16 03 2004 4874856 شناسه:

تفسیر سوره هود جلسه 78

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحاً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ القَوِيُّ العَزِيرُ (۶۶) وَأَخَذَ الَّذيِنَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (۶۷) كَأَن لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْداً لِثَمُودَ (۶۸) وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيَم بِالبُشْرَي قَالُوا سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ (۶۹) فَلَمَّا رَأي أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَي قَوْمِ لُوطٍ (۷۰) وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ (۷۱) قَالَتْ يَا وَيْلَتَي ءَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذَا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذَا لَشَي‏ءٌ عَجِيبٌ (۷۲) قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ البَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (۷۳)﴾

 

بحث مبسوط قوم ثمود و جريان حضرت صالح(سلام الله عليه) در طي آيات سورهٴ مباركهٴ اعراف تا اينجا مبسوطاً ارائه شد و اين نكات اخيري كه مانده است به پايان برسد تا به جريان مهمانان حضرت ابراهيم(سلام الله عليه) برسيم در جريان خصوصيت‌هاي ناقه تعبيرات گوناگوني هم از تورات و هم از ساير كتابهاي تاريخي نقل شده است اينها في الجمله قابل قبول است اما بالجمله‌اش دشوار است طول اين ناقه چه قدر بود عرض اين ناقه چه قدر بود قطر اين ناقه چه قدر بود و مانند آن اما خصوصيتي كه در قرآن كريم است كه از كوه در آمده است و سهم آب آن محل طوري بود كه يك روز مخصوص اين ناقه بود روزي مخصوص مردم آن شهر اينها را مي‌شود از قرآن كريم استفاده كرد

سؤال ...

جواب: بله از تناسبي كه مثلاً شير يك روز او مي‌توانست نيازهاي مردم آن محل را برطرف كند معلوم مي‌شود پربركت بود اما آن مقداري كه براي حجم ناقه ذكر كردند چگونه يك ناقه اين‌چنيني را بتواند عقر بكند و او از خودش دفاع نكند اين ناقه‌اي كه طول و عرضش آن‌قدر باشد يك نفر توان عقر او را ندارد مثل اينكه يك نفر بخواهد يك فيلي را از پا دربياورد با زحمت رو به رو مي‌شود چه برسد به آن ناقه‌اي كه شايد ده‌ها برابر فيل نقل مي‌كنند اين است كه آن داستان‌ها يك مقداري اثباتش آسان نيست اگر هم روايت معتبري باشد چون مربوط به امور تعبّدي نيست فقط در حد افاده مظنّه است اين است كه قرآن آن بخشهاي خصوصي را تعرض نفرمودند مطلب دوم اين كه دارد ﴿وعدٌ غير مكذوبٍ﴾[1] اين ﴿مكذوب﴾ يا آن حرف جر محذوف است يعني ﴿مكذوب فيه﴾ نظير مختلف فيه و مانند آن يا بعضي از مصدرهاست كه به وزن مفعول است مثل مفتون مجلود كه اين مصدر باشد يعني وعدي است كه كذب در آن نيست نه اينكه اسم مفعول باشد تا نياز داشته باشد به حرف جر كه محذوف باشد از اينكه در بخشي از عذاب‌هاي مربوط به قوم عاد آنجا با فا ياد نشده اين است اينجا با فا ياد شده نشانه آن است كه به دنبال آن اين تعديب آمده است لذا در ﴿فعقروها فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسوّٰاها﴾[2] كه با فا ياد شده است اينجا فرمود ﴿فعقروها فقال تمتعوا في داركم ثلاثة أيام﴾[3] كه اين امور پشت سر هم بود ديگر فاصله‌اي و تخلّلي در ميانه راه پيدا نكرده است در جريان ﴿صيحه﴾ يعني يك تشر زدن كافي بود كه ﴿صيحه﴾ با صيح نظير تمره و تمر كه مفيد وحدت است در جريان عذاب گاهي خداي سبحان مي‌فرمايد ﴿صيحه﴾ يا﴿ان كانت الا صيحة﴾[4] يعني ما يك تشر زديم اوضاع به هم خورد اين صيحه‌اي كه زده مي‌شود اين رعد و برق اينها ﴿و يُسبِّح الرعد بحمده و الملائكة من خيفته﴾[5] براي رعد قرآن كريم شعور قائل است تسليم و خضوع قائل است تسبيح قائل است و مانند آن اين كه مي‌فرمايد ﴿ان كانت الا صيحة واحدة فاذا هم خامدون﴾[6] يعني ما يك تشر زديم اوضاع به هم خورد كه اين تاي ﴿صيحه﴾[7] نظير تاي تمره براي وحدت است در جريان تعذيب قوم ثمود فرمود هفت هشت عنوان است گاهي عذاب به نحو مطلق است ﴿فلما جائهم عذاب من ربهم﴾ گاهي با پسوند يا پيشوند است مثل صوت عذاب يعني تازيانه عذاب گاهي نوع عذاب مشخص است منتها اين شيء از آن جهت كه مي‌لرزاند رجفه است باعث لرزش و ناآرامي است رجفه است از آن جهت كه يك صدايي را به همراه دارد صيحه است از آن جهت كه دفعتاً بيهوش و مدهوش مي‌كند صعق است و صاعقه است لذا هم عذاب آمده صوت عذاب آمده رجفه آمده صيحه آمده صاعقه آمده و تدمير آمده كه محصول آن صاعقه و صيحه است كه اينها را ما هلاك كرديم ﴿دمرناهم﴾ يعني ﴿اهلكناهم﴾ تعبيرات گوناگون عذاب است و صاعقه است و صيحه است و رجفه است تدمير است و طاغيه است ﴿فاهلكوا بالطّاغية﴾[8] و صوت عذاب همچنين ﴿فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسوّاها﴾[9] اينها هر كدام از يك منظر حكايت مي‌كنند لذا تهافتي بين اين شش هفت  عنوان نيست و كلمه ثمود هم با دو قرائت در قرآن كريم مطرح است يكي چون اسم جد اين قبيله است با تنوين ياد مي‌شود ثموداً گفته مي‌شود ثمودٌ گفته مي‌شود و يكي هم چون نام اين قبيله است و نام اين امت است بدون تنوين ذكر مي‌شود گاهي همين قرآن كريم در بخشي از قرائتها با تنوين است اينجا ﴿ألاٰ ان ثمود كفروا ربهم ألا بعداً لثمود﴾ كه منظور اين امت است و اين طايفه و اين قبيله است جريان تكرار ﴿علي﴾ هم براي اهميت مطلب است يكي مربوط به سبب است يكي مربوط به مسبب آن كفر آنها سبب بعد اينها از رحمت الهي است لذا اول از عقيده كفر آلود اينها سخن به ميان آورد فرمود ﴿الا ان ثمود كفروا ربهم﴾ بعد به كيفر تلخش اشاره فرمود ﴿ألا بعداً لثمود﴾ حالا تتمه بحثهاي مربوط به قوم ثمود بود وگرنه جريان مبسوطشان از سوره اعراف تا اينجا چند جا ذكر شد به دنبال قوم عاد و ثمود جريان قوم لوط مطرح است و اگر بخشي از مقدّمات حضرت ابراهيم(سلام الله عليه) را نقل مي‌كند اين در حقيقت براي آن است كه اين يك حلقه ارتباطي باشد كه اين را به قوم لوط ختم بكند كه اين عذاب‌ها در كنار هم ذكر مي‌شود وگرنه قصه حضرت ابراهيم و مبارزات حضرت ابراهيم و حجج الهي كه خداي سبحان به حضرت ابراهيم داد آنها در سور ديگر است اينجا در اين چند آيه يك زمينه‌اي است براي اينكه به قوم لوط ختم بشود لذا فرمود آيهٴ 74 همين سورهٴ هود يعني بعد از چند آيه دارد ﴿فلما ذهب عن ابراهيم الرّوع و جائَتْه البشريٰ يجادلنا في قوم لوطٍ﴾[10] آن‌وقت جريان قوم لوط را ذكر مي‌كند فرمود ﴿و لقد جائت رسلنا ابراهيم بالبشري﴾ ما فرستاده‌هايمان به ديدار حضرت ابراهيم رفتند به او بشارت دادند بمنظور مژده دادن رفتند كه او را به فرزند بشارت بدهند وجود مبارك ابراهيم در دوران سال‌مندي پدر شد و همسر او هم در دوران سال‌مندي مادرشد به منظور بشارت رفتند بعد از اين بشارت جريان انذار و تعذيب قوم لوط مطرح است لوط هم از انبيايي بود كه وجود مبارك ابراهيم ايمان آورد ﴿فآمن له لوط﴾[11] زير مجموعه اين پيامبر بزرگوار كه از انبياي الوالعزم است قرار داشت خودش شرعيّت مستقل نداشت پيغمبري بود كه تابع يك پيغمبر بزرگ‌تر و الوالعزم بود بنام حضرت ابراهيم فرمود ﴿و لقد جائت رسلنا ابراهيم بالبشري﴾ وقتي وارد شدند به صورت فرشتگاني بودند كه به صورت بشر متمثل شدند ﴿قالوا سلاماً﴾ وجود مبارك ابراهيم هم ﴿قال سلام﴾ يعني آنها با جمله فعليه سلام كردند وجود مبارك ابراهيم با جمله اسميه جواب داد اين ﴿قالوا سلاما﴾ نه اين است كه مفعول قالوا باشد وگرنه آن سلام دومي هم بايد مفعول قال باشد يعني آنها قالوا نسلم سلاما سلمنا عليك سلاما و مانند آن وجود مبارك ابراهيم ﴿قال سلام﴾ يعني عليكم سلام سلام عليكم يعني آنها با جمله فعليه سلام كردند وجود مبارك ابراهيم با جمله اسميه جواب داد كه مستحب هم همين است كه بالأخره جواب بهتر از سلام باشد حالا حد اقلش آن است تحيّت جواب مساوي با تحيّت جواب باشد ﴿و اذا حييتم بتحيةٍ فحيّوا بأحسن منها أو ردّوها﴾[12] كه اين ﴿احسن﴾[13] را مقدّم داشتند لذا اگر كسي با جمله فعليه سلام كرده است اين ديگري باجمله اسميّه سلام مي‌كند اگر او گفت سلام عليكم اين جواب مي‌دهد سلام عليكم و رحمة الله بالاخره طوري باشد كه تحيه جواب برتر و بهتر از تحيه سلام باشد ﴿اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها﴾[14] نشد ﴿او ردّوها﴾[15] حداقل معادل آن باشد

سؤال ...

جواب: خوب بالأخره مسلمان است ما اگر افرادي را كه مي‌شناسيم سلام بكنيم خيلي است ديگر ما خيلي‌ها را مي‌شناسيم به ايمان هم مي‌شناسيم حالا نسبت به افراد مشكوك محل ابتلا هم نيست.

﴿فما لبث ان جاء بعجلٍ حنيذٍ﴾ وجود مبارك ابراهيم(سلام الله عليه) معروف به سخا و جود هم بودند وقتي اين مهمان‌ها آمدند فوراً حضرت براي اينها يك گوساله بريان شده را براي اطعام اينها آورد سخي الطبع بود «و نعم المال الصالح للرجل الصالح»[16] خودشان ساده زندگي مي‌كردند اما سخي بودن مهمان را پذيرايي كردن اينها امر اخروي است امر دنيايي نيست ادبي كه قرآن كريم به ما ياد مي‌دهد در اين بخشها اين است كه عذاب را بايد پيش مهمان ببريم نه مهمان را پيش غذا اينكه الان رسم شده است يك جاي ديگر سفره پهن مي‌كنند مهمان را مي‌برند پيش غذا اين با دعب حضرت ابراهيم سازگار نيست ملاحظه مي‌فرماييد وقتي قرآن كريم از نحوه ضيافت حضرت ابراهيم ياد مي‌كند مي‌فرمايد ﴿فقرَّبه إليهم﴾[17] نه قربهم اليه نه اينكه مهمان‌ها را برده باشد پيش غذا بلكه غذا را آورده پيش مهمان‌ها ﴿فقربه إليهم﴾[18] الان در ضيافت‌ها در يك اتاق ديگري سفره پهن مي‌كنند مهمانها را مي‌برند پيش غذا خوب به هر تقدير اين طولي نكشيد كه يك گوساله چاق كباب شده را آورد چاق بود براي اينكه دارد ﴿فجاء بعجلٍ سمين﴾[19] در بعضي از آيات ديگر و ﴿حنيذ﴾ هم كه فعيل بمعني مفعول است يعني محنوذ آن گوشت كباب شده روي سنگي است كه با آتش داغ شده باشد الان بهترين نان مي‌گويند نان سنگك است براي اينكه روي سنگي است كه با آتش داغ شده است بعضي از سنگها در ايام تشريق با شمس داغ مي‌شد آن را مي‌گفتند قديد در مقابل حنيذ است.

عارفان هر دمي دو عيد كنند                    عنكبوتان مگس قديد كنند

همين است همين قرمه كردن و ذخيره كردن‌ها را روي چيزي را مي‌گويند قديد كه كار عنكبوت است كه سعي مي‌كند كه تاري بتند و مگس صيد كند خوب ﴿حنيذ﴾ يعني يك چنين كبابي ﴿فجاء بعجلٍ سمنٍ﴾[20] سمين بودنش را در آيه ديگر تقريب طعام الي الضيف را در آيه ديگر كباب شدن روي سنگ داغ شده روي آتش را در اين آيه فرمود ﴿فما لبث ان جاء بعجلٍ حنيدٍ﴾ وقتي آورد ديد آنها اصلاً دست‌شان را دراز نمي‌كنند ﴿فلَمّا رأي ايديهم لا تصل اليه﴾ دست دراز نمي‌شود اينها مثل اينها اعتصاب كردند اعتصاب غذا كردند نمي‌خواهند بخورند از اينجا هراسناك شد كه اينها چه كساني هستند بالأخره مهمان ولو ميل هم نداشته باشد يك مختصري دست دراز مي‌كند يك گوشه‌اي از اين غذا را تناول مي‌كند ولي اينها نه دست‌شان دراز نشد به طرف غذا از اين حال وجود مبارك حضرت ابراهيم احساس هراس كرد اينكه در آيه محل بحث دارد ﴿و اوجس منهم خيفةً﴾ نظير ﴿فأوْجس في نفسه خيفةً موسيٰ﴾[21] در درون دل يك هراس و حريمي گرفت در بخشهاي ديگر هم آيات قرآني دارد كه اينها صريحاً حضرت ابراهيم به آنها گفت كه ﴿إنّا منكم وجلون﴾[22] ما از شما مي‌ترسيم چه قومي هستيد؟ مهمان ما هم اين غذاي خوب را براي شما حاضر كرديم شما دست دراز نمي‌كنيد دستتان به اين طرف غذا دراز نمي‌شود اين چه است؟ آنجا بالصراحه فرمود ﴿انّا منكم وجلون﴾[23] در اينجا دارد ﴿فاوجس في نفسه خيفة﴾[24] تصريح نفرمود كه ما از شما مي‌ترسيم و اين وضع شما وحشتناك است ﴿و اوجس منهم خيفة﴾ اما آنها احساس وجود مبارك حضرت ابراهيم را درك كردند به حضرت ابراهيم عرض كردند ﴿لا تخف انا ارسلنا الي قوم لوط﴾ ما فرستادگان خداييم و در بين راه سري به شما زديم يك پيامي داشتيم و مأموريت ما براي تنبيه قوم لوط است ما داريم آنجا مي‌رويم ما اينجا آمديم بين راه سري به شما بزنيم يك بشارتي هم به شما بدهيم و آن اين است كه شما فرزند دار مي‌شوي اين است كه وجود مبارك حضرت ابراهيم دارد ﴿الحمد لله الذي وهب لي علي الكبر إسماعيل﴾[25] سرش اين است اسحاق بود و اول اسحاق بود بعد اسماعيل بود و مانند آن در آن اثنا كه وجود مبارك حضرت ابراهيم فرزند نداشت خداي سبحان فرمود كه اين فرشتگان از طرف خداي سبحان مأموريت يافتند كه به حضرت ابراهيم بشارت بدهند كه هم خدا به شما فرزند مي‌دهد هم نوه مي‌دهد بالأخره نسل‌تان محفوظ مي‌ماند ﴿قالوا لا تخف انا ارسلنا الي قوم لوط﴾ خوب يعني ما مأموريت نهايي‌مان به هم زدن اوضاع آن قوم است اين وسطها كه اينجا با شما ديدار داريم براي بشارت است در صدر اين داستان دارد ﴿و لقد جاءت رسلنا ابراهيم بالبشريٰ﴾ كه براي بشارت آمدند در اين اثنا ﴿و امراتهُ قائمةٌ﴾ همسر وجود مبارك حضرت ابراهيم(سلام الله عليه) در اين صحنه ايستاده بود و اين گفتگوها را مي‌شنيد و از جريان بشارتي كه دارند اين خوشحال شد كه مادر مي‌شود ﴿فضحكت﴾ حالا بعدها خواهد آمد كه اين به معني خنده است يا ﴿ضحكت﴾ به معني حاضت است كه برخي‌ها پنداشته‌اند و معنا زده‌اند كه تام است يا نه آن هم بعد خواهد آمد خوشحال شد فرمود ﴿فبشرناها باسحاق﴾ خداي سبحان پيامي كه بوسيله فرشته‌ها به حضرت ابراهيم و همسرش مي‌رساند فرمود ما به اين همسر بشارت داديم كه هم مادر مي‌شوي هم نوه پيدا مي‌كني فرزندي به تو خواهيم داد پسر است اسمش اسحاق است و بعد از اسحاق نوه هم پيدا مي‌كني به نام يعقوب ﴿فبشرناها باسحاق و من وراء اسحاق يعقوب﴾در اين گفتگو خوب اين در عين حال كه خوشحال شد ديد يك امر غير عادي است گفت هم من پيرم هم همسرم مثل اينكه حضرت زكريا(سلام الله عليه) وقتي كه خبر مسرت بخش فرزند داشتن را دريافت كرد عرض كرد كه ﴿ربّ إنّي وهن العظم مني وَ اشتعل الرّأس شيباً﴾[26] در دعا هم اين‌چنين گفته بود بعد در آنجا كه بشارت يافت گفت ﴿و كانت امرأتي عاقرا﴾[27] در بعضي از آياد دارد كه ﴿وَامرأتي عاقر﴾[28] در بعضي از آيات دارد ﴿و كانت امْراتي عاقراً﴾[29] آنجايي كه دارد ﴿و كانت امراتي عاقراً﴾[30] يعني الان كه همسرم پير است آن وقتي كه در دوران زايمان بود دوران جواني يا ميان‌سالي بود عاقر و عقيم بود اين عاقر هم مثل طالق چون وصف مختص است تا بر نداشت نفرمود عاقرة يعني آن وقتي كه نوجوان بود يا ميان‌سال بود عقيم بود الان كه پير است ﴿و كانت امرأتي عاقراً﴾[31] جواب الهي اين بود كه مگر خواست خداي سبحان بر خلاف عادت تحقق پذير هست اينجا هم به وجود مبارك حضرت ابراهيم و همسرش كه گفتند همسرش گفت ﴿يا ويلتيٰ ءَألِدُ وَ انا عجوز و هذا بعلي شيخا﴾ آنجا وجود مبارك ذكريا گفت من و همسرم پيريم اينجا همسر حضرت ابراهيم گفت من و شوهرم پيريم ﴿ان هذا لشيء عجيب﴾ پاسخ آمد كه ﴿قالوا أتعجيبين من امر الله﴾ شما از دستور خداي سبحان امر خداي سبحان در شگفتيد ﴿رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت﴾ اين رحمت خدا است كه سابقه داشت الان هم سابقه دارد مگر نبوت او عجيب نبود مگر اينكه آنها گفتند ﴿حرّقوه و انصروا آلهتكم﴾[32] ما گفتيم ﴿يا نار كوني برداً و سلاما علي إبراهيم﴾[33] عجيب نبود مگر ﴿فجعلهم جذاذاً إلاّ كبيراً لهم﴾[34] عجيب نبود مگر همه اينها توطئه كردند ما مكر آنها را به خود آنها برگردانديم و وجود مبارك خليل‌مان را حفظ كرديم عجيب نبود چه عجيب داريد شما بكنيد ﴿قالوا﴾ اين فرشته‌ها به همسر حضرت ابراهيم گفتند ﴿أتعجبين من امر الله رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت﴾ از تورات فعلي نقل كرده‌اند كه سن حضرت ابراهيم صد سال بود و سن همسرش نود سال خوب اينها تورات كه مستحضريد متأسّفانه تحريف شده است و اثبات چيزي كه در خصوص تورات باشد و قرآن از آن نامي نبرده باشد كار آساني نيست ولي اين مقدار هست كه اينها بالأخره سالمند بودند و فرطوط امّا سن يكي صد سال و سن ديگري نود سال اثباتش آسان نيست ﴿رحمت الله و بركاته عليكم أهل البيت﴾ اين كه فراوان سابقه دارد اين رحمت الهي خداي سبحان دو وصف ممتاز دارد كه باعث ريزش اين بركات است يكي اينكه او حميد است يكي اينكه مجيد است او حميد است يعني كارهايي مي‌كند كه شايسته حمد و ثناست يعني نعمتها از اوست مجد و بزرگواري هم از او است اگر بخواهد چيزي عطا كند مجيدانه عطا مي‌كند كه با مجد و شكوه و عظمت همراه باشد اين چنين نيست كه حالا يك مقدراي كم و ضعيف و قليل عطا بكند چون خودش اهل مجد است مجيدانه و با شكوه چيزي عطا مي‌كند عطاهاي بزرگ مي‌دهد.

سؤال  ...

جواب: آنجا اين همسر با آن همسر خيلي فرق دارد يك وقت است مي‌گوييم حضرت فاطمه(سلام الله عليها) همسر حضرت امير(سلام الله عليهما) است اين يك طور است يك وقتي مي‌گوييم ﴿امرأت نوحِ و امرأت لوطِ﴾ همسرند كه خداي سبحان فرمود ﴿ضرب الله مثلا للذين كفروا امرأت نوحِ وَ امرأت لوطٍ﴾[35] خوب آن همه اهل البيتي كه آمده‌اند در آنجا هرگز همسر‌ها مشمول اهل نبودند با اينكه فرمود كساني كه در كشتي سوار بشوند شما هستيد و مؤمنين هستند و اهل شما هستند و اينها با اينكه همسر او بود اهل او نبود تا همسر چه كسي باشد خوب.

سؤال  ...

جواب: بله آنها هم شايد متمثل شدند ديگر.

سؤال ...

جواب: بله خوب اين ديگر مقام وحي يابي تشريعي نبود كه خيلي‌ها ممكن است اين سمت‌ها را ببينند حالا مشكلش در جريان قوم لوط است كه آنها هم فرشتگان را بصورتهاي زيبا ديده‌اند و حركت كردند آنجا مشكل جدي است كه بحث مي‌شود وگرنه براي اين زنهاي بزرگوار و مردهاي بزرگوار تمثل فرشته‌ها محذوري ندارد خوب اگر اينها به اين صورت واقعاً بشر بودند كه خوب غذا مي‌خوردند اهل غذا بودند اينها به يك صورت بشر درآمدند ولي غذا خور نبودند اين جمع بين غذا خور نبودن آنها و به صورت بشر درآمدن اينهاست در سورهٴ مباركهٴ احزاب كه اهل بيت مخصوص خاندان عصمت و طهارتند سرّش اين است كه آنجا سابق و لاحق همه ضمائر جمع مونث سالم است ﴿فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذي في قلبه مرضٌ و قلن قولاً معروفاً ٭ و قرن في بيوتكنَّ و لاتبرّجن تبرّج الجاهلية الأولي﴾[36] همه اينها ضمير جمع مونث سالم است اما دفعتاً اين وسط ضمير جمع مذكر سالم ظهور كرده ﴿انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً﴾[37] معلوم است كه اين ﴿كم﴾ غير از آن عليهن و لهن و مانند آن است آنها رأساً بحث ديگري دارد و اينها بحث ديگري دارند اين است كه آن زنها در اين اهل بيت حضور ندارند.

سؤال ...

جواب: نه همسر كه از لغتا از اهل خارج نيست.

سؤال ...

جواب: نه همسر كه از اهل خارج نيست اهل بيتند ولي تا ﴿انه ليس من اهلك﴾[38] كه بيايد آنها را از اهل بيرون مي‌برد و آن آيه سورهٴ مباركهٴ احزاب اصلاً قرينه داخلي دارد هم سباق دارد هم سياق براي اينكه قبل و بعدش ضمير جمع مونث سالم است خصوص اين جمله ضمير جمع مذكر سالم معلوم مي‌شود اينها غير همند ديگر فرمود خداي سبحان حميد است مجيد است كاري مي‌كند كه موجب حمد مي‌شود و با بزرگواري هم عطا مي‌كند اين جريان در بين راه با حضرت ابراهيم(سلام الله عليه) و همسر او گفتگو شد و تمام شد فرمود ﴿فلما ذهب عن ابراهيم الرَّوع﴾[39] چون در آنجا فرمود ﴿و اوجس منهم خيفةً﴾ در بخشهاي ديگر قرآن هم دارد كه حضرت ابراهيم گفت ﴿انا منكم وجلون﴾[40] براي اينكه يك عده افراد ناشناس آمدند و حضرت ابراهيم هم آنها را پذيرايي كرد ولي آنها هيچ دست‌شان به  طرف غذا دراز نشد اين دست به طرف غذا نبردن بوي عداوت و شر مي‌دهد بعد وقتي معلوم شد اينها غذا خور نيستند و گفتگو برقرار شد از طرف خداي سبحان آمده‌اند براي بشارت فرزند و نوه آمده است ديگر رعب حضرت ابراهيم تمام شد اما اينكه چگونه حضرت ابراهيم ترسيد خوب مستحضريد هر كاري براي اولين بار باعث اضطراب است بعد وقتي كه رسمي شد ديگر اضطراب برطرف مي‌شود اينها به اذن خداي سبحان در امان هستند به اذن خداي سبحان منزّه از خوفند براي اولين بار هنوز اين صحنه‌ها را نديدند و اذن الهي هم نيامده چگونه در امان جريان حضرت موسي هم همين‌طور بود جريان حضرت موسي وقتي اولين بار عصا را انداخت به دستور خداي سبحان ﴿ألق ما في يمينك﴾[41] فرمود ﴿وَ ما تلك بيمينك يا موسيٰ﴾[42] عرض كرد تلك عصاي حضرت فرمود ﴿الق ما في يمينك﴾[43] بعد به آن صورت مار درآمده وجود مبارك حضرت موسي خوب هراسناك شد ﴿ولي مدبرا﴾[44] خداي سبحان فرمود ﴿يا موسي أقبل﴾[45]﴿ لاتخف و سنعيدها سيرتَها لاولي﴾[46] دست بزن بگير به حالت اولي برمي‌گردد ديگر بعدها براي حضرت موسي عادي شد ديگر هرگز نترسيد در آن ميدان مبارزه هم قبلاً بحثش گذشت كه اگر هراسي بود طبق بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) هراس در اين بود ﴿فأوجسفي نفسه خيفةً موسيٰ﴾[47] هراس اين بود كه مبادا اين مردم بين اين معجزه من و سحر ساحران فرق نگذارند و اين غوغا سالاران به مقصد برسند كه خدا فرمود من نمي‌گذارم آنها به مقصد برسند جريان حضرت ابراهيم هم همين‌طور است اولين بار وقتي يك گروه ناشناسي مي‌آيند و دستشان به طرف غذا دراز نمي‌شود انسان هراسناك مي‌شود بعد وقتي كه اينها گفتند ما فرشته‌ايم از طرف خداي سبحان آمده‌ايم دوتا مأموريت داريم يكي براي شما يكي براي قوم لوط مأموريت اوّلشان كه تبشير بود تمام شد حالا درباره قوم لوط دارند سخن مي‌گويند فرمود ﴿فلما ذهب عن ابراهيم الرّوع و جائته البشري﴾[48] آن هراس اولي تمام شد اين بشارت را هم دريافت كرد كه هم صاحب فرزند مي‌شود هم صاحب نوه بعد روي آن لطف و رحمت الهي با اين فرشته‌ها گفتگو كرد كه شما الان مي‌خواهيد برويد قوم لوط را عذاب بكنيد آنها را هلاك بكنيد يك عده زيادي نابود مي‌شوند از اين تسليم صرف نظر كنيد نرويد اين كار را نكنيد خواست شفاعت كند خوب شفاعت اثر دارد بايد به اذن خداي سبحان باشد يكي اما مشفوع له بايد مرتضي المذهب باشد دوتا اينجا ولو شفيع مأذون هست از طرف خداي سبحان چون پيامبري است بزرگوار لكن مشفوع له كه قوم مذنبند كه ﴿ما سبق بكم بها من احد من عالمين﴾ يك چنين كاري خلاف كرده‌اند خوب اينها مرتضي المذهب نيستند ﴿و لا يشفعون الا لمن ارْتضيٰ﴾[49] اينها كه مرتضيٰ نيستند دينشان مرضي نيست عقيده شان پسنديده نيست لذا وجود مبارك حضرت ابراهيم شروع كرد به گفتگو كردن درباره قوم لوط ﴿و جائته البشري﴾[50] آنگاه ﴿يجادلنا في قوم لوطٍ﴾[51]

فتحصل كه اين فرستاده‌ها براي دو مأموريت رسمي آمدند يكي تبشير براي حضرت ابراهيم و همسرش يكي تعذيب نسبت به قوم لوط آن اولي كه پايان پذيرفت دومي شروع شد وجود مبارك حضرت ابراهيم ﴿يجادلنا في قوم لوط﴾[52] چون طبع مهربانانه ابراهيم اين بود ﴿ان ابراهيم لحليم أوّاه منيب﴾[53] خودش اهل رجوع الي الله بود اهل انابه بود اهل حلم و بردباري بود و مانند آن آنگاه ما به حضرت ابراهيم گفتيم اينجا جاي شفاعت نيست ﴿يا ابراهيم اعرض عن هذا﴾[54] از اين شفاعت و وساطت صرف نظر بكن براي اينكه امر تمام شد ما به اندازه كافي به وسيله حضرت لوط به اينها مهلت داديم حجت هم حجت بالغ شد از اين به بعد ﴿ليهلك من هلك عن بينة و يحيي من حي عن بينةٍ﴾[55] ﴿يا ابراهيم اعرض عن هذا انه قد جاء امر ربك و إنّهم آتيهم عذابُ غير مردود﴾[56] همان‌طوري كه در جريان قوم ثمود فرمود ﴿وعد غير مكذوب﴾[57] اينجا هم فرمود ﴿عذاب غير مردود﴾[58] آنجا فرمود آن وعيد ما حق صد در صد است اينجا عذاب ما صد در صد است اين تقريباً ترجمه گونه اين بخش حالا برسيم به خصوصيت‌هاي تفسيري اين بخش انشاء الله

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 65.

[2]  ـ سورهٴ شمس، آيهٴ 14.

[3]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 65.

[4]  ـ سورهٴ يس، آيهٴ 53.

[5]  ـ سورهٴ رعد، آيهٴ 13.

[6]  ـ سورهٴ يس، آيهٴ 29.

[7]  ـ سورهٴ يس، آيهٴ 29.

[8]  ـ سورهٴ حاقه، آيهٴ 5.

[9]  ـ سورهٴ شمس، آيهٴ 14.

[10]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 74.

[11]  ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 26.

[12]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 86.

[13]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 86.

[14]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 86.

[15]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 86.

[16]  ـ مجموعة ورام، ج 1، ص 158.

[17]  ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 27.

[18]  ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 27.

[19]  ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 26.

[20]  ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 26.

[21]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 67.

[22]  ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 52.

[23]  ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 52.

[24]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 67.

[25]  ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 39.

[26]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 4.

[27]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 5.

[28]  ـ سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 4.

[29]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 5.

[30]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 5.

[31]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 5.

[32]  ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 68.

[33]  ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 69.

[34]  ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 58.

[35]  ـ سورهٴ تحريم، آيهٴ 1.

[36]  ـ سورهٴ احزاب، آيات 32 ـ 33.

[37]  ـ سورهٴ احزاب، آيهٴ 33.

[38]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 46.

[39]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 74.

[40]  ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 52.

[41]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 69.

[42]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 17.

[43]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 69.

[44]  ـ سورهٴ نمل، آيهٴ 10.

[45]  ـ سورهٴ قصص، آيهٴ 31.

[46]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 21.

[47]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 67.

[48]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 74.

[49]  ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 28.

[50]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 74.

[51]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 74.

[52]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 74.

[53]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 75.

[54]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 76.

[55]  ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 42.

[56]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 76.

[57]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 65.

[58]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 76.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق