اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقَالَ هذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ (۷۷) وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قَالَ يَاقَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ (۷۸) قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ (۷۹) قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَي رُكْنٍ شَدِيدٍ (۸۰) قَالُوا يَالُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ (۸۱) فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِن سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (۸۲) مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ (۸۳)﴾
جريان قوم لوط مبسوطاً در پنج سوره از سورههاي قرآن كريم تبيين شده است در سوره شعراء و مانند آن رسالت وجود مبارك لوط دعوت به توحيد دعوت به تقوا اطاعت خدا آنجاها مطرح شد ولي در سوره هود يعني سوره محل بحث جريان قوم لوط به عنوان جريان دنباله آمدن فرشتهها براي تبشير به حضرت ابراهيم (سلام الله عليه) ذكر شد لذا در اين سوره دعوت به توحيد دعوت به تقوي به آن معناي عام اينكه من مزدي از شما نميطلبم و بيان كفر قوم در اين قسمت مشخص نشد بنابراين اگر كسي بپرسد كه چرا دعوت توحيد و كفر قوم لوط و امثال ذلك بازگو نشد براي اينكه در سوره هود قصه لوط به عنوان دنباله قصه حضرت ابراهيم ذكر شد كه ملايكه اول آمدند براي حضرت ابراهيم آن بشارت را به آن حضرت رساندند بعد آمدند براي تعذيب قوم لوط آنچه كه از سورهٴ مباركهٴ شعراء برميآيد اين است آيه 160 سورهٴ مباركهٴ شعراء اين است ﴿كذبت قوم لوطٍ المرسلين٭ اذ قال لهم اخوهم لوطٌ الا تتقون٭ اني لكم رسولٌ امينٌ٭ فاتقوا الله و اطيعون٭ و ما اسئلكم عليه من اجرٍ ان اجري الا علي رب العالمين﴾[1] همين عناصر محوري كه حضرت نوح و ساير انبياء (عليهم السلام) به اقوامشان ميفرمودند همينها را هم وجود مبارك لوط به قوم خودشان فرمود بعد آن جريان فساد اخلاقي را ذكر كردند كه بازگو ميشود مطلب بعدي آن است كه در جريان تمثل آراي مفسران بزرگوار در ذيل آيه ﴿فتمثل لها بشراً سويا﴾[2] مطرح است آنجا نظر سيدنا الاستاد و ساير بزرگان مبسوطا آنجا بيان شده طرح مسئله تمثل فرشتهها كه چگونه يك موجود مجرد متمثل ميشود آيا تمثل است تا تجسد است يا تجسم است آنجا به خواست خدا بازگو خواهد شد وگرنه آراي همه نقل نشود يا نقل تحليل و تجزيه كامل نشود كه ناقص است و طرح كلياش هم كه با حوصله اين بحث سازگار نيست مطلب بعدي آن است كه در جريان قوم لوط در سورهٴ مباركهٴ ذاريات هم به عنوان مومنين همراه لوط مطرح شدند هم به عنوان ﴿فما وجدنا فيها غير بيتٍ من المسلمين﴾[3] اگر درباره حضرت نوح دارد كه مومنان به آن حضرت سوار كشتي شدند اينجا هم دارد مومنان لكن در آنجا فرمود ﴿و ما آمن معه الا قليل﴾[4] اينجا فرمود ﴿فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين﴾[5] سوره ذاريات آيه 31 به بعد اين است وقتي وجود مبارك حضرت ابراهيم از ميهمانها سؤال كرد ﴿قال فما خطبكم ايها المرسلون٭ قالوا انا ارسلنا الي قوم مجرمين٭ لنرسل عليهم حجارةً من طين٭ مسومةً عند ربك للمسرفين٭ فاخرجنا من كان فيها من المومنين٭ فما وجدنا فيها غير بيتٍ من المسلمين﴾[6] گاهي دارد ﴿فاخرجنا لوط و من كان معه من اهله﴾ مثلاً كه ايمان آورده بودند مگر همسرش گاهي هم دارد ﴿فاخرجنا من كان فيها من المومنين٭ فما وجدنا فيها غير بيتٍ من المسلمين﴾[7] و اما چرا وجود مبارك لوط همسان حضرت ابراهيم به ضيافت نپرداختند و غذايي براي آنها حاضر نكردند؟ خب جريان حضرت ابراهيم و دستگاه حضرت ابراهيم و مهمان پذيري حضرت ابراهيم و تمكن حضرت ابراهيم جداي از حضرت لوط است گذشته از اين در طليعه امر كه وجود مبارك حضرت ابراهيم برايش ميهمان آمد مشكلي براي او پيش نيامده بود و حضرت ابراهيم با يك چنين قومي روبرو نبود مشكل اصلي حضرت ابراهيم هرگز يك چنين چيزي نبود ولي مشكل اصلي حضرت لوط (سلام الله عليه) همين بود لذا سه تا حادثه تلخ پشت سر هم و مترتبي كه به نظم طبيعي همچنان واقع ميشود آنها را قرآن ذكر كرده و آن اين است كه اولاً آن امكانات و پذيرايي و مهمانپذيري كه براي حضرت ابراهيم بود براي حضرت لوط نبود ثانياً آن فضاي تيرهاي كه حضرت لوط مبتلا بود حضرت ابراهيم مبتلا نبود از اين جهت اين سه حادثه تلخ را قرآن پشت سر هم ذكر كرد اول ناخوشايندي حضرت لوط بود كه ﴿سيءَ بهم﴾ تعبير قرآن كريم اين است در همين آيه محل بحث ﴿و لمّا جاءت رسلنا لوطاً سيءَ بهم﴾ يعني سائه مجيعهم ناخوشايند بود براي اينكه قبلاً هم گفته بودند به حضرت لوط گفته بودند كه مبادا افراد بيگانه را اينجا راه بدهي ناشناسها را اينجا راه ندهيد اگر ميهمان آمد مثلا اين قوم دست از آن تباهيشان برنميدارند كه در بخشهاي ديگر از قرآن اين اتمام حجت از طرف قوم لوط بازگو شد كه ﴿و اولم ننهك عن العالمين﴾[8] ما قبلا گفتيم كسي را اينجا راه نده گفتيم ميهمان نيايد گفتيم با ديگران رابطه برقرار نكن آنگاه چنين فضايي قوم تيره فكر آلودهاي كه قبلا هم گفته بودند مبادا ميهمان راه بدهي ﴿اولم ننهك عن العالمين﴾[9] در چنين فضاي آلودهاي وجود مبارك حضرت لوط ديد كه چند تا ميهمان برايش آمده لذا اولين رخداد تلخ اين بود كه ﴿سيءَ بهم﴾ يعني سائه مجيعه اين يك، حالا به اين فكر افتاد كه مشكل را حل كند خب چه طوري اينها را راه بدهد چه طوري پذيرايي بكند به اين فكر افتاد كه مشكل خودش را حل بكند ديد نميتواند ﴿ضاق بهم ذرعاً﴾ مثل اينكه آدم دست دراز كرده كاري را انجام بدهد ميبيند دستش نميرسد مقدورش نيست همان طوري كه آن شتر بار را ميخواهد ببرد مقدورش نيست انسان وقتي شروع به كاري كرده ميبيند توانش را ندارد ميگويند ﴿ضاق بهم ذرعاً﴾ خوب پس اولين حادثه تلخ آن ناخوشايندي است و نگراني دروني است كه ﴿سيءَ بهم﴾ دوم شروع كرد به انجام كار ديد مقدورش نيست سوم با خودش زمزمه و گفتگو ميكند ﴿و قال هذا يوم عصيب﴾ چه گرفتاري ما شديم امروز چه روز سختي است براي ما آن كار بستن سطل را ميگويند عصب تعصب عصابه از همين قبيل است خوب اين سه تا كار طبيعي است كه پشت سر هم در اين آيه آمده ﴿سيءَ بهم و ضاق بهم ذرعاً و قال هذا يوم عصيب﴾
سؤال: ... جواب: آخر اينها آلوده بودند به همين كار ديگر اينها هم به همان صورت زيبا درآمدند
سؤال: ... جواب: مثل قوم لوط اين لوط يك قومي بودند به آن حضرت و حضرت هم به آن قوم چون قوم لوط بودند به همين كار اسناد داده شد آن هم اجوف واوي استعمال شده هم ناقص خب ﴿و جاءه قومه﴾ نه چهار پنج نفر در بعضي از تعبيرات دارد ﴿و جاء اهل المدينة يستبشرون﴾[10] اينجا دارد ﴿و جاءه قومه﴾ معلوم ميشود دو سه نفر نيامدند نفرمود من قومه معلوم ميشود كه اينها وقتي ديدند اين ميهمانهاي ناشناسي وارد شدند اين قوم حمله كردند يهرعون يا ﴿و جاء اهل المدينة يستبشرون﴾[11] يك چنين وضع آلودهاي داشتند خب اگر چنانچه چهار پنج نفر آمده بودند كه نميشود گفت اهل المدينه آمدند يا قوم حضرت لوط آمدند معلوم ميشود يك مقدار قابل اعتنايي آمدند ﴿و جاءه قومه يهرعون اليه﴾
سؤال: ... جواب: بايد حمل كرد بر او يا حمل كرد بر آن قبيله يا نه به عنوان پيشنهاد كه شما به اندازه اينها با اينها ازدواج كنيد بعد ميبينيد نيازهاي طبيعي و غريزيتان تأمين است و ديگران هم با زنهاي ديگر ازدواج كنند كه يك نمونهاي باشد براي ترويج آن نكاح حلال سرّ اينكه در اين بخشها غالباً سخنان حضرت لوط (سلام الله عليه) در همين زمينه تبهكاري قوم مطرح است براي آن است كه در سورهٴ مباركهٴ شعراء آن خطوط كلي توحيدي و تقوي و اطاعت از فرمان خدا بازگو شد هر پيامبري بعد از رهبريهاي عام توحيد و مسائل عمومي اخلاق به آن مشكلي كه مبتلا به جامعه خودش است ميپردازد بعضي از انبيا (عليهم السلام) روبه رو بودند با قومي كه مشكلترين تلخترين كار آنها همان استكبار بود بعضيها كم فروشي بود نظير حضرت شعيب كه اين كار را نكنيد ﴿و لاتخسروا الميزان﴾[12] و مانند آن بعضيها نظير همين قوم لوط آن فساد اخلاقي را داشتند لذا هر پيامبري بعد از بيان آن رشتههاي توحيدي و مسائل كلي تقوي و اخلاق به آن مشكلي ميپرداخت كه قومش مبتلا بودند وجود مبارك لوط هم همين كار را كرده بود ﴿و جاءه قومه يهرعون اليه و من قبل كانوا يعملون السيئات﴾ يعني براي همين اين هم شتابان آمدند كه بعد وجود مبارك حضرت لوط پيشنهاد معقولي داد فرمود اين به طهارت نزديكتر است آنها هم به كنايه گفتند ﴿اناسٌ يتطهرون﴾[13] اين را يا به كنايه ميگفتند يا مثلا ميگفتند اينها مقدسند مقدس مآبند قوم لوط وقتي از حضرت لوط و مومنان اهل بيت او سخن ميگفتند، ميگفتند اينها ﴿اناسٌ يتطهرون﴾[14] بعد اينها تهديد كرده بودند كه ما شما را بيرون ميكنيم ما شما را از اين سرزمين بيرون ميكنيم براي اينكه ﴿انهم اناسٌ يتطهرون﴾[15] اينها مقدس نما هستند اينها خودشان را به پاكي ميزنند و ما را آلوده ميدانند در سورهٴ اعراف دارد ﴿انكم لتأتون الرجال شهوةً من دون النساء بل انتم قوم مسرفون﴾[16] آيهٴ 82 سورهٴ اعراف اين است كه ﴿و ما كان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوهم﴾[17] اينها را از اين سرزمين بيرون كنيد يعني حضرت لوط و مومنان به او را ﴿اخرجوكم من قريتكم انهم اناسٌ يتطهرون﴾[18] يعني اينها مقدس مآبي ميكنند خشك مقدسند اين حرفها چيست اين كه وجود مبارك حضرت لوط دارد كه ﴿هن اطهر لكم﴾ اين طهارت طلبي را آنها تقدس خشك ناميدند گفتند اينها به دنبال پاكياند اينها كه قبول نداشتند طهارت است كه ﴿انهم اناسٌ يتطهرون ٭ فانجيناه و اهله الا امرأته كانت من الغابرين﴾[19] اين ﴿هن اطهر لكم﴾ از همان آن مايههاست
سؤال: ... جواب: نه اين را تمدن ميدانستند مثل امروز كه متأسفانه بعضي از كشورهاي غربي اين را تمدن ميدانند و در چهره آن ساختمانهاي مخصوص خودشان هم اصلاً نوشته است كه شما ما را درك نميكنيد اين را يك نحو آزادي ميدانند در نوبتهاي قبل عرض شد قرآن كريم خب تحليل كرد فرمود يك ظرف توخالي بالأخره حرفي براي گفتن ندارد فقط سر و صدا ميكند هر چه كه در آن برود صدايش درميآيد فرمود اينها آن انسانيت را از اين جامعه گرفتند آن هويت انساني را آن خليفة الاهي را آن كرامت را از انسانيت گرفتند وقتي گرفتند مثل اين انار آب لمبو شده خب يك تفالهاي بيش نيست حالا منتها اين را پف كردند باد كردند شكل انار را دارد فرمود ﴿وافئدتهم هواء﴾[20] يعني دلهاي اينها خالي است مثل اناري كه آبش را گرفتند منتها حالا آن گلي كه گلابش را بگيرند تفاله است ديگر فوت نميكنند اين اناري كه آبش را گرفتند فوت ميكنند باد ميكنند به همان صورت درميآيد فرمود ﴿وافئدتهم هواء﴾[21] بعد از اين بيان اين حرف مبسوطاً در اين گفته شد كه اين چگونه اين انسانها در مسائل اعتقادي در مسائل اخلاقي در مسائل فقهي در مسائل حقوقي به اين روز سياه درميآيند قرآن تحليل كرد فرمود اينها آبشان آن گلابشان گرفته شد يك برگ بي گل مانده است يك پوست بي مغز مانده است اينها ﴿وافئدتهم هواء﴾[22] هستند در قبال اولي الالباب كه داراي لب و مغزند اينها تهي مغزند در جريان شستشوي مغزي فرعون نسبت به قومش هم همين بود فرمود ﴿فاستخف قومه فأطاعوه﴾[23] يعني قومش را سبك مغز كرد شستشوي مغزي داد آن انسانيتشان را گرفت آن كرامتشان را گرفت مثل اناري كه آبش گرفته بشود فقط پوست خالي ميماند بعد باد كردند ﴿فاستخف قومه فأطاعوه﴾[24] اين يك أصل خب پس قرآن سعي ميكند اولي الالباب باشد مغز داشته باشند فرمود لبي پيدا كنيد و مادر بيانات نوراني حضرت امام صادق (سلام الله عليه) هم بود كه «اصل الانسان لبه»[25] انسان بشود لبيب سنگين و كتابي هم كه خداي سبحان نازل كرده است كتاب مغز و نغز است كه ﴿انا سنلقي عليك قولا ثقيلا﴾[26] اين وزين است پس شما را ميخواهد وزين كند حالا اگر معارف الاهي و اعتقادات حق و دين و اينها را گرفتند و انسان را شستشوي مغزي دادند خالي شد شما اگر بخواهيد بگوييد انسان اين ميشود مشترك لفظي اين در حقيقت ﴿ان هو سميتموه ما خلق هكذا﴾ اين اسم اين مسمي است پس اين انسان غربي يا غرب زدهٴ متمدن نما انساننماست اين اصل دوم اصل سوم يك موجودي كه انسان نما باشد يعني بي مغز باشد دست به هر كاري بزند بي مغز است قرآن كريم آن عقايدشان را تشريح ميكند ميگويد بي مغزند اخلاقشان را تشريح ميكند ميگويد بي مغزند قانونشان را تشريح ميكند ميگويد بي مغزند مسائل حقوقيشان را هم تشريح ميكند ميگويد بي مغزند ميفرمايد درباره عقايد نسبت به بالأخره بتها و اصنام و اوثان و بالا و پايين يك گرايشهايي دارند آنچه را كه اينها به عنوان اصنام و اوثان و ارباب و آلهه ميشمرند ﴿ان هي الا اسماء سميتموها أنتم و آباؤكم ما انزل الله بها من سلطان﴾[27] شما يك اسم بي مسمايي را ميپرستيد شما گفتيد إلاه نه آسمان إلاه است نه زمين إلاه است نه اين سنگ و چوب إلاهند ﴿أتعبدون ما تنحتون﴾[28] ﴿اف لكم و لما تعبدون من دون الله﴾[29] ﴿ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آباؤكم ما انزل الله بها من سلطان﴾[30] اين اسم رب است اسم إلاه است اسم دين داري و عبادت است مسمي در آن نيست اين راجع به عقايد اخلاقياتش هم همين است كه ملاحظه فرموديد در جريان تبهكاريهاي قوم لوط و امثال لوط ميماند مسائل سياسي در مسائل سياسي يا مسائل اجتماعي قبلاً ذيل همين آيه ﴿واستعمركم فيها﴾ ﴿هو انشأكم من الارض واستعمركم فيها﴾[31] در همين سورهٴ مباركهٴ هود چند روز قبل بحث شد كه يكي از مقدسترين كلمات قرآني كلمهٴ استعمار است اين كلمه را آن قدر مغزش را گرفتند آبش را گرفتند پوست خالي گذاشتند كه الان جزء منحوسترين كلمات است قرآن كريم فرمود خدا مستعمر است شما مستعمَر خداييد ﴿هو الذي انشأكم من الارض واستعمركم فيها﴾[32] معناي استعمار در فرهنگ قرآن اين است ذات اقدس إلاه زمين را با همه نعم براي شما خلق كرد شما را با همه استعدادها آفريد عقل در درون فطرت در درون وحي و نبوت و امامت از بيرون همه به كمك شما هستند و شما را استعمار كرد از شما طلب كرد كه زمين را براي خودت آباد كن و آقاي خودت باش اين معناي استعمار است آن وقت اين كلمه جذاب پر محتواي مقدس را آمدند آبش را كشيدند عصارهاش را گرفتند تفالهاش را گذاشتند گفتند آباد بكن براي ما اين ميشود استعمار اين ميشود استعمار ننگين كه جزء پليدترين واژههاست خب اگر كسي بي محتوا باشد عقايدش بي محتواست وقتي دم از آزادي ميزند دموكراسي را مطرح ميكند يك دموكراسي بي محتواست كه الان در عراق ميبينيم يك آزادي بي محتوا است كه ميبينيم ﴿ان هي الا اسماءٌ سميتموه انتم و اباؤكم ما انزل الله بها من سلطان﴾[33] نه اين آزادي كه سازمان ملل امضا ميكند يا غرب مستكبر امضا ميكند يا شرق مستكبر فروريخته امضا ميكند اينها همهشان اسمي بي مسمي است اگر گفتند آزادي اسمي بي مسمي است اگر گفتند حقوق بشر اسم بي مسمي است اگر گفتند استعمار اسمي بي مسمي است همه اينها اسم بي مسمي است براي اينكه عقايدشان هم اسم بي مسمي است چرا؟ براي اينكه زمام همه اين عقايد و اخلاق و قانون و حقوق به دست انسانهايي است كه اسم بي مسمي هستند فرمود ﴿وافئدتهم هواء﴾[34] خب شما دلتان ميخواهد اگر به يك انار آب لمبو شده كه آبش را گرفتند از او بخواهيد براي شما قانون اساسي بنويسد خب همين را مينويسد آب لمبو شده مينويسد يعني بي محتوا مينويسد يعني ﴿ان هو الا اسماءٌ سميتموه انتم و آباؤكم ما انزل الله بها من سلطان﴾[35] مينويسد اگر يك گلي گلابش گرفته شد و تفاله شد اگر او خواست براي شما قانون حقوق بشر بنويسد يك حقوق بشر تفالهاي مينويسد چه طور ميشود يك انسان بي مغز مطلب با مغز بنويسد؟ وجود مبارك لوط در اين سرزمين نگاه كنيد سخن از ليت و لعل نيست سخن از لو است نفرمود ليت نفرمود لعل فرمود لو فرمود اصلاً شما آدم نيستيد كه من بگويم اي كاش ﴿لو ان لي بكم قوةً﴾[36] ميدانم نيستيد مثل اينكه آدم وقتي كه درباره يك گلي كه گلابش گرفته شده بخواهد حرف بزند نميگويد يا ليت كذا معطر بودي يا لعل كذا معطر بودي ميگويد لو چون لو براي امتناع است اين ديگر به درد زبالهدان ميخورد ديگر معطر نخواهد بود فرمود ﴿لو انَّ لي بكم قوَّةً أَو آوي الي ركنٍ شديد﴾ آخر من با چه كسي دارم حرف ميزنم آن عقايدتان اين هم اخلاقتان اينكه بعضي از مفسران به اين زحمت افتادند كه ﴿لاتخزون في ضيفي﴾ اين چه ظرف و مظروفي است اينها اگر با فرهنگهاي ديگر آشنا بودند به زحمت نميافتادند اين تعبير يك تعبير رايجي است در هر فرهنگ ما كه فارسي زبانيم ميگوييم درباره ميهمانهاي ما اينچنين نيست كه حالا يك ظرفي باشد يك مظروفي باشد تا اينها به زحمت بيفتند كه ﴿لاتخزون في ضيفي﴾ ضيافت مگر ظرف است ضيف مگر مظروف است نخير اين ظرف به آن معنا نيست فيه يعني در اين باره نه در ميهمان درباره ميهمانها آبروي من را نبريد خوب واقع اينطور است اگر كسي بخواهد با يك پوست بي مغز حرف بزند كه نميگويد ليت نميگويد لعل اگر هم يك ليت و لعل گفت آنجا معلوم است كه جاي لو نشسته است اينجا تعبير جا جاي لو است ﴿لو ان لي بكم قوةً﴾ آخر يك آدم در شما نيست همه اين انبارها آب لمبو شدهاند فرمود ﴿أليس منكم رجلٌ رشيدٌ﴾ آخر يك آدم عاقل در شما نيست كه بفهمد اين كار كار زشتي است الان مشكل بشريت همين است يك آدم عاقل بالأخره در اين پارلمان آمريكا نيست بگويد آخر اين درندگي و وحشت براي چيست؟ بالأخره اين عالم يك حسابي دارد كتابي دارد نه مردم عراق صبر ميكنند نه مردم جهان صبر ميكنند غرض اين است كه آن نظم طبيعي ﴿سيء بهم و ضاق بهم ذرعاً و قال هذا يوم عصيب﴾ از يك سو اينكه فرمود ﴿لو ان لي بكم قوةً﴾ با لو تعبير فرمود نه با ليت و لعل اگر هم با ليت و لعل تعبير ميفرمود مثل «يا ليت الشباب لنا يعود يوما» كه معلوم است با قرينه همراه است ولي زمينه زمينه امتناع است
سؤال: ... جواب: بله مردم ايران مردم خوبي هستند قبلاً هم همين جا در جمع شما آقايان به عرضتان رسيد سيدنا الاستاد امام مخصوصاً سيدنا الاستاد علامه طباطبايي اينها وقتي وارد حرم ميشدند اصلاً ياد دادند كه ما چه طوري وارد حرم بشويم در و ديوار را ميبوسيدند الان هم همين طوري است براي اينكه اينها ما را آدم كردند يعني اين اهل بيت ما را آدم كردند اين كشور كشور آدميت و انسانيت است نياكان ما كه گبر بودند از اين طرف هم كه نگذاشتند ما از نظر صنعت ترقي بكنيم اگر نبودند اين خاندان ما چه ميشديم معلوم نيست خدا ميداند اين را حالا آدم چهار تا مريض دارد چهار تا مشكل دارد به اينها متوسل ميشود اينها حل ميكنند اين يك بركت است بركت ديگر اينكه اينها ما را آدم كردند بله حالا كسي مريض دارد و مشكل دارد يا طلب مغفرت ميكند به اينها مراجعه ميكند اثر دارد آنها سر جايش است آنها حاجتهاي روزانه است اينها اين كشور را آدم كردند وگرنه در تونس در مراكش حتي در مصر در عربستان بسياري از اين كشورها ميآيد ميآيد تا مرز هفده شهريور بعد افت ميكند همين كه چند نفر كشته شدند افت ميكند آنجا كشوري نيست كه حسين ابن علي حضور داشته باشد كشور شهادت طلبي نيست اينجا شما ديديد مردم گفتند مرگ بر شاه روز شانزده شهريور هفده شهريور آن همه زن و مرد بي گناه شهيد شدند باز هجده شهريور گفتند مرگ بر شاه اينها اصلاً احساس كمبود نميكنند ميدانند راه ابي عبدالله راه پيروزي است يك مختصر زحمتي در دنيا هست بعد در روح و ريحان است اين كشور قابل قياس با كشورهاي ديگر نيست كشور حسين ابن علي چيز ديگر است آنها هم الان همسايه شرق و غرب باشد اين شيوخ بي عقل به تعبير غرب را هم گرفتند قدرت نگاه كردن به ايران را ندارند اين كشور يك كشور آقاست چون مهمترين سرمايه مرگ است اينها هم كه از مرگ نميترسند خب چه كسي اين كشور را اينطور شريف كرده اينكه شما ميبينيد سيدنا الاستاد اصلاً افطارش اين بود كه نزديكيهاي ماه مبارك رمضان بيايد در اين حرم را ببوسد بعد بيايد در خانهاش افطار بكند ماه مبارك رمضان اين خيلي فرق ميكند بله ما تنها براي اين اين ذوات مقدس را احترام نميكنيم كه مثلاً فلان مشكل ما را حل ميكنند آن مريض ما را واسطه ميشوند در شفا اينها البته حوايج روزانه ماست اما عمده آن است كه اينها اين كشور را آدم كردند چيز ديگري است ايران
خب فرمود ﴿و لاتخزون في ضيفي﴾ يعني درباره ميهمانهاي من آبروي من را حفظ بكنيد الان يك آدم عاقل در شما نيست ﴿قالوا لقد علمت ما لنا في بناتك من حقٍ و انك لتعلم ما نريد﴾[37] كه بحثش مبسوطاً گذشت آن گاه وجود مبارك لوط فرمود ﴿قال لو انَّ لي بكم قوَّةً أَو ءَاوي الي ركنٍ شديد﴾
مطلب بعدي آن است كه در چنين وضعي ذات اقدس إلاه مأموران الاهي را دستور به انتقام داد و نه اينكه حالا اينها در خواب باشند و عذابي احساس نكنند اينها در منزل باشند ولو در طليعه صبح كه كسي بيرون نرفته باشد اگر كسي هم بيرون رفته باشد گرفتار آن حجاره آسماني ميشود در موقع تعبير كردن گاهي خداي سبحان ميفرمايد كه ﴿و دمرناها﴾[38] اين يك طور تعبير است ما ويران كرديم گاهي دست ميگذارد روي آن نكته حساس انقلاب يك شهر دو ضلع دارد دو روي يك سكه است يك رويش بدتر از ديگري است وقتي يك شهر زير و رو ميشود يعني رو زير ميشود و زير رو ميشود آن كسي بالا است ميآيد پايين اين كسي پايين است ميآيد بالا يك وقت است انسان از خود اين قلب و انقلاب شهر سخن ميگويد ميگويد تدمير شده است ﴿دمرناه﴾ كذا يك وقت است كه هر دو بخش را ميگويد يك وقت است كه يكي را ميگويد اين يكي اگر بفرمايد ما عالي را سافل كرديم بدتر از آن است كه بگويد ما سافل را عالي كرديم اينجا به آن نكته حساس دست زده است فرمود ما آنها را كه بالا بودند پايين برديم عالي را سافل كرديم البته سافل را هم عالي كرديم اما عالي را سافل كردن به اهانت نزديكتر است نفرمود ما پايهها را آورديم بالا فرمود سقفها را آورديم پايين حرف يكي است منتها در نحوه تأويل يكي با توهين بيشتري همراه است يكي با توهين كمتر فرمود ما آن بالاها را پايين كشيديم ﴿جعلنا عاليها سافلها﴾ نه سافلها عاليها خب
سؤال: ... جواب: نه ديگر عالي سافل نميشود همه با هم فرو ميروند اين خصم و فرو كردن ديگر عالي عالي است سافل سافل است
سؤال: ... جواب: در زلزله خب بالأخره نه ويران شدن غير از زير و رو شدن است ما يك تخريب داريم و يك تدمير تخريب يك حساب ديگري است مثل زلزله يا سنگ باران كردنها حجارةً و مانند آن اين تخريب است اما زير و رو كردن تدمير عبارت از اين است كه نظير همين بحثي كه ديروز گفته شده يا نظير رانش زمين است يك سر خصم ميشود پايين ميرود يا نه يك طرفش دهان باز ميكند اين گسل شكافته ميشود و اين نظير اتومبيل چپ شده اين چرخهايش ميآيد بالا اين چند طور تخريب است سخن از تخريب نيست سخن از تدمير به اين معناست كه بالا پايين بشود و پايين بالا لكن وقتي كه ميخواهد ذكر بكند نميفرمايد ما چرخهايش را آورديم بالا ميفرمايد ما سقفهايش را برديم پايين اين به اهانت نزديكتر است ﴿جعلنا عاليها سافلها﴾ نه جعلنا سافلها عاليها آن هم شده اما دو تعبير است يكي به اهانت نزديكتر است. خوب
مطلب بعدي كه مطلب پاياني است اين است كه فرمود ﴿وأمطرنا عليها حجارةً من سجيل منضود﴾ ﴿مسومةً عند ربك و ما هي من الظالمين ببعيد﴾ اين ضمير هي به چه برميگردد برخيها خواستند بگويند اين ضمير هي به مدينه برميگردد يعني اين شهري كه ما ويران كرديم اين دور نيست شما در همين نزديكيهاي اردن است و برويد ببينيد در آيات ديگر بله اين هست چه اينكه مشابه اين در سورهٴ مباركهٴ حجر آمده آيه 79 سورهٴ مباركهٴ حجر اين است كه ﴿فانتقمنا منهم و إنهما لبإمامٍ مبينٍ﴾[39] يعني شهرهايي كه ما ويران كرديم شما وقتي كه از حجاز به شام ميرويد از مدينه به شام ميرويد اينها بر جاده است امام مبين آن اتوبان آن بزرگراه آن جاده وسيع را ميگويند امام بزرگراه فرمود اين در كورهراههاي روستايي و فرعي نيست شما كه كاروان تجاريتان از حجاز به شام ميرود اين سر راهتان است برويد تحقيق كنيد اينها ﴿و انهما لبإمام مبين﴾[40] اين بر جاده است اين درست است يا در بخشهاي ديگر فرمود ﴿و لقد تركنا منها آيةً بينة لقومٍ يعقلون﴾[41] اما در آنجاها ميفرمايد كه ﴿و ما قوم لوط منكم ببعيد﴾[42] لكن اينجا فرمود ﴿و ما هي من الظالمين ببعيد﴾ قهراً ضمير هي ديگر به مدينه برنميگردد به حجاره برميگردد
سؤال: ... جواب: نه آن در مورد مثال ذكر ميكنيم كه قرآن كريم وقتي كه ميخواهد مثال ذكر كند گاهي ميفرمايد اين يك آثار باستاني است كه سر راهتان است اين مال دو تا قريه است نه قريه لوط بحث جريان سوره حجر مال دو تا شهر است نه مال يك شهر اما بحث در اين است كه گاهي قرآن به عنوان عبرت شهرهاي ويران شده يكي يا دو تا ميفرمايد اين سر راهتان است چه اينكه در جريان حضرت لوط هم فرمود ﴿وَ لقد تركنا منها آية بينة لقوم يعقلون﴾[43] اما اينجا دارد ﴿و ما هي من الظالمين ببعيد﴾ نه منكم اين نشانه آن است كه هر كسي كه اهل ظلم و ستم باشد گرفتار عذاب الاهي خواهد شد و اين عذاب الاهي هم از ظالمين دور نيست لذا احتمال قوي آن است كه ضمير هي به آن حجاره برگردد نه به آن مدينه يعني اينگونه از شهاب سنگها رجمهاي آسماني سنگهاي آسماني كه اينها به عنوان تمثيل است و نه تعيين يعني اينگونه از عذابهاي الاهي از ظالمين دور نيست.
اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا غفر الله لنا و لكم والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
[1] ـ سورهٴ شعراء، آيات 160 ـ 164
[2] ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 17
[3] ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 36
[4] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40
[5] ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 36
[6] ـ سورهٴ ذاريات، آيات 31 ـ36
[7] ـ سورهٴ ذاريات، آيات 35 ـ36
[8] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 70
[9] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 70
[10] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 67
[11] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 67
[12] ـ سورهٴ الرحمن، آيهٴ 9
[13] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 82
[14] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 82
[15] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 82
[16] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 81
[17] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 82
[18] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 82
[19] ـ سورهٴ اعراف، آيات 82 ـ83
[20] ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 43
[21] ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 43
[22] ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 43
[23] ـ سورهٴ زخرف، آيهٴ 54
[24] ـ سورهٴ زخرف، آيهٴ 54
[25] ـ بحار الانوار، ج1، ص82
[26] ـ سورهٴ مزمل، آيهٴ 5
[27] ـ سورهٴ نجم، آيهٴ 23
[28] ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 95
[29] ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 67
[30] ـ سورهٴ نجم، آيهٴ 23
[31] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 61
[32] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 61
[33] ـ سورهٴ نجم، آيهٴ 23
[34] ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 43
[35] ـ سورهٴ نجم، آيهٴ 23
[36] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 80
[37] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 79
[38] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 16
[39] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 79
[40] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 79
[41] ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 35
[42] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 89
[43] ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 35
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.