اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَإِلَي مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنْقُصُوا المِكْيَالَ وَالمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ (۸٤) وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا المِكْيَالَ وَالمِيزَانَ بِالقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ (۸۵) بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ (۸۶)﴾
بعد از جريان عاد و ثمود و صالح و هود (سلام الله عليهما) جريان شعيب و قوم مدين را ذكر فرمود مدين يك منطقهاي است در عربستان در برابر تبوك يك جاي تا حدودي بزرگ هم هست ميگويند چون فرزند ابراهيم خليل مدين ابن ابراهيم اين منطقه را ساخت اين شهر به نام مدين نامگذاري شد در قرآن از مدين گاهي به عنوان منطقه رسالت و تبليغي شعيب (سلام الله عليه) مطرح است گاهي به عنوان اينكه وجود مبارك موسي كليم (سلام الله عليه) چند سال در تحت تدبير شعيب در همان مدين به سر ميبرد مطرح است و گاهي جريان آب كشيدن از چاه مدين مطرح است و مانند آن پيامبران وقتي براي هدايت مردم مبعوث ميشوند همان طوري كه معجزههاي آنها برابر نيازهاي مردم جامعه متنوع است عناصر محوري تبليغات آنها هم مشخص است اگر معجزه وجود مبارك موسي كليم با معجزات وجود مبارك عيسي مسيح (سلام الله عليهما) فرق ميكرد تبليغات آنها هم فرق دارد چه اينكه جريان شعيب براي مدين هم فرق ميكند گرچه مردم نيازمند به مسائل اخلاقياند ولي در هر عصري يك فساد بيش از فسادهاي ديگر رواج دارد آنگاه لبه تند و تيز تبليغات رسمي متوجه همان آن عنصر فساد است آن كم بشود برطرف بشود تا مردم به مسائل اخلاقي ديگر آشنا بشوند در جريان قوم لوط يك مفسده مطرح بود در جريان قوم شعيب مفسده ديگر مطرح است آن اصل مشترك توحيد اعتقادي و عبادي است كه معتقد باشد آن ذات مستقل يكي است خالق يكي است رب يكي است معبود يكي است و هم او را بپرستند و لا غير اين يك اصل مشتركي است كه همه انبيا (سلام الله عليهم اجمعين) مردم را به اين اصول مشترك دعوت ميكنند لكن بعد از آن دعوت عمومي ميپردازند به آن نياز خاص در جريان شعيب (سلام الله عليه) طبق اين دوازده آيهاي كه در سورهٴ مباركهٴ هود مطرح است و جمعا يك فصل را تشكيل ميدهد آن عنصر محوري تبليغات وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) مسئله مبارزه با كم فروشي است تطفيف يعني تطيف يعني قليل يعني كم دادن يك بيماري رايج اقتصادي مردم مدين بود اينها در گرفتن كالا از كشاورزان و امثال كشاورز بطور كامل كيل و وزن داشتند در موقع فروش به خريدار و مصرف كننده چه در كيل چه در وزن اينها گرفتار تطفيف بودند تطفيف يعني تقليل تطيف يعني كم ﴿ويل للمطففين﴾[1] يعني كساني كه كم ميگذارند حالا وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) بعد از اينكه مبارزه با كم فروشي را مطرح كردند با كم گذاشتن در همه امور را آن را هم مطرح كردند و با او هم مبارزه كردند كه قرآن كريم براي اهميت اين مسئله آن را در كنار مسئله توحيد عبادي ذكر ميكند اولاً بعد نهي ميكند از چنين كار ثانياً امر ميكند به قسط در كيل و وزن ثالثاً بعد از اينكه اين مسائل را ارائه فرمود جمعبندي ميكند بطور اصل كلي ميفرمايد هيچ چيزي را كم نگذاريد نه تنها در كيل و وزن در عدل و مساحت هم اين چنين است در عمر و وقت هم اين چنين است كه حالا آن اصل جامع و جمعبندي بعد از اين ذكر خاص ارائه خواهد شد فرمود ﴿و الي مدين اخاهم شعيبا﴾ درباره انبياي ديگر ارسال را به قومشان نسبت ميدهد ميفرمايد و الي بني اسرائيل كذا و الي مثلا فلان قوم كذا و فلان قوم كذا و الي عاد كذا و الي ثمود كذا اما در اينجا به قوم اسناد داده نشد به شهر اسناد داده شد نفرمود و الي بني كذا يا قوم كذا فرمود و الي مدين كذا ما براي مدين پيامبر فرستاديم يعني براي اهل مدين و تعبير به اخوت هم فرمود اخوت يا اخوت نسبي است مثل اينكه دو نفر فرزند يك انسانند از اين جهت برادرند يا اخوت ديني است ﴿انما المومنون اخوه﴾[2] يا اخوت نوعي است اين اخوت نوعي دو نفر انسان ولو يكي مومن و ديگري كافر اينها برادر هماند اين چنين نيست كه كافر برادر مسلمان نباشد اگر اخوت اخوت نوعي بود كه تعبيرات قرآن در اين زمينه است آن بخش سوم است فصل سوم است نه اخوت نسبي و نه اخوت ديني بلكه اخوت نوعي آنگاه يك زندگي مسالمت آميزي را قرآن پيش بيني كرده است كه تمام مردم روي زمين اعم از ملحد و موحد ميتوانند برادرانه زندگي كنند اين برادر نوعي يك روايتي در اين صوت العداله نقل شده است كه اگر آن پيدا بشود يك روايت جامعي است كه «الانسان اخ الانسان احب ام كره» از وجود مبارك رسول گرامي (عليه و علي آله آلاف التحية و الثّناء) نقل شده است كه انسان برادر انسان ديگر است بنابراين ميتوانند با هم يك زندگي مسالمت آميز داشته باشند ولو يكي مسلمان باشد و ديگري كافر اين قسم سوم است كه خداي سبحان در جريان صالح و هود (سلام الله عليهما) ميفرمايد اينها برادران قوم عاد و ثمودند با اينكه آنها كافر بودند ﴿و الي مدين اخاهم شعيبا﴾ بعدها هم ملاحظه ميفرماييد انگيزه مردم مدين براي كم فروشي چه بود سر مبارزه اينها در برابر دعوت وجود مبارك شعيب چه بود ميبينيد آنچه كه مشكل بسياري از آلودههاي امروز است همين است كه مردم چند قرن قبل مبتلا بودند لذا اين آيات آيات روز است شما وقتي ميبينيد يك عده به رانت خواري و رشوه خواري و عشوه خواري نوكري و مانند آن مبتلايند حرفشان همين است يعني درون دلشان را كه باز بكنيد ميبينيد مبتلا هستند به حرفي كه و مطلبي كه قوم شعيب (سلام الله عليه) مبتلا بودند حالا اينها را خوب بررسي بفرماييد ﴿قال يا قوم اعبدوا الله﴾ اگر عبادت خداي سبحان نباشد مسائل اخلاقي و تقوايي هرگز جايگاهي ندارد انسان نيازمند است به مسافر نه ماندني است و نه پويا و دايمي است و نه مستقل اگر مستقل نيست اگر پاينده نيست و اگر مسافر است و اگر او را آوردند و به جايي ميبرند كه اين نميتواند با دست خالي برود ﴿يا قوم اعبدوا الله﴾ اين را به صورت لا اله الا الله ترسيم فرمود اين لا إله الا الله كه در حقيقت يك قضيه است كه قبلاً هم ملاحظه فرموديد نه دو جمله و معناي لا إله الا الله اين نيست كه آلهه را انسان نفي بكند يك، آن وقت قضيه ثانيه قضيه استثنايي باشد و الله را ثابت بكند كند دو، اين جمعاً دو تا قضيه نيست يك قضيه است اين الا به معني غير است وقتي غير شد صفت موصوف است معناي لا إله الا الله اين است كه غير از اللهي كه مفروق است و معقول است و مقبول فطرت است و سرشت پذير است غير از اين ديگران نه. نه اينكه صحنه ذهن انسان خالي باشد از توحيد و شرك از نفي و اثبات خالي باشد آن وقت تازه يك تعليم ابتدايي دو ضلعي به ما بياموزانند يكي نفي ما أداء يكي اثبات الله اين چنين نيست بلكه معناي كلمه طيبه لا إله الا الله اين است كه لا إلاه غير از الله اين اللهي كه مقبول است دلپذير است غير از اين ديگران نه پس يك جمله است آن قضيه سلبيه است همان معنا در بيان نوراني شعيب (سلام الله عليه) هست ﴿ما لكم من اله غيره﴾ اين غيره نشان ميدهد كه آن لا إله الا الله يعني غير يعني غير از اللهي كه معقول است و مقبول است و دلپذير است و فطرت همان را ميخواهد ديگران نه حرف شعيب هم حرف انبياي ديگر است كه غير از خداي سبحان ديگران نه ما لكم من إله غير خدا خب اين اصل مسئله توحيد ربوبي و توحيد عبادي و امثال ذلك بعد به آن مشكل رسمي روز ميپردازد خريد و فروش معمولاً يا كلي است يا جزئي آن روزها به اين صورت بود كه يا كيل بود يا وزن يا پيمانه بود يا به ترازو ميگذاشتند الان البته وزن چون دستگاه علمي رشد پيدا كرده است ميتوانند با باسكولهاي قوي مسئله وزن را حل كنند ديگر نيازي به كيل نباشد اما معدود و ممسوح جزء زير مجموعه همين كيل و وزن است اگر مثلاً گردو يا تخم مرغ را با شماره كردن خريد و فروش ميكردند يا پارچهها را با متر كردن خريد و فروش ميكردند آنها به اندازه كيل و وزن رواج نداشت اينها تمثيل است و نه تعين نه معنايش اين است كه كم فروشي در كيل و وزن حرام است ولي در عد و مسح عيب ندارد در معدود و ممسوح عيب ندارد اينطور نيست اينها به عنوان ذكر آن فرد شاخص است مثال است نه تعيين تمثيل است و نه تعيين يعني لاتنقضوا العد والمسح والكيل والوزن هم سياق نشان ميدهد هم آن جمعبندي نهايي كه ذكر عام بعد از خاص است آن تبيين ميكند فرمود ﴿و لاتنقصوا المكيال والميزان﴾ خب دو دليل ذكر فرمود يكي از راه تبشير است و يكي از راه انذار اين بشيراً و نذيراً براي همه است يكي اينكه ﴿اني اراكم بخير﴾ وضع مالي شما خوب است اقتصادتان خوب است نيازي به كم فروشي نداريد اين يك، بعد يك آدمهاي بفهمي هم هستيد چيز فهميد ميتوانيد ترقي كنيد اين مسائل را ميتوانيد خوب ارزيابي كنيد كه اگر شما كم فروشي كرديد خب ديگري هم بايد كم ميدهد و اگر جامعه ناراضي شد شما هرگز آسايشي نخواهيد داشت وقتي به خير ميرسيد كه آن حق مردم را ادا كنيد و همين بركتهاي فراوان را هم به همراه دارد كه ﴿بقيت الله خير لكم﴾ كه اين هم يك تبشير معنوي است چون جزء باقيات الصالحات است كه در بعد هم به آن اشاره ميشود بنابراين ﴿اني اراكم بخير﴾ از چند جهت قابل توجيه است اين بشارت است كه ميشود بشير ﴿و اني اخاف عليكم عذاب يوم محيط﴾ كم فروشي اينطور نيست كه شما را رها بكند بالأخره عذاب خداي سبحان در پي شماست ﴿ان ربك لبالمرصاد﴾[3] است هم در مسئله قيامت گرفتار ميشويد هم در دنيا آسايشي نخواهيد داشت بالأخره يا آشوب مردمي است كه فراگير شماست شما را فرو ميبرد يا مسئله قيامت است كه ﴿و احاطت به خطيئته﴾[4] اين ﴿احاطت به خطتيئه﴾[5] شما به صورت ﴿و ان جهنم لمحيطةٌ بالكافرين﴾[6] درميآيد شما الان از هر طرف محفوف به گناهيد اگر از هر طرف محفوف و پيچيده و محاط به معصيتيد يك وقتي سر برميآوريد ميبينيد كه ﴿و ان جهنم لمحيطةٌ بالكافرين﴾[7] از هر طرف شعله بلند است اين شعلههاي همه جانبه همان آن گناه همه جانبه است كه به اين صورت درميآيد خب ﴿و اني اخاف عليكم عذاب يوم محيط﴾ كه البته اين عذاب محيط است و آن روز اگر احاطه دارد يعني روزي است كه عذاب او احاطه دارد اين معنا را به صورت نهي ذكر فرمود بعد معلل كرد از راه تبشير و انذار بعد همين معنا را به صورت امر ذكر ميكند ميفرمايد ﴿و يا قوم اوفوا المكيال والميزان بالقسط﴾ البته اين دو تا معصيت نيست كه اگر يك كسي كم فروشي كرد دو بار چوب بخورد يكي به آن نهي عمل نكرده يكي به اين امر عمل نكرده يكي لازمه عقلي ديگري است نه لازمه نقلي ديگري يك وقت هست هم غيبت ميكند هم نامحرم نگاه ميكند بله اين دو تا گناه است يك وقتي كم فروشي كرده است اين كم فروشي دو تا گناه نيست ولو گناه كبيره است اما يك گناه است اين چنين نيست كه هم به نهي عمل نكرده باشد معصيت كرده هم به امر عمل نكرده باشد معصيت كرده اين براي اهتمام مسئله است گاهي ميگويند نماز واجب است گاهي ميگويند مبادا نماز را ترك كنيد اين چنين نيست كه ترك صلاة دو تا گناه باشد ترك صلاة يك گناه است ولو گناه گناه بزرگي است اين هم از راه عاطفي وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) آنها را به عنوان قوم خود ياد ميكند ﴿و يا قوم اوفوا المكيال والميزان بالقسط﴾ يعني نه تنها كم ندهيد به اندازه كافي بدهيد وافي بپردازيد به هيچ وجه كم نباشد ﴿و يا قوم اوفوا المكيال والميزان بالقسط﴾ يك ترازويي هم داريد ديگر يك قسط و عدلي هم هست برابر آن قسط و عدل شما كيل را توفيه كنيد ميزان را توفيه كنيد و مانند بعد جمعبندي نهايي ميكند حالا اگر كسي كارمند بود او خريد و فروشي ندارد يا سخنران بود گوينده بود نويسنده بود مدرس بود استاد بود پژوهشگر بود اينها كه ترازو و پيمانه ندارند كه اينها چه طوري حق جامعه را ادا بكنند؟ اين از آن اصول كلي قرآن كريم است كه وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود «و اعطيت جوامع الكلم»[8] اين جزء «جوامع الكلم» است گرچه كل قرآن جزء عنوان جوامع الكلم است اما اين اصل جامع كه در آيه 85 اين سورهٴ مباركهٴ هود آمده است اين جزء جوامع الكلم است فرمود ﴿ولا تبخسوا الناس اشياءهم﴾ ناس چه مسلمان چه كافر اشياء چه خوراكي چه پوشاكي چه كيلي چه وزني چه اكلي چه مسحي چه تحقيقي ميخواهي حرف بزني مواظب حرفت باش ميخواهي چيز بنويسي مواظب قلمت باش هر چيزي را اسنادند حرف ديگران را به خود اسناد نده تحقيق نكرده ننويس تا براي شما ﴿علي بينة من ربه﴾[9] نشد نه دهان باز كن نه قلم را تيز كن وگرنه ميشود مال مردم حق مردم را كم گذاشتي اين جزء جوامع الكلم است سخن از مؤمنين نيست ميبينيد حرف حرف روز است اين كتاب براي ابد هم ميماند حالا شما صادرات داري بالأخره يك نخي ميخواهي صادر كني فرشي ميخواهي صادر كني بالأخره اين نخ رنگ كرده را با نخ اصلي يك طور نفروش چيزي ميخواهي از يك كشوري به كشوري ديگر صادر كني آبروي آن كشور را حفظ بكن الناس مطلقا چه مسلمان چه كافر اشياء مطلقا چه مكيل چه موزون چه معدود چه ممسوح چه پژوهش چه تحقيق چه كتاب چه تدريس حالا كسي دارد درس ميگويد هم آن مطالعات قبلياش را بگويد سر هم بكند؟ اين شاگرد بيچاره كه قدرت تحقيق ندارد او را ساكت بكند اين ميشود تدريس؟ يا طوري كه اگر در قيامت حضور پيغمبر (عليه و علي آله آلاف التحية و الثّناء) خواست اين صفحه كتابها را بخواند بتواند بخواند خب اگر مطالعه نكرده سر هم كرده يا سخنراني ميخواهد بكند يك جايي آيا همينطور برود روي محفوظات تكيه بكند يا مطالعه بكند عميق هر اندازه كه مقدور اوست ديگر از او كه بيش از قدرت او از ما كه بيش از قدرت ما توقع ندارند كه هر كسي در هر سمتي كه هست به اندازهاي كه داريم به همان اندازه از ما متوقعاند ديگر به همان اندازه كه داريم كه خيلي كم هم هست او را ديگر كم نگذاريم ﴿و لاتبخسوا الناس اشياءهم﴾ اين ميشود كتاب جهان شمول اين خداي سبحان ميداند كه همه مردم مسلمان نخواهند شد به وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود كه من ميدانم اينها دست از دينشان برنميدارند تو تمام معجزات را هم بياوري ﴿و لئن أتيت الذين أوتوا الكتاب بكل آية ما تبعوا قبلتك و ما أنت بتابعٍ قبلتهم و ما بعضهم بتابع قبلة بعض﴾[10] نه مسيحي يهودي ميشود نه يهودي مسيحي ميشود نه اينها مسلمان ميشوند نه مسلمان هم اينها را ميشود آن كسي كه مسيحي است مسيحي تربيت شده ديگر آن كس كه يهودي است يهودي تربيت شده تو چند تا شق القمر بكني روزانه هم شق القمر بكني آنها باور نميكنند ﴿ولئن أتيت الذين أوتوا الكتاب بكل آية ما تبعوا قبلتك﴾[11] اين خدايي كه ميداند بالأخره هر كسي ﴿كل حزب بما لديهم فرحون﴾[12] است و نميپذيرند اين خدا كتاب را فرستاده نذيراً للعالمين ميخواهد جهان را اصلاح بكند ميفرمايد بسيار خب تو آن مسائل اعتقادي را قبول نكردي نكردي اما روي مسائل مردمي بالأخره بايد اينطور باشي ميخواهيد جهان آرام باشد راهش اين است ﴿و لاتبخسوا الناس اشياءهم﴾ حقوق مردم را به هم نزنيد به مرز مردم تجاوز نكنيد به آب و هواي مردم تجاوز نكنيد به حق مردم تعدي نكنيد چيزي ميخريد درست بخريد چيزي ميفروشيد درست بفروشيد آن وقت اين ميشود صلح كل ﴿ولاتبخسوا الناس اشياءهم﴾ اين حرف امروز نيست حرف ديروز نيست حرف ده قرن قبل نيست حرف شعيب تازه نيست براي اينكه خود شعيب زير مجموعه انبياي ديگر بود خودش كه جزء انبياي اولواالعزم نيست انبياي اولوالعزم در قرآن كريم همين پنج بزرگوارند وجود مبارك نوح است و ابراهيم است و موسي است و عيسي است و وجود مبارك پيغمبر (عليهم الصلاة و عليهم السلام) اينها انبياي اولوالعزمند عزم ملي عزم ملي مال اينها است ديگران زير مجموعه اين پنج پيامبرند تازه وجود مبارك شعيب كه زير مجموعه انبياي اولوالعزم است ميگويد جهان وقتي به كل ميرسد كه هر كسي مواظب زبانش قلمش مالش باشد ﴿و لاتبخسوا الناس اشياءهم﴾ خب ديگر از اين عمومتر كه نه از شيء عمومتر هست نه از اين نحو ﴿ولاتعثوا في الارض مفسدين﴾ بالأخره نه اصل كنيد نه عيث كنيد هر دو به معناي فساد است با يك تفاوت جزئي اين مفسدين هم يك حال مؤكد است حال تاكيدي است شما اگر بخواهيد كم فروشي كنيد فساد در زمين است در پيمانه كم بگذاريد فساد در زمين است در سخنرانيها در مقالهها در مقالتها در پژوهشها كم بگذاريد فساد در زمين است خب وقتي يك كسي همينطور نوشت ديگري هم چهار تا فحش اضافه ميكند به آن ميدهد اين ميشود درگيري نويسندهها درگيري گويندهها يا وقتي تدريس ميكند اگر سر هم بكند آن ديگر ملا تربيت نميكند چه در حوزه چه در دانشگاه اين ميشود فساد فساد علمي داريم فساد مالي دارم فساد حقوقي داريم فساد اخلاقي داريم فرمود ﴿و لاتبخسوا الناس اشياءهم و لاتعثوا في الارض مفسدين﴾ بعد هم بدانيد كه اينها تنها براي خوب زندگي كردن نيست خوب زندگي كردن يكي از فوايد ديانت است عمده آن است كه بالأخره شما مسافريد مسافر كه نميتواند با دست خالي سفر كند كه ﴿بقيت الله خير لكم﴾ آنچه كه ميماند ﴿بقيت الله﴾ يعني مما يبقيه الله سبحانه و تعالي چيزي كه ماندني است مال حلال ماندني نيست چه رسد به حرام اينها ﴿المال والبنون زينة الحياة الدنيا﴾[13] اما ﴿والباقيات الصالحات خير﴾[14] عدل و قسطي كه اينجا فرمودند ﴿اوفوا المكيال والميزان بالقسط﴾ اين قسط بقيت الله است بقيت الله يعني چه؟ يعني مما يبقيه الله سبحانه و تعالي اگر وجود مبارك حضرت (سلام الله عليه) به عنوان بقيت الله است براي اينكه مما ابقاه الله و ممن يبقيه الله است آن روز هم حضرت به عنوان انا بقيت الله ظهور ميكند ما هم انشاءالله آن حضرت را به عنوان «السلام عليك يا بقية الله»[15] عرض ادب ميكنيم و اين در درجه اول در جهان امكان وصف انبيا و اولياست بعد نوبت به شاگردان آنها هم ميرسد يعني علما بقيت اللهند صلحا بقيت اللهند بقيت اللهند يعني چه؟ يعني ماندگارند ماندگارند يعني چه؟ چون بقا به دست هو الباقي است اگر بقا به دست هو الباقي است كسي براي هو الباقي تلاش و كوشش ميكند خوب ميماند اگر وجود مبارك حضرت امير آنطوري كه در نهج آمده است فرمود «و العلماء باقون ما بقى الدهر»[16] روي همين جهت است بيان نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) از اين آيه كريمه گرفته شده است كه فرمود ﴿لولا ينهاهم الربانيون﴾[17] ﴿اولو بقية﴾[18] ميفرمايد چرا علما كه صاحبان ملك بقايند جلوي مردم را نگرفتند ﴿اولو بقية﴾[19] يعين علما اينها ماندگارند اينها است كه ما به فرشتگانمان ميگوييم نام اينها را حفظ بكنيد الان شما روزانه ميبينيد شايد چند هزار طلبه از مرحوم شهيد به عظمت نام ميبرند قال الشهيد رحمه الله قال الشهيد رحمه الله اين بقيت الله است ديگر شيخ انصاري اينطور است شيخ مفيد اينطور است سيد مرتضي اينطور است سيد رضي اينطور است شيخ انصاري اينطور است صاحب جواهر اينطور است بالأخره چند هزار نفر طلبه فقه ميخوانند ديگر غالب اين عزيزان ميگويند صاحب جواهر (رضوان الله عليه) مرحوم شيخ فرمود مرحوم شهيد فرمود خب روزي چند هزار نفر از اينها با عظمت نام ميبرند اينها اولوا بقيهاند در قرآن فرمود چرا اولو بقيه جلوي مردم را نگرفتند ﴿لولا ينهاهم الربانيون﴾[20] ﴿اولو بقية﴾[21] فرمود ما اينها را نگه داشتيم ما اينها را جزو بقيت اللهاند مما ابقاه اللهاند منتها بقيت الله بودن علما براي اينكه شاگردان آن بقيت الله بالاصالهاند وجود مبارك ولي عصر (ارواحنا فداه) در نظام امكاني در جهان انساني بقيت الله بالاصاله است شاگردان آنها اولو بقيهاند بالتبع اينها باقيند خب آدم وقتي ميتواند والي بقا باشد خب چرا بپوسد بارها شنيديد كه خيليها مرگ را پوسيدن ميدانند اما انبياي الاهي آمدند به ما بفهمانند مرگ پوسيدن نيست مرگ از پوست به در آمدن است شما ميخواهيد بپوسيد يا از پوست به در بياييد؟ اگر بپوسي خب جايتان در زبالهدان است در جاي سطل است از پوست دربيايي به ميهمان اهدا ميشوي و فرشتگان ميهمان شمايند ميهمانهايي هستند كه اين جان عاريت را به آنها رخ آنها را ميبينيد به آنها هم تسليم ميكنيد بالأخره اگر اين والي بقا شدن ممكن است اگر ما را دعوت كردند شما والي بقا بشويد يعني از پوست به در آييد نه بپوسيد خب چرا ما نشويم كسي اولوا بقيه است كه اين ﴿بقيت الله خير لكم﴾ را عمل بكند قسط بقيت الله است عدل بقيت الله است علم نافع بقيت الله است تعليم لله بقيت الله است تعلم لله بقيت الله است اگر كسي ساليان متمادي در منطقه بقيت الله كار كرد ميشود والي بقا ميشود اولو بقيه و قرآن ما را به اين سمت دارد دعوت ميكند اينكه وجود مبارك شعيب فرمود كه ﴿بقيت الله خير لكم﴾ آن قسط را خدا باقي نگه ميدارد چون ﴿ما عندكم ينفد و ما عند الله باق﴾[22] و نتيجهاش هم در قيامت ظهور ميكند فرمود ﴿المال والبنون زينة الحياة الدنيا والباقيات الصالحات﴾[23] اين باقيات صالحات اين قسط و عدل و ايفاي كيل و خير و امثال ذلك است ﴿بقيت الله خير لكم ان كنتم مومنين﴾ حالا اگر كسي اهل خيانت نبود اهل تطفيف نبود گرفتار كم فروشي و گران فروشي نبود اما يك دنياي خوبي دارد ولي آخرت ندارد اين ديگر بهرهاي از بقيت الله نخواهد داشت والي بقا هم نخواهد بود اولو بقية هم نخواهد بود اين يك دنياي نرم و آرامي دارد فرمود ﴿ان كنتم مومنين﴾ بعد هم فرمود من حافظ شما نيستم من مبلغم من نيامدم كه شما را از سقوط نجات بدهم دستتان را بگيرم اينكه ميشود جبر من آمدم تعليم كنم تزكيه كنم انذار كنم تبشير كنم همه راه و چاه را بگويم اما بيش از اينكه ديگر مسئوليت ندارم كه اين شماييد كه بايد تصميم بگيريد ﴿و ما انا عليكم بحفيظ﴾ تا اينجا البته دوباره بايد برگرديم تا نكات ديگر بازگو بشود تا اينجا فرمايشتات وجود مبارك شعيب (سلام الله عليه) بود كه حرف روز است
سؤال: ... جواب: آن روايت دارد كه چون خود حضرت فرمود بعداً ظهور ميكند ﴿بقيت الله خير لكم ان كنتم مومنين﴾ حضرت همين را ميخواند وقتي ظهور كرد رواياتي كه در ذيل اين آيه است ملاحظه بفرماييد حضرت كه ظهور كرد ﴿انا بقيت الله ... خير لكم ان كنتم مومنين﴾[24] و روايت فراواني دارد كه شيعيان مسلمانان مؤمنان به آن حضرت به عنوان «السلام عليك يا بقية الله»[25] خطاب ميكنند اين را خدا باقي كرد چون ﴿بقيت الله خير لكم﴾ يك اصل كلي است تطبيق اصل بر او غير از استعمال است اين بقيت الله كه در قسط و عدل ايفاي كيل استعمال نشده ما يك لفظ داريم يك مفهوم داريم يك استعمال داريم يك تطبيق لفظ در مصداق كه استعمال نميشود لفظ در مفهوم استعمال ميشود تطبيق مفهوم بر مصداق برابر مورد خاص خودش است اينجا بقيت الله كه در قسط و عدل استعمال نشده بقيت الله در معناي جامع استعمال شده تطبيق شده بر قسط و عدل و ايفاي كيل و امثال ذلك
سؤال: ... جواب: حفظ از تهاجم فرهنگي حفظ از شبيخون فرهنگي كه مبادا ديگران اينها را آلوده بكنند نه حفظ اجباري آنطوري كه دست گوسفند را ميگيرند كه بشود جبر ميفرمايد ﴿و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر﴾[26] ﴿و هديناه النجدين﴾[27] ﴿انا هديناه السبيل﴾[28] حفظ به اين معنا كه دست شخص را بگيرند و او را عمدا از خطر نجات بدهند كه كار انبيا نيست بايد اينها را حفظ بكنند يعني هر شبههاي كه هست برطرف بكنند جهل علمي جهالت عملي را همه اينها را با ارشاد و هدايت برطرف بكنند اما تصميم گيري نهايي به عهده خود شخص است ديگر تا اينجا فرمايشات حضرت شعيب (سلام الله عليه) بود اما اعتراضي كه قوم شعيب به آن حضرت كردند ميبينيد اين هم حرف همين افراد تبهكار روز است آنچه كه انگيزه مشئوم معصيت كاران است همان چيزي بود كه گرفتاري قوم شعيب را فراهم كرده اين تعبير قرآن كريم دارد كه ﴿تشابهت قلوبهم﴾[29] همين است ميبينيد حرفي كه آنها به حضرت شعيب گفتند حرفي است كه تبهكاران ما به انبياي ما گفتند.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] ـ سورهٴ مطففين، آيهٴ 1
[2] ـ سورهٴ حجرات، آيهٴ 10
[3] ـ سورهٴ فجر، آيهٴ 14
[4] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 81
[5] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 81
[6] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 49
[7] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 49
[8] ـ من لا يحضره الفقيه، ج1، ص241
[9] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 17
[10] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 145
[11] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 145
[12] ـ سورهٴ مومنون، آيهٴ 53
[13] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 46
[14] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 46
[15] ـ مفاتيح الجنان، ص519
[16] ـ نهج البلاغه، حكمت 147
[17] ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 63
[18] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 116
[19] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 116
[20] ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 63
[21] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 116
[22] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 96
[23] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 46
[24] ـ كافي، ج1، 472
[25] ـ مفاتيح الجنان، ص519
[26] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 29
[27] ـ سورهٴ بلد، آيهٴ 10
[28] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 3
[29] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 118
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.