اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَإِلَي ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيَها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (۶۱) قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوّاً قَبْلَ هذَا أَتَنْهَانَا أَن نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ (۶۲)﴾
وجود مبارك حضرت صالح(سلام الله عليه) بعد از هود(سلام الله عليه) براي هدايت قوم ثمود اعزام شد اين بزرگوار هم مانند حضرت هود يك دعوتي داشت و يك دعوايي دعوتش مردم را به توحيد و معاد و مسائل اخلاقي و فقهي و حقوقي فرا ميخواند دعوايش هم اين بود كه ﴿اني رسول الله إليكم﴾[1] يعني هم مدعي رسالت بود كه مسئله وحي و نبوت را تبيين ميكرد هم داعي توحيد بود كه مردم را به توحيد فرا ميخواند اصل اين جريان قبلاً در سورهٴ مباركهٴ اعراف آيهٴ 73 به اين صورت گذشت ﴿و اليٰ ثمود اخاهم صالحا قال يا قوم اعبدوا الله ما لكم من الهٍ غيره قد جائتكم بينة من ربكم هذه ناقة الله لكم آيةً فذروها تاكل في أرض الله و لا تمسوها بسوءٍ فيأخذكم عذابٌ أليم﴾[2] كه بحثش در سورهٴ مباركهٴ اعراف گذشت چه اينكه اجمال از اين هم در سورهٴ مباركهٴ نمل خواهد آمد در آنجا هم جريان حضرت صالح به اين صورت ذكر ميشود آيهٴ 45 سورهٴ نمل اين است ﴿و لقد أرسلنا الي ثمود أخاهم صالحاً أن اعْبدوا الله فإذا هم فريقان يختصمون﴾[3] همانطوري كه در تبيين دعوت حضرت هود و تبيين دعواي حضرت هود كه او هم مدعي رسالت بود وهم مردم را به توحيد فرا ميخواند آن مطالب گذشت اينجا هم همان اصول مطرح است گذشته از اينكه وجود مبارك صالح(سلام الله عليه) وقتي آن جريان تندوريهاي قوم عاد را ديدند از طرف خداي سبحان مأمور شدند به قوم ثمود بفرمايند خدا شما را از زمين آفريد ﴿انشأكم من الارض﴾ كه فرمود ﴿منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارةً أخري﴾[4] حالا يا بلا واسطه شما را از زمين خلق كرد نظير جريان حضرت آدم كه ﴿اني خالق بشرا من طين﴾[5] يا مع الواسطه از زمين خلق كرد چون دارد ﴿ثم جعل نسلهٌ من ماء مهين﴾[6] بالاخره انسان از زمين است و به همه انسانها خطاب ميفرمايد كه ﴿منها خلقناكم﴾[7] حالا يا مع الواسطه يا بلا واسطه گرچه در هنگام مرگ بلا واسطه است و باز در هنگام معاد بلا واسطه است يعني اين سه جمله يكسان نيست اينكه فرمود ﴿منها خلقناكم﴾[8] اعم از بلاواسطه و مع الواسطه است اما ﴿و فيها نعيدكم﴾[9] بلا واسطه است ﴿و منها نخرجكم﴾ هم بلا واسطه است يعني همه شما مستقيماً وارد زمين ميشويد ميميريد و در قبر ميرويد و همه شما هم مستقيماً از خاك برميخيزيد شما را برميخيزانيم و اما در آن طليعه آفرينش كه ﴿منها خلقناكم﴾[10] اين دو گونه است بعضي بلا واسطه بعضي مع الواسطه اين معناي ﴿هو انشأكم من الارض﴾ است اما ﴿واستعمركم فيها﴾ معنايش اين نيست كه ما به شما گفتيم شما خودتان را در زمين بسازيد براي ﴿واستعمركم فيها﴾ وجوه فراواني ذكر كردهاند كه اين وجه در آن اصلاً نيست آيات ﴿و يعلمهم الكتاب و الحكمة﴾[11] ﴿يزكيهم﴾[12] ﴿يزكّيكم﴾ ﴿ما يريد الله وليطهركم﴾[13] كه مربوط به سازندگي اخلاقي و مانند آن است آن آيات ناظر به تهذيب نفس است اما اين آيه مباركه ﴿واستعمركم فيها﴾[14] گرچه چند معنا برايش ذكر كردهاند بهترين معنايي كه برايش ذكر كردند همين است يعني خداي سبحان از شما خواسته زمين را آباد كنيد نه خودتان را بسازيد در زمين اين را ظاهراً كسي معنا نكرده نه از ما شيعهها نه از آنها ﴿واستعمركم﴾ يعني طَلَب منكم العمارة في الارض خب چون خليفه من هستي اگر خليفه الله هستيد كار مستخلف عنه را بايد بكنيد
مطلب مهم آن است كه چه كسي ميتواند زمين را آباد بكند در مسئله آباد سازي و آباد كردن هم در جريان مراكز مذهبي سخن از آبادي است هم در جريان مراكز فرهنگي سخن از آبادي است هم در جريان مراكز اجتماعي اقتصادي و مانند آن سخن از آبادي است آن دو قسم مشخص شد كه شرط آباد كننده چيست چه كساني توفيق آباد كردن آن دو بخش را دارند در اين قسمت هم مشخص ميشود بيان ذلك اين است درباره مراكز مذهب از كعبه گرفته كه قبله همه مراكز مذهبي است و مطاف مسلمانهاست تا ساير مساجد سخن از اين است ﴿انما يعمر مساجد الله﴾[15] چه مسجد الحرام چه مسجد النبي(صلّي الله عليه و آله و سلم) چه مساجد ديگر ﴿انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الآخر﴾[16] و كذا و كذا و كذا اينها هستند كه توفيق آباد كردن مسجد الحرام را دارند مسجدهاي ديگر را دارند درباره مسجد الحرام بالخصوص فرمود ﴿أجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله﴾[17] بعد كم كم فرمود ﴿ان اولياؤه إلاّ المتّقون﴾[18] درباره مساجد ديگر به نحو عموم فرمود كه ﴿انما يعمر مساجد الله من آمن بالله﴾[19] اين مربوط به آباد كردن مراكز مذهب حسينيهها اينطور است و آنچه كه به عنوان مراكز مذهبي است كساني متوليان اصيل آن هستند و آبادكنندههاي آن هستند كه مؤمن باشند ميماند مراكز فرهنگي مثل حوزه و دانشگاه حوزه و دانشگاه را چه كسي آباد ميكند آبادي حوزه به اين نيست كه كسي چهارتا درس بخواند چهارتا آدم فاضل از آن دربيايد يا چهارتا مجتهد از آن دربيايد يا چهار تا حكيم و مفسر در بيايد يا چهارتا فقيه دربيايد اينها كارهاي فكري و فرهنگي است اينها دشوار نيست گرچه چهل پنجاه سال كار ميخواهد در بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) شرط آباد كردن و آبادي حوزههاي علمي و مراكز دانشگاهي را فرمود اين است «وبالايمان يعمر العلم»[20] شما ميخواهيد حوزه را آباد كنيد يا فقه را آباد كنيد حوزه به همين اين درس و بحثها آباد ميشود رونق هم دارد دانشگاه هم به همين درس و بحثها آباد ميشود شما ميخواهيد حوزه را آباد كنيد نمرههاي خوب بگيريد درس و بحث زياد باشد يا علم را آباد كنيد فرمود «وبالايمان يعمر العلم»[21] حالا برفرض ما عالم شديم نه مشكل خود ما حل ميشود نه مشكل جامعه اين در بيانات نوراني حضرت امير هست كه قبلاً از نهج البلاغه خوانديم فرمود آن فرهنگ را ايمان آباد ميكند خب مراكز فرهنگي هم قهراً به وسيله عالمان با ايمان آباد ميشود «وبالايمان يعمر العلم »[22] آن وقت آن دانشگاه آباد است آن حوزه آباد است كه چهارتا آدم وارسته در آن باشد نه چهارتا آدم عالم يا چهل هزار آدم عالم «وبالايمان يعمر العلم»[23]
سؤال ...
جواب: حالا بالاخره عمده تهذيب است كه انسان در هر رشتهاي بايد بين خود و خداي خود خودش را بسازد آن ديگر خب ما هستيم و تكليف ما و هر كسي خودش را خوب ميشناسد و راه هم آسان است اينطور نيست كه سخت باشد اگر سخت بود كه از ما نميخواستند كه، ميماند آباد سازي زمين در مسائل اقتصادي و اجتماعي چه كسي زمين را آباد ميكند؟ چه در مسائل اجتماعي چه در مسائل اقتصادي اين هم خداي سبحان از ما طلب كرده اين كار را بكنيم اين استعمار از مقدسترين واژههاي قرآني بود كه الان جزء پليدترين تعبيرات درآمده از بس با آن بازي كردند الان چه كلمهاي زشت تر از كلمه استعمار است از اين زشتتر داريد شما؟ بالاخره اگر استحمار است استبداد است استثمار است در رديف همين استعمار است ديگر خب اينكه جزء مقدسترين تعبيرات فرهنگ قرآني بود الان جزء پليدترين تعبيرات درآمده خداي سبحان مستعمر ماست از ما خواسته ما را [به] كار كشيده راه نشان داده زمين داده آب داده فكر داده در خير خود در خدمت خود براي ارض براي رفاه خود و ديگران زمين آباد كنيم اين معنيِ استعمار است ﴿واستعمركم فيها﴾ از اين واژه ما مقدستر در قرآن كريم در مسائل اقتصادي و اجتماعي يا نداريم يا كم داريم و از اين واژه پليدتر در جريان كنوني هم نداريم از بس با اين بازي كردند نظير آزادي مگر آزادي بيقداست است مگر آزادي عزيز نيست مگر آزادي واژه پربركت نيست چقدر با اين آزادي و دموكراسي بازي كردند كه الان به اين صورت درآمده در عراق من نميدانم شما اين نشريهاي كه از بعضي از زندانهاي عراق مثل ابوغريب و اينها درآمده خوانديد يا نخوانديد آن زنداني بيچاره چگونه التماس ميكند نميگويد ما را آزاد كنيد ميگويد دفعتاً هجوم بياوريد اين زندان را سر ما خراب بكنيد ما ديگر آبرو نداريم بياييم بيرون خواسته آنها اين است ميگويند شما قيام بكنيد اگر غيرت داريد اين زندان را سرِما خراب بكنيد همين نه ما را آزاد بكنيد براي اينكه با ما كاري كردند كه ما ديگر نميتوانيم زندگي كنيم اين است اينها به عنوان دموكراسي آمدند ديگر خب پس چه كلمهاي الان پليدتر از كلمه آزادي است اين در اثر بد رفتاري مردم است اگر ايمان نباشد اين واژه پربركت و مقدس قرآني به آن صورت زشتترين واژهها در ميآيد فرمود ﴿واستعمركم فيها﴾ مبادا يك وقتي زمين را بيكار بگذاريد زمين را ويران كنيد درباره ملوك تبهكار فرمود ﴿اذا دخلوا قريةً أفسدوها و جعلوا أعزّةَ أهلها اذلّةً﴾[24] يك عدهاي هم ﴿و إذا تولّي سعي في الأرض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل﴾[25] شما زمين را آباد كنيد در آن بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) آن روايتي كه مرحوم صاحب وسائل نقل كرده ديگران هم نقل كردند كه «من وجد و تراباً ثمَّ افْتقر فأَبعده الله»[26] اين نفرين حضرت امير است فرمود ملتي كه زمين دارد آب دارد خاك دارد مع ذلك گندم وارد بكند جو وارد بكند برنج وارد بكند آن ملت از رحمت خدا دور باد حالا دعاهاي ما مستجاب است يا نفرين حضرت امير؟ خب اين در كتابهاي ديني ما هم هست در كتابهاي فقهي ما هم هست از آن مصادر اوليه گرفته تا وسائل مرحوم شيخ حر عاملي(رضوان الله عليهم) كه حضرت در كتاب مكاسب همين وسائل آمده است كه «من وجد مٰاءً و تراباً ثمّ افْتقر فأبعده الله»[27] كشوري كه آب به اندازه كافي دارد خاك به اندازه كافي دارد اينها را مهار نميكند با سد ساري مع ذلك بيكار است گرفتار تورم و مشكلات معيشت و اقتصاد است از رحمت خدا دور باد «فابعده الله»[28] حالا ما اينجا ميخوانيم ﴿ألا بعداً لعادٍ﴾[29] خب بله ﴿ألا بعداً لعاد﴾[30] اما خطر الا بعدا لنا هم مطرح است ديگر اين كسي اين حرف را زده كه از نظر ما قرآنِ متحرك است فرقي بين انسان كامل يعني عترت طاهرين(سلام الله عليهم) با قرآن كه نيست اين هم فرمود «فأبعده الله»[31] حالا ما قصه عاد و ثمود را داريم ميخوانيم يا همين حرفْ اليوم تازه است فرمود «فابعده الله»[32] آنجا هم حدا ميفرمايد ﴿ألا بعداً لعاد﴾[33] اينجا هم حضرت امير فرمود «الا بعدا لهولاء القوم» اين ميشود خب بنابراين اگر مردم درست معناي اين كلمه را نشناسند و عمل نكنند يك واژه قدسي جزء واژههاي پليد در ميآيد ﴿و استعمركم فيها﴾ خدا مستعمر ماست همه امكانات را به ما داده راهنماييها را كرده فرمود آقاي خود باش گدا طبعي را بگذار كنار دستي از دستِ بگير بدتر نيست ﴿واستعمركم فيها﴾
سؤال ...
جواب: آباد نيست نشانهاش اين است كه اينها گندم را در دريا ميريزند اتيوپي و امثال اتيوپي در سطل زباله و كاميون زباله روزي ميخورند مگر نميبينيد شما اينكه الان دور اين كاميون زباله جمع ميشوند خيليها حالا كه حضوراً آمدند به ما گفتند الان هم كه شما عكسهايش را در تلوزيون ميبينيد عدهاي منتظرند كه اين كاميونهاي زباله كه تخليه ميكنند صبحانهٴ شان يا شام و نهارشان را از لاي اين سطلها دربياورند بعضيها كه در كنار اين دلارهاي نفتياند اينها غالباً يكبار مصرفاند وقتي سفره پهن ميكنند بقيه را با همان سفره در سطل زباله ميريزند نه اينكه بقيه را براي ظهر و شب نگه بدارند كه غالب ظروف اينها يك بار مصرف است هر چه مانده ميريزند در سطل اين فقراي آفريقايي كنار اين سطلهاي زباله و اين كاميونها روزيهايشان را تأمين ميكنند با اينكه آنجا بالاخره زرخيز است اينها معدن دارند زمين دارند آب دارند همه امكانات دارند اينها را در فقر نگه داشتند اين تحريم اقتصادي، تحريم اقتصادي همين است اينها كه كافرند از همين اين گندم در حد سلاح اتمي استفاده ميكنند الان مهمترين حربه اينها تحريم اقتصادي است به فلان كشور نفروشيد از فلان كشور قهر كنيد اينها، اينها آباد كردن زمين را مصادره كردند بخشي را خودشان آباد كردند يك بخشي را آباد نميكنند دو نميگذارند ديگري آباد بكند سه ديگري را برده ميگيرند چهار همين است ديگر فرمود ﴿واستعمركم فيها﴾ خدا از شما خواسته زمينتان را آباد بكنيد خب آن وقت در بحثهاي قبلي هم داشتيم كه آن بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) دو عنصر محوري است يكي تلاش در توليد يكي قناعت در مصرف ما تا زندهايم بايد كار بكنيم نا نفس ميكشيم بايد كار بكنيم حالا هر كاري كه به عهده ماست بعضي كار فرهنگي دارند بعضي كار اقتصادي دارند بعضي كار سياسي دارند بعضي كار اجتماعي دارند آدم بيكار هرگز مطلوب نيست دعاي او هم مستجاب نيست منتها حالا كار سالمندان به اندازه توان آنهاست كار ميانسالان و نوسالان به اندازه توان آنهاست فرمود تلاش در توليد قناعت در مصرف نگذاريد كسي فقير بماند اين نفرين او بساط را برميچيند آدم معلوم نيست كه چه وقتي اثر ميكند و چگونه اثر ميكند ﴿واستعمركم فيها﴾ اين بيان نوراني حضرت صالح بود چون آن اوضاع قوم عاد را ديدند كه ﴿اتبنون بكل ريعِ آية تعبثون ٭ و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون ٭ و اذا بطشتم بطشتم جبارين﴾[34] آن ﴿إرم ذات العماد ٭ الّتي لم يُخلق مثلها في البلاد﴾[35] آنها را ديدند و خطر آنها را هم تاريخ بررسي كرده حضرت به اينها فرمود مواظب باشيد كه زمين را آباد كنيد و آبادي زمين را هم مصادره نكنيد نگويد كه ما فقط بايد آباد بكنيم حالا كه آباد كرديم گندم در اختيار ما باشد به فلان كشور ميفروشيم به فلان كشور نميفروشيم ﴿فاستغفروه ثم توبوا اليه﴾ يعني انما يعمر الارض من استغفر الله ثم تاب اليه مثل انما يعمر الحوزة العلمية من استغفر الله ثم تاب اليه انما يعمر مساجد الله من استغفر الله ثم تاب اليه اينها شرايط هيئت امنا است شرايط آباد كنندگان مراكز فرهنگي فكري اقتصادي است آن وقت كشور ميماند بعد فرمود چرا اين كار را ميكنيد براي اينكه خدا هم نزديك است هم همه خواستههايتان را جواب ميدهد دور كه نيست شما يك دو قدم در ذكرهايتان تصرف بكنيد ميبينيد كه آنجا او را مييابيد حالا ما الان عادت كرديم براي ما اذان و اقامه و اينها يك عادت شده است نه عبادت آنهايي كه واقعاً اذان ميگويند اقامه ميگويند براي نماز خواندن ميفهمند دارند چه ميگويند اين اول جاي «اشهد ان لا اله الا الله»[36] است انسان يك كمي تا ميخواهد شروع بكند اذان ميخواهد بگويد يا اقامه ميخواهد بگويد خب ميگويد «اشهد ان لا اله الا الله»[37] من شهادت به وحدانيت ميدهم دو قدم كه جلوتر رفت ديگر جا براي اشهد نيست ميگويد «لا اله الا الله»[38] آخر اذان آخر اقامه ديگر سخن از اشهد نيست من شهادت ميدهم يعني چه حالا كه رسيدي خب بگو «لا اله الا الله»[39] اين اذان براي او عبادت است اين اقامه براي او عبادت است ميفهمد دارد چه ميگويد لذا در وسائل هست در جوامع روايي ديگر هست اگر كسي اذان بگويد اقامه بگويد نماز بخواند ولو نمازش تنهايي باشد چند صف از ملائكه به او اقتدا ميكنند اگر هم اذان بگويد هم اقامه بگويد دوصف از ملائكه به او اقتدا ميكنند فقط اقامه بگويد يك صف از ملائكه به او اقتدا ميكنند اين كه گفته شد «المؤمن وحده جماعةٌ»[40] اين دارد ميگويد ميفهمد چه دارد ميگويد ديگر ميگويد الان ديگر جاي اشهد نيست من بيگانه نيستم كه بگويم شهادت ميدهم من آمدم جلو ديگر حالا كه آمدم جلو اول شهادت دادم بعد شهات به رسالت دادم بعد شهادت به ولايت دادم بعد دعوت به صلاة كردم دعوت به فلاح كردم تكبير گفتم حالا ميگويم «لا اله الا الله»[41] ديگر «اشهد ان لا اله الا الله» جايش نيست كه
سؤال ...
جواب: خب حالا اول كه استغفار ميكنند لذا فرمودند ﴿فاستغفروه﴾ پس خدا قريب است از اين طرف بُعد است انسان بُعدش را با اينها بر طرف ميكند دو قدم تمام اين ذكرها نشان ميدهد كه شما ديگر دور نيستيد اين كه در اذكار هست و مرحوم كليني(رضوان الله عليه) نقل كرد در آداب دعا كه شما ده بار بگويد يا الله بعد بگوييد يا رب بعد از اين ده بار بگوييد ربِّ نه يعني يا محذوف است يعني جاي يا نيست اينجا يا بگوييد غلط است مگر نرسيدي مگر به حضور بار نيافتي وقتي حضور كسي رسيدي مخاطب كسي شدي نميگويي اي زيد كه، ميگويي زيد با او حرف ميزني نه اينكه ربِّ ربِّاي كه آن آخرها هست حرف ندايش محذوف است و معمول به آن حرف نداست اصلاً جاي حرف ندا نيست براي اينكه شما دور نيستي كه بگويي يا وقتي رسيدي چه خطابي داري چه ندايي داري اينجا ميگويند ربّ ربّ نه يا ربّ در همين اين اذانها اينطور است اقامهها همينطور است فرمود من نزديكم نشانهاش هم همين تعبيرات ديني من است حالا چه ميخواهي انسان وقتي حوايج ديگران را بخواهد حاجت خودش هم برآورده ميشود و حالا برفرض بخواهد حتماً حاجت خودش را ذكر كند به نحو عموم ذكر كند اينطور نيست كه كم بيايد كه اگر كسي به خداي سبحان بگويد كه خدايا حوايج همه ما را برآورده بكن اينطور نيست كه كم بيايد كه، اين تنگ نظري است كه بگوييم خدايا حاجت مرا برآورده بكن اين سخن سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي كه فرمود من تا آن وقتي كه خودم را شناختم از آن وقتي كه خودم را شناختم براي خودم به تنهايي دعا نكردم هميشه جمع دعا كردم چون فهميدم فرقي كه نميكند كه، فرمود از آن وقتي كه خودم را شناختم هرگز براي شخص خودم دعا نكردم هر چه براي خودم خواستم براي ديگران هم خواستم آخر چون كم نميآيد يك وقت است كه ميگوييم كم ميآيد خدايا خصوصي به ما بده بده مثلاً نوبت ديگران بعد باشد چرا؟ آن خداي سبحان كه ﴿وَهو معكم اينما كنتم﴾[42] است فيضش هم نامتناهي است و كم هم نميآيد و اگر براي ديگران بخواهم خدا به من بيشتر ميدهد اگر براي خودم فقط بخواهم يك مقدار محدود ميدهد خب چرا براي همه نخواهم؟ اين حالا آدم وقتي كه نزديك شد ميداند چه بخواهد ﴿إنّ ربّي قريبٌ مجيبٌ﴾ اينها
سؤال ...
جواب: خب بله آن تبرّي است ديگر آن چون خداي سبحان «ارحم الراحمين»[43] است «في موضع العفو و الرّحمة»[44] و «وَ أشدُّ المعاقبين»[45] است «في موضع النّكال و النّقمة»[46] كسي حيثيت ما دين ما الان همين جريان زندان ابوغريب را كه آن بنده خدا درخواست ميكند ايها المسلمون ما تمام تلاش و آرزوهايي كه داريم اين است كه بياييد اين زندان را سر ما خراب بكنيد نه ما را آزاد بكنيد خب در چنين موردي ميگوييم «و من أرادني بسوءٍ فأرده»[47] اين جاي تبري است ديگر خب در بيانات ائمه ديگر هم هست كه خدايا اينها را اصلاً زنده نگذار «اللَّهمّ فرّقْ جمعَهُم و تشتّت أمرهم»[48] و مانند آن خب
سؤال ...
جواب: بله آنها ميگويند خدايا حاجت مرا برآورده بكن از آنها سؤال ميكنيم حاجت شما چيست؟ ميگويد حل مشكلات امت اسلامي سخن از متكلم وحده و متكلم مع الغير نيست خدايا حاجت مرا برآورده بكن از ايشان سؤال ميكنيم حاجت شما چيست؟ ميگويد من مشكلم حل مشكلات جامعه است گاهي به نحو عموم ذكر ميكنند گاهي ميگويند آقا من چون مسئول آنها هستم كار آنها مشكل من است من بايد حل بكنم ديگر اينها عائله من هستند از يك معيلي سؤال ميكنند آقا مشكل تو چيست ميگويد من بايد نياز [افراد] تحت تكفلم را حل بكنم حالا اگر كسي گفت «أنا و علي أبوا هذه الامة»[49](سلام الله عليهما) بعد خود حضرت امير يا وجود مبارك حضرت رسول عليهما آلاف التحية و الثناء) دعا كردند عرض كردند خدايا مشكل مرا حل كن خب اگر كسي پدر امت اسلامي بود مشكل پدر حفظ كفالت كساني است كه در تكفل اوست ديگر بنابراين ممكن است كسي ضمير متكلم وحده بياورد بگويد خدايا حاجت مرا برآورده بكن منتها حاجت او حل معضلات امت اسلامي باشد
سؤال ...
جواب: خب بله شفاعت بكن براي من همه ميگويند ديگر ما كه نميتوانيم بگوييم ديگران هم مذنباند خدايا از آنها شفاعت بكن ما در مورد ذنب ديگران كه خبر نداريم از ذنب خودمان خبر داريم اما حالا آنجاهايي كه براي رفع مشكلات عمومي است نزول نعمتهاي عام است براي همه مسئلت ميكنيم خب
﴿ان ربي قريب مجيب﴾ وجود مبارك صالح اين فرمايشات را فرموده آنها همانطوري كه قوم عاد به حضرت هود آن حرفها را زدند قوم ثمود هم به حضرت صالح اين حرفها را ميزنند ﴿قالوا يا صالح قد كنت فينا مرجوا قبل هذا﴾ اين از نظر رواني يك اثري دارد كه ما قبلاً به شما دل بسته بوديم به شما اميدوار بوديم يك رشد علمي داشتيد يك رشد فرهنگي و فكري داشتيد اميد آينده ما بوديد چطور الان بر خلاف اميد ما قدم برداشتيد و راه ديگر داريد ميرويد اين در طليعه حرف بعد گفتند كه ما دوتا برهان داريم كه اين دوتا برهان باعث ميشود ما حرف تو را قبول نكنيم يكي اينكه سنت ديرپاي نياكان ما براي ما محترم است تو ميگويي ما دست از اين ميراث فرهنگي برداريم اين همين است كه در جريان سيزده بدر و در جريان چهارشنبه صوري و اينها مطرح است حالا سيزده بدر را كمكم كمكم دارند اصلاح ميكنند از آن خرافه و افسانه بودن و جعلي بودن و باطل بودن درميآورند ميگويند روز طبيعت خب بله اگر اين روز طبيعت باشد انسان برود در صحرا آباد بكند زمين را باغ را مزرع و مرتع را با طبيعت انس داشته باشد خب بله اين چيز خرافه نيست حالا خوب هست مثلاً سنتي هست يا نه بالاخره خرافه نيست اما آن نحس بودنش خرافه است مثل چهارشنبه سوري خرافه است شما هرچه بخواهي به اين جوانها بگويي خودت را به خطر نينداز اين خرافه است و افسانه است باورش نميشود ميگويند اين چيزي است كه سابقاً ميكردند ما هم بايد بكنيم ﴿أتنهيٰنا ان نعبد ما يعبد آباؤنا﴾ خب نميگويند أتنهانا ان نعبد الاصنام تا برهان نداشته باشد حد وسط نداشته باشد اينجا تعليق حكم بر وصف مشعر به عليت است مثل اينكه ميگويند آيا تو ما را از آثار باستاني مان منع ميكني؟ يعني آثار باستاني قابل منع نيست منع تو هم بي اثر است تو ما را از ميراث فرهنگي باز ميداري يعني ميراث فرهنگي قداست دارد منع تو بي اثر است اينجا هم ﴿أتنهانا ان نعبد ما يعبد آباؤنا﴾ همين است بياني سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) در نقد تفسير المنار دارند اين است كه در المنار آمده أنعبد ما يعبدون نعبد ما كان يعبد آباؤنا يا ما كان الآباء يعبدها يعني شما نهي ميكنيد چيزي را كه نياكان ما مستمراً او را عبادت ميكردند نقد سيدنا الاستاد اين است كه بله عبادت آنها ممكن است استمرار داشته باشد اما عبادت اينها دنباله عبادت آنها باشد از آيه استفاده ميشود ولي از تعبير شما اين نكته فوت ميشود براي اينكه فرق است بين اينكه كسي بگويد ﴿أنعبد ما يعبد آباؤنا﴾ يعني فاصلهاي بين روش آنها و روش ما نيست ما دنباله روِ روشِ آنهاييم ولي اگر بگويد أنعبد ما كان يعبد آباؤنا آنها البته مستمر بود روششان ولي دلالت ندارد كه روش ما با روش اينها متصل بود و دنباله آنها بود و آيه ميخواهد دنباله بودن روشها را ثابت كند خب ﴿أتنهانا ان نعبد ما يعبد آباؤنا﴾ در حاليكه سنتهاي باستاني قابل منع نيست اين دليل اول دليل دوم اين است كه شما خب برهان نيارودي معجزهاي نياوردي ما شك داريم شك هم دو قسم است يك شكي است كه شك علمي است يعني انسان در يك موضوع و محمولي شك دارد كه آيا اين محمول مال اين موضوع است ولي اضطراب و نوسان و دلهره و اينها در آن نيست يك شكي است كه مشكلات ديگر آن را همراهي ميكند اين ريب و بد گماني و اينها را به همراه دارد آن شك ويژه را ميگويند شكِ مريب لذا قوم ثمود به حضرت صالح(سلام الله عليه) گفتند ﴿و اننا لفي شك مما تدعونا اليه﴾ كه اين شك تنها شك علمي نيست شكي است با سوء ظن همراه است مريب ما را در ريبٍ و سوء ظن و ترديد و دلهره و اضطراب قرار داده است اين كلمه ﴿و اننا﴾ ميتواند يكي از نونهايش حذف بشود ميتواند بشود انا پس دوتا حرف اينها داشتند در قبال براهين حضرت صالح آنگاه وجود مبارك صالح(سلام الله عليه) ميفرمايد كه سخن من كه حق است دعوت من حق است دعواي من هم به بينه است كه جريان ناقه صالح را مطرح ميكنند
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 158.
[2] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 73.
[3] ـ سورهٴ نمل، آيهٴ 45.
[4] ـ سورهٴ طه، آيهٴ 55.
[5] ـ سورهٴ ص، آيهٴ 71.
[6] ـ سورهٴ سجده، آيهٴ 8.
[7] ـ سورهٴ طه، آيهٴ 55.
[8] ـ سورهٴ طه، آيهٴ 55.
[9] ـ سورهٴ طه، آيهٴ 55.
[10] ـ سورهٴ طه، آيهٴ 55.
[11] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 129.
[12] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 129.
[13] ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 6.
[14] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 151.
[15] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 18.
[16] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 18.
[17] ـ سورهٴ توبه،
[18] ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 34.
[19] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 18.
[20] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 156.
[21] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 156.
[22] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 156.
[23] ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 156.
[24] ـ سورهٴ نمل، آيهٴ 34.
[25] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 205.
[26] ـ وسائل الشيعة، ج 17، ص 40.
[27] ـ وسائل الشيعة، ج 17، ص 40.
[28] ـ وسائل الشيعة، ج 17، ص 40.
[29] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 60.
[30] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 60.
[31] ـ وسائل الشيعة، ج 17، ص 40.
[32] ـ وسائل الشيعة، ج 17، ص 40.
[33] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 60.
[34] ـ سورهٴ شعراء، آيات 128 ـ 130.
[35] ـ سورهٴ فجر، آيهٴ 7 ـ 8.
[36] ـ الفقيه، ج 1، ص 289.
[37] ـ الفقيه، ج 1، ص 289.
[38] ـ الفقيه، ج 1، ص 289.
[39] ـ الفقيه، ج 1، ص 289.
[40] ـ كافي، ج 3، ص 371.
[41] ـ الفقيه، ج 1، ص 289.
[42] ـ سورهٴ حديد، آيهٴ 4.
[43] ـ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 108.
[44] ـ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 108.
[45] ـ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 108.
[46] ـ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 108.
[47] ـ كافي، ج 2، ص 587.
[48] ـ بحار الانوار، ج 30، ص 393.
[49] ـ بحار الانوار، ج 16، ص 95.
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.