09 03 2004 4874652 شناسه:

تفسیر سوره هود جلسه 72

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَي اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذُ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (۵۶) فَإِن تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلَي كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفِيظٌ (۵۷) وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُوداً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ (۵۸) وَتِلْكَ عَادٌ حَجَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنيدٍ (۵۹) وَأُتْبِعُوا فِي هذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ القِيَامَةِ أَلا إِنَّ عَاداً كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْداً لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ (۶۰)﴾

 

بعد از اتمام حجت سخنان قوم هود يعني عاد را بازگو فرمود وجود مبارك هود(سلام الله عليه) كه از ايمان آنها نااميد شد براي آخرين مرحله هم اتمام حجت فرمود هم انذار، فرمود تكيه‌گاه من خدايي است كه ربوبيت مطلق از آن اوست چه من و چه شما در تحت ربوبيت اوييم كه همگان بايد او را وكيل قرار بدهيم در اين بخش مشركان را هم ذكر فرمود، فرمود ﴿اني توكّلت علي الله﴾ كه خدا هم رب من است هم رب شما اين ربوبيت بر اساس رحمت رحمانيه‌اي كه «و برحمتك التي وسعت كل شيءٍ»[1] كار مي‌كند اما در بخش رحمت خاص و نجات مخصوص بر اساس ﴿بالمؤمنين رئوف رحيم﴾[2] كار مي‌كند لذا در بخش دوم از مشركان هيچ نامي نبرد فرمود ﴿اني توكلت علي الله ربي و ربكم ما من دابة الا هو آخذ بناصيتها ان ربي﴾ نه ان ربي و ربكم ﴿ان ربي علي صراط مستقيم﴾ اين ناظر به آن است كه گرچه ربوبيت مطلق از آن خداست و به استناد ربوبيت مطلق رحمت رحمانيه دارد همان رحمتي كه «و برحمتك التي وسعت كل شيء»[3] لكن آن ربوبيت خاصه‌اي كه باعث نجات انبيا و مؤمنان است بهره ماست و شما از آن بهره‌اي نداريد لذا فرمود ﴿بالمؤمنين رئوفٌ رحيم﴾[4] همان خدايي كه «و برحمتك التي وسعت كل شيء»[5] همان خدا «ارحم الراحمين» است «في موضع العفو و الرحمة و أشدّ المعاقبين»[6] است «في موضع النّكال و النّقمة»[7] اين «اشد المعاقبين»[8] بودن با رحمت رحمانيه سازگار است گرچه با رحمت رحيميه سازگار نيست لذا وجود مبارك هود(سلام الله عليه) آن ربوبيت مطلق را كه منشأ رحمت رحمانيه است به هر دو اسناد داد فرمود ﴿اني توكلت علي الله ربي و ربكم﴾ چه اينكه ﴿ما من دابة الا هو آخذ بناصيتها﴾ اما آنجا كه سخن از رحمت رحيميه است و رحمت خاصه است ديگر مشركان را سهيم ندانست فرمود ﴿ان ربي علي صراط مستقيم﴾ نه ان ربي و ربكم

مطلب دوم آن است كه نه اصل ﴿صراط مستقيم﴾ قابل تغيير است چون تعدد در آن نيست و نه قابل تحويل نه مي‌شود اين را تبديل كرد به راه ديگر نه مي‌شود اين را گرفت به جاي اين و چيزي به جاي آن نگذاشت لذا فرمود ﴿فلَنْ تجد لسنّت الله تبديلاً و لن تجد لسنّت الله تحويلاً﴾[9] هم اصل تدبير لازم است و هم تدبير بايد بر صراط مستقيم باشد لذا نه تغييرپذير است نه تحويل پذير از يك سو چه اينكه كلمات الاهي هم تبديل پذير نيست از سوي ديگر كه ﴿لا تبديل لكلمات الله﴾[10] اين به عنوان نفي جنس فرمود كه كلمات الاهي تبديل پذير نيست يعني نه خدا عوض مي‌كند نه غير خدا امّا خدا تغيير نمي‌دهد چون به احسن وجه آفريد از اين بهتر كه ممكن نيست تا خدا تغيير بدهد غير خدا تغيير نمي‌دهد براي اينكه قدرت ندارد خدا تغيير نمي‌دهد براي اينكه قدرت دارد لكن احسن از اين فرض ندارد لذا ﴿لا تبديل  لكلمات الله﴾[11] به عنوان نفي جنس به كار رفته است اينجا هم لا تبديل لصراط المستقيم از همين جهت معلوم مي‌شود كه در تمام اين صحنه‌ها شرك و كفر و نفاق هست ولي در هر مجموعه تاريخي پيروزي از آن توحيد است جهاني كه ما در آن به سر مي‌بريم جهاني نيست كه در آن كفر نباشد شرك نباشد نفاق نباشد آن بهشت است خداي سبحان بشر را آزاد آفريد تكويناً گرچه تشريعاً براي او راه خاص مشخص كرده است و اگر جريان كفر و نفاق و شرك در كل عالم نباشد ديگر جهاد اصغر و جهاد اكبر و امثال ذلك راه ندارد لكن در هر مجموعه تاريخي پيروزي از آن حق است و اين اصل استثا پذير هم نيست كه مثلاً در يك جا حق شكست بخورد اگر احياناً بعضي از جاها مسلمانها شكست خوردند براي آن است كه در آنجا حق با آنها نبود حق وحدت بود حق اطاعت از رهبري پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلم) بود آنجايي كه حرف پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلم) را در جريان جنگ احد گوش ندادند معصيت كردند بر باطل بودند شكست خوردند هيچ جا به عنوان نمونه حق شكست نمي‌خورد در هيچ‌جا و هميشه باطل شكست مي‌خورد و به عنوان نمونه هم يك جا باطل يكجا پيروز نمي‌شود بنابراين در اين جريان ما انتظار داشته باشيم عالم شرك و كفر و نفاق و معصيت نباشد اين توقع بيجاست براي اينكه آنجا بهشت است كه ﴿لا لغوٌ فيها و لا تاثيمٌ﴾[12] در قرآن كريم فرمود در جهان حركت چون همه در حركت‌اند بالاخره تزاحم هست برخورد هست ﴿و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبيّ إلاّ اذا تمنّي اُلقي الشيطان في اُمنيته﴾[13] هيچ نبيي نيست هيچ رسولي نيست وقتي كه حرفهايش را ابلاغ كرده تعليماتش را مطرح كرده در جامعه شيطنت به وسيله شياطين در برنامه‌هاي او نفوذ بكند كه جلوي نفوذ برنامه‌هاي او را بگيرد انبيا و مرسلين(عليهم الصلاة و عليهم السلام) حرفهاي حق را دريافت مي‌كنند حق را حفظ مي‌كنند حق را ابلاغ مي‌كنند و در صدد اجراي حق‌اند در محدوده اجرا و در قلمرو تنفيذ دستورات الاهي شياطين راه پيدا مي‌كنند راهزني مي‌كنند سدّ راه مي‌شوند ﴿و ما ارسلنا من قبلك من رسولٍ و لا نبيّ الا اذا تمنّي ألقي الشيطان في أمنيته﴾[14] نه در محدوده وحي و رسالت و امثال ذلك در بخش اجرا و در قلمرو تنفيذ اين هست آن‌گاه در همان محدوده فرمود ﴿ثم يحكم الله آياته﴾[15] خداي سبحان آنها را از بين مي‌برد و آيات خود را حاكم مي‌كند تحكيم مي‌كند و مانند آن خب پس ما اين توقع را نبايد داشته باشيم كه در جهان شرك نباشد ولي اين توقع را بايد داشته باشيم و داريم و اين چنين هم هست كه در هر مجموعه جنگ و گريز حق و باطل حق پيروز است ﴿و العاقبة للمتقين﴾[16] فرمود ﴿كتب الله لاغلبن انا و رسلي﴾[17] اين تنفيذ الاهي است و دستور الاهي است هيچ پيامبري نيامد كه شكست بخورد الان هم اين شش هفت ميليارد بشر را همين پنج شش نفر دارند اداره مي‌كنند يعني انبياي فراواني كه آمدند و تاريخ نام آنها را ثبت نكرده است بعضي‌ها قبل از تاريخ‌اند بعضي‌ها بعد از تاريخ آن رسمي هايشان همين چهار پنج نفراند وجود مبارك نوح است وجود مبارك  ابراهيم است وجود مبارك موسيٰ است وجود مبارك عيسيٰ است و وجود مبارك حضرت ختمي مرتبت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) هستند اينها دارند عالم را اداره مي‌كنند و اگر چند نفر شعارهاي ماركسيستي دادند آمدند بخشي از احكام الاهي را گرفتند و بخشهاي ديگر را رها كردند آنها كه صبغه عدل و آزادي و انساني و امثال ذلك داشت آنها را گرفتند آنها كه صبغه الاهي و تعبد و تجريدي و امثال ذلك داشت آنها را رها كردند بنابراين

سؤال ...

جواب: چرا آنها هم همين‌طور است آنها هم كه بيراهه رفتند نان اينها را دارند مي‌خورند اگر سخن از عدالت است و آزادي است و امثال ذلك اينها را انبيا آمدند و ياد ديگران دادند آنها بخشهاي الاهي را رها كردند بخشهاي انساني را گرفتند و شعار دادند آنها هم در حقيقت در كنار سفره انبيا نشستند فرمود اين صراط مستقيم نه اختلاف پذير است نه تخلف پذير نه تبديل پذير است نه تحويل پذير نه تبديل پذير ﴿لا تبديل لكلمات الله﴾[18] غير خدا كه قدرت ندارد خدا هم كه قدرت دارد عوض نمي‌كند چون به احسن وجه آفريده و من هم با همين صراط مستقيم كه با رحمت رحمانيه هماهنگ است كار دارم لذا نام آنها را در اين بخش پاياني نياورد فرمود ﴿اني توكلت علي الله ربي و ربكم ما من دابةٍ الا هو آخذٌ بناصيتها ان ربي علي صراطٍ مستقيم﴾ من هم كه بر صراط مستقيم هستم مرا به مقصد مي‌برد شما هم كه كج راهه مي‌رويد ﴿فاخذناهم و نبذناهم في اليم﴾ مي‌شود يا مثلاً به عذاب ديگر مبتلا مي‌شويد و مانند آن اين سرّ اختصاص جمله دوم و سرّ تعميم جمله اوُلاٰ آنها گفتند ﴿و ما نحن بتاركي آلهتنا﴾[19] يك ﴿و ما نحن لك بمومنين﴾[20] دو وجود مبارك هود(سلام الله عليه) در برابر اين حرف كه گفتند ﴿و ما نحن بتاركي آلهتنا﴾[21] دعوتت را نمي‌پذيريم ﴿و ما نحن لك بمؤمنين﴾[22] ادعاي تو را نمي‌پذيريم يعني نه توحيد و معاد را مي‌پذيريم و نه نبوت را وجود مبارك هود فرمود ﴿فان تولوا﴾ يعني شما گفتيد ﴿و ما نحن بتاركي آلهتنا﴾[23] حالا فان لم تقبل التوحيد لم تقبل النبوة و مانند آن ﴿فان تولوا﴾ من حرفهايم را ابلاغ كردم ﴿فقد ابلغتكم ما ارسلت به إليكم﴾ و همان طوري كه شما را بعد از جريان قوم نوح قرار داد بعد از شما هم عده ديگر را به عنوان خلف و خليفه قرار مي‌دهد در بخشهاي قبل خوانديم كه خداي سبحان به قوم هود فرمود ما شما را بعد از قوم نوح قرار داديم شما خليفه قوم نوح هستيد خلف آنها هم هستيد براي شما هم خلفي مي‌آوريم كه مثل شما نباشد ﴿و يستخلف ربي قوماً غيركم و لا تضرّونه شيئا﴾ هيچ مشكلي هم نمي‌توانيد انجام بدهيد شما به بتهايتان مراجعه كنيد كه بتوانيد جلوي اين تصميم الاهي را بگيريد آن قدرت را نداريد چرا براي اينكه هر چيزي تحت حفظ خداي سبحان است شما و خواسته‌هايتان و مكرها و كينه‌ها و كيدهايتان تحت حفظ اوست فرمود اگر اينها مكر بكنند ﴿و ان كان مكرهم لتزول منه الجبال﴾[24] اثري ندارند چرا؟ چون ﴿و عند الله مكرهم﴾[25] در بحثهاي قبل هم ملاحظه فرموديد فرض ندارد كه كسي بخواهد در برابر خدا مقاومت كند ممكن است در برابر يك مقتدري مقاومت بكند ولو يك لحظه اگر در برابر يك مقتدري ولو يك لحظه بتواند مقاومت كند براي آن است كه آن مقتدر محدود است و اين مقاوم در برابر اوست و لو يك لحظه مقاومت بكند بعد از بين مي‌رود اما اگر آن مقتدر قدرتش نامتناهي بود و اين موجود مقاوم هم جزء سربازان او بود مقاومت فرض ندارد فرضي است محال نه فرض محال فرمود ﴿لله جنود السمٰاوات و الأرض﴾[26] الان اعضا و جوارح ما مي‌تواند در برابر ما مقاومت كند؟ نه براي اينكه تمام كارهاي دست و پاي ما به اختيار و اراده ماست ما هر طوري بخواهيم اين دست را حركت بدهيم دست حركت مي‌كند اين چنين نيست كه دست در قبال صاحب دست يك قدرتي داشته باشد بنابراين اگر ﴿لله جنود السماوات و الارض﴾[27] است اگر طبق بيان نوراني حضرت امير المؤمنين(سلام الله عليه) كه فرمود «و جوارحكم جنوده»[28] اعضا و جوارح شما سربازان اويند اگر خداي سبحان بخواهد كسي را بگيرد لازم نيست از جاي ديگر لشگر كشي بكند با زبان همين شخص با دست همان شخص او را مي‌گيرد يك حرفي مي‌زند يك جايي را امضا مي‌كند چيزي را كه نبايد بگويد مي‌گويد جايي كه نبايد برود مي‌رود با پاي خود گرفتار مي‌شود با دست خود گرفتار مي‌شود با زبان خود گرفتار مي‌شود فرمود «واعلموا عباد الله ان و جوارحكم جنوده ... و خلواتكم عيانه»[29]

خب اينجا هم فرمود ﴿ان ربي علي كل شيء حفيظ﴾ پس معلوم مي‌شود كه چرا در جريان ربوبيت يك جا تعميم اعمال شد يكجا تخصيص آنجا كه جاي تعميم بود فرمود ﴿اني توكلت علي الله ربي و ربكم﴾ آنجا كه جاي خصيص است فرمود ﴿ان ربي علي صراط مستقيم﴾ ﴿ان ربي علي كل شيء حفيظ﴾ اينجا‌ها ناظر به رحمت رحيميه است و نجات خود را مي‌خواهد تثبيت كند اما اينكه فرمود شما نقشه‌هايتان را بگوييد به من مهلت ندهيد و من تحمل مي‌كنم اين دو گونه است يك وقت است كه مي‌خواهد بفرمايد كاري از شما ساخته نيست اين معجزه است يك وقتي اين مي‌خواهد بفرمايد كه هر كاري بكنيد نمي‌توانيد مرا بترسانيد اين از مقاومت و استقامت حكايت مي‌كند انبيا هر دو را داشتند اما اينجا اگر ناظر به اين باشد كه هر كاري بكنيد نمي‌توانيد مرا ساكت كنيد نمي‌توانيد مرا عاجز كنيد اين از مقاومت حكايت مي‌كند ﴿انَّ الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة﴾[30] اما اگر منظور آن باشد كه كاري از شما ساخته نيست اين معجزه است براي اينكه يك آدم عادي فاقد همه امكانات به كساني كه همه امكانات را دارند مي‌گويد اصلاً كاري از شما ساخته نيست خب اين معجزه است ديگر اخبار غيب دارد و از جايي خبر مي‌دهد كه حاكم بر تمام قدرتهاست آنها كه سحره فرعون گفتند آن از سنخ معجزه نبود وقتي فرعون گفت ﴿انه لكبيركم الذي علَّمكم السّحر﴾[31] من هم ﴿لأُصلبنّكم في جذوع النخل﴾[32] چنين مي‌كنم چنان مي‌كنم اينها هم گفتند ﴿فاقض ما أنت قاضٍ انما تقضي هذه الحياة الدّنيا﴾[33] هر كاري مي‌خواهي بكني بكن تو نمي‌تواني ما را آرام بكني اين معجزه نيست اين بيان مقاومت است يعني ما جزء كساني هستيم كه ﴿قالوا ربنا الله ثم استقاموا﴾[34] تو بالاخره هر كاري هم مي‌تواني بكني چند لحظه بيشتر نيست ﴿انما تقضي هذه الحياة الدنيا﴾[35] غير از يك كشتن كار ديگر از شما برنمي‌آيد كه ما هم تا زنده‌ايم حرفمان همين است كه ﴿آمنا برب هارون و موسيٰ﴾[36] اين مقاومت است نه معجزه اگر تعجيز است تعجيز در تخويف است يعني تو نمي‌تواني ما را بترساني نه تعجيز در قتل نمي‌تواني كاري نسبت به ما انجام بدهي اينها نه مدّعيِ معجزه بودند نه حرف اينها معجزه است اما وجود مبارك نوح كه آن حرف را زده وجود مبارك هود(سلام الله عليه) كه اين حرف را زده اين معجزه است يعني كاري از شما ساخته نيست نه اينكه هر كاري بكنيد ما مقاوميم ما حاضريم آن يك مطلب ديگر است آن را نمي‌گويند امر تعجيز امر تعجيز نظير همان بود كه در سوره مرسلات خوانديم كه خداي سبحان در قيامت مي‌فرمايد كه ﴿فكيدوني﴾[37] اگر كاري از شما برمي‌آيد بكنيد خب در قيامت چه كاري از بشر برمي‌آيد در برابر خدا در دنيا برنمي‌آيد چه رسد به قيامت

فتحصّل كه دو گونه تعجيز است يك تعجيزِ معجزه‌اي كه اين كار حضرت هود است و حضرت نوح است و امثال ذلك كه مي‌فرمايد بكنيد، بكنيد يعني نمي‌توانيد بكنيد يك تعجيزي از قول ساحران فرعون است كه بعد از اينكه ايمان آوردند گفتند تو هر كاري مي‌كني بكن ولي نمي‌تواني ما را آرام بكني ما را تسليم بكني نسبت به تسليم ما عاجزي گرچه نسبت به قتل ما قادري ﴿فاقض ما انت قاض انما تقضي هذه الحياة الدنيا﴾[38] اما ﴿آمنّا برب هارون و موسي﴾[39] وجود مبارك هود و وجود مبارك نوح(سلام الله عليهما) حرفشان از سنخ حرف سحرهٴ موسيٰ نيست كه ما مقاوميم وگرنه معجزه نبود حرفشان از اين قبيل است كه كاري از شما ساخته نيست اين اخبار به غيب است براي اينكه بر خلاف جريان عادت دارد به ضرس قاطع حكم مي‌كند مي‌فرمايد ما سالم مي‌مانيم كاري هم از پيش نمي‌بريد اين كه به ضرس قاطع مي‌گويد شما كاري از پيش نمي‌بريد اين به اعلام الاهي است اين به اعلام كسي است كه علي ﴿صراط مستقيم﴾ است و مانند آن پس دو گون است.

مطلب ديگر آن است كه خداي سبحان از اين جريان تعذيب به امرش ياد كرده است كه فرمود ﴿ولما جاء امرنا﴾ اين فرمان، فرمانِ قاطع است گاهي مي‌فرمايد ما انبيا را مي‌فرستيم اين انبيا كه آمدند اتمام حجت مي‌كنند وقتي اتمام حجت كردند آنها نپذيرفتند آن‌گاه امر ما مي‌آيد يعني آن امر تكويني مي‌آيد و فصل الخطاب همان است آيهٴ 78 سورهٴ مباركهٴ غافر اين است ﴿و لقد ارسلنا عليك رسلاً من قبلك منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك و ما كان لرسولٍ ان ياتي بايةٍ الا باذن الله فاذا جاء أمر الله قضي بالحق و خسر هنالك المبطلون﴾[40] اگر اتمام حجت شده است آنها نپذيرفتند فرمان خدا مي‌آيد انبيا و همراهانشان نجات پيدا مي‌كنند طاغيان به هلاكت مي‌رسند ﴿و خسر هنالك المبطلون﴾[41] اين ﴿امر الله﴾[42] اين اين هميشگي است بعد از اتمام حجت در همان سورهٴ مباركهٴ غافر آيهٴ 51 به اين صورت فرمود ﴿انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا في الحياة الدنيا و يوم يقوم الأشهاد﴾[43] در هر مقطع تاريخي در هر جريان و رخداد تاريخي بالاخره مؤمنان پيروزند اين يك اصل كلي است ﴿و العاقبة للمتّقين﴾[44] نه عاقبت يعني پايان كار فقط براي متقيان است آن مسلم است با ظهور حضرت(سلام الله عليه) الحكومة لله است و مانند آن در هر مقطع تاريخي موفقيت ازآن مومن است در هر مقطعي در دعواهاي جزئي هم همين‌طور است ممكن است يك دعوايي پنج سال طول بكشد ممكن است پنجاه سال طول بكشد بالاخره در هر پاراگراف تاريخي حق پيروز است براي اينكه او دارد اداره مي‌كند اگر كسي حق باشد يقينا حق با اوست درباره يك عده ديگر فرمود ﴿فجعلناهم احاديث و مزقناهم كل ممزق﴾[45] فرمود اينها همان تعبيري كه امام راحل(رضوان الله عليه) داشتند اينها را در زباله‌دان تاريخ مي‌ريزند همين است فرمود اينها خيلي چيز روي زمين داشتند اما فقط الان نام اينها در كتابهاي تاريخ دفن شده ما اينها را حديث قرار داديم مي‌گويند روزي ساسانيان در اين مملكت بودند هخامنشيان بودند سامانيان بودند اما هيچ خبري از اينها نيست فقط حديثشان مانده ﴿فجعلناهم احاديث﴾[46] اما ﴿فسيروا في الأرض﴾[47] مي‌بينيد كه شرق عالم غرب عالم سخن از توحيد است و نبوت است و عيسي چنين گفته موسي چنين گفته با اينكه امكانات ظاهري نداشتند دو ميليارد و اندي مي‌گويند عيسيٰ(سلام الله عليه) چنين گفته فرمود آنها را ﴿و مزّقناهم كل ممزّقٍ﴾[48] از يك سو ﴿فجعلناهم أحاديث﴾[49] از سوي ديگر اينها حديثشان فقط مانده در كتابهاي تاريخ در جهان خارج اثري از اينها نيست آني كه مي‌ماند همان است كه ذات اقدس إلاه فرمود ﴿إنّا لننصر رسلنا و الّذين آمنوا في الحياة الدنيا و يوم يقوم الأشْهاد﴾[50] مؤمنين هم همين‌طورند

پس امر خدا آنچه كه در سوره غافر آمده از دو جاي آن مي‌شود استفاده كرد كه آن فرمان نهايي و حكم قاطعي است كه فصل الخطاب بودن را به عهده دارد ﴿و لما جاء امرنا نجينا هودا و الذين آمنوا﴾ گاهي ممكن است يك حادثه تلخي پيش بيايد هر دو را فرو ببرد و فرا بگيرد لكن براي مؤمن راحت است او مستقيماً روح و ريحان را مشاهده مي‌كند اصلاً احساس عذاب نمي‌كند يك تعبيري سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي داشتند فرمودند اين كه شهيد در ميدان جبهه در جنگ تير خورده دست و پا مي‌زند آدم خيال مي‌كند اين فشار جان دادن است آن ربا خوار كه دفعتاً با ايست قلبي مي‌ميرد خيال مي‌كنند كه اين فشار جان دادن ندارد اصلاً جان دادن آن كه قرآن مي‌گويد غير از جان دادني است كه طبيب اجازه دفن مي‌دهد طبيب اگر ببيند اين بدن سرد شد و قلب كار نمي‌كند و دستگاه اوّلي كار نمي‌كند مي‌گويد دفنش كنيد معناي مرگ اين نيست كه طبيب اجازه دفن بدهد معناي مرگ اين است كه انسان از دنيا به برزخ برود آن رباخوار كه مي‌خواهد منتقل بشود ده‌ها عقبه كئود را دارد تا اينكه وارد، مگر آسان مي‌گذارند اين در دوجاي قرآن ذات اقدس إلاه فرمود وقتي كه ببينيد ﴿إذ يتوفّي الذين كفروا الملائكة يضربون وجوههم و أدْبارهم﴾[51] با سيلي پشت و صورت اينها را مي‌زنند اينها را برزخ مي‌برند سيلي به صورتشان مي‌زنند سيلي به پشتشان مي‌زنند آنها كه مسئولان برزخ‌اند مي‌بينند اينها با روي سياه و دست خالي دارند مي‌آيند محكم به صورتشان مي‌زنند كه در عمر چه كردي اينها كه مسئولان دنيا هستند محكم پشتشان را مي‌زنند كه بيرون برويد عمر [را] اينجا تلف كرديد نوبت ديگران است ﴿اذ ... الملائكة يضربون وجوههم و أدبارهم﴾[52] فرمود مرگ به معناي تمام شدن نفس نيست به معناي اجازه دفن نيست انسان كه همين لاشه نيست مرگ انتقال از دنيا به برزخ است او دهها عقبه كئود را دارد فرمود اين كه تير خورده در ميدان جنگ دارد دست و پا مي‌زند اگر حالي مي‌داشت يا ما حالي مي‌داشتيم از او سؤال مي‌كرديم كه در چه وضعي هستي؟ اين كاملاً پاسخ مي‌داد مي‌فرمود من مثل يك انساني هستم كه در فضاي گرم در هواي گرم به يك استخر زلالي رسيدم دارم شنا مي‌كنم اين دست و پاي من همان است ايشان دارد لذت مي‌برد تا اين نشئه هست بله تير خودرن است و خون دادن اما همين كه حالت احتضار پيش آمد روح و ريحان است اين چنين نيست كه او رنجي خب ببيند اگر آنها ﴿يضربون وجوههم و أدبارهم﴾[53] است اينها هم از يك سو ﴿تتوفٰيهم الملائكة طيّبين﴾[54] ﴿سلام عليكم طبتم فادْخلوها خالدين﴾[55] اين مربوط به حالت احتضار است وقتي فرشتگان براي توفّي و قبض روح اين پاكان وارد مي‌شوند با عرض ادب وارد مي‌شوند با سلام وارد مي‌شوند ﴿تتوفٰيهم الملائكة طيبين﴾[56] در اين حال مي‌آيند سلام هم عرض مي‌كنند خب اين با آن فرد ربا خواري كه ﴿يضربون وجوههم و أدبارهم﴾[57] فرق مي‌كند پس دو گونه مرگ است دو گونه مردن است مردني كه طب ظاهري دارد آن اجازه دفن است مردني كه قرآن مي‌گويد انتقال از دنيا به برزخ است فرمود ما راحتيم پس بنابراين اگر در بعضي از موارد يك عذاب سنگيني بيايد دامن گير مؤمن و كافر بشود مثل اينكه در يك جبهه‌اي يك جايي يك بمبي آمده مؤن و كافر هر دو كه در رو در روي هم بودند درگير بودند هر دو كشته شدند خب اين «حفرةً من حفر النيّران»[58] است اين «روضةً من رياض الجنّة»[59] است اگر عذاب اگر يك حادثه تلخي عمومي بود و هر دو را فرا گرفت براي يك عده روح و ريحان است براي يك عده «حفْرة من حضر النيران»[60]

اما در خصوص اين قسمتها فرمود اين عذاب بود نه بلا و اين عذاب مخصوص كافران بود و ما حضرت هود و مؤمنان را نجات داديم در سورهٴ مباركهٴ اعراف كه بحثش قبلاً گذشت آنجا هم از نجات حضرت هود سخن به ميان آمده آيهٴ 72 سورهٴ مباركهٴ اعراف اين است كه ﴿فانجيناه و الّذين معه برحمةٍ منّا﴾[61] اين رحمت خاصه است ﴿و قطعنا دابر الذين كذبوا بآياتنا و ما كانوا مؤمنين﴾[62] اينها گفتند ﴿و ما نحن لك بمؤمنين﴾[63] فرمود اين اصلشان را ما قطع كرديم وقتي اصلشان را قطع بكنيم ديگر ريشه نمي‌ماند كه اين كه مي‌گويد ﴿كان لم تغن بالامس﴾[64] چرا ﴿و مزقناهم كل ممزق﴾[65] چرا ﴿فجعلناهم احاديث﴾[66] براي اينكه ما اينها را ريشه‌كن كرديم ريشه‌كن كرديم يعني چه؟ يعني همين ﴿و قطعنا دابر﴾[67] دابر يعني اصل يك وقتي شما شاخه درخت را قطع مي‌كنيد تنه و ساقه درخت را قطع مي‌كنيد ريشه‌اش هست بعد از يك مدتي رشد مي‌كند اما اگر ريشه را بكنيد يك طوري بكنيد كه اصلاً گويا در اين سرزمين نبود خب اين ديگر سبز نمي‌شود كه فرمود ما ريشه را مي‌كنيم يك نه آن طوري كه شما درخت را از ريشه در مي‌آوريد ما درخت را آن طوري از ريشه در مي‌آوريم كه شما يك بوته را از ريشه در مي‌آوريد اين بنفشه‌ها اين بوته‌هاي ضعيف كه بهار سبز مي‌شود اندامش يك سانتي متر است شما اين بنفشه يا اين بوته‌اي كه يك سانتي متر يا كمتر از [يك] سانتي متر قد اوست چطور مي‌كنيد يك طوري مي‌كنيد كه اصلاً معلوم نيست كه ديروز يك بوته‌اي بوده ديگري هم بكند همين‌طور است اما حالا اگر يك چنار ريشه‌دار چند قرنه را بكنيد تا يك مدتي اين چاله مي‌ماند فرمود اين ساساني اين ساماني اين فلان و اين فلان كه چند قرن در اين كشور بودند ما اينها را طوري ريشه كن مي‌كنيم كه آن بنفشه يك سانتي را ريشه كن مي‌كنيم ﴿كأن لم تغن بالأمس﴾[68] غني يغني يعني ديروز اينجا بود گويا ديروز اصلاً نبود براي اينكه آنچنان ما ريشه اينها را تسطيح كرديم و قطع كرديم كه هيچ اثري از اينها نيست اين درخت كهن مثل آن بنفشه يك سانتي شد ﴿كأن لم تغن بالأمس﴾[69] گويا ديروز اصلاً اينجا چناري نبود ما اين‌گونه مي‌كنيم خب اگر بكنيم ديگر مي‌شود ﴿جعلناهم احاديث﴾ مي‌شود ﴿و مزقناهم كل ممزق﴾[70] اينكه مي‌فرمايد ﴿و قطعنا دابر الذين﴾[71] دستشان را ما ريشه شان را اين‌طور قطع كرديم در سورهٴ مباركهٴ اعراف

سؤال ...

جواب: بله خب همين است ديگر اگر عذاب است با اينكه در يك شهر است در يك روستا است ذات اقدس إلاه اينها را حفظ مي‌كند آنها را به معجزه از بين مي‌برد معناي معجزه بودن همين است در جريان عاد كه ﴿سخّرها عليهم سبع ليال و ثمانية أيّام﴾[72] از همين قبيل است چه اينكه در جريان ﴿أنِ اضرب بعصاك البحر﴾[73] ﴿فاضرب لهم طريقاً في البحر يبساً﴾[74] همين‌طور بود اين درياي روان آبهاي رفته رفت و آبهاي نيامده يك طلّي درست كرد و سدي درست كرد و سدي از آب و ماند فرمود شما رد بشويد من اين آبها را راه مي‌اندازم همين درياست همين آب است گاهي مي‌رود گاهي نمي‌رود در جريان ﴿سخَّرها عليهم سبع ليالٍ و ثمانية أيّام﴾[75] همين‌طور است باد كه خود به خود حركت نمي‌كند كه طوفان اين‌چنين است نسيم اين‌چنين است هر كدام ﴿ان ربي علي صراط مستقيم﴾ اين طوفان‌ها را اين بادها را يك نفر رهبري مي‌كند يك بيان نوراني حضرت ابي ابراهيم امام كاظم(سلام الله عليه) دارد كه مگر متحرِّك بي محرك مي‌شود همين برهان حركت معروفي كه در كتابهاي عقلي هست در فرمايشات نوراني حضرت ابي ابراهيم امام كاظم هست مگر مي‌شود متحرك بي محرك باشد اگر يك جا حركت هست حتماً محركي هست اگر نسيمي هست اگر بادي هست اگر طوفاني هست اگر تند مي‌شود اگر كند مي‌شود يك رهبري دارد آن رهبر كه ﴿سخَّرها عليهم سبع ليال و ثمانية أيام﴾[76] نسبت به هود و مؤمنان دستور رفاه داده نسبت به آنها دستور عذاب

فرمود ﴿و لما جاء امرنا نجينا هودا و الذين آمنوا معه برحمة منا و نجيناهم من  عذابٍ غليظٍ﴾ سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) مي‌فرمايد اين ﴿نجيناهم﴾ هم مربوط به عذاب دنياست فعل ماضي است و ظاهرش هم از همين عذاب است برخي‌ها هم نظرشان اين است كه در بحثهاي ديروز اشاره شد اين است كه اين ناظر به عذاب آخرت باشد اما ايشان اصرار دارند كه مربوط به عذاب دنياست ظاهر فعل مضارعه هم همين را تأييد مي‌كند درجاهاي ديگر فرمود ﴿انا لننصر رسلنا وَ الذين آمنوا في الحياة الدنيا و يوم يقوم الأشهاد﴾[77] آنجا به عنوان وعده است و فعل مضارع و مي‌شود اما اينجا چون به صورت فعل ماضي است نشان مي‌دهد كه اين عذابِ دامن گير و غليظ فقط شامل حال عاد شده است و حضرت هود و پيروان سالم ماندند حالا مي‌خواهد جمع بندي كند فرمود

﴿و تلك عاد﴾ با اينكه قصه قصه حاضر است نفرمود هذه عاد اين تلك تأنيث به لحاظ امت است اما اينها را تبعيد كرده اعلام بٌعد كرده اينها از صحنه دورند با اينكه قصه قصه نقد است فرمود آنها ما داريم قصه عاد را نقل مي‌كنيم كه قصه نقد است اين براي هماهنگي صدر و ساقه اين قصه است چون در ذيل اين قصه دارد ﴿ألا بعداً لعاد﴾ خب اگر يك گروهي از ساحت ربوبي دورند خداي سبحان بخواهد از دورها سخن بگويد ديگر نمي‌فرمايد هذه كه مي‌فرمايد تلك ديگر خب پس ﴿و تلك عاد﴾ كه ﴿جحدوا بآيات ربهم﴾ اين جحد متعدي است لازم نيست كه با حرف جر استعمال بشود ولي اگر به معناي كفر باشد ﴿جحدوا﴾ يعني كفروا يا براي تأكيد باشد حرف جرّ استعمال مي‌شود نظير ﴿و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم﴾[78] اينجا هم فرمود ﴿جحدوا بايات ربهم و عصوا رسله﴾ اين در سورهٴ مباركهٴ شعرا آيهٴ 123 آمده است ﴿كذبت عادٌ المرسلين﴾[79] اين دو توجيه دارد يا براي آن است كه بر اساس ﴿لا نفرق بين أحدٍ منهم﴾[80] حرف يك پيغمبر حرف همه انبياست قبول حرف يك پيغمبر مستلزم قبول حرف همه انبياست و انكار يك پيغمبر انكار همه انبياست از اين جهت فرمود ﴿كذبت عادٌ المرسلين﴾[81] يا نه بر اساس آيهٴ سورهٴ نساء  آيات سورهٴ غافر كه خيلي از انبيا بودند كه قصصشان در قرآن كريم نيامده اينها هم جزء افراد ما قبل تاريخ‌اند ممكن است انبيايي هم داشته باشند كه قرآن كريم نام آنها را نبرده باشد پس بنابراين ﴿كذبت عادٌ المرسلين﴾[82] از يك سو ﴿فعصوا رسله﴾ از سوي ديگر داراي اين دو توجيه است خب حالا اين كسي كه به دنبال توحيد نرود بالاخره به هر گردن كلفتي باج مي‌دهد كسي كه نگفت الله اين «باركش غول بيابان» مي‌شود فرمود اينها نيامدند حرف الاهي را قبول بكنند ﴿واتبعوا امر كل جبار عنيد﴾ هر ظالمي آمده اينها گفتند ﴿آمنا و صدقنا﴾ او گفته اولدرم و بولدورم اينها گفتند ﴿آمنا و صدقنا﴾ خب شما بگو الله هر قَدَري را هم طرد كن فرمود اينها نگفتند الله ﴿و اتبعوا امر كل جبار عنيد﴾ اين است كه پيغمبر ﴿و يضع عنهم إصْرهم و الأغلال الّتي كانت عليهم﴾[83] اين است فرمود شما تابع خدا باشيد قانوني داريد حسابي داريد كتابي داريد او مؤيد شماست ناصر شماست به دنبال او مي‌رويد مانديد به مقصد رسيديد شهيد شديد به مقصد مي‌رسيد آن نشد هر روز يك قلدري بر شما حكومت مي‌كند حالا شما خدا را رها كرديد روزانه به دنبال قلدري شرق و غرب افتاديد تابع آنها شديد از پشت سرتان هم بي خبريد نمي‌دانيد ﴿و اتبعوا في هذه الدنيا لعنةً و يوم القيامة﴾ شما اگر دنباله روي طاغيان شديد لعنت شما را رها نمي‌كند شما يك قدري هم برگرديد از آينده‌تان باخبر باشيد آخر ببينيد پشت سر شما چه كسي هست اين‌طور نيست كه شما يك سنت باطلي را گذاشتيد شرك را بت پرستي را ظلم را باند بازي را ترويج كرديد كرديد كه كرديد اينها ﴿واتبعوا امر كل جبار عنيد ٭ و اتبعوا في هذه الدّنيا لعنةً و يوم القيامة﴾ اين اصل كلي است چه صد قرن قبل چه صد قرن بعد چه اليوم كسي توحيد را رها كند به دنبال زيد و عمرو راه بيفتد لعنت هم به دنبال اوست اين سه اصل را قرآن كريم تبيين كرده آني كه در سورهٴ مباركهٴ اعراف فرمود ﴿و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم﴾[84] همين است يعني انبيا آمدند به ما آزادي بگويند بگويند بالاخره شما و جهان و پيوند شما و جهان اين مثلث را خدا تنظيم كرده خب بيگانه را چرا مي‌پرستيد اينها گفتند ﴿و ما نحن بتاركي آلهتنا﴾[85] ﴿و اتبعوا امر كلّ جبارٍ عنيدٍ ٭ و اتبعوا في هذه الدنيا لعنةُ و يوم القيامة﴾

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 

[1]  ـ كافي، ج 4، ص 72.

[2]  ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 128.

[3]  ـ كافي، ج 4، ص 72.

[4]  ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 128.

[5]  ـ كافي، ج 4، ص 72.

[6]  ـ التهذيب، ج 3، ص 108.

[7]  ـ التهذيب، ج 3، ص 108.

[8]  ـ التهذيب، ج 3، ص 108.

[9]  ـ سورهٴ فاطر، آيهٴ 43.

[10]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 64.

[11]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 64.

[12]  ـ سورهٴ طور، آيهٴ 23.

[13]  ـ سورهٴ حج، آيهٴ 52.

[14]  ـ سورهٴ حج، آيهٴ 52.

[15]  ـ سورهٴ حج، آيهٴ 52.

[16]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 128.

[17]  ـ سورهٴ مجادله، آيهٴ 21.

[18]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 64.

[19]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 53.

[20]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 53.

[21]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 53.

[22]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 53.

[23]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 53.

[24]  ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 46.

[25]  ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 46.

[26]  ـ سورهٴ فتح، آيهٴ 7.

[27]  ـ سورهٴ فتح، آيهٴ 7.

[28]  ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 199.

[29]  ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 199.

[30]  ـ سورهٴ فصلت، آيهٴ 30.

[31]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 71.

[32]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 71.

[33]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 72.

[34]  ـ سورهٴ فصلت، آيهٴ 30.

[35]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 72.

[36]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 70.

[37]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 55.

[38]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 72.

[39]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 70.

[40]  ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 78.

[41]  ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 78.

[42]  ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 78.

[43]  ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 51.

[44]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 128.

[45]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 19.

[46]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 19.

[47]  ـ سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 137.

[48]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 19.

[49]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 19.

[50]  ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 51.

[51]  ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 50.

[52]  ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 50.

[53]  ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 50.

[54]  ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 32.

[55]  ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 73.

[56]  ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 32.

[57]  ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 50.

[58]  ـ بحار الانوار، ج 6، ص 205.

[59]  ـ بحار الانوار، ج 6، ص 205.

[60]  ـ بحار الانوار، ج 6، ص 205.

[61]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 72.

[62]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 72.

[63]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 53.

[64]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 24.

[65]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 19.

[66]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 19.

[67]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 72.

[68]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 24.

[69]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 24.

[70]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 19.

[71]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 72.

[72]  ـ سورهٴ حاقه، آيهٴ 7.

[73]  ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 63.

[74]  ـ سورهٴ طه، آيهٴ 77.

[75]  ـ سورهٴ حاقه، آيهٴ 7.

[76]  ـ سورهٴ حاقه، آيهٴ 7.

[77]  ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 51.

[78]  ـ سورهٴ نمل، آيهٴ 14.

[79]  ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 123.

[80]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 136.

[81]  ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 123.

[82]  ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 123.

[83]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 157.

[84]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 157.

[85]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 53.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق