نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

پيامي به همايش قرآن در سيره و انديشه امام خميني(ره)

Loading the player...
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
«الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء(عليهما آلاف التحيّة و الثناء) بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّيء الي الله».
 
مراسم سوگ و ماتم سالار شهيدان حسين ‌بن‌ علي ‌بن ‌ابي‌طالب(عليه أفضل صلوات المصلّين) به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه‌مندان قرآن و عترت و شما فرهيختگان تعزيت عرض مي‌شود!
 
از حضور شما بزرگواران و انديشوران حق‌شناسي مي‌کنيم و از برگزارکنندگان اين همايش بين‌المللي که درباره قرآن در سيره و انديشه امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) تشکيل شده است، سپاسگزاريم و از همه بزرگواران و فرهيختگاني که با ايراد سخن يا ارائه مقالت بر وزن علمي اين همايش بين‌المللي افزودند، حق‌شناسي مي‌کنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌کنيم روح مطهّر امام راحل را که عالي است، متعالي بفرمايد و همه علما و مراجع و مؤمنان به ويژه شهدا را مشمول عنايت خاصّ خود قرار دهد و کوشش شما بزرگواران را با اجر جزيل همراه کند!
 
محور بحث, قرآن در سيره و انديشه امام(رضوان الله تعالي عليه) مطرح است، مستحضريد هر جا قرآن حضور دارد عترت(عليهم السلام) حاضرند, هر جا نام مبارک عترت(عليهم السلام) مطرح است، قرآن شريف حضور دارد. حضور و ظهور قرآن در سيره و انديشه امام, فرع بر قرآن‌شناسي است، هر کسی قرآن را در حدّ خاصّ خود بشناسد به همان حد قرآن در سيره او ظهور پيدا مي‌کند. برخي بر آن‌ هستند که قرآن که از خداي سبحان نازل شده است، همانند باران است که نازل شده است; يعني قرآن به نحو تجافي نازل شده است نه تجلّي. محقّقان قرآن‌شناس بر اين باورند که نزول قرآن از ذات اقدس الهي به نحو آويختن است نه انداختن، فرق است بين باران و طناب, قرآن چون حبل متين است، خداي سبحان آن را به زمين آويخت و نه انداخت. باران چون حبل متين نيست، به زمين انداخته شده، آيا قرآن همانند کتابي است که نوشته شده و همه اين مجموعه به نحو تجافي به پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة والثناء) داده شد يا همانند طناب متيني است که از بالا آويخته شد به نحو تجلّي است و نه تجافي؟! فرق تجافي و تجلّي را بارها عنايت کرديد، در تجافي شيئي که بالاست پايين نيست، وقتي پايين آمده در بالا نيست, تجلّي آن است که وقتي در بالاست مرحله حقيقت اوست، وقتي تنزّل مي‌کند مرحله رقيقت اوست، هم رقيقه در پايين و در ساق است، هم حقيقه در بالا و در صدر است و اين مجموعه به نام قرآن حکيم است که «أحد طرفيه بيد الله سبحانه و تعالي و الطرف الآخر بأيد الناس»،[1] اين تفصيل که نزول قرآن به نحو تجلّي است نه به نحو تجافي, به نحو آويختن است نه به نحو انداختن از بيانات نوراني علي ‌بن ‌ابي‌طالب(عليه أفضل صلوات المصلّين) برمي‌آيد که در نهج‌البلاغه فرمود: «فَتَجَلَّي‏ لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي کِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَکُونُوا رَأَوْهُ»،[2] بنابراين نزول قرآن به نحو آويختن است نه انداختن و به تعبير ديگر به نحو تجلّي است نه به نحو تجافي.
 
اصل دوم آن است که آن گروهي که قرآن را به نحو تجافي مي‌دانند؛ نظير باران که نازل مي‌شود، چنين تلقّي مي‌کنند تفسير آنها, تنزيل آنها, تأويل آنها, باطن آنها, ظاهريابي آنها بوي زمين مي‌دهد، صبغه أرضي دارد، اگر باران فراواني از خداي سبحان نازل شود و به صورت اقيانوس بيکران درآيد؛ اين اقيانوس ظاهري دارد, باطني دارد, سطحي دارد, عمقي دارد, حاشيه‌اي دارد, متني دارد، ولي همه اينها بوي زمين مي‌دهد, بوي آب و خاک مي‌دهد، ولو باطن دريا, عمق دريا هم کسي برود، باز بوي زمين مي‌دهد، شما ببينيد تفسير فخررازي, تفسير کشّاف و ديگر تفسيرها باطن آنها هم بوي زمين مي‌دهد، عمق آنها هم بوي خاک مي‌دهد، ولي اگر به نحو تجلّي باشد نه به نحو تجافي، هم مانند اقيانوس بيکران عمقي دارد, باطني دارد, ظاهري دارد, سطحي دارد, ساقه‌اي دارد که صبغه أرضي دارد و هم عرشي دارد, لوحي دارد, قلمي دارد و فرشتگاني دارد, ملکوتي دارد, جبروتي دارد که هرگز بوي زمين نمي‌دهد، بوي آسماني مي‌دهد.
 
امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) قرآن را به عنوان «حبل متين» تلقّي کردند و نزول قرآن را به نحو تجلّي دانستند، نه به نحو تجافي؛ لذا گاهي در ظاهر و گاهي در باطن اقيانوسي قرآن سخن گفتند و کار کردند, گاهي هم در ظاهر و در باطنِ عرشي و جبروتي و ملکوتي و «لدي اللّه»ي قرآن سخن گفتند و هرگز آن نقطه و اوج را از نظر دور نداشتند، اينکه در جريان فتح خرمشهر سخن اين بود که خدا خرمشهر را آزاد کرد؛ معنايش اين است که اين حبل متين را گسيخته از «يد» خدا ندانستند، قرآني سخن مي‌گفتند که ﴿ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾،[3] زميني را هر چه بود به عنوان سپاه و ستاد مي‌دانستند که ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾؛[4] اما کارگردان اصلي را ذات اقدس الهي مي‌دانستند، در سخت‌ترين موارد مي‌گفتند، خدا مرجع ماست, در شيرين‌ترين موارد مي‌فرمودند، خدا اين کار را انجام داده است، نه خود را فاتح مي‌دانستند نه ديگران را, خود را و ديگران را همانند سپاه و ستاد الهي به عنوان ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ تلقّي مي‌کردند.
 
مطلب ديگر آن است که چون قرآن به عنوان حبل متين است، طناب آويخته مشکل مردم را حل مي‌کند که اعتصام به آن سودمند است، وگرنه طناب انداختهٴ در کنار گوشه يک مغازه و مانند آن مشکل خود را حل نمي‌کند، چه رسد به مشکل ديگران. اينکه در دستورهاي ديني ما آمده است «اقْرَأْ وَ ارْق»[5] بخوان و بالا برو! براي آن است که قرآن حبل متين است و بالا آويخته است «لدي‌اللّه»ي است؛ هرگز امام سخن از يأس و نااميدي نداشتند، زيرا اين به مبدأ أزلي وصل بود، قرآن و عترت که يک حقيقت‌اند در دو چهره, اين به مبدأ أزلي وصل است، چون به مبدأ أزلي وصل است، يأس و نااميدي در کار نخواهد بود، چون خداي سبحان بر هر چيزي قادر و قاهر است.
 
مطلب ديگر آن است که همواره امام جامعه را به وحدت فرا مي‌خواندند. وحدت, آنها که نزول قرآن را تجافي مي‌پنداشتند و همانند باران مي‌دانستند، گرچه براي قرآن عمقي قائل بودند, باطني قائل بودند؛ اما تمام گفتارها و رفتارها و مَنش و گرايش آنها بوي زميني مي‌داد و اندکي بوي آسماني داشت؛ اما امام(رضوان الله تعالي عليه) همان‌طوري که در نشاط و پيروزي فرمودند: «خرمشهر را خدا فتح کرد»، در موارد اختلاف که ـ خداي ناکرده ـ بين مردم يا مسئولان يا مسئولان و مردم، اختلافي رخنه مي‌کرد، بسيار نگران بودند.
 
اختلاف گاهي زمينيِ محض است؛ نظير گلايه‌هايي که بين دو نفر هست يا بين مردم يا بين دولت يا بين دولت و مردم، ولي امام(رضوان الله تعالی عليه)، چون ديد او ديدِ قرآني بود، سعي مي‌کرد که اين اختلاف‌ها بوي زميني بدهد که قابل اصلاح هست, اگر ـ خداي ناکرده ـ اين اختلاف بوي آسماني بدهد، حلّ آن به دست کسي نيست. اختلاف زميني در مسايل عادي است با گفتگو و نصيحت حل مي‌شود، چون از زمين برخاست و در زمين مي‌نشيند؛ اما اگر ـ خداي ناکرده ـ اين اختلاف به عنوان عذاب از طرف خداي سبحان نازل شده باشد، درمان آن به دست کسي نيست. در سوره مبارکه «مائده» دو جا عذاب دامنگير يهود و مسيحي را, به اين صورت ذکر کرد: درباره يهودي‌ها کلمه «القا» دارد, درباره مسيحي‌ها کلمه «أغرينا» فرمود: ﴿وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلي‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ﴾،[6] اين يک عذاب است اين‌گونه از اختلاف‌ها که با اصلاح و نصيحت و سخنراني و سخن‌خواني و امثال آن حل نمي‌شود، درباره مسيحي‌ها هم فرمود: ﴿فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلي‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ﴾،[7] اين يک عذاب است. در بخش‌هاي ديگر فرمود: ﴿هُوَ الْقادِرُ عَلي‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ يَلْبِسَکُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ﴾،[8] اين مضمون در آن آيه هست. فرمود، ذات اقدس الهي آن توان را دارد که عذاب را از بالا، مانند صاعقه و امثال آن يا از پايين مانند زلزله يا با اختلاف داخلي دامنگيرتان کند.
 
اينکه در بسياري از سخنان و رهنمودها امام سعي مي‌کرد جامعه را به وحدت متنعّم کند، در کنار مائده و مأدبه وحدت بنشاند همين است که قرآن را امام به عنوان يک حبل آويخته مي‌ديد، رهنمودهاي قرآن را همواره به عنوان حبل آويخته و تجلّي مي‌ديد نه به نحو تجافي, آن بحث‌هاي علوم برهاني‌شان را در کتاب‌هايي که مربوط به فقه و اصول است مرقوم داشتند يا فلسفه و کلام است مرقوم داشتند، آن بحث‌هايي که مربوط به شهود عرفاني است در رساله‌ها و کتاب‌ها و منشورات عرفاني بيان داشتند که اينها سخن از علم است؛ خواه علم شهودي؛ خواه علم حصولي؛ خواه علم عقلي؛ خواه علم نقلي؛ اما «از علم به عين آمد وز گوش به آغوش»،[9] آنچه کتاب و قرآن گفته است، در جامعه پياده کنند, ستم‌زدايي کنند, ستم‌سوزي کنند, حکومت عدل برقرار کنند, جامعه را به عدل آشنا کنند, رهبري جامعه عدل‌پذير را به عهده بگيرند, جامعه را به قرآن و عترت مأنوس کنند، اين کار, کار کسي است که قرآن را به عنوان حبل تلقّي کرده است و خود به اين حبل اعتصام کرده است و جامعه را به اعتصام به اين حبل فرا مي‌خواند.
 
بنابراين ما بايد بين دو اختلاف فرق بگذاريم، چه اينکه بين دو نزول فرق مي‌گذاريم، بين تجافي و تجلّي فرق مي‌گذاريم, اگر ـ خداي ناکرده ـ اين اختلاف آسماني بود، جز تضرّع و لابه و ناله و ضجّه به درگاه خدا حل نخواهد شد، فرمود: ﴿هُوَ الْقادِرُ عَلي‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْکُمْ عَذاباً﴾، برخي بر آن هستند که اين از نازل به عالي, از ضعيف به شديد تلقّي کرده است: ﴿عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ﴾، عذاب‌هاي عادي است: ﴿أَوْ يَلْبِسَکُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ﴾، عذابِ بعض اين عالي‌ترين عذاب و سخت‌ترين عذاب است که از هر صاعقه‌اي بدتر است از هر زلزله‌اي بدتر است.
 
کار امام(رضوان الله عليه) اين بود که خودش واحد بود, خودش متّحد بود, موحّد بود، در اثر وحدت و اتحاد توحيدي‌اش جامعه را به توحيد فرامي‌خواند، در بسياري از کلمات جامعه را به وحدت فرا مي‌خواند؛ هرگز ممکن نيست جامعه «ارباً اربا» شده، بتواند در برابر دشمن بايستد, بنابراين راه امام(رضوان الله تعالی عليه) اين بود که جامعه را که حيوان ناطق مي‌پنداشتند، آنها را به عنوان «حيّ متألّه» معرفي کند و پيام قرآن را عملاً و علماً پياده کند که ﴿اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما يُحْييکُمْ﴾،[10] جامعه را زنده کرده است؛ لذا فرمود: نه شرقي و نه غربي, آن‌گاه استقلال را به جامعه داد, امنيت را به جامعه داد, آزادي را به جامعه داد، جامعه‌اي که معتصم به «حبل الله» است، نه شرقي است و نه غربي, جامعه‌اي که معتصم به «حبل الله» است، تار و پود اين طناب است که در تار و پود اين طناب، نه اختلاف است و نه تخلّف و اگر احياناً ريز و درشتي در جامعه پياده شود و بي‌مِهري اندکي رخ دهد، اين زميني است و قابل اصلاح است و اگر ـ خداي ناکرده ـ آسماني باشد، راه‌حلّ آن چيز ديگر است.
 
بنابراين سيره امام و انديشه امام را اگر کسي بخواهد از منظر قرآن و عترت بررسي کند، آن سه ضلع مثلث مبارک عرفان و تفسير قرآن و برهان مشاهده مي‌کند و اگر بخواهد عينيّت قرآن و عترت را بررسي کند، انقلاب اسلامي را, هدايت اسلامي را, براندازي نظام سلطه و طاغوت 2500 ساله را, شرق و غرب را سر جاي خود نشاندن, جامعه را مستقل کردن, به حيات استقلال رساندن، اينها آثار و برکات قرآني رهبر عزيز و رحيل ماست که اميدواريم ذات اقدس الهي روح مطهّر ايشان را با انبيا و اوليا محشور بفرمايد!
 
بيت مکرّم و معزّز ايشان را همچنان مکرّم و معزّز بدارد!
 
نام و ياد ايشان را همچنان زنده نگه بدارد و خداي سبحان نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, دولت و ملت و مملکت ما را در سايه وليّ‌ خود حفظ بفرمايد و خطر استکبار و صهيونيسم را همانند سلفي و داعش و تکفيري به خودشان برگرداند و اين نظام الهي ـ اسلامي را تا ظهور صاحب اصلي خود از هر گزندي محافظت بفرمايد!
 
«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»
 
[1]. ر.ک: غرر الاخبار، ص62.
 
[2]. نهج البلاغه(للصبحی صالح)، خطبه147.
 
[3]. سوره نحل، آيه53.
 
[4]. سوره فتح، آيات4ـ7.
 
[5]. الکافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص606.
 
[6]. سوره مائده، آيه64.
 
[7]. سوره مائده، آيه14.
 
[8]. سوره انعام، آيه65.
 
[9]. ديوان اشعار سنايي، غزل شماره 209؛ «دردی که به افسانه شنيدم همه از خلق ٭٭٭ از علم به عين آمد وز گوش به آغوش».
 
[10]. سوره انفال، آيه24.