اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَإِلَي عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ (۵۰) يَاقَوْمِ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَي الَّذِي فَطَرَني أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (۵۱) وَيَاقَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُم مِدْرَاراً وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَي قُوَّتِكُمْ وَلاَ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ (۵۲) قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَن قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (۵۳)﴾
جريان عاد كه ظاهراً عاد اولاست نه عاد ثانيه و مانند آن از دعوت به توحيد عبادي شروع شد قبلاً هم ملاحظه فرموديد وقتي اولين سخن پيامبرشان توحيد عبادي باشد معنايش اين است كه توحيد ذات را قبول دارند توحيد خالقيت را قبول دارند توحيد ربوبيت مطلقه را قبول دارند منتها ربوبيت مقطعي و موسمي براي آنها محل نظر است در آن جهت مشركاند به دنبال آن در توحيد عبادي هم مشركاند از اينكه پيامبرشان حضرت هود(سلام الله عليه) مستقيماً آنها را به توحيد عبادي دعوت كرده است معلوم ميشود كه آن اصول پذيرفته شده بود اين لازمه چنين دعوت است زيرا ملتي كه عقيده به واجب ندارد يا به توحيد خالقي معتقد نيست يا به توحيد ربوبي رب العالميني معتقد نيست آنها را كه به توحيد عبادي دعوت نميكنند اين از لازم اين دعوت دليل اول، دليل دوم همان سوالهايي است كه در قرآن كريم از آنها به عمل آمده يعني فرموده اگر از آنها سوال بكنيد كه خالق آسمانها و زمين كيست ميگويند خداي سبحان است و مدير كل و رب العالمين كيست؟ ميگويند خداي سبحان است خب اعتقاد به خالقيت و به دنبال آن ربوبيت مطلقهٴ الله بعد از اعتقاد به اصل وجود اوست اين هم دليل دوم قرآن كريم كه آنها را به توحيد عبادي دعوت ميكند هم از راه حكمت آنها را فرا ميخواند كه كسي استحقاق عبادت دارد كه همه اين امور ذاتاً از او باشد و هم از راه جدال احسن، جدال احسن عبارت از قياسي است كه مقدمات او هم معقول است هم مقبول منتها صبغهٴ مقبوليت آن مقدمات باعث تشكيل اين قياس است چون آنها قبول دارند خداي سبحان به عنوان واجب الوجود به عنوان خالق كل به عنوان رب الارباب اين اوصاف را داراست آنگاه انبيا(عليهم السلام) هم با آنها از راه جدال احسن احتجاج اقامه ميكنند كه كسي شايستهٴ ربوبيتِ مقطعي [است] و در نتيجه استحقاق پرستش را دارد كه ربوبيت مطلق در اختيار او باشد كسي ربوبيت مطلق در اختيار اوست كه آفرينش و خالقيت مطلق در اختيار او باشد كسي استحقاق خالقيت مطلق را دارد كه هستي او بالذات باشد اين مطلب سوم اينكه در قرآن كريم فرموده است اگر شما خدا را به عنوان خالق قبول داريد به عنوان رب الارباب قبول داريد حتماً بايد به عنوان توحيد عبادي هم قبول داشته باشيد براي همين جهت است كه از طرف اثبات كسي كه آنها را قبول دارد بايد توحيد عبادي را هم قبول داشته باشد از طرف نفي كسي كه گرفتار شرك در عبوديت است اين سرايت ميكند به شرك در ربوبيت مطلق و خالقيت مطلق و توحيد ذات و اين ميشود جدال احسن جدال احسن آن است كه مقدماتي كه برهاني است و معقول است منتها روي صبغهٴ مقبوليتش زمينه تشكيل قياس را فراهم ميكند و قرآن هم از راه مثبت هم از راه منفي با جدال احسن دليل اقامه ميكند كه تنها كسي كه استحقاق عبادت دارد خداي سبحان است پس اين دو سه مطلب در طليعه اين آيه قبلاً هم بيان شده الان تقريباً تكرار شد ﴿و الي عاد اخاهم هودا﴾ كه اين ظاهراً عاد اولاست ﴿قال يا قوم اعبدوا الله ما لكم من الٰه غيره﴾ اين توحيد عبادي مربوط به مرحله چهارم يا پنجم است معلوم ميشود آن مراحل مقبول بود باز دليل داخلي اين است كه شما كه خدا را قبول داريد و قبول داريد كه نميشود خلاف گفته او را به او اسناد داد چرا افترا ميبنديد ﴿ان انتم الا مفترون﴾ يعني خدا را قبول داريد و افتراي بر خدا باطل است و چيزي را كه خدا نگفته شما به او اسناد ميدهيد اين ميشود افترا ﴿ان انتم الا مفترون﴾ اما مطلبي كه مربوط به جريان حضرت نوح بود و آن مسائل عالمَي قبل از اينكه ما از بحث فارغ بشويم اگر سؤال باشد عيب ندارد اما بعد از اينكه گذشتيم ديگر سؤال را نوشتهٴ آن سؤال بعد از بحث اينجا مطرح كنند بهتر است ولي حالا استثنائاً اين را طرح ميكنيم در جريان اينكه آيا انبيا فقط در خاورميانه بودند يا نه اين بارها به عرضتان رسيد برهان عقلي ميگويد هرجا بشر هست و فكر هست و انديشه هست هدايت الاهي ضروري است ممكن نيست خداي سبحان يك گروهي را در يك منطقهاي بيافريند و رها كند بدون هادي و رهنما همان برهان عامي كه در سورهٴ مباركهٴ نساء است ﴿لئلاّ يكون للنّاس علي الله حجةٌ بعد الرّسل﴾[1] اين چون در مقام تحديد است اين ظرف مفهوم دارد ممكن است قبل و بعد در جاي ديگر مفهوم نداشته باشند اما اينجا چون در صدد تحديد است يك و در مقام تعليل است دو به اين دو جهت اين مفهوم دارد يعني قبل از ارسال رسل بشر بر خدا حجت داشت اما بعد از ارسال رسل بشر حجت ندارد خب اين برهان عام است هرجا بشريت هست بايد حجت خدا آنجا باشد حالا يا امام است يا پيامبر است يا فرستادهها و نمايندههاي آنها هستند كه ﴿ليهلك من هلك عن بيّنةٍ و يحيي من حيّ عن بيّنةٍ﴾[2] اين دليل عقلي است كه سورهٴ مباركهٴ نساء برابر اين دليل عقلي اين را شكوفا كرده اما ادلهٴ ديگر در خود قرآن به عنوان دليل نقلي ادعا شده است كه ﴿انما أنت منذرٌ و لكلّ قومٍ هادٍ﴾[3] يا ﴿و لقد بعثنا في كل أمّةٍ رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطّاغوت﴾[4] فرمود در هر روستا در هر شهر در هر كشور و قارهاي ما حجتمان را ابلاغ كرديم اِتْصال كرديم اعزام كرديم هيچجا نيست كه حجت خدا نيامده باشد حالا يا مع الواسطه يا بلا واسطه اين هم دليل نقلي آن آيه را نميشود گفت دليل نقلي يعني تعبدي آن آيه همان ارشاد به حكم عقل است و امضاي حكم عقل و از طرفي چه در سورهٴ نساء چه در سورهٴ غافر فرمود ما قصص بسياري از انبيا را نگفتيم براي شما البته در قرآن نگفتيم براي پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و عترت طاهرين روشن است
اما جريان روم روم و ايران اينها جزء همسايههاي نزديك حجازند بلكه دورتر از روم بخشي از كشورهاي آفريقايي مرتب رفت و آمد داشتند با حجاز در روايات از ائمه(عليهم السلام) سؤال ميكنند ما اينجا ماه را نميبينيم ولي در بعضي از كشورهاي آفريقايي ماه را ميبينند تكليف ما چيست آيا ما برابر آنها بايد روزه بگيريم و افطار بكنيم يا نه؟ فرمود اگر رفت و آمد نزديك است بله اما اگر رفت و آمد نزديك نيست بعد از چند روز به شما ميرسند نه شما برابر افقتان آنها برابر افقشان خب از دورترين منطقههاي آفريقايي كه در غرب حجاز است رفت و آمد بود روم كه تقريباً نزديك اينها بود ﴿الم ٭ غلبت الروم ٭ في أدني الأرض﴾[5] ايران و روم اينها در اين بخش خاورميانه رفت و آمد بود از يكديگر با خبر بودند منتها با دشواري و طولي هم نكشيد كه تا قلب فرانسه را اسلام گرفته و همه اين منطقه اذان ميگفتند سخن در باخترِ دور است يعني آمريكا آمريكا، كسي بخواهد از غرب آمريكا وارد آمريكا بشود بايد اقيانوس آرام را طي كند از شرق آمريكا بخواهد وارد آمريكا بشود بايد اقيانوس اطلس را طي كند اقيانوس پيما كه قبلاً نبود سفر اقيانوسي هم نبود اينها خيال ميكردند با اقيانوس كه رسيدند كره زمين تمام ميشود دسترسي نداشتند لذا اگر آن طرف آب اگر انبيايي بودند كه يقيناً بودند پيامبران بودند ائمهاي بودند حجج الاهي بودند كه يقيناً بودند اگر در قرآن قصص آنها را نقل ميكرد راهي براي اثبات نداشت لذا فرمود هر شهري يك پيغمبري يك حجتي دارد و ما قصص خيليها را هم نقل نكرديم براي شما اين نميشود به جريان روم كه تقريباً ميشود گفت همسايه ديوار به ديوار بخش وسيعي از خاورميانه است، اينها ايران و روم و بلكه دورتر از روم اينها رفت و آمدشان بود رفت و آمد تجاري بود و غير تجاري بود اينها مشكل اقيانوس پيما داشتند و آن طرفِ آب دسترسي نبود لذا اگر قصص آن انبيا را ميفرمود خب راهي براي اثبات نداشت اما انبياي خاورميانه را فرمود شما برويد بررسي كنيد قصصشان آثارشان ميراث فرهنگي شان همهاش هست خب بنابراين آنچه كه به جريان قوم عاد برميگردد به سه دليل اينها مشكل توحيد ذات نداشتند توحيد خالقيت نداشتند توحيد رب العالمين نداشتند توحيد ربوبيت مقطعي دامنگيرشان بود و مشكل شركِ در عبادت از اين جهت اولين دعوت هود(سلام الله عليه) اين بود كه ﴿يا قوم اعبدوا الله ما لكم من إله﴾ يعني معبود ﴿غيره﴾ و اينكه شما غير خدا را ميپرستيد يك افترايي بيش نيست اين ازاين مسئله توحيد و اعتقاد.
مطلب ديگر آن است كه غالب افراد وقتي خدا را ميپرستند يا «خوفاً من ا لنار»[6] است يا «شوقاً الي الجنه»[7] يا براي قهر و انتقام است يا براي مهر و اِنعام آن گروهي كه خدا را «حبّاً له»[8] ميپرستند كه ميشود«عبادة الأحرار»[9] جزء اوحدي از انسانها هستند لذا غالباً انبيا(عليهم السلام) در دعوتشان خواستههاي اين دو گروه را كه يكي «خوفا من النار»[10] است يكي «شوقا الي الجنة است»[11] مطرح ميكنند در سورهٴ مباركهٴ انعام هم مشابه اين گذشت كه پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد كه من اگر خدا را بپرستم بركات فراواني دارد و اگر معصيت بكنم هم خوف انتقام هست از يك سو و هم خوف زوال نعمت است از سوي ديگر و او مرا آفريده است فاطر من اوست آيه چهارده سورهٴ مباركهٴ انعام اين بود ﴿قل أغير الله اتخذوا ولياً فاطر السّمٰوات و الأرض و هو يطعم و لا يطعم قل إنّي أمرت أن أكون أوّل من أسلم و لا تكونن من المشركين ٭ قل اني أخاف إن عصيت ربّي عذاب يومٍ عظيمٍ﴾[12] گاهي از ﴿يطعم و لا يطعم﴾[13] حد وسط تامين ميشود و قياس تشكيل ميشود گاهي ﴿اني اخاف إن عصيت ربي عذاب يومٍ عظيم﴾[14] حد وسط قياس خوفي است غالباً با توده مردم كه حرف ميزنند يا «خوفاً من النار»[15] است يا «شوقاً إلي الجنّة»[16] براي اوحدي هم البته برهاني اقامه ميكنند اما غالب نيست در اينجا هم همينطور است فرمود ﴿قال يا قوم اعبدوا الله ما لكم من إله غيره ان أنتم الا مفترون ٭ يا قوم لا أسئلكم عليه أجرا ان اجري الا علي الذي فطرني أفلا تعقلون﴾ كه بحثش گذشت ﴿و يا قوم استغفروا ربكم ثم توبوا اليه يرسل السماء عليكم مدراراً﴾ فرق استغفار و توبه در اوايل همين سورهٴ مباركهٴ هود گذشت استغفار طلب مغفرت و عفو از گناهان گذشته است توبه ضمن اينكه اين مطلب را به همراه دارد تصميم بر ترك در آينده و ترميم آينده را هم به همراه دارد لذا استغفار و توبه كاملاً باهم فرق دارند اولاً و اگر باهم ذكر ميشود استغفار قبل از توبه ذكر ميشود ثانياً فرمود شما اين كار را بكنيد اگر اين كار را كرديد چندين بركت براي شما هست اولاً اين قدرت فعلي شما ميماند از بين نميرود ثانياً اين قدرت شما مضاعف ميشود دوچندان ميشود ثالثاً شما كه دامدار و كشاورزيد و اساس ثروتتان بر كشاورزي است به وسيله بارانهاي فراوان بارشهاي مناسب تأمين ميشود، ديگر مشكلي نخواهيد داشت و آن نگرانيهايي كه احياناً در اثر كمي نزول بركات جوي دامنگيرتان بود آن هم برطرف ميشود
يك مطلب در اين هست كه اينها قدرتمند بودند از سه جهت در نوبت قبل اشاره شد موقعيت سياسي شان اجتماعيشان و اقتصادي شان مشكل اعتقادي شان هم كه اول مطرح شد قرآن كريم اينها را ذكر ميكند نيازمندي اينها را به باران را هم ذكر ميكند بعد ميفرمايد بين اعمال مردم و بركات و نعمتهاي الاهي يك رابطه مستقيم است اينچنين نيست كه مردم هر طوري زندگي كنند زلزله خواهد آمد يا مثلاً باران به موقع خواهد آمد يا نخواهد آمد يا فلان حادثه خواهد آمد فلان حادثه نخواهد آمد اينطور نيست حالا آيات قرآني را در اين زمينه ذكر بكنيم تا برسيم به تحليل عقلي در جريان قوم عاد قبلاً هم ملاحظه فرموديد كه اينها خيلي مقتدر بودند در سورهٴ مباركهٴ فجر كه ﴿ألم تر كيف فعل ربك بعادِ ٭ إرم ذاتِ العماد ٭ التي لم يخلق مثلّها في البلاد﴾[17] نشانه اقتدار اقتصادي آنها و مانند آن بود در سورهٴ مباركهٴ فصلت آيه پانزده به اين صورت آمده است ﴿فأما عادٌ فاستكبروا في الارض بغير الحق و قالوا من اشد منّا قوّة﴾[18] كيست كه از ما نيرومندتر باشد ﴿أولم يروا أن الله الذي خلقهم هو أشد منهم قوّةً و كانوا بآياتنا يجحدون﴾[19] اينها ميگويند از ما مقتدرتر كيست؟ اينها كشورهاي ضعيف را ميبينند خيال ميكنند مقتدرند ديگر خدايي كه فوق كل اينهاست اينها را نميبينند در سورهٴ مباركهٴ شعرا آيه 124 به بعد اين است ﴿إذ قال لهم أخوهم هودٌ إلا تتّقون ٭ اني لكم رسولٌ امينٌ ٭ فاتقوا الله و أطيعون ٭ و ما أسئلكم عليه من أجرٍ ان اجري إلاّ علي رب العالمين ٭ أتبنونَ بكل ريعٍ آية تعبثون﴾[20] ويلاهاي تابستاني داريد دامنههاي كوه آنجا براي تفريحتان براي لهو و لعبتان براي سرگرميتان مرتب ويلا ميسازيد در قلههاي كوه در دامنههاي كوه ﴿و تتخذون مصانع﴾[21] آن مقداري كه مصنوعات شماست مساكن رفيع شماست خيال ميكنيد براي ابد ميخواهيد بمانيد اين قدر محكم ميسازيد ﴿و اذا بطشتم بطشتم جبّارين﴾[22] آن هم لذتتان اين هم قهر و غلبه و غضبتان وقتي كه حمله ميكنيد جبارانه حمله ميكنيد تهاجم داريد جبارانه تهاجم داريد ﴿فاتّقوا لله و أطيعون ٭ و اتّقوا الّذي أمدّكم بما تعلمون ٭ أمدّكُم بأنعامٍ و بنين ٭ و جنّاتٍ و عيونٍ ٭ اني أخاف عليكم عذابَ يومٍ عظيمٍ﴾[23] كه هم طبق آن آيات ﴿يرسل السماء عليكم مدرارا﴾ شوقاً تأمين ميشود هم طبق اين آيه 135 سورهٴ شعرا خوفاً تأمين ميشود هم ترقيب است و هم تهديد هم تشويق است و هم تخويف اما درباره اينكه چگونه بين اعمال مردم و حوادث روزگار و نعمتهاي الاهي رابطه است قبلاً در سورهٴ مباركهٴ مائده و همچنين اعراف اين دو مطلب گذشت در سورهٴ مائده آيه 65 و 66 به اين صورت است ﴿و لو أن أهل الكتاب آمنوا و اتّقوا لكفّرنا عنهم سيّئاتهم و لأدخلناهم جنات النّعيم ٭ ولو أنّهم أقاموا التوراة و الإنجيل و ما أنزل إليهم من ربهم لأكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم﴾[24] اگر اهل كتاب يهوديها مسيحيها و مانند آن توراتشان را اقامه كنند انجيلشان را اقامه كنند و قرآن را كه به طرف اينها نازل شده است ﴿و ما أنزل إليهم من ربّهم﴾[25] اقامه كنند نعمتهاي فراواني از بالا و پايين از آسمان به نام بارانهاي مناسب برفهاي مناسب و نزولات جوي پر بركت ميأيد ﴿و من تحت أرجلهم﴾[26] كه زمين جويشهاي خوبي دارد درختهاي خوبي گياهان خوبي ميوههاي خوبي و مانند آن ﴿منهم أمّةٌ مقتصدةٌ و كثيرٌ منهم ساء ما يعملون﴾[27] اين در سورهٴ مباركهٴ مائده آيهٴ 65 و 66 بود در سورهٴ اعراف آيهٴ 96 به اين صورت آمده است ﴿ولو أنَّ اهل القريٰ آمنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركاتٍ من السّماء و الأرض ولكن كذّبوا فأخذْناهم بما كانوا يكسبون﴾[28] فرمود اگر مردم منطقهها روستاها شهرها ايمان بياورند و با تقوا باشند ما بركات زمين و آسمان را به روي اينها باز ميكنيم درهاي بركت آسمان و زمين به روي اينها باز ميشود لكن متأسفانه اينها آيات الاهي را تكذيب كردند و مورد قهر الاهي واقع شدند خب از آيه 96 سوره اعراف تلازم مستقيم بين صلاح و فلاح يك ملت از نظر مسائل اعتقادي و اخلاقي و عملي و برخورداريِ آنها از نعمتهاي فراوان استفاده ميشود چه اينكه در سورهٴ مباركهٴ طلاق هم اين اصل كلي بازگو شده است آيه دو سورهٴ مباركهٴ طلاق اين است كه ﴿و من يتّق الله يجعل له مخرجاً ٭ و يرزقه من حيثٌ لا يحتسب﴾[29] خب ملتي كه با تقوا باشد هرگز گرفتار فشار اقتصادي تورم گراني و مانند آن نخواهد شد ﴿و من يتّق الله يجعل له مخرجاً ٭ و يرزقه من حيثُ لا يحتسب﴾[30] در قبال اين هم ﴿وَ من أعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكاً﴾[31] است اما اينكه چه تلازمي هست بين وارستگي يك ملت و فراواني نعمت سرّش اين است كه راه عقليش اين است و نقلياش همان آياتي است كه خوانده شده از نظر راه نقلي هيچ ترديدي نيست روايات هم برابر همين سه چهار طايفه از آيات كه نمونههايش خوانده شده هست كه اگر ملتي اهل پرهيزكاري و تقوا باشد اين ملت نيازمند به بيگانهها نخواهد بود پرهيز هم در اين است كه بالاخره انسان هم مديريت داشته باشد كارشناسي بكند كار بكند تنپرور و تنبل نباشد و مانند آن اين روايت را مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله عليه) در كتاب بخشهاي مكاسب و معايش كتاب شريف وسائل نقل كرده است از وجود حضرت اميرالمومنين(سلام الله عليه) كه «من وجد ماء و تراباً ثمّ افتقر فأبعده الله»[32] ملتي كه آب به اندازه كافي دارد و خاك به اندازه كافي دارد مع ذلك نيازمند به ديگران بشود خدا چنين ملتي را از رحمت خاصّهٴ خود دور ميكند «من وجد ماءً و تراباً ثمّ افْتقر فأبعده الله»[33] خب اين نشانه تلاش كردن يك ملت كوشش كردن [يك] ملت در مهار كردن آب است در بهره گيري از زمين است اين دعوت ملت است خب حالا ماها هرچه دعا بكنيم در قبال نفرين علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) چه اثري ميتواند داشته باشد اين بيان نوراني آن حضرت است كه ملتي كه آب دارد زمين دارد اما هِيْ به جان هم ميافتند هِيْ خودخواهي دارند هِيْ بيكاري دارند هِيْ كم كاري دارند هي تن پروري دارند هي گندم صادر ميكنند هي جلوي رشد كشاورزي كشاورزان را ميگيرند هِيْ به اين بايد وام بدهند نمي دهند خب چنين ملتي خدا آنها را از رحمت دور كند «من وَجد ماءً و تراباً ثمَّ افتقر فأبعده الله»[34] اين روايات هم همين بحثهاي آيات را تأييد ميكند اما حالا راه عقلياش يك بياني سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) در الميزان داشتند در بحثهاي مربوط به سورهٴ مباركهٴ نساء و مائده مبسوطاً مطرح شد و آن بيان اين است كه انساني كه در روي كره زمين زندگي ميكند الان شش هفت ميليارد بشر روي زمين زندگي ميكنند كل زمين را اينها دارند اداره ميكنند خب اينها كه يك چيزِ جدايي ازحوادث زمين نيستند همانطوري كه حوادث زمين و آسمان در نحوه تصميم گيري اينها شكل گيري اينها صورت و سيرت اينها مؤثر است عقايد و اخلاق و اعمال اينها هم بشرح ايضاً [همچنين] در كلّ نظام مؤثر است اينطور نيست كه مردمي كه در منطقه شمالاند يا جنوباند يا خط استوا هستند يا شرقاند يا غرباند يك گونه فكر بكنند اينها خوابي هم كه ميبينند خوابهايشان فرق ميكند مردمِ كنار دريا يك گونه خواب دارند مردم كنار جنگل طور ديگر خواب ميبينند مردم كويري يك گونه ميخوابند و خواب ميبينند خب مردم مناطق گوناگون انواع و اقسام انديشههايشان آداب و رسومشان فرق ميكند همانطوري كه از آن طرف آثار طبيعي در بشر اثر ميگذارد اعمال انسان عقايد انسان هم در كل عالم اثر ميگذارد چرا؟ چون چه كسي بايد بگرداند رب العالمين كيست؟ خداست خداي سبحان بخواهد و نخواهد بايد به اين مردم وسايل رفاهي برساند خب اگر فرمود يك عده ﴿اولئك كالأنعام بل هم أضل﴾[35] فرمود يك عده ديگر هم ﴿شياطين الانس﴾[36] يك عده هم فرمود ﴿كونوا قردةً خاسئين﴾[37] درباره يك عده هم فرمود كه ﴿و ضربت عليهم الذّلة و المسكنة﴾[38] خب چه تعهدي دارد خداي سبحان نسبت به اينها كه اين همه امكانات به اينها بدهد اگر فرمود ﴿و ضربت عليهم الذله و المسكنة﴾[39] يا ﴿كونوا قردةً خاسئين﴾[40] يا ﴿كالانعام بل هم اضل﴾[41] يا ﴿كمثل الحمار﴾[42] يا ﴿فمثله كمثل الكلب﴾[43] اين تعبيرات را كه قرآن كريم دارد خب چه تعهدي هست كه خداي سبحان به مدبرات امر سفارش بكند كه تك تك اين بارانها حساب شده است اينها را در مزرع و مرتع اينها بريز؟ در بيانات نوراني حضرت سجاد(سلام الله عليه) هست كه خداي سبحان به عدد نياز هر گياهي قطره و باران نازل ميكند لكن وقتي ببيند اين ملت نالايقاند به سرزمينهاي ديگر ميبرد به درياها ميريزد رهبري اين بادها و ابرهاي باردار به عهده خداست فرمود ما سايق هستيم ما از جلو قائديم از دنبال سايقيم ما يك رانندهاي نيستيم كه كسي ما را از پشت سر تعقيب كند يا از جلو هدايت كند اگر ﴿ما من دابّة إلا هو آخذ بناصيتها﴾[44] قيادت و رهبري به عهده خداست اگر ﴿أنّا نسوق الماءَ الي الأرض جرز﴾[45] سياقت و تحريك از پشت سر به عهده ماست فرمود ما هم سايقيم هم قائد اين قافله كه حركت ميكند جلودارش ماييم از پشت سر هم ما اينها را ميرانيم ﴿نسوق الماء الي الارض الجرز﴾[46] اگر اينچنين است خب خداي سبحان تعهدي نسپرده كه هر كسي را در هر شرايطي تأمين بكند فرمود ما روزيهاي آنها را ميدهيم لكن اينها روزي خودشان را عمداً كنار ميزنند ما به همان اندازه كه به مار و عقرب روزي ميدهيم روزي اينها را ميدهيم اما اينها ميخواهند مرفهانه زندگي كنند ما چنين چيزي نسپرديم ما به افرادي كه ﴿و لو أنّ أهل القريٰ آمنوا واتّقوا﴾ وعده داديم ﴿لفتحنا عليهم بركاتٍ من السّماء و الأرض﴾[47] اما نسبت به ديگران ما چه تعهدي داريم رهبري تمام قطرههاي اينها را خدا به عهده دارد ﴿وَ يسبِّح الرعد بحمده و الملائكةُ من خيفته﴾[48] اينطور نيست كه باران خود به خود پيدا بشود رعد و برق خود به خود پيدا شود بارش و تگرگها و برفها خود به خود پيدا بشود اينها هم قائد دارند هم سائق دارند اگر قائدشان خداست سائقشان خداست فرمود من ميدانم به چه كسي بدهم چقدر بدهم چگونه بدهم بنابراين اين تدبير الاهي است
يك بيان لطيفي مرحوم شيخ الرئيس دارد در بخشهاي پاياني الهيات شفا فرمود «اكثر ما يقر به الجمهور حق» است البته در دست مردم يك سلسله خرافاتي هست اينها كنار هر درختي كه خوششان بيايد يك دخيل ميبندند فرمود اينها را ما نميگوييم اما بسياري از چيزهايي هم كه مردم دارند اين حق است و آن كسي كه فقط روشنفكريش در اين است كه آنچه كه در دست مردم است جزء سنتهاي مردم است اينها را انكار بكند فرمود اينها كه فيلسوف نيستند اينها متفلسفاند «هولاء المتشبّهة بالفلاسفة» اينكه ميگويد نماز آيات چه اثر دارد؟ اين كه اگر بگويند فلان نماز را بخوانيد فلان عذاب برداشته ميشود چه اثر دارد؟ فرمود اين نه مبدأ شناس است نه معاد شناس است نه رابطه بين انسان و جهان را ميشناسد رها كنيد اين روشنفكرها را «دع هولاء المتشبهة بالفلاسفه فان اكثر ما يقر به الجمهورحق» فرمود من يك رسالهاي نوشتم در اين زمنيه كه چگونه بين نماز آيات و نزول باران رابطه است اين چنين نيست كه خداي سبحان فرمود ﴿و أن لواستقاموا علي الطريقة لأسقيْناهم ماءً غدقاً﴾[49] فرمود اگر اينها مستقيم باشند ما به اندازه كافي و لازم باران ميفرستيم به موقع هم ميفرستيم ديگر ﴿و من أصدق من الله قيلاً﴾[50] فرمود ﴿وان لواستقاموا علي الطريقة لاسقيناهم ماءً غدقاً﴾[51] اينها اگر مستقيم باشند ما به اندازه كافي باران ميفرستيم خب كل نظام را يك نفر دارد اداره ميكند اين يك نفر ميداند كه چگونه اداره بكند چقدر اداره بكند چه نحوه اداره بكند خود مرحوم بوعلي ميگويد من شاگرد مسجد جامعام و شاگرد نماز چون مستحضريد اين بدون استاد، حكيم علي الاطلاق شد بخشي از منطق را ميگويد من پيش ابوعبدالله ناتِوي خواندم اما وقتي آن قسمتهاي مشكل منطق پيش آمد ديدم استاد ندارم فلسفه هم همينطور طبّ هم همينطور مثل يك كسي كه تمام تلاش و كوشش او اين باشد كه شرح لمعه را پيش استاد بخواند بعد جواهر بنويسد خب اين معلوم ميشود نبوغ عالمَي دارد ديگر كسي كه حدّ اكثر شرح لمعه را خوانده اين بتواند مراحل بعدي را پشت سر بگذارد مكاسب بنويسد جواهر بنويسد يك دوره فقه بنويسد معلوم ميشود از خودش است ديگر اين ميگويد من هر وقت مشكلي داشتم مطلبي براي من قابل حل نبود وضو ميگرفتم به جامع شهر ميرفتم يعني مسجد جامع به جامع شهر ميرفتم و نماز ميگذاشتم و با نماز آن مشكل من حل ميشد اينها را ما بايد روي اعتقاد عمل بكنيم نه روي امتحان فرمود آنها را رها كن «دع هولاء المتشبهة بالفلاسفه» اين كه ميبينيد امام(رضوان الله عليه) درباره يك چنين حكيم بزرگي در كتاب شريف مصباحشان دارد كه «ابن سينا مع اخطائه الكثيرة لم يكن له كفوا احد» در طي اين هزار سال گرچه او اشتباهات زياد دارد اما احدي مثل او نيامده خب بالاخره خيليها استاد داشتند به جايي رسيدند حوزه علميه بود به جايي رسيدند اما نه حوزه علميه باشد نه استاد باشد آدم دوره طب بنويسد كه ساليان متمادي اروپا آن را تقليد كند، فلسفه بنويسد منطق بنويسد كه هنوز هم كه هنوز است به عظمت و جلال و شكوه مانده است اينها از نماز گرفتند لذا بالصراحه در الهيات شفا ميگويد كه ما قبلاً يك رسالهاي نوشتيم در اين زمينه كه بين نماز استسقا و نزول باران رابطه هست بسياري از حرفها كه در دست مردم است حق است مبادا خداي ناكرده به عنوان اينكه حالا من دوتا كلمه درس خواندم اين چيزها را منكر بشويد بگوييد چه فايده دارد چه رابطهاي است بين اينكه آدم فلان دعا را بخواند مثلاً زلزله برطرف بشود در براي نجات از زلزله، بالاخره زمين خود بخود ميلرزد يا كسي ميلرزاند؟ هيچ عاملي نيست يا زمين آفرين او را اينچنين كرده؟ براي زلزله هم يك علاجي هست براي گراني يك علاجي هست براي بيآبي يك علاجي هست براي قحطي يك علاجي هست فرمود شما به راه باشيد ما شما را تأمين ميكنيم غرض آن است كه اينچنين نيست كه زمين و زمان و هوا و فضا خود به خود اينچنين بشود اين نظم محير العقول يك ناظم ميطلبد چگونه ميشود نظم رياضي دقيق كه الان هزارها پژوهشگر ميخواهند به اسرار پي ببرند تازه گوشهاي از اين اسرار را فهميدند ولي خود به خود پيدا شده، خود بخود پيدا شده يعني عميا اينكه نيست يك مبدأ حكيمي دارد اداره ميكند آن مبدأ حكيم اينچنين فرمود در جريان قوم نوح اينطور است در جريان قوم عاد اينطور است به يهوديان اينطور ميفرمايد به مسيحيان اينطور فرمود به همه ما به نحو اصل كلي در سوره مائده فرمود ﴿و لو أنَّ أهل القريٰ آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركاتٍ من السماء و الأرض﴾[52] در سورهٴ مباركهٴ طلاق هم اصل كلي را ارائه كرده است كه ﴿و من يتّق الله يجعل له مخرجاً﴾[53] البته آن خيلي وسيعتر از اين حرفهاست آيهٴ سورهٴ طلاق ميگويد يك انسانِ با تقوا هرگز نميماند نه تنها در مسائل مالي نميماند در مسائل سياسي نميماند در مسائل اجتماعي نميماند ﴿و من يتّق الله يجعل له مخرجا ٭ و يرزقه من حيثُ لا يحتسب﴾[54] بنابراين فرمود ﴿ثم توبوا اليه يرسل السماء عليكم مدرارا﴾ در روز قبل هم گذشت كه اين مدرار چون صيغه مبالغه است مذكر و مؤنث در آن يكسان است لذا نفرمود مدرارة ﴿و يزدكم قوّةً الي قوّتكم﴾ شما كه گفتيد ﴿من أشد منّا قوّةً﴾[55] همين قوهٴ شما را خدا حفظ ميكند بلكه مضاعف ميكند ﴿و لا تتولوا مجرمين﴾ رو برنگردانيد مجرمانه فاصله نگيريد چون اگر مجرمانه فاصله گرفتيد همه اين مشكلاتتان دو برابر ميشود اما جريان ﴿لا ريب فيه﴾[56] اين ﴿لاريب فيه﴾[57] هم ميتواند خبر باشد هم ميتواند جهت قضيه باشد كه اين مربوط به سؤالات گذشته است ما بگوييم ﴿ربنا انك جامع النّاس ليومٍ﴾[58] مثلاً معاد كه ﴿لا ريب فيه﴾[59] ﴿اين لا ريب فيه﴾[60] همان كار بالضروره را دارد ميكند در اول سورهٴ بقره هم همينطور است ﴿ذلك الكتاب﴾[61] مبتدا و خبر باشد يعني آن كه هست الكتاب معروف كامل است الف و لام آن الف و لامِ كمال باشد ﴿لا ريب فيه﴾[62] يعني بالضروره و گاهي همين اين بالضروره ميتواند خبر باشد چون مستحضريد در منطق همانطوري كه گاهي حرف سلب جزء محمول قرار ميگيرد و قضيه ميشود معدولة المحمول گاهي جهت جزء محمول قرار ميگيرد و ميشود قضيه محرَّف و اگر مثلاً ما گفتيم «زيد كاتب بالامكان» اگر اين امكان را جزء محمول ما قرار بدهيم بگوييم «زيد ممكن الكتابة» جهت قضيه بالضرورة است وقتي كاتب را محمول قرار ميدهيم ميگوييم «زيد كاتب بالامكان» «الانسان موجود بالامكان» ولي اگر امكان را جزء محمول قرار بدهيم بگوييم «الانسان ممكن الوجود» جهت قضيه عوض ميشود ميشود بالضروره «الانسان ممكن الوجود بالضروره» اين كه در منطق از جناب شيخ اشراق نقل شده است كه «و الشيخ الاشراقي ذو الفطانه قضية قصر في التباتة» همين است في التباته تمام قضايا را به ضرورت برگرداند براي آن است كه هر قضيه اگر جهت جزء محمول قرار بگيرد ديگر صبغه ضرورت پيدا ميكند آيات قرآن هم همينطور است در جريان معاد اينطور نيست كه مثلاً معاد موجود است بالامكان يعني ممكن است خدا معاد خلق بكند نه خير معاد هست ﴿لا ريب فيه﴾[63] بالضروره قرآن حق است بالضروره مبدأ هم حق است بالضروره در غالب موارد كه سخن از بالضروره است حتي اگر ﴿لا ريب فيه﴾[64] به صورت خبر ذكر شود ميتواند صبغه جهت داشته باشد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 165.
[2] ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 42.
[3] ـ سورهٴ رعد، آيهٴ 7
[4] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 36.
[5] ـ سورهٴ روم، آيات 1 ـ 3.
[6] ـ وسائل الشيعة، ج 1، ص 62.
[7] ـ بحار الانوار، ج 12، ص 380.
[8] ـ كافي، ج 2، ص 84.
[9] ـ كافي، ج 2، ص 84.
[10] ـ وسائل الشيعة، ج 1، ص 62.
[11] ـ بحار الانوار، ج 12، ص 38.
[12] ـ سورهٴ انعام، آيات 14 ـ 15.
[13] ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 14.
[14] ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 15.
[15] ـ وسائل الشيعة، ج 1، ص 62.
[16] ـ بحار الانوار، ج 12، ص 380.
[17] ـ سورهٴ فجر، آيات 6 ـ 8.
[18] ـ سورهٴ فصلت، آيهٴ 15.
[19] ـ سورهٴ فصلت، آيهٴ 15.
[20] ـ سورهٴ شعراء، آيات 124 ـ 128.
[21] ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 129.
[22] ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 130.
[23] ـ سورهٴ شعراء، آيات 131 ـ 135.
[24] ـ سورهٴ مائده، آيات 65 ـ 66.
[25] ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 66.
[26] ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 66.
[27] ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 66.
[28] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 96.
[29] ـ سورهٴ طلاق، آيات 2 ـ 3.
[30] ـ سورهٴ طلاق، آيات 2 ـ 3.
[31] ـ سورهٴ طه، آيهٴ 124.
[32] ـ وسائل الشيعة، ج 17، ص 40.
[33] ـ وسائل الشيعة، ج 17، ص 40.
[34] ـ وسائل الشيعة، ج 17، ص 40.
[35] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 179.
[36] ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 112.
[37] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 65.
[38] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 61.
[39] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 61.
[40] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 65.
[41] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 179.
[42] ـ سورهٴ جمعه، آيهٴ 5.
[43] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 176.
[44] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 56.
[45] ـ سورهٴ سجده، آيهٴ 27.
[46] ـ سورهٴ سجده، آيهٴ 27.
[47] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 96.
[48] ـ سورهٴ رعد، آيهٴ 13.
[49] ـ سورهٴ جن، آيهٴ 16.
[50] ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 122.
[51] ـ سورهٴ جن، آيهٴ 16.
[52] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 96.
[53] ـ سورهٴ طلاق، آيهٴ 2.
[54] ـ سورهٴ طلاق، آيات 2 ـ 3.
[55] ـ سورهٴ فصلت، آيهٴ 15.
[56] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 9.
[57] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 9.
[58] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 9.
[59] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 9.
[60] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 9.
[61] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 2.
[62] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 2.
[63] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 9.
[64] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 9.
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.