اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَإِلَي عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ (۵۰) يَاقَوْمِ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَي الَّذِي فَطَرَني أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (۵۱) وَيَاقَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُم مِدْرَاراً وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَي قُوَّتِكُمْ وَلاَ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ (۵۲)﴾
سورهٴ مباركهٴ هود با تبيين اصول كلي اعتقادي شروع شد يعني مسئله توحيد معاد نبوت و بخشي از خطوط كلي فقه و اخلاق بازگو شد آنگاه به جريان حضرت نوح(سلام الله عليه) پرداخت و به حسب ظاهر قصه نوح را به پايان رساند بعد از نوح دومين پيامبري كه در قرآن مطرح است حضرت هود است كه براي هدايت قوم عاد فرستاده شد. ممكن است بين نوح و عاد انبياي ديگري هم بودند كه برابر سورهٴ مباركهٴ نساء و سورهٴ مباركهٴ غافر قصههاي آنها در قرآن نيامده چون خداي سبحان فرمود انبيايي بودن كه ما قصه شان را در قرآن ذكر نكرديم ﴿وَ رسلاً قد قصصناهم عليك من قبل و رسلاً لم نقصصهم عليك﴾[1] آن انبيايي كه دسترسي به آثار آنها نبود ممكن نبود به مردم بگويند شما برويد آثار آنها را بررسي كنيد از قوم آنها سؤال كنيد و مانند آن جزء داستانها نقل نشد. مطلب ديگر اين است كه اين ﴿و إلي عاد أخاه هوداً﴾ عطف است بر آن جمله قبلي يعني ﴿ارسلنا الي عاد اخاهم هودا﴾ كه اين هود عطف بيان آن اخ است اخوت در قرآن كريم به چند قسم است يك قسم اخوت نسبي است كه در مسئله ميراث مطرح است يك قسم از اخوت ديني است كه ﴿انما المؤمنون إخوةً﴾[2] است يك قسم هم اخوت نژادي است كه در اين گونه از موارد مطرح است كه اين اخوه نژادي اخوت اجتماعي و مانند آن را به همراه دارد. تعبير برادر يك تعبير نرمي است چه اينكه غالب انبيا(عليهم السلام) از قومشان به عنوان يا قوم ياد ميكردند كه يك تعبير عاطفي هم هست قوم من، قبيله من، كه اين صبغه عاطفي دارد و رسيدگي به فضايلي كه در خود قوم هست يك تعصب محمود و ممدوحي است اين تعصب زشتي نيست كه انسان افراد قبيلهاش كه شايسته علمي و عملياند به آنها بيش از ديگران علاقه داشته باشد و آنها را بپروراند اين يك چيز خوبي است بد نيست.
سؤال ...
جواب: نه اگر چنانچه او فضيلتش كم باشد در علم يا عمل نقصي داشته باشد ميشود تعصب مذموم اما اگر در علم و عمل بيش از ديگران است و مثل ديگران است خوب اولي اين است كه انسان قبيله خود را تقويت كند ديگر. چرا حالا آنها را برنجاند ﴿و الي عادٍ أخاهم هودا﴾ تعبير حضرت هود اين بود كه ﴿يا قوم اعبدوا الله ما لكم من إله غيره﴾ اولين سخن اين بزرگواران توحيد است چه اينكه در جريان نوح هم در همين سورهٴ مباركهٴ هود قبلاً به اين صورت گذشت آيهٴ 26 همين سورهٴ مباركهٴ هود اين بود كه ﴿و لقد أرْسلنا نوحاً الي قومه انّي لكم نذيرٌ مبين ٭ ان لا تعبدوا إلاّ الله إني أخاف عليكم عذاب يومٍ أليم﴾[3] اين نشان ميدهد كه اولين سخن انبيا توحيد است كه ﴿ان لا تعبدوا إلا الله﴾[4] اينجا هم هود(سلام الله عليه) به قومش فرمود ﴿يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره﴾ يعني تنها اعتقاد به وحدانيت خدا كافي نيست بايد اثر عملي هم او را همراهي كند به نام عبادت
مطلب ديگر اين است كه اين لا اله الا الله كه حرف همه انبيا است همانطوري كه بارها ملاحظه فرموديد اين إلاّ به معني غير است اين دو جمله نيست يكجملهٴ مثبت، يك جملهٴ ايجابي يك جمله سلبي كه در نهاد انسان نه نفي باشد نه اثبات آنگاه انبيا آمدند هم نفي را به بشر بفهمانند هم اثبات را هم نفي الوهيت غير الله را به بشر بفهمانند هم اثبات الوهيت الله را، اين دو جمله نيست دوتا قضيه نيست بلكه يك قضيه است و به صورت وصف و موصوف بيان شده لا اله الا الله چون إلاّ به معني غير است اين يك جمله است يعني غير از اللهي كه فطرت پذير است معقول است مقبول است، دل پذير است، همه شما با آن فطرت خلق شدهايد ديگران نه، لا اله غير همين يكي كه همه شما قبول داريد اين طور نيست كه دلها هم نسبت به الله خالي باشد هم نسبت به آلهه تا انبيا آمدند يكي را نفي كنند ديگري را اثبات كنند بلكه انبيا آمدند فقط بيگانه را طرد كنند از اين آشنا پاسداري به عمل بياورند يعني غير از اللهي كه شما قبول داريد فطري شما است ديگران نه، لا اله غير از همين الله. نشانه اينكه لا اله الا الله دوتا قضيه نيست يك قضيه است دوتا جمله نيست يك جمله است همين تعبيرات انبيا(عليهم السلام) است در قرآن كريم كه ﴿يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره﴾ يعني غير از اللهي كه همه تا ن با فطرت توحيدي او را ميپذيريد ديگران نه خوب ﴿ما لكم من اله غيره﴾ پس اگر كسي غير خدا را به جاي خدا بپذيرد و او را عبادت بكند اين افتراي بر خدا است يعني يك منفي را مثبت كرده است يك دروغي را صدق كرده است يك نفيي را اثبات كرده است آن هم افترا است بر خدا ﴿إن أنتم إلا مفترون﴾
سؤال ...
جواب: آن هم همينطور است ديگر. اين ﴿و لقد بعثنا في كل أمّةٍ رسولاً أنِ اعْبدوا الله و اجتنبوا الطّاغوت﴾[5] يعني اين ﴿أنِ اعْبدوا الله﴾[6] اللهي را كه فطرت شما است او را حفظ بكنيد ديگري را ترك كنيد اين اجتناب از طاغوت يعني لا اله اجتناب از طاغوت يعني لا طاغوت، لا جبت، لا إله، لا آلهة و مانند آن آن، هم همين نفي است ديگر. مطلب ديگر آن است كه يك موحد وقتي دعوت توحيدي او به ثمر ميرسد كه در دعوت خود هم موحد باشد و چيزي كه با دعوت توحيدي ناسازگار است ريا است و سمعه. ريا يعني انسان به مردم نشان بدهد كه من دارم براي رضاي خدا كار ميكنم درحاليكه اينچنين نيست. سمعه آن است كه به گوش مردم برساند اسماع كند به سمع مردم برساند كه من دارم براي رضاي خدا كار ميكنم درحاليكه اينچنين نيست. ريا يعني ارائه اينكه اين كار براي خداست درحاليكه براي خوشايند ديگران است. سمعه يعني به گوش ديگران ميرساند كه اين كار براي خدا است درحاليكه براي تظاهر است اگر كاري ريائاً و سمعتاً نبود اين با توحيد سازگار است منافات ندارد ولو عزل بخواهد لذا عزل گيري با توحيد و با اخلاص سازگار هست با چيز ديگر سازگار نيست كه در فصل بعدي بحث است لذا اجرت بر عبادات مشكل فقهي و حقوقي ندارد يعني اگر كسي اجير بشود براي متوفايي نماز بخواند چه صلاة ليلة الدفن چه صلاة قضا و مانند آن حج واجب، عمره واجب حج مستحب و عمره مستحب نمازهاي واجب و روزههاي واجب و مستحب اينها هيچ كدام با اخلاص مخالفت ندارد او پول ميگيرد كه نماز را خالصاً لله بخواند. اگر اين نماز ريائا يا سمعتا خواند آن اجاره باطل است حق گرفتن اجرت ندارد اجرت با اخلاص منافات ندارد اجرت اجر داشتن با اخلاص سازگار هست اگر كسي أجر نداشته باشد كارش عبث و هدر است يك وقت است كه كسي نماز ميخواند براي پول بله اين نماز باطل است نماز براي پول نميخواند بلكه پول ميگيرد اجرت ميگيرد كه لله سبحانه و تعالي خالصاً نماز بخواند كه به تعبير بعضيها داعي بر داعي است و مانند آن انبيا(عليهم السلام) در دعوت توحيدي شان موحد و خالص بودند ﴿أدعوا الي الله علي بصيرة أنا و من اتّبعني﴾[7] ﴿لله الدّين الخالص﴾[8] و ساير دعوتهايشان هم مخلصانه بود ولي هدايت مردم قيادت امت مسئوليت مردم اين بايد ناصح باشد خالص باشد خلوص در اين مرحله اين است كه نه غرض داشته باشند و نه مرض نه مال طلب بكند و نه جاه طلب باشد آنكه مريض است و جاه طلب اين ناصح نيست آنكه مزدور است در حقيقت او هم ناصح نيست او يك كارگر است نه رهبر اگر رهبري را و قيادت را و امامت را و نبوت را و رسالت را و امثال ذلك از سمتهاي الهي را بدون چشم داشت از مردم نه از خدا بدون چشم داشت از مردم انجام داد اين ناصحا لله دارد هدايت ميكند كلاً أنبيا و ائمه(عليهم السلام) اينچنين هستند لسان همه آنها اين است كه ﴿ما اسئلكم عليه أجرا﴾[9] از شما هيچي نميخواهيم ما نه مدح و ثناي شما را ميخواهيم نه اجر و مزدي از شما طلب ميكنيم اگر يك وقتي گفتيم كه ﴿ما اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي﴾[10] براي اينكه اين مودت اهل بيت يك مسيري است يك وسيلهاي است باز به سوي شما برميگردد ﴿ما سألتكم من أجرٍ فهو لكم﴾[11] چه ما را دوست داشته باشيد چه ما را نداشته باشيد ما راه خودمان را ميرويم اينكه ما به شما گفتيم خدا به شما فرمود ﴿مٰا اسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربي﴾[12] اين اجر هم به سود شما است مگر شما نميخواهيد كامل بشويد راه كمال راه اهل بيت است ديگر ﴿مٰا سألتكم من أجرٍ فهو لكم﴾[13] اين هم به سود شما است مثل اينكه ما به كسي به فرزندش بگويد اگر فلان كار را كرديد فلان درس را خوانديد ما فلان كتاب را براي شما ميگيريم در حقيقت اين اجر شما اين است اين اجر شما باز به خود آن شخص برميگردد ما شما را به فلان نمايشگاه ميبريم كه نمايشگاه اگر بردند يك بهره علمي جديدي است باز به سود خود دانشآموز و نوآموز برميگردد اينطور نيست كه به پدر و مادر چيزي برگردد.
سؤال ...
جواب: نه، مخالف اخلاص در امامت يا توحيد، مخالف توحيد كه نيست بحثش گذشت براي اينكه مخالف با توحيد ريا است و سمعه اجر داشتن با موحد بودن سازگار است ميماند رهبري اگر كسي رهبري جامعه را با چشم داشت انجام داده است اين ناصح نيست اين مزدور است در حقيقت همه انبيا آمدند گفتند ﴿لا أسئلكم عليه أجراً﴾[14] ما از شما چيزي نميخواهيم در سورهٴ مباركهٴ يس هم اين بازگو شد كه ﴿اتَّبعوا من لا يسئلكم أجراً و هم مهتدون﴾[15] آنها كه قيام كردند به مردم گفتند به اينكه حرف اين انبيا را نمايندههاي اين انبيا را فرستادههاي انبيا را هم گوش بدهيد براي اينكه اينها هم پيام خوب دارند هم چيزي از شما نميخواهند اين حسن فعلي با حسن فاعلي هر دو كنار هم است آدمهاي خوبي هستند چون هيچ چيزي از شما نميخواهند حرفهاي خوبي هم ميزنند اگر حسن فعلي با حسن فاعلي جمع شد خوب بپذيريد ديگر انبيا همه شان با اين دو حسن كار ميكنند نه از مردم چيزي نميخواهند نه حرفشان آلوده است هم حرفشان هدايت است هم اينها بي غرض و مرض هستند و اگر در باره وجود مبارك پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) آمده است كه ﴿ما أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربي﴾[16] آن را هم در بخشهاي ديگر فرمود ﴿ما سألتكم من اجرٍ فهو لكم﴾[17] شما اگر بالاخره بخواهيد كامل بشويد راهش ولايت اهل بيت است اينطور نيست كه اگر ولايتي هم نداشته باشيد اينها كمبود داشته باشند شما به مقصد نميرسيد كه راه همين است بالاخره شما يك امامي ميخواهيد كه به او اقتدا كنيد يا نه؟ لذا فرمود به اينكه ما از شما چيزي نميخواهيم اما كار ما عبث هم نيست حتي در آن جريان ﴿لا نريد منكم جزاءً و لا شكوراً﴾[18] در سورهٴ مباركهٴ هل اتي آنجا هم كارشان عبث نبود فرمودند ﴿إنما نطعمكم لوجْه الله﴾[19] ما وجه الله ميخواهيم كار ما پس عبث نيست شما كه يتيم و مسكين و اسيريد دريافت كننده اين اطعام و طعاميد ما هم از شما نه پول ميخواهيم نه حق شناسي و شكر ﴿لا نريد منكم جزاءً و لا شكوراً﴾[20] يك دعايي بكنيد آن را هم از شما نميخواهيم قدر داني بكنيد آن را هم نميخواهيم مزدي هم از شما نميخواهيم پولي هم از شما نميخواهيم اين ميشود خلوص در إنعام اما اين كار عبث نيست ﴿إنما نطعمكم لوجْه الله﴾[21] ما براي تقرب الي الله اين كار را انجام ميدهيم كه ميشود عبادت انبيا همه شان همين كار را ميكنند اينها از مردم هيچ چشم داشتي ندارند ولي دعوتشان هدايتشان هم لله سبحانه و تعالي است هود(سلام الله عليه) به قوم عاد فرمود كه ﴿يا قوم لا اسئلكم عليه أجرا﴾ حرف ما حرف عالمانه و محققانه است شما را داريم هدايت ميكنيم چيزي هم از شما نميخواهيم برادرانه باهم رفتار ميكنيم بعد فرمود اين زحمتي كه ما ميكشيم اينطور نيست كه عبث باشد تا حالا شما بگوييم كه خوب حالا اگر از ما چيزي نميخواهيد پس كار مفتي كه كسي انجام نميدهد كه نخير كار مفت نيست اين كار قيمتي است ارزش دارد ارزشش هم پيش خدا است ما همان را هم ميطلبيم ﴿إن اجري إلاّ علي الذي فطرني﴾ اين ﴿الا علي الذي فطرني﴾ تعليق حكم بر وصف است كه مشعر به عليت است اگر بفرمايد به اينكه ﴿ان اجري الا علي الله﴾ دليل ميخواهد خوب چرا از الله اجر ميخواهيد اما اگر گفته بشود ﴿إن أجري الا علي الذي فطرني﴾ خلقني رزقني اينها حد وسط برهان با خودش ذكر شده است خوب آنكه فاطر ما است تامين كننده ما است آنكه ﴿هل أتيٰ علي الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكورا﴾[22] بعد هم ﴿ألم يك نطفةً من منّيً يمني﴾[23] ما بعد به اين صورت در آورد ما را خوب اول هيچ نبوديم بعد قابل ذكر نبوديم بعد يك قطره آب را به اين صورت در آورد اينها براي يك عدهاي كه خواستند جنين شناسي كنند محير العقول است كه چگونه يك قطره آب به جايي ميرسد كه الان هزارها متخصص روي همين انسان كار ميكنند آن وقت مجهولاتشان بيش از معلوماتشان است بسياري از بيماريها شناخته نشده بسياري از داروها شناخته نشده بسياري از كيفيت درمان شناخته نشده بسياري از عملها شناخته نشده چهطور ميشود يك قطره آب يكي مغز ميشود يكي قلب ميشود يكي جوانه ميزند چشم ميشود يكي جوانه ميزند گوش و دست و پا ميشود ﴿ألم يك نطفةً من منيٍ يمني﴾[24] اين بيان نوراني سيدالشهدا(سلام الله عليه) كه «عميت عين لا تراك عليها رقيبا»[25] نفرين نيست جمله خبريه است در حقيقت نه انشائيه نه كور باد، كور است كسي كه تو را نميبيند نه اينكه حضرت نفرين كرده باشد كسي كه خوب اين را ميبيند يك قطره آب اينطور شد و صانع را نميبينيد خوب كور است ديگر «عميت عين لا تراك عليها رقيبا و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا»[26] آن وقت حد وسط دليل را حضرت هود در برهان ذكر فرمود كه او فاطر است ديگر فاطر مقدم بر خالق است او كه فطر كرده شطر كرده از عدم به وجود آورده فطرت كه فعله است و نوعي از فعل را ميرساند از همين قبيل است وقتي گفتيم جلست جلوساً يعني نشستم اما وقتي گفتيم جَلسْت نه جَلْسَةً وقتي گفتيم جِلسة يعني يك نوع خاص نشستيم اين فطرت، فعله يك نوع خاص از آفرينش است اين نوع خاص چيست آنجايي است كه عدم را بشكافند نوظهور باشد و پديده تامي را ارائه كند اين كار براي خدا است لذا فرمود يك وقتي انسان اصلا چيزي نبود به حضرت ذكريا فرمود كه شما يك مدتي ليس تامه بوديد ما اين ليس تامه را به ليس ناقصه تبديل كرديم بعد به كان تامه تبديل كرديم كان تامه را كه ليس ناقصه بود به ليس تامه تبديل كرديم انسان يك مرحلهاي را گذشت كه عدم محض بود ليس تامه بود يعني ليساي كه ديگر خبر ندارد فقط اسم ميطلبد بعد از اينكه اين معدوم موجود شد از ليس تام به در آمد كان تام شد اين ديگر قابل ذكر نيست حالا يا تراب است يا نطفه است قابل ذكر نيست اين كان تام را به صورت كان ناقصه درآورد. بعد به صورت كمال بعدي در آورد ﴿ثم أنشأنا﴾[27] تا رسيد به ﴿تبارك الله﴾[28]آنجايي كه ليس تام را كان تام كرد به حضرت ذكريا فرمود ﴿و قدْ خلقتكَ من قبل و لم تك شيئاً﴾[29] تو هيچ نبودي هيچ نبودي، اول انسان معدوم بود ديگر. يعني چيزي نبودي نه اينكه چيز قابل ذكر نبودي اين مال مرحله ليس تام است كه انسان معدوم بود بعد از اينكه حالا به صورت تراب در آمد يا ﴿مني يمني﴾[30] درآمد اين مرحله همان است كه در سورهٴ مباركهٴ هل أتي است ﴿هل اتي علي الانسان حين من الدّهر﴾[31] كه ﴿لم يكن شيئاً مذكورا﴾[32] يعني شيء قابل ذكر نبود حالا كسي كه در باره تكه خاك افتاده در مزرع سخن نميگويد كه يا درباره ﴿مني يمني﴾[33] كه حرف نميزند كه اين مال مرحله كان تامه است منتها قابل ذكر نيست فرمود يك مرتبه كه عدم محض بوديد بعد هم كه قابل ذكر نبوديد بعد به اين صورت در آمديد ﴿فتبارك الله احسن الخالقين﴾[34] ﴿هل أتيٰ علي الانسان حين من الدهر﴾[35] كه ﴿لم يكن شيئاً مذكوراً﴾[36] بعد ﴿فجعلناه سميعا بصيراً﴾[37] كذا و كذا اين ميشود فاطر. حضرت هود(سلام الله عليه) اين حد وسط را در برهان ذكر كرده گفت: من اجرم را از او ميخواهم ﴿ان اجزي إلاّ علي الذي فطرني﴾ چون همان كه فاطر است بايد بپروراند ديگر اينطور نيست كه خداي سبحان انسان را خلق بكند ديگري بپروراند كه آني كه خالق است و فاطر است همان رب است نه اينكه زيد خلق بكند عمرو ربوبيتش را به عهده بگيرد اينطور كه نيست.
سؤال ...
جواب: عزل كه همه گفتند همهاش از باب تفضل است
سؤال ...
جواب: نه هيچكس قايل به استحقاق نيست آنها هم كه ميفرمايند استقاق است يعني زمينه مناسب است يعني بجاست، بيجا نيست اگر به يك كسي خداي سبحان چيزي داد وگرنه برابر آيه ﴿وَ ما بكم من نعمة فمن الله﴾[38] همهاش فضل است در بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) است كه «مننك ابتداء» تمام منّتها و نعمتهاي الهي ابتدايي است مسبوق به استحقاق نيست انسان چي دارد كه بگويد خدايا من اين كار را كردم و از تو طلب دارم آن توفيق را كي داد آن قدرت را كي داد آن فهم را كي داد؟ همه اينها نعمتهاي الهي است ديگر.
سؤال ...
جواب: آنجا چون همه اشيا اين طور هستند آن مرحله ديگر ﴿أحسن الخالقين﴾[39] نيست چون اگر خدا ﴿احسن الخالقين﴾[40] باشد آن مخلوق هم بايد احسن المخلوقين باشد آن مرحله، مرحله احسن المخلوقين نيست لذا موجودات ديگر هم همينطور است گياهان و حيوانات و اينها هم همينطور است وقتي كه نطفه به صورت در قرار گاه در آمد علقه شد مضغه شد، جنين شد ﴿وَ كسونا العظام لحماً﴾[41] اين مراحل را پيدا كرد تا رسيد به ﴿ثم انشٰاناه خلقا آخر﴾[42] كه شده انسان، كه شده احسن المخلوقين، اينجا ميشود ﴿فتبارك الله أحسن الخالقين﴾[43] وگرنه تا اين مرحله ﴿ثم أنشأناه خلقاٌ آخر﴾[44] نرسد حيوانات ديگر هم با انسان شريكند آن حيوانات توالدي اينها هم در زهدان مادرشان يك بره در رحم مادرشان همين مراحل را طي ميكند ديگر، او نطفه است علقه است مضغه است جنين است ﴿وَ كسونا العظام لحم﴾[45] است او ديگر ﴿أحسن الخالقين﴾[46] نيست براي اينكه مخلوقش احسن المخلوقين نيست وقتي ﴿لقد خلقنا الإنسان في أحْسن تقويمٍ﴾[47] ميشود ميشود او ﴿أحسن الخالقين﴾[48] اين هم احسن المخلوقين اين ﴿ثم أنشاناه خلقا آخر﴾[49] با ﴿فتبارك الله﴾ اين فا متفرع بر اين جمله اخير است و لا غير وگرنه آن قبلي كه حيوانات ديگر هم دارند كه، اين ﴿ثم أنشاناه خلقاً آخر فتبارك الله احسن الخالقين﴾[50] تا اين اگر نباشد خوب همه حيوانات اينطور هستند حيوانات توالدي اينطور هستند اين مرحله ﴿لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم﴾[51] است اين مرحله انسان ميشود احسن المخلوقين اين مرحله ذات اقدس إله در مقام فعل ميشود ﴿أحسن الخالقين﴾[52] اين است كه هود(سلام الله عليه) گفت ﴿ان اجري إلاّ علي الذي فطرني﴾ يعني كار ما هدف دار است اين ماركسيستها مثل ماركس، انگلس، لنين، استالين اينها كارشان بي هدف است چرا؟ براي اينكه اينها ميگويند انسان كه مُرد مثل درختي است كه خشك شده از اينها بپرسند شما اين 60 سال، 80 سال را براي چي زحمت ميكشيد شما كه مرديد اگر بد باشيد يكسانيد. خوب باشيد، يكسانيد. بعد از مرگ هيچ خبري نيست الان اگر چهاتا عكس و پوستر ميزنند مگر بعد از مرگ تو ميفهمي كهچه كسي براي تو عكس و پوستر گذاشت اينها گرفتار وهن هستند. خيال ميكنند بعد از مرگ مثل قبل از مرگ از اين عكس و پوستر روي صحن و سرا؟ بهره ميبرند اگر كسي معاذالله با مرگ نابود بشود براي او لعنت و نعمت يكسان است چون براي معدوم محض هيچ اثري ندارد كه، اينها گرفتار وهم هستند خيال ميكنند بعد از مرگ هم نام ما ميخواهد بماند خب نامتان نميماند كه حالا بر فرض نام تو را به نيكي بردند تو كه معدوم محضي هيچ دركي نداري كه نامت هست يا نيست اينها خيال ميكنند مثل قبل از موت هستند بنابراين اينها قرآن كريم درباره اينها فرمود: ﴿أفحسبتم أنمّا خلقناكم عبثاً﴾[53] اينها در حقيقت عبث انديشند انبيا ميگويند نه، ما مرتب در سير الي الله هستيم هرگز از بين نميرويم حيات ما بعد از مرگ كاملتر ميشود هر چه اين امتان بيشتر ترقي بكنند ما بهره بيشتري ميبريم هم در دنيا هم در برزخ هم در قيامت لذا «إذا مات ابن آدم انقطع عمله الا عن ثلاث»[54] لذا وجود مبارك هود فرمود ﴿ان اجري الا علي الذي فطرني أفلا تعقلون﴾ خوب بيانديشيد شما عاقلانه فكر بكنيد كه آيا انسان مثل درخت است كه با مردن نابود ميشود يا نه. عاقلانه فكر كنيد انسان مثل يك علف خودرويي است كه همينطوري درآمده باشد يا كشاورزي دارد يك زارعي دارد اين همه محققان در طي اين قرنها ميخواهند بفهمند چگونه يك قطره آب اينطور ميشود هنوز ماندند در آن اين خود به خود پيدا شد يا يك فاطري دارد بالاخره اگر فاطري دارد پس ﴿أفلا تعقلون﴾ اگر يك مقصدي هست پس ﴿أفلا تعقلون﴾ اگر مبدئي هست و منتهايي هست يك راهي هست ﴿أفلا تعقلون﴾ اگر راهي هست راهنمايي هست ﴿أفلا تعقلون﴾ ميشود مبدا باشد معاد باشد، مقصد باشد، راه نباشد. اگر اول هست، آخر هست، چي بين اول و آخر را ربط ميدهد آن صراط مستقيم است ديگر؟ آن صراط مستقيم دين است پس يقينا يك صراط مستقيمي هست آن صراط مستقيم چيست نميدانيم كي ميداند آنكه اول و آخر به دست او است يعني خدا او چي را معرفي ميكند؟ بوسيله انبيا و نبوت و رسالت تعيين ميكند پس وحيي هست نبوتي هست رسالتي هست و مانند آن ﴿افلا تعقلون﴾
سؤال ...
جواب: خوب البته ذات اقدس إله همه را بر اساس اختيار آنها آفريده اينطور نيست كه بي اختيار خلق كرده باشد ولي خداي سبحان ميداند كه اين شخص با اختيار خودش راه خوب را طي ميكند لذا به او پاداش بيشتري عطا ميكند ما كه نميدانيم اسرار قدر چيست؟ گاهي ميبينيم يك كسي به يك خيري رسيده تعجب ميكنيم كه چطور اين خير به اين آقا رسيده هميشه خضر راه در بين راه است وجود مبارك موسي كليم به خضر(سلام الله عليهما) گفت آخر اينجا ديوار دراي ميچيني براي چه كسي؟ فرمود سرش اين است كه اين ديوار مال دوتا بچه يتيم است ﴿و كان أبوهما صالحاً﴾[55] پدرشان آدم خوبي بود خداي سبحان مرا مامور كرده كه اين بچه يتيمها را حفظ بكند حالا گفتند پدرهفتم بود يا هفتادم بود. جد هفتادم بود يا جد هفتم بود اينچنين نيست كه اين مخصوص دوران گذشته باشد و اينچنين نيست كه خضر مال همان زمان باشد هميشه خضر راه هست هميشه خوبي پدران در فرزندان اثر ميگذارد هيچ ممكن نيست كسي خوب باشد و خيرش به نوههاي او نرسد اين نظام محفوظ است نظام مضبوط است عمل هيچ كسي هدر نميرود فرمود ﴿وكان أبوهما صالحاً﴾[56] خوب دوتا پيغمبر بزرگ خدا را ذات اقدس إله مامور ميكند براي حفظ ديوار يك بچه يتيم براي اينكه پدرشان آدمهاي خوبي بودند ما چه ميدانيم اسرار قدر چيست؟ در خيلي از موارد ما به بعضي از دوستان ميگوييم مثلا تفسير و فلسفه حكمت فقه اصول اينها يك علمي است كه انسان بعد از چند سال بالاخره چهارتا كلمه ميفهمد اما راز قَدَر واقعا مجهول است اين يك معادله چند مجهولي است. مثل اينكه از انسان سؤال بكنند كه آقا فلان ضرب در فلان مساوي است با چي؟ ما نه مضروب را ميدانيم نه مضروب عليه را ميدانيم چي جواب بگوييم راز قدر واقع اينطور است حالا هميشه كه خضر و موسي نيستند ولي يك گوشهاي به ما نشان دادند به حسب ظاهر اين با هيچ معادلاتي جور در نميآيد دوتا بزرگوار خسته از راه رسيده وارد يك شهر شدند يا روستا شدند آن اهل ده يا روستا حاضر نشدند اينها را به عنوان مهماني قبول بكنند ﴿فأبوا أن يضيّفوهما﴾[57] خوب يك چنين آدمهايي كه حاضر نشدن بالاخره اينها را پذيرايي بكنند اين دو پيامبر بزرگ الهي مأمور شدند كه گل كنند و اين ديوار را بچينند اين با كدام معامله جور درميآيد وجود مبارك موسي به خضر(سلام الله عليهما) فرمود ﴿لو شئت لاتَّخذت عليه أجرا﴾[58] آخر ما خسته گرسنه از راه رسيديم اينها كه ما را راه نميدهند آنوقت تو اينجا داري عملگي ميكني كارگري ميكني ما را هم به كار گرفتي آخر اين براي چي بعد فرمود اسراري دارد اين كار اين ديوار ﴿أما الجدار فكان لغلامين يتيمين في المدينة و كان تحته كنزٌ لهما و كان أبوهما صالحاً﴾[59] حالا يا پدر هفتم بود يا هفتادم. اينچنين نيست كه حضر ذات اقدس إله براي همان دوتا بچه يتيم خضر بفرستد كه. الان دهها فيض به وجود مبارك ولي عصر ميرسد اما نميدانيم كي به كي است چي به چي است؟ يك وقت ميبينيم فلان كس به مقامي رسيد ما چه ميدانيم اجدادش چه بودند فلان كس ميبينيم با اينكه همه علل و عوامل پيشرفتش بود سقوط كرده ما كه نميدانيم اين چه كاري قبلا كرده بود كي است نه آن هبوط رازش براي ما معلوم است نه اين صعود اينها مثل علوم حوزي و دانشگاهي نيست كه انسان اگر سي چهل سال درس بخواند يك كمي بفهمد يا بر فرض مجتهد بشود راز قَدر يك راز سر به مهري است كه به كسي ندادند اين را علي و اولاد علي ميدانند اهل بيت ميدانند و بس از ما فقط خضوع است دعا است و نيايش است كه بالاخره خدايا ما را حفظ بكند نلغزيم كسي را هم نلغزانيم بيراهه نرويم راه كسي را نبنديم و مانند آن خوب ﴿الا علي الذي فطرني أفلا تعقلون﴾ در سوالات قبلي اين بود كه چر اسم بعل در قرآن نيامده چون بعل در قرآن اسمش نيست همان اسم هشت بت بود كه سه بت در سورهٴ نجم است هشت بت در سورهٴ مباركهٴ نوح اينها بعضي از سؤالات بود كه بالاخره ما فرصت نكرديم در اين بحثهاي مبسوط سيدنا الاستاد جواب بگوييم ممكن است مناسبتهاي ديگر پيش بيايد كه عرض كنيم.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 164.
[2] ـ سورهٴ حجرات، آيهٴ 10.
[3] ـ سورهٴ هود، آيات 25 ـ 26.
[4] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 26.
[5] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 36.
[6] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 36.
[7] ـ سورهٴ يوسف، آيهٴ 108.
[8] ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 3.
[9] ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 23.
[10] ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 23.
[11] ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 47.
[12] ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 23.
[13] ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 48.
[14] ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 23.
[15] ـ سورهٴ يس، آيهٴ 21.
[16] ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 23.
[17] ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 47.
[18] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 9.
[19] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 9.
[20] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 9.
[21] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 9.
[22] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 1.
[23] ـ سورهٴ قيامت، آيهٴ 37.
[24] ـ سورهٴ قيامت، آيهٴ 37.
[25] ـ بحار الانوار، ج 95، ص 226.
[26] ـ بحار الانوار، ج 95، ص 226.
[27] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[28] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[29] ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 9.
[30] ـ سورهٴ قيامت، آيهٴ 37.
[31] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 1.
[32] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 1.
[33] ـ سورهٴ قيامت، آيهٴ 37.
[34] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[35] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 1.
[36] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 1.
[37] ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 2.
[38] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 53.
[39] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[40] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[41] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[42] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[43] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[44] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[45] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[46] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[47] ـ سورهٴ تين، آيهٴ 4.
[48] ـ سورهٴ مؤمنون، ايه 14.
[49] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[50] ـ سورهٴ مؤمنون، ايه 14.
[51] ـ سورهٴ تين، آيهٴ 4.
[52] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 14.
[53] ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 115.
[54] ـ مستدرك، ج 12، ص 230
[55] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 82.
[56] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 82.
[57] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 77.
[58] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 77.
[59] ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 82.
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.