دیگر اخبار
ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

شناسه : 25887839


مباحث فقه نكاح جلسه 517
Loading the player...

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«النظر الرابع في أحكام الأولاد و هي قسمان الأول في إلحاق الأولاد و النظر في الزوجات و الموطوءات بالملك و الموطوءات بالشبهة‌ الأول أحكام ولد الموطوءة بالعقد الدائم و هم يُلحقون بالزوج» يا «يَلحقون» آن اولاد «بالزوج بشروط ثلاثة الدخول و مضي ستة أشهر من حين الوطء و أن لا يتجاوز أقصي الوضع و هو تسعة أشهر علي الأشهر و قيل عشرة أشهر و هو حسن يعضده الوجدان في كثير و قيل سنة و هو متروك فلو لم يدخل بها لم يلحقه و كذا لو دخل‌ و جاءت به لأقل من ستة أشهر حياً كاملا».[1]

همان طوري که قبلاً ملاحظه فرموديد مرحوم محقق کتاب شريف «نکاح» را در چهار بخش تنظيم کردند: بخش اول مربوط به نکاح دائم، بخش دوم نکاح منقطع، بخش سوم نکاح اماء، بخش چهارم احکام نکاح.[2] اين بخش چهارم زير مجموعه پنج‌گانه دارد يعني پنج فصل يا پنج بخش زير مجموعه اين بخش چهارم است: بخش اول مربوط به خيار عيب به تدليس و عيب است که اگر تدليسي صورت پذيرفت يا عيبي ظهور کرد آن طرف مقابل خيار فسخ دارد؛ بخش دوم احکام مَهر و تفويض، «مهر المسميٰ»، «مهر المثل»، ضرورت تأديه نصف مهر اگر طلاق قبل از مساس بود و مانند آن؛ بخش سوم مربوط به «قَسْم» و «نشوز» و «شقاق» بود که گذشت و حکم امر به معروف و نهي از منکر و شبهه قضايي ﴿وَ اضْرِبُوهُنَّ﴾[3] هم تبيين شد و آن احتمال اينکه شوهرسالاري باشد و بتواند بزند بدون اينکه صبغه ديني داشته باشد به نام امر به معروف و نهي از منکر نباشد يا صبغه قضايي نداشته باشد، چنين چيزي نيست؛ بخش چهارم مسئله «لحوق ولد» است؛ بخش پنجم مربوط به نفقاتي که مرد عهده‌دار است بايد به زن بپردازد.[4]

در لحوق ولد سه امر را شرط کردند. مرحوم علامه در قواعد وقتي وارد مسئله لحوق ولد مي‌شوند اول حکم ولادت را ذکر مي‌کنند که در هنگام ولادت چه کسي حاضر باشد؟ شاهدان حاضر باشند که در هنگام نَسَب اختلافي نشود اين مولود جابجا نشود يک عده‌اي بايد حاضر باشند و اذان و اقامه هم گفته شود واقعاً اين کودک مي‌فهمد اين اذان و اقامه را، مي‌شنود و کاملاً مي‌فهمد، اذان و اقامه گفته شود و ساير احکام[5] اما مرحوم محقق اين کار را نکرده است مرحوم فاضل اصفهاني(رضوان الله تعالي عليه) در کشف اللثام کاملاً يکي پس از ديگري اينها را مبسوطاً شرح کرده است. خدا او را غريق رحمت کند او از علماي بزرگ اصفهان بود و قبر مطهر ايشان در همين تخت فولاد است که ما مکرر زيارت کرديم حالا مدتي در هند بود او معروف شد به فاضل هندي! او از علماي بزرگ اصفهان بود در اصفهان تحصيل مي‌کرد در اصفهان تدريس مي‌کرد و قبر شريف ايشان در تخت فولاد اصفهان است، يک مدت کوتاهي يا غير کوتاهي مثلاً با هند رابطه داشت مي‌گفتند فاضل هندي. ايشان هم اول همين راه را طي کردند مستحبات ولادت را، عقيقه را که چه وقت عقيقه بدهند؟ يا چطور عقيقه بدهند؟ مثلاً اگر چنانچه پسر بود گوسفند نر ذَبح کنند و اگر دختر بود گوسفند ماده ذبح کنند عقيقه کنند، بعضي از مستحبات و سُنن را ذکر کردند بعد وارد مسئله «لحوق ولد» شدند.[6]

در «لحوق ولد» سه شرط است: يکي آميزش و دوم مدت حمل و سوم اينکه از آن «أقصي الحمل» نگذرد يعني مدت حمل سه قسم است: از اقل حمل کمتر نشود، از اکثر حمل بيشتر نشود، بين اقل و اکثر هم باشد مقبول است منتها اقل آن را گفتند شش ماه است اکثر آن را گفتند نُه ماه و مرحوم محقق فرمود به اينکه ما بعضي از جاها را هم يافتيم تا دَه ماه هم حاصل مي‌شود و امثال آن ولي علامه در قواعد ظاهراً نمي‌پذيرند،[7] مرحوم فاضل اصفهاني هم اين ده ماهه را نمي‌پذيرند،[8] به محقق نسبت مي‌دهند چه اينکه در متن شرايع آمده است[9] ولي تا بپذيرند يک دست‌مايه علمي و فقهي بيشتري مي‌طلبد.

اين که گفتند آميزش باشد، انزال را شرط نکردند گفتند همان طوري که در استقرار مَهر، در استقرار وجوب غُسل، صِرف آميزش کافي است، در لحوق ولد هم صِرف آميزش کافي است. ملاحظه بفرماييد که هيچ کدام از اين آقايان انزال را شرط نکردند. يک وقت است که طرفين يقين دارند که اين آميزش محض بود و هيچ مائي خارج نشد، آنجا راه ديگري دارد و نمي‌شود به «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش»[10] تمسک کرد اما يقين ندارند اصل آميزش براي آنها مسلّم است به انزال يقين ندارند نه به عدم انزال يقين دارند. غالب اين بزرگان فقهي فرمودند اگر آميزش محقق شد و طرفين يقين ندارند به عدم، ولد ملحق مي‌شود براي اينکه فرمود: «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش» و منظور از فراش زواج نيست افتراش است صرف شوهرداري کافي نيست که ولد به شوهر ملحق شود، افتراش و بستر داشتن و بستر مشترک داشتن و مضاجعه داشتن و مساس داشتن اينها معتبر است پس «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش» يعني «الولد للإفتراش» نه «الولد للزوج» لذا دخول را شرط نمي‌کردند و اگر در يک موردي شوهر يقين دارد که اين مال او نيست و زن بگويد مال شماست، به صِرف يقين شوهر نمي‌تواند اين کودک را از خود نفی کند مگر به لعان، براي اينکه آميزش شده و دستور رسمي اسلام اين است «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش»، از اوضاع رَحِم طرفين بي‌خبرند، از جاذبه رحم طرفين بي‌خبرند، گاهي در بعضي از روايات سؤال مي‌کنند که قبل از اين مدت يا بعد از اين مدت اين کودک به دنيا آمده است، حضرت فرمود: «إِنَّ الْوِكَاءَ قَدْ يَنْفَلِت»[11] ـ «إنفتل» يعني باز شد راه باز شد ـ  فرمود گاهي مي‌بينيد سرِ اين دستگاه بسته باز مي‌شود انسان که خبر ندارد، از جازمه زِهدان زن که خبر ندارد، فرمود بسياري از موارد است که از درون کارهاي مي‌شود که اين پدر احساس نمي‌کند يا مادر احساس نمي‌کند، چرا اوضاع منزل را به هَم مي‌زنيد و دعوا راه مي‌اندازيد؟! بگذاريد اين نظم خانواده باشد اين «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش» باشد اگر يقين داريد لعان کنيد و لعان راه شرعي است راه بازي است، چهار بار، پنج بار آن لعن خاص را انجام بدهيد «و الخامسة کذا و کذا» و لعان کنيد و بگوييد مال ما نيست و مسئوليت قيامت را هم بپذيريد اما هرگز براي شما يقين علمي ثابت و صادر نمي‌شود که چه مقداري جذب شده چه مقداري جذب نشده تا چه اندازه دستگاه مي‌تواند مادر بشود، اينها را نمي‌دانيد.

پرسش: ...

پاسخ: مگر اينکه طرفين يقين داشته باشند، اگر يقين حاصل نشد به اطلاق عمل مي‌شود و اگر شوهر يقين دارد که اين مال او نيست بايد لعان کند، صِرف اينکه بگويد مال من نيست مقبول نيست، لعان يک حکم شرعي دارد حساب و کتابي دارد بعد او مي‌تواند ملحق شود و طرف بايد به احکام لعان هم ملتزم شود به هر حال اين راه هم باز است اما اگر طرفين يقين داشته باشند حساب ديگري است مي‌شود وطي به شبهه يا امثال آن اما اگر طرفين يقين ندارند شوهر يقين دارد اين يقين معلوم نيست يقين علمي باشد اگر واقعاً يقين دارد لعان کند راه باز است.

حالا روايات مسئله را که بررسي کنيم روشن مي‌کند که اگر مساس حاصل شد ولو جزم به انزال نباشد حکم لحاق مطرح است.

پرسش: افتراش شامل وطي به شبهه هم مي‌شود؟

پاسخ: نه، وطي به شبهه شرايط خاص خودش را دارد که آن را جداگانه بحث مي‌کنند چون افتراش يک افتراش مشروع است «الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَر»، اگر چيزي افتراش نبود در حکم «عاهر» است يعني زاني است «وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَر»، اگر شبهه است مثل تمسک به عام در شبهه مصداقيه خود عام، اينکه نمي‌شود. اين شبهه، شبهه افتراش است نه خود افتراش، شبهه فراش است نه خود فراش.

در بعضي از موارد ملحق کردند ولد را به والد ولو اينکه شخص براساس قاعده علم ندارد اما از آن طرف هم قدرت نفي ندارد.

پرسش: ...

پاسخ: نه منظور افتراش است، دخول بايد باشد و دخول را بايد شرط کنند، انزال مهم است.

مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله تعالي عليه) در جلد بيست صفحه 190 باب 103 از ابواب «مقدمات نکاح» آنجا اين روايت را نقل مي‌کند عنوان باب اين است: «بَابُ أَنَّ مَنْ عَلَّقَ نَذْرَ الْعِتْقِ عَلَی وَطْءِ الْأَمَةِ وَ طَلَبِ وَلَدِهَا لَزِمَ ذَلِكَ بِالْوَطْءِ وَ إِنْ لَمْ يُنْزِل‏» اگر کسي اين چنين نذر کرد، نذر کند که اگر با اين أمه آميزش بکند و فرزند بخواهد، به مجرد آميزش بايد به اين نذر عمل بکند ولو آب خارج نشود «وَ إِنْ لَمْ يَنْزِل‏» يعني ماء يا «وَ إِنْ لَمْ يُنْزِل‏» خود اين شخص. پس نذر کرد که اگر با أمه‌اي يا اين أمه آميزش کند و منظورش فرزند داشتن باشد بايد به نذر عمل کند ولو اينکه آب نازل نشود. اين معلوم مي‌شود به اينکه آن فرزند ملحق به او خواهد بود ولو آميزش نشود. حالا روايت: مرحوم شيخ طوسي «بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَة» در اين «سَيْفِ بْنِ عَمِيرَة» مقداري مورد بحث است «عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَجُلٍ قَالَ يَوْمَ آتِي فُلَانَةَ أَطْلُبُ وَلَدَهَا فَهِيَ حُرَّةٌ بَعْدَ أَنْ يَأْتِيَهَا أَ لَهُ أَنْ يَأْتِيَهَا وَ لَا يُنْزِلَ فِيهَا» از امام باقر(سلام الله عليه) سؤال کردم مردي است که اين چنين نذر کرده است که گفت «آتِي فُلَانَة» با فلان أمه مي‌خواهم آميزش کنم، اگر آميزش کردم به قصد فرزندداري «فَهِيَ حُرَّةٌ بَعْدَ أَنْ يَأْتِيَهَا» بعد از اينکه آميزش کرد اين أمه آزاد شود، حالا به قصد فرزند داشتن نذر کرده است «أَ لَهُ أَنْ يَأْتِيَهَا وَ لَا يُنْزِلَ فِيهَا» آيا اگر بيايد آميزش کند و انزال نکند به نذر عمل کرده است؟ «فَقَالَ ع إِذَا أَتَاهَا فَقَدْ طَلَبَ وَلَدَهَا»[12] مشکل سائل اين است که در محور نذر اين ناذر «طلب الولد» اخذ شده است، يک؛ و اين شخص مساس محض دارد «بلا إنزال»، دو؛ آمد اين کار را کرد و مساس حاصل شد «بلا إنزالٍ»، سه؛ آيا اين کنيز را بايد آزاد کند يا نه؟ نذر کرد که «آتِي فُلَانَةَ أَطْلُبُ وَلَدَهَا فَهِيَ حُرَّةٌ بَعْدَ أَنْ يَأْتِيَهَا» اين متن نذرنامه اوست آميزش کرده اما انزال نشد آيا بايد اين کنيز را آزاد کند يا نه؟ اين سؤال را از وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه) کردند مشکل او اين است که او به قصد طلب ولد آمده است ولي مساس محض حاصل شد «بلا إنزالٍ»، آيا به نذر بايد عمل بکند يا نه؟ فرمود بله بايد به نذر عمل بکند براي اينکه «إِذَا أَتَاهَا» يعني خود دخول کافي است براي الحاق، براي فرزندداري. «فَقَالَ ع إِذَا أَتَاهَا» صرف آميزش يعني طلب ولد، مقيد نيست به نزول؛ البته بخشي را ساير فقها تا رسيد به مرحوم صاحب جواهر ايشان هم بازگو کردند اين‌قدر اسرار و حِکَمي در مسئله زِهدان زن از يک سو، و ابزار مرد از سوي ديگر براي جذب اين دو تا آب است که فراوان است خيلي از اسرار روشن نيست. فرمود شما بساط خانواده را به هَم نزنيد! اگر يقين داريد مال شما نيست براي اينکه به هَم نخورد به دست خودتان، قانون لعان سر جاي خودش محفوظ است برويد لعان کنيد اما بخواهيد به صرف احتمال که چون نازل نشد اين فرزند مال ما نيست و اوضاع را به هَم بزنيد، اين نمي‌شود.

پرسش: ...

پاسخ: چرا، براي اينکه او طلبِ ولد کرد، در بعضي از روايات دارد که دهنه ابزار باز مي‌شود چيزهايي خارج مي‌شود که شما کشف نمي‌کنيد، آن روايات را هم مي‌خوانيم مي‌فرمايد گاهي سر کيسه طوري باز مي‌شود که انسان خبر ندارد، يک ذرّه هم باشد زهدان زن جذب مي‌کند فرمود اسرار درون براي شما روشن نيست اگر يقين داريد لعان کنيد راه باز است، اگر طرفين يقين دارند جا براي تمسک به عام نيست، اگر مرد يقين دارد صرف يقين او با اينکه ابزار دروني در زهدان زن فراوان است و در ابزار مرد بي‌شمار، نمي‌شود نفي کرد. براي شما مسلّم هست که اين فرزند مال شما نيست، لعان کنيد.

پرسش: ...

پاسخ: نه، وقتي فرزند به دنيا آمد يا او باردار است، او مي‌تواند لعان کند وقتي فرزند به دنيا آمد لعان مي‌کند.

روايت را ملاحظه بفرماييد: «عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَجُلٍ قَالَ» اينها در دفتر حضرت مي‌آمدند مسائل را سؤال مي‌کردند و اينها را هم گزارش مي‌داد که «يَوْمَ آتِي فُلَانَة» يک روزي مي‌روم پيش فلان کنيزم «أَطْلُبُ وَلَدَهَا»، يک؛ «فَهِيَ حُرَّةٌ بَعْدَ أَنْ يَأْتِيَهَا» يا «أتَي» اين کار را کرد به قصد ولد گفت آميزش مي‌کنم اگر با اين زن آميزش کردم به قصد فرزند داشتن اين کنيز بعد آزاد شود، با اين نذر آميزش کرد، آميزش شد ولي انزال نشده است. «أَ لَهُ أَنْ يَأْتِيَهَا وَ لَا يُنْزِلَ فِيهَا» حالا اينکه گفت «آتي و أطلب ولدها» اگر صرف اتيان متعلق نذر بود، بله مي‌توانست اتيان کند «بلا إنزالٍ» اما گفت من به قصد پدر شدن و از او فرزند به بار بيايد به اين قصد نذر کردم، با اين قصدم با او مساس حاصل شد ولي نازل نشد، او بايد به نذرش عمل کند يا نه؟

پرسش: ...

پاسخ: نه، غرض آن است که اگر «أحد الطرفين» براي او واقعاً مشخص شد لعان کند، اگر نشد بخواهد با خيال و وهم به هَم بزند نمي‌شود. غرض اين است که صرف اينکه او علم به نزول ماء ندارد نمي‌شود فرزند را نفي کرد، اين است که در متن فقهي دخول شرط شد نه نزول! محقق و ساير فقها مي‌گويند شرط الحاق ولد سه چيز است: «الدخول»، «مضي أقل حمل» و «عدم مضي أکثر حمل»، نگفتند «النزول و الإنزال» چرا «الإنزال» را شرط نکردند؟ براي اينکه خود دخول کافي است براي اينکه زهدان بپذيرد بعضي از ذرات آب مرد را. اين کار را بکند يا نکند؟ «أَ لَهُ أَنْ يَأْتِيَهَا وَ لَا يُنْزِلَ فِيهَا فَقَالَ إِذَا أَتَاهَا فَقَدْ طَلَبَ وَلَدَهَا» مگر او به قصد ولد آميزش نکرد؟ همان که اتيان حاصل شد طلب ولد است ولو جزم به نزول نداشته باشد.

پرسش: ...

پاسخ: بله غرض آن است که اين برابر «ما هو الغالب» است.

پرسش: نه منظور اين است که ما نمي‌دانيم در رحم چه خبر است. در چند روايت است که براي افراد عادي جزم به حال مائين به آساني مقدور نيست؛ «نعم»! اگر يک وقت شوهر جزم دارد که هيچ آبي از او نازل نشده است راه لعان باز است وگرنه بخواهد همين طور بساط خانواده را به هَم بزند و «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش» را کنار بگذارد نمي‌شود، اگر واقعاً «بينه و بين الله» يقين دارد که اين فرزند مال او نيست راه لعان باز است.

آن سؤال سائل اين است نذر کرد که «أَطْلُبُ وَلَدَهَا» اينجا طلب ولد نشد براي اينکه نزول نشد، فرمود نه خير! همين‌که مساس حاصل شد طلب ولد شد «إِذَا أَتَاهَا فَقَدْ طَلَبَ وَلَدَهَا» همين‌که دخول کرد يعني در معرض مادر شدن آن همسر است.

روايت‌هاي ديگر هم که همين معنا را بازتر مي‌کند که «الفراش» مي‌شود «للإفتراش» و اسرار اينکه چگونه به صرف آميزش ممکن است زن مادر شود در بعضي از روايات است منتها صاحب جواهر و امثال آن بازگو کردند.

روايتي که مرحوم صاحب وسائل در جلد بيست و يکم صفحه 173 نقل کرد اين است روايت را از مرحوم کليني «عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» نقل کرد اين است «سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ اشْتَرَی جَارِيَةً ثُمَّ وَقَعَ عَلَيْهَا قَبْلَ أَنْ يَسْتَبْرِئَ رَحِمَهَا» سؤال کرد از حضرت که کسي کنيزي خريد اين کنيز قبلاً مِلک کسي بود آميزش کرده بود او بعد از خريدن عادت نشد، استبراءِ رحم به گذراندن دوران حيض است، او بايد صبر مي‌کرد رحم را استبراء مي‌کرد يعني اين زن حيض مي‌شد بعد با او آميزش مي‌کرد. حضرت فرمود: «بِئْسَ مَا صَنَعَ» کار بدي کرد شايد او باردار بود «يَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ لَا يَعُود» بعداً اگر کنيزي خريد که اين کنيز قبلاً در اختيار کسي بود و آميزش شده بود، استبراء کند بگذارد يک عادت بشود حيض بشود بعد با او آميزش کند. «قُلْتُ فَإِنَّهُ بَاعَهَا مِنْ آخَرَ وَ لَمْ يَسْتَبْرِئْ رَحِمَهَا ثُمَّ بَاعَهَا الثَّانِي مِنْ رَجُلٍ آخَرَ وَ لَمْ يَسْتَبْرِئْ رَحِمَهَا» دست به دست اين کنيز گشت نزد هر مالکي که بود آميزش شده بود، يک؛ به مالک بعد که رسيد قبل از استبراء هم آميزش شده بود، دو؛ چند دست گشت بعد يک بچه‌اي به دنيا آمد، اين بچه مال کيست؟ «قُلْتُ فَإِنَّهُ بَاعَهَا مِنْ آخَرَ» ـ ما يک «آخِر» داريم يعني اين دنبالي، يک «آخَر» داريم يعني ديگري. در فارسي هم که حرف مي‌زنيم بايد بين «آخِر» و «آخَر» فرق بگذاريم؛ «آخَر» يعني ديگري ولو اولي باشد، «آخِر» يعني متأخري ـ «مِنْ آخَرَ وَ لَمْ يَسْتَبْرِئْ رَحِمَهَا ثُمَّ بَاعَهَا الثَّانِي مِنْ رَجُلٍ آخَرَ» دومي هم به سومي فروخت «وَ لَمْ يَسْتَبْرِئْ رَحِمَهَا وَ لَمْ يَسْتَبْرِئْ رَحِمَهَا ثُمَّ بَاعَهَا الثَّانِي مِنْ رَجُلٍ آخَرَ وَ لَمْ يَسْتَبْرِئْ رَحِمَهَا فَاسْتَبَانَ حَمْلُهَا عِنْدَ الثَّالِث» به مالک سوم که رسيد معلوم مي‌شود که باردار است «فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَر»[13] اگر يک وقت آدم يقين دارد که او يک ماه تازه آمده الآن باردار است، در اينجا جا براي تمسک به «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش» نيست، در جايي که بشود گفت که اين مال سومي است يا دومي است يا اولي، فاصله آنها کم باشد، يک؛ مدتي هم که نزد اين سومي مانده اقل حمل باشد، دو؛ اگر اين شرايط باشد حضرت فرمود: «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش» «أي للإفتراش». آن «وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَر» در مورد شک اگر ـ خداي ناکرده ـ زني همسر داشت ولي آلوده شد معلوم نيست که اين نطفه مال آن آلودگي است يا مال شوهر اوست «الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَر» اما در صورتي که انسان يقين دارد مال فراش نيست براي اينکه او الآن يک ماه هست که آمده بعد معلوم مي‌شود که حامله است معلوم مي‌شود که مال سومي نيست «الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَر». به اطلاق اين در موارد مشکوک تمسک مي‌کنند.

در صفحه 378 باب پانزده اين است: «بَابُ أَنَّ مَنْ عَزَلَ مِنَ الْمَرْأَةِ لَمْ يَحِلَّ لَهُ نَفْيُ الْوَلَد» اگر کسي همسري دارد آميزش کرد ولي انزال نکرد عزل کرد ولي بچه به دنيا آمد، او مي‌تواند نفي ولد کند يا نه؟ روايت «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ كُنْتُ أَعْزِلُ عَنْ جَارِيَةٍ لِي» من آميزش مي‌کردم اما با عزل، ولي او فرزنددار شد تکليف چيست؟ «كُنْتُ أَعْزِلُ عَنْ جَارِيَةٍ لِي فَجَاءَتْ بِوَلَدٍ فَقَالَ ع (إِنَّ الْوِكَاءَ) قَدْ يَنْفَلِتُ فَأَلْحَقَ بِهِ الْوَلَد»[14] فرمود گاهي در کيسه باز مي‌شود شما خبر نداريد. اين «واو» تبديل به «تاء» مي‌شود، مي‌شود «إتّکا متّکي متّکا»، اصلِ «إتّکا و متّکي و متکا» از اين «وکاء» است. مي‌فرمايد دهنه کيسه گاهي باز مي‌شود شما خبر نداريد، بله اگر يک وقت آدم جزم دارد که اين بچه مال او نيست راه لعان باز است. بدون برهان اوضاع خانوادگي را به هَم بزنيد، به خاطر چه؟! فرمود اين ابزاري که شما داخل کرديد گاهي دهنه آن «يَنْفَلِتُ» باز مي‌شود شما خبر نداريد ولو يک ذرّه، از کجا جزم داريد به اينکه هيچ ذره‌اي خارج نشده است؟! آن هم که قدرت جذبش زياد است. فرمود: «إِنَّ الْوِكَاءَ قَدْ يَنْفَلِتُ فَأَلْحَقَ بِهِ الْوَلَدَ».

همين معنا در روايت‌هاي ديگر هم به صورت‌هاي ديگر آمده است. در باب نوزده صفحه 385 به اين صورت آمده است که مرحوم صدوق(رضوان الله تعالي عليه) «في كِتَابِ إِكْمَالِ الدِّينِ و إتمام النّعمة عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْكِنْدِيِّ عَنْ أَبِي طَاهِرٍ الْبِلَالِيِّ قَالَ كَتَبَ جَعْفَرُ بْنُ حَمْدَانَ فَخَرَجَتْ إِلَيْهِ هَذِهِ الْمَسَائِل» اينها از وجود مبارک حضرت است، سؤال اين است: «اسْتَحْلَلْتُ بِجَارِيَةٍ» که براي من حلال شد که خواستم آميزش بکنم، «وَ شَرَطْتُ عَلَيْهَا أَنْ لَا أَطْلُبَ وَلَدَهَا» کنيزي گرفتم و شرط کردم که به خانه‌ام نيايد جاي ديگر مثلاً زندگي کند و فرزنددار هم نشود، آميزش باشد به اين شرط که اين زن فرزنددار نشود يعني آميزش «بلا إنزال»، «اسْتَحْلَلْتُ بِجَارِيَةٍ وَ شَرَطْتُ عَلَيْهَا أَنْ لَا أَطْلُبَ وَلَدَهَا وَ لَمْ أُلْزِمْهَا مَنْزِلِي فَلَمَّا أَتَی لِذَلِكَ مُدَّةٌ قَالَتْ لِي قَدْ حَبِلْتُ» با اين کنيز مدتي بود و بعد از مدتي اين کنيز گفت من از شما باردار هستم و من هم انکار نکردم حالا تکليف چيست؟ «ثُمَّ أَتَتْ بِوَلَدٍ» بچه‌اش را هم به دنيا آورد «فَلَمْ أُنْكِرْهُ» من هم او را نفي نکردم، «إِلَی أَنْ قَالَ» يعني اين گزارشگر گفت اين نامه و استفتا را به دفتر حضرت داد، «فَخَرَجَ» از ناحيه مقدسه «جَوَابُهَا يَعْنِي مِنْ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع» اين طور جواب فرمودند: «وَ أَمَّا الرَّجُلُ الَّذِي اسْتَحَلَّ بِالْجَارِيَةِ وَ شَرَطَ عَلَيْهَا أَنْ لَا يَطْلُبَ وَلَدَهَا» اين چه شرطي است که کردي؟! وقتي که مرد با زن آميزش کرد اسراري در آنجا است که مقدور او نيست و معلوم او نيست، اين شرط دخالت در کار خداست، شما چقدر از مسايل زناشويي باخبري که اين زهدان چه وقت جذب مي‌کند چه وقت جذب نمي‌کند در چه شرايطي جذب مي‌کند چقدرش را جذب مي‌کند آن مقداري که از مرد خارج مي‌شود چقدر محسوس است و چقدر محسوس نيست؟ فرمود اين شرط شما خلاف بود. فرمود: «وَ أَمَّا الرَّجُلُ الَّذِي اسْتَحَلَّ بِالْجَارِيَةِ وَ شَرَطَ عَلَيْهَا أَنْ لَا يَطْلُبَ وَلَدَهَا فَسُبْحَانَ مَنْ لَا شَرِيكَ لَهُ فِي قُدْرَتِهِ شَرْطُهُ عَلَی الْجَارِيَةِ شَرْطٌ عَلَی اللَّه» مگر اين زن که شما يک شرطي کرديد مقدور او هست؟! کار او هست؟! از دست او برمي‌آيد؟! او از رحم خبر دارد؟! او از زهدان خبر دارد؟! او از آن «وکاء» خبر دارد؟! «هَذَا مَا لَا يُؤْمَنُ أَنْ يَكُونَ وَ حَيْثُ عَرَضَ لَهُ فِي هَذَا الشَّكُّ وَ لَيْسَ يَعْرِفُ الْوَقْتَ الَّذِي أَتَاهَا فَلَيْسَ ذَلِكَ بِمُوجِبٍ لِلْبَرَاءَةِ مِنْ وَلَدِه»[15] يک وقت است يقين داري مال شما نيست راه آن لعان است اما با شک مي‌خواهيد اوضاع را به هَم بزنيد نه! اولاً آن شرط خلاف شرع بود، چرا؟ براي اينکه اگر آميزش شد نه کار در اختيار مرد است نه کار در اختيار زن، اين زن چکار بکند؟ به شرطي که صاحب فرزند نشود يعني چکار بکند؟ آيا او از درون با خبر است؟! آيا مقدور او است؟! اطلاع دارد؟! ده‌ها فرضيه است براي جذب ماء، آيا او خبر دارد؟! اين چه شرطي بود که کردي؟! پس مقدور اين زن نيست يعني کسي شرط کند به زن که من آميزش مي‌کنم به اين شرط که شما مادر نشوي، اين مقدور او نيست. بعد مي‌فرمايد به اينکه اين کار را حالا کرد شما هم که از وضع او با خبر نيستيد راهي هم براي نفي ولد نداريد. يک وقت است شما يقين داريد مي‌گوييد آن وقتي که آميزش کرديم تا الآن دو ماه است و او مي‌گويد من باردار هستم، بله اينجا شما يقين داريد اين معلوم است و اين مال طرفين است، يقين طرفيني است اين ولد مال او نيست اما يک وقت است که مشکوک است نمي‌دانيد مال او هست يا نه، ما در مورد شک به «الْوَلَدُ لِلْفِرَاش» تمسک مي‌کنيم اين راه براي همين است اين مطلقي است که مي‌شود به آن تمسک کرد و امثال آن و راه‌هاي بعدي هم در روايات است که اگر واقعاً شوهر يقين دارد راه آن باز است به نام لعان.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 

 


[1]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌2، ص284 و 285.

[2]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌2، ص209 ـ 298.

[3]. سوره نساء، آيه34.

[4]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌2، ص262 ـ 298.

[5]. قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام، ج‌3، ص97.

[6]. كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج‌7، ص525 ـ 532.

[7]. قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام، ج‌3، ص98.

[8]. كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج‌7، ص533.

[9]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌2، ص284.

[10]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏5، ص491.

[11]. وسائل الشيعة، ج‏21، ص378.

[12]. تهذيب الأحكام(تحقيق خرسان)، ج‏7، ص418؛ وسائل الشيعة، ج‏20، ص190.

[13]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏5، ص491؛ وسائل الشيعة، ج‏21، ص173.

[14]. قرب الإسناد(ط ـ الحديثة)، ص140؛ وسائل الشيعة، ج‏21، ص378.

[15]. كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص500؛ وسائل الشيعة، ج‏21، ص385 و 386.