24 02 2004 4873052 شناسه:

تفسیر سوره هود جلسه 60

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هذَا فَاصْبِرْ إِنَّ العَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (٤۹)

در جريان نوح(سلام الله عليه) از دو نظر سخن از جهاني بودنش مطرح است يك جهت كه قبلاً گذشت خيلي شفاف و روشن نبود كه آيا طوفانش جهاني بود و عذاب عالَمي بود يا نه شواهدي بود دلالت مي‌كرد لكن ادله طرفين معارض هم بود قسمت دوم، آن تحيت و درودي است كه ذات اقدس إلاه نسبت به ايشان روا داشت و همه ما هم مكلفين برابر آن عمل كنيم كه فرمود ﴿سلام علي نوحٍ في العالمين﴾[1] كه درباره هيچ پيامبري اين‌چنين قرآن كريم درود نفرستاد درباره انبياي ديگر مثل ابراهيم(سلام الله عليه) موسيٰ(عليه السلام) عيسيٰ(عليه السلام) سخن از اصل تحيت است ﴿سلام علي إبراهيم﴾[2] ﴿سلام علي موسيٰ و هٰرون﴾[3] و مانند آن اما ﴿سلام علي نوحٍ في العالمين﴾[4] اين سؤال را توليد مي‌كند كه اين تحيت جهاني براي چه؟ پاسخش اين است كه اول كسي كه درباره بت پرستي به مبارزه برخواست آن هم مبارزهٴ دراز مدتِ 950 ساله و تحمل آن رنجهاي توان‌فرسا چنين انساني شايسته است كه تا روز قيامت مورد تحيت موحدان قرار بگيرد و تمام اين دسيسه‌ها از همان بت پرستهاي عصر نوح(سلام الله عليه) بودند كه نمونه‌هايش هم در جريان عمرو بن عبدود بازگو شد وَد اسم يكي از بتهاي عصر نوح(سلام الله عليه) بود و آنها هم مي‌گفتند عبد ود تا عصر جاهلي عده‌اي هم به نام ابن ود عمرو بن ود و مانند آن نامگذاري مي‌كردند چون اول كسي كه درباره بت پرستي مبارزه طولاني و پي‌گير كرد و نُه قرن و نيم جهاد علمي داشت ذات اقدس إلاه هم اصل مبارزه ايشان را بازگو مي‌فرمايد و هم درود جهاني مي‌فرستد در اين جهت نه مخالفي در مسئله هست و نه دليلي براي مخالفت وجود دارد ﴿سلام علي نوحٍ في العالمين﴾[5]

سؤال ... جواب: بله عمده آن است كه اين توسعه دليل مي‌خواهد آن‌كه توسعه ندارد با ادله ديگر انسان مي‌تواند تحيت و درود بفرستد چه اينكه به ما گفتند در مراكز ديني در مشاهد مشرفه وقتي نسبت به مدفون آن مشهد مي‌خواهيد عرض ادب بكنيد از آدم تا خاتم(عليهم الصلاة عليهم السلام) را  تكريم بكنيد «السلام علي آدم صفوة الله السّلام علي نوح»[6] كذا تا برسد به وجود مبارك رسول گرامي(عليهم الصلاة و عليهم السلام) اما اين ﴿سلام علي نوحٍ في العالمين﴾[7] نشانه يك سعه رحمت خاص است

سوال: جواب: بله اما اين تصريح به وسعت نشانه يك خصوصيتي است ديگر

سؤال ...

جواب: نه خب الان انبيا با آن، اينهايي كه شيخ الانبياء بودند و اول كسي كه قيام بكند و مبارزه صفتي دارد او يك سِمَتي دارد آن قابل انكار نيست در سورهٴ مباركهٴ حشر خداي سبحان از وصف ممتاز خود چيزي ياد مي‌كند ﴿هو الذي أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب من ديارهم لأوّل الحشر﴾[8] كسي كه اولين كار را كرده است «و هو بسبق حائز تفضيلاً»

اين‌طور نيست كه دنبالي با اوّلي يكي باشد دنبالي بالاخره ﴿و إنّ من شيعته لإبراهيم﴾[9] وقتي خداي سبحان مي‌خواهد از ابراهيم خليل ياد كند مي‌فرمايد ابراهيم از شيعيان نوح است همان راه را ادامه داده است ﴿و إنّ من شيعته لإبراهيم﴾[10] شيعه را هم شيعه گفتند براي اينكه مايه شيوع فكر رهبر است پيروي و اطاعت از رهبري با تشيع همراه است شايَعَهُ بدرقه كرد او را به دنبال او آمد چرا دومي را مي‌گويند شيعهٴ اولي براي اينكه اين راه و رسم اولي را احيا مي‌كند قهراً مايه شيوع مكتب همان اولي است وقتي خداي سبحان ابراهيم خليل را كه نسبت به انبياي ابراهيمي شيخ الانبياء(عليهم السلام) ناميده مي‌شود فرمود ﴿و إنّ من شيعته لإبراهيم﴾[11] معلوم مي‌شود كه نوح(سلام الله عليه) در اثر آن قدمت يك فضيلتي دارد كه ديگران ندارند لذا سيدنا الاستاد اين 27 صفحه را درباره پيدايش بت پرستي و پرورش بت پرستي و پيدايش صابئين و براهمه و بودايي‌ها و اينها ذكر كرد كه حتماً اين 27 صفحه را مثل آن 25 صفحه ملاحظه مي‌فرماييد كه جمعا 52 صفحه است درباره مطالب مربوط به نوح(سلام الله عليه) بعد از جريان تفسيري و بعد از جريان روايي به عنوان تحليل علمي ذكر مي‌كنند، خب در نوبت قبل اشاره شد به اينكه بت پرستي يك منشأ انديشه‌اي دارد و يك مبدأ انگيزه‌اي قرآن كريم هم مبدأ انديشه‌اي را طرح كرد و ابطال كرد هم مبدأ انگيزه‌اي را منشا انديشه‌اي و علمي بت‌پرستي همان حس گرايي است كه انسان اگر به چيزي پابند بود سعي مي‌كند براي آن يك صورتي درست كند قرآن آمده است از چند راه اين كار را محكوم كرده يكي اينكه عقل‌گرايي را و قلب‌گرايي را اصل قرار داد كه انسان يا اهل شهود حقايق باشد يا اهل ادراك معارف بالاخره يا برهان حصولي باشد يا شهود قلبي كه هر دو منزه و مبرّاي از صورت‌گرايي خيالي و حسي و امثال ذلك‌اند بشر به چيزي مي‌انديشد كه قابل ديدن باشد غالباً اينها در محدوده خيال هستند خيال بدون صورت چيزي را درك نمي‌كند شما مي‌بينيد در اين بحثها آن طلبه باهوش و دانشجوي باهوش وقتي يك مطلب عقلي را شنيد ديگر به اين فكر نيست كه شما برايش مثال ذكر بكنيد اما آنها كه جزء ضعاف يا اوساط‌اند مي‌گويند مثل چه اين كمك گرفتن از تخته سياه و گچ سفيد و پاك كن براي اوساط و ضعاف است وگرنه براي اوحدي از صاحبنظران همان معارف عقلي كافي است لازم نيست انسان تخته سياه و گچ سفيد و پاك كن در اختيار داشته باشد يك مثالي ذكر بكند براي اينكه او بفهمد اين تمثيل و تجسيم براي آن است كه به خيال او و به حس او نزديك‌تر بيايد ضعاف و اوساط از بشر ديدشان در مسئله معرفت‌شناسي از حس و تجربه نمي‌گذرد لذا اگر چيزي را مي‌فهمند با صورت مي‌فهمند در نوبت قبل هم اشاره شد كه درك معناي كلي بدون صورت براي بسياري از مردم دشوار است يعني وقتي كه شما مي‌خواهيد انسان را معنا كنيد انسان حيوان ناطق است جوهر است و مانند آن بحث بكنيد حتماً يك كسي كه يك متر و نيم قدش است و يك سر دارد و دوتا گوش دارد و دوتا دست دارد و دوتا پا دارد به ذهن اينها مي‌آيد به كمك اين صور خيالي آن معنيِ عقلي را مي‌فهمند اينها آنپاي عقلشان آن‌قدر استوار نيست كه بدون عصا حركت كنند اينها كه بالاخره پا درد دارند مشكلي دارند كه از عصا كمك مي‌گيرند اينها كه تا يك صورتي به خيالشان راه پيدا نكند آن مطلب عقلي را نمي‌فهمند اينها پاي معرفت ايشان لنگ است بالاخره يك عصاي خيالي يك عصاي وهمي يك عصاي صورت حسي و مانند آن بايد اينها را كمك بكند تا اينها بايستند و چيزي را درك بكنند آن‌هم به زحمت خيال منتشر را خيال مي‌كنند كلي است و اين كه آن شخص گفته بود كلي طبعي نظير اب واحد است نسبت به ابنا نه آبا نسبت به ابنا سرش همين بود در جريان معارف توحيدي هم همين‌طور است وقتي گفتند خدايي هست مبدئي هست شما را خلق كرده اين را به كمك صورتهاي حسي درك مي‌كنند تا صورتي براي او ترسيم نكنند باور كردنشان دشوار است قرآن كريم در غالب اين مسائل اول سبوح بودن خدا سبحان الله اينها را ذكر مي‌كند او منزه از آن است كه محدود باشد منزه از آن است كه صورت داشته باشد منزه از آن است كه به حس بيايد منزه از آن است كه كسي خدا تمثل بكند منزه از آن است كه كسي خدا را در خواب ببيند منزه از آن است كه خدا را در قيامت ببيند نه در قيامت ديدني است نه در دنيا نه در خواب ديدني است نه در بيداري چيزي كه صورت ندارد كه به خواب نمي‌آيد شما معناي كلي قانون عليت را كه خواب نمي‌بينيد بالاخره صورت ندارد ممكن است ستاره‌اي را انساني را بنايي را كوه و در و دشتي را انسان خواب ببيند اما اين معنا كه هر معلولي علتي دارد هر چيزي كه هستي او عين ذات او نيست نيازمند به سبب است قانون عليت قانون معلوليت ابطال تسلسل ابطال دور ابطال تناقض اينها را هرگز انسان نه خواب مي‌بينيد نه در بيداري چون صورت ندارند اصولاً قرآن كريم بر همين روال انديشه‌ها را تطهير كرده است كه او سبحان است از اينكه ديده بشود ﴿لا تدركه الأبصار و هو يدركه الأبصار﴾[12] لا تدركه الابصار لافي الدنيا و لا في الآخره لا في المنام و لا في اليقضه اين‌طور نيست كه انسان در يقضه و بيدار نبيند ولي در خواب ببيند اين‌طور نيست خب اگر ﴿لا تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار﴾[13] چه در دنيا چه در آخرت براي آن است كه او مجرد محض است و صورت ندارد اين زمينه مي‌شود براي اينكه انسان در انديشه با يك علم طاهري به معرفت ذات اقدس إلاه نزديك بشود گرچه شناخت خدا آن‌طوري كه هست مستحيل است «لم يطْلِع العقول علي تحديد صفته و لم يجبها عن واجب معرفته»[14] اين مسئله انديشه است لذا ﴿ليس كمثله شيء﴾[15] به عنوان محكم‌ترين محكمات آيات قرآني مطرح است هيچ آيه‌اي به اندازه ﴿ليس كمثله شيء﴾[16] محكم نيست محكمات در قرآن كم نيست اما اين محكم‌ترين محكمات است كه همه محكمات در كنار اين روشن مي‌شود انديشه‌ها را تطهير كرده است تا كسي خدا را با صورت و امثال ذلك نشناسد و كساني كه صورت گرا هستند چه صورتهاي حسي چه صورتهاي خيالي آنها را طرد كرده است محكوم كرده است هم در جريان موساي كليم فرمود آنها كه گفتند ﴿إجعل لنا إلهاً كما لهم آلهة﴾[17] مطرود كرد هم فرمود آنهايي كه گفتند ﴿لن نؤمن لك حتي نري الله جهر ...﴾[18] محكوم كرد آنهايي كه گفتند ﴿أرنا الله جهر ...﴾[19] محكوم كرد در همه اين موارد فرمود ﴿ليس كمثله شيء﴾[20] پس انديشه اهل معرفت را تطهير كرده است از لوث هرگونه حس و تخيل و توهم و صورت‌گرايي اين فصل اول از آن سيزده فصلي است يا عنوان اول از آن سيزده عنواني است كه در الميزان آمده است مي‌ماند بخش انگيزه حالا كه ثابت شد خدايي هست و انسان نيازمند به خداست براي اينكه فقر خود را احساس مي‌كند حدوثاً و بقائاً فرق اشيا را درك مي‌كند حدوثاً و بقائاً اينها نه خودشان خود ساخته‌اند نه به مثل خودشان متكي‌اند همهٴ شان فقير الي الله‌اند پس بايد در برابر كسي كه به اينها هستي داد حدوثاً و نياز اينها را در مرحله بقاء برطرف مي‌كند به او احترام بگذراند در برابر او خضوع كنند اين انگيزه هم جزء غرايز اوّلي است لازم نيست به كسي ياد بدهند شما وقتي از كسي نعمتي نصيبتان شد شكر گزاري كنيد يا از كسي كه بالاتر از شماست بترسيد ترس آموختني نيست تشكر آموختني نيست اينها را بشر درك مي‌كند كه نسبت به منعم خودش خضوع داشته باشد نسبت به قدرت قاهره هراسناك باشد خب اگر يك قدرت قاهره‌اي در بين هست و انسان مي‌داند كه اگر در برابر او حريم نگيرد ممكن است او نعمت را سلب بكند خب يقيناً از ا و مي‌ترسد اين شوقاً الي النعمة يا خوفاً عن زوال النعمة و خوفاً عن النقمة اينها هم در نهاد هر كسي هست خداي سبحان اين انگيزه را تفهيم كرد فرمود بالاخره شما اگر از جايي نعمت ديديد نسبت به او بايد خضوع داشته باشيد از جايي خوفناك هستيد بايد نسبت به آنجا، از جايي قدرت قاهره مي‌بينيد بايد خوفناك باشيد اما از غير خدا نه نعمتي ساخته است و نه نقمتي هيچ چيز ساخته نيست چرا به غير خدا سر مي‌سپريد اين هم آياتي است كه انگيزه‌ها را تطهير مي‌كند آياتي كه دارد خدا ﴿ علي كلّ شيء قدير﴾[21] است ﴿خالق كل شيء﴾[22] خداست عزت مطلق از آن اوست ﴿العزة لله جميعا﴾ قوّت مطلق از ناحيه اوست ﴿إذ يرون العذاب أنّ القوّة لله جميعاً﴾[23] اگر شكوه و عزت است مطلقا مال اوست اگر قوت و توانايي است مطلقا ازآن اوست اگر نعمت است ﴿ما بكم من نعمة فمن الله﴾[24] است اگر نقمتي است ﴿انّا من المجرمين منتقمون﴾[25] اوست از غير او كاري ساخته نيست ديگران هرچه مي‌كنند به دستور او مي‌كنند به فرمان او مي‌كنند اينها سپاه و ستاد آماده به خدمت اويند ﴿لله جنود السّمٰوات و الأرض﴾[26] و آن‌قدر سپاه و ستاد الهي مجهز و مرتب‌اند كه عدد آنها هم معلوم نيست ﴿و ما يعلم جنود ربّك إلاّ هو﴾[27] اين آمده انگيزه‌ها را تطهير كرده كه شما درست است بايد خضوع كنيد اما در برابر منعم واقعيتان درست است بايد خشوع داشته باشيد اما نسبت به كسي كه ﴿و هو القاهر فوق عباده﴾[28] از غير خدا چه كاري ساخته است اگر غير خدا سراسر مأموران الهي‌اند و طبق دستور او كار مي‌كنند چرا از اينها شما مي‌ترسيد چرا به ذات اقدس إلاه كه مبدأ اينهاست حرمت نمي‌نهيد انگيزه‌ها را تطهير كرده است فرمود از اين بتها چه كاري ساخته است حالا منشأ بت پرستي چيست بعد عرض مي‌شود از اين بتها فرمود چه كاري ساخته است نه خدمتي ساخته است نه قدرت نقمتي دارند و نه خدمتي، در بخشهاي گوناگون در سورهٴ مباركهٴ اعراف در آيهٴ 194 و 195 سورهٴ اعراف فرمود ﴿انّ الذين تدعون من دون الله عباد أمثالكم فادعوهم فليستجيبوا لكم ان كنتم صادقين ٭ ألهم أرجل يمشون بها أم لهم أيد يبطشون بها أم لهم أعين يبصرون بها أم لهم آذان يسمعون بها قل ادعوا شركائكم ثمّ كيدونِ فلا تنظرون﴾[29] فرمود اين بتهايي كه شما در برابر اينها خضوع مي‌كنيد كاري از اينها ساخته نيست نه كار مثبت نه كار منفي چه اينكه در آيه 198 همين سورهٴ مباركهٴ اعراف فرمود ﴿و الذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصركم و لا أنفسهم ينصرون﴾[30] اينها مشكل خودشان را نمي‌توانند حل بكنند ﴿و إن تدعوهم إلي الهدي لا يسمعوا و تراهم ينظرون إليك و هم لا يبصرون﴾[31] كه درباره بت پرستهاست آن درباره بتها بود اين درباره بت پرستهاست خب پس بنابراين انگيزه‌ها را تطهير كرده فرمود خضوع لازم است خشوع لازم است اما در برابر قدرت مطلق اگر ما در بخشهاي ديگر گفتيم مؤمن عزيز است بندگان خاص الهي عزيزاند ﴿لله العزّة و لرسوله و لِلْمومنين﴾[32] در بحثهاي قبل هم ملاحظه فرموديد دأب قرآن اين است كه همه را يك جا جمع مي‌كند مي‌گويد اينها مال خداست درست است كه اين عزت را به خيلي‌ها نسبت مي‌دهد امّا فرمود مبادا خيال بكنيد كه خدا عزيز است پيغمبر عزيز است مؤمنين عزيزاند بلكه خدا عزيز است بالذات و الاستقلال اينها هم مظاهر عزت اويند بندگان اويند با عزتهاي الهي عزيزاند پس اگر در جايي فرمود ﴿لله العزّة و لرسوله و للمؤمنين﴾[33] در بخش ديگر همه اينها را با توحيد حل كرد فرمود ﴿العزّة لله جميعاً﴾[34] قوت هم همين‌طور است فرمود ﴿و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة﴾[35] از يك سو ﴿يا يحييٰ خذ الكتاب بقوّة﴾[36] از سوي ديگر قوت را به بعضي افراد و اشخاص و امثال ذلك اسناد داده است بعد در سورهٴ مباركهٴ بقره فرمود براي اينها بالاخره بعداً روشن مي‌شود كه ﴿أنّ القوّة لله جميعاً﴾[37] در مسئله خالقيت هم همين‌طور است گرچه به وجود مبارك عيساي مسيح اذن در خلقت داد ﴿إذ تخلق من الطين كهيئة الطّير باذني فتنفخ فيها فتكون طيراً بإذني﴾[38] و مانند آن اما فرمود ﴿الله خالق كل شيء﴾[39] و وجود مبارك عيسيٰ به اذن خدا اين كارها را دارد انجام مي‌دهد لذا در غالب مواردي كه سخن از خالقيت عيسي(سلام الله عليه) نسبت به آن طير است فرمود ﴿تخلق من الطين كهيئة الطير بإذني﴾[40] گاهي مي‌فرمايد ﴿باذني﴾[41] گاهي مي‌فرمايد ﴿باذن الله﴾[42] و مانند آن اين تعميم توحيد است در اين معارف

سؤال ...

جواب: مظهر خالقيت ذات اقدس إلاه است خداي سبحان مدبّرات امر فراوان دارد اگر هم موجِد هست مظهر ايجاد است نه در برابر خداي سبحان موجِد باشد همان ﴿خالق كل شيء﴾[43] بودن و موجد بودن و آفريدگار بودن در اينجا ظهور كرده است گاهي خداي سبحان اين كار خود را به دست فرشته‌ها انجام مي‌دهد گاهي به دست انسان كامل انجام مي‌دهد گاهي هم بلاواسطه انجام مي‌دهد ولي همه اينها مجاري فيض‌اند بالاخره، هيچكدام از اينها مستقل نيست خب پس انگيزه را هم تطهير كرده است همان‌طوري كه انديشه را تطهير كرده است فرمود در جزم‌هاي علمي بايد طاهر باشيد در عزمهاي عملي هم بايد طاهر باشيد تا اين لوث پيش نيايد بعد فرمود من به شما دستور مي‌دهم كه از انبيا اوليا اطاعت كنيد در برابر آنها خاضع باشيد اما اينها از خودشان حرفي ندارند حرف مرا پيام مرا حكم مرا به شما ابلاغ مي‌كنند در حقيقت شما در برابر حكم خدا و دستور الهي و قانون الهي خضوع داريد اگر در سورهٴ مباركهٴ اعراف درباره وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله وسلم) فرمود كساني كه مومن راستين‌اند از آن حضرت تبعيت مي‌كنند در همين راستاست آيه 157 سوره اعراف اين است ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ﴾[44] يعني اين قرآن يعني اگر ما مي‌گوييم از پيامبر اطاعت كنيد او را ياري كنيد او را توقير كنيد به بركت همان قرآني است كه حرف ما را به شما مي‌رساند پس اين‌چنين نيست كه يك كسي ذاتاً در برابر ذات اقدس إلاه مطاع باشد آيه سورهٴ مباركهٴ مائده هم همين معنا را تبيين مي‌كند چرا از وليّ خودتان به نام مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) اطاعت كنيد ﴿انمّا وليّكم الله و رسوله والّذين آمنوا﴾[45] چرا؟ براي اينكه اينها ﴿يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون﴾[46] اينها دائماً در اطاعت فرمان خدايند در حقيقت پيام خدا را مي‌رسانند به شما از خودشان كه چيزي نمي‌گويند اگر ﴿يقيمون الصلاة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون﴾[47] پس فرمان خدا دستور خدا او را دارند مي‌رساند اطاعت اينها اطاعت از دستور خداست فرمود ﴿و ما أرسلنا من رسول إلاّ ليطاع باذن الله﴾[48] خب پس اگر از غير خدا كسي بخواهد اطاعت كند به نحو استقلال اين هم مشكل وثنيت دارد فرق اساسي شفاعت و توسلي كه ما اماميه قائليم با شفاعتي كه مشركان جاهلي قائل بودند همان فرق اساسي استقلال و غير استقلال است آنها مي‌گفتند ﴿ما نعبدهم إلاّ ليقرّبونا الي الله زلفيٰ﴾[49] يك ﴿هٰؤلاء شفعاؤنا عند الله﴾[50] دو از آنها سؤال بكنيد چه كسي كي اينها را مقرب كرده اينها به اذن چه كسي مقرب الي الله‌اند مي‌گويند خودشان اين مي‌شود شرك از آنها سؤال بكنيد چه كسي به اين بتها اين سمت شفاعت داده است كه شما مي‌گوييد ﴿هٰؤلاء شفعاؤنا عند الله﴾[51] مي‌گويند خودشان اين مي‌شود بت اين مي‌شود شرك اما از ما سؤال بكنيد كي اينها را شفيع قرار داده است مي‌گوييم خدا چون خداي سبحان فرمود ﴿من ذا الّذي يشفع عنده إلاّ بإذنه﴾[52] ﴿لا يشفعون إلاّ لمن ارتضي﴾[53] من ارتضي همين‌هايند خب اين فرق بين يك موحد با يك مشرك است او مي‌گويد اينها مقَرِب‌اند بالاستقلال اين سمت را كسي به اينها نداد خودشان دارند اين شفاعت را كسي به اينها نداد اينها خودشان دارند ولي اماميه مي‌گويند شفاعت را تقريب را و امثال ذلك را خداي سبحان به اينها عطا كرده است اينها مظهر اويند اينها دستور خداي سبحان را به ما مي‌دهند اينها از طرف خداي سبحان به ما ابلاغ مي‌كنند كه با اين راه شما حركت بكنيد او «في علوه دان و في دنوه عال»[54] مشكل از اين طرف كه شما نمي‌توانيد تماس بگيريد ما آمديم دست شما را بگيريم شما را نزديك بكنيم او اصلاً ما را فرستاده ﴿إنّا رسل ربك﴾[55] ما فرستاده اوييم اگر در بخشهاي ديگري هم سخن از تبعيت انبيا و اولياست در همين مجال است كه خداي سبحان فرمود به آنها بگوييد ما از طرف خداي سبحان آمديم و مأمور همين كاريم خب.

اين هم تطهير انگيزه حالا كه انگيزه مشخص شد، تطهير شد و انديشه مشخص شد، آلوده‌هايي كه هنوز در مسئله انديشه گرفتار حس‌اند و هنوز در مسئله انگيزه گرفتار آن نفع و ضرر نقداند از هر جا خير ببينند سعي مي‌كنند او مستقل است يك و براي او صورت ‌گري مي‌كنند اين دو اين صورت را اول احترام مي‌كنند كم‌كم نسل بعد اين صورت را مي‌پرستد يك بياني از وجود مبارك امام صادق(سلام الله عليه) است اين به صورت مسند در علل الشرايع آمده به صورت مرسل در تفسير علي بن ابراهيم قمي، مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در كتاب شريف علل الشرايع در همان جلد اول باب سوم كه اوائل جلد اول است عنوان باب اين است «باب العلة التي من اجلها عُبِدَتِ الاصنام» چگونه بت پرستي رواج پيدا كرده است در بين بشرهاي اوّلي، اين حديث را مسنداً ابن عيسي از محمد بن خالد برقي عن حماد بن عيسي عن حريص بن عبد الله سجستاني عن جعفر بن محمد(عليهما الصلاة و عليهما السلام) نقل مي‌كند في قول الله عز وجل ﴿و قالوا لا تذرْنّ آلتهكم و لا تَذَرُنّ ودّاً و لا سواعاً و لا يغوث و يعوق و نسراً﴾[56] كه بت پرستهاي عصر نوح(سلام الله عليه) به يكديگر مي‌گفتند كه اين بتها را تنها نگذاريد مبادا كسي به اين بتها آسيب برساند بت ود بت سواع بت يغوث بت يعوق بت نسر وجود مبارك امام صادق(سلام الله عليه) مي‌فرمايد منشأ بت پرستي بشر اولي اين است «كانوا يعبدون الله عزّوجل»[57] اينها خدا را مي‌پرستيدند آن بشرهاي اوّلي، بر اساس فطرتي كه داشتند «فماتوا»[58] اينها كه مردند «فضجّ قومهم و شقّ ذلك عليهم»[59] اينها كه مردند بازماندگانشان در فراق اينها غمگين شدند جزع مي‌كردند «فجائهم ابليس لعنه الله»[60] شيطان آمد بر اينها متمثل شد گفت مي‌خواهيد قلبتان آرام بگيرد؟ «فقال لهم»[61] مي‌خواهيد كه قلبتان نسبت به اين درگذشته‌هايتان آرام بگيرد من كاري انجام مي‌دهم كه يك مقداري باعث تسكين دلتان بشود «أتخذ لكم أصناماً علي صورهم فتنظرون إليهم و تأنسون بهم و تعيدون الله»[62] من صور اينها را براي شما ترسيم مي‌كنم تمثيل مي‌كنم مثال اينها را صورت اينها را كه شما اين مثال را هميشه ببينيد در خانه‌هايتان نگه بداريد به خدا عبادت كنيد براي خدا عبادت كنيد اما اينها را نگاه كنيد كه انسي هم باشد هم عبادتتان محفوظ باشد هم آن جزع و فزعتان از بين برود انستان تأمين بشود آن‌ها هم پذيرفتند شيطان هم «فاعدّ لهم أصناماً علي مثالهم»[63] يك سلسله بتهايي به شكل و صورت درگذشتگان آنها براي آنها درست كرد اين دسته دوم «فكانوا يعبدون الله عز وجل و ينظرون إلي تلك الأصنام»[64] اينها خدا را مي‌پرستيدند ولي اين بتها را نگاه مي‌كردند هم عبادت كرده باشند هم انس پيدا كنند به گذشتگانشان اين در معبدهايشان بود يا در فضاي باز بود «فلمّا جائهم الشتاء و الأمطار» [65] وقتي فصل سرما رسيد زمستان آمد بارندگي و برف و تگرگ پديد آمد اينها «أدخلوا الأصنام البيوت»[66] اين بتها را كه در فضاي باز بود بردند به خانه‌هايشان «ادخلوا الاصنام البيوت فلم يزالوا»[67] مرتباً خدا را عبادت مي‌كردند لكن اين بتها را نگاه مي‌كردند تا انسي هم داشته باشند «فلم يزالوا يعبدون الله عزّ وجل»[68] اينها اين گروه، خدا را عبادت مي‌كردند ولي انسشان به صورتهاي نياكانشان بود «حتي هلك ذلك القرن»[69] آن گروه آن نسل از بين رفتند پس نسل اول موحد بودند بدون بت پرستي نسل دوم هم موحد بودند همراه با بتها صورتهايي داشتند همراه با عبادت بتهايي داشتند كه باعث انس اينها بود معبود اينها نبود ولي مأنوس اينها بود اين نسل دوم كه منقرض شدند نوبت به نسل سوم رسيد كم كم بت‌پرستي شروع شد حتي «هلك ذلك القرن و نشأ اولادهم»[70] اين نسل سوم «فقالوا إن آبائنا كانوا يعبدون هؤلاء»[71] اين بچه‌ها كه در دوران كودكي پدرانشان را مي‌ديدند در خانه اين بتها هست و اينها عبادت مي‌كردند خيال مي‌كردند كه پدرانشان اين بتها را عبادت مي‌كردند لذا «ان آبائنا كانوا يعبدون هٰؤلاء فعبدوهم من دون الله»[72] پس اين سه نسل شد نسل اول توحيد بود و عبادت خدا بود محضاً نسل دوم توحيد و عبادت خدا بود همراه با بتها كه بتها باعث انس اين عابدان بشوند و جزع نكنند در مرگ گذشتگان نسل سوم مستقيماً بت پرستي شروع شد «فعبدوهم من دون الله عزوجل فذلك قول الله تبارك و تعالي ﴿و لا تذرنّ ودّاً و لا سواعاً و لا يغوث و يعوق و نسراً﴾[73]»[74] اين آيه سورهٴ مباركهٴ نور كه درباره اين اصنام پنج‌گانه سخن مي‌گويد اينها پيشينه تاريخي است پس تحليل رواني انديشه مشخص شد تحليل رواني انگيزه مشخص شد اينها را قرآن كريم در دو فصل تطهير كرد پيشينه تاريخي بت پرستي اين است حالا نوبت به نوح(سلام الله عليه) رسيد بايد با اين مبارزه كند و نه قرن و نيم هم به زحمت افتاد و بالاخره گروه كمي ﴿و مٰا آمن معه إلاّ قليل﴾[75]

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 79.

[2]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 109.

[3]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 120.

[4]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 79.

[5]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 79.

[6]  ـ بحار الانوار، ج 97، ص 301.

[7]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 79.

[8]  ـ سورهٴ حشر، آيهٴ 2.

[9]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 83.

[10]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 83.

[11]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 83.

[12]  ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 103.

[13]  ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 103.

[14]  ـ نهج البلاغة، خطبهٴ 49.

[15]  ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 11.

[16]  ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 11.

[17]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 138.

[18]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 55.

[19]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 153.

[20]  ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 11.

[21]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 20.

[22]  ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 102.

[23]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 165.

[24]  ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 53.

[25]  ـ سورهٴ سجده، آيهٴ 22.

[26]  ـ سورهٴ فتح، آيهٴ 4.

[27]  ـ سورهٴ مدثر، آيهٴ 31.

[28]  ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 18.

[29]  ـ سورهٴ اعراف، آيات 194 ـ 195.

[30]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 197.

[31]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 198.

[32]  ـ سورهٴ منافقون، آيهٴ 8.

[33]  ـ سورهٴ منافقون، آيهٴ 8.

[34]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 139.

[35]  ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 60.

[36]  ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 12.

[37]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 165.

[38]  ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 110.

[39]  ـ سورهٴ رعد، آيهٴ 16.

[40]  ـ سورهٴ مائده،  آيهٴ 110.

[41]  ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 110.

[42]  ـ سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 49.

[43]  ـ سورهٴ رعد، آيهٴ 16.

[44]  ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 157.

[45]  ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 55.

[46]  ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 55.

[47]  ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 55.

[48]  ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 64.

[49]  ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 3.

[50]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 18.

[51]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ

[52]  ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 255.

[53]  ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 28.

[54]  ـ إقبال، ص 628.

[55]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 81.

[56]  ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 23.

[57]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 252.

[58]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 252.

[59]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 252.

[60]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 252.

[61]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 252.

[62]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 252.

[63]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[64]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[65]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[66]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[67]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[68]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[69]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[70]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[71]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[72]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[73]  ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 23.

[74]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 250.

[75]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق