از اينكه ذات اقدس الاه ﴿ويل للمطففين[50] را نازل كرد «حسنوا الكيل بعد ذلك»[51] باز روايات ديگري در اين زمينه هست كه حالا چون در آستانه اذانيم و آن جريان بقية الله را تبركا بايد بخوانيم از وجود مبارك امام باقر (سلام الله عليه) رسيده است كه گناهان كبيره تحريم شده است يكي شرك بالله است يكي قتل نفس است يكي بخس در ميزان و كيل كم فروشي جزء گناهان كبيره است وجود مبارك امير المومنين (سلام الله عليه) در زمان حكومتش تازيانه دستش بود و در بازار راه مي‌رفت اصبغ به حضرت عرض كرد كه شما كه با تازيانه مي‌گردي اگر كسي كم فروشي كرد او را تنبيه كني اين كار را به من واگذار كن شما كارهاي ديگرتان را انجام بدهيد اصبغ به وجود مبارك حضرت گفت كه «انا أكفيك هذا يا امير المؤمنين»[52] من اين كار را از طرف شما انجام مي‌دهم «واجلس فى بيتك»[53] شما در خانه‌تان بنشينيد حضرت فرمود «ما نصحتني» وظيفه شما «و النصيحة لائمة المسلمين»[54] است اين چه پيشنهادي است به من مي‌دهي كار كار من است من بايد جلوي اين تورم و كم فروشي و گران فروشي را بگيرم من بروم در خانه بنشينم تازيانه را بدهم به دست تو تو وظيفه است نصيحت لائمة المسلمين است اين كه نصيحت نيست افرادي هم كه مسخ شده بودند از اقوام ديگر آنها هم در اين جوامع روايي ما هست و آنچه كه تبركاً خوانده مي‌شود اين است كه وجود مبارك حضرت حجت (سلام الله عليه) كه ظهور كردند به عنوان بقية الله (ارواحنا فداه) مطرح‌اند و ديگران به حضور آن حضرت به عنوان «السلام عليك يا بقية الله»[55] عرض ارادت مي‌كنند از وجود مبارك امام صادق (سلام الله عليه) كسي سؤال كرد كه آيا حضرت كه ظهور كرد به او مي‌گويند «السلام عليك يا امير المؤمنين» فرمود نه امير المومنين لقبي بودكه ازآنِ وجود مبارك حضرت علي (سلام الله عليه) بود گفت كه «جعلت فداك كيف يسلم عليه»[56] وقتي حضرت (سلام الله عليه) ظهور كرد پس چگونه با چه لقبي عرض ادب مي‌كنند؟ فرمود «يقولون السلام عليك يا بقية الله»[57] بعد اين آيه «ثم قرأ بقيت الله خير لكم ان كنتم مؤمنين»[58] را قرائت كردند و اين بقية الله لقب عام است كه غالب ائمه (عليهم السلام) در فرصتهايي به همين استدلال كردند در جريان مسافرت وجود مبارك امام باقر اين طور بود در جريان ميلاد وجود مبارك امام رضا اين طور بود كه گفتند اين بقية الله است

ديگر حالا از اذان هم مي‌گذريم اينها را ملاحظه بفرماييد

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 

[1]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[2]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[3]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[4]  ـ ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[5]  ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 148

[6]  ـ سورهٴ حاقه، آيات 30-32

[7]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 256

[8]  ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 29

[9]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 62

[10]  ـ سورهٴ زخرف، آيهٴ 22

[11]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[12]  ـ سورهٴ زخرف، آيهٴ 22

[13]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[14]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[15]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 118

[16]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[17]  ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 4

[18]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 31

[19]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[20]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 55

[21]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 153

[22]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 87

[23]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 91

[24]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 78

[25]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 78

[26]  ـ سورهٴ يس، آيهٴ 68

[27]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 78

[28]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 84

[29]  ـ سورهٴ حجرات، آيهٴ 13

[30]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 84

[31]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 86

[32]  ـ كافي، ج1، ص472

[33]  ـ كافي،ج2، ص633

[34]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 18

[35]  ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 3

[36]  ـ سورهٴ سباء، آيهٴ 22

[37]  ـ سورهٴ سباء، آيهٴ 22

[38]  ـ سورهٴ زخرف، آيهٴ 84

[39]  ـ سورهٴ سباء، آيهٴ 22

[40]  ـ سورهٴ سباء، آيهٴ 22

[41]  ـ سورهٴ سباء، آيهٴ 22

[42]  ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 62

[43]  ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 62

[44]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 20

[45]  ـ سورهٴ سباء، آيهٴ 23

[46]  ـ سورهٴ احقاف، آيهٴ 4

[47]  ـ سورهٴ مطففين، آيات1-3

[48]  ـ عوالي اللآلي، ج1، ص224

[49]  ـ بحار الانوار، ج66، ص116

[50]  ـ سورهٴ مطففين، آيهٴ 1

[51]  ـ بحار الانوار، ج66، ص116

[52]  ـ دعائم الاسلام، ج2، ص538

[53]  ـ دعائم الاسلام، ج2، ص538

[54]  ـ كافي، ج1، ص403

[55]  ـ كافي، ج1، ص412

[56]  ـ كافي، ج1، ص412

[57]  ـ كافي، ج1، ص412

[58]  ـ كافي، ج1، ص412


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق