اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هذَا فَاصْبِرْ إِنَّ العَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (٤۹)﴾
پايان بخش جريان نوح(سلام الله عليه) اين است كه سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) از بعضي از متخصصان زمينشناسي و رسوب زمينشناسي و مانند آن نقل كردند البته اين سخن مربوط به نيم قرن قبل است و برابر با بعضي از آراست ممكن است الان تحولاتي در زمين شناسي پيدا شده باشد يا همان وقت ديگران رأي ديگري ارائه ميكردند و آن عبارت از اين است كه زمينِ رسوبي عبارت از زمينيست كه در اثر آب گرفتگي شنهاي فراواني در آن پيدا شده باشد مثل سرزمينهاي ابطح و اينها و اين شنها ميگويند اول همين اين سنگهاي تيزي بود كه در اثر مرور آبها بر اينها در طي هزارها سال اين تندي و تيزي اينها ساييده شده و به اين صورت گرد در آمده و نرم شده شده شن اين شنها قبلاً سنگهاي تيزي بودند كه با گذشت سالهاي متمادي و عبور و مرور آب به اين صورت در آمدند و اينكه در اين زمينها معمولاً رمليست نشان ميدهد كه بخشي از اين زمين زير آب بود و اينكه اين طبقات متراكم است نشان ميدهد كه اين آب گرفتگي در يك عصر نبود يك وقت آب محيط بر اين بود و اين خصوصيتهاي رملي را پيدا كرد بعد آبها فروكش كرد خاك پيدا شد بعد از گذشت چندين قرن دوباره آب گرفتگي پيدا شد روي اين خاكها شنهايي پيدا شده نظير شنهاي اوّلي اينكه طبقاتي در زمين هست يك طبقهاش رمل است يك طبقهاش خاك است يك طبقهاش رمل است يك طبقهاش خاك براي آن است كه در يك عصر آب گرفتگي نبود آب گرفتگيها در طول عصرهاي مختلف در شرايط ديگرگون بود پس هم معناي رسوبي بودن زمين مشخص شد هم طبقات داشتن زمين مشخص شد گاهي هم در اثر گسترش درياها آن بخشهاي ساحلي كه خاكي و ترابيست آن هم تبديل ميشود به رملي و شني در اعصار گذشته احياناً تاريخ تأييد ميكند اين مطلب را كه بعضي از سالها پشت سر هم سرماي شديدي بود لذا قطبها كاملاً چه در بخشهاي دريايي چه غير دريايي يخهاي فراواني داشت بعد هم يك گرماي شديدي پديد آمد در سالهاي بعد اين گرماي شديد باعث تبخير آبهاي دريا شد و پيدايش ابر و بعد بارندگيها و نزولات جوي فراواني شد و از طرفي اين گرماي شديد باعث شد كه آن يخها هم آب بشود پس از طرفي يخها آب شد و از طرفي هم نزولات جوي زياد شد اين باعث گسترش درياها شد درياها وسيعتر شد و بسياري از مناطق را آب گرفت و اينها كه زير آب رفتند كمكم كمكم همان حالت رملي و شني و اينها پيدا شده است اين اوايل دريا كاملاً همينطور است ديگر يعني شن است ديگر اينها را نشان ميدهد علي اي حال در پايان عرض ميكنيم كه محصول اين تجربهها تا چه اندازه ميتواند به آيه كمك بكند خوب اينها حدّاكثر ثابت ميكند كه اين زمين چه در مشرق عالم چه در مغرب عالم چه در شمال علم چه در جنوب عالم يك مدتي زير آب بود چون اين معناي رسوبي بودن و طبقات رسوبي اختصاصي به شرق يا غرب يا شمال يا جنوب ندارد در غالب روي زمين اين خصيصه يافت ميشود اما اين ثابت نميكند كه طوفان جهاني بود البته اگر كسي بخواهد منكر اين باشد كه طوفان جهاني است در برابرش اين شواهد دلالت ميكند به اينكه نه يك وقتي اين زمينها زير آب رفت اگر كسي بخواهد منكر جهاني بودن طوفان باشد اين شواهد ممكن است كه جلوي اين كارش را بگيرد لكن اگر آن طوفان جهاني بود اينقدر اين آبها روي زمين مانده بود كه اين زمينها را به صورت شن دربياورد؟ مگر آن طوفان چند روز طول كشيد؟ خوب اگر يك زميني را يك چند روزي آب بگيرد موقتاً اين قدرت را دارد كه به صورت شن و رمل و اينها در بياورد پس اين طبقات رسوبي نشان آن نيست كه طوفان عالَمي اين بود نشان آن است كه يك وقتي اين زمينها زير آب بود و اين را ثابت ميكند.
سؤال ...
جواب: از جاي ديگر ميآورد نه اينكه آن جا را شن ميكند اين در بحثهاي قبلي هم ايشان داشتند و اشاره هم شد كه به همراه خودشان ميآورند نه اينكه اگر يك زميني يك مقدار يك چند روزي آب باشد يك باغي را انسان چند روز آب ببندد مثلاً يك هفته دو هفته يا يك ماه آب ببندد آن تبديل به شن بشود اينطور نيست
سؤال ...
جواب: از جاي ديگر ممكن است بياورد نه اينكه زمين را تبديل بكند به شن يك وقت است كه خاك تبديل به شن ميشود اين مال برنامههاي دراز مدت آب گرفتگي است يك وقت است كه نه آب يك هفته يا يك ماه يا كمتر يا بيشتر در يك جايي ماند اين زمين را به صورت رسوبي درنميآورد
سؤال ...
جواب: آنكه ظاهرش ﴿يا أرض ابلعي مائك و يا سماء أقعلي﴾[1] آنجايي كه مانده است دريا شد ديگر اين طور نيست كه روي زمين به صورت رسوبات تشكيل شده آنهايي كه مانده ديگر درياست بنابراين كه ﴿يا أرض ابلعي مائك﴾[2] مفهوم داشته باشد يعني آبهاي خودت را بلع بكن فروكش كن آن آبهايي كه از بالا آمده است مانده و مانده شده دريا غرض آنست كه اثبات ميخواهد اين مطلب كه آن آب اينقدر مانده است كه باعث رسوب شدن باعث تبديل خاك به شن شدن و مانند آن باشد
مطلبي را هم ايشان مرقوم فرمودند كه روزنامه كيهان در همان وقتها نوشته است كه در كوه آرارات كه در شمال شرقي تركيه است 1400 قدميِ يعني هر قدمي اگر نيم متر باشد تقريباً 700 متر، اين كوهي كه ارتفاعش 1400 قدم است آنجاها تخته چوبهايي پيدا شده است در كوه آرارات كه اينها فكر ميكردند اين تتمه و بقيه كشتي نوح است اين را هم بردند در سانفرانسيسكو ببينند آزمايش بكنند كه ميخورد اين چوب مربوط به چند قرن قبل باشد يا نه؟ از نظر آثار باستان شناسي ميتواند تأييد بكند يا نه اينها هم مويدات مسئله است.
درباره جبل جودي اين هم چند نظر هست يكي اينكه همين كوه آرارات است يكي اينكه نزديك موصل است و مانند آن در قاموس نقل كردند جوديّ كه يا مشدّد است اين جبل آرارات است كه در تركيه است و بعضيها هم گفتند نزديك موصل است هيچ كدام از اينها ثابت نميكند به طور جزم كه طوفان عالمَي بود از آن طرف دليلي بر نفي هم نيست آن دوتا آيهاي كه كلمه ارض دارد ﴿ربّ لاتذر علي الأرض من الكافرين ديّاراً﴾[3] مشابه اين چند جا كلمه ارض داشت كه آنها همه شان ارض مقطعي و موردي بود نظير آنچه كه در جريان حضرت موسيٰ و هارون آمده ﴿و تكون لكما الكبرياء في الأرض﴾[4] و مانند آن البته اين آيهاي كه ايشان استدلال ميفرمايند كه ﴿قلنا احمل فيها من كلٍّ زوجين اثنين﴾[5] در كشتي از هر حيواني از جنس هر حيواني يك مذكر و يك مونث ببر كه نسل اينها قطع نشود اين مثلا شايد يك ظهور بيشتري دارد در اينكه طوفان عالمَي بوده مثلاً منتها عالمَي بودن آن وقت با عالمَي بودن الان خيلي فرق ميكند آن وقتها كه قسمت مهم زمين را آب داشت و جمعيت هم بسيار كم بود پذيرش اين كه طوفان عالمَي بود خيلي سخت نيست اگر جمعيت آن وقت بسيار كم بود و اگر قسمت مهم زمين را آب داشت پذيرش اين كه طوفان عالمَي بود خيلي بعيد نيست اين آيه هم البته ظهورش نسبت به آيه ارض و اينها بيشتر است اين بعد هم ايشان ميفرمايد تاكنون برهان قطعي بر خلاف عالمَيت پيدا نشده يعني اگر كسي بگويد ما از قرآن چنين ميفهميم كه استظهار ميكنيم كه طوفان نوح(سلام الله عليه) جهاني بود دليل قطعي بر خلاف نيست البته اگر دليل علمي كارِ كارشناسي زمينشناسي درياشناسي كوهشناسي و مانند آن قيام بكند دلالت بكند بر اينكه هرگز كل زمين را آب نگرفته است آنوقت آن دليل لبّي دليل عقلي مخصِّص يا مقيد اطلاقات يا عموماتيست كه در اين آيات هست و همانطوري كه آيه را ميشود با دليل نقلي تخصيص داد دليل لفظي با دليل لبي هم كاملاً ميشود تخصيص داد ايشان ميفرمايد تا الان دليل قطعي بر خلاف اقامه نشده البته اگر دليل قطعي بر خلاف اقامه بود خو انسان دست از اطلاق يا عموم برميدارد نظير بحثهاي ديگري كه در فقه و اصول هست اصالت الاطلاق اصالت العموم حجت است مگر اينكه دليل معتبر بر خلافش اقامه بشود آن دليل معتبر يا لبيست يا لفظي
سؤال ...
جواب: خوب آخر بحثهاي عملي فراوان است گاهي ميگويند تعارض علم و دين ـ معاذ الله ـ يعني علم يك چيزي ميگويد دين چيز ديگر ميگويد و اگر ظاهر آيه اين باشد كه طوفان جهاني بود و از آن طرف هم شواهد علمي خلافش را ثابت بكند اين همان تعارض علم و دين است وقتي كه ثابت بشود به اينكه علم در مقابل دين نيست علم در مقابل نقل است كارِ كارشناسي ادله عقلي مثل ادله نقلي ميتواند مخصِّص يا مقيد باشد يا قرينه باشد انسان ميگويد هيچ تعارضي بين علم و دين نيست اين دليل نقلي ظاهرش اطلاق يا عموم است به وسيله آن دليل نقلي ديگر يا عقلي ديگر عمومش را تخصيص ميزنيم يا اطلاقش را تقييد ميكنيم
سؤال ...
جواب: اثبات اين هم آسان نيست كه گونههاي حيواني آن وقت بيشتر بوده
سؤال ...
جواب: خوب حالا كشتي هم وسيع بود چون آخر اين چوبهايي كه از اين كشتي به دست آوردند خيلي وسعتش را نشان بدهد كشتياي كه بالاخره در حدود ششصد هفتصد متر طولش باشد خوب ارتفاع هم دارد عرض هم دارد هشتاد تا آدم بودند بقيه اينها
سؤال ...
جواب: بله ديگر اينها اگر طوفان را جهاني بدانيم معنايش اين است كه وجود مبارك حضرت نوح كه از انبياي اولواالعزم است رسالتش جهاني بود منتها رسالت جهاني به اين نيست كه خود آن پيامبر همه جا حضور داشته باشد نظير آنچه كه در سورهٴ مباركهٴ يٰس است كه ﴿فعزّزنا بثالث﴾ ﴿فعزّزنا بثالث﴾[6] و مانند آن اينها نمايندگاني داشتند انبيا و جانشيناني داشتند مثل اينكه خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) با اينكه رسول بود فقط در خصوص مكه و مدينه حضور داشتند وگرنه بخشهاي ديگر را با نمايندههايشان هدايت ميكردند حضرت امير(سلام الله عليه) را فرستادند يمن و خيلي از صحابه و اطراف ديگر را به مناطق ديگر فرستادند همانطوري كه در سورهٴ مباركهٴ يس در جريان انطاكيه مطرح است كه پيامبر عصر نماينده فرستاد اين هم همينطور بودند و وجود مبارك ابراهيم(سلام الله عليه) يك پيامبر ديگري به نام لوط از پيروان آن حضرت بود كه در قرآن به اين صورت آمده ﴿فآمن له لوط﴾[7] كه لوط تابع حضرت ابراهيم بود و به نمايندگي از حضرت ابراهيم آن منطقه را هدايت ميكرد اگر طوفان عالَمي باشد معنايش آنست كه وجود مبارك نوح پيامبر همه مردم آن عصر بود و البته بعضي از روايات همين را تأييد ميكند كه اين معناي اولواالعزمي اين است اولواالعزمي اين است كه اينها همگانياند نه هميشگي آن كه همگانيست و هميشگي پيامبر خاتم(صلي الله عليه و آله وسلم) است ولي ديگر انبياي الواالعزم همگاني بودند هميشگي نبودند شريعت آنها و منهاج آنها با آمدن اسلام خاص منقطع شده است آنگاه خود حضرت نوح(سلام الله عليه) يك منطقهاي را هدايت ميكردند بقيه مناطق را به وسيله اصحاب و صحابه و نماينده هايشان هدايت ميكردند
سؤال ...
جواب: آنها هم همينطور ديگر بعضيها ايمان آوردند بعضيها هم اكثري ايمان نياوردند ﴿ما آمن معه الا قليل﴾ پيروان حضرت نوح بسيار كم بودند يعني كساني كه ايمان بياورند به حضرت نوح
مسئله بت پرستي كه مطلب ديگر است و سيدنا الاستاد نقل ميكند كه او را حتما ملاحظه ميفرماييد بحث بعديست كه وجود مبارك نوح در عصري قيام كرده بود كه مسئله بت پرستي رواج فراواني داشت و اينكه به تعبير سيدنا الاستاد ذات اقدس إله براي نوح اين همه تجليل قايل است ميفرمايد ﴿سلام علي نوح في العالمين﴾[8] تا روز قيامت درود بر حضرت نوح براي آن است كه اين نه قرن و نيم با اين وثنيت وبتپرستي مبارزه كرده است اين وثنيت و بت پرستي دامنگير بشر كه شد رها نميكند بشر يا ملحد است كه در حقيقت بت درون را ميپرستد ﴿أفرأيت من اتّخذ إلٰهه هواه﴾[9] اين لطيفترين بت همان بت درون است چه اينكه خطرناكترين بت هم همان بت درون است ماركسيستها كمونيستها اينها بت پرستند منتها بر اساس ﴿أفرأيت من اتخذ إلهٰه هواه﴾[10] آن بت را ميپرستند ديگران گرفتار بت محسوس خارجياند اين بت پرستي چه از درون چه از بيرون يك درد عُضالي است كه به اين آسانيها از بين نميرود اين بتهاي فراواني كه اسامي شان در سورهٴ مباركهٴ نوح آمده است كه فرمود اينها اين چند بت را ميپرستيدند ﴿و قالوا لا تدرنّ آلهتكم و لا تذرنّ ودّاً و لا سُواعا و لا يغوث و يعوق و نسراً﴾[11] سورهٴ مباركهٴ نوح آيه 23 اينها همه بتهاي به جا ماندهٴ از عصر نوح(سلام الله عليه) بودند تا عصر حجاز در حجاز ود سواء يغوث يعوق نصر، اين عمرو بن عبدود همينطور بود يك عده در ايران زمين ميگفتند مهرداد مهرداد آنها هم به همين وضع بود ود داد ميگفتند عبد ود عبدود به جاي اينكه بگويند عبدالله ميگفتند عبدود آن عمرو بن عبدود همين است اين ود از زمان نوح(سلام الله عليه) اين سابقه منحوسش را حفظ كرد تا زمان حجاز ﴿لا تذرنّ ودّاً و لا سواعاً و لا يغوث و يعوق و نَسراًا﴾[12] اينها بتهاي رسمي مردم عصر نوح(سلام الله عليه) بودند وجود مبارك نوح با همه اينها و با اقوام و مللي كه اينها را ميپرستيدند مبارزه كرده است در طول نه قرن و نيم و كمتر هم توفيق به دست آورد اما اصل مبارزه با بت پرستي در طي نُهْ قرن و نيم اين سنت رسمي آن وجود مبارك بود لذا ذات اقدس إله در كمال تجليل فقط در قرآن درباره نوح(سلام الله عليه) فرمود ﴿سلام علي نوح في العالمين﴾[13] هرجا مبارزه با بت پرستي هست اين در حقيقت محصول تعليم و تربيت نوح(سلام الله عليه) است كه اين يك بحثي است كه ان شاء الله اگر خدا توفيق داد فردا بايد مطرح بشود منظور آن است كه وجود مبارك نوح اگر برابر اينكه اولوالعزم است و انبياي اولوالعزم رسالتشان جهانيست محذوري ندارد زيرا جمعيت آن روز زياد نبود اولاً و مباشرتي در هدايت هم لازم نبود ثانياً نوحُ(سلام الله عليه) به وسيله اصحاب خاص گروه مخصوصي را اعزام ميكرد براي هدايت اين مردم يا از آنها گروهي را دعوت ميكرد براي اتمام حجت تا ﴿ليهلك من هلك عن بيّنة و يحيي من حيّ عن بيّنة﴾[14] باشد.
سؤال ...
جواب: آنها نشدند اگر ميشدند وجود مبارك نوح آنها را به ديار خودش چون اين كشتي ﴿و هي تجري بهم في موج كالجبال﴾[15] خود نوح ﴿بسم الله مجريٰها و مرسيٰها﴾[16] همه جا ميرفت و آنها را هم سوار ميكرد آنها لازم نبود بيايند كه وجود مبارك نوح ﴿بسم الله مجريٰها و مرسيٰها﴾[17] با اين كشتي ميرفت و آنها را همانجا سوار ميكرد.
سؤال ...
جواب: بله حالا همه قسمتها را كه يكجا شايد آب نگرفته اينجا را آب گرفته تا رفتند به جاهايي كه نزديكتر بودند آنها به منطقه هم منطقه كوهستاني بود بعضي هم به دامنه كوه ميرفتند و وجود مبارك نوح سوارشان ميكرد اگر اين طوفان جهاني بود و اگر آنها مؤمن بودند راه براي نجات بود ميگفتند وجود مبارك نوح از چهل سال قبل اين جريان را پيش بيني ميكرده است به تعليم الهي، لذا تمام اين ارحام عقيم شدند ديگر بچهاي به دنيا نيامد در آن تا كسي بگويد در اين مدت اين بچهها كه گناه نداشتند چرا بايد عذاب ببينند ارحامشان هم عقيم شد وقتي عرض كرد ﴿ربّ لا تذر علي الأرض من الكافرين ديّاراً ٭ إنّك إن تذرهم ... لايلدوا إلاّ فاجراً كفّاراً﴾[18] در بعضي از تواريخ يا روايات آمده است كه اين ارحام عقيم شده است عُقْم آنها باعث شد كه ديگر مدتها بود كه بچهاي به دنيا نميآمد و وجود مبارك نوح اگر مؤمنيني در اطراف عالم بودند آنها را دعوت ميكرد به هدايت و احضار ميكرد در طي اين سالها وقتي كشتي شروع كردند به ساختن كشتي مدتها طول كشيد ديگر
سؤال ...
جواب: بله حالا مردم را سوار كرد مردم آن منطقه را سوار كرد نه مردم جميع عالَم را حالا اگر فرض در اين است كه كسي در شرق عالَم يا غرب عالَم مؤمن بود آن را بايد چگونه پاسخ داد آن راه حلش همين است كه اشاره شده است اما اين سخن
سؤال ...
جواب: حالا آن شايد همين نوعهايي كه امّهات اينها بود جمع كرد بله وقتي بخواهد جمع بكند آنهايي كه بر حيوانات مسلطاند بخواهند حيوانات را بياورند حيوانات هم احضار ميشوند وجود مبارك سليمان(سلام الله عليه) بر آن هدهد مسلط بود و بر همه حيوانات آنها را صف آرايي ميكرد و يك روز فرمود ﴿اني لا أري الهدهد﴾ ﴿ما لي لا أري الهدهد﴾[19] و مانند آن خوب شايد آنها خودشان را به اين منطقه رساندند اگر دليل باشد محذوري نيست اگر دليل باشد اينها كه الان همين اين پرندهها از شمال اين زمين تا جنوب اين زمين را طي ميكنند براي تالابها و تغذيه و طمع دانه چند هزار كيلومتر را اينها ميآيند و همه اينها هم به تبعيت وليّعصرشان ميآيند اين كه دارد ﴿والطير محشورةً له كلٌّ له ابواب﴾ هست ﴿إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن بالعشيّ والإشراق﴾[20] است معلوم ميشود كه اينها در تحت رهبري آن ولي عصرشان اين كار را ميكردند حالا الان هم ﴿ما من دابّة إلاّ هو آخذ بناصيتها﴾[21] در هواي ابر و غير ابر چهار پنج هزار كيلومتر را اين حيوانات و اين مرغهاي هوايي به طمع اين دانههايي كه در اين تالابها هست پا ميشوند ميآيند خوب اگر برابر يك وحي الهي ﴿و الطّير محشورة كلٌّ له أوّاب﴾[22] هست كه در جريان سليمان است كه از فرزندان همين خاندان است يا فرمود ﴿إنّا سخّرنا الجبال معه يُسبّحن بالعشيّ و الإشراق﴾[23] همين است اگر ظاهر آيه اين باشد كه طوفان عالمَي بود و ظاهر ﴿من كلٍّ زوجين اثنين﴾[24] اين باشد آن استبعادها با اين بيانها كاملاً حلاند اينطور نيست كه اين مخالف آن باشد عمده آن است كه آيا آيه ظهور دارد يا ندارد اما يك مطلبي درباره كيفيت تشكيل الكل و اينهاست كه اين را بايد حضوراً سؤال بكنند چون يك مقداري ريز نوشته شده خوانا نيست درباره اين مطلب كه چرا بعضي از انبيا(عليهم السلام) داستانشان آمده بعضي از اينها نيامده در قرآن كريم داستان انبيايي كه در آسيا زندگي ميكردند آمده و آن طرف نيامده چند بار ذكر شد براي اينكه قرآن كريم داستانهايي را ذكر ميكند كه به مردمش بفرمايد بگويد ﴿فسيروا في الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذّبين﴾[25] و مانند آن خيلي از جاها ميفرمايد كه اين نشانهاش سر راهتان است شما وقتي كه از مكه به شام ميرويد ﴿إنّهما لبإمامِ مبين﴾[26] امام آن بزرگراه را ميگويند فرمود اين سر راهتان است شما كه از مكه براي تجارت ميرويد شام و از شام برميگرديد اين دوتا شهري كه در اثر كفرورزي مورد عذاب ما قرار گرفتند ما آنها را از بين برديم اينها ﴿لَبأمامٍ مبين﴾[27] سر راهتان است برِ راهتان است اگر شما متوسّم باشيم يعني وسمهشناس باشيد يعني سيماشناس باشد يعني ميراث فرهنگي سيما نه يعني صورت سيما يعني علامت موسوم يعني علامت دار اگر شما متوسّم باشيد علامت شناس باشيد ميراث فرهنگي را بشناسيد ميبينيد كه اينها يك قوم متمدني بودند كه به اين روز درآمدند و آدمهاي عادي نبودند ﴿ان في ذلك لآيات للمتوسّمين﴾[28] خوب بناي قرآن بر اين است كه وقتي داستاني را نقل ميكند شاهدش را هم نشان ميدهد راه تجربه را هم بيان ميكند ﴿فسيروا في الأرض﴾[29] كذا و كذا ﴿إنّهما لبامام مبين﴾[30] كذا و كذا و مانند آن حالا آن طرف اقيانوس اطلس يا اين طرف اقيانوس آرام اگر پيامبري قصهاش در قرآن كريم ميآمد راهي براي تحقيق نبود قرآن چه ميفرمود، ميفرمود كه برويد تحقيق كنيد خوب آنها ميگفتند كه حالا معلوم نيست اينطور جايي باشد يا نه بعد دسترسي به آن طرف نيست ما از اين درياچه نميتوانيم عبور كنيم چه رسد به اقيانوس اين است كه فرمود ما بسياري از انبيا قصههايشان را نگفتيم البته براي خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) براي اهل بيت(عليهم السلام) اين حقايق بازگو شده كه آنها شواهدي در روايات هست كه از زبان آن انبيا مطالبي را نقل ميكنند اين است كه همين انبياي خاورميانهاي را ذكر فرمودند اما اين مسئله
سؤال ...
جواب: الان كه فرمود شما برويد بررسي كنيد ديگر الان آدم ميتواند برود بررسي كند كلياش را فرموده كه ﴿و لقد بعثنا في كلّ امّة رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت﴾[31] خصوصيات كلياش را هم فرمود ﴿منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك﴾[32] فرمود برويد بررسي كنيد و اينها الان هم هرچه در غرب يا شرق مانده بقيه آثار ممدوح انبيا و اولياست منتها اين بشر مادي آمده آن جنبههاي الهي را رها كرده نسيا منسياً كرده فقط آن جنبههاي بشري و عادي را گرفته اما اين مطلب كه ديگر شايد چند بار گفته شد و نيازي به تكرار نباشد كه گفته شد اسلام به معني جامعش هم مديريت دارد همانطوري كه علم دارد عقيده و اخلاق و فقه و حقوق دارد مديريت دارد و علوم ديگر هم دارد اين آنچه را كه در اداره يك كشور با كارشناسي حل ميشود جزء علوم تجربي اين بخش ضعيفي از اسلام است قسمت مهمش عقايد است بعد اخلاق است بعد فقه است بعد حقوق آن فقيه جامع الشرايط اين خطوط كلي را آشناست آن كسي كه مديريت را بلد است بايد زير مجموعهٴ عقايد حرفهاي خودش را بر عقايد بر اخلاق بر فقه بر حقوق عرضه كند تا اين ارزيابي بشود شما ميبينيد در جريان ربا خوب قرآن كريم ربا خواري را جنون ميداند يك عدهاي اين را مهد تمدن ميدانند كه ما چگونه پول مردم را جمع بكنيم بانكهاي ربوي براي اين دانشكده بلكه دانشكدهها و دانشگاه راهاندازي ميكنند كه چگونه رابطه داشته باشيم با چه سودي كارمزدمان چقدر باشد در چه كشوري سود بيشتر باشد در چه كشوري سود كمتر باشد چهطور بكنيم كه مردم جلب بشوند چهطور بكنيم كه مال مردم را با ربا به خودمان اختصاص بدهيم و مانند آن اينچنين نيست كسي چند كلاس درس بخواند بعد بشود بانك دار كه، اين يك رشته خاصي است و اين را هم عقل و خرد و تمدن ميدانند درحالي كه قرآن كريم اينها را جنون ميداند ميگويد ربا خوار ديوانه است ربا خواري جنون است دو روز ديگر صبر بكنيد معلوم ميشود جنونشان روشن ميشود يا نه ﴿الذين يأكلون الرّبا لا يقومون إلاّ كما يقوم الذي يتخبّطه الشيطان من المسّ﴾[33] اينها نميدانند كه عالم چيست با چه دارد اين ميگردد چه كسي دارد عالم را ميگرداند خوب يك فرهنگ است كه ربا را تمدن و خرد ورزي اقتصادي ميداند يك فرهنگ است كه جنون ميداند فاصله خيلي است آن مديريت جامعه بايد زير مجموعه افكار كسي باشد كه به عقايد اسلام به اخلاق اسلام به فقه اسلام به حقوق اسلام احاطه كامل دارد و آن فقيه جامع الشرايط است اما مطلب ديگر كه فرق بين استصحاب و علوم تجربي هست يكي با ابزار و ماده كار ميكند يكي با عقل كار ميكند خوب اين چه فرقي دارد هيچ كدامشان نقلي نيست در آن نوبتهاي قبل اشاره شد كه علومي كه بشر دارد يا تجربيست بالاتر از تجربي رياضيست بالاتر از رياضي حكمت و كلام است بالاتر از اينها عرفان نظريست تا برسد تحت سلطان علوم كه وحي انبيا(عليهم السلام) است همه اينها با تلاش و كوشش بشر حاصل ميشود يا تجربيست يا تجريدي همه اينها با تدبر بشر حاصل ميشود خوب همانطوري كه تجريدياش را بشر به ما عرضه كرده است در بازار علم، تجربياش هم بشرح ايضاً [همچنين] خوب اگر يك كسي آمده «لا ينقض اليقين بالشك»[34] را بررسي كرده كتاب استصحاب را نوشته با انديشههاي بشري ﴿او لم ير ... أنّ السّمٰوات و الأرض كانتا رتقاً ففتقناهما﴾[35] را اگر نظريه پردازي بكنند كه اين كرات اول با هم بودند بعد از هم جدا شدند ميشود كيهان شناسي اسلامي بخشهاي ديگر هم همينطور است از اين جهت فرقي نميكند
در جريان نياز بدن به نمك كه يك ماده شيميايي است فعلاً اينطور است حالا ممكن است كه يك مادهاي از گياهان ماده گياهي كشف بشود اختراع بشود كه همين كار نمك را انجام بدهد ولي فعلاً بشر تمام تغذيهاش با همين گياه است درمانش هم اولاست كه از راه گياه باشد منتها همانطوري كه تغذيهاش متخصصانه بايد شكل بگيرد درمان گياهياش هم بشرح ايضاً [همچنين] مگر انسان هر علفي را ميخورد هر گياهي را ميخورد يا حساب شده ميخورد اگر گياهان مواد غذايي انسان را تشكيل ميدهند روي اصول تخصصي و كارشناسي همين گياهان درمان بيماريهاي بشر را ميتوانند تشكيل بدهند روي اصول گياهشناسي و كارشناسي و غيره نمك كه يك ماده غير گياهيست به حسب ظاهر يك ماده شيمياييست ممكن است علم بشر به جايي برسد كه از مواد گياهي همين اين نياز هم تأمين بشود وقتي تأمين شد ديگر كل بشر كل اين دستگاه با گياه دارد اداره ميشود فرمود اين غذاها را ما آفريديم ﴿متاعاً لكم و لأنعامكم﴾[36] حالا اينطور است البته اما غرض آن است كه گرچه بعضي از ظواهر تأييد ميكند جهاني بودن را لكن اطمينان به جهاني شدن كار آساني نيست ولي دليلي هم برخلاف جهاني بودن نيست اگر آن محدوده جمعيت خيلي كم بود اگر قسمت مهم زمين را آب داشت آن وقت تصور جهاني بودن طوفان سهل است عمده مسئلهٴ مبتلا بِهِ بشريت است كه امروز به سبك ديگر ديروز به سبك ديگر بود و آن وثنيت و بت پرستي است كه اينجا سيدنا الاستاد(رضوان الله تعالي عليه) يك بحث مبسوطي دارند كه ابتكار نوح(سلام الله عليه) در مبارزه با بت هست در بحثهاي قبلي هم از جناب صدرالدين قونوي نقل شده است كه بالاخره اين بت پرستي يك مشكليست كه درغالب انسانها هست مگر انسانهاي عادل تامّ كه تالي تلو معصوماند و هرگز به دنبال هوس حركت نميكنند وگرنه كسي كه بالاخره دستش به گناه دراز ميشود اين در حقيقت بتپرست است تحليل اين بزرگوار هم اين بود كه اگر يك وقتي يك كاري را خلافي را انسان سهواً يا نسياناً يا روي اجبار و اكراه و اضطرار انجام بدهد كه معصيت نيست اگر كاري را در اثر جهل به موضوع انجام داد كه گناه نيست اگر در اثر جهل قصوريِ به حكم شرعي انجام داد كه باز گناه نيست همه اينها بر اساس حديث رفع برداشته ميشود فقط يك صورت گناه است اين است كه عالماً عامداً موضوع را ميداند حكم را ميداند سهو و نسيان در كار نيست اضطرار و الجاء و اجبار و اكراهي هم در كار نيست و جهلي هم در كار نيست هيچ چيز در كار نيست چنين معصيتي عند التحليل به بتپرستي برميگردد زيرا معناي اين معصيت اين است كه بله خدايا من قبول دارم ميدانم شما اين حرف را زدي ولي من نظرم اين است كه بايد انجام بدهم معناي هر گناه اين است اين كه در روايات ما آمده است «لايزني الزاني و هو مؤمن و لا يسرق السارق و هو مؤمن»[37] همين است ديگر يعني من قبول دارم كه شما گفتي ولي نظر من اين است همان حرف شيطان است شيطان هم كه بيش از اين نگفت شيطان گفت بله من قبول دارم كه شما امر كردي من بايد براي آدم سجده كنم ولي به نظر من نبايد بكنم
سؤال ...
جواب: بله
سؤال ...
جواب: يعني در ساير موارد يعني اينچنين نيست كه من ساير موارد نه قبول دارم كه تو خالق هستي قبول دارم كه، شخصي كه گناه ميكند كه جميع معاصي را مرتكب نميشود كه در همين مقطع ما بايد طوري باشيم كه بگوييم ﴿انّ صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله ربّ العالمين﴾[38] بايد اينطور باشد حالا اگر كسي در بخشهاي ديگر موحد است بله نمازش را ميخواند روزهاش را ميگيرد به ربوبيت خداي سبحان معتقد است در آن بخشها مشكلي ندارد اما اينجا كه دارد كه «غلبت شقوتي» من قبول دارم نه اينكه راساً تو را انكار كنم اما در خصوص اينجا نه نظر من آن است كه بايد انجام بدهم اين همان رواياتيست كه دارد «لا يزني الزّاني وهو مؤمن»[39] يعني در اين بخش چون توحيد بايد فراگير باشد ديگر در اين بخش حرف شيطان را ميزند ميگويد ﴿أنا خير منه﴾[40] شيطان نه اينكه اصل خالقيت خدا را انكار كرده باشد كه او خدا را خالق ميداند بعد بگويد اين صفت را هم تو به من دادي ﴿ربّ بما﴾[41] ربوبيت او را قبول دارد ربوبيتش را به خودش اضافه ميكند ميگويد ﴿ربّ بما أغويتني﴾[42] بعد بگويد من را مهلت بده همه اين قسمتها را قبول دارد اما درباره سجده ميگويد بله شما فرمودي من بايد سجده كنم ولي به نظر من نه همين.
«جرمش اين بود كه در آينه عكس تو نديد» به تعبير شيخنا الاستاد مرحوم آقاي الهي قمشهاي «ورنه بر بوالبشري ترك سجود اين همه نيست»
مشكل شيطان اين رو در رويي است كه ميگويد بله نظر شما اين است نظر من اين است اين خطر همه ما را تهديد ميكند وگرنه يك گناه عادي كه اينطور كه نميشود انسان ملعون ازل و ابد بشود كه مگر گناه در عالَم كم است مگر گناهكار در عالم كم است؟ اما اينطور رو در رو قرار بگيرند بگويد بله نه شما اينطور فرمودي ولي ﴿انا خير منه﴾[43] اين خطر در كمون هست اين اگر خداي ناكرده يك وقتي خودش را نشان بدهد ميشود شياطين الانس اين را حالا بررسي بفرماييد در الميزان تا روشن بشود ان شاء الله
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 44.
[2] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.
[3] ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 26.
[4] ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 78.
[5] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.
[6] ـ سورهٴ يس، آيهٴ 14.
[7] ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 26.
[8] ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 79.
[9] ـ سورهٴ جاثيه، آيهٴ 23.
[10] ـ سورهٴ جاثيه، آيهٴ 23.
[11] ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 23.
[12] ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 23.
[13] ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 79.
[14] ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 42.
[15] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 42.
[16] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 41.
[17] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 41.
[18] ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 26 ـ 27.
[19] ـ سورهٴ نمل، آيهٴ 20.
[20] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 18.
[21] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 56.
[22] ـ سورهٴ ص، آيهٴ 19.
[23] ـ سورهٴ ص، آيهٴ 18.
[24] ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.
[25] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 137.
[26] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 79.
[27] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 79.
[28] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 75.
[29] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 137.
[30] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 79.
[31] ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 36.
[32] ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 78.
[33] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 275.
[34] ـ كافي، ج 3، ص 351.
[35] ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 30.
[36] ـ سورهٴ نازعات، آيهٴ 33.
[37] ـ كافي، ج 2، ص 284.
[38] ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 162.
[39] ـ كافي، ج 2، ص 284.
[40] ـ سورهٴ ص، آيهٴ 76.
[41] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 39.
[42] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 39.
[43] ـ سورهٴ ص، آيهٴ 76.
مرکز الإسراء للنشر هو الناشر الاختصاصيّ لتألیفات سماحة آیة الله الشیخ عبدالله الجواديّ الآمليّ (دام ظلّه) فبدأ المرکز هذا عمله في سنة 1372 الشمسیة؛ فمن أعمال هذا المرکز القیام بإنتاج التألیفات مکتوباً بکیفیة مطلوبة وأساسیّة، مع عرض سریع، وفي الوقت المحدّد، وبسعر مناسب، ودعم للإصدارات، وتهیئة إمکان الوصول السریع وبأسعار قلیلة للمخاطبین في داخل البلد وخارجه بالنسبة إلی الإصدارات، وأیضاً المشارکة في المعارض الدولیة الخارجیة والداخلیة.