اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ (۷۹) قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَي رُكْنٍ شَدِيدٍ (۸۰) قَالُوا يَالُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ (۸۱) فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِن سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (۸۲) مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ (۸۳)﴾
بقيه نكاتي كه در ذيل اين آيات مطرح است عبارت از اين است كه اصل ملائكه آنها كه جزء مدبرات ارض هستند كارهاي زمين به عهده آنها است مرتب به اذن خدا در محدوده زمين تردد دارند گاهي يك كرامتي نصيب انسان ميشود انسان آنها را ميبيند گاهي نميبينيد معجزه يك پيامبري(عليه الصلاة و عليه السلام) اگر نصيب كسي بشود ممكن است چنين انساني فرشته را ببيند همانطوري كه در حالت رويا ميبيند در حالت بيداري هم ببيند اين كه گفتند اگر كسي اذان و اقامه بگويد دو صف از ملائكه به او اقتدا ميكنند و اگر اذان نگويد فقط اقامه بگويد يك صف از ملائكه به او اقتدا ميكنند و اين جمله معروف «المومن وحده جماعة»[1] را به همين تطبيق كردهاند يعني فرشتگان در مساجد و غير مساجد حضور دارند منتها گاهي افراد آنها را ميبينند گاهي نميبينند نظير اينكه سراسر جهان مسبّح حقند تكبير گوي حقند تحميد گوي حق هستند گاهي انسان حالي پيدا ميكند كه صداي تسبيح موجودات را ميشوند گاهي هم نميشنود و گفتند معجزه وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلم) در اين نبود كه آن سنگ ريزه را به تسبيح يا شهادت گويا كرد معجزه در اين بود كه پرده غفلت را از گوش ابوجهل يا مخاطب ديگر برداشت كه آنها صداي تسبيح اين سنگريزهها را بشنوند بنابراين فرشتگان تردّد دارند حضور دارند گاهي انسان توفيق ديدن آنها را دارد گاهي ندارد چه فرشتگاني كه مربوط به رحمت باشند چه فرشتگاني كه مربوط به عذاب.
مطلب ديگر آن است كه آنچه كه براي حضرت مريم(سلام الله عليها) اتفاق افتاد حضور جبرئيل(سلام الله عليه) نبود چون در قرآن ندارد ما جبرئيل را براي او فرستاديم دارد ﴿فارسلنا إليها روحنا فتمثل لها بشراً سويا﴾[2] آن روح چه فرشتهاي از فرشتگان الهي بود در قرآن كريم نيامده شايد وجود مبارك جبرئيل(سلام الله عليه) نبوده است و اگر احياناً در بعضي از ادلّه نقلي سخن از جبرئيل است ممكن است زير مجموعه آن حضرت باشند خود جبرئيل كه از حاملان عرش است بعيد است براي اين كار نزول كرده باشد.
مطلب بعدي آن است كه
سؤال ...
جواب: آن ﴿تنزل الملائكة و الرّوح﴾[3] اينگونه شد نه روح هرجا در قرآن كريم است منظور يا جبرئيل است يا انظار جبرئيل در آياتي نظير ﴿تنزل الملائكة و الروح﴾[4] آنجا گفتند كه منظور از روح يا حضرت جبرئيل(سلام الله عليه) است يا فرشتهاي است اعظم از جبرئيل نه روحي كه در آيه ﴿فأرسلنا اليها روحنا﴾[5] و مانند آن است مطلب بعدي آن است كه انبيا(عليهم السلام) به اذن الهي خوف و حزني ندارند لكن هر حادثه اعجاز آميزي كه رخ ميدهد اولين بار آنها اگر ندانند متأثّر ميشوند بعد وقتي فهميدند براي آنها عادي است وجود مبارك حضرت ابراهيم اين بود وجود مبارك حضرت لوط اينچنين بود لكن با اينكه پيامبرند اگر چنانچه فرشتههاي عذاب آمدند بالأخره اين رعب هست پس دوتا مطلب است يكي اينكه براي اولين بار ممكن است اينها هراسناك بشوند بعد به عنايت الهي آرام بشوند و ديگران اينچنين نيستند دوم اين كه اگر معلوم شد اينها فرشته عذابند وقتي خوب بفهمند كه فرشته عذابند يا مال خود آن منطقهاند يا منطقه ديگر بالأخره نزول فرشته عذاب نشانه قهر الهي است و اين هراس را به همراه دارد.
مطلب بعدي آن است كه حضرت لوط(سلام الله عليه) از حيثيت خودش آبروي خودش نگران بود و از طرفي از فشار آنها هم در زحمت بود لذا فرمود ﴿و لا تخزون في ضيفي﴾ حيثيت مرا نبريد آبروي مرا حفظ بكنيد از خودش درباره خودش احساس خطر ميكرد فرشتگان(سلام الله عليهم) به لوط(سلام الله عليه) گفتند ﴿لن يصلوا إليك﴾ اينكه شما نگرانيد آنها به شما دسترسي ندارند شما گفتيد ﴿و لا تخزون في ضيفي﴾ و ﴿هذا يوم عصيب﴾ و مانند آن آنها به شما دسترسي ندارند مطلب بعدي آن است كه شما گفتيد اي كاش يكي از اين دو امر حاصل بود يا من يك تواني ميداشتم كه شما را دفع ميكردم يا يك مأمني ميداشتم كه از دست شما نجات پيدا ميكردم ﴿لو ان لي بكم قوةً﴾ كه شما را دفع ميكردم يا نه به ركن شديدي پناهنده ميشدم كه از دست شما در امان باشم فرشتگان(سلام الله عليهم اجمعين) فرمودند اين هر دو تأمين است هم خدا يك قدرتي داد كه با آن قدرت آنها را سر جايشان مينشانيم و عذاب ميكنيم يا عذاب ميكني و هم يك نعمتي نصيب تو كرد كه تو را از دست اينها سالم نگه ميدارد هر دو خواسته شما حاصل شده است و ميشود اين كه شما ميگوييد ﴿لو ان لي بكم قوة او آوي الي ركن شديد﴾ هر دو حاصل است براي اينكه اينها كه ﴿لَنْ يصلوا اليك﴾ به تو دسترسي ندارند خوب پس تو از خطر اينها در اماني ميماند تنبيه اينها و نجات تو تنبيه اينها طبق مأموريت الهي بعهده ما است كه ﴿لنرسل عليهم حجارةً من طينٍ﴾[6] و مانند آن نجات تو هم به اين است كه ﴿فاسر بأهلك بقطع من الَّيل﴾ پس هم نجات شما تأمين است هم سقوط آنها در نظر گرفته شده هم اصلاً به تو دسترسي ندارند تا بتوانند آسيبي به تو برسانند وقتي گفتند نال منه يعني بالأخره يا از آبروي او گرفت يا از مال او گرفت يا از بدن او گرفت بالاخره به او آسيب رساند اين را ميگويند نال منه اما وقتي گفتند وصل اليه يعني به او رسيد حالا بعد از اينكه دسترسي پيدا كردند يا با مال او يا با آبروي او يا با جسم او آسيب ميرسانند فرشتگان فرمودند اينها اصلا به تو دسترسي ندارند نه تنها لم ينالوا ﴿لن يصلوا﴾ يك وقتي سخن از لم ينالوا است يك وقت سخن از ﴿لن يصلوا﴾ است فرمود اينها اصلاً به تو نميرسند كسي كه ديگري را تعقيب ميكند اول بايد به او برسد بعد به او آسيب برساند فرشتگان به حضرت لوط(عليهم السلام) فرمودند اينها اصلاً به تو دسترسي پيدا نميكنند خوب
سؤال ...
جواب: نه براي اينكه اين كه ميگويد ﴿او أوي الي ركن شديد﴾ يا ﴿لي بكم قوة﴾ آنها در جمع مهمانها يكجا خود را ميديد ﴿او آوي الي ركن شديد﴾ او آوي بما له من الضيف و مانند آن اين مجموعهاي كه مال من است آن ضمير مفرد آورد اما بالأخره بچههاي او دخترهاي او بايد در معرض خطر نباشند اين كه ميگويد من يعني آنچه كه زير مجموعه من است و من مسئوليت آنها را به عهده دارم اينها در امان باشيم لذا از دخترهاي خود فرزندان خود و مانند آن از ساير اعضاي خانواده هم جداگانه نام نبرد اين كه فرمود ﴿او آوي الي ركن شديد﴾ يعني من و اهل من من و ضيف من آن كه حفظش به عهده من است فرشتگان گفتند ما از طرف خداي سبحان مأموريم همين كه اين جمله را گفتند آن رعب و هراس رخت بربست بعد نسبت به آن دوتا خواسته او هم پاسخ تعيين كننده دادند فرمودند شما گفتيد ﴿لو ان لي بكم قوة﴾ بله ما آن قوة الهي را خدا به ما عطا كرده است كه براي تعذيب اينها آمادهايم گفتي او ﴿آوي الي ركن شديد﴾ بله يك جايي هم براي شما تعيين كرديم كه شما محفوظيد ﴿فاسر باهلك بقطع من الَّيل﴾ در آيات ديگر هم دارد ﴿وامضوا حيث تؤمرون﴾[7] برويد آنجايي كه مأموريد ما براي شما فراهم كرديم پس هم ﴿ركن شديد﴾ كه عنايت الهي است در بالين شما است هم ﴿لو ان لي بكم قوة﴾
سؤال: ...
جواب: درست مفهوم نشد اين اشكال
سؤال ...
جواب: اينها افراد عادي هستند كه ميآيند تا ذات اقدس إله معرفي نكند تا خودشان را معرفي نكنند اينها كه عالم الغيب و الشهاده بالذات نيستند اين را ذات اقدس إله در همين سورهٴ مباركهٴ هود به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود ﴿تلك من أنباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا﴾[8] فرمود اخبار غيب را خداي سبحان به شما اعلام ميكند اگر خدا اعلام نكند قبل از اعلام خدا خوب نميدانيد فرمود ﴿تلك من انباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا﴾[9] هر پيغمبري اينطور است آني كه ذاتاً عالم الغيب و الشهاده است ذات اقدس إله است انبيا با تعليم الهي با وحي الهي عالم به غيب ميشوند اينجا هم وجود مبارك لوط(سلام الله عليه) با اعلام فرشتگان از خصوصيات آگاه شدند ديگر خوب.
﴿يا لوط انا رسل ربك﴾ اين جواب به منزله متن است آنچه كه ميآيد به منزله شرح اين است و زير مجموعه اين شرح است ﴿لن يصلوا اليك﴾ گفتي ﴿لو ان لي بكم قوة﴾ گفتي ﴿و لا تخزون في ضيفي﴾ اينها تأمين است نه تنها لن ينال بلكه ﴿لن يصلوا﴾ گفتي ﴿او آوي الي ركن شديد﴾ اين هم تأمين است ﴿فاسر بأهلك بقطع من الَّيل﴾ اين ﴿و لا يلتفت منكم احد﴾ نظيرش در قصه حضرت موسي(سلام الله عليه) گذشت كه وقتي ذات اقدس إله دستور داد به موسي و هارون(عليهم السلام) كه شهر را ترك كنيد مؤمنان را به همراهتان ببريد آن روايتي كه آن روز مبسوطاً خوانده شد اين بود تا يك كسي رفت پدرش را نصيحت كند يا پدري رفت پسرش را نصيحت كند بالأخره عذاب آمد و همه را از بين برد وقتي عذاب ميآيد كسي نبايد خود را در جمع معذّبان حاضر كند اينجا هم فرمود مبادا به عقب برگردي حالا مبادا به خانهتان توجه كنيد به بازماندگانتان توجه كنيد به قبيله توجه بكنيد خود همين اين نافرماني خدا محسوب ميشود توجه به خانه توجه به بازماندگان توجه به ارحام وقتي فرمان الهي آمده است ديگر رابطه قطع است اگر رابطه قطع است شما ديگر برنگرديد به اينها توجه داشته باشيد لذا فرمود ﴿و لا يلتفت منكم احد﴾ اين ﴿الا امْرأتك﴾ همانطوري كه در بحث ديروز ملاحظه فرموديد استثناي از اهل است ﴿فاسر بأهلك ... الا أمْرأتك﴾ نه ﴿و لا يلتفت منكم احد الا امرأتك﴾ خوب يعني همه اين اعضاي خانواده را كه مسلمان شدهاند مؤمند آنها را به همراه ببر مگر همسرت كه در رديف كفران است و ايمان نياورده بود ﴿انه مصيبها ما أصابهم﴾ بعد شايد براي اينكه كمي توبه كنند و مانند آن تا صبح فرصت دادند كه اينها بلكه برگردند احتمال هست شايد وجود مبارك لوط(سلام الله عليه) اين مهلت را هم زياد ميدانست كه اي كاش عذاب سريعاً ميآمد براي اينكه از دست اينها به ستوه آمد حالا آن مهمانها همان آن يك لحظه تحمل كردند كه چنين است گناه وقتي در آن حدّي باشد كه حد شرعيش اعدام است معلوم ميشود به اينكه ﴿و تقطعون السبيل﴾[10] است و كاري بي سابقه هم هست كه وجود مبارك لوط فرمود ﴿ما سبقكم بها من أحدٍ من العالمين﴾[11] و اين رسوايي دامنه دار را هم آنها ساليان متمادي مرتكب شده بودند شايد وجود مبارك لوط(سلام الله عليه) گفته باشد به اينكه خوب يك شبي را هم به آنها مهلت بدهيد اين طولاني است آنها گفتند ﴿أليس الصبح بقريبٍ﴾ اينچنين نيست كه خيلي طول بكشد خوب صبح نزديك است ديگر هم شما ميتوانيد خودتان را نجات بدهيد كسي شما را نميبيند و هم صبح خيلي طول نميكشد﴿أليس الصبح بقريب﴾
سؤال ...
جواب: نه آنها چه ميدانستند خوب بنابراين آن برخي از اهل تفسير ﴿ما لنا في بناتك من حق﴾ را به معناي رغبت معنا كردند ﴿ما لنا في بناتك من حق﴾ يعني ما رغبتي نداريم خوب اين تفسير لا علاجي است اما آن تفسيري كه قبلاً سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) بيان فرمودند بودند يك تفسير محققانه است يك قومي وقتي آلوده بشود اين را قانون ميدانند نظير آنچه كه در جاهليت قانون ميپنداشتند ﴿ما لنا في بناتك من حق﴾ يعني ما رغبتي به آن نداريم ﴿و إنَّك لتعلم ما نريد﴾
خوب وقتي به اين حد رسيد ﴿أليس الصبح بقريبٍ﴾ ديگر اينها حركت كردند يعني حضرت لوط با آن اعضاي مومن منزلشان حركت كردند به استثناي همسر و صبح هم فرا رسيد ﴿فلما جاء امرنا﴾ اين همان امر ﴿كن فيكون﴾[12] است كه ﴿انما أمره اذا أراد شيئا ان يقول له كن فيكون﴾[13] ﴿جعلنا عاليها سافلها و امطرنا عليه حجارةً من سجيلٍ منضود ٭ مسوّمة عند ربك﴾ برخي از آثار اين عذاب در سورهٴ مباركهٴ حجر به اين صورت آمده است آيهٴ 72 به بعد سورهٴ حجر اين است كه فرمود ﴿لعمرك إنهم لفي سكرتهم يعمهون﴾[14] اينكه فرمود ﴿لعمرك انهم لفي سكرتهم يعمهون﴾[15] ذات اقدس إله به عمر و حيات و زندگي وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله علي و آله و سلّم) سوگند ياد ميكند كه اينها مستانه به سر ميبرند در سكرند قبلاً هم اين نكته بازگو شد كه قسمهاي قرآن در مقابل بينه نيست بلكه به بينه است قسمهايي كه در محاكم بشري هست در مقابل بينه است يعني مدّعي بينه اقامه ميكند و منكر سوگند ياد ميكند «البينة علي المدّعي و اليمين علي من أنكر»[16] ولي قسمهاي قرآني به بينه است نه در مقابل بينه مثل اينكه كسي ادعا كند الان روز است و سوگند ياد كند و بگويد قسم به اين آفتاب الان روز است اين قسم به دليل است و نه به بيگانه تحليل قالبي سوگندهاي قرآن كريم به همان بينه است خداي سبحان ميفرمايد اينها در سكرتند مستند در حال سكرند دليلش سوگند ياد كردن به زندگي يك انسان عاقل هشيار بيدار است فرمود قسم به زندگي تو اينها مستانه به سر ميبرند چون زندگي تو كه عقل ممثلي معيار است تو كه عقل ممثلي اگر زندگي آنها را با اين عقل ممثل بسنجيم ميبينيم مستانه است هيچ با اين هماهنگ نيست به جان تو يعني به عمر تو قسم معمولاً چون قسم زياد استعمال ميشود و ذمّه هم سنگين است عُمر را عَمر ميخوانند لعَمرك يعني لعُمرك قسم به عمر تو يعني به زندگي تو اين زندگي تو كه با عقل همراه است اين دليل است كه اينها در حال سكرند ﴿لعمرك انهم لفي سكرتهم يعمهون﴾[17] كارهايي را انجام ميدهند كه در حيوانات هم نيست كارهايي را انجام ميدهند كه ﴿و هم يحسبون أنَّهم يحسنون صنعاً﴾[18] و مانند آن ﴿فاخذتهم الصيحة مشرقين﴾[19] اين صدايي كه ميآيد هم امر الهي است هم تشر الهي گاهي ميفرمايد صيحه ما اينها را گرفته است در جريان عذاب قوم ثمود هم رجفه بود هم امر بود هم صاعقه بود هم صيحه بود و مانند آن همه اينها در يك حادثه خارجي منطبق است رجفه داشتن لرزيدن زمين صيحه و آن خروشي كه پيدا ميشود همه اينها از آن عذاب خاص حكايت ميكند يعني اين رخداد همه آن اوصاف را دارد و در هر آيه به گوشهاي از گوشههاي آن عذاب اشاره ميشود در اينجا از امر الهي به صيحه ياد كرده است ﴿فأخذتهم الصيحة مشرقين ٭ فجعلنا عاليها سافلها أمطرنا عليهم حجارةً من سجّيل﴾[20] حالا اين نزول سنگ ريزهها از بالا بعد از جريان جعل عالي سافل و جعل سافل عالي است يا همزمان است در اينجا چون با فا عطف نشده با واو عطف شده ممكن است همزمان باشد تقديم و تاخير لفظي هم نشانه تقديم و تاخير خارجي نيست فرمود ما اين كار را كرديم هم ﴿فجعلنا عاليها سافلها﴾[21] هم ﴿امطرنا عليهم حجارةً من سجيل﴾[22] فرمود اگر شما آثار باستاني را بشناسيد خوب ميتوانيد تحقيق كنيد آن وقت هم اينها چون در منطقه اردن و نزديك اردن به سر ميبردند ﴿ان في ذلك لآيات للمتوسّمين﴾[23] آنها كه متوسم هستند آثار باستاني را ميشناسند وسمه شناسند سيما شناسند موسوم شناسند علامت شناسند يعني آثار باستاني را ميشناسند خوب ميتوانند تحقيق كنند كه اينها چه قومي بودند كارشان چه بود مرحوم كليني(رضوان الله تعالي عليه) نقل ميكند كه در همان جلد اول اصول كافي است كه مسئله قيافه شناسي طوري است كه وجود مبارك امام صادق(سلام الله عليه) ديد يكي از شيعيان به عرض آن حضرت رسيد كه من مورد بي مهري حاكم وقت قرار گرفتم در تحت تعقيب او هستم ممكن است مرا بگيرد و اعدام كند فرمود بيا وقتي كه رفت حضور حضرت فرمود برو به مولايت بگو به همين اين كسي كه زير نظر او كار ميكني بگو كه جعفربن محمد(عليهم الصلاة و عليهم السلام) مرا پناه داده است ايشان به حضرت عرض كرد آقا ايشان سني است شيعه نيست جزء دشمنان شما است و مخالف شما است و شما را به رسميت نميشناسد آن وقت من بروم آنجا با اين پيام مشكل من حل نميشود فرمود نه خير من اين پيام را طوري نگفتم كه او بتواند عمل نكند و به تو آسيب برساند خوب اين چون شيعه بود به امامت امام زمانش معتقد بود به معجزه او معتقد بود حركت كرد اينها را مرحوم كليني(رضوان الله عليه) نقل ميكند در همان جلد اول اصول كافي كتاب الحجه اين شخص حركت كرد آن روز مسئله قافه يعني قيافه شناسي و امثال آنها خيلي رواج داشت در بعضي از افراد كارشناس اين رشته بودند وقتي كه اين را ديدند گفتند كجا ميروي اين چهره چهرهاي است كه به طرف مرگ ميرود «اني اري وجه مقتولٍ»[24] آن شخصي كه قايف بود قيافه شناس بود گفت اين چهره و اين قيافه به طرف اعدام ميرود «أخرج يدك»[25] دستت را نشان بده دست را نشان داد گفت «يد مقتولٍ»[26] اين دست كسي است كه به طرف اعدام ميرود «أبرز رجلك»[27] پاهايت را به من نشان بده پا را نشان داد گفت «رِجْلُ مقتولٍ»[28] من پاي كسي را ميبينيم كه به طرف اعدام ميرود «ابرز جسدك»[29] لباس را كنار بزن من بدنت را ببنيم بردنش را هم ديد گفت «جسدُ مقتولٍ»[30] خوب اين بدن هم به طرف اعدام ميرود بعد گفت «أخرج لسانك»[31] اين دهن را باز كرد زبان را نشان داد گفت برو هر جا ميخواهي بروي برو گفت چه طور گفت يك اثري من در زبان شما ميبينم اگر به كوه بگويد متلاشي ميشود اين چيست اين چه علمي است؟ گفت اثري در زبان تو ميبينم كه حافظ تو است برو مرحوم كليني(رضوان الله تعالي عليه) اين روايت را حتماً مراجعه كنيد در شرح حال امام صادق(سلام الله عليه) هست در كتاب الحجه مرحوم آقاي كافي جلد اول اصول كافي هم هست اين شخص آمده و پيش مولايش و بعد او هم ديد كه اين خدمتگزار گريزپايي برگشت گفت با پاي خودت به چوبه اعدام آمدي دستور داد او را گرفتند و بستند اين به مولايش گفت شما كه مرا نگرفتيد من خودم آمدم ولي يك پيامي دارم و آن پيام را من بايد به شما ابلاغ كنم و آن پيام اين است كه مولاي من وجود مبارك جعفربن محمد الصادق(عليهم الصلاة و عليهم السلام) گفت من تو را پناه دادم چنين تعبيري يا سلام مرا به فلان كس برسان بگو من پناه دادم دفعتاً وضع آن والي عوض شد آنچنان عوض شد كه همه اين كارهايي كه من درباره تو كردم بستم تو هم بايد مرا ببندي حالا گفت شايد آن مراحل لازم نباشد بالأخره كار به اينجا رسيد گفت «فناولني خاتمه»[32] اين مهر مرا بگير در اين قلمرو حكومت من امضاي تو مثل امضاي من خريدار دارد او را به اينجا رساند اينها كساني هستند كه چه درباره دوست چه درباره دشمن گاهي قدرتها را نشان ميدهند كه اگر خداي سبحان بخواهد يك چنين كاري را انجام بدهد با ﴿كن فيكون﴾[33] يا با صيحه يا با رجفه انجام ميدهد چه درباره دوستها چه درباره دشمنها شما اين را وقتي به اصول كافي و شروح اصول كافي مراجعه كنيد معلوم ميشود اين است.
در اين كتاب جرجي زيدان در مسئله قافه ايشان دارد كه عرب اين طور بود گرچه فرهنگ آموزش و پرورش و به اين صورت كتابي و تدويني و اينها نداشت لكن در مسئله قافه و قيافه شناسي و كهانت و اينها خيلي كارشناس بود گفت اينها در اثر آن اثر پا از اثر پاي اين عابر ميفهميدند كه اين پاي مرد است اينجا عابر زن بود يا مرد بود اگر زن بود شوهر كرده است يا نه اگر شوهر كرده است شوهرش مرده است يا زنده است ايشان نقل ميكند كه عرب به اينجاها رسيده بود اينها هم علم است و قابل شناخت است و آثاري دارد و اينها در اين بخش فرمود اگر شما متوسم باشيد يعني آثار باستاني بشناسيد ميبينيد كاملاً اين سنگهايي كه آمده سنگهاي زميني نيست و چگونه يك منطقه وسيعي بالأخره زير و رو شده يك وقتي شما در حفاريها چهارتا آجر پيدا ميكنيد يا چهار تا ظرف پيدا ميكنيد خوب اين معلوم ميشود بالأخره در طي سالها چون آنجا ويران شده كم كم زير زمين رفته يك وقتي شما در حفاري يك شهري را پيدا ميكنيد اين پيداست كه شهر فرو رفته ديگر اگر چهارتا آجر يا چهارتا عتيقه انسان زير زمين پيدا كرد اين يك حساب است يك وقتي اتاق پيدا ميشود ديوارها پيدا ميشود سالن خاص و عام پيدا ميشود الان در اين حفاريها اينچنين است فرمود شما اگر متوسم باشيد آثار باستاني شناس باشيد اين علامت را كاملاً ميتوانيد كشف بكنيد اين بخشي كه در سورهٴ مباركهٴ حجر است ﴿ان في ذلك لآياتٍ للمتوسّمين ٭ و إنّها لبسبيل مقيم ٭ ان في ذلك لآيةً للمؤمنين﴾[34] از نظر آيت توحيدي بحث كلامي ضمير را مفرد آورد فرمود ﴿لآية﴾[35] بالأخره معجزه است ديگر براي كسي كه بحث كلامي دارد آيه است اما براي كسي كه آثار فرهنگي دارد و آثار باستاني دارد آيات است يعني علائم است نه آية الله است اين دومي آية الله است ﴿ان في ذلك لآيةً للمومنين﴾[36] اما ﴿ان في ذلك لآياتٍ للمتوسمين﴾[37] يعني آيات نشانهها و آثار باستاني يك قومي است اين كاري به آيات الهي ندارد آن آيه غير از اين آيه است زيرا آنها متوسمند اينها مومند مؤمن از اين حادثه به قدرت غيبي خدا پي ميبرد ميشود آيه الهي اما آنهايي كه دنبال آثار باستانياند آنها آيات علائم نشانههاي قوميت و امثال ذلك تمدن گذشته را كشف ميكنند كاري به مسئله كلامي ندارند كاري به مسئله هنري دارند كار قومي دارند لذا در آنجا جمع آورد فرمود ﴿ان في ذلك لآيات للمتوسمين﴾[38] اينجا مفرد آورد فرمود ﴿ان في ذلك لآيةً للمؤمنين﴾[39] در سورهٴ مباركهٴ عنكبوت مطلب جديدي كه در اين زمينه باشد نيست مگر اينكه فرمود آيه 33 ﴿لا تخف و لا تحزن انا منجوك و أهلك إلاّ امرأتك كانت من الغابرين ٭ انا منزلون علي اهل هذه القرية رجزاً من السماء بما كانوا يفسقون﴾[40] اينجا رجز تعبير شده چه آن رجز چه بود همان آن حجارة مسومه بود كه علامت دار بود و منضود هم بود مركب بود پشتسر هم منضود يعني منظوم نضد همان نظم است منتها نظم بي فاصله نه نظم با فاصله ﴿و لقد تركنا منها آية بينة لقوم يعقلون﴾[41] كه اين ميشود آيه الهي نه آن آيه متوسم در سورهٴ مباركهٴ ذاريات آيهٴ 31 به بعد اين است كه ﴿انا أرسلنا الي قوم مجرمين ٭ لنرسل عليهم حجارةً من طين ٭ مسوّمة عند ربك﴾[42] كه اين علامت دار است از طرف پروردگار فرشتگان ميدانند كه كدام يك از اينها مال چه شخص است و اين كار اسراف است يعني تجاوز از حد اسراف است ﴿فاخرجنا من كان فيها من المومنين ٭ فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين ٭ و تركنا فيها آيةً للذين يخافون العذاب الاليم﴾[43] كه اينجا باز آيه مفرد است يعني آيه الهي خوب از اين مجموعه آنچه را كه بدست ميآيد اين است كه وجود مبارك لوط(سلام الله عليه) هم ﴿لو اني لي بكم قوة﴾اش تأمين شده است هم ﴿آوي الي ركن شديد﴾ تأمين شده است و هم آن گروه منقرض شدهاند حالا اگر فروعات جزئي هم مانده باشد در بحث نهايي فردا عرض ميكنيم
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] ـ كافي، ج 3، ص 371.
[2] ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 17.
[3] ـ سورهٴ قدر، آيهٴ 4.
[4] ـ سورهٴ قدر، آيهٴ 4.
[5] ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 17.
[6] ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 33.
[7] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 65.
[8] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 49.
[9] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 49.
[10] ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 29.
[11] ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 28.
[12] ـ سورهٴ يس، آيهٴ 82.
[13] ـ سورهٴ يس، آيهٴ 82.
[14] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 72.
[15] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 72.
[16] ـ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 368.
[17] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 72.
[18] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 104.
[19] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 73.
[20] ـ سورهٴ حجر، آيات 73 ـ 74.
[21] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 74.
[22] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 74.
[23] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 75.
[24] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[25] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[26] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[27] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[28] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[29] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[30] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[31] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[32] ـ كافي، ج 1، ص 473.
[33] ـ سورهٴ يس، آيهٴ 82.
[34] ـ سورهٴ حجر، آيات 75 ـ 77.
[35] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 77.
[36] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 77.
[37] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 75.
[38] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 75.
[39] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 77.
[40] ـ سورهٴ عنكبوت، آيات 33 ـ 34.
[41] ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 35.
[42] ـ سورهٴ ذاريات، آيات 32 ـ 34.
[43] ـ سورهٴ ذاريات، آيات 35 ـ 37.
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.