05 04 2004 4875068 شناسه:

تفسیر سوره هود جلسه 83

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطاً سِي‏ءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقَالَ هذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ (۷۷) وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قَالَ يَاقَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ (۷۸) قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ (۷۹) قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَي رُكْنٍ شَدِيدٍ (۸۰) قَالُوا يَالُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ (۸۱) فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِن سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (۸۲) مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ (۸۳)

در جريان قوم لوط و آمدن فرشتگان(عليهم السلام) چند نكته مطرح است يكي اينكه افراد كافر و تبه‌كار فرشتگان رحمت را آنهايي كه براي تعليم كتاب و حكمت مي‌آيند و مانند آن نمي‌بينند اما فرشتگان عذاب را مي‌بينند تمثل فرشتگان عذاب براي تبه‌كار ممكن است مطلب دوم آن است كه قوم لوط بخشي مهمي از آنها به همين اين خلاف بَيّن آلوده بودند و گروهي كه انجمن خاص داشتند و اعضاي آن انجمن بودند و به اين كار افتخار مي‌كردند و اين كار را رسماً و علناً در آن انجمن‌شان انجام مي‌دادند اينها فقط با جنس موافق زندگي مي‌كردند لذا جمع بين دو امر ممكن است يكي حفظ نسل و كثرت ميلاد و توليد كه نسل‌شان منقرض نشد براي اينكه همسر داشتند و ديگر اينكه آنهايي كه اعضاي اين انجمن بودند با همين هم جنس زندگي مي‌كردند در قرآن كريم فرمود ﴿و تأتون في ناديكم المنكر﴾[1] نادي يعني انجمن فرمود شما در ناديتان در آن محفل رسميتان علناً دست به اين كار مي‌زنيد معلوم مي‌شود اين مال گروه مخصوصي بود كه اينها فقط با جنس مؤافق زندگي مي‌كردند اين دو مطلب لذا هم نسل منقرض نشد و هم اينها آلوده بودند و هم گروه خاصي كه گفتند ﴿ما لنا في بناتك من حق﴾ و مانند آن حرفهايشان مشخص شد اين سه مطلب است يعني سه مطلب جداي از هم بخش ديگر اين است كه اينها كه آمدند به وجود مبارك لوط اين پيشنهاد را دادند و وجود مبارك لوط آن حرف را زد در اين حال وجود مبارك لوط يك استغاثه‌اي كرده گرچه در تمام حالات اينها به خداي سبحان متّكي‌اند امّا در حين خطر بالأخره به خدا عرض مي‌كنند اي كاش يك راه نجاتي براي ما بود اين كه وجود مبارك لوط فرمود ﴿او آوي الي ركنٍ شديد﴾ اين در حقيقت يك زمزمه و استغاثه‌اي است با خداي سبحان جواب را هم فوراً شنيده آن جوابي كه فوراً شنيده به پنج مطلب خلاصه مي‌شود كه آن مطالب پنجگانه را بايد جداگانه درك كنيم خوب پس بخشي از اين سؤالات با اينها حل مي‌شود وجود مبارك لوط وقتي ديد اينها شتابان آمدند فرمود ﴿فاتقوا الله﴾ اين كار خلاف است گذشته از اينكه معصيت است حيثيت مرا هم بايد رعايت كني ﴿و لا تحزون في ضيفي أليس منكم رجل رشيد﴾ اين گروه نه همه مردم آن منطقه اين گروه گفتند تو مي‌داني كه ما حقي نسبت به دختران تو نداريم و تو مي‌داني ما چه مي‌طلبيم اين چه مي‌طلبيم كساني كه مبتلا به اين هم‌جنس بازي هستند هرگز با جنس مخالف راضي نخواهند شد بنابراين به وجود مبارك لوط گفتند كه تو مي‌داني ما فقط با جنس مؤافق زندگي مي‌كنيم ﴿و انك لتعلم ما نريد﴾ و اينها هم خودشان را متمدن مي‌پنداشتند براي اينكه به انبياي الهي نظير آنچه را كه وجود مبارك نوح از مردم شنيد يا انبياي ديگر شنيدند اينها هم همان حرفها را به پيامبرانشان مي‌گفتند ﴿إنّا لنراك في سفاهه﴾[2] ﴿انّا لنراك في ضلالٍ مبين﴾[3] خوب كسي كه پيغمبر زمانش را مي‌گويد «معاذ الله» تو سفيهي پس خود را متمدّن مي‌پندارد كسي كه پيغمبر زمانش را مي‌گويد تو در ضلالتي پس خودش را مهتدي تلقي مي‌كند و چون خود را متمدن و مهتدي و در راه مي‌بيند و عاقل مي‌پندارد لذا هرگز نيست دست از اين تمدن دروغينش بردارد شما در جريان عراق هم مي‌بينيد كه غالب سياستمداران دنيا به اين بوش پليد گفتند حمله به عراق صحيح نيست به استثناي دوسه تا كشور استعماري همه گفتند اين كار بد است و اين مي‌گفت اين دموكراسي است و براي آزاد سازي است و كار خوبي است و ما بايد انجام بدهيم و آن مسئول امور جنگي‌شان هم گفته بود ما هم‌زمان اگر بخواهيم هم به عراق حمله كنيم هم به كره شمالي مي‌توانيم و اين را هم تمدن مي‌پنداشتند كسي كه منطقش اين است ﴿و قد أفلح اليوم من استعلي﴾[4] و به پيغمبر زمانش مي‌گويد ﴿انا لنراك في سفاهة﴾[5] ﴿انا لنراك في ضلالٍ مبين﴾[6] او همين دست بردار نيست لذا متمدّن پنداشتن منافات ندارد به اينكه حرف وجود مبارك لوط را گوش ندهند و اصرار كنند و بخواهند با مهمانها درگير بشوند يا با لوط درگير بشوند در چنين فضايي وجود مبارك لوط استغاثه كرد كه اي كاش من به يك تكيه گاه قوييي پناهنده مي‌شدم يعني اي كاش خداي سبحان مرا به يك تكيه گاه قوي مي‌سپرد يا او را براي من نازل مي‌كرد كه من اين مشكل را در روز عسير حل كنم اين جمله گرچه به حسب ظاهر جمله خبريه است اما چون مصدر به ليس و امثال ذلك است در جمله انشائيه است يك و دعا است دو و از خدا درخواست كردن است سه آنگاه پاسخ پنجگانه را فرشتگان به حضرت لوط دادند تا وجود مبارك لوط عرض كرد يعني در حقيقت با خداي سبحان در ميان گذاشت ﴿او آوي الي ركن شديد﴾ اينها گفتند بله خدا براي شما ﴿ركن شديد﴾ فرستاد ما همان ﴿ركن شديد﴾يم اين  جوابهاي پنج گانه از اينجا شروع مي‌شود ﴿قالوا يا لوط انا رسل ربك﴾ يعني هواستان جمع باشد ما ملائكه هستيم فرستاده‌هاي خداييم گرچه به اين صورت زيبا در آمديم ولي فرستاده خداييم مهمان عادي نيستيم كه آنها دسترسي به ما پيدا كنند اين يك پس از نظر ما خاطر جمع باشد چون ﴿انا رسل ربك لن يصلوا اليك﴾ اين مطلب اول

سؤال ...

جواب: هميشه دارد اما چه زماني خداي سبحان كمك مي‌فرستد گاهي ﴿و زلزلوا حتي يقول الرسول و الذين آمنوا معه متي نصر الله﴾[7] گاهي آزمون الهي به قدريست كه خيلي‌ها مضطرند متزلزلند تا پيامبر و همراهان او مي‌گويند ﴿متي نصر الله﴾[8] منتها نسبت به پيامبر استدعاست يعني درخواست است نسبت به بعضي از مؤمنين ممكن است استبطاء باشد يعني بطيء شده كند شده دير شده چرا تا حال نيامده ولي ﴿زلزلوا حتي يقول الرسول و الذين آمنوا معه متي نصر الله﴾[9] خوب پس اولين بشارتي كه فرشتگان به حضرت لوط دادند اين است كه ﴿انا رسل ربك﴾ چون ما فرستاده‌هاي خداييم پس به ما دسترسي ندارند آن وقت مشكل شما درباره مهمانها ﴿و لا تخزون في ضيفي﴾ و امثال ذلك حل شده است دو آنها بخواهند با تو درگير بشوند كه چرا راه ندادي اينها هم ﴿لن يصلوا اليك﴾ به تو دسترسي پيدا نمي‌كنند ما كاريم مي‌كنيم كه اينها به تو دسترسي نمي‌دهند سه براي اينكه مقدمات نجات شما و عذاب آنها شروع بشود ﴿فاسر باهلك بقطع من الّيل﴾ سري همان سير در شب است بر خلاف سير كه در روز است لكن براي اينكه معلوم بشود بخش پاياني شب است نه اول شب و گوشه‌اي از شب بايد باشد لذا فرمود ﴿فاسر باهلك بقطع من الَّيل﴾ اين سه اين ﴿و لا يلتفت منكم احد﴾ ظاهرا گفتند جمله معترضه است يعني هيچ كدام به عقب برنگرديد براي اينكه يك كسي كه در حال آزمون الهي است بايد كلاً راضي باشد الان ما به شما دستور داديم دست زن و بچه‌هايتان را بگيريد و بيرون برويد اگر به عقب برگرديد نگاه كنيد كه چگونه خانه‌هايتان دارد ويران مي‌شود شايد يك مقداري متأثّر بشويد غمگين بشويد و قلبتان رقيق بشود يا دلتان پيش آن اموالتان و اينها باشد اين با آزمون الهي سازگار نيست هيچ كدامتان بر نگردند و پشت سرشان را  نگاه بكنند براي اينكه طولي نمي‌كشد كه اوضاع را دگر گون مي‌كنيم اين امر كن فيكون خدا دارد شروع مي‌شود هيچ كدام پشت سرتان را نگاه نكنيد گفتند اين ﴿و لا يلتفت منكم احد﴾ اين جمله معترضه است قهراً ﴿الا امراتك﴾ كه مستثني است و منصوب است استثناي از آن اهل است ﴿فاسر باهلك ... الا امرأتك﴾ نه استثناي از ﴿و لا يلتفت منكم احد﴾ باشد تا ﴿الا امرأتك﴾ به رفع قرائت بشود گرچه بعضي به رفع هم قرائت كردند پس جمله ﴿و لا يلتفت منكم احد﴾ معترضه است در وسط قرار گرفت اين ﴿الا امرأتك﴾ استثناي از آن اهل است نه استثناي از احد نه ﴿ولا يلتفت منكم احد الا امرأتك﴾ بلكه ﴿فاسر باهلك ... الا امرأتك﴾ آن وقت حالا همين اهل‌تان كه داريد در پايان شب در موقع سحر از شهر بيرون مي‌رويد هيچ كدامتان برنگرديد و شهر را نگاه نكنيد خوب

سؤال ...

جواب: ظهور مي‌كند از نظر ارتباط به فاعل تدريجي نيست از  ارتباط با قابل تدريجي است خوب ﴿فاسر باهلك بقطع من الّيل و لا يلتفت منكم احد﴾ اين در پرانتز پس ﴿فاسر باهلك ... الا امرأتك﴾ انه شأن اين است كه مصيبُها مي‌رسد به اين امرئه ﴿ما اصابهم﴾ پس هر چه كه به اين قوم مي‌رسد به اين همسر شما هم مي‌رسد براي اينكه اينها هم كيش آنها بودند بعد چه زماني حالا شروع مي‌شود ﴿ان موعدهم الصبح﴾ ما همان بين طلوعين هنوز اينها كاملاً از خواب برنخواسته‌اند شروع مي‌كنيم و هنوز آفتاب طلوع نكرده كار تمام است همين ﴿ان موعدهم الصبح أليس الصبح بقريب﴾ صبح هم كه نزديك است تمام آن تلخي‌هايي را كه كفار در پيشنهادهايشان داشتند اين فرشتگان پاسخ دادند آنها پس نجات تو در كار هست عذاب آنها در كار هست و اين هم يك اصل كلي است كه دامن‌گير خيلي‌ها خواهد شد كفار مي‌گفتند تو كه مدّعي نبوتي و داعيه‌داري با خداي سبحان رابطه داشته باشي عذاب الهي را بياور وجود مبارك لوط هم مي‌فرمود اين به امر الهي وابسته است در سورهٴ مباركهٴ عنكبوت آيهٴ 28 به بعد اين است ﴿و لوطا اذ قال لقومه انكم لتأتون الفاحشة﴾[10] يعني كار خيلي زشت را مي‌گويند فاحشه حالا يا تاي مبالغه است يا نظير عافيه و امثال ذلك مصدر است ﴿ما سبقكم بها من أحدٍ من العالمين﴾[11] تاكنون اين گناه سابقه نداشت ﴿أئنَّكم لتأتون الرجال و تقطعون السبيل﴾[12] اگر شما اين را ادامه بدهيد نسل قطع مي‌شود آن راه را مي‌بنديد راه ميلاد داشتن نكاح صحيح است ﴿و تأتون في ناديكم المنكر﴾[13] نادي يعني انجمن در محفل‌تان علناً اين كار خلاف را مي‌كنيد يعني اين را شما به عنوان يك فضيلت و به عنوان يك تمدّن تلقي كرديد آنهايي كه اعضاي اين گروه بودند اين چنين‌اند ﴿فما كان جواب قومه الا أنْ قالوا ائتنا بعذاب ان كنت من الصادقين﴾[14] جدال كردند گفتند اگر تو پيامبري خوب از طرف خدا آمدي عذاب خدا را بياور اين درخواست آن عذاب است اين درخواستي را كه آنها داشتند فرشتگان مي‌گويند كه ﴿أليس الصبح بقريب﴾ زود هم دارد مي آيد در چنين فضايي وجود مبارك لوط(سلام الله عليه) به خداي سبحان عرض كرد ﴿رب انصرني علي القوم المفسدين﴾[15] آنگاه ﴿و لما جائت رسلنا ابراهيم بالبشري﴾[16] آنها گفتند ما آماده‌ايم برويم قريه لوط را ويران كنيم ﴿و لما ان جائت رسلنا لوطا سيء بهم وضاق بهم ذرعا﴾[17] كه آيهٴ 33 به بعد سورهٴ عنكبوت اين است ﴿و قالوا لا تخف و لا تحزن إنا منجوك و أهلك إلاّ امرأتك كانت من الغابرين ٭ انا منزلون علي اهل هذه القرية رجزا من السماء بما كانوا فيه يفسقون﴾[18] ما دو گونه اينها را عذاب بكنيم كه كسي سالم نماند هم از بالا هم از پايين از بالا آن ﴿حجارةً ...٭ مسومةً﴾ را بر اينها مي‌بارانيم از پايين زلزله و خسف و رانش زمين و اينها را دامن‌گيرشان مي‌كنيم كه كسي سالم نماند ﴿رجزاً من السماء بما كانوا يفسقون﴾[19] بعد فرمود ﴿و لقد تركنا منها آية بينة لقوم يعقلون﴾[20] كه بحث جداست در سورهٴ مباركهٴ ذاريات اين جريان عذاب فوق به اين صورت ترسيم شده است آيهٴ 31 به بعد سورهٴ ذاريات اين است وقتي اينها آمدند ﴿قالوا إنّا ارسلنا الي قوم مجرمين ٭ لنرسل عليهم حجارةً من طين﴾[21] اينها مأموريت‌شان فرق مي‌كرد يا هر دو مأموريت را اينها داشتند بعضي‌ها مأمور تعذيب از بالا بودند كه آن حجاره‌هاي الهي را كه علامت دار بود به صورت انطار بر اينها ببارند بعضي‌ها مأمور رانش زمين و زلزله و خسف و امثال ذلك بودند ﴿مسومة عند ربك للمسرفين ٭ فاخرجنا من كان فيها من المؤمنين﴾[22] ما اينها را بيرون كرديم يعني ما به لوط گفتيم شما با بچه‌هايتان برويد بيرون زنتان بماند يعني در حقيقت ما اينها را نجات داديم براي اينكه ما هدايت كرديم ما گفتيم برويد عذاب دارد مي‌آيد

سؤال ...

جواب: آنها جزء اسرائيليّات است ديگر يعني از كتابهاي تورات تحريف شده آمده نه روايات معتبري در دسترس هست نه در آيات قرآني چنين خبري داده شده است خوب.

سؤال ...

جواب: حالا ممكن است آن زمينه هم اشاره بشود.

فرمود ﴿فأخرجنا من كان فيها من المؤمنين ٭ فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين ٭ و تركنا فيها آيةً للذين يخافون العذاب الأليم﴾[23] اين آنچه كه در سورهٴ مباركهٴ ذاريات آمده است در سورهٴ مباركهٴ حجر به اين صورت است آنجايي كه مي‌فرمايد عذاب مشرفين آمده آيهٴ 65 به بعد سورهٴ مباركهٴ حجر اين است ﴿فأسر بأهلك بقطعٍ من اللَّيل و اتَّبع ادبارهم و لا يلتفت منكم أحدٌ وامْضوا حيث تؤمرون﴾[24] در آيات سورهٴ مباركهٴ هود و بخشهاي ديگر فرمود شما دست زن و بچه هايتان را بگيريد به حضرت لوط فرمودند سحر كه شد بيرون برويد كجا برويد كدام طرف برويد آن راهي كه ما به شما مي‌گوييم ﴿وامضوا حيثُ تؤمرون﴾[25] آن مكاني كه ما به شما مي‌گوييم برويد آنجايي كه ما أمر مي‌كنيم دستور مي‌دهيم راهنمايي مي‌كنيم به آن سمت برويد پس هم خروجش مشخص است هم مسير و ورودش منتها خروج در آيهٴ سورهٴ هود و مانند آن مسير و مقصد و مقصود در سورهٴ مباركهٴ حجر مشخص شد فرمود ﴿وامضوا حيث تؤمرون ٭ وَ قضينا اليه ذلك الامر أن دابر هولاء مقطوعٌ﴾[26] ما به وجود مبارك لوط گفتيم اصل اينها قطع مي‌شود نسل اينها هم قطع مي‌شود ﴿دابر﴾ يعني اصل، ريشه فرمود: ﴿فقطع دابُر القوم الذين ظلموا والحمد لله رب العالمين﴾[27] كه مجموعاً اين يك آيه است يعني اصل ظالمين قطع شد خدا را شكر اينجا هم فرمود ﴿دابر هولاء مقطوع﴾[28] خوب چه زماني مصبحين اينها وقتي كه صبح مي‌كنند مي‌بينند كه فرو رفتند ﴿و جاء اهل المدينة يستبشرون ٭ قال ان هٰؤلاء ضيفي فلا تفضحون ٭ و اتّقوا الله و لا تخزون ٭ قالوا اولم ننهك عن العالمين﴾[29] ما گفتيم ديگر مهمان نياورد ما گفتيم بيگانه راه نده وگرنه ما مي‌آييم اين اصلاً پيام رسمي آنها بود ما به تو گفتيم كسي نيايد اينجا وجود مبارك لوط فرمود ﴿هولاء بناتي ان كنتم فاعلين ٭ لعمرك انهم لفي سكرتهم يعمهون ٭ فأخذتهم الصَّيحة مشرقين﴾[30] ما يك تشر زديم اين مرگ شروع شد وقتي آفتاب طلوع كرد همه خاموش شدند در بامداد اين خطر شروع شد عند اشراق الشمس تمام شد ﴿فأخذتهم الصَّيحة مشرقين﴾[31] چرا حالا براي اينكه همه آنها در خانه‌ها باشند حالا يا رانش زمين بود يا زلزله بود يا جا به جايي بود در اين بحثهاي تفسيري فرمودند آيا گسل است يا هرچه هست فرمود اول ذات اقدس إله جاسازي كرده آن زيرش را خالي كرده وقتي زيرش را خالي كرده خوب اين خانه‌ها فرو مي‌ريزد ديگر اين دو گونه يكي اينكه زيرش را خالي مي‌كند اينها فرو مي‌ريزد يكي اين كه يك طرفش را خالي مي‌كند اينها يك طرف مي‌ريزند وقتي يك طرف ريختند مي‌شود ﴿جعلنا عاليها سافلها﴾ شما ديديد اگر اتومبيل را بخواهند چپ بكنند بالأخره آن چرخهايش كه پايين است مي‌آيد بالا فرمود ما يا ﴿فأتي الله بنيانهم من القواعد﴾[32] اينها همين‌طور صاف نشستند ديگر نمي‌دانند زير زمين چه كسي دارد پايه‌ها را خراب مي‌كند كه اينها در خانه نشستند سقف سالم ديوار‌ها سالم درها سالم پنجره‌ها سالم ولي مأموران ما از زير دارند پايه را ويران مي‌كنند ﴿فأتي الله﴾ يعني امر الله و حكم الله ﴿فأتي الله بنيانهم من القواعد﴾[33] يعني قاعده‌ها اين درباره قوم لوط نيست درباره نحوه تعذيب خداست كه خداي سبحان وقتي بخواهد گروهي را بگيرد بعد از اينكه اتمام حجت كرده است از راه عقل و نقل و فطرت همه حجج را بر اينها روشن كرده است آنها عالماً عامداً بيراهه رفته‌اند ديگر حالا ﴿ليهلك من هلك عن بينةٍ و يحيي من حيَّ عن بينة﴾[34] فرمود ما حالا كه مي‌خواهيم اينها را بگيريم فرصت فرار را به اينها نمي‌دهيم ﴿فاتي الله بنيانهم من القواعد﴾[35] آنگاه ﴿فخرَّ عليهم السقف ... لا يشعرون﴾[36] كذا و كذا اين براي توده مردم آن منطقه حالا احياناً ممكن است كه كسي كار شبانه مي‌كرده يا مأموريت داشته يا سحرخيز بوده براي كارهاي مادي خودش زود رفته و بيرون بوده در منزل نبود اين آن رانش زمين و زلزله و خسف و امثال ذلك به حيات او خاتمه نمي‌دهد اما ﴿لنرسل عليهم حجاره من طينٍ﴾[37] از آن سنگهاي آسمان كيميا حالا يا شهاب سنگ است يا ريزه‌هاي ديگر است فرمود ما اينها را در كوچه پس كوچه اگر يكي دوتايشان را پيدا شده به حياتشان خاتمه ‌داديم گرچه ممكن است جمع بين عذابين شده باشد هم از بالا سنگ باران شده باشد هم از پايين زلزله و رانش زمين و خسف ولي آن راه هم هست آن احتمال هم هست يك كسي از اينها سالم نمانده باشد بالأخره در يك شهري يك چند نفري بيرون هستند حالا يا از سفر برمي‌گردد يا قصد سفر دارند زودتر از منزل بيرون مي‌روند فرمود اگر كسي در مسافرت بود و برگشت و آمد يا قصد سفر داشت يا كار ديگر داشت زود از منزل رفت بيرون ما در كوي و برزن هم اگر اين را مي‌ديديم اين كار را مي‌كرديم لذا هم ﴿و امطرنا عليها حجارةً من سجّيل﴾ شد هم خسف شد ﴿جعلنا عاليها سافلها﴾ شد.

اما در جريان زلزله و اينها گاهي تعذيب است گاهي بلا است ولي اين مقدار مسلّم است كه هيچ چيزي نيست مگر اينكه بر اساس تصميم و اراده الهي است نظم علّي و علت و معلول علمي سر جايش محفوظ است اما گاهي انسان وقتي مورد خشم خدا شد بايد يك غذايي را مي‌خورد يك جايي را مي‌رود يا حالا تصادف مي‌كند يا بيمار مي‌شود يا درگير مي‌شود اين طور نيست كه اگر كسي نظم علي و معلولي و قضا و قدر و تدبير الهي را «معاذ الله» نپذيرفت يك راه حلي داشته باشد قهراً به دام شانس مي‌افتد به دام بخت مي‌افتد كه هم بخت جزء خرافات است و هم شانس جزء خرافات است يا به سبر و جفر تكيه مي‌كند كه جزء خرافات است نه ريشه عقلي دارد نه ريشه نقلي دارد آنكه ريشه عقلي و نقلي دارد راه علي و معلولي است و قضا و قدر است و تقدير الهي است آنكه نه ريشه علمي دارد نه ريشه نقلي دارد مي‌شود خرافات و شانس و وقت و سبر و جفر و امثال ذلك خوب.

سؤال ...

جواب: بله اينها كه ﴿عاليها سافلها﴾ شد راجع به ابنيه اينها بود ا گر چنانچه از يك طرف گسلي ايجاد بشود و اين خانه‌ها بخواهد برگردد آن عالي سافل مي‌شود مثل اتومبيلي كه چپ مي‌شود در دره اين چرخهايش مي‌آيد بالا ديگر اين مي‌شود عالي سافل سافل عالي يك وقتي همين طوري كه هست ﴿فخسفنا به و بداره الارض﴾[38] است اين در جريان قارون شد يك وقت است نه اين گسل از زير با دهن باز نمي‌كند كه اين نشست بكند خانه‌ها نشست بكند بلكه از پهلو دهن باز مي‌كند وقتي از پهلو دهن باز مي‌كند اينها وقتي آوار ريزي مي‌شود به خوب خيلي‌ها به اين صورت درمي‌آيد ديگر ﴿جعلنا عاليها سافلها﴾ وقتي مي‌خواهد بريزد الان يك كوت آجر مي‌خواهد بريزد خوب آن بالايي پايين مي‌آيد ديگر پاييني مي‌رود بالا وقتي پهلو خالي مي‌شود اين مي‌خواهد بيفتد اين به اين صورت است اين اتومبيلي كه هست گاهي زيرش گسل باز مي‌كند دهن باز مي‌كند اين همين طوري نشست مي‌كند نظير اين مترو كه همين طوري فرو رفته يك وقت است كه نه يك پهلويش فاصله مي‌گيرد خوب اين دمر مي‌شود اين چرخش مي‌آيد بالا اين مي‌شود ﴿جعلنا عاليها سافلها﴾ همه اينها را راهنمايي كرد خوب

اما ساختن زمينها و امثال ذلك اينها مبدأ قابلي است آنكه خانه مسكوني درست نساخت با زلزله سنج نساخت مطابق دستور خدا عمل نكرد اين مثل اينكه به آيه عمل نكرد يك وقتي است انسان نمازش را نمي‌خواهد اين يك طور خلاف شرع است يك وقتي است به دستور خداي سبحان در خانه سازي عمل نمي‌كند اين يك طور ديگر خلاف شرع است معصيت معصيت است منتها بعضي امور تعبّدي‌اند بعضي امور توسلي حالا اگر كسي دستش را نشست و غذا خورد معصيت كرد يا نكرد اگر دست كثيف بود و آلوده اگر كسي دستش نشست و بقيه دست را شست و وضو گرفت آنجا هم معصيت كرد اگر كسي دستش را نشست و با همان دست آلوده غذا خورد دست آلوده ميكروبي اينجا هم معصيت كرد اين‌چنين نيست كه حالا اين آقا بگويد من حق دارم مي‌خواهم به خودم آسيب برسانم اين‌طور نيست كه انسان مطلق باشد مالك خودش باشد بگويد من حق دارم درباره خودم هر چه تصميم بگيرم اين‌طور كه نيست ما امانت خدا هستيم اين طور نيست كه خود كشي جايز باشد يا وقت كشي جايز باشد همان‌طوري كه اسراف در وقت جايز نيست اسراف در مال جايز نيست اسراف در عمر جايز نيست اين سرش آن است كه انسان مالك خودش نيست يك مقدار آزادي به ما دادند بقيه ما را امين كردند كه در امانت الهي اين امانت را به جا صرف بكنيم اين‌طور نيست كه عمر را به ما دادند گفته بودند ملك طلق شما هر كاري بخواهي بكني بكن كه وگرنه چرا گذراندن وقت وقت تلف كردن و بيكار بودن حرام است حالا اگر يك طلبه‌اي درس‌خوان نبود يا دانشجويي درس‌خوان نبود يا كاسبي اهل كسب نبود عمر را تلف كرد اين هم كه شرعاً مجاز بود كه عمر را تلف بكند يا معصيت كرده؟ معصيت كه تنها در دروغ و غيبت و امثال ذلك نيست اينها معاصي شرعي است ديگر پس اگر كسي دست آلوده داشت با آن دست آلوده وضو گرفت معصيت كرده دست آلوده داشت با آن دست آلوده غذا خورد معصيت كرده در هر دو خلاصه جهنم دارد عذاب دارد منتها يكي تعبّدي است و ديگري توسلي حالا اگر كسي آمده خانه ساخته مخصوصاً اگر مسئولين دولت باشند و از بيت المال بخواهند مسكن بسازند روي اصول فني نساختند خوب اين حرف خدا را عمل نكرده ديگر اين دوتا قصه كه زبان‌زد همه ماست هم درباره يكي از صحابه نقل شده هم در باره پسر پيغمبر(صلّي الله علي و آله و سلّم) نقل شده كه وجود مبارك حضرت يعني حضرت رسول(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثّناء) هم در مراسم تدفين پسر خودشان حضور داشتند اين قصه نقل شد هم در مراسم تدفين يكي از اصحاب حضرت وقتي وارد گورستان شدند دستور دادند آن گوركن اين مقدار گور بكند اين مقدار لحد درست بكند اين مقدار لحد بچيند خيلي هم سفارش مي‌كرد شايد بعضي مي‌گفتند خوب بالأخره مرده است ديگر فرار نمي‌كند ما اين را چال كرديم و خاك هم ريختيم رويش ديگر فرمود نه «ان الله يحب عبداً اذا عمل عملا أحكمهُ»[39] دستور ما اين است ما خانه‌اي كه براي مرده‌ها درست مي‌كنيم بايد محكم باشد اين كار خدا است وظيفه خدا است وظيفه الهي است اين را تنها درباره پسرش كه نفرمود درباره آن صحابه هم فرمود حالا اين طور نيست كه اگر كسي همچنين خانه ساخته معصيت نكرده باشد جلوي ضرر را گرفتن جلوي خطر را گرفتند جزء واجبات شرعي است منتها واجب دو قسم است بعضي تعبّدي است بعضي توسّلي اگر يك كاري را واجب تعبّدي بود انسان بايد قربةً الي الله انجام بدهد مثل نماز و روزه اگر واجب توسلي بود بايد خوب همان را انجام بدهد ديگر يعني دست آلوده آيا شستنش واجب است يا نه؟ قاشق آلوده شستنش واجب است يا نه؟ خوب بله واجب است ديگر اگر آلوده است به ميكروب دست آلوده است به ميكروب بر آدم واجب است دست بشويد غذا بخورد يا نه؟ منتها واجب توسلي است يا كسي مجاز است بگويد نه من مي‌خواهم به بدن خودم آسيب برسانم اين كه نيست ما هرگز حق نداريم به بدنمان به مالمان به حيثيتمان آسيب برسانيم خوب بنابراين اگر كسي خانه‌ها را مقاوم نساخت بر خلاف دستور اسلام عمل كرد اين مال اين.

اما كل اينها راجع به مبادي قابلي و علل قابلي است اينها در عين حال كه لازم است كافي نيست در همين جريان زلزله شمال ديديد خيلي افراد بودند به اينكه عابر سبيل بودند رهگذر بودند شايد خانه‌هاي مقاوم هم داشتند در شهرهاي خودشان اما به عنوان رهگذر در يك مسيري گذشتند كه از بالا سنگ آمده كوه ريزش كرده اين معلوم نيست كه كار به دست افراد عادي باشد بنابراين دائماً انسان بايد خود را به يك كسي بسپرد كه به ﴿بيده الملك﴾[40] اگر چنانچه مصلحت او در اين شد كه انسان با اين عذاب رحلت بكند ديگر بلاء مبين است و او جزء صابران عذاب نيست براي او كارها را ذات اقدس إله به دست گرفته فرمود چه زمين باشد چه آسمان باشد همه اينها تحت تدبير ما است و عالمانه اداره مي‌شود كجا را مي‌جنبانيم كجا را نمي‌جنبانيم گاهي شق الارض است گاهي شق البحر است گاهي شق القمر است گاهي شق الجبل است همه اين شقوق را در قرآن ملاحظه فرموديد گاهي به كوه مي‌گوييم بشكاف ناقه دربيايد گاهي به قمر مي‌گوييد بشكاف گاهي به زمين مي‌گوييم بشكاف ﴿فَخسفنا به و بداره الارض﴾[41] گاهي به دريا مي‌گوييم بشكاف ﴿فاضرب لهم طريقاً في البحر يبسا﴾[42] اينها همان شق الله است تنها شق القمر كه معجزه نيست شق بحر حضرت موسي معجزه است شق جبل حضرت صالح معجزه است شق زمين حضرت موسي كه ﴿فخسفنا به و بداره الارض﴾[43] معجزه است اينها همه شق الارض است معجزه است خوب اگر چنانچه اين است اگر كسي خودش را به خداي سبحان بسپرد محفوظ مي‌ماند ديگر اين‌طور نيست كه زلزله آمدن روي حوادث طبيعي مي‌آيد بله حوادث طبيعي گوشه‌اي از كار است علت قابلي اين كار است علت امدادي و اعداي اين كار است اما علت فاعلي ديگري است و مبدأ فاعلي ديگري است خوب پس بخشي از سؤالات با اين وضع روشن شد و آن اسرائيليات هم اعتباري به آنها نيست در اين قسمت هم فرمود ما از دو راه اينها را عذاب مي‌كنيم ﴿فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها﴾ اينها كه در خانه‌ها بودند معذب شدند ﴿و امطرنا عليها حجارةً من سجيل منضود ٭ مسومةً عند ربّكم﴾ اين ﴿مسوِّمة﴾ وصف است براي آن حجاره ﴿و امطرنا عليها حجارة ... ٭ مسومة عند ربك﴾ موسوم است سمه است علامت دار است كه اين سنگ به چه كسي بخورد به كدام اتومبيل بخورد حالا برخي‌ها خواستند بگويند مسوم است يعني منقوش است اينها بعضي گفتند نه اصلاً موسوم است علامت دارد و علامتش هم پيش فرشتگان است و فرشتگان مي‌دانند كه اين سنگ بايد به چه كسي بخورد كجا بخورد به كدام اتومبيل بخورد در اين جاده كندوان به چه شخصي بخورد.

سؤال ...

جواب: چرا خوب ما از كجا مي‌دانيم فلان چيز عذاب نبود ما فقط مي‌گوييم حوادث طبيعي بود اين‌طور نيست ما اگر چنانچه به غالب الاتفاق يقول الاتفاق جاهل السبب اين طور نيست كه نظمي نباشد مبدأ فاعلي نباشد كسي كه علت فاعلي را نمي‌داند مي‌گويد اتفاق افتاده بعد مي‌بينيم گسل زمين چه بوده بله گسل زمين هست زلزله هست ابخروهٴ ارض هست همين آزاد سازي نيروهاي زمين هست اما همه اينها به رهبري يك كسي است كه ﴿والارض وضعها للأنام﴾[44] فرمود ما راه‌هاي آسمان را راه‌هاي زمين را زير زمين را همه را فرمود ما تنظيم مي‌كنيم فرمود اين باران‌هايي كه كجا در زمين فرو برود چه قدر فاصله داشته باشد از سطح زمين سفره آبي چقدر باشد كجا سر در بياورد بنام قنات و چشمه و چاه اينها را ما تنظيم مي‌كنيم ﴿فسلكه ينابيع في الأرض﴾[45] بعد هم در آن بخش فرمود ﴿قل أرايتم ان أصبح ماؤكم غوراً فمن يأتيكم بماءٍ معين﴾[46] فرمود اين آبهايي كه الان آب معين است معين آبي است كه تراه العيون و تناله الدلاء هم در دسترس دلو است هم چشم مي‌بينيد اين را به آن مي‌گويند آب معين آب جاري را مي‌گويند آب معين براي اينكه تراه العيون و تناله الدلاء فرمود اين آبهايي كه الان شما مي‌بينيد از چشمه‌ها مي‌جوشد اگر ما دستور بدهيم دو سه كيلومتر برود پايين كي برايتان آب مي‌آورد ﴿قل أرأيتم إن أصبح مائكم غوراً فمن يأتيكم بماءٍ معين﴾[47] همان آب است وقتي بالا آمده مي‌شود معين وگرنه الآن آب غائر است و تحت الارض است چه كسي برايتان آب مي‌آورد فرمود ﴿فسلكه ينابيع في الارض﴾[48] ما دو راه و سه راه و ترافيك و ورود ممنوع و خروج ممنوع و بي‌راه طرفه و دو طرفه و اينها را ما سه راه و چهار راه آب را ما تنظيم مي‌كنيم زيرش خلاصه مأموران ما راهنمايي ترافيك آب زيرزمين را به عهده دارند يك وقتي مي‌گوييم پايين ببرند يك وقتي مي‌گوييم بالا ببرند آن وقت زلزله هم همين‌طور است خسف هم همين‌طور است براي اينكه كسي از اينها سالم نماند ﴿و امطرنا عليهما حجارة من سجيل﴾ كه اين سجيل اين سنگ گل و مانند منضود است و متراكم است و منظم است آن حجاره هم مسوّم است ﴿عند ربك﴾ بعد هم بخش پاياني فرمود ﴿و ما هي من الظالمين ببعيد﴾ اين مخصوص قوم لوط نبود و مخصوص آن گناه هم نبود گناه در برابر فرمان خدا طغيان اين عذابها را دارد طغيان نافرماني بعد از اينكه به نصاب رسيده است خداي سبحان مهلت داده مهلت توبه داده مهلت انابه داده ﴿إنَّ الانسان ليطغي ٭ ان رَّآه استغني﴾[49] اينها برنگشتند آنگاه ﴿ليهلك من هلك عن بينةٍ﴾[50] خواهد شد

«اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا»

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 

 

[1]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 29.

[2]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 66.

[3]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 60.

[4]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 64.

[5]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 66.

[6]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 60.

[7]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 214.

[8]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 214.

[9]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 214.

[10]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 28.

[11]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 28.

[12]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 29.

[13]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 29.

[14]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 29.

[15]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 30.

[16]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 31.

[17]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 33.

[18]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيات 33 ـ 36.

[19]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 34.

[20]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 35.

[21]  ـ سورهٴ ذاريات، آيات 32 ـ 33.

[22]  ـ سورهٴ ذاريات، آيات 34 ـ 35.

[23]  ـ سورهٴ ذاريات، آيات 35 ـ 37.

[24]  ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 65.

[25]  ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 65.

[26]  ـ سورهٴ حجر، آيات 65 ـ 66.

[27]  ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 45.

[28]  ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 66.

[29]  ـ سورهٴ حجر، آيات 67 ـ 70.

[30]  ـ سورهٴ حجر، آيات 71 ـ 73.

[31]  ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 73.

[32]  ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 26.

[33]  ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 26.

[34]  ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 42.

[35]  ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 26.

[36]  ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 26.

[37]  ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 33.

[38]  ـ سورهٴ قصص، آيهٴ 81.

[39]  ـ وسائل الشيعة، ج 3، ص 230.

[40]  ـ سورهٴ ملك، آيهٴ 1.

[41]  ـ سورهٴ قصص، آيهٴ 81.

[42]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 77.

[43]  ـ سورهٴ قصص، آيهٴ 81.

[44]  ـ سورهٴ رحمن، آيهٴ 10.

[45]  ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 21.

[46]  ـ سورهٴ ملك، آيهٴ 30.

[47]  ـ سورهٴ ملك، آيهٴ 30.

[48]  ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 21.

[49]  ـ سورهٴ علق، آيات 6 ـ 7.

[50]  ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 42


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق