نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

نكاتي پيرامون تفيسر قرآن كريم

بسم الله الرّحمن الرّحيم

نكاتي پيرامون تفسير قرآن كريم[1]

اختصاص بهره مندي از قرآن به پرهيزگاران

يكم. قرآن مجيد، مظهر رحمت مطلق خداي رحمان است؛ ﴿الرّحمنُ ٭ عَلّم القرانَ﴾؛[2]ليكن بهره‌مندان از آن فقط پرهيزگاراناند؛ ﴿هُديً للمتّقين﴾.[3] همانطور كه رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مظهر اسم اعظم خدا مي‌باشد، لذا رحمتِ جهانشمول خداست: ﴿و ما أرْسَلْناك إلّا رحمةً للعالمين﴾[4]؛ ولي بهره‌وران از آن انسانِ كامل، خصوص مؤمناناند؛ ﴿لقد مَنَّ الله علي المؤمنين...﴾.[5]

مصونيت قران کريم از زوال، نقصان و نسيان

دوم. قرآن كريم، ضرورت وحي را براي جامعهٴ انساني اعلام مي‌دارد و از سوي ديگر، خود را خاتم وحي آسماني مي‌داند؛ بنابراين، بايد از گزند هرگونه رخدادي كه مايهٴ زوال يا نقصان يا نسيان يا عيب او گردد، محفوظ بماند؛ ﴿لا يأتيه الباطل من بين يَدَيْه و لا مِن خَلْفِه﴾[6]؛ ﴿اِنّا نحن نزّلنا الذكر و إنّا له لحافظون﴾.[7]

چگونگي تبيين قرآن با سنت معصومان(عليهم السلام)

سوم. روش منتخب تفسير قرآن مجيد اين است كه چون اين كتاب الهي، نور و «تِبيان كُل شىء» مي‌باشد و «قول فصل» خداست، پس ابهام و تيرگي در حريم او راه ندارد و فاهمهٴ مصون از غبار وَهْم و باصرهٴ محفوظ از عور و حول وعمي، توانِ اداركِ صحيح او را دارد.

چون قرآن كريم همتاي عترت طاهرين(عليهمالسلام) است، تبيين مراد آن با سنّت معصومين(عليهمالسلام) در تقييد اطلاق، تخصيص عموم و... خواهد بود و چون اعتبار روايت، خواه با معارض و خواه بي‌معارض، مشروط به عدم تباين با مضمون قرآن مجيد است، بايد اوّلاً اصول كلّي قرآن روشن شود. ثانياً خطوط جامع روايت واضح گردد. ثالثاً مفادِ واضحِ حديث، بر اصل كلّي قرآن عَرْضه شود، رابعاً بعد از احراز عدم تباين روايت با قرآن، تعيين حدودِ مضمون قرآن با مفاد حديث مشروح گردد و ناهماهنگي ثقلين تأمين شده و براي اعتقاد يا عمل حجت باشد.

ابطال تفسير به رأي عقل

چهارم. عقل مُبرهِن و مُنزّهِ از شائبهٴ وَهْم و سائقهٴ خيال و مبرّاي از صبغهٴ قياس، مخاطَبِ صالحي براي دريافت معارف قرآني است؛ زيرا مباني بَيِّن يا مُبَيِّنِ عقلي، شاهد لُبّيِ متّصل يا منفصل براي وصول به مقصود وحي الهي است. همانطوري كه تفسير قرآن به رأي، ناصواب مي‌باشد و تفسير سنّت معصومين(عليهمالسلام) هم به رأي باطل است، تفسير عقل كه از منابع غنيّ و قوي ديني است، به رأي، صائب نخواهد بود.

هرگز نمي‌توان به بهانهٴ بطلان قياسِ اصولي و فقهي كه همان تمثيل منطقي است، برهان عقلي را كه هم از لحاظ مادّه، قطعي و هم از جهت صورت يقيني مي‌باشد، از اعتبار ساقط كرد. غرض آنكه عقل را به استحسان و مانند آن تعبير نمودن، نوعي تفسير به رأي دربارهٴ عقل برهاني است كه چونان تفسير به رأيهاي ديگر باطل مي‌باشد.

اشارات، لطايف و حقايق،سه چهره طولي تفسير قرآن

پنجم. چون قرآن، كلام خداست و خداوند سبحان با سه راه با بشر سخن مي‌گويد: يا بدون واسطه يا از وراي حجاب يا با فرستادن پيك: ﴿و ما كان لبشرٍ أن يكلّمه اللهُ اِلّا وحياً أو من وراء حجاب أو يرسل رسولاً فيوحي بإذنه ما يشاء إنّه عليّ حكيم﴾،[8] مستحقّان سخن الهي نيز سه گروه‌اند؛ لذا تفسير قرآن كريم نيز سه چهرهٴ طولي دارد؛ يعني غير از مفاهيم ظاهري عبارات، اشارت، لطايف و حقايقي دارد كه خواص و اولياء و انبياء از آن بهره‌مند بوده و هستند.

چون خاصيّت طولي بودن هر سلسله‌اي ايناست كه كامِل، واجد ناقص است، لذا مستمعانِ بدون واسطه، از آنچه ديگران از وراء حجاب يا با آمدن پيكِ غيب با خبر مي‌شوند، آگاهاند؛ گرچه محجوبان يا گيرندگان از پيكِ وحي، از آنچه مخاطبان بدون واسط مي‌يابند، جز رقيقهٴ آن، ناآگاهاند.

زنده و حيات بخش بودن قرآن و معارف آن

ششم. خداوند سبحان كه معلّم قرآن است، معارف آن را مايههاي حياتِ جامعهٴ انساني معرّفي كرد؛ ﴿يا ايّها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم و اعلموا أنّ الله يحول بين المرء و قلبه و أنّه إليه تحشرون﴾[9] و چيزي كه سبب حيات ديگران است، حتماً خود نيز زنده مي‌باشد، مگر آنكه سبب قابلي و مُعِد باشد؛ مانند آب براي گياه؛ وگرنه سبب فاعلي و مُفيض، نظير قرآن براي انسان قطعاً خود حيّ است تا احياء ديگران را به عهده گيرد.

چون احياء حقيقيْ مخصوص متكلّم است، پس احياء كلام او، از باب مظهريّت براي اسم محيي خواهد بود و مظهريّت احياء، مسبوق به مظهريّت حَيّ قيوم مي‌باشد؛ بنابراين، معارف قرآني، اعم از مفاهيم حصولي و معقول آن و معارف حضوري و مشهودي، با حفظ مرتبهٴ خاص هر كدام، حقيقتاً زنده و زنده‌كننده‌اند.

تزکيه نفس، مهم ترين شرط ادراک صحيح قرآن

هفتم. مهمّ‌ترين شرط ادراك صحيح معاني قرآن، مبسوس شدن كوه هوا و منبّث شدن هوس است؛ ﴿لو أنزلنا هذا القران علي جبلٍ لرأيته خاشعاً متصدّعاً من خشية الله...﴾؛[10] چون خداوند گرچه بهطور عام در صحنهٴ آفرينش تجلّي نمود: «الحمد لله المتجلّى لخلقه بخلقه...»[11] ، ليكن به طور ويژه در قرآن مجيد جلوه كرد: «فتجلّي لهم فى كتابه من غير أن يكونوا رأوه».[12]

اگر رأي قياسْ آلود و قلب غبارْ اندود بدون تطهير دَرَن و تهذيب درون، خواست از معالي قرآن طرفي ببندد، هاتف غيبْ هماره مي‌گويد: ﴿لا يمسُّه إلاّ المطهّرون﴾؛[13] چنانكه مطهّرين راستين را نيز در آيهٴ تطهير در كمال وضوح بيان فرمود: ﴿إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت ويُطهّركم تطهيراً﴾.[14]

پروردگارا! توفيق فراگيري معارف قرآن و عترت طاهرين(عليهمالسلام) را به جامعه انساني عطا فرما و سعادت ايمان و عمل صالح را به مشتاقان ثقلين عنايت نما. «و آخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمين».

 


[1] ـ حضرت استاد، اين مقاله را جهت ارائه به كنگرهٴ خوارزمي تدوين نمودهاند.

[2] ـ سورهٴ الرحمن، آيات 1 ـ 2.

[3] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 2.

[4] ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 107

[5] ـ سورهٴ آلعمران، آيهٴ 164.

[6] ـ سورهٴ فصّلت، آيهٴ 42.

[7] ـ سورهٴ حجر، آيهٴ 9.

[8] ـ سورهٴ شوري، آيهٴ 51.

[9] ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 24.

[10] ـ سورهٴ حشر، آيهٴ 21.

[11] ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 108.

[12] ـ همان، خطبهٴ 147.

[13] ـ سورهٴ واقعه، آيهٴ 79.

[14] ـ سورهٴ احزاب، آيهٴ 33.