21 02 2004 4872970 شناسه:

تفسیر سوره هود جلسه 57

دانلود فایل صوتی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هذَا فَاصْبِرْ إِنَّ العَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (٤۹)

در تحرير جريان نوح(سلام الله عليه) به اين قسمت رسيديم كه آيا نبوت آن حضرت جهاني بود يا مقطعي و موردي؟ و همچنين طوفان نوح عالمَي بود يا موردي هر كدامِ از اين دو امر ثابت بشود ديگري هم ثابت خواهد شد يعني اگر ثابت بشود كه نبوت آن حضرت جهاني بود و آن پيامبرِ همه مردم بود معلوم مي‌شود طوفانش هم عالمَي بود يا اگر ثابت بشود كه طوفانش عالمَي بود معلوم مي‌شود كه نبوّتش هم جهاني بود اگر از هر دو راه ثابت بشود كه نعم الامر سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) خواستند از برهان نبوّتِ عام كمك بگيرند براي اثبات جهاني بودن نبوّت آن حضرت بيان مبسوطي درباره ضرورت وحي و نبوت ارائه فرمودند كه ملاحظه فرموديد آن بيان، بيانِ تامّي است كه هر جا انديشه هست وحي و نبوت ضروريست يعني مادامي كه انسان در يك جايي زندگي مي‌كند نيازمند به هدايت الهيست و هيچ ممكن نيست بشري در جايي زندگي بكند حضور نداشته باشد اين دليل نبوت عام تام است اما هرگز عام مثبِتِ خاص نيست ثابت نمي‌كند كه فلان شخص پيامبر است و فلان شخص پيامبر فلان منطقه هست ثابت مي‌كند كه مردم هر عصري در هر مكاني بالاخره پيامبر داشتند استبعاد ايشان اين است كه چون برهان نبوت عامّ است و قرآن كريم هيچ ملتي را بدون پيامبر نمي‌داند هم برهان عقلي تامّ است هم برهان نقلي بايد نوح(سلام الله عليه) پيامبر همه مردم عصر خود بوده باشد وگرنه احد المحذورين لازم مي‌آيد يا اينكه مردم يك منطقه پيامبر نداشته باشند يا نه پيامبر داشتند و قرآن اصلاً آن را مطرح نكرده است و چون اين‌چنين نيست بنابراين وجود مبارك نوحْ پيامبر مردم آن عصر بود در كل جهان روايات هم اين را تأييد مي‌كند البته بحث روايي سخن تامّي است كه ظاهر بعضي از روايات اين است كه وجود مبارك نوح(سلام الله عليه) از انبياي الواالعزم است و الواالعزم به آن گروهي از پيامبران مي‌گويند كه نبوتشان عام باشد برابر اين طايفه از نصوص حجت تامّ است اما اصل برهان ايشان اين ظاهراً ناتمام است زيرا نبوت عام ثابت مي‌كند كه مردم جميع اعصار در تمام مكانها پيامبر دارند اما ثابت نمي‌كند كه وجود مبارك نوح پيامبر آنها بوده است اينكه ايشان فرمودند اگر نوح(سلام الله عليه) پيامبر جهاني نباشد احد الامرين لازم مي‌آيد يكي از دو امر البته فاسد است تالي فاسد است اما ديگري فاسد نيست آن احد الامرين كه فرمودند اين است يا لازمه‌اش اين است كه مردم بعضي از شهرها پيامبر نداشته باشند بله اين فاسد است يا لازمه‌اش اين است كه پيامبر ديگر داشته باشند و قرآن مطرح نكرده باشد خوب لنا ان نختار الشق الثاني همين يكي را انتخاب مي‌كنيم اين حق است چون خود قرآن هم در سوره نسا هم در سوره غافر فرمود انبياي فراواني را ما اعزام كرديم بعضي از اينها داستانشان در قرآن آمده و بعضي از آنها داستانشان را بازگو نكرده‌ايم ﴿منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك﴾[1] خوب اگر انبياي فراواني طبق روايات مثلاً 124 هزار حالا اين 124 هزار هم نه 124 نفر و در قرآن بيش از 25 نفر نام شريفشان نيامده اگر برابر سوره نسا و برابر سوره غافر بسياري از انبيا جريانشان در قرآن بازگو نشده به وسيله روايات به ما رسيده است به وسيله پيغمبر و اهل بيت(عليهم السلام) بازگو شد شايد در عصر وجود مبارك نوح پيامبران ديگري براي مردم مناطق ديگر اعزام شده باشند و قصهٴ‌شان نيامده باشد چه اين كه بعد از ادريس(سلام الله عليه) و قبل از نوح(عليه السلام) پيامبران فراوني هم احياناً بودند چون آن‌طوري كه قرآن نقل مي‌كند بعد از ادريس وجود مبارك نوح بود خوب بين ادريس(سلام الله عليه) و نوح(عليه السلام) فاصله فراوان است اين مدت طولاني هرگز بي پيامبر نبود خوب انبيايي در اين وسط آمدند كه تاريخشان در قرآن بازگو نشده پس اينكه فرمودند اگر نوح(سلام الله عليه) پيامبر جهاني نباشد احد الامرين لازم مي‌آيد اين احد الامرين يكي‌اش ناصواب است كه لازم نمي‌آيد كه مردم منطقه‌اي ديگر پيامبر نداشته باشند اما آن لازم ديگر فاسد نيست پس از اين بخش نمي‌توان اثبات كرد كه نبوت نوح(سلام الله عليه) عالَمي بود مي‌ماند روايات البته ظاهر اين طايفه از روايات كه الواالعزم را معنا مي‌كنند كه الواالعزم يعني پيامبر جهاني و وجود مبارك نوح(سلام الله عليه) هم از انبياي الواالعزم است پس نبوت او جهانيست اين طايفه از روايات دلالت مي‌كند بر اينكه نبوت آن حضرت عالمَي بود لكن ايشان مي‌پذيرند در قِبال اين طايفه روايات ديگري هم هست روايات ديگريست كه دلالت مي‌كند كه نبوت آن حضرت عموميت نداشت عمومِ اطلاقي در رسالت آن حضرت نبود نبوت موردي داشت مال همين اين بخش خاورميانه بود بعد ايشان مي‌فرمايند چون روايات دو طايفه است يك طايفه اين است كه نبوت آن حضرت جهاني بود يك طايفه رواياتيست كه دلالت مي‌كند بر اينكه نبوت آن حضرت موردي بود مال بخشي از خاور ميانه بود نه جهان و ما موظّفيم كه روايات متعارض را بر قرآن كريم عرضه كنيم و ظاهر قرآن عموميت نبوت آن حضرت است پس آن طايفه‌اي كه دلالت مي‌كند بر اينكه نبوت آن حضرت عالَمي نبود مخالِف قرآن است و آن طايفه‌اي كه دلالت مي‌كند بر اينكه نبوت آن حضرت جهاني بود موافق قرآن است برابر دستوري كه در نصوص علاجيه آمده ما آن طايفه موافق را بر طايفه مخالف مقدم مي‌داريم اين خلاصه نظر سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) است همان‌طوري كه استدلال براي عموميت نبوت آن حضرت از مرحله نبوت و تحليل نبوت عام ناتمام بود اين استدلال هم ناتمام است براي اينكه ما در قرآن يك چنين دليل متقني نداريم كه نبوت آن حضرت جهاني بود درباره پيغمبر(صلي الله عليه وآله و سلّم) ﴿كافّة للناس﴾[2] ﴿للعالمين نذيراً﴾[3] ﴿و ما أرسلناك إلاّ كافّة للناس﴾[4] ﴿وما ارسلناك إلاّ رحمة للعالمين﴾[5] اين تعبيرات هست و همه اينها ظهوري خوب دارد در جهاني بودن نبوت آن حضرت، درباره نوح(سلام الله عليه) يك چنين تعبيراتي نيامده البته ممكن است نبوت آن حضرت جهاني باشد ولي آيه‌اي به اين صورت نيامده مي‌ماند مسئله الواالعزم خوب الواالعزم را اگر برخي از روايات تعبير كرده‌اند به جهاني بودن روايات ديگر تعبير كرده‌اند به مقطعي بودن پس چنين ظهور قوي‌اي كه مرجع اولي باشد نداريم كه بگوييم ظاهر آن آيات جهاني بودن است بعد اين دو سه روايت متعارض يكي مخالف قرآن است يكي موافق قرنآن اما نظري كه جناب المنار ارائه كردند و سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) آن نظر را نقل و نقد مي‌كنند عبارت از اين است المنار مي‌گويد كه گرچه ظاهر بعضي از آيات عموميت نبوت حضرت نوح(سلام الله عليه) است ولي استفاده تعميم و جهاني بودن از آن طايفه از آيات آسان نيست مثلا از تعبير ﴿ربّ لا تذر علي الأرض من الكافرين ديّاراً﴾[6] كه در سوره نوح آمده است اگر از اين تعبير بخواهيم كمك بگيريم براي جهاني بودن نبوت آن حضرت اين تعبير در جريان نبوت حضرت موسيٰ و هارون و امثال ذلك آمده براي اينكه در جريان حضرت موسيٰ و هارون فرعون به درباريان و به مردم مصر گفته است كه اينها مي‌خواهند اين زمين را تصاحب بكنند روي زمين حكومت بكنند يا به خود موسيٰ و هارون(عليهما السلام) مي‌گفتند كه ﴿أجئتنا لتلفتنا عمّا وجدنا عليه آبائنا و تكون لكما الكبرياء في الأرض﴾[7] اينكه به موسيٰ و هارون(سلام الله عليهما) گفتند شما قصدتان اين است كه ما را از روش نياكانمان دور داريد و سلطنت زمين از آنِ شما باشد ﴿و تكون لكما الكبرياء في الأرض و ما نحن لكما بمؤمنين﴾[8] آيهٴ 78 سورهٴ يونس خوب اين كه دارد مي‌گويد ﴿و تكون لكم الكبرياء في الأرض﴾[9] منظور همين اين بخش از خاورميانه بود ديگر كل زمين كه نبود يا در موارد ديگري كه به خود پيغمبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌گفتند ما شما را از ارض بيرون مي‌كنيم نظير آيهٴ 76 سورهٴ اسرا ﴿و إن كادوا ليستفزّونك من الأرض﴾[10] نه يعني از كره زمين بيرون مي‌كنند يعني از سرزمين مكه و اينها اين ارض يعني همان آن قلمرو فعلي رسالت شما چه اينكه در جريان بني‌اسرائيل آيهٴ 4 سورهٴ اسرا اين است ﴿و قضينا إلي بني‌اسرائيل في الكتاب لتفسدنّ في الأرض مرّتين و لتعلنّ علواً كبيراً﴾[11] شما دو بار فساد مي‌كنيد بار اول كه فساد كرديد ما ريشه‌تان را مي‌كَنيم و بساطتان را جمع مي‌كنيم كه اين دارد كه جريان بخت نصّر پيش آمد و اينها را ﴿فجاسوا خلال الدّيار﴾[12] و اينها را متواري كردند كه اميدواريم در آينده نزديك آن وعده دوم الهي عمل بشود بار دومي كه اينها دارند فساد مي‌كنند هم اكنون است ديگر كه اگر ذات اقدس إله عنايتش فرا برسد همان‌طوري كه به آن فساد اولشان خاتمه داد به فسادومشان هم خاتمه مي‌دهد فرمود ﴿و قضينا إلي بني‌اسرائيل في الكتاب لتفسدنّ في الأرض مرّتين و لتعلنّ علوّاً كبيراً ٭ فإذا جاء وعد أوليٰهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد فجاسوا خلال الدّيار و كان وعداً مفعولاً﴾[13] كه ان شاء الله اميدواريم وعده دوم هم زود برسد خوب آنكه دارد ﴿لتفسدنّ في الأرض﴾[14] يعني بخشي از خاورميانه نه تمام كره زمين اين همه آيات فراوان هست كه وقتي گفته شد ﴿في الارض﴾ يعني همان حوزه رسالت آن پيامبر يا حوزه طغيان آن طاغي و مانند آن پس از اين كه نوح(سلام الله عليه) عرض كرد ﴿ربّ لا تذر علي الأرض من الكافرين ديّاراً﴾[15] منظور كل كره زمين نيست منظور همان حوزه رسالت آن‌ حضرت است

سؤال ...

جواب: اينها كه درباره كشورهاي ديگري كه قدرتهاي فعلي داشتند كه سخن نمي‌گفتند كه درباره مصر خودشان سخن مي‌گفتند وگرنه درباره كشورهاي ديگر كه اينها به آنها دسترسي نداشتند و سلطاني ديگر هم داشتند كه براي آنها چنين حرفي نمي‌زدند كه يا درباره وجود مبارك پيغمبر آنها كه نمي‌خواستند پيغمبر را از كره زمين بيرون كنند كه مي‌خواستند آنها را از مكه بيرون كنند ﴿ليستفزّونك من الارض﴾ خوب

سؤال ...

جواب: نه بالاخره يا زمين را به همان اندازه مي‌دانستند غير از آن را درك نمي‌كردند يا همان اندازه بود بالاخره منظور اين آيه همين محدوده است ولي وجود مبارك نوح كه دركش زياد است ما از كجا بفهميم منظور از ارض كل زمين است ما مي‌گوييم شواهد قرآني فراوان است كه همان حوزه رسالت را مي‌گفتند زمين نه جاي ديگر حرف جناب صاحب المنار اين است خوب مي‌ماند اين آيه‌اي كه خودش هم  توجه كرده كه ظاهرش حصر است ﴿و جعلنا ذرّيّته هم الباقين﴾[16] كه در سوره صافات دارد كه ما همه را هلاك كرديم ﴿ثمّ أغرقنا الآخرين﴾[17] ﴿و جعلنا ذرّيّته هم الباقين﴾[18] ايشان مي‌گويد اين حصر حصرِ اضافيست اين حصر اضافي معنايش اين است كه در همان سرزمين همه هلاك شدند فقط ذريه او ماندند كه اهل او هم جزء همان ذريه او بودند ﴿و جعلنا ذرّيّته هم الباقين ٭ و تركنا عليه في الآخرين ٭ سلام علي نوحٍ في العالمين﴾[19] ﴿ثم أغرقنا الآخرين﴾[20] خوب پس اين تعبيرهايي كه دارد ﴿و فجّرنا الأرض عيوناً فالتقي الماء علي أمرٍ قد قدر﴾[21] يا ﴿رب لا تذر علي الأرض من الكافرين ديّاراً﴾[22] يا ﴿جعلنا ذرّيّته هم الباقين﴾[23] اينها بيش از آن حوزه منطقه‌اي را ثابت نمي‌كند بعد مي‌فرمايد بعضي‌ها خواستند استدلال كنند، پس از ظاهر آيات نمي‌شود جهاني بودن طوفان را استنباط كرد اگر ما از ظاهر آيات جهاني بودن طوفان را استنباط نكرديم نمي‌شود جهاني بودن رسالت نوح(سلام الله عليه) را هم استنباط كرد بعد مي‌فرمايد بعضي‌ها گفتند بالاخره نوح طوفانش عالمَي بود آثار به جا مانده از يهود اين است آثار به جا مانده از مسيحيت اين است آثار به جا مانده از بخشي از زرتشت اين است كه جريان نوح تقريباً جهاني بود و آنچه اين جهاني بودن را تأييد مي‌كند اين است كه صدفهايي كه احياناً در بالاي كوه پيدا مي‌شود اعال الجبل و قلل جبال پيدا مي‌شود و مايه‌هاي متحجّر شده همين دايناسورهايي كه بالاي كوه پيدا مي‌شود اين نشان آن است كه اينها يك مدتي زير آب بود معلوم مي‌شود اين قسمتها را آب گرفته چون صدف در درياها مثلاً پيدا مي‌شود اگر صدف روي قلل جبال باشد اگر ماهي‌هاي متحجر شده روي قلل جبال باشد معلوم مي‌شود كه اينجا‌ها را آب گرفته بعد اين را رد مي‌كنند مي‌گويند برفرض طوفان نوح(سلام الله عليه) عالمَي بود و همه اين كوهها را آب گرفته مگر چند روز اين طوفان ادامه داشت بالاخره بعد از مدت كوتاهي فرمان رسيد ﴿يا أرض ابلعي مائك و يا سماء أقلعي و غيض الماء و قضي الأمر و استوت علي الجوديّ﴾[24] خوب در ظرف چند روز كه صدف پيدا نمي‌شود ماهي پيدا نمي‌شود روي قله جبال متحجر بشود اينها كه دليل نيست و اگر صدفي در بالاي كوه پيدا شده يا ماهي‌هاي متحجري پيدا شده اين طبق بعضي از نظريات ممكن است توجيه پذير باشد و آن اين است كه وقتي كره زمين از كره شمس جدا شده يك كره ناري ملتهبي بود بعد تبديل شده به كره آب كه كل كره زمين زير آب بود بعد كم كم  كم كم بخشي از آن از زير آب درآمده تقريباً جزيره‌گونه شده و كم كم بشر رويش زندگي كرده خوب اگر اين كره زمين يك ستاره‌اي بوده است كه از شمس جدا شده بعد دوره‌اي گذشت كه كرهٴ ملتهب بود بعد دوراني پيش آمد كه همه‌اش كرهٴ آب بود بعد ما فعلاً در دوره پاياني به سر مي‌بريم كه بخشي از آن از آب درآمده و قابل سكونت شد خوب همه اين كوهها قبلاً زير آب بود و اين ماهي‌هاي متحجر شده اين ديناسورهاي دريايي اين اصناف دريايي ممكن است به جا ماندهٴ از همان دوره آب گرفتگي و ماء بودن كره زمين است اين از كجا دليل است اين خلاصه نظر صاحب المنار

سؤالا ...

جواب: بالاخره آنها اين را هم قبول دارند كه بعد از اينكه زمين يك كره ناري بود و ملتهب و مشتعل بود كم كم به كره آب تبديل شده است كه همه‌اش آب بود اين دليل آن نيست كه اين طوفان نوح(سلام الله عليه) عالمَي بود اين دليل است كه اين كوهها يك مدتي زير آب بود اما حالا قبل از نوح بود بعد از نوح بودچه زماني بود مربوط به طوفان بود يا آن وقتي كه اين كره زمين كلش را آب گرفته بود از اين قبيل بود.

سؤال ...

جواب: بسيار خوب كم كم آن هم مي‌سازد با اينكه چون كره زمين عمرش خيلي طولاني‌تر است يك مدتي دوراني را گذرانده كه ملتهب بود بعد كم كم كره آب شد بعد فعلاً يك مقدارش خشكيست خوب البته مطابق با عمر كره زمين نيست بعد از كره زمين است اما حالا اين بعديت مربوط به زمان نوح است يا مربوط به همان بخشيست كه در كره زمين زير آب بود. بنابراين اين مقدار ثابت نمي‌شود اين خلاصه نظرهاي جناب عبده و يا مؤلف يا شارح و مقرّر سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) نقدي دارند مي‌فرمايند ظاهر آيات اين است كه اين طوفان جهاني بود براي اينكه در جريان حضرت موسي و هارون آنها كه گفتند همراه با قرينه است اما وقتي نوح(سلام الله عليه) عرض مي‌كند ﴿ربّ لا تذر علي الأرض من الكافرين ديّاراً﴾[25] اين قرينه‌اي نيست بر مقطعي بودن موارد ديگر هم همين است قسمت مهم همين است كه در سورهٴ مباركهٴ هود و در سورهٴ مباركهٴ مؤمنون در دو جاي قرآن خداي سبحان به نوح(سلام الله عليه) دستور مي‌دهد كه ﴿من كلٍّ زوجين اثنين﴾[26] يعني سر نشينان كشتي غير از مؤمنان به تو بايد حيواناتي باشند كه از هر جنسي يك نر و ماده را در كشتي جاي بدهي كه نسل اينها قطع نشود خوب آنچه كه در سورهٴ مباركهٴ هود بود همين مضمون بود كه چند روز قبل خوانده شد كه ﴿قلنا احمل فيها﴾[27] آيهٴ چهل همين سوره هود بود كه اين آيه بخثش گذشت ﴿حتّي إذا جاء أمرنا و فار التّنوّر قلنا احمل فيها من كلٍّ زوجين اثنين﴾[28] از هر حيواني يك جفت نر و ماده انتخاب بكن كه نسلشان قطع نشود در سورهٴ مباركهٴ مومنون هم مشابه اين مضمون آمده است آيهٴ 27 سورهٴ مباركهٴ مومنون اين است ﴿فأوحينا إليه أن اصنع الفلك بأعيننا و وحينا فإذا جاء أمرنا و فار التّنوّر فاسلك فيها من كلٍّ زوجين اثنين﴾[29] خوب اين دو جاي قرآن كه دستور مي‌دهد از هر حيواني يك جفت نر و ماده را در كشتي سوار كن براي اينكه نسلشان قطع نشود خوب اگر عالمَي نبود مقطعي بود اين حيوانات در جاي ديگر كه بودند نسلشان قطع نمي‌شد احتياج نداشت به اينكه در كشتي باشند اين ممكن است پاسخ داده بشود به اينكه حيوانات در هر مرتعي در هر مكاني يك حيوان خاصي وجود دارد آنها كه خارج از حوزه طوفان بودند كه خوب نسلشان محفوظ مي‌ماند چون آنها غرق نمي‌شدند اينها كه در حوزه طوفان قرار داشتند اينها خوب براي اينكه نسلشان قطع نشود از اينها فرمود ﴿من كلٍّ زوجين اثنين﴾[30] نه از جميع حيوانات وجه الارض ما بايد يك دليل طع داشته باشيم كه ﴿من كلٍّ زوجين اثنين﴾[31] يعني از جميع انواع حيواناتي كه در باغ وحش هست شما از هر كدام يك جفت انتخاب بكنيد در كشتي بگذاريد آن وقت آن كشتي بايد خيلي كشتي وسيعي باشد و مانند آن تمام اين حيواناتي كه در شرق عالم و غرب عالم‌اند اگر آنها را بخواهند در يك باغ وحش جمع بكنند يك منطقه خيلي وسيعي خواهد شد احتمال اينكه منظور حيوانات حوزه زندگي‌شماست نه حيواناتي كه در جاي ديگر است چون آنها جاي ديگر محفوظ است آنها را كه آب نمي‌برد غرق نمي‌كند اينهايي را كه آب غرق مي‌كند و از بين مي‌برد از همين‌ها باش سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) در اين دوتا آيه خيلي تكيه مي‌كنند مي‌گويند يك ظهور معتبري دارد در اينكه طوفان عالمَي بود بعد به جناب المنار نقدي متوجه مي‌كنند مي‌گويند گويا شما اين دوتا آيه را خوب تأمل نكريد اگر اين دوتا آيه را تأمل مي‌كرديد اينها تقريباً يك حجت تاميست بر اينكه طوفان  عالَمي بود خوب از اين آيه استفاده كردن خيلي آسان نيست اما پاسخي كه به نقد صاحب المنار مي‌دهند المنار گفته بود كه اين دايناسور‌ها اين صدفها كه بالاي كوه هست اينها شايد مربوط به طوفان نباشد براي اينكه بر فرض طوفان عموميت داشته باشد روي قله كوه رفته باشد مگر بيش از چهار پنج روز يا يك هفته اين دوام داشت در ظرف يك هفته كه صدف متكوّن نمي‌شود يا دايناسور پيدا نمي‌شود كه سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) مي‌فرمايند كه نه اين ممكن است چون اين طوفان با موج همراه بود ﴿و هي تجري بهم في موج كالجبال﴾[32] اين طوفان نظير سلسله جبال امواج را به همراه داشت خو ب طوفاني كه موجش كالجبال است ﴿و هي تجري بهم في موج كالجبال﴾[33] اين مي‌تواند اصناف دريايي را به بيرون منتقل كند خوب اگر طوفان، آب همه جا را گرفته آب همه جا را گرفته يعني دريا با اين طوفان متحد شد اين كل زمين را كه آب گرفته با درياها متصل شد ديگر وقتي ﴿و هي تجري بهم في موج كالجبال﴾[34] اين طوفان جهاني كه موجش كالجبال بود آن اصناف بحري را آن ماهي‌هاي بحري را هم به همراه خود به اين قلل جبال كه به منزله ساحل آن آب بود پرت مي‌كرد اينها بعد مانده اينها را از دريا آورده نه اينكه يك پنج شش روز آب روي اين كوهها بوده اينجا دايناسور پيدا شده اينجا صدف پيدا شده بالاخره ماهي‌ها را اينجا آورده اصناف را اينجا آورده بعد خودش كه فروكش كرده اينها ماندند شدند دايناسور شدند صدف اين‌چنين نيست كه اينقدر اينجا مانده كه شده صدف كه اصناف را به همراه آورده ماهي‌ها را به همراه آورده وقتي فروكش كرده اينها اينجا ماندند خوب اينها هم در حد احتمال هست اينها هم در حد احتمال هست يك طوري كه يك برهان قاطعي باشد براي اينكه انسان ثابت بكند طوفان جهاني بود آسان نيست گذشته از اينكه خوب مگر شما مگر در تمام قلل جبال و اعالي جبال دايناسور ديديد يا اصناف ديديد اين را بعضي‌ها نقل كردند در بعضي از كوهها خوب آن كوههايي كه نبود چه؟ مگر اينكه بگوييد آن كوههايي كه اعلي القلل است اعلي الجبال است روي آنها اين دايناسورها پيدا شده روي آنها اين اصناف پيدا شده اگر جبلي قله‌اي از همه مرتفعتر باشد رويش دايناسور پيدا بشود رويش صدف پيدا بشود معلوم مي‌شود قلل ديگر را هم آب گرفته بود بنابراين اثبات اين مطلب كه طوفان جهاني بود و نبوت آن حضرت جهاني بود از روي قرآن كريم آسان نيست البته اگر دليلي دلالت كرد بر اينكه طوفان جهاني بود يا نبوت جهاني بود كاملا مورد قبول است چون از قرآن خلاف آن استفاده نمي‌شود ولي كسي بخواهد از قرآن كاملاً استنباط كند كه طوفان جهاني بود و نبوت آن حضرت جهاني بود آسان نيست اگر از قرآن چنين چيزي استفاده نمي‌شود پس اگر روايات متعارض بود يك طايفه آمده فرموده اولوا العزم معنايش اين است كه جهاني باشد يك عده فرمود نه اولوالعزم معنايش اين است كه همان در منطقه خودش عام باشد نمي‌شود گفت چون ما از ظاهر قرآن يك اصل كلي استفاده كرديم و آن جهاني بودن است رواياتي كه دلالت دارد بر اينكه جهاني نبود مخالف قرآن است و بايد طرد بشود استفاده نمي‌شود به هر تقدير اگر نبوت آن حضرت جهاني باشد طوفانش هم جهانيست اگر طوفانش جهاني باشد نبوتش هم جهانيست سيدنا الاستاد(رضوان الله تعالي عليه) دأبشان هم اين بود كه بالاخره محققانه چيز مي‌نوشتند اينها مظهر «في علوّه دان و في دنوّه عال»[35] بودند براي بچه‌هاي دبستان نه دبيرستان دبستان اينهايي كه كلاس سوم و چهارم ابتدايي بودند براي اينها يك آموزش دين نوشتند سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي از يك طرفي هم الميزان مي‌نوشتند از يك طرفي هم براي بچه‌هاي مدرسه آموزش امروز، دوازدهم ارديبهشت است و سالروز شهادت مرحوم شهيد مطهري(رضوان الله تعالي عليه) اين بزرگوار هم اگر اين راه را داشت هم كتابهاي عميق مي‌نوشت هم براي نوسالان كتاب مي‌نوشت اين هم از آن سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) از آن روش استفاده كردند كه اينها «في علوّه و في دنوه عال»[36]  اينها طوري بودند كه هم به زبان خردسالان آشنا بودند و چيز مي‌نوشتند هم به زبان بزرگسالان سيدنا الاستاد براي اين نوسالان براي همين دبستاني‌ها آموزش دين در اين حد نوشتند از آن طرف هم الميزان نوشتند آن شهيد بزرگوار هم براي نوسالان قصه‌ها و داستانها و امثال اينها مي‌نوشتند هم براي بزرگسالان كتابهاي عميق مطلب ديگري كه شهيد مطهري(رضوان الله عليه) از سيدنا الاستاد بالاخره اين چون اسوه همه بود تأسي كردند اين حشر با دانشگاه و دانشگاهي‌ها بود الان متأسفانه حشر آسان نيست خوب مسائل امنيتي و اينها كه متاسفانه آدم مبتلاست روبروست ولي آن روزها اين بركت بود مرحوم استاد علامه طباطبايي با يك وسيله عادي عمومي همين سوار ترانسفورت مي‌شدند مي‌رفتند تشريف مي‌بردند تهران ماهي دوبار گاهي هم آنها مي‌آمدند خدمتشان آنجا يك محفلي داشتند اساتيد دانشگاه و دانشگاهي‌ها سؤالاتشان را مشكلاتشان را با جناب هَنري كربن كه آمده بود مطرح مي‌كردند در اين بخش هم زمان آنجا هم مسائل سانسكريت مطرح مي‌شد هم مسائل معرفت‌شناسي مطرح مي‌شد هم احياناً اين‌گونه از مسائل كه پيش مي‌آمد مطرح مي‌شد سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) به بعضي از دانشگاهي‌هايي كه در قسمت زمين شناسي و طبقات الارض و آثار زمين شناسي صاحب نظر بودند از آنها خواستند كه شما درباره زمين شناسي اگر آن آخرين اطلاعات را براي من بنويسيد آن استاد بزرگوار هم استاد دانشگاه تقريباً چهار پنج صفحه مطلب نوشتند كه طبقات زمين چگونه بود عمر زمين چگونه بود پيدايش دايناسورها چگونه هست پيدايش اين شنها چه علامتي را نشان مي‌دهد اينها، سيدنا الاستاد(رضوان الله عليه) محصول آن پنج صفحه را به عربي ترجمه كردند و در الميزان آوردند كه اين را هم ملاحظه بكنيد بعد مي‌فرمايد صديقي الفاضل اسم آن دكتر را هم مي‌برد دوست فاضل و دانشمند من در اين زمينه اين مسائل را نوشته و من الان آن را اينجا ارائه مي‌دهم اين نشانه رابطه حوزه و دانشگاه است از يك سو تواضع علمي است از سوي ديگر هيچ كس ادعا نكند كه من همه چيز را بلدم از سوي سوم كار هر كارشناسي را بايد به اهلش ارجاع داد از سوي چهارم اينكه مي‌بينيد شهيد مطهري(رضوان الله عليه) در بسياري از مسائل با صاحب نظران دانشگاه مشورت مي‌كرد اين را از دست اين، گفت «دستش بگرفت و پا به پا برد» از او آموخت خوب مي‌دانيد علامه طباطبايي يك آدم عادي نبود همان‌طوري كه اين بزرگوار گفت مثلاً بعد از صد سال يا كمتر يا بيشتر بايد بيايند همه‌اش را متوجه بشوند اين است ايشان بعضي از مراجع كه ما خدمتشان فقه مي‌خوانديم ايشان بارها به من مي‌گفت كه اين آقاي طباطبايي يك انسان كاملي است يك و اين حرفهايي كه دارد مال خودش است مال استادش نيست دو براي اينكه اساتيد ايشان در نجف را من مي‌شناسم ايشان پيش چه كسي درس خواند من مي‌شناسم چون بالاخره هم سن بودند در نجف باهم بودند مي‌فرمود اين انسان كامل است يك و اين حرفها هم مال خودش است نه مال اساتيد نه اينكه از ديگري ياد گرفته باشد براي اينكه اساتيدش را من در نجف مي‌شناسم خوب خداي سبحان ﴿ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء﴾[37] اگر كسي با او معامله بكند و صحنه دل را آماده بكند خيلي مطالب در دل جا مي‌گيرد اين بركات را اين سيدنا الاستاد بالاخره ياد همه داد بعد اين براي ايشان هم چيز عادي بود خوب الميزان هم جزء كتابهاي درجه اول شيعه است ايشان تصريح مي‌كند كه دوست فاضلم صديقي الفاضل فلان شخص اين مسائل را گفته و من اينجا مي‌آورم اين پنج صفحه را ملاحظه بفرماييد تا مسئله بالاخره آن آدم صاحب نظر بود البته الان نيم قرن گذشت ممكن است نظرات جديدي افاضه شده باشد برنامه‌هاي او همين‌طور هم هست شناخت طبقات از كجاست شناخت اين شنها چه چيزي را نشان مي‌دهد اين سنگها چه چيزي را نشان مي‌دهد الان يك كوه شناس يك معدن شناس يك شن شناس مي‌فهمد عمر اين شن چقدر است چند سال قبل اينجا آب بود اينها را كاملاً مي‌شود فهميد اين رشته‌هاي علميست كه «علينا القاء الاصول و عليكم التفريع» مي‌شود استنباط كرد اين پنج صفحه را ايشان مي‌آورند كه ما ان شاء الله به خواست خدا فردا درباره اين پنج صفحه بحث بكنيم تا روشن بشود كه سابقه مثلاً آب گرفتگي در زمين هست البته اين ثابت نمي‌كند جريان طوفان نوح را.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]  ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 78.

[2]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 28.

[3]  ـ سورهٴ فرقان، آيهٴ 1.

[4]  ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 28.

[5]  ـ سورهٴ أنبياء، آيهٴ 107.

[6]  ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 26.

[7]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 78.

[8]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 78.

[9]  ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 78.

[10]  ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 76.

[11]  ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 4.

[12]  ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 5.

[13]  ـ سورهٴ اسراء، آيات 4 ـ 5.

[14]  ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 4.

[15]  ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 26.

[16]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 77.

[17]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 82.

[18]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 77.

[19]  ـ سورهٴ صافات، آيات 77 ـ 79.

[20]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 82.

[21]  ـ سورهٴ قمر، آيهٴ 12.

[22]  ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 26.

[23]  ـ سورهٴ صافات، آيهٴ 77.

[24]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 44.

[25]  ـ سورهٴ نوح، آيهٴ 26.

[26]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.

[27]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.

[28]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.

[29]  ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 27.

[30]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.

[31]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 40.

[32]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 42.

[33]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 42.

[34]  ـ سورهٴ هود، آيهٴ 42.

[35]  ـ بحار الانوار، ج 92، ص 393.

[36]  ـ بحار الانوار، ج 92، ص 393.

[37]  ـ سورهٴ جمعه، آيهٴ 4.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق