11 04 2004 4875206 شناسه:

تفسیر سوره هود جلسه 88

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿وَإِلَي مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنْقُصُوا المِكْيَالَ وَالمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ (۸٤) وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا المِكْيَالَ وَالمِيزَانَ بِالقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ (۸۵) بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ (۸۶) قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَو أَن نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لأنتَ الحَلِيمُ الرَّشِيدُ (۸۷) قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَي بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَي مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (۸۸)

جريان شعيب (سلام الله عليه) و قوم مدين در چند سوره مطرح شد يكي سورهٴ مباركهٴ اعراف است يكي همين سوره هود است يكي سورهٴ مباركهٴ شعراء است و يكي هم سوره عنكبوت در غالب اين سور اول مسئله فراخواني توحيد و اعتقاد به وحدانيت حق و پرستش آن ذات اقدس إلاه است بعد پرداختن به مشكل رسمي آنها كه كم فروشي بود و منشأاش هم مال دوستي و تكاثر است بعد پرداختن به اينكه چيزي از حق مردم را كم نگذاريد و اشاره به اينكه اين كار فساد در ارض است و دامن‌گير شما هم خواهد شد اين عصاره دعوت وجود مبارك شعيب اعتراضي كه آنها كردند همان آن آزادي خواهي و افزون طلبي و رهابودن است كه ما يك سنت قومي داريم پيش ما محترم است و يك آزادي مي‌طلبيم مال، مال ماست تصميم‌گيري در اين اموال هم در اختيار ماست هم مال را به خود اسناد دادند و هم تصميم‌گيري را براي خود مستقلاً قايل شدند در فرهنگ قرآن مال مال خداست و انسان امين اوست گرچه اصل مالكيت را قرآن كريم امضاء كرده است اما اصل مالكيت در برابر انسانها نسبت به يكديگر است نه در برابر انسان نسبت به خدا انسان نسبت به خدا امين اوست و خليفه اوست نه مالك اگر مال را خداي سبحان به اشخاص اسناد مي‌دهد به شخصيت حقيقي يا حقوقي ﴿للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكْتسبن﴾[1] ماله مالهم اموالهم اموالهن و مانند آن اين ناظر به آن است كه بشر هرچه كسب كرده است نسبت به بشر ديگر مالك است اصل مالكيت بر خلاف اصل كمونيستي و اشتراكي در اسلام تثبيت شده است اگر مال حلال باشد اما همين انسان نسبت به همين مال كه مالك است وقتي به خداي سبحان سنجيده شود او امين است نه مالك لذا تعبير قرآن اين است كه ﴿و آتوهم من مال الله الذي آتاكم﴾[2] ندارد از مال خودتان بدهيد فرمود اين مال كه مال خداست و فعلاً به شما عطاء كرده است بدهيد شما كه مالك نيستيد كه در سورهٴ مباركهٴ حديد فرمود ﴿و انفقوا مما جعلكم مستخلفين﴾[3] حالا يا مستخلف نسبت به خود يا مستخلف نسبت به اقوام ديگر بالأخره اين امانت است دست شما، شما خليفه گذشتگانيد يا خليفه اللّٰهيد اين چنين نيست كه مالك باشيد آنها هم در برابر اين مسئله اعتقاد موضع گرفتند هم در برابر مسائل اقتصاد در برابر مسائل اعتقادي مي‌گفتند اين سنت نياكان ماست چرا بايد دست برداريم درباره مسائل اقتصاد مي‌گفتند مال مال ماست ما هم آزاديم اين آزادي به معناي رهايي در ادوار گذشته هم بود مي‌گفتند مال مال ماست هر تصميمي كه بگيريم آزاديم آيا نمازهاي تو آيا دين تو مكتب تو جلوي اين آزادي ما را مي‌خواهد بگيرد يا نه؟ سرّ اينكه وجود مبارك شعيب به مسئله اقتصادي آنها و تجاوز حقوقي آنها پرداختند و زياد هم پرداختن براي اينكه مشكل رسمي روز بود آن را هم كه مسئله اعتقاد است و اصل است مكرر ذكر فرمودند حالا آياتي كه در سورهٴ مباركهٴ اعراف هست و همچنين سوره شعراء و عنكبوت به‌طور اجمال مرور بكنيم تا معلوم بشود پيام وجود مبارك شعيب چه بود.

در سورهٴ مباركهٴ اعراف آيه ٨٥ اين است ﴿و الي مدين أخاهم شعيبا قال يا قوم اعْبدوا الله ما لكم من إلٰهٍ غيره قد جاءتكم بينة من ربكم فأوفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس اشياءهم و لا تفسدوا في الارض بعد اصلاحها ذلكم خير لكم ان كنتم مومنين﴾[4] اين ﴿ذلك خير لكم﴾ در قالب اين بحثها هست و مطلب مهم اين است كه اگر شما رو به فساد رفتيد اين فساد در خانه شما را هم مي‌زند دامن‌گير شما هم خواهد شد شما هم فاسد خواهيد شد اين چنين نيست كه اگر كسي دست به فساد بزند زندگي او مصون بماند و همچنين در صلاح و فلاح باشد اين را بايد تشريح كرد در غالب موارد فرمود اگر شما فاسد شديد فساد زمين را مي‌گيرد و شما هم كه اهل زمينيد در اين فساد غرق مي‌شويد چه بخواهيد چه نخواهيد طولي نمي‌كشد كه دامن‌گير بچه‌هاي شما همسران شما خواهران و برادران شما و شما خواهد شد اين مي‌شود فساد في الارض ﴿و لا تقعدوا بكل صراط توعدون و تصدون عن سبيل الله من آمن به و تبغونها عوجا واذْكروا اذ كنتم قليلا فكثركم وانظروا كيف كان عاقبة المفسدين﴾[5] اين بخشها شبيه آنچه كه در سورهٴ مباركهٴ شعراء آمده مطرح شده است منتها آنجا خيلي مجمل و مختصر آيه ١٧٦ به بعد سوره شعراء اين است ﴿كذب اصحاب الأَيكة المرسلين٭ إذْ قال لهم شعيب الا تتقون﴾[6] اين تقوا جامع است هم تقواي اعتقادي هم تقواي عبادي و اقتصادي ﴿اني لكم رسول امين٭ فاتقوا الله و اطيعون٭ و ما اسئلكم عليه من أجر ان أجري الا علي رب العالمين٭ اوفوا الكيل و لا تكونوا من المخسرين٭ وزنوا بالقسطاس المستقيم٭ و لا تبخسوا الناس اشياءهم و لا تعثوا في الارض مفسدين٭ و اتقوا الذي خلقكم و الجبلّة الأولين﴾[7] تا اينجا دعوت وجود مبارك شعيب است از آن به بعد اعتراض قوم. در سورهٴ مباركهٴ عنكبوت هم از قوم شعيب و پيام شعيب در آيه ٣٦ به اين صورت ياد شده است سوره عنكبوت آيه 36 ﴿و الي مدين أخاهم شعيبا فقال يا قوم اعبدوا الله و ارجوا اليوم الأَخر و لا تعثوا في الأرض مفسدين٭ فكذبوه فأخذتهم الرّجفة فأصبحوا في دارهم جاثمين﴾[8] حالا بايد بپردازيم به اينكه چه‌طور اگر يك كسي كم فروشي گران فروشي بد عهدي و مانند آن را رواج داد دامن‌گير خود او مي‌شود وقتي زمين فاسد شد اين مثل زلزله است اين نا‌ امني مثل زلزله است ديگر ﴿لا تبقي و لا تذر﴾[9] است اين‌طور نيست كه به يك كسي رحم بكند با تحليل گسترش فساد اين مبنا كاملاً روشن مي‌شود كه آنها هم هرگز در امان نيستند خب در آيه محل بحث فرمود اين مطالبي كه ما گفتيم اين ﴿خير لكم ان كنتم مؤمنين و ما انا عليكم بحفيظ﴾ حفظ دو 37قسم است يك حفظي است در نظام شريعت يك حفظي است در نظام تكوين حفظ در نظام تكوين در تحت دستور و تكليف رهبران الاهي نيست حالا آنها خود ولايت تكويني دارند به اذن الله مي‌توانند تصرف كنند مطلب ديگر است در حوزه تشريع حفظ به عهده آنهاست اين همان است كه فرمود ﴿والحافظون لحدود الله﴾[10] تعليم كتاب و حكمت باعث حفظ حدود الاهي است امر معروف و نهي از منكر باعث حفظ حدود الاهي است نهي از منكر قبل از وقوع منكر جزء حفظ حدود الاهي است قصاص و حدود و تعزيرات بعد از وقوع منكر باعث حفظ حدود الاهي است در مراحل بعدي فرق جوهري نهي از منكر و حد اين است آن امر به معروف و نهي از منكر بخشهاي ابتدايي‌اش كه كاري به اجرا ندارد جلوي منكر را با حرف گرفتن با اعتراض گرفتن اينها وظيفه همه مردم است انزجار قلبي از يك سو دستور دادن اعتراض كردن جلوي كار بد را گرفتن فرياد كشيدن اين كار وظيفه همه مردم است مراحل بعدي يعني سوم و چهارم زدن و مجروح كردن و بگير و ببند اين ديگر وظيفه مردم نيست وظيفه حكومت اسلامي است دو گونه زدن هست يك زدن هست براي نهي از منكر كه جلوي منكر گرفته بشود اگر كسي قصد انفجار جايي را دارد قصد آزار جايي را دارد قصد تخريب جايي را دارد اين را ممكن است پليس چهار بار پنج بار بزند كه او دست از اين كار بردارد اين زدن نهي از منكر است دفعاً للحرام است كه اين كار حرام واقع نشود اين كار پليس است و مأموران نهي از منكر كه زير پوشش حكومت اسلامي كار مي‌كنند اگر كسي دست به جنايتي زد مي‌افتد در محكمه قضايي از آن به بعد اگر زدن و بستن و زنداني هست آنجا مي‌زنند كه چرا كردي زدن دستگاه قضايي بعد از ارتكاب جرم است كه چرا كردي؟ زدن ناهيان از منكر قبل از ارتكاب جرم است كه نكن نهي از منكر براي دفع منكر است آنچه كه به عنوان قصاص و حدود و تعزيرات دستگاه قضايي مطرح است مخصوصاً بخش حدود و تعزيرات بايد به محكمه شرع برسد ثابت بشود با بينه يا اقرار يا سوگند و مانند آن از آن به بعد تنبيهش مي‌كنند ﴿فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة﴾[11] كه چرا كردي؟ اگر كسي خواست دست به بزهكاري بزند ناهيان از منكر ممكن است جلويش را بگيرند چهارتا تازيانه بزنند كه نكن اين مي‌شود دفع گناه كار مأموران دولت است در بخش نهي از منكر آن كار دستگاه قضايي است در بخش قضاء براي اينكه چرا كردي وجود مبارك شعيب و انبياي ديگر فرمودند: اين انحاء حفظ به عهده رهبران الاهي است يعني مردم را از جهل علمي نجات دادن مردم را از جهالت عملي نجات دادن با تعليم كتاب و حكمت با ارشاد جدال و احسن و موعظت حسناء اينها حفظ است به عهده ماست دفاع بخواهيم بكنيم جهاد بخواهيم بكنيم اينها هم به عهده ماست از اين جهت حافظيم نهي از منكر و هم چنين حدود و قصاص تعزيرات اينها در بخشهاي تشريع است حفظ به اين معنا مشمول ﴿الحافظون لحدود الله﴾[12] است كه قبلاً در سورهٴ مباركهٴ توبه بحث شد اما دوتا حفظ است كه در رسالت مأموران الاهي نيست يكي حفظ تكويني يعني جبر ما شما را مجبور بكنيم كه يك چيزي را بپذيريد چون تصميم‌گيري در درون انسان نهادينه مي‌شود يك درون در اختيار كسي نيست دو ﴿لا اكراه في الدين﴾[13] جايش آنجاست ﴿وَ قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن وَ من شاء فليكفر﴾[14] جايش آنجاست ممكن است رهبران ديني كسي را مجبور بكنند ولي او منافق درمي‌آيد نه مؤمن لذا حفظ به معناي جبر در اختيار اينها نيست و چه در سورهٴ مباركهٴ انعام چه در سورهٴ مباركهٴ نساء كه در بحث ديروز اشاره شد خداي سبحان به پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي‌فرمايد كه ﴿وَ ما ارسلناك عليهم وكيلاً﴾[15] اين يك ديگري حفظ درباره نظام تكوين است از رخدادهاي تلخ كه اگر يك ملتي به طرف فساد حركت كرد عذاب دامن‌گير او مي‌شود در چنين شرايطي آن رهبر ديني حافظ اين ملت باشد كه عذاب نيايد ديگر در اختيار اينها نيست اين به تصميم الاهي وابسته است خداي سبحان مقرر كرده است كه اصحاب ايكه را اين چنين بگيرد ﴿فأخذناه و جنوده فنبذناهم في اليم﴾[16] را اينها را جمع كرديم ريختيم در دريا آن‌طور تصميم مي‌گيرد ﴿من اليم ما غشيهم﴾[17] اين‌طور تصميم مي‌گيرد ﴿سخرها عليهم سبع ليال و ثمانية ايام﴾[18] اين‌گونه تصميم بگيرد و مانند آن.

فتحصل كه حفظ سه قسم است يك حفظي است در نظام شريعت با تعليم و ارشاد و دعوت به حكمت و موعظه حسناء و جدال احسن و امر به معروف و نهي از منكر و اجراي حدود الاهي كه در نظام شريعت است انبيا حفيظ به اين معنا هستند دو حفظ به معناي درون افراد از آلودگي كه بشود جبر اين در اختيارشان نيست سه حفظ جامعه تبه‌كار از عذاب الاهي اين هم نيست اين كه فرمود ﴿و ما انا عليكم بحفيظ﴾ اين را به دنباله آن اعلام خطر فرمود ﴿وَ اني اخاف عليكم عذاب يوم محيط﴾ خب اگر يك چنين عذابي دامن‌گيرتان شد ما كه نمي‌توانيم شما را حفظ بكنيم اين ديگر فرمان الاهي است پاسخي كه آنها دادند اين است ﴿قالوا يا شعيب أصلاتك تأمرك﴾ غالب قاريان اين را به جمع خواندند مگر شاذ كه مفرد خواندند صلاتك لذا در ترجمه بايد نوشته شود آيا نمازهايتان نه نمازتان اين صلواتي كه اينجا به اين صورت نوشته شده با واو و الف كوچك روي آن است نظير آنچه كه در سورهٴ مباركهٴ مؤمنون آمده به آن صورت است در سورهٴ مؤمنون يك جا اين صلات مفرد است يك جا صلات جمع در سورهٴ مؤمنون آيه دو اين است ﴿قد افلح المؤمنون٭ الذين هم في صلاتهم خاشعون﴾[19] اينجا ديگر واو ندارد كه رويش يك الف باشد يعني اينها در نماز خاشعند اينجا جاي جمع هم نيست چون منظور جنس است كسي كه در نماز خاشع است ولي در همان سورهٴ مؤمنون آيه ٩ اين است ﴿والذين هم علي صلواتهم يحافظون﴾[20] اينجا جاي جمع است اينجا جاي مفرد نيست آنجا كه جاي جنس است مفرد آورده در نماز خاشعند اينجا كه مربوط به حفظ ارقام و اعداد و اوقات نماز است اينجا خب جاي جمع است ديگر فرمود اينها ﴿علي صلواتهم يحافظون﴾[21] مواظب نماز صبح‌اند قضاء نشود مواظب نماز ظهر و عصر‌اند دير نشود مواظب نماز مغرب و عشا‌اند دير نشود اينجا جاي جمع است و اين جمع را هم با واو مي‌نويسند با الف كوچك حالا البته ان‌شاء الله اگر رسم الخط‌ها عوض شد كه اين الف كوچك‌ها الف بزرگ شد كه خواندنش براي نوجوانها آسان باشد اين يك راه خوبي است

سؤال: ... جواب: آن مفرد بايد هم مفرد باشد ديگر يعني در نماز اهل خشوعند آنجا جاي جمع نيست لذا آنجا را مفرد آورد  ﴿الذين هم في صلاتهم خاشعون﴾[22] و اما آيه ٩ همان سوره مؤمنون كه راجع به ارقام و اعداد نمازهاست حفظ صلوات است نه خشوع در صلات اينجا جاي جمع است لذا آن‌جا فرمود ﴿و الذين هم علي صلواتهم يحافظون﴾[23] اينجا هم وجود مبارك شعيب را گفتند چون خيلي نماز مي‌خواند «الصلاة خير موضوع فمن شاء استقل و من شاء استكثر»[24] از اين جهت آنها تعبير به صلوات كردند يا علل و عوامل ديگري داشت البته به نحو شذوذ مفرد قرائت شده است

سؤال: ... جواب: اما معروف بين القراء جمع است قرئ شاذاً ولو يك دفعه اينها معمولا با اين كتابت‌ها با واو مي‌نويسند كه علامت جمع است با واو كوچك و الفي كه روي واو است ﴿أصلاتك﴾ آنها كه قرائت كردند أصلاتك تقريباً مشهور نيست خب

﴿قالوا يا شعيب أصلاتك تأمرك ان نترك ما يعبد آباؤنا﴾ اين را به عنوان همزه انكار و استهزاء و اينها آيا نمازهاي تو نمي‌گذارد كه ما در مسائل اعتقادي تابع نياكانمان باشيم يك در مسائل تجاري اقتصادي و مالي آزاد باشيم دو ﴿تأمرك ان نترك﴾ حالا اين نكته كه چرا فرمود ﴿تأمرك ان نترك﴾ به تو امر مي‌كند كه تو به ما بگويي كه ما ترك كنيم نه اينكه به تو امر مي‌كند كه ما ترك بكنيم خب مأمور تويي منتصل ماييم آيا نمازهاي تو باعث مي‌شود كه تو ما را امر بكني كه ما اين كارها را انجام بدهيم يا ما را نهي بكني  از اينكه اين كارها را انجام ندهيم چرا ﴿تامرك ان نترك﴾ فرمود اين ان‌‌شاءالله در نوبت بعد ﴿قالوا يا شعيب أصلاتك تأمرك ان نترك ما يعبد آباؤنا﴾ آنجا وجود مبارك شعيب فرمود ﴿اعبدوا الله ما لكم من إله غيره﴾ اين راجع به توحيد اينها هم دربارهٴ شرك خودشان دفاع كردند اين راجع به آن مطلب اول كه مطلب اعتقادي است دوم كه وجود مبارك شعيب فرمود در اموالتان سوء استفاده نكنيد بخس و نقص روا نداريد اينها گفتند ﴿او ان نفعل في اموالنا ما نشاؤا﴾ يعني ﴿أصلاتك تأمرك ان نترك﴾ اين كارهايي كه ما مي‌كرديم ما آزادانه در مالمان تصميم مي‌گرفتيم مي‌خواستيم زياد بگيريم يا به اندازه بگيريم ولي كم بدهيم شما مي‌آييد جلوي ما را مي‌گيريد مال مال ماست ما در خريد و فروش مالمان مستقليم ﴿او ان نفعل في اموالنا ما نشاؤا انك لانت الحليم الرشيد﴾ اين ﴿انك لأنت الحليم الرشيد﴾ گرچه مي‌تواند لسان تعجب باشد شما با اينكه يك انسان بردباريد اهل رشد و تعقل و تدبريد چرا جلوي آزادي ما را مي‌گيريد ولي صدر و ساقه اين بيان اينها همان استهزاست صدرش كه ﴿أصلاتك تأمرك ان نترك ما يعبد آباؤنا﴾ اين استهزاست ذيلش هم اين است چون غالباً اين تبه‌كاران به انبيايشان مي‌گفتند ﴿انا لنراك في سفاهة﴾[25] كه بسياري از اينها در نوبت‌هاي قبل گذشت آن انبياء مي‌فرمودند كه «يا قوم ما ليس بي سفاهة» يا «ما ليس بي ضلالة» آنها ديگر نمي‌فرمودند سفيه شماييد مي‌فرمودند ما سفيه نيستيم ما گمراه نيستيم اين ﴿انا لنراك في سفاهة﴾[26] را غالباً اين تبه‌كاران به انبياء مي‌فرمودند روي همان آن روال غالبي اين ﴿انك لانت الحليم الرشيد﴾ مي‌تواند استهزاء باشد البته در بعضي از موارد واقعيت است يعني شما سوابق خوبي داشتيد اهل حلم و رشد بوديد بردبار بوديد الان چرا جلوي آزادي ما را مي‌گيريد اين چه كاري است داريد مي‌كنيد جلوي آزادي مردم را گرفتند سفيهانه است كار سفهي است همين حرفي كه امروز مي‌زنند مي‌بينيد اين يك حرف روز است از وجود مبارك امام صادق (سلام الله عليه) سؤال كردند چه طور اين قرآن را ما هر بار مي‌خوانيم براي ما تازگي دارد فرمود اين اغض است با طراوت است تازه است «يجري كما يجري الشمس و القمر»[27] شما به عدد عمرتان هر روز آفتاب را مي‌بينيد ديگر نمي‌گوييد خسته شديم از بس آفتاب را ديديم يا هر شب اگر ماه را ببينيد ديگر نمي‌گوييد ما خسته شديم از بس ماه ديديم يك چيزي نيست كه آدم را خسته بكند فرمود «يجري كما يجري الشمس و القمر»[28] قرآن كريم تطبيقش روزانه است جريانش روزانه است اين «يجري كما يجري الشمس و القمر»[29] كه در روايت هست باعث يك اصطلاحي شده است كه در كتاب شريف الميزان مي‌گويند اين من باب الجري است جري يعني تطبيق مفهوم كلي است سر جايش محفوظ است براي رخدادهاي روزها و هفته‌ها و ماهها و سالها در طول عصر تطبيق مي‌شود اين تطبيق را مي‌گويند جري فرمود «يجري كما يجري الشمس و القمر»[30] آنها از عقيده خوب از يك سو از اعتقاد از يك سو از اقتصاد از يك سو دفاع كردند حالا وجود مبارك شعيب دارد به آنها پاسخ مي‌دهد فرمود يا قوم ﴿قال يا قوم أرايتم ان كنت علي بينة من ربي﴾ يك ﴿و رزقني منه رزقا حسنا﴾ دو ﴿و ما اريد ان اخالفكم الي ما انهاكم عنه﴾ سه ﴿ان اريد الا الاصلاح ما استطعت﴾ چهار ﴿و ما توفيقي الا بالله عليه توكّلت و اليه انيب﴾ پنج و شش فرمود من موحدانه با شما سخن مي‌گويم و مستدل اولاً من بينه دارم از خودم كه نمي‌گويم اينكه من مي‌گويم دست از عبادت بتها برداريد روش نياكانتان باطل بود من بينه الاهي دارم معجزه الاهي دارم حجت الاهي دارم آنها را به شما ارائه كردم ارائه مي‌كنم و مانند آن و من هم از يك روزي خوبي برخوردارم و آن نبوت است كه نبوت رزق حسن است رزق كريم است ﴿و رزقني منه رزقا حسنا﴾ من از طرف آفريدگار شما پيام دارم ﴿و رزقني منه رزقا حسنا﴾ و خودم هم هر چه مي‌گويم اول عمل مي‌كنم اين چنين نيست كه من بخواهم بر شما حكومت بكنم اين مكتب بر شما حكومت مي‌كند شما در جريان ولايت فقيه هم بارها ملاحظه فرموديد فقيه حكومت نمي‌كند اين فقاهت است كه حكومت مي‌كند فقيه اگر چنانچه اين سمت‌هاي سه گانه را به طور رسمي دارد نظير امام (رضوان الله عليه) كه مرجع تقليد است فتوا مي‌دهد يا چون فقيه جامع الشرايط است حكم قضايي صادر مي‌كند يا چون ولي مسملين است حكم ولايي صادر مي‌كند نظير مرحوم ميرزاي شيرازي (رضوان الله عليه) در هر سه بخش خودش پيشگام است يعني اگر فقيهي فتوا داد عمل به آن فتوا واجب است بر او و بر ديگران مقلدانش اين‌طور نيست او مستثناء باشد اگر يك حكم قضايي صادر كرد عمل به آن حكم واجب است چه بر او چه بر ديگران نقض آن حكم حرام است چه بر او چه بر ديگران پس او جدا نيست اگر يك حكم ولايي صادر كرد نظير مرحوم ميرزاي شيرازي (رضوان الله عليه) عمل به آن حكم واجب است چه بر او چه بر ديگران نقض آن حكم حرام است چه بر او چه بر ديگران اين «الراد عليه كالراد علي»[31] مطلق است ديگر اختصاصي به ديگران كه ندارد كه اين وجوب عمل و حرمت نقض شامل حال او هم مي‌شود پس اين چنين نيست كه فقيه يك سمتي داشته باشد كه ديگران بايد برابر آن سمت خضوع كند خودش مستثناء باشد بازگشت اين تحليل به حكومت فقاهت است و ولايت فقاهت است يعني فقاهت ولايت دارد نه زيد نه امام وجود مبارك شعيب گفت ما حرف جديدي نمي‌زنيم همان حرف كه انبياء آوردند يك و يك حرف استثنايي هم نداريم ما تافته جدا بافته نيستيم كه حالا به شما بگوييم شما عمل بكنيد خودمان عمل نكنيم ما در اين عمل پيشگاميم همين مطلب در يكي از خطبه‌هاي نهج البلاغه هست كه وجود مبارك حضرت امير فرمود ما هيچ وقت شما را امر نكرديم مگر اينكه قبل از شما عمل كرديم هيچ كس از شما را نهي نكرديم مگر اينكه قبل از شما تناهي كرديم پس بنابراين آن قانون دارد حكومت مي‌كند نه زيد ﴿و ما اريد ان اخالفكم الي ما انهاكم عنه﴾ چيزي به شما امر بكنيم خودمان انجام ندهيم چيزي را از شما نهي بكنيم خودمان ارتكاب بكنيم اين‌طور نيست ﴿ان اريد الا الاصلاح مااستطعت﴾ تا من حفيظ نيستم ولي مصلحم تا آنجايي كه توان من است به ما گفتند به اندازه توانتان خدا را اتقاء كنيد ﴿فاتقوا الله ماستطعتم﴾[32] يا ﴿اتقوا الله حق تقاته﴾[33] ﴿جاهدوا في الله حقّ جهاده﴾ به مقدار استطاعت بايد اين جامعه را اصلاح كنيم و اگر شما دست به فساد زديد اين چنين نيست كه ديگري راه فساد را ياد نگيرد يا ديگري بي‌كار باشد يك كاري هم بالأخره دست اوست يك ملت ناراضي وقتي دست به فساد بزند به طور مستقيم يا غير مستقيم اين فساد در خانه شماي متكاثر هم خواهد آمد آن وقت شما در زمين زلزله زده داريد زندگي مي‌كنيد قهراً آرام نيستيد اين كه فرمود ﴿وَ لاٰ تعثوا في الارض﴾ في الارض اين في الارض به اطلاقش محفوظ است اين‌طور نيست كه اينها كه اهل فسادند يعني كه ارض غيركم اگر جامعه به طرف فساد رفت در خانه اين تبه‌كارها را هم مي‌زند دخترش پسرش همسرش هم آلوده خواهد شد آن وقت زندگي براي او هم تلخ است اين‌طور نيست كه اگر كسي دست به فساد بزند براي ديگران باشد او در امان باشد كه فساد في الارض كه شد دامن‌گير او هم مي‌شود لذا فرمود اين ﴿خير لكم ان كنتم﴾ ﴿اني اراكم بخير﴾ و مانند آن ﴿ان اريد الا الاصلاح مااستطعت﴾ منتها در اين كار ما همه اين حرفها را گفتيم اما توفيق ما از ناحيه خداست ما مبدأ قابلي هستيم ابزار كاريم آنكه علل و اسباب نهفته را با مسببات وفق مي‌دهد موافق مي‌كند يعني توفيق بخش است خداست خدا توفيق مي‌دهد يعني چه؟ يعني رخدادها را طرزي تنظيم مي‌كند كه موافق با هدف باشد وفق با او باشد خواسته‌ها عزم‌ها تلاشها كوششها را طرزي تنظيم مي‌كند كه موافق با هدف باشد چنين كاري را مي‌گويند توفيق فلان شخص مؤفّق است يعني چه يعني اين رخدادها طرزي تنظيم شد كه موافق با هدف او درآمد فلان كس موفق نيست يعني چه؟ يعني موانع و شرايط طرزي تنظيم شدند كه با نيلش به هدف وفق نمي‌دهد هماهنگ نيست فرمود ما موفق هستيم و توفيق ما هم از ناحيه خداست ﴿و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت﴾ من در تمام كارها او را وكيل مي‌گيرم. يك كسي كه چيزي را نمي‌داند بايد عالم را وكيل قرار بدهد كسي كه چيزي را توانش را ندارد بايد قادر را وكيل خود قرار بدهد ما هم گرفتار جهليم هم گرفتار عجز «فارحم عبدك الجاهل»[34] خب اگر جاهليد بايد به عالم تكيه كنيد اگر عاجزيم بايد به قادر تكيه كنيم قادر را وكيل گرفتن عالم را وكيل گرفتن يعني بر خداي عليم قدير توكل كردن چاره‌اي غير از اين نيست و بازگشت ما هم به سوي اوست ما اهل انابه‌ايم در بحثهاي قبل هم ملاحظه فرموديد: انابه را به دو واژه شناسي تحليل كرده‌اند از دو را يكي اينكه ناب ينيب است يكي اينكه ناب ينوب است منيب هم از ناب ينوب مي‌تواند باشيد هم از ناب ينيب ناب ينوب كه واوي است يعني اهل نوبت است اين‌طور نيست كه حالا يك شب نماز شب خوانده بسش باشد اين مرتب در انتظار نوبت گيري است كه چه وقت نوبتش مي‌آيد اين مرتب رفت و آمد دارد و اهل نوبت است امروز نوبت اوست فردا نوبت اوست پس فردا اگر ناب ينيب باشد يايي باشد ناب يعني انقطع ينيب يعني ينقطع منيب يعني منقطع الي الله البته بار اين يايي از آن واوي قوي‌تر است من اهل انابه‌ام هم مرتب پيشگاه خداي سبحان اهل رفت و آمدم و نوبه‌ام نوبت نماز ظهر مي‌رسد نوبت نماز عصر مي‌رسد نوبت نماز مغرب مي‌رسد نوبت نماز عشاء مي‌رسد من در نوبتم وهم اهل انقطاعم خب يقيناً موفقم حالا پاسخي كه آنها مي‌دهند و نصيحتي هم كه مي‌كند اين است مي‌فرمايد اين چنين نيست كه خداي سبحان در همه امور بناي بر مهلت باشد كه او به عنوان ارحم الراحمين كار كند او بالأخره گاهي هم «و أشد المعاقبين»  است «في موضع النَّكال و النقمة»[35] ﴿و يا قوم لا يجرمنكم شقاقي ان يصيبكم مثل ما اصاب قوم نوح او قوم هود او قوم صالح و ما قوم لوط منكم ببعيد﴾[36] بالأخره شما با من اهل شقاقيد اهل شقاقيد يعني چه؟ يعني ما يك جامعه واحد سالمي داشتيم شما آمديد يك دره‌اي ايجاد كرديد اين جامعه را منشق كرديد دو قسم كرديد يكي شق عصاي مسلمون يعني جمعيت مسملين يعني همين اين سرزمين واحد يكسان هماهنگ را آمديد يك دره‌اي در وسط ايجاد كرديد دو شق كرديد يكي را اين طرف يكي را آن طرف من را در اين طرف گذاشتيد خودتان در طرف ديگر قرار گرفتيد در شق ديگر واقع شديد شديد شقاق من در موضع من نيستيد در شق مقابليد اينها كه آن طرفند مي‌گويند در شقاق با اين طرفند فرمود اين شقاق با من حادثه تلخي را به همراه دارد همان حادثه تلخي كه براي قوم نوح بود براي قوم هود بود براي قوم صالح بود براي قوم لوط بود دامن‌گير شماست نزديك‌ترين قومي كه حادقه تلخ به حيات آنها خاتمه داد قوم لوط بود ﴿و ما قوم لوط منكم ببعيد﴾[37] اين تاريخش را شما مي‌دانيد سرزمينش را مي‌دانيد اوضاعش را مي‌دانيد وضع فلاكت بار آنها را هم مي‌دانيد اين انذار است كه با آن تبشير همراه است يك تحليل است يك تعليل است يك تبشير يك سلسله تحليلات عقلي است يك سلسله تعليلات و يك سلسله هم انذارات ﴿واستغفروا ربكم ثم توبوا اليه ان ربي رحيم ودود﴾[38] راه هم چنان باز است بسياري از لغزشهاي شما را خداي سبحان مي‌گذرد مسائل حقوقي‌تان را با استحلال از ديگران حل مي‌شود برگرديد توبه كنيد پروردگار رئوف است و مهربان حالا آنها در  جواب گفتند اين حرفهاي شما را ما نمي‌فهميم كه به نوبت ديگر واگذار مي‌ شود

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 

 

[1]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 32

[2]  ـ سورهٴ نور، آيهٴ 33

[3]  ـ سورهٴ حديد، آيهٴ 7

[4]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 85

[5]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 86

[6]  ـ سورهٴ شعراء، آيات 176- 177

[7]  ـ سورهٴ شعراء، آيات 178- 184

[8]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيات 36- 37

[9]  ـ سورهٴ مدثر، آيهٴ 28

[10]  ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 112

[11]  ـ سورهٴ نور، آيهٴ 2

[12]  ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 112

[13]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 256

[14]  ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 29

[15]  ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 54

[16]  ـ سورهٴ قصص، آيهٴ 40

[17]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 78

[18]  ـ سورهٴ حاقه، آيهٴ 7

[19]  ـ سورهٴ مومنون، آيات 1- 2

[20]  ـ سورهٴ مومنون، آيهٴ 9

[21]  ـ سورهٴ مومنون، آيهٴ 9

[22]  ـ سورهٴ مومنون، آيهٴ 9

[23]  ـ سورهٴ مومنون، آيهٴ 9

[24]  ـ بحار الانوار، ج79، ص308

[25]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 66

[26]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 66

[27]  ـ بحار الانوار، ج89، ص97

[28]  ـ بحار الانوار، ج89، ص97

[29]  ـ بحار الانوار، ج89، ص97

[30]  ـ بحار الانوار، ج89، ص97

[31]  ـ كافي، جلد 1، ص 528

[32]  ـ سورهٴ تغابن، آيهٴ 16

[33]  ـ سورهٴ آل عمران، آيهٴ 102

[34]  ـ مفاتيح الجنان، ص 180

[35]  ـ مفاتيح الجنان، ص 179

[36]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 89

[37]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 89

[38]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 90


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق