12 04 2004 4875237 شناسه:

تفسیر سوره هود جلسه 89

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَو أَن نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لأنتَ الحَلِيمُ الرَّشِيدُ (۸۷) قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَي بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَي مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (۸۸) وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنكُم بِبَعِيدٍ (۸۹) وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ (۹۰) قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفاً وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ (۹۱)

وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) در فضايي مسئوليت هدايت و نبوت و رسالت را داشت كه مردم آن منطقه از نظر مسئله اعتقادي گرفتار شرك بودند و بت پرست از نظر مسائل معرفتي گرفتار اصالة الحس و التجربه بودند آن براهين تجريدي و عقلي را درك نمي‌كردند و باور نداشتند از نظر مسائل اقتصادي و مالي مبتلا به كم فروشي بودند از نظر مسائل اجتماعي مبتلا به قوم گرايي و قبيله گرايي و امثال اينها بودند اينها بيماريهاي مردم مدين بود كه مشابه اين بيماري در صدر اسلام هم دامنگير عده‌اي شده بود در ساقه اسلام هم دامنگير عده‌اي است وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) كه وقتي پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) نام حضرت شعيب را مي‌بردند مي‌فرمودند خطيب الانبياء است اين تعبير كه در روايات از وجود مبارك رسول گرامي رسيده است براي آن است كه او هم خوب حرف مي‌زد هم حرف خوب مي‌زد هم فصيحانه سخن مي‌گفت هم مستدل حرف مي‌زد و حرفهاي استدلالي ايشان هم به صورت شفاف در قرآن كريم آمده اينكه آنها مي‌گفتند ما خيلي از حرفهاي شما را نمي‌فهميم براي اينكه گرفتار حس و تجربه بودند كساني كه در بخش معرفتي مبتلا به حس و تجربه‌اند براهين تجربي و عقلي را درك نمي‌كنند نشانه‌اش همان حرف درباريان مصر بود خب بعد از اينكه وجود مبارك شعيب مسائل اعتقادي را مطرح كرد و مشكل اجتماعي و مالي آنها را طرح كرد آنها گفتند اين حرفها را شما از كجا مي‌زنيد؟ شما به يك امري عادت كرديد آن نماز است اين نماز تو اين عادت تو اين سيره تو باعث پيدايش اين حرفهاست و اين هم يك كار عاقلانه‌اي نيست از اين كار كه دست برداري ديگر ما را هم رها مي‌كني وجود مبارك شعيب فرمود اين كار را كسي به من گفت كه همان كاري را كه نهي مي‌كند او را هم به من گفت اين كار مستقلاً به من نمي‌گويد كه من شما را به اعتقاد و اقتصاد سالم دعوت كنم اين كار به نام نماز است نماز عبادت معبود است آن معبود مرا پيامبر كرد يك نبوت و وحي و رسالت را به من داد ماموريتهاي فراواني داد كه يكي از آنها درباره اعتقاد شماست يكي از آنها درباره اقتصاد شماست يكي از آنها هم درباره مسائل ارزشي شماست يكي از آنها هم مسائل معرفتي شماست شما در اين فصول چهارگانه بيماريد و اين حرفها درمان بيماري شماست ﴿قالوا يا شعيب أصلواتك﴾ اين قرائتهايي كه ما معمولاً داشتيم و داريم همين مفرد است لكن در بحثهاي تفسيري بالأخره بايد آراي مفسران بازگو شود مفسران ما هم دو قسم‌اند بعضي‌ها نظير منهج الصادقين و اينها وقتي كه به فارسي اين آيه را معنا مي‌كنند مي‌گويند آيا نمازهاي تو اينها هم به جمع قرائت كردند بعضي مثل ابولفتوح رازي به مفرد معنا مي‌كردند آيا نماز تو مرحوم شيخ طوسي در تبيان مطلبي دارد كه همان مطلب را مرحوم طبرسي در مجمع البيان دارد آنكه مرحوم شيخ طوسي در تبيان دارد بعد مرحوم طبرسي (رضوان الله عليهما) در مجمع البيان دارد[1] اين است كه اهل كوقه به استثناي ابي بكر كه از قاريان كوفي است به مفرد قرائت كردند والباقون ساير قرّاء به جمع قرائت كردند گفتند ﴿أصلواتك﴾ كشاف آن طوري كه در خود تفسرش هست به صورت جمع ضبط شده است ﴿أصلواتك﴾ در پايان تفسير اين آيه دارد «و قرئ بالتوحيد» يعني مفرد هم قرائت شده است ﴿أصلٰاتك﴾ قرائت شده است آلوسي در روح المعاني دارد اكثر قراء سبعه به جمع قرائت كرده‌اند «والجمع بين القرائتين سهل» مثلاً در اين هفت قاري معروف اكثرشان ﴿صلواتك﴾ قرائت كردند برخي‌ها هم مفرد قرائت كردند ما در قرائت براي اينكه احتياط بكنيم جمع بكنيم بين مفرد و جمع اين كار آساني است غرض آن است كه روال اكثر قاريان و مفسران در جمع است اما آن‌طوري كه ما معمولاً مي‌خوانيم و قرائت مي‌كنيم و عادت ماست همين مفرد است مي‌گوييم ﴿أصلاتك تأمرك﴾ اين بزرگواران هم در رسم الخط گاهي براي اينها هم مشخص نشده است كه بالأخره اين را با واو بنويسند بي واو بنويسند گاهي يك واو مي‌نويسند يك الف كوچك خب اينجا جاي واو نيست اگر مفرد است همان طوري كه در آيه دوم سوره مؤمنون ﴿الذين هم في صلاتهم خاشعون﴾[2] آنجا را بدون واو مي‌نويسيد اينجا را هم بي واو بنويسيد چرا حالا يك واو مي‌نويسيد يك الف كوچك كنارش مي‌گذاريد مگر اين واو چند تا حركت دارد يك فتحه بالاي لام گذاشتيد فتحه روي صاد كه مشخص است فتحه روي لام كه مشخص است يك واو گذاشتيد يك الف كوچك اين ديگر براي چيست؟ اينها مشكل دارند اين رسم الخطي‌ها به هر تقدير آنچه كه ما خوانديم و مي‌خوانيم همين معروف است پيش ماها، اما آنچه كه آن آقايان مي‌گويند جمع است

سؤال: ... جواب: نه واقعاً مستقيماً امر مي‌كند و نماز نهي مي‌كند حالا برسيم به اين امر و نهي صلات كه ديروز هم اشاره شد منظور آن است كه آنها چرا اين امر را به صلات اسناد دادند آنها آنچه كه مافوق صلات [است] كه درك نمي‌كردند كه يك مبدئي است وحي مي‌فرستد و ديني را براي هدايت مردم تنظيم مي‌كند پيامبري را به نبوت و رسالت مي‌رساند اوست كه امر مي‌كند مي‌فرمايد ﴿اقيموا الصلاة﴾ و او است كه ﴿ان الله يأمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر﴾[3] الله است كه امر مي‌كند به فضيلت و نهي مي‌كند از رذيلت

اما آنها چون ماوراي اين عبادات ظاهري را نمي‌ديدند مي‌گفتند ﴿أصلاتك تامرك ان نترك﴾ ﴿تامرك ان نترك﴾ يعني تو را وادار مي‌كند كه دستور بدهي كه ما دست از عقيده برداريم نه اينكه تو را امر مي‌كند كه ما فلان كار را انجام بدهيم يك رابطي در وسط محذوف است

سؤال: ... جواب: آنها برابر همان اكثر قراء كه اين چنين شد ولي معمولاً ما كه قرائت مي‌كنيم مفرد قرائت مي‌كنيم ديگر اما آنها برايشان اكثر قراء جمع قرائت مي‌كنند بحثهاي تفسيري هم غير از بحثهاي فقهي است ما بايد آراي غالب مفسران را بازگو بكنيم حرفهاي شيعه و سني مشخص بشود البته يك قرائتي كه حفص گفته و صحيح است كافي است

سؤال: ... جواب: ما معمولا مفرد مي‌خوانيم يعني آنچه كه رايج است پيش ما اين طور است و اما اكثر قراء جمع قرائت مي‌كنند اين طور نيست كه غلط باشد و رسم الخط هم با جمع سازگارتر است تا با مفرد

سؤال: ... جواب: بالأخره آن مربوط به انتخاب هر كسي است حالا يا اجتهاداً يا تقليداً

سؤال: ... جواب: بله آلوسي مي‌گويد اكثر قراء سبعه جمع قرائت كرده‌اند از ما هم مرحوم شيخ طوسي در تبيان مرحوم طبرسي در مجمع البيان دارد اهل كوفه غير از ابي بكر مفرد قرائت كرده‌اند «و الباقون بالجمع» در تفسير منهج الصادقين هم مي‌بينيد كه وقتي كه تفسير مي‌كند مي‌گويد «آيا نمازهاي تو» در تفسير ابوالفتوح رازي دارد «آيا نماز تو» اين مفرد تفسير مي‌كند او جمع تفسير مي‌كند

سؤال: ... جواب: خب آن ديگر مربوط انتخاب خود شماست يعني حجت كه داشته باشيد اجتهادا يا تقليدا كافي است ﴿أصلواتك تأمرك ان نترك ما يعبد آباؤنا﴾ شما دوتا دستور را به ما مي‌دهيد يكي گفتيد ﴿اعبدوا الله ما لكم من الٰهٍ غيره﴾ اين براي اعتقاد يكي گفتيد ﴿و لا تنقصوا المكيال و الميزان﴾[4] اين راجع به اقتصاد اينها به حضرت شعيب گفتند  آيا اين دوتا دستوري كه يكي مربوط به اعتقاد است يكي مربوط به اقتصاد است اينها را از ... نماز مي‌گويي؟ ﴿او ان نفعل في اموالنا ما نشٰؤا﴾ چرا اين حرف را مي‌زني ﴿انك لانت الحليم الرشيد﴾ اين ﴿انك لانت الحليم الرشيد﴾ با وجوهي تفسير شده است يكي اينكه آنها در صدد استهزا بودند چه اينك به ساير انبيا مي‌گفتند ﴿انا لنراك في سفاهة﴾[5] ﴿انا لنراك في ضلال مبين﴾[6] و مانند آن كه آنها هم مي‌فرمودند ﴿يا قوم ليس بى سفاهة﴾[7] و مانند آن يك وقت است نه اصلاً از نظر ادبي به جاي اينكه بگويند سفيه مي‌گويند حليم رشيد مثل اينكه به مار گزيده به ملدوق به لديق آنكه لديق است ملدوق است مار گزيده است مي‌گويند سليم يتململ كتململ السليم يعني مثل مار‌گزيده مي‌پيچد اينجا سليم همان لديق است منتها لديق را سليم گفتند «بر عكس نهند نام زنگي ...» وجه سوم اين است كه پيش ما سفيهي اما خودت خودت را و قومت تو را آنهايي كه به تو ايمان آوردند حليمِ رشيد مي‌دانند نظير آنچه كه در سورهٴ مباركهٴ دخان آمده در سوره دخان ذات اقدس الاه به جهنمي‌ها در دوزخ كه گرفتار عذاب‌اند طبق آيه ٤٩ سورهٴ مباركهٴ دخان مي‌فرمايد ﴿ذق انك انت العزيز الكريم﴾[8] تو پيش خودت در دنيا عزيز بودي پيش قومت كريم بودي عزتت يك عزت كاذب بود الان اين عذاب را بچش چون عزت صادق براي خداست و پيامبر و مومنان و تو پيش قوم خودت عزيز بودي ﴿ذق انك انت العزيز الكريم﴾[9] عندك و عند قومك اينجا هم ﴿انك لانت الحليم و الرشيد﴾ عندك و عند قومك اين سه وجه و وجوه ديگري در بيان ﴿انك لانت الحليم الرشيد﴾ ارائه شد

سؤال: ... جواب: اما وجود مبارك شعيب حرف خودش را زد گفت بله من واقعاً حليمم واقعا رشيدم برهان با من است اين نماز يكي از دستورات وحي است حالا ملاحظه بفرماييد ﴿قال يا قوم﴾

سؤال: ... جواب: بله اين يكي از اين وجوه سه گانه است مي‌تواند باشد

خب ﴿قال يا قوم أرايتم ان كنت علي بينة من ربى﴾ من مدعي نبوتم شاهد هم دارم شاهد معجزات من است قبلاً هم همين كلمه بيّنه چه در همين سوره هود چه در آيات ديگر آمده تاي بينه تاي تانيث نيست اين تاي مبالغه است مطلب شفاف و روشن و آفتابي را مي‌گويند بيّن وقتي بخواهند بگويند خيلي شفاف و روشن است مي‌گويند بينه است لذا ارجاع ضمير مذكر به بيّنه جايز است بيّن و بيّنه اگر شاهد را مي‌گويند بيّنه براي همان است كه وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) طبق آن مرسله معروف به آن شخص خطاب كرد رو به آفتاب كرد فرمود «عليٰ مثلها هذا فاشْهد أو دع» اگر خواستي در محكمه شهادت بدهي اگر مطلب براي تو آفتابي شد شهادت بده وگرنه رها كن « عليٰ مثلها»[10] اشاره كرد به آفتاب «فاشهد او دع»[11] خب اينها مي‌شود بينة بالاتر از بين

سؤال: ... جواب: اينها عبادت داشتند بتها را رب مي‌دانستند در همين شفاعت مستقل مي‌دانستند مي‌گفتند اينها ضارّ و نافع‌اند و شفاعت اينها به دست خود اينهاست كسي اينها را شفيع قرار نداده

سؤال: ... جواب: بالاستقلال، چه كسي اينها را مقرب قرار داد؟ مي‌گويند خودشان مقرب‌اند چه كسي اينها را شفيع قرار داد؟ مي‌گويند خودشان شفيع‌اند ما هم مقرّب و شفيع قائليم به نام اهل بيت (عليهم السلام) اما نمي‌گوييم اينها خودشان مقرب‌اند كه خودشان شفيع‌اند كه مي‌گوييم ذات اقدس الاه اينها را شفيع قرار داد چون خدا اينها را شفيع قرار داد خدا را بايد عبادت كرد نه اينها را

سؤال: ... جواب: براي اينكه قرآن كريم مي‌فرمايد يا برهان اقامه كنيد كه اينها شفيع‌اند يا دليل نقلي بياوريد ﴿او ائتوني بكتاب من قبل هذا او اثارة من علم ان كنتم﴾[12] آخر شما چه سمتي به اينها مي‌دهيد اينها ﴿ من دون الله لا يملكون مثقال ذرة في السماوات في الارض ﴾[13] خب اگر اينها ادعاي استقلال نمي‌كردند كه قرآن برهان اقامه نمي‌كرد قرآن مي‌فرمايد آخر اينها هيچ كاره‌اند شما يك كاري در جهان نشان بدهيد كه از اين بتها ساخته بشود اينها لا بالاستقلال لا بالمشاركة لا بالمظاهره نقشي در جهان هستي ندارند نه بالاستقلال يك ذره‌اي را خلق كردند و مالك آن ذره‌اند نه شريك الواجب‌اند در آفرينشِ يك ذره نه ظهير الواجب پشتوانه واجب پشتيبان واجب دستيار واجب‌اند در خلقت ذره مي‌شوند عبد محض چرا اينها را مي‌پرستيد؟ ﴿من دون الله ما يملكون مثقال ذرة فى السماوات و لا في الارض و ما له فيهم من شرك و ما لهم منهما من ظهير﴾[14]

سؤال: ... جواب: قرآن با برهان سخن مي‌ گويد ديگر وگرنه آنها مي‌گفتند ما كه نمي‌گوييم اين طور كه وگرنه آنها كه شب و روز در صدد نقد و مبارزه بودند مي‌گفتند ما كه اين‌گونه نمي‌گوييم ما مي‌گوييم اينها را خدا شفيع قرار داد اگر بگوييد خدا شفيع قرار داد قرآن مي‌فرمايد ﴿او أءتوني بكتاب من قبل هذا أو آثارة من علم﴾[15] يا دليل نقلي يا دليل عقلي بياوريد كه اينها شفيع‌اند آخر چه كسي به اينها اين سمت را داد تك تك اينها را قرآن بيان كرد و رد كرد فرمود آخر اينها چه كاره‌اند اما ما كه در اهل بيت مي‌گوييم بله مي‌گوييم ﴿لا يملكون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمان عهدا﴾[16] اينها اين‌اند اين‌اند اين‌اند كمالات را خداي سبحان به اينها داد اينها مأمورند به اذن الله بنده خدايند و پيش خدا مقرب‌اند و به اذن خدا، خدا يك عده را استثنا كرد اينها همان مستثنا هستند ﴿لا يملكون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمٰن عهداً﴾[17] و مانند آن به هر تقدير در اين كريمه فرمود ﴿يا قوم أرأيتم﴾[18] يعني اخبروني اين نهايت تواضع در محاوره است ﴿أرايتم ان كنت علي بينة من ربي﴾[19] يك ﴿و رزقني منه رزقا حسنا﴾[20] معجزه دارم از يك طرف به من نبوت و رسالت و سمت رهبري داد از طرف ديگر اين رزق حسن بر اين نبوت و اينها تفسير شده است گرچه به رزق حلال هم تفسير شده است ولي آن نقش تعيين كننده در اين احتجاج نداد جواب اين محذوف است براي اينكه در قصص ساير انبيا كه در همين سورهٴ مباركهٴ هود آمده اين جوابش مشخص است اينجا هم «و حذف ما يعلم منه جايز» آيه ٢٨ همين سورهٴ مباركهٴ هود اين است كه در جريان نوح (سلام الله عليه) ﴿قال يا قوم أرايتم ان كنت علي بينة من ربي و آتاني رحمة من عنده فعميت عليكم انلزمكموها و انتم لها كارهون﴾[21] آنجا جواب مشخص است باز در همين سورهٴ مباركهٴ هود آيه ٦٣ به اين صورت  آمده است ﴿قال يا قوم﴾ اين درباره حضرت صالح است ﴿يا قوم أرايتم ان كنت علي بينة من ربي و آتاني رحمة﴾[22] ﴿من ينصرني من الله ان طردتم﴾[23] در اين موارد چون جواب ﴿أرايتم ان كنت علي﴾[24] مشخص شد در اين قسمت محذوف است

سؤال: ... جواب: آنها اگر حليمِ رشيد را واقعا مي‌دانستند بعد آن اعتراض بعدي را نمي‌گفتند ﴿ما نفقه كثيرا مما تقول﴾ آنجا هم همين‌طور است ديگر يعني حرفهايي كه مي‌زني حرفهاي قابل فهم نيست اينها چه چيزي است كه مي‌گويي؟ يك آدم رشيد بالأخره حرف معقول و مقبول دارد اين حرفهايي كه مي‌زني قابل فهم نيست اينها چيست داري مي‌گويي؟ اين پيداست كه بالأخره يك كينه‌اي در درون داشتند اثبات اينكه واقعاً اينها به حلم و رشد حضرت شعيب بودند آسان نيست البته محتمل است يكي از وجوه سه گانه بود ﴿ان كنت علي بينة من ربي و رزقني منه رزقا حسنا﴾[25] پس حرف خوب مي‌زنند آدم خوبي هم هستند حرف خوب مي‌زنند براي برهان آدم خوبي هم هستند براي اينكه هرچه مي‌گويم عمل مي‌كنند اين در مقام احتجاج است اين يك جايي نيست كه «تذكية المرء نفسه»[26] بيان نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) در نامه‌اي كه به دربار اموي نوشت فرمود «تزكية المرء نفسه» بله آدم خود ستايي بكند چيز زشتي است خود ستاني كردن خوب است يعني خودي را از خود گرفتند ستاندن چيز بسيار خوبي است اما ستودن چيز بسيار بدي است ولي من در مقام احتجاجم در مقام احتجاج بالأخره بايد بگويم .. ما چه كسي است ديگر آنجا حضرت از خودش تعريف مي‌كند در اينجا وجود مبارك شعيب مي‌فرمايد من حرفهاي خوبي مي‌زنم آدم خوبي هم هستيم خب چرا گوش نمي‌دهيد شما چه چيزي مي‌خواهيد مگر يك قانوني مي‌خواهيد و يك قانون‌گذار و قانون‌مند و مجري خوب هر دو را من دارم دسيسه و بازي هم در كار من نيست ﴿و ما اريد ان اخالفكم الي ما انهاكم عنه﴾[27] من به شما بگويم آن طرف نرويد كه خودم به آن طرف بروم لذا با الي ذكر شده من اگر شما را از آن چاه باز مي‌دارم خودم هم از آن چاه اجتناب دارم پس هم آدم خوبي هستم هم حرف خوب دارم من مي‌خواهم شما را اصلاح كنم ﴿ان اريد الا الاصلاح ما استطعت﴾[28] اينها همواره چون موحدانه سخن مي‌گويند اگر در يك كلمه‌اي مجبور بشوند خودشان را مطرح كنند فورا يك استغفاري مي‌كنند استغفار اينها همان توحيد اينهاست فرمود من آدم خوبي هستم قصد هيچ كاري ندارم مصلح شما هستيم ﴿ما استطعت﴾[29] فورا فرمود همه اينها توفيقات الاهي است ﴿و ما توفيقي الا بالله﴾[30] اگر گفتم ﴿و ما اريد ان اخالفكم الي ما انهاكم عنه﴾[31] اگر گفتم ﴿ان اريد الا الاصلاح مااستطعت﴾[32] همه اينها وفقي است كه خدا تنظيم كرده است يعني جوارح و جوانح من قلب و جوارح مرا وفق اين كارها كرد اوضاع بيروني را هم وفق اين كار كرد شده توفيق تنها كسي كه مي‌تواند اين علل و  عوامل درون و بيرون را هماهنگ كند اوست پس تنها كسي كه توفيق به دست اوست خداست منتها خداي سبحان اين توفيق را به خيلي‌ها مي‌دهد يك عده‌اي عمداً پشت سر مي‌گذارند آن تصميمي كه گاهي در انسان پيدا مي‌شود اين كلام خداست آن نيتي كه آدم مي‌كند آن حالي كه پيدا مي‌شود اين كلام خداست بعد هم متأسفانه آدم اين را مي‌گذارد كنار اين چنين نيست كه اگر يك حالي در آدم پيدا شد خود به خود پيدا شده باشد وسوسه كه چيز پليدي است خود به خود پيدا نمي‌شود گرايش و انابه و توبه و آن حالت الاهي در يك آدم پيدا بشود خود به خود پيدا شده است اينها هم فرشتگان رحمت اين كار را كرده‌اند

سؤال: ... جواب: بله؟

سؤال: ... جواب: محذوف است ديگر يعني هرگز نمي‌توانم دست از اين كار بردارم اگر من به طاعت شما باشم ﴿من ينصرني من الله﴾[33] جوابش يا همان است كه در سخن نوح بود يا همان است كه در سخن صالح بود در آيه ٦٣ فرمود ﴿ان كنت علي بينة من ربي و آتاني منه رحمة فمن ينصرني﴾[34] خب من اگر دست از اين حرفها بردارم چه كار بكنم چه كسي به داد من مي‌رسد يا جوابش همان است كه در سخن نوح (سلام الله عليه) آمد

سؤال: ... جواب: خب البته او نمي‌خواهد فقط از سفه خودش دفاع بكند مي‌خواهد آنها را هم هدايت مي‌كند

بعد با سه چهار بار ارجاع ضمير و فعل اين سخن را ترميم كرد تكميل كرد تا بشود توحيد ﴿و ما توفيقي الا بالله عليه توكّلت و اليه انيب﴾[35] اين مواظب گفتار بودن است كه آدم  مواظب حرفهايش باشد

بعد هم آنها را نصيحت كرد از اينجا آن بخشهاي معرفتي قوم مدين مشخص مي‌شود كه اينها گرفتار اصالت الحس و التجربه‌اند به چيزي دل مي‌سپارند كه ببينند مسئله غيب و تهديدات الاهي و عذاب الاهي و اينها برايشان روشن نيست وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) فرمود ﴿يا قوم لا يجرمنكم شقاقي ان يصيبكم مثل ما اصاب قوم نوح او قوم هود او قوم صالح و ما قوم لوط منكم ببعيد﴾ اين حرفهاي انبياي گذشته براي اينها روشن بود اينها هم مرتب مي‌آمدند حرفهاي انبياي گذشته و اقوام گذشته را بازگو مي‌كردند مي‌فرمايد اگر با من درگير شديد شما در يك شقي من در يك شقي با من شقاق ورزيديد نفاق ورزيديد به جاي وفاق شقاق ورزيديد اين خطر هست كه عذابي كه دامنگير قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح شد دامنگير شما بشود شما هم نه از نظر تاريخي و زماني از قوم لوط بعيديد نه از نظر زميني و جغرافيايي از اينها بعيديد از اوضاع قوم لوط هم كه با خبريد چگونه معذَّب شدند ﴿و ما قوم لوط منكم ببعيد﴾ به فكر عذاب الاهي باشيد و راه درمانش هم اين است كه هر وقت بخواهيد برگرديد راه باز است ﴿واستغفروا ربكم ثم توبوا اليه ان ربي رحيم ودود﴾ هم استغفار شما را كه گذشته شما را مي‌بخشد تأمين مي‌كند و هم آينده شما را تأمين مي‌كند او ودود است مي‌گويند وُد بالاتر از حب است جزء آن مراحل نهايي است آن ود خالص و دوستي ناب را مي‌گويند وُد كه ما موظفيم نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) آن دوستي خالص را داشته باشيم ﴿لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي﴾[36] نه ارادت چون ارادت به اينها جزء مراحل ابتدايي است حتي نه محبت اينها چون محبت جزء مراحل مياني است مودت اينها كه بالاتر از محبت است خب حالا ببينيد مشكل اينها چيست؟ و اين را كه بررسي كرديد مي‌بينيد چگونه سورهٴ مباركهٴ مطفّفين در اوايل ورود وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) به مدينه نازل شده آن روز مشكل رسمي مردم مدينه كم فروشي و بد فروشي بود اين ﴿ويل للمطوفين﴾[37] نازل شده بعد هم حضرت اعلام كرد فرمود «للوزان زن و ارجح»[38] رسما به عنوان سخنگوي خدا اعلام كرد فرمود ‌اي كسي كه ترازو در دست توست بكش و بيشتر بده «للوزان زن و ارجح»[39] اينكه مستحب است انسان وقتي كه چيزي را مي‌فروشد يك مقدار چرب‌تر كالا را بپردازد همين است بعد اوضاع مدينه عوض شد و آن چنان اوضاع مدينه عوض شد كه در توزين و در مكيال كردن نه تنها اهل بخس و نقص نبودند اهل ترجيح و اضافه دادن بودند و مهمان دوست كه قرآن كريم سنگ تمام گذاشته درباره حيثيت مهمان دوستي مردم مدينه فرمود ﴿يحبون من هاجر اليهم﴾[40] اين مردم چگونه پيغمبر اين مردم وحشي را واقع معجزه است به اين صورت در آورد كه خيلي عظمت است كه قرآن درباره مردم يك شهري با اين جلال و شكوه حمايت بكند كه اينها ﴿يحبون من هاجر اليهم﴾[41] يك وقت است براساس عاطفه، الان مثلاً به اين كميته امدادي‌ها يك وقتي ما عرض مي‌كرديم كه كمك به گدا و تشكيل جشن عاطفي اين يك كار ابتدايي است شما در غالب كشورهاي كفر و كمونيستي هم همين را داريد آنها هم كميته امداد دارند جشن عاطفه دارند كمك به زير دست و مستمند يك صبغه عاطفي دارد كه هر انساني اين را دارد ولو معتقد به خدا و قيامت نباشد آنكه كميته امداد امام (رضوان الله عليه) است و همه ما هم بايد در  اين جشن عاطفه‌ها شركت كنيم احترام است و نه ترحم بله ترحم را همه مردم دارند آدم دلشان مي‌سوزد و كمك مي‌كنند اين مي‌شود جشن عاطفه نه جشن عقل جشن عقل آن وقتي است كه انسان بگويد خب فرقي ندارد اينكه الان سفره ما را رنگين كرده هميشه اين گونه نيست كه طولي نمي‌كشد كه اوضاع عوض مي‌شود خيلي فرصت نيست به تعبير جناب نظامي بين نوش و نيش اين عالم خيلي فرصت نيست اگر يك عمري در اختيار آدم است يا مالي در اختيار آدم است يا قدرتي در اختيار آدم است خيلي معلوم نيست تا چه زماني بماند به تعبير نظامي

«نوش و نيش جهان كه پيش و پس است» ٭٭٭«در دم و در دم يكي مگس است»

 اين زنبور عسل با دهنش نوش مي‌دهد با دمش نيش مي‌زند فاصله‌اش هم شايد يك سانت باشد دنيا هم همين‌طور است اين‌طور نيست كه حالا اگر كسي قدرتي داشت هميشه برايش بماند هر كسي در هر حدي وقتي وجود مبارك پيغمبر آمد و سوره تطيف نازل شد و براي مردم خواندند اين را مي‌گويند كيمياگري اين عرب سوسماربخور را طرزي تربيت كرد كه در ايام احرام از آهو مي‌گذشت ﴿لا تقتلوا الصيد و انتم حرم﴾[42] كم كاري نيست آن كه مي‌رفت به صيد سوسمار او را آن‌قدر تربيت كرد كه فرمود در حرم اين كار را نكن در احرام اين كار را نكن از آهو و تيهو بگذر غرض آن است كه آنچه كه مشكل رسمي مردم مدين بود مشكل رسمي مردم مدينه هم بود با نازل شدن سوره مطففين وجود مبارك حضرت اين سوره را عملاً و علناً ترجمه كرد فرمود «للوزان زن و ارجح»[43] مواظب باش كم ندهي بلكه اضافه بده بعد اوضاع مدينه برگشت وجود مبارك شعيب حرفهايشان را زدند حالا مشكل معرفتي اينها را ببينيد آنها گفتند ﴿يا شعيب ما نفقه كثيراً مما تقول﴾ درباره خدا و قيامت و بهشت و جهنم اينها حرف مي‌زني اينها براي ما قابل فهم نيست راجع به گراني و ارزاني و كم دادن و زياد دادن اينها خب قابل فهم است اما خيلي از حرفهايت را ما نمي‌فهميم اين نظير همان حرفي است كه درباريان فرعون و مبتلايان به تفكر ماديگري به حضرت موسي مي‌گفتند گفتند يا موسي ﴿ ارنا الله جهرة﴾[44] اين كسي كه از نظر معرفتي گرفتار حس و تجربه است تا چيزي را نبيند باور نمي‌كند يا مي‌گويد ﴿لن نومن لك حتي نري الله جهرة﴾[45] يا مي‌گويد ﴿ارنا الله جهرة﴾[46] بالأخره بايد ببينيم و قبول كنيم جهنم كجاست بهشت كجاست وحي چيست نبوت چيست عصمت چيست اينها حرفهاي قابل درك نيست ﴿ما نفقه كثيراً مما تقول﴾ اين بر اساس اصالت الحس و تجربه است اما راجع به گراني و ارزاني و كم دادن و اينها بله قابل درك است اما ﴿يصيبكم مثل ما اصاب﴾ خدايي هست رزق حسن دارد ﴿علي بينة﴾ اينها قابل فهم نيست اين همان است كه امروز مي‌گويند حرفهاي بي معنا مثلاً اينكه مي‌گويند حرف معنا دار است يا معنا دار نيست اين يك اصطلاحي است درباره ادبي كه اين كلمه مهمل است يا مستعمل خب آن معلوم اما اينها مي‌گويند شما وقتي بگوييد اگر اين كار معصيت را بكنيد مثلاً زلزله مي‌آيد سيل مي‌آيد اين حرفها بي معناست مهمل است سخن از ازليت و ابديت عالم كه نتواني با تجربه مثل حرفهاي پوپر نتواني آن را اثبات كني يا ابطال كني طبق اصول تجربي حرفهاي بي معناست اين حرفهاي قوم مدين هم همين است ما نمي‌فهميم نه يعني ما كمبود داريم گفته‌هاي تو كمبود دارد بي معناست حرفهاي قابل فهم نيست حرفي قابل فهم است كه انسان آن را ببيند اين مشكل معرفتي آنها ست ﴿قالوا يا شعيب ما نفقه كثيراً مما تقولو﴾ پس حرفهاي بي معنا داري حالا نوبت به آن مبارزه مي‌رسد از نظر مبارزه هم تو تنها ضعيف هستي چون گفتند كسي كه از نظر چشم يك مقداري مشكل داشته باشد باصره‌اش كم ديد باشد اين را مي‌گويند ضعيف يك ضرير دو مكفوف سه اينها گفتند چون مشكل ديد داري از اين جهت ضعيفي يا نه ضعيف هستي يعني قدرت بدني نداري بر فرض در برابر ما بخواهي مقاومت كني نسبت به ما ضعيفي همين ضعف بدني﴿و انا لنراك فينا ضعيفا﴾ فقط مسئله قبيله و قومِ تو، حرفهايت كه بي معناست خودت هم كه ضعيفي مي‌ماند قبيله‌ات اگر قبيله و قومت نبود ما تو را رجم مي‌كرديم خب پس از نظر معرفتي مشكل دارند از نظر قوم گرايي و قبيله گرايي و امثال ذلك مبتلا به اين مسئله نژادي‌اند از نظر اقتصادي هم كه گرفتار آن بيماري‌اند ﴿و لو لا رهتك لرجمناك و ما انت علينا بعزيز﴾ حيثيتي هم پيش ما نداري قدرتي هم كه در تو نيست فقط مشكلت قبيله توست حالا تتميمش براي روز بعد

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 

 

[1]  ـ مجمع البيان، ج5، ص116

[2]  ـ سورهٴ مومنون، آيهٴ 2

[3]  ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 90

[4]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 84

[5]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 66

[6]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 60

[7]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 67

[8]  ـ سورهٴ دخان، آيهٴ 49

[9]  ـ سورهٴ دخان، آيهٴ 49

[10]  ـ وسائل الشيعه، ج27، ص342

[11]  ـ وسائل الشيعه، ج27، ص342

[12]  ـ سورهٴ احقاف، آيهٴ 4

[13]  ـ سورهٴ سباء، آيهٴ 22

[14]  ـ سورهٴ سباء، آيهٴ 22

[15]  ـ سورهٴ احقاف، آيهٴ 4

[16]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 87

[17]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 87

[18]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 28

[19]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[20]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[21]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 28

[22]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 28

[23]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 30

[24]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 28

[25]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[26]  ـ نهج البلاغه، نامه 28

[27]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[28]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[29]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[30]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[31]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[32]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[33]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 63

[34]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 63

[35]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 88

[36]  ـ سورهٴ شوريٰ، آيهٴ 23

[37]  ـ سورهٴ مطففين، آيهٴ 1

[38]  ـ عوالي اللآلي، ج1، ص224

[39]  ـ عوالي اللآلي، ج1، ص224

[40]  ـ سورهٴ حشر، آيهٴ 9

[41]  ـ سورهٴ حشر، آيهٴ 9

[42]  ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 95

[43]  ـ عوالي اللآلي، ج1، ص224

[44]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 153

[45]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 55

[46]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 153


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق